کد خبر: ۶۴۲۵۴۹
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۸ - ۱۲:۴۱
نقدی بر فیلم سمفونی نهم اثر محمدرضا هنرمند
محمدرضا هنرمند پس از هفده سال دوری از سینما، با فیلم سینمایی «سمفونی نهم» به این عرصه بازگشته است.
گروه هنری_سید محسن عبدالهی: محمدرضا هنرمند پس از هفده سال دوری از سینما، با فیلم سینمایی «سمفونی نهم» به این عرصه بازگشته است. «سمفونی نهم» داستان ملک الموتی است با بازی حمید فرخ نژاد که پس از 2600 سال سال کار، با بازنشستگی تنها دو قبض روح دیگر فاصله دارد. در آخرین ماموریت اتفاقاتی روی می دهد که این ملک الموت به یاد چند فرد معروف و گرفتن جانشان توسط وی می افتد و آن خاطرات را برای مخاطب تعریف می کند.
 
سمفونی نهم، تلاش ناکام هنرمند پس از دوری هفده ساله از سینما

به گزارش بولتن نیوز، بر روی کاغذ و با خواندن این طرح کلی از داستان و دیدن نام محمدرضا هنرمند به عنوان کارگردان و با آن سابقه درخشان، این انتظار وجود داشت که شاهد فیلمی درخشان باشیم اما متاسفانه نه تنها نمی توان «سمفونی نهم» را فیلمی درخشان عنوان کرد، بلکه حتی اطلاق صفت خوب یا معمولی نیز برای این فیلم به نظر ناماسب می رسد. فیلم جدید هنرمند به معنای واقعی کلمه بد است.

در این اثر، با فیلمی چندپاره، با لحن های متفاوت و آشفته طرفیم که به نظر حاصل 17 سال دوری کارگردان از سینما بوده است. در واقع هر چه که در این سال ها در ذهن هنرمند وجود داشته، به ناگاه در زمانی کمتر از دو ساعت و با خط اصلی داستانی لاغر امکان بروز پیدا کرده است. همین می شود در فیلمی که با توجه به حضور فرخ نژاد و جنس بازی او و آن چه که در نقش ملک الموت ارائه می دهد، منتظر هستیم تا موقعیت های کمدی به تصویر کشیده شود، ناگهان به لحظه مرگ کوروش کبیر پرتاب می شویم و تغییر لحن از کمدی به درامی حماسی.

یک از ضعیف ترین صحنه پردازی ها و اجراهای «سمفونی نهم» قطعا مربوط به دقایق آخر زندگی کوروش کبیر است. از کارگردانی با آن سابقه این انتظار وجود داشت که هنگام نشان دادن کوروش و نمایش احترام فرشته مرگ به این شاه هخامنشی، اجزای صحنه و حرکات دوربین نیز این عظمت را به مخاطب منتقل می کردند اما متاسفانه هرگز چنین اتفاقی رخ نمی دهد و بیش از آن که مخاطب تحت تاثیر قرار بگیرد، دچار سرخوردگی می شود که چرا این موقعیت عالی به بدترین شکل ممکن از دست رفته است.

همین مشکل در سایر فلش بک های تاریخی فیلم نیز دیده می شود و مدام در حال دیدن ژانرهای مختلف سینمایی در هر کدام از این خاطره بازی های ملک الموت هستیم که متاسفانه هیچ کدام هم نمی توانند به لحاظ احساسی بر مخاطب تاثیر بگذارند و او را با خود همراه کنند.
 
سمفونی نهم، تلاش ناکام هنرمند پس از دوری هفده ساله از سینما

 خط اصلی داستان نیز گرفتار ضعف پردازش است. هرگز متوجه نمی شوید که چرا ساره بیات جنازه همسرش را به آن صورت به روستایی خاص منتقل می کند و چرا حاضر نیست با روشی مسالمت آمیز با اقوام همسرش صحبت کند و به توافق برسد. هنگامی که خط اصلی داستان دچار ضعف منطقی باشد، سایر تلاش هایی که برای خلق داستان صورت می گیرد، اثربخش نخواهد بود و همه آن ها از منطق تهی می شوند.

بگذریم از گاف های فیلمنامه که از سویی ملک الموت داستان خود را یک کارگزار ساده معرفی می کند که با انسان های معمولی سر و کار دارد و از طرف دیگر از کوروش کبیر تا عباس کیارستمی را نیز قبض روح کرده است! حال بد نیست که هنرمند به ما بگوید آن شخصیت ها اگر کوچک بوده اند، چرا به سراغشان رفته است و اگر اینگونه نبوده، آن دیالوگ کذایی دیگر چه توجیهی دارد؟!
 
فیلم به لحاظ اخلاقی نیز دچار اشکالات جدی است. علی الخصوص خاطره مرگ هیتلر و عشوه گری های بازیگر هلندی و معاشقه لحظات پایانی وی با هیتلر و همجنس باز خطاب کردن فرشته مرگ توسط نامزد هیتلر، یک افتضاح تمام عیار اخلاقی است که نه تنها خلاف خطوط قرمز اخلاقی ایران است، بلکه اساسا توهینی است آشکار به مفاهیم دینی آن هم به سبک و سیاق فیلم های هالیوودی که فرشتگان و درگاه خداوندی را بازیچه دست خود می کنند. حال در این میان معاونت نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی مشغول چه کاری بوده که این مسائل را مشاهده نکرده، خود یک مبحث دیگر است.
 
یکی از واضح ترین کنایه های سیاسی هنرمند در این فیلم را نمی توان نادیده گرفت. صحنه ای که بیات برای گرفتن اجازه دفن شوهرش به خانه بزرگ روستا می رود. در آن صحنه متوجه می شویم نه تنها اهالی این روستا از فرقه دراویش هستند، بلکه بزرگشان نیز فردی است که در چهره پردازی و طراحی لباس شدیدا شبیه به بزرگ دراویش گنابادی می باشد. همان دراویشی که باعث آن کشتارها در خیابان پاسداران تهران شدند و همان زمان هم توسط هنرمندان بسیاری مورد حمایت قرار گرفتند.
 
قرار گرفتن تمام این مسائل در کنار یکدیگر بدون هیچگونه ارتباط منطقی، موجب هدر رفتن ایده اصلی خوب و کوچک کار گشته است. اگر هنرمند به جای این آسمان و ریسمان بافتن ها تنها به همان رابطه ملک الموت با راحیل می پرداخت و از زمان فیلمش کم می کرد، شاهد یک فیلم جاده ای متفاوت و سرپا بودیم. اما متاسفانه این اتفاق رخ نداده و نتیجه کار یک فیلم بی منطق و کسل کننده است که علی رغم صرف هزینه ای هنگفت، تبدیل به یک شکست تجاری مطلق گشته.
منبع: بولتن نیوز

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین