کد خبر: ۶۲۵۷۸
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
گزارش از جلسه بزرگداشت حافظ

ما با شعر زبان باز کرده‌ایم

روز حافظ با شکوه بسیار در شهر کتاب با حضور استادانی چون دکتر رضا داوری اردکانی، دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، دکتر حسن بلخاری و دکتر فرزان سجودی برگزار شد. خیل مشتاقان این شاعر بزرگ ايراني در این بزم از شعر او نوشیدند و بر اقیانوس معنای او، به یاری سخنان حکیمانه این اساتید، شناور شدند.
آنچه مي‌خوانيد گزارشي از اين هم‌نشيني است:


دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی: وقتی حافظ خود خویشتن را روایت می‌کند
شعر از عالم غیب بر جان انسان فرود می‌آید و این شاعر نیست که به آن نظم داده و آن را می‌بافد. دکتر دینانی با این بیان، شعر را تنزیل دانست و به دلیل آنکه زندگی حافظ یکی از مبهم‌ترین‌ها در میان شعراست لازم دید که حافظ به روایت خودش شناخته شود. او کند و کاوهای فلسفی خویش را با این پرسش آغاز کرد که «چه موجودی می‌تواند خود را روایت کند؟» وگفت آنکه می‌خواهد خود را روایت کند باید هم راوی و هم مروی باشد یعنی هم خودش و هم غیرخود باشد. بنابراین فقط انسان است که می‌تواند از خود فاصله گرفته و غیر خود شود و به روایت خود بپردازد. فاصله گرفتن به گفته این استاد پیشکسوت به این معناست که انسان خود را که «ابژه» است به «سوژه» تبدیل می‌کند. به نظر وی اگر تنها انسان بتواند خود را روایت کند، اگر غیر را نیز روایت کند، سخن از برای خودش است زیرا غیر را در خود آورده و روایت می‌کند. در نتیجه انسان هر چه می‌گوید از خود می‌گوید. هیچ کس از نظر دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، به خلوت دیگری راهی پیدا نمی‌کند مگر اینکه به خلوت خود رسوخ کند تا شاید از این طریق بتواند به لایه‌های عمیق وجودی دیگری نزدیک شود.
او در ادامه با بیان اینکه هر کس که حتی خودش، خود را روایت می‌کند نیمی از خودش برای خودش پنهان است و باید دست به تفسیر بزند، حافظ را در حال روایت خود، مفسر خود دانست که به خویشتن راه نیافته و «من» حقیقی‌اش را نشناخته است.
او سه عنصر را به عنوان پیام حافظ برجسته دانسته و آنها را «خود آگاهی، پرهیز از ریاکاری و همت بلند» دانسته و گفت: پیام حافظ پیام آزادی است. او با وجودی که در برهه‌ای تاریک از تاریخ ما زیسته اما رها و آزاد از تعلق بوده و آزاد زیسته و پیام آزادی را به ما رساند است.
دکتر رضا داوری اردکانی: زبان شعر و اندیشه در شعر حافظ یکی می‌شوند.
او با خواندن ابیاتی از هاتف اصفهانی، معنای این «تثلیث وحدانی» را اینگونه روشن كرد که اگر به یک چیز سه نام متفاوت نسبت داده شود، سه چیز مختلف نخواهد بود. دکتر داوری حافظ را دوست داشتنی‌ترین شاعر همه دوران‌ها و شاعری جهانی دانست که «گوته و نیچه» او را ستوده‌اند. او «شعر را خارج از دنیای «مفهوم» دانست و آن را چیزی برشمرد که نمی‌توان فهمید» زیرا زبان آن، زبان مفهوم نیست. به بیان این استاد فلسفه مردم بدون معنا کردن زبان را می‌طلبند و می‌پذیرند و می‌خواهند. بنابراین شعر معنا کردنی نیست و تنها جان و عمیق‌ترین لایه‌های وجودی را سیراب می‌كند. به نظر استاد، شاعر از «زمان حادثه و ظهور و ابداع» شعر می‌گوید و اینگونه است که حافظ شاعر قرن هشتم نیست زیرا به زمان کشف‌های آغارین و زمان آزادی برگشته و با آن زبان وجودی همه انسانهاست که سخن می‌گوید و از این‌روست که بر جان می‌نشیند و معنا شدنی نیست و اصلي‌ترین زبان‌هاست که زبان مفهوم نیز سایه آن است. او با بیان اینکه افراد می‌توانند شعر ندانند و نخوانند اما اگر در تاریخ شعر وجود نداشته باشد آدمی هم وجود نخواهد داشت گفت: در شعر، صورت و مضمون یکی می‌شوند و اینگونه است که شاعر نمی‌خواسته چیزی بگوید اما از برترین مطالب سخن گفته است زیرا در واقع زبان خود را یافته و باز می‌گوید. از این‌رو است که چون «آدمی زبان است» شعر بی واسطه به جانش می‌ریزد و آن را در می‌یابد که اگر زبان نبود، فرشته یا حیوان بود. او به مطلب بسیار مهمی اشاره کرد و گفت: حافظ فقط و فقط شاعر است زیرا مضمون و صورت در شعرش یکی است و شعرش وسیله بیان عرفان نیست بلکه چون از هستی موهوم رهاست لحنش عرفانی است اما مولوی، سنایی و عطار عارفند و معلم عرفانند و با شعر خود درس عرفان می‌دهند. بنابراین به نظر او چون «ما همه زبانیم و زبان شاعر را با جان خود می‌فهمیم پس هر یک،خود، شاعر و حافظیم» و حافظ شاعری است که شعری نمایان داشته و از همه شعرا، شاعرتر است. به بیان این اندیشمند، چون در شعر «اندیشه و زبان» یگانه است، اگر شعر ترجمه شود «معنا» محو شده و از بین می‌رود. این به آن دلیل است که نمی‌توان لفظ را از اندیشه جدا کرد و اندیشه را در ظرف دیگری ریخت. دکتر اردکانی سایر زبان‌های غیر از شعر را جلوه و فرع و تعین آن دانست که شعر اعلی مرتبه و برترین صورت زبان است.
بنابراین زبان تفهیم و تفاهم از شعر گرفته شده است و بشر با شعر زبان باز کرده است. نشانه آن نیز کتابهای حکمت و قدسی قدیم است که زبانش، زبان شعر است. بنابراین «زبان» از نظر رئیس فرهنگستان علوم، لزوماً در تاریخ سیر تکاملی نپیموده است. به گفته او، به علت نیاز وجودی، که در عمق و کنه آدمی وجود دارد مايیم که به سمت شعر می‌رویم و شاعر کسی را دعوت نمی‌کند. این نیاز از آن روست که آبادی خانه وجود به شعر است و وقتی شعر نباشد خانه وجود آدمی ویرانه است و اگر اینگونه شد این خانه دیگر، نه خانه اخلاق و نه خانه سیاست و نه علم و نه دین نمی‌تواند باشد. بنابراین به تعبیر استاد، اگر شعر بود، زمینه برآمدن سایر نیازهای وجودی بشر نیز فراهم می‌شود و وقتی شعر نیست باید نگران بسته شدن افق بود.
دکتر فرزان سجودی: شعر حافظ از انرژی «رفت و آمد» پویا و سرشار است
این نشانه‌شناس، وارد جزء به جزء و بیت به بیت شعر حافظ شد تا بتواند معنا را که در شبکه‌ای از طریق نشانه‌های زبانی خود را می‌گستراند نشان دهد. به تعریف او، در نظریه نشانه شناسی فرهنگی، فرهنگ شبکه گسترده‌ای از روابط بینامتنی است به این معنی که متن روی متن انباشته می‌شود در حالی که متنها به هم ارجاع می‌دهند و این روابط فرهنگ را تشکیل می‌دهد. بنابراین چیزی قابل شناخته شدن در جهان است که بیان شدنی باشد تا در یک نظام نشانه شناسانه قرار گیرد.
از نظر دکتر سجودی، انسان است که جهان را نشانه‌ای می‌کند و آن را تبدیل به زبان و متن می‌سازد و با ایجاد روابط بینامتنی جدید، از ذخیره‌های متنی افقهای متنی گسترده‌تری به وجود می‌آورد. به گفته وی، حافظ در «رمزگان مکان» هم از روابط بینامتنی زبان استفاده کرده و هم آن را غنی‌تر ساخته است. بنا به تعریف این محقق، نه تنها اسامی، بلکه افعالی چون رسیدن، فرستادن، بردن، رفتن و آمدن نیز «رمزگان مکان» هستند که حافظ به وسیله آنان به سه شکل با ایجاد رفت و آمد در مکان شعر را پویا کرده و سرشار از انرژی می‌سازد. این حرکت به دلیل شکل گیری «اینجا و آنجا و حافظ و دیگری و عاشق و معشوق» ایجاد می‌شود.
به بیان او، این «رمزگان‌ها یا ارجاع عام» دارند که در غزلیات کاملاً عاشقانه به کار می‌روند و یا به شکل دو قطب در مقابل هم صف می‌کشند و نماینده دو گفتمان‌اند که شعر حافظ را به وجود آورده است. گفتمان مدرسه و دفتر و کتاب و گفتمان می و معشوق و نسیم و صبحدم. بنابراین «میکده و صومعه» به گفته فرزان سجودی، تصورهای مکانی است که در حال بیان دو نگاه مختلف به جهان‌اند. اما دسته سوم رمزگان‌ها، ارجاع خاص دارند و به مکانی کاملاً خاص اشاره می‌کنند که دیگر به دلیل عدم وجود ابهام و تفسیر‌پذیری گستردگی معنایی دیگر رمزگان‌ها را ندارند.
دکتر حسن بلخاری:با حافظ معناي فرهنگ ايراني - اسلامي به اوج خود رسيده است
به گفته دكتر بلخاري، در تمدن اسلامی امکان مرزکشی دقیق بین فلسفه و عرفان وجود ندارد در حافظ هم معارف ایران باستان و زرتشت و هم فقه و کلام و فلسفه و عرفان وجود دارد. زیرا او عصاره این فرهنگ و تمدن است. به گفته دکتر بلخاری وقتی «اخوان الصفا» عالم را تأویل عرفانی و فلسفی می‌کنند و ابن سینا نیز رسائل ایشان را می‌خواندکه صدر کارهایش «فی مقامات العارفین» می‌شود. این فیلسوف است که از عشق «سلامان و ابسال» و «حی‌بن یقظان» می‌گوید و پس از او شیخ اشراق بزرگ ظهور می‌کند. حافظ از این سلسله است و بنا به اتحاد مضمون و صورت در شعرش، قله و اوج این قبیله است. پس با او نه تنها شعر به اوج می‌رسد بلکه «معنای» فرهنگ ایرانی ـ اسلامی نیز به اوج خود رسیده است.
از زبان او عمیق‌ترین حقایق عرفانی چون آب روان جاری است و از جمله آن «عکس رخ یار» است که بحثی فلسفی دارد. در جهان فلسفه، عکس رخ یار در یک بیت اینگونه معنا می شود که «چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی/ صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی».
بنابراین «عکس» در فلسفه به معنای آن است که جهان، المثنی عالم برین است. به گفته این استاد فلسفه و عرفان، ریشه اینکه جهان عکس عالم بالا شد آن است که انسان نتوانست این جهان را عین جهان برین بداند زیرا محدودیت‌هایی در آن وجود دارد که آن را می‌فهمد و پی می‌برد که جهان ناقص و بسته است و تصویری که انسان از جهان بالا دارد، آزادی و بی حدی است. بنابراین با اینکه جهان عین جهان برین نبود اما کاملاً مجزا و بی ربط و بی خبر هم نبود.
زیرا بشر نیاز داشت که از همین عالم برای به کمال رسیدن، حرکت خود را آغاز كند. پس باید این عالم نمونه‌هایی از عالم برین داشته باشد تا ارتباط میسر شود و کمال ممکن گردد. اینگونه است که به روایت دکتر بلخاری نظریه عکس پیدا می‌شود و این جهان را کپی جهان دیگر می‌داند. بنابراین وقتی حافظ از «عکس رخ یار» می‌گوید منظور این‌ است. بنابراین آنچه در عالم وجود دارد رحمت، بخشش و افاضه اوست که خود را در عالم ساری کرده و هستی چیزی جز او نیست. بر این اساس عرفان، هستی را منفک از خداوند نمی‌داند اما باید دانست که «عکس» با «خود او» متفاوت است و تصویر مقابل آینه طبق گفته ابن‌عربی، قدرت صاحب تصویر را ندارد. اما به بیان این پژوهشگر، این عالم از او نشانها دارد و به همین دلیل نگاه حافظ به عالم نگاه دیگری است که «دیده به بد دیدن نمی‌آلاید».

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین