عادت مي كنيد !
مهدي محمدي
تلاش براي حداكثري كردن فشار
بر ايران درست در شرايطي صورت مي گيرد كه فشار بر غرب در منطقه حداكثر
شده است. عيني ترين ارزيابي ها درباره شرايط منطقه حاكي از آن است كه
مجموعه تحولات در حال پيش روي به سمتي است كه آمريكايي ها آن را روي كار
آمدن عناصر نامطلوب مي خوانند. درست كه آمريكا چند ماه است تلاش مي كند از
طريق ارتباط گيري با انقلابيون منطقه، وادار كردن ديكتاتورها به اصلاحات
صوري و خارج كردن فرايندهاي انقلابي از كف خيابان روند اين انقلاب ها را
مديريت كند ولي نتيجه به هيچ وجه آن چيزي نيست كه آمريكايي ها مي خواستند.
منطقه در حال اسلامي تر شدن است و كساني روي كار مي آيند كه خواهان جمع شدن
همه بساط غرب -بساطي كه ظرف حدود يك قرن پهن شده- هستند.
اگر كسي بخواهد عمق خسراني را كه آمريكا در اثر انقلاب هاي منطقه گرفتار آن شده دريابد كوتاه ترين راه اين است كه به ادبيات اسراييل در اين باره مراجعه كند. بيش از 6 ماه است كه هيچ مقام اسراييلي درباره اين موضوع سخن نگفته الا اينكه از آينده آن ابراز ترس كرده است. مهم ترين نگراني اسراييلي ها آن است كه ديكتاتورهاي منطقه كه به مدت چند دهه به مثابه سدي در مقابل خشم فزاينده و بي امان مردم منطقه عليه صهيونيسم عمل مي كردند، اكنون ديگر از بين رفته اند. مهم ترين سوال براي امنيت رژيم جعلي اسراييل اين است كه از اين به بعد چه كسي اين نفرت تاريخي را مهار خواهد كرد؟ و اگر نتوان سدي بر سر راه اين خشم بي امان كشيد، آن وقت چه بر سر موجوديت رژيم نيمه جان صهيونيستي خواهد آمد؟مدتي در اوايل كار، صهيونيست ها سعي مي كردند بگويند ماجراي انقلاب هاي منطقه اساسا به آنها ربطي ندارد. بسياري از مقام هاي رژيم صهيونيستي و در راس آنها نتانياهو و باراك اصرار داشتند كه ريشه انقلاب هاي منطقه مسائل اجتماعي و اقتصادي و حداكثر روحيات ضد ديكتاتوري مردم است و اين انقلاب ها ربطي به ضديت مردم منطقه با آمريكا و اسراييل ندارد. به همين دليل بود كه عاموس يادلين رييس سابق اطلاعات نظامي اسراييل -كه به دليل ناتواني از پيش بيني اين تحولات بركنار شد- در همان ماه هاي آغازين تحولات منطقه در دانشگاه تل آويو سخنراني كرد و گفت اسراييل بايد از اين تحولات استقبال كند چرا كه بهار عربي منجر به روي كار آمدن دولت هاي دموكراتيك در منطقه خواهد شد و دموكراسي ها در كل نسبت به جنگ بي ميل هستند.
اشتباه يادلين اين بود كه حاضر نبود خود را با اين مسئله درگير كند كه آن مردمي كه بناست دموكراسي هاي آينده در منطقه را بسازند چه كساني هستند و چگونه فكر مي كنند. اين تحليل كه دموكراسي در منطقه به نفع آمريكا و اسراييل است تنها زماني صحيح خواهد بود كه مردم منطقه كاملا سكولار شده و روحيات و باورهاي ديني خود را از دست داده باشند. در واقع منظور آمريكايي ها و اسراييلي ها هم وقتي از دموكراسي سخن مي گويند چيزي جز اين نيست كه نوعي نظام سكولار كه فرهنگ ليبراليسم را در دستور كار خود قرار داده و در اقتصاد كاپيتاليستي رفتار مي كند بر سر كار باشد. در تعريف آمريكايي و اسراييلي از دموكراسي باور ارتدوكس «بايد اكثريت حاكم باشد» چندان جايي ندارد همچنان كه همين الان هم در آمريكا كه خود را بزرگترين دموكراسي جهان مي خواند اكثريت حاكم نيست و يك اقليت يك درصدي بر 99 درصد مردم حكومت مي كنند.
زمان زيادي طول نكشيد تا عمق اشتباه تحليل يادلين آشكار شود. مئير داگان رييس سابق موساد كه مدت هاي طولاني در راس شنيع ترين جنايت هاي اسراييل عليه مردم منطقه بوده و بهتر از هر كسي از عمق نفرت اين مردم نسبت به اسراييل آگاه است، نخستين كسي بود كه زنگ خطر را به صدا در آورد. داگان-كه او هم به دليل اختلاف نظر با تيم باراك و نتانياهو از كار بركنار شد- از زمان آغاز انقلاب هاي منطقه تا كنون در بيش از 4 سخنراني به تفصيل استدلال كرد كه در اثر اين انقلاب ها خطري عليه اسراييل در حال شكل گيري است كه با هيچ خطر ديگري در گذشته قابل مقايسه نيست. سخنان معروف داگان در مركز مطالعات عبري دانشگاه بيت المقدس همچون پتكي بر سر كابينه نتانياهو فرود آمد طوري كه پس از آن سخنراني تقريبا همه مقام هاي دولت جعلي اسراييل عليه داگان موضع گرفتند و او را متهم به اظهار نظر غير مسئولانه درباره اسرار امنيت ملي كردند. همه حرف داگان خطاب به سران تل آويو اين بود كه منطقه به شدت در حال ضد اسراييلي و ضد آمريكايي شدن است، آمريكا در منطقه تضعيف شده و ديگر قدرت سابق را ندارد و اگر هم داشت ديگر حفظ امنيت اسراييل اولويت اصلي آن نبود چرا كه آمريكا اكنون اولويت هاي مهم تري در منطقه پيدا كرده است و نهايتا هم اين كه داگان عقيده داشت خطري كه از مصر و ليبي موجوديت و امنيت اسراييل را تهديد خواهد كرد بي نهايت از خطرهاي موهوم ديگري كه تيم باراك- نتانياهو بر آن تاكيد دارد بزرگتر است. در واقع قضيه اصلا اينطور نيست كه داگان پيشگوي خوبي بود. مسئله فقط اين است كه او به دليل جنس كارش، روحيات و تفكر مردم خاورميانه را به خوبي مي شناخت و مي دانست كه در اين منطقه دموكراسي هيچ معنايي جز دشمني سازش ناپذير با اسراييل و تلاش براي محو كردن آن ندارد.
جالب است كه تيم دنيس راس در واشينگتن هم با ارزيابي امثال داگان موافق تر بودند تا ارزيابي كه دولت غاصب تل آويو به آنها مي داد. دنيس راس كه اخيرا به دليل ناتواني از هماهنگ كردن مواضع تل آويو- واشينگتن از سمت خود استعفا داد، عقيده داشت اسراييل به قدري در منطقه ضعيف شده كه اگر خواهان بقاست چاره اي جز امتياز دادن ندارد و بايد روحيه متكبر و جنگي خود را كنار بگذارد.
پس از چند ماه مقاومت در مقابل اين تحليل ظاهرا دولت غاصب تل آويو خود به اين نتيجه رسيده است كه دوران بي بازگشتي از سقوط براي آن آغاز شده است. ارزيابي هاي موسسه مطالعات امنيت ملي اسراييل كه اخيرا منتشر شده نشان مي دهد كه شيب سقوط استراتژيك اسراييل و آمريكا در منطقه بي سابقه است و برچيده شدن سپر امنيتي به نام ديكتاتورهاي آمريكا در منطقه آغاز دور جديدي از مشكلات امنيتي براي اين رژيم را نويد مي دهد. اسراييلي ها اكنون مي بينند كه ماشين جنگي آنها به وضوح ناكارآمد شده است. در همين ماجراي اخير شليك چند راكت از جنوب لبنان به سوي سرزمين هاي اشغالي واكنش اسراييل آنقدر سست و بي مايه بود كه حتي صداي غربي ها را هم در آورد. بسياري از ناظران غربي گفتند واكنش ضعيف اسراييل نشان مي دهد اين رژيم از اينكه با ادبيات تهديد و حمله نظامي با مردم منطقه سخن بگويد مي ترسد و حتي حاضر است فرود آمدن موشك هاي مقاومت بر سر خود را تحمل كند ولي دم بر نياورد. در واقع كاملا واضح است كه اكنون نظامي گري تبديل به نقطه ضعف بنيادين رژيم غاصب صهيونيستي شده است. پارادوكس غير قابل حل تل آويو در اينجا اين است كه اگر نيروي نظامي خود را به كار نگيرد هر روز فشارهاي امنيتي بيشتري از جانب انقلابيون منطقه به آن وارد خواهد شد و اگر اين كار را بكند و مثلا مجددا جنگي جديد در منطقه به راه بيفتد آن وقت ترديدي نيست كه اين جنگ آخرين جنگ اسراييل خواهد بود و مردم به پا خاسته منطقه كار اين رژيم را براي هميشه يكسره خواهند كرد.
حال با اين صورت مسئله مي توان به سراغ موضوع تجميع فشارها بر ايران رفت و از عاقبت آن پرسش كرد. واقعا آيا فشار آوردن بر ايران مي تواند اين حجم از مشكلات ژئوپلتيكي و امنيتي براي اسراييل و آمريكا را كه روز به روز در حال بيشتر شدن است و با پيروزي اخوان المسلمين در انتخابات مصر به اوج خواهد رسيد، حل كند؟ واضح است كه كار از اين حرف ها گذشته است و آقاي نتانياهو مجبور است به شنيدن صداي امام خميني از بيخ گوشش عادت كند. فشار به ايران تنها اين صدا را بلند تر خواهد كرد و بس.
اگر كسي بخواهد عمق خسراني را كه آمريكا در اثر انقلاب هاي منطقه گرفتار آن شده دريابد كوتاه ترين راه اين است كه به ادبيات اسراييل در اين باره مراجعه كند. بيش از 6 ماه است كه هيچ مقام اسراييلي درباره اين موضوع سخن نگفته الا اينكه از آينده آن ابراز ترس كرده است. مهم ترين نگراني اسراييلي ها آن است كه ديكتاتورهاي منطقه كه به مدت چند دهه به مثابه سدي در مقابل خشم فزاينده و بي امان مردم منطقه عليه صهيونيسم عمل مي كردند، اكنون ديگر از بين رفته اند. مهم ترين سوال براي امنيت رژيم جعلي اسراييل اين است كه از اين به بعد چه كسي اين نفرت تاريخي را مهار خواهد كرد؟ و اگر نتوان سدي بر سر راه اين خشم بي امان كشيد، آن وقت چه بر سر موجوديت رژيم نيمه جان صهيونيستي خواهد آمد؟مدتي در اوايل كار، صهيونيست ها سعي مي كردند بگويند ماجراي انقلاب هاي منطقه اساسا به آنها ربطي ندارد. بسياري از مقام هاي رژيم صهيونيستي و در راس آنها نتانياهو و باراك اصرار داشتند كه ريشه انقلاب هاي منطقه مسائل اجتماعي و اقتصادي و حداكثر روحيات ضد ديكتاتوري مردم است و اين انقلاب ها ربطي به ضديت مردم منطقه با آمريكا و اسراييل ندارد. به همين دليل بود كه عاموس يادلين رييس سابق اطلاعات نظامي اسراييل -كه به دليل ناتواني از پيش بيني اين تحولات بركنار شد- در همان ماه هاي آغازين تحولات منطقه در دانشگاه تل آويو سخنراني كرد و گفت اسراييل بايد از اين تحولات استقبال كند چرا كه بهار عربي منجر به روي كار آمدن دولت هاي دموكراتيك در منطقه خواهد شد و دموكراسي ها در كل نسبت به جنگ بي ميل هستند.
اشتباه يادلين اين بود كه حاضر نبود خود را با اين مسئله درگير كند كه آن مردمي كه بناست دموكراسي هاي آينده در منطقه را بسازند چه كساني هستند و چگونه فكر مي كنند. اين تحليل كه دموكراسي در منطقه به نفع آمريكا و اسراييل است تنها زماني صحيح خواهد بود كه مردم منطقه كاملا سكولار شده و روحيات و باورهاي ديني خود را از دست داده باشند. در واقع منظور آمريكايي ها و اسراييلي ها هم وقتي از دموكراسي سخن مي گويند چيزي جز اين نيست كه نوعي نظام سكولار كه فرهنگ ليبراليسم را در دستور كار خود قرار داده و در اقتصاد كاپيتاليستي رفتار مي كند بر سر كار باشد. در تعريف آمريكايي و اسراييلي از دموكراسي باور ارتدوكس «بايد اكثريت حاكم باشد» چندان جايي ندارد همچنان كه همين الان هم در آمريكا كه خود را بزرگترين دموكراسي جهان مي خواند اكثريت حاكم نيست و يك اقليت يك درصدي بر 99 درصد مردم حكومت مي كنند.
زمان زيادي طول نكشيد تا عمق اشتباه تحليل يادلين آشكار شود. مئير داگان رييس سابق موساد كه مدت هاي طولاني در راس شنيع ترين جنايت هاي اسراييل عليه مردم منطقه بوده و بهتر از هر كسي از عمق نفرت اين مردم نسبت به اسراييل آگاه است، نخستين كسي بود كه زنگ خطر را به صدا در آورد. داگان-كه او هم به دليل اختلاف نظر با تيم باراك و نتانياهو از كار بركنار شد- از زمان آغاز انقلاب هاي منطقه تا كنون در بيش از 4 سخنراني به تفصيل استدلال كرد كه در اثر اين انقلاب ها خطري عليه اسراييل در حال شكل گيري است كه با هيچ خطر ديگري در گذشته قابل مقايسه نيست. سخنان معروف داگان در مركز مطالعات عبري دانشگاه بيت المقدس همچون پتكي بر سر كابينه نتانياهو فرود آمد طوري كه پس از آن سخنراني تقريبا همه مقام هاي دولت جعلي اسراييل عليه داگان موضع گرفتند و او را متهم به اظهار نظر غير مسئولانه درباره اسرار امنيت ملي كردند. همه حرف داگان خطاب به سران تل آويو اين بود كه منطقه به شدت در حال ضد اسراييلي و ضد آمريكايي شدن است، آمريكا در منطقه تضعيف شده و ديگر قدرت سابق را ندارد و اگر هم داشت ديگر حفظ امنيت اسراييل اولويت اصلي آن نبود چرا كه آمريكا اكنون اولويت هاي مهم تري در منطقه پيدا كرده است و نهايتا هم اين كه داگان عقيده داشت خطري كه از مصر و ليبي موجوديت و امنيت اسراييل را تهديد خواهد كرد بي نهايت از خطرهاي موهوم ديگري كه تيم باراك- نتانياهو بر آن تاكيد دارد بزرگتر است. در واقع قضيه اصلا اينطور نيست كه داگان پيشگوي خوبي بود. مسئله فقط اين است كه او به دليل جنس كارش، روحيات و تفكر مردم خاورميانه را به خوبي مي شناخت و مي دانست كه در اين منطقه دموكراسي هيچ معنايي جز دشمني سازش ناپذير با اسراييل و تلاش براي محو كردن آن ندارد.
جالب است كه تيم دنيس راس در واشينگتن هم با ارزيابي امثال داگان موافق تر بودند تا ارزيابي كه دولت غاصب تل آويو به آنها مي داد. دنيس راس كه اخيرا به دليل ناتواني از هماهنگ كردن مواضع تل آويو- واشينگتن از سمت خود استعفا داد، عقيده داشت اسراييل به قدري در منطقه ضعيف شده كه اگر خواهان بقاست چاره اي جز امتياز دادن ندارد و بايد روحيه متكبر و جنگي خود را كنار بگذارد.
پس از چند ماه مقاومت در مقابل اين تحليل ظاهرا دولت غاصب تل آويو خود به اين نتيجه رسيده است كه دوران بي بازگشتي از سقوط براي آن آغاز شده است. ارزيابي هاي موسسه مطالعات امنيت ملي اسراييل كه اخيرا منتشر شده نشان مي دهد كه شيب سقوط استراتژيك اسراييل و آمريكا در منطقه بي سابقه است و برچيده شدن سپر امنيتي به نام ديكتاتورهاي آمريكا در منطقه آغاز دور جديدي از مشكلات امنيتي براي اين رژيم را نويد مي دهد. اسراييلي ها اكنون مي بينند كه ماشين جنگي آنها به وضوح ناكارآمد شده است. در همين ماجراي اخير شليك چند راكت از جنوب لبنان به سوي سرزمين هاي اشغالي واكنش اسراييل آنقدر سست و بي مايه بود كه حتي صداي غربي ها را هم در آورد. بسياري از ناظران غربي گفتند واكنش ضعيف اسراييل نشان مي دهد اين رژيم از اينكه با ادبيات تهديد و حمله نظامي با مردم منطقه سخن بگويد مي ترسد و حتي حاضر است فرود آمدن موشك هاي مقاومت بر سر خود را تحمل كند ولي دم بر نياورد. در واقع كاملا واضح است كه اكنون نظامي گري تبديل به نقطه ضعف بنيادين رژيم غاصب صهيونيستي شده است. پارادوكس غير قابل حل تل آويو در اينجا اين است كه اگر نيروي نظامي خود را به كار نگيرد هر روز فشارهاي امنيتي بيشتري از جانب انقلابيون منطقه به آن وارد خواهد شد و اگر اين كار را بكند و مثلا مجددا جنگي جديد در منطقه به راه بيفتد آن وقت ترديدي نيست كه اين جنگ آخرين جنگ اسراييل خواهد بود و مردم به پا خاسته منطقه كار اين رژيم را براي هميشه يكسره خواهند كرد.
حال با اين صورت مسئله مي توان به سراغ موضوع تجميع فشارها بر ايران رفت و از عاقبت آن پرسش كرد. واقعا آيا فشار آوردن بر ايران مي تواند اين حجم از مشكلات ژئوپلتيكي و امنيتي براي اسراييل و آمريكا را كه روز به روز در حال بيشتر شدن است و با پيروزي اخوان المسلمين در انتخابات مصر به اوج خواهد رسيد، حل كند؟ واضح است كه كار از اين حرف ها گذشته است و آقاي نتانياهو مجبور است به شنيدن صداي امام خميني از بيخ گوشش عادت كند. فشار به ايران تنها اين صدا را بلند تر خواهد كرد و بس.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


