کد خبر: ۶۵۷۹۷
تاریخ انتشار: ۱۰ آذر ۱۳۹۰ - ۰۷:۴۱

کیهان:

مهندسي رفتار اصولگرايانه از كجا آغاز مي شود و ملاط اين مهندسي كدام است؟ از كجا ممكن است در اين چينش، خلل و اعوجاج افتد؟ و چگونه مي توان بنيان و هندسه اين بنا را مستحكم تر ساخت و سياست را عقلاني تر و آينده نگرتر كرد؟ اينها پرسش هايي است كه همواره در افق حركت اصولگرايان - به مثابه حاملان انقلاب و دلسوزان آن- قرار داشته اما امروز در سرفصل مهمي از تاريخ جهان كه روزگار در حال تغيير و نو شدن است، اهميتي مضاعف پيدا كرده است. جهان در آخرين سال از دهه 80 شمسي و اولين سال از دهه دوم ميلادي (1390-2011) آتشفشاني شد و زمين و زمانه استكبارزده از مركز خاورميانه و اعماق اروپا و آمريكا به جنبش درآمد تا حال و احوال غمبار خود را نو كند. «فرصت» ها و «مسئوليت» هاي مهم و بي سابقه اي از دل اين جنبش ها براي انقلاب اسلامي ايران پديدار شد و از آن سو فرعون ها كه ترديد ندارند اين اتفاق دامنه دار، متاثر از ايستادگي و الهام بخشي ايران است، نوك پيكان دشمني و عناد خود را متمركز تر از گذشته متوجه انقلاب اسلامي كرده اند. بدين ترتيب، خرد به هماهنگي فزون تر حاملان انقلاب و كاستن از حاشيه ها و هزينه ها و فرسايش ها در جهت تمركز بيشتر روي فرصت ها، مسئوليت ها و تهديدها حكم مي كند. پرسش اين است كه «همت» ها و «اراده»ها را چگونه بايد تراشيد تا متوازن شوند و با چه ملاطي بايد آنها را به هم پيوند داد تا خروجي اين مهندسي، ثبات و امنيت و پيشرفت كشور و مواجهه قدرتمندانه با مستكبران باشد؟

عبدالله ابن عباس صحابي خردمند و ژرف انديش پيامبر اعظم(ص) مي گويد امير مومنان علي عليه السلام نامه اي به من نوشت كه از هيچ سخني بعد از كلام رسول خدا به اندازه آن كلام سود نبردم. نامه 66 نهج البلاغه كه با اندكي تفاوت ذيل نامه 22 همين كتاب شريف آمده، چهار پنج سطر بيشتر نيست اما مي تواند به افق نگاه هر ديندار و سياستمدار اصولگرايي عمق بدهد. امير مومنان در اين مكتوب شريف مي فرمايد «اما بعد! آدمي از رسيدن به چيزي كه از او فوت نمي شد خوشحال مي شود و از فوت چيزي كه نصيب او نمي گرديد، اندوهناك مي شود. فلا يكن افضل ما نل ت من دنياك بلوغ لذّه او ش فاء غيظ و لكن اطفاء باطل او احياء حق. پس نبايد برترين برنامه و مقصد تو از دنيا، رسيدن به لذتي يا خالي كردن خشم و غضبي باشد بلكه همت تو بايد مصروف فرو نشاندن باطل يا زنده كردن حق شود. و بايد كه شادي تو براي چيزي باشد كه پيش فرستاده اي و اندوهت براي آن چيزي باشد كه بر جاي مي گذاري و همت تو بايد براي پس از مرگ باشد.» چينش تعاملات براساس «لذت يا خشم» (سياست معطوف به هيجان) همان چينش معوجي است كه حاشيه ها را به متن تحميل مي كند و فرصت ها را به خاكستر مي نشاند. خشت اول، همت ها و اراده هاست كه مي تواند معطوف به عقلانيت و دورانديشي و ايثار شود يا هر يك از اين سنگ بناها به سوي هيجان رئوس هر يك از اضلاع سياسي منحرف گردد. موضوعيت يافتن «تكاثر قدرت و ثروت» و راه اندازي باند و حلقه و حزب بر اين مبنا و سپس گشودن عقده ها و تسويه حساب با رفقا و رقبا به همين دليل، انحراف از اصول و اسراف در قبال نعمت ها و فرصت هاست، حال آن كه به تعبير مولاي متقيان آثار بهره مندي از نعمت بايد در رفتار مومنان و صالحان ديده شود.
امير مومنان در اين باره نيز ملاك و ميزان مشخصي را در ميان نهاده، آنجا كه خطاب به «حارث همداني» مي نويسد «بپرهيز از هر عملي كه صاحب خود را خشنود سازد اما براي عامه مسلمين ناخوش و زشت آيد. و بپرهيز از هر عملي كه در پنهان انجام شود و در آشكار، باعث شرمندگي شود. و بپرهيز از هر عملي كه وقتي از آن بپرسند، صاحب عمل انكار كند يا عذر بخواهد... و به صلاح آور هر نعمتي را كه خداوند به تو ارزاني داشته و آن را تباه مكن. و بايد اثر نعمتي كه خداوند به تو داده، در عمل تو ديده شود و بدان كه برترين مومنان، برترين آنها در بذل جان و مال و خاندان خويش است» (نامه 96 نهج البلاغه). تصور كنيد كه اگر هر يك از صاحبان منصب و نفوذ يا سلسله جنبانان حلقه هاي سياسي و بهره مندان از قدرت رسانه اي همين تقوا را در دو حوزه شخصي و جمعي بسط دهند، چه قدر از شاخ و برگ و خار و خس حاشيه ها هرس مي شود و مسير فرصت هاي خدمت و پيشرفت چه قدر هموار مي گردد. فرض كنيد رئيس جمهور و دولتمردان و مديران و رئيس مجلس و نمايندگان و شهرداران و استانداران و مديران رسانه اي ما هر كدام مراقب اين معنا باشند كه ميان خلوت و جلوت آنها، پرده اي نازك است و دير يا زود برداشته مي شود و بنابراين نبايد چنان كرد كه فرصت و نعمتي تباه شود و خداي نكرده شرمندگي و خسران آن بماند. آيا در اين صورت بسياري از معضلات برطرف نمي شود؟!
مهندسي و معماري اصولگرايي، فاقد نقشه نيست كه هر كس بخواهد به دلخواه، آن را بسازد و شكل دهد. ساخته ها و معماري ها را لحظه به لحظه بايد با آن نقشه اصلي منطبق كرد و هر جا اعوجاج و سستي و كم گذاشتن در مصالح وجود دارد، همان موضع را بايد جبران كرد و از نو چيد. همچنان كه آجر به آجر اين بنا را نمي توان بدون شاقول چيد و بالا رفت، به همان نحو نمي توان بدون ملاطي كه اسباب چسبندگي اجزاست، معماري كرد. اينجا هم مناط و ملاك هاي مشخصي وجود دارد كه به هر ميزان مدنظر باشد، مقاومت بناي اصولگرايي را در برابر ارتعاش ها و تندبادها و اخلال ها و رخنه ها بيشتر مي كند. اين ملاك ها اگرچه آرمان و ايده آل محسوب مي شوند اما مصالح اصلي هستند و من باب مثال نمي توان گفت كه چون يافتن سيمان سخت است از خير آن مي گذريم و سراغ گچ و شن و ماسه مي رويم! كلام امير حكمت و كلام - علي بن ابيطالب عليه اسلام- را در اين باره مرور كنيم و ببينيم نوع تعامل سياستمداران خوب ما، چه قدر به اين استاندارد نزديك است. اگر نيست بايد جبران كرد و به مسير برگشت.
امام در خطبه 412- در برخي نسخه ها خطبه 502- نكته ظريفي مي فرمايد كه شايد گمشده و مغفول خيلي از ماهاست. «بدانيد خداوند سبحان همانا كساني را به عنوان اهل خير و ستون هايي براي حق و نگاهباناني براي طاعت قرار داده است. و براي شما در هر طاعتي، ياريگري از جانب خداوند سبحان است كه آن ياريگر بر زبان ها مي گويد و دل ها را استوار مي سازد. در آن (مدد الهي) كفايتي است براي كسي كه كفايت خواهد و درماني است براي هر كس كه شفا طلبد. و بدانيد كه بندگان خدا، علم او را پاس مي دارند و آنچه را بايد مصون بدارند، حفظ مي كنند و چشمه هاي او را مي شكافند و با ولايت و دوستي به هم مي پيوندند و با محبت يكديگر را ملاقات مي كنند و از جام سيراب كننده حكمت، همديگر را مي نوشانند و از چشمه محبت و معرفت يكديگر، سيراب بازمي گردند. شك و بدگماني در آنها ندارد و بدگويي و غيبت به سوي آنان نمي شتابد. آفرينش و اخلاق آنها بر اين مبنا منعقد شده است، پس بر همين مبنا به يكديگر محبت مي ورزند و طبق آن به يكديگر مي پيوندند- فعليه يتحابّون و به يتواصلون- بنابراين نسبت آنها با ساير مردم مانند دانه هاي برگزيده بذر است كه خوب آن را براي كشت برمي گزينند و غير آن را دور مي اندازند؛ آزمايش الهي آنها را متمايز و پاك ساخته است».
اخلاق، جوهر سياست اسلامي است هر چند كه زينت و زيور آن هم هست. اخلاق، قوام سياست ديني و ريشه و برگ و بار و بركت آن است. اگر متدينين پيش از انقلاب اسلامي، مكارم اخلاق را در حوزه رفتار شخصي جست وجو مي كردند، امروز در كنار خودسازي ضرورت دارد كه اين مكارم و فضايل در حوزه رفتار و تعاملات سياسي جمعي بسط پيدا كند. ما امروز از موضع اصولگرايي- بر دوش كشيدن مسئوليت سنگين انقلاب اسلامي- به جرعه جرعه نوشيدن دعاي مكارم الاخلاق امام زين العابدين(ع) محتاج تريم. «خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و كفايت كن مرا نسبت به هر آنچه اهتمام به آن، مرا مشغول خود مي سازد. و مرا به كاري بگمار كه فردا از من درباره آن پاسخ مي خواهي... مرا عزت ببخش اما به كبر مبتلا مكن. و به عبادت خود وادار اما به خاطر عجب، فاسد و تباهش نكن. و خير را به دست من بر مردم جاري ساز و به خاطر منت نهادن، همان را نابود مكن. و اخلاق متعالي را به من ببخش اما از تفاخر مصون بدار... و مرا استوار بدار تا با هر كس كه درباره من بدخواهي مي كند، خيرخواهانه با او روبرو شوم و جزاي آن را كه از من كناره مي گيرد با خوبي بدهم... كسي را كه از من جدا مي شود، با پيوستن كفايتش كنم و با كسي كه بدگويي و غيبت مرا مي كند، به واسطه ياد نيكو از او مخالفت كنم... خداوندا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا در گسترش عدالت و كظم غيظ و فرو نشاندن آتش التهاب ها و پيوند دادن اهل جدايي و تفرقه، و كم شمردن خير در رفتار و گفتار خود حتي اگر زياد باشد و زياد شمردن بدي رفتار و گفتار خود حتي اگر كم باشد، به زيور صالحان بياراي و زينت پرهيزكاران را بر من بپوشان. و اين همه را به كمال برسان به واسطه دوام اطاعت و همراهي جماعت مومنان و راندن اهل بدعت و همه آنها كه از انديشه هاي من در آوردي (اختراعي) پيروي مي كنند... و مرا به واسطه پيوستن با هر كس كه از تو جدا شده و مفارقت از هر كس كه به سوي تو گرد آمده، امتحان نكن...».
سران گروه ها و طيف هاي اصولگرا اگر قرار است خدمتگزاران و صف شكنان و معبرگشاياني در تراز اصولگرايي باشند، ضرورتا بايد به فرهنگ بسيجي برگردند. «بسيجي يعني علي عليه السلام كه همه چيز خود را وقف اسلام كرده بود». اگر اقتضاي وضعيت جهان اسلام در روزگار معاصر و فرصت ها و تهديدهاي موجود، بسيجي شدن است، بايد اين چند سطر حكمت جاري بر زبان ولي امر مسلمين - ايده الله تعالي- را سرمشق و سرلوحه اتاق هاي تصميم سازي قرار داد: «بسيج، سياسي است اما سياست زده نيست، سياسي كار نيست، جناحي نيست. بسيج، مجاهد است اما بي انضباط و افراطي نيست. بسيج، عميقا متدين و متعبد است اما متحجر نيست، خرافي نيست. بسيج، با بصيرت است اما از خودراضي نيست. بسيج، اهل جذب است - گفتيم جذب حداكثري- اما اهل تسامح در اصول نيست، غيور است، پاسدار خطوط فاصل است. بسيج، طرفدار علم است اما علم زده نيست. بسيج، متخلق به اخلاق اسلامي است اما رياكار نيست. بسيج، در كار آباد كردن دنياست اما خود اهل دنيا نيست. اين شد يك فرهنگ».
تنظيم فهرست نامزدهاي انتخاباتي با همه اهميت و ضرورت، نبايد خوبان اضلاع جبهه اصولگرايي را از مهندسي اصلي اين جبهه و چينش دقيق جاذبه ها و دافعه ها و نيز ترسيم افق هاي مهم عملياتي در 3 مقياس ملي، منطقه اي و جهاني غافل كند.
محمد ايماني

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین