کد خبر: ۶۱۴۸۲۵
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۳۹۸ - ۱۹:۴۳
نقدی بر فیلم سرخ پوست
فیلم جدید نیما جاویدی یعنی فیلم «سرخ پوست» در جشنواره فیلم فجر مورد توجه اهالی سینما قرار گرفت و این روزها نیز تعریف و تمجیدهای زیادی از فیلم می شود. اما سوال اینجاست که آیا سرخ پوست واقعا ارزش این اندازه از تعریف و تمجیدها را دارد؟!
گروه فرهنگی _ سید محسن عبدالهی: فیلم جدید نیما جاویدی یعنی فیلم «سرخ پوست» در جشنواره فیلم فجر مورد توجه اهالی سینما قرار گرفت و این روزها نیز تعریف و تمجیدهای زیادی از فیلم می شود. اما سوال اینجاست که آیا سرخ پوست واقعا ارزش این اندازه از تعریف و تمجیدها را دارد؟!

به گزارش بولتن نیوز، داستان سرخ پوست در مورد یک زندان در ناکجاآباد ایران و پیش از انقلاب می باشد که به دلیل گسترش باند فرودگاه، می بایست تخلیه و تخریب شود. نقش رئیس این زندان را نوید محمدزاده ایفا می کند. در میانه تخلیه زندان دو خبر خوب و بد به او می رسد. خبر خوب این است که وی از ریاست زندان به ریاست شهربانی منطقه ترفیع پیدا کرده است. اما خبر بد گم شدن یکی از زندانیان و اقدام به فرار وی می باشد که آینده شغلی رئیس زندان را به خطر می اندازد. بن مایه اصلی داستان تعارض منافع زندانی و زندانبان است و این افراد مسیری را طی می کنند که در نهایت زندانبان از خیر منفعت خود می گذرد و زندانی را برای فرار آزاد می گذارد.
 
سرخ پوست، فیلمی ناقص الخلقه که ادعای بزرگی دارد

نیما جاویدی برای بیان این داستان از دو بازیگر اصلی و چند بازیگر فرعی بهره برده است و با استفاده از فضای زندان قاب های هنرمندانه ای نیز ثبت کرده است. اما مساله دقیقا همین جاست که به غیر از بازی متفاوت و خوب نوید محمدزاده و نماهای هنرمندانه، فیلم آیا در بقیه موارد فنی و داستانی و ارائه لایه های محتوایی خود موفق بوده است؟!

به نظر می رسد که نیما جاویدی در این فیلم قصد ساخت یک شاهکار سینمایی با مفاهیمی استعاری را داشته است اما چنان در بازی های تکنیکال و فضای زندان غرق شده که باعث هدر رفتن فیلم مستعد سرخ پوست گشته است. کارگردان جوان ما در انتخاب بازیگران چندان مناسب عمل نکرده است و جز نوید محمدزاده شاهد اتفاق خاصی در بازی ها نیستیم. تدوین اثر دچار اشکال است و گویا کارگردان در میان سینمای معمایی و فیلم های اجتماعی سینمای ایران سردرگم است به همین دلیل چنان فیلم با قواعد ریتم ژانر فاصله دارد که به جای هیجان زده کردن تماشاگر، باعث خستگی و خمودگی می شود.

البته بخش اعظم ایراد فیلم بابت فیلم نامه خالی آن است. کشش داستانی سرخ پوست در شکل کنونی به نظر بیش از 40 دقیقه نمی تواست باشد اما با کشیدن فیلم تا زمان 90 دقیقه و اضافه نکردن گره های جدید و خالی بودن بیش از اندازه داستان، فیلم دچار سقوط می شود و تدوین هم قادر نخواهد بود که فیلمی داستان گو را که دچار ضعف داستانی است نجات دهد. از سوی دیگر فیلم نامه منطق روایی در مورد شخصیت ها را رعایت نمی کند. رابطه عاشقانه میان مددکار و رئیس زندان جدید است و در عرض همان چند ساعت شکل می گیرد یا از قبل زمینه ای داشته است؟! اگر زمینه ای داشته پس چرا ما آن را نمی بینیم و اگر زمینه ای نداشته است، با توجه به بافت فرهنگی آن دوران، در عرض چند ساعت و با تصوراتی که مددکار از رئیس زندان دارد، چگونه چنین رابطه ای شکل می گیرد؟!
 
سرخ پوست، فیلمی ناقص الخلقه که ادعای بزرگی دارد

ایراد عدم وجود منطق روایی نه تنها در بخش عاشقانه کار وجود دارد، بلکه مهم ترین بخش فیلم یعنی پایان بندی چنان شتاب زده است سوال برای مخاطب پیش می آید که چرا؟! چرا زندانبان با آن سراسیمگی به دنبال زندانی می رود و حتی جان خود را در تعقیب سوژه اش به خطر می اندازد اما وقتی به او می رسد خیلی راحت و بی دلیل منطقی وی را رها می کند. سیر تحول شخصیتی رئیس زندان دقیقا چگونه اتفاق افتاده است که ما در عرض 30 ثانیه ناگهان دو فرد متفاوت از هم را می بینیم؟!

و اما بخش اصلی که شخصا با آن مشکل اساسی دارم در لایه دوم فیلم موج می زند و متاسفانه برخی منتقدین و فعالان فرهنگی انقلابی نیز آن را ندیده اند. جاویدی در این فیلم سلطنت طلبانه رفتار می کند و سعی در ستایش دوران پهلوی دارد. از نشانه های یک تغییر که با تنگ کردن نفس مردم همراه است تا مجبور کردن نظام به تغییرات مدنظرشان و در نهایت افراد آزادی خواه بر زندان بان های خود پیروز می شوند. در واقعه توسعه باعث می شود که زندان جمهوری اسلامی از بین برود و تمام تلاش های این نظام برای ایجاد خفقان نیز به هیچ کاری نمی آید و نهایتا نظام مجبور به تسلیم است. عده ای احتمالا ساده انگارانه خواهند گفت که کدام لایه و کجا قصد داشتن چنین حرفی را داشت. نشانه های قصد کارگردان برای گفتن این حرف ها کاملا مشخص هستند. از آن آنتن تلویزیون که آن دوره تاریخی و در ناکجاآباد قطعا وجود نداشته است و عدم ارتباط و تصویر نگرفتن که نشانه عدم ارتباط با جهان خارج از آن زندان است و گازهای اشک آور شلیک شده در زندان و در نهایت همان تغییر بی منطق زندان بان در لحظه آخر که تنها با اطلاع از همین لایه سیاسی می توان علتش را درک کرد، مصادیقی هستند همان لایه دوم و سیاسی فیلم.

در واقع آقای کارگردان سعی کرده است که از روی دست مانی حقیقی در اژدها وارد می شود و اصغر فرهادی در جدایی نادر از سیمین تقلید کند. اما به دلیل اینکه به فیلم نامه نویسی تسلط ندارد و حرف هایی که قصد گفتنشان دارد، از قواره او بزرگ تر هستند، فیلم تبدیل می شود به یک اثر ضعیف که نه توانسته داستان خود را درست تعریف کند و نه از پس لایه های سیاسی خود بر بیاید. در واقع نیما جاویدی اسیر هیجان زدگی از ایده خود شده است اما از پس هیچ کدام از بخش های فیلم خود به درستی برنیامده و یک اثر میان مایه را با رنگ و لعابی خاص به مخاطب ارائه کرده است.
منبع: بولتن نیوز

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین