13 آبان ، جابجايي آشكار در قدرت بين المل
جابجايي آشكار در قدرت بين المل
کیهان:
فردا روز تاريخي 13 آبان است و انتظار مي رود امسال با شور و هيجان بيشتري همراه شود چرا كه مصاف دو جبهه حق و باطل اين روزها به نقاط حساسي رسيده است «ايران» و «آمريكا» دو كليد واژه اصلي 13 آبان مي باشند و امروز هر دو در عرصه مبارزه اي كه امروز در پهنه جهان از «كابل» تا «واشنگتن» به راه افتاده به نوعي ديده مي شوند اما يكي در نقش «مهاجم» و در حال پيشروي و ديگري در نقش «جنايتكار» و در حال هزيمت و اين در حالي است كه 13 آبان در مبدأ تاريخي خود - 47 سال پيش - تصوير ديگري داشت. در آن زمان يكي قرباني و ديگري مهاجم بود و در چشم انداز هم جز اين ديده نمي شد.
در 13 آبان 1343 حضرت امام خميني-ره- به تركيه تبعيد شد تا مانع داخلي كاپيتولاسيون از ميان برداشته شود و سيطره آمريكا بي هيچ مقاومتي بر همه شئون ملت ايران حاكم گردد. در 13 آبان 1357 آمريكا براي سركوب دانش آموزان و دانشجويان فرمان ارتش شاهنشاهي را بدست گرفت به گمان اينكه مي تواند مانع بازگشت امام شده و كاپيتولاسيون را حفظ كند اما اين بار طرح آمريكا پيش نرفت چند هفته بعد فرار نيروهاي آمريكايي از ايران آغاز شد و 100 روز بعد ديگر خبري از آمريكا در ايران نبود. 13 آبان 58 دانشجويان مسلمان پيرو خط امام - و در واقع ملت ايران - آمريكا را در داخل خانه تعقيب كردند. تسخير سفارت جاسوسي آمريكا در تهران ضربه مهلكي به اعتبار بين المللي آمريكا زد از اين رو 5 سال بعد آمريكايي ها به ناچار و بطور كامل از لبنان هم رفتند و اين روزها صحبت از اخراج كامل نظامي آمريكا از عراق به ميان است و اوباما با صراحت مي گويد به زودي از افغانستان نيز مي رويم و همه مي دانند كه آمريكا به زودي از خليج فارس، اقيانوس هند، درياي سرخ و مديترانه هم خواهد رفت زيرا همان دلايلي كه ارتش آمريكا را واداشت تا لبنان و عراق را ترك كند، در اين آبراههاي حساس نيز وجود دارد.
براساس برآوردهاي رسمي خود آمريكا روزي كه انقلاب اسلامي در ايران پيروز شد، دولت آمريكا در كشورهاي منطقه بين 53 تا 80 درصد محبوبيت داشت ولي اين محبوبيت به سرعت به نفرت تبديل شده تا جائيكه - مثلا - مردم عربستان 90 و يمني ها 99 درصد از آمريكا نفرت دارند و اين همه در حالي است كه نفرت مردم عراق از آمريكا 85 درصد است. كاملا پيداست كه خروج كامل نظامي آمريكا از منطقه قريب الوقوع است در حاليكه اساس سياست خارجي آمريكا - بخصوص در منطقه خاورميانه - را ميليتاريزم - نظامي گري - تشكيل مي دهد. با اين وصف آمريكا در عين اينكه مي داند خروج نظامي، نفوذ آمريكا در منطقه را كاملا از بين مي برد به ناچار به آن تن خواهد داد.
اما در عين حال روحيه خاص آمريكايي كه با توهم آميختگي دارد و نيز ساده لوحي كه مليت آمريكايي با آن شناخته مي شود گاهي معجوني عجيب از عناصر ناهمگون را به نمايش در مي آورد بعنوان مثال آمريكايي ها در حالي كه اذعان دارند به دليل مقاومت سرسختانه ايران بسياري از موقعيت هاي حساس خود در آسياي جنوب غربي و شمال آفريقا را از دست داده اند، گمان مي كنند مي توانند از شرايط فعلي ناشي از انقلاب هاي عربي براي سامان دادن به سياست هاي خارجي خود استفاده كنند و از اين رو در مواجهه با رسانه ها از تحولات ابراز رضايت مي كنند. البته بلاهت و وهميت اين موضع براي مخاطب كاملا آشكار است وقتي در تونس 34 درصد كرسي ها به اسلام گراها مي رسد و غرب گراها تنها 12 درصد كرسي ها را به دست مي آورند معلوم است كه آينده اين كشور در دست چه كساني خواهد بود و يا زماني كه كانديداي نخست وزيري غرب در ليبي - محمود جبريل - پس از ماهها تلاش اميد خود را حتي براي تصاحب يك پست وزارتي از دست مي دهد، معلوم است كه آينده ليبي با چه جرياني است. اين روزها آمريكايي ها و اروپايي ها با تبليغات فراوان از يك سو مدعي پيروزي در ليبي و دارا بودن نقش اول در اسقاط رژيم قذافي اند و از سوي ديگر از اعزام هيأت هاي اقتصادي به طرابلس براي انعقاد قراردادهاي جديد حرف مي زنند و حال آنكه اين هر دو دروغ، توهم و ساده لوحي است. اگر غرب در اسقاط رژيم گذشته حرف اول را مي زند چطور در روي زمين ليبي- به جز خرابيهاي ناشي از عمليات هوايي- اثر و نشانه اي از نيروهاي غرب ديده نمي شود و چرا نتوانسته اند هيأت دولت كانديداي مورد نظر خود را به مردم تحميل كنند. از قرارداد جديد اقتصادي هم خبري نيست چرا كه رابطه اقتصادي پس از رابطه سياسي محقق مي شود و رابطه سياسي مستلزم روي كار آمدن دولتي قانوني با اختيارات لازم در طرابلس است كه مدت ها به تحقق آن مانده است. غرب البته در آينده اقتصادي ليبي جايگاهي دارد چرا كه به هر حال ليبي محتاج فروش نفت خود به بازارهاي بين المللي است و نزديكترين بازار انرژي به ليبي بازار اروپاست اما اين قراردادها اولاً جديد نيست و در دوره قذافي هم وجود داشته و ثانياً در يك چارچوب خاص اقتصادي كه موافقت طرابلس بخشي از آن است، تحقق مي يابد كما اينكه براي بقيه كشورها هم چنين موقعيت هايي وجود دارد. آمريكايي ها كه اين روزها خيلي به روحيه احتياج دارند با برجسته سازي بعضي مسايل بديهي خود را دلداري مي دهند.
آمريكا در مواجهه با ايران نيز همين رويه را در پيش گرفته است. آمريكايي ها در حالي كه طي 30 سال گذشته در دهها صحنه از ايران شكست هاي بزرگي خورده اند وانمود مي كنند كه در حال چيره شدن بر ايران هستند. آمريكا وانمود مي كند كه رمز قدرت ايران را پيدا كرده و در مچ گيري از آن موفق بوده و با شركاي خود در حال از بين بردن رمز قدرت ايران است. واشنگتن رمز قدرت ايران را «سپاه قدس» معرفي مي كند سپس به آن وجهه اي نظامي مي دهد و در گام سوم وانمود مي كند كه اسنادي را در اختيار دارد كه از روابط پنهاني اين سپاه با يك باند مكزيكي بدنام مافيايي قاچاق مواد مخدر و سلاح- لزتا- حكايت مي كند و در گام سوم وانمود مي كنند كه در حال شكست دادن آن مي باشد. اين در حالي است كه اولاً 33 سال شكست آمريكا از ايران به مقاومت مردم و رهبري آن ارتباط دارد و نه به سپاه قدس اگرچه سپاه قدس هم بعنوان بخشي از مردم و مجموعه اي تابع رهبري نقش خاص خود را ايفا كرده است. آمريكا وانمود مي كند كه اقتدار ايران در قدرت نظامي خلاصه مي شود و حال آنكه مي داند و بارها به آن اعتراف كرده است كه جمهوري اسلامي ايران درعراق حتي يك تير هم شليك و يك گلوله هم به عراق وارد نكرده است. هنر ايران در ماجراي عراق اين بود كه برخلاف اراده آمريكا كه مي خواست دهها سال بر عراق مسلط شود، مردم عراق را بر سرنوشت خود حاكم كرد و به عبارت ديگر اراده عراقي ها را بر اراده آمريكايي ها غلبه داد و آن را مجبور كرد كه عراق را ترك كند. در لبنان هم همينطور بود ايران در لبنان يك گلوله هم شليك نكرد ولي به مردم لبنان كمك كرد تا بر سرنوشت خود حاكم شده و هزاران تفنگدار دريايي آمريكا و فرانسه را از كشور خود اخراج كرده و سپس استقلال لبنان را كاملاً برگردانند. امروز 27 سال از فرار آمريكا و فرانسه از زمين و آب هاي لبنان مي گذرد ولي دستگاههاي عريض و طويل اطلاعاتي اين دو كشور نتوانسته اند يك سند مبني بر دخالت ايران در لبنان پيدا كنند. آمريكا پس از 32 سال ادعا مي كند كه سپاه قدسي كه - به اعتبار اظهارات مقامات نظامي و سياسي آمريكا- بدون شليك يك گلوله آنها را از عراق اخراج كرده و صدها ميليارد دلار هزينه آمريكا را به جيب ايران سرازير كرده است و به روي كار آمدن يك دولت باثبات- در كشوري با مذاهب و نژادهاي متفاوت- كمك مؤثر كرده و اين كشور را از سيطره آمريكا خارج نموده است، آمده و به يك عنصر دائم الخمر مراجعه كرده و از طريق او با يكي از بدنام ترين باندهاي مافيايي ارتباط گرفته تا چه شود! يك سفير- كه به سادگي در دسترس است- را در پايتخت آمريكا- آنهم در آستانه اعزام حدود 100 هزار زائر ايراني به عربستان - ترور كند! بعد هم وانمود مي كند دهها سند از آن از جمله مكالمه تلفني از مبدأ تهران به مقصد آمريكا به دست آورده و در اختيار پايتخت هاي كشورهاي دنيا قرار داده است و حال آنكه ايران از هر پايتختي جويا شده گفته اند سندي به آنان ارائه نشده است.
در واقع غرور آمريكايي ها در آستانه بزرگترين فضاحت تاريخي آمريكا- خروج نظامي از عراق پس از تحمل هزاران كشته و صدها ميليارد دلار هزينه- آنان را وادار كرده كه به سراغ بلاهت و سادگي مردم آمريكا بروند اما جالب اين است كه اين ماجرا احمقانه تر از آن بوده كه چنين مردمي را هم تحت تاثير قرار دهد. مخالفت حزب جمهوري خواه با اين سناريو و ابراز ترديد جدي رسانه هايي نظير CNN، نيويورك تايمز و واشنگتن پست از اين موضوع حكايت مي كند.
قدرت ايران يك واقعيت است نه يك توهم و نه بزرگنمايي واقعيتي كوچك در همان حال شكست آمريكا در اشغال افغانستان و عراق و شكست غرب در حمله به ليبي و شكست رژيم صهيونيستي از حزب الله و مقاومت لبنان هم واقعيت هستند و نه توهم يا بزرگنمايي. ايران حق دارد در روزي كه آخرين نظامي آمريكا از عراق خارج مي شود- يعني همين دو ماه آينده- جشني به بزرگي روزي كه رژيم پهلوي در ايران ساقط شد را برگزار كند و به قدرت نرم خود در ارائه آموزه هاي اسلامي كه منجر به شكست بزرگترين طرح نظامي آمريكا در 70 سال اخير شده است، ببالد و توانايي فوق العاده خود را به رخ بكشد. آمريكا از عمق وجود باور دارد كه چنين جشني شايسته ايران و نيروهاي منطقه اي همگرا با ايران است اما براي اين كه ديده نشود، دميدن از دهانه گشاد سرنا را آغاز كرده است.
13 آبان از يك روز «تلخ» به يك روز شيرين تبديل شده است و هر سال طراوت تازه اي پيدا مي كند. امسال 13 آبان به انقلابي منطقه اي پيوند خورده و ابعادي جهاني هم به خود گرفته است. عوامل آمريكا اگر روزي در مقابل دانشگاه تهران به نوجوانان دانش آموز و جوانان دانشجو شليك مي كردند امروز در كانوني ترين نقطه قدرت خود- وال استريت- شاهد مقاومت سرسختانه دانشجويان و دانش آموزان خود هستند. حالا نه تنها از نوكراني نظير شاه، مبارك و بن علي براي خدمت به آمريكا خبري نيست، بلكه در حوزه داخلي نيز دچار خلاء امنيتي شده اند. 13 آبان معادلات جهاني را دگرگون ساخته است.
سعدالله زارعي
فردا روز تاريخي 13 آبان است و انتظار مي رود امسال با شور و هيجان بيشتري همراه شود چرا كه مصاف دو جبهه حق و باطل اين روزها به نقاط حساسي رسيده است «ايران» و «آمريكا» دو كليد واژه اصلي 13 آبان مي باشند و امروز هر دو در عرصه مبارزه اي كه امروز در پهنه جهان از «كابل» تا «واشنگتن» به راه افتاده به نوعي ديده مي شوند اما يكي در نقش «مهاجم» و در حال پيشروي و ديگري در نقش «جنايتكار» و در حال هزيمت و اين در حالي است كه 13 آبان در مبدأ تاريخي خود - 47 سال پيش - تصوير ديگري داشت. در آن زمان يكي قرباني و ديگري مهاجم بود و در چشم انداز هم جز اين ديده نمي شد.
در 13 آبان 1343 حضرت امام خميني-ره- به تركيه تبعيد شد تا مانع داخلي كاپيتولاسيون از ميان برداشته شود و سيطره آمريكا بي هيچ مقاومتي بر همه شئون ملت ايران حاكم گردد. در 13 آبان 1357 آمريكا براي سركوب دانش آموزان و دانشجويان فرمان ارتش شاهنشاهي را بدست گرفت به گمان اينكه مي تواند مانع بازگشت امام شده و كاپيتولاسيون را حفظ كند اما اين بار طرح آمريكا پيش نرفت چند هفته بعد فرار نيروهاي آمريكايي از ايران آغاز شد و 100 روز بعد ديگر خبري از آمريكا در ايران نبود. 13 آبان 58 دانشجويان مسلمان پيرو خط امام - و در واقع ملت ايران - آمريكا را در داخل خانه تعقيب كردند. تسخير سفارت جاسوسي آمريكا در تهران ضربه مهلكي به اعتبار بين المللي آمريكا زد از اين رو 5 سال بعد آمريكايي ها به ناچار و بطور كامل از لبنان هم رفتند و اين روزها صحبت از اخراج كامل نظامي آمريكا از عراق به ميان است و اوباما با صراحت مي گويد به زودي از افغانستان نيز مي رويم و همه مي دانند كه آمريكا به زودي از خليج فارس، اقيانوس هند، درياي سرخ و مديترانه هم خواهد رفت زيرا همان دلايلي كه ارتش آمريكا را واداشت تا لبنان و عراق را ترك كند، در اين آبراههاي حساس نيز وجود دارد.
براساس برآوردهاي رسمي خود آمريكا روزي كه انقلاب اسلامي در ايران پيروز شد، دولت آمريكا در كشورهاي منطقه بين 53 تا 80 درصد محبوبيت داشت ولي اين محبوبيت به سرعت به نفرت تبديل شده تا جائيكه - مثلا - مردم عربستان 90 و يمني ها 99 درصد از آمريكا نفرت دارند و اين همه در حالي است كه نفرت مردم عراق از آمريكا 85 درصد است. كاملا پيداست كه خروج كامل نظامي آمريكا از منطقه قريب الوقوع است در حاليكه اساس سياست خارجي آمريكا - بخصوص در منطقه خاورميانه - را ميليتاريزم - نظامي گري - تشكيل مي دهد. با اين وصف آمريكا در عين اينكه مي داند خروج نظامي، نفوذ آمريكا در منطقه را كاملا از بين مي برد به ناچار به آن تن خواهد داد.
اما در عين حال روحيه خاص آمريكايي كه با توهم آميختگي دارد و نيز ساده لوحي كه مليت آمريكايي با آن شناخته مي شود گاهي معجوني عجيب از عناصر ناهمگون را به نمايش در مي آورد بعنوان مثال آمريكايي ها در حالي كه اذعان دارند به دليل مقاومت سرسختانه ايران بسياري از موقعيت هاي حساس خود در آسياي جنوب غربي و شمال آفريقا را از دست داده اند، گمان مي كنند مي توانند از شرايط فعلي ناشي از انقلاب هاي عربي براي سامان دادن به سياست هاي خارجي خود استفاده كنند و از اين رو در مواجهه با رسانه ها از تحولات ابراز رضايت مي كنند. البته بلاهت و وهميت اين موضع براي مخاطب كاملا آشكار است وقتي در تونس 34 درصد كرسي ها به اسلام گراها مي رسد و غرب گراها تنها 12 درصد كرسي ها را به دست مي آورند معلوم است كه آينده اين كشور در دست چه كساني خواهد بود و يا زماني كه كانديداي نخست وزيري غرب در ليبي - محمود جبريل - پس از ماهها تلاش اميد خود را حتي براي تصاحب يك پست وزارتي از دست مي دهد، معلوم است كه آينده ليبي با چه جرياني است. اين روزها آمريكايي ها و اروپايي ها با تبليغات فراوان از يك سو مدعي پيروزي در ليبي و دارا بودن نقش اول در اسقاط رژيم قذافي اند و از سوي ديگر از اعزام هيأت هاي اقتصادي به طرابلس براي انعقاد قراردادهاي جديد حرف مي زنند و حال آنكه اين هر دو دروغ، توهم و ساده لوحي است. اگر غرب در اسقاط رژيم گذشته حرف اول را مي زند چطور در روي زمين ليبي- به جز خرابيهاي ناشي از عمليات هوايي- اثر و نشانه اي از نيروهاي غرب ديده نمي شود و چرا نتوانسته اند هيأت دولت كانديداي مورد نظر خود را به مردم تحميل كنند. از قرارداد جديد اقتصادي هم خبري نيست چرا كه رابطه اقتصادي پس از رابطه سياسي محقق مي شود و رابطه سياسي مستلزم روي كار آمدن دولتي قانوني با اختيارات لازم در طرابلس است كه مدت ها به تحقق آن مانده است. غرب البته در آينده اقتصادي ليبي جايگاهي دارد چرا كه به هر حال ليبي محتاج فروش نفت خود به بازارهاي بين المللي است و نزديكترين بازار انرژي به ليبي بازار اروپاست اما اين قراردادها اولاً جديد نيست و در دوره قذافي هم وجود داشته و ثانياً در يك چارچوب خاص اقتصادي كه موافقت طرابلس بخشي از آن است، تحقق مي يابد كما اينكه براي بقيه كشورها هم چنين موقعيت هايي وجود دارد. آمريكايي ها كه اين روزها خيلي به روحيه احتياج دارند با برجسته سازي بعضي مسايل بديهي خود را دلداري مي دهند.
آمريكا در مواجهه با ايران نيز همين رويه را در پيش گرفته است. آمريكايي ها در حالي كه طي 30 سال گذشته در دهها صحنه از ايران شكست هاي بزرگي خورده اند وانمود مي كنند كه در حال چيره شدن بر ايران هستند. آمريكا وانمود مي كند كه رمز قدرت ايران را پيدا كرده و در مچ گيري از آن موفق بوده و با شركاي خود در حال از بين بردن رمز قدرت ايران است. واشنگتن رمز قدرت ايران را «سپاه قدس» معرفي مي كند سپس به آن وجهه اي نظامي مي دهد و در گام سوم وانمود مي كند كه اسنادي را در اختيار دارد كه از روابط پنهاني اين سپاه با يك باند مكزيكي بدنام مافيايي قاچاق مواد مخدر و سلاح- لزتا- حكايت مي كند و در گام سوم وانمود مي كنند كه در حال شكست دادن آن مي باشد. اين در حالي است كه اولاً 33 سال شكست آمريكا از ايران به مقاومت مردم و رهبري آن ارتباط دارد و نه به سپاه قدس اگرچه سپاه قدس هم بعنوان بخشي از مردم و مجموعه اي تابع رهبري نقش خاص خود را ايفا كرده است. آمريكا وانمود مي كند كه اقتدار ايران در قدرت نظامي خلاصه مي شود و حال آنكه مي داند و بارها به آن اعتراف كرده است كه جمهوري اسلامي ايران درعراق حتي يك تير هم شليك و يك گلوله هم به عراق وارد نكرده است. هنر ايران در ماجراي عراق اين بود كه برخلاف اراده آمريكا كه مي خواست دهها سال بر عراق مسلط شود، مردم عراق را بر سرنوشت خود حاكم كرد و به عبارت ديگر اراده عراقي ها را بر اراده آمريكايي ها غلبه داد و آن را مجبور كرد كه عراق را ترك كند. در لبنان هم همينطور بود ايران در لبنان يك گلوله هم شليك نكرد ولي به مردم لبنان كمك كرد تا بر سرنوشت خود حاكم شده و هزاران تفنگدار دريايي آمريكا و فرانسه را از كشور خود اخراج كرده و سپس استقلال لبنان را كاملاً برگردانند. امروز 27 سال از فرار آمريكا و فرانسه از زمين و آب هاي لبنان مي گذرد ولي دستگاههاي عريض و طويل اطلاعاتي اين دو كشور نتوانسته اند يك سند مبني بر دخالت ايران در لبنان پيدا كنند. آمريكا پس از 32 سال ادعا مي كند كه سپاه قدسي كه - به اعتبار اظهارات مقامات نظامي و سياسي آمريكا- بدون شليك يك گلوله آنها را از عراق اخراج كرده و صدها ميليارد دلار هزينه آمريكا را به جيب ايران سرازير كرده است و به روي كار آمدن يك دولت باثبات- در كشوري با مذاهب و نژادهاي متفاوت- كمك مؤثر كرده و اين كشور را از سيطره آمريكا خارج نموده است، آمده و به يك عنصر دائم الخمر مراجعه كرده و از طريق او با يكي از بدنام ترين باندهاي مافيايي ارتباط گرفته تا چه شود! يك سفير- كه به سادگي در دسترس است- را در پايتخت آمريكا- آنهم در آستانه اعزام حدود 100 هزار زائر ايراني به عربستان - ترور كند! بعد هم وانمود مي كند دهها سند از آن از جمله مكالمه تلفني از مبدأ تهران به مقصد آمريكا به دست آورده و در اختيار پايتخت هاي كشورهاي دنيا قرار داده است و حال آنكه ايران از هر پايتختي جويا شده گفته اند سندي به آنان ارائه نشده است.
در واقع غرور آمريكايي ها در آستانه بزرگترين فضاحت تاريخي آمريكا- خروج نظامي از عراق پس از تحمل هزاران كشته و صدها ميليارد دلار هزينه- آنان را وادار كرده كه به سراغ بلاهت و سادگي مردم آمريكا بروند اما جالب اين است كه اين ماجرا احمقانه تر از آن بوده كه چنين مردمي را هم تحت تاثير قرار دهد. مخالفت حزب جمهوري خواه با اين سناريو و ابراز ترديد جدي رسانه هايي نظير CNN، نيويورك تايمز و واشنگتن پست از اين موضوع حكايت مي كند.
قدرت ايران يك واقعيت است نه يك توهم و نه بزرگنمايي واقعيتي كوچك در همان حال شكست آمريكا در اشغال افغانستان و عراق و شكست غرب در حمله به ليبي و شكست رژيم صهيونيستي از حزب الله و مقاومت لبنان هم واقعيت هستند و نه توهم يا بزرگنمايي. ايران حق دارد در روزي كه آخرين نظامي آمريكا از عراق خارج مي شود- يعني همين دو ماه آينده- جشني به بزرگي روزي كه رژيم پهلوي در ايران ساقط شد را برگزار كند و به قدرت نرم خود در ارائه آموزه هاي اسلامي كه منجر به شكست بزرگترين طرح نظامي آمريكا در 70 سال اخير شده است، ببالد و توانايي فوق العاده خود را به رخ بكشد. آمريكا از عمق وجود باور دارد كه چنين جشني شايسته ايران و نيروهاي منطقه اي همگرا با ايران است اما براي اين كه ديده نشود، دميدن از دهانه گشاد سرنا را آغاز كرده است.
13 آبان از يك روز «تلخ» به يك روز شيرين تبديل شده است و هر سال طراوت تازه اي پيدا مي كند. امسال 13 آبان به انقلابي منطقه اي پيوند خورده و ابعادي جهاني هم به خود گرفته است. عوامل آمريكا اگر روزي در مقابل دانشگاه تهران به نوجوانان دانش آموز و جوانان دانشجو شليك مي كردند امروز در كانوني ترين نقطه قدرت خود- وال استريت- شاهد مقاومت سرسختانه دانشجويان و دانش آموزان خود هستند. حالا نه تنها از نوكراني نظير شاه، مبارك و بن علي براي خدمت به آمريكا خبري نيست، بلكه در حوزه داخلي نيز دچار خلاء امنيتي شده اند. 13 آبان معادلات جهاني را دگرگون ساخته است.
سعدالله زارعي
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


