وصیت ولایی شهید جوان مبارزه با پژاک
به مدیران و خدمتگزاران نظام میگویم نگاه خمینی و خامنهای به راه شماست مبادا لحظهای از یاد خدا و ملت غافل شویم. مبادا خود را از فرهنگ جهاد و شهادت جدا کنید. مبادا بین شما و خانواده شهداء فاصلهای بیفتد مبادا از آنهائی باشید که بخاطر عملتان در زمان ظهور جزء دشمنان حضرت حجت(عج) باشید...
بولتن نیوز : به مناسبت هفته دفاع مقدس شورای مرکزی بسیج دانشجویی ۲ دانشگاه شهید چمران و علوم پزشکی اهواز به دیدار خانواده شهید مجتبی باباییزاده از شهدای اخیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در درگیری با گروهک تروریستی پژاک در اندیمشک رفتند.
در دیدار دانشجویان با خانواده شهید، برادر این شهید انقلاب اسلامی ولایتمداری و ولایتپذیری را مهمترین ویژگی و شاخصه وی عنوان کرد و گفت: آقا مجتبی در سال ۷۸ در کاروانی که خودم مسئولش بودم با پای پیاده به مدت ۲۲ روز، از اندیمشک برای دیدار با امام خامنهای(مدظله العالی) به تهران آمد. وی در تمام طول مسیر علمدار و پیش قراول کاروان ما بود.
برادر شهید باباییزاده در نقل خاطرهای از این دیدار گفت: در آن دیدار خود من بچهها را معرفی میکردم و آقا بچهها را به تهذیب و تحصیل و ورزش توصیه میکردند و مجتبی و یکی از دوستان آنقدر اشک شوق میریختند که حضرت آقا آنها را در آغوش کشید و نوازششان کردند.
وی ادامه داد: اگر شما دانشجویان عکسها و فیلمهای تشییع جنازه آقا مجتبی را ببینید، متوجه مردمی بودن آقا مجتبی میشوید، در تشییع جنازه او همه آمده بودند برزگ، کوچک، پیر و جوان همه آمده بودند. خیلیها را هم ما نمی شناختیم ولی وقتی میپرسیدیم شما برای چه آمدید، میگفتند برای صفا و اخلاص آقا مجتبی.
برادر شهید باباییزاده در نقل خاطراتی از برادر شهیدش گفت: یکی از دوستان آقا مجتبی در کنار سردار شوشتری به شهادت رسید و مجتبی در تبریز برای تشییع پیکرش شرکت کرد و همانجا یک سخنرانی حماسی ایراد کرد، همین باعث شد که دوستانش بهش گفتند: مجتبی ما هم شهید شدیم باید بیای و همچنین سخنرانیای برای ما هم انجام بدهی که مجتبی در پاسخ به آنها گفته بود که من به شما ثابت میکنم که قبل از همه شما شهید میشوم.
باباییزاده در ادامه افزود: مجتبی در شب قدر امسال با همه خداحافظی کرد. با همه دوستان، با خواهران و برادران و به من هم گفته بود که تو باید مراسم تشییعام را مدیریت کنی.
وی در این دیدار بار دیگر از سعید عبدولی، کشتیگیر کشورمان به منظور اهدای مدال جهانی خود به خانواده شهید باباییزاده تقدیر و تشکر کرد و گفت: در این مراسم که جمعی از مسئولان شهرستان هم حضور داشتند سعید عبدولی به همراه استقبالکنندگان، با حضور در منزل شهید مجتبی باباییزاده، امتیاز و مدال قهرمانی خود را به پدرم اهدا کرد.
باباییزاده ادامه داد:یکی از آرزوهای شهید مجتبی باباییزاده این بود که در کنار پسرعمه بزرگوارش فرمانده شهید عزت الله حسینزاده دفن شود که به این آرزوی خود نیز دست یافت.
به گزارش فارس متن وصیتنامه شهید باباییزاده به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت میدهم به خدای واحد، پیامبر من محمد(ص)، امام علی(ع) ولی و وصی خدا. خدایا این نوشتهها قبل از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این نالهها متعلق به لحظه جدایی از دنیا است و مربوط به لحظهای است که دارم آزاد میشوم پس چون از شرایط آن لحظه مطلع نیستم و نمیدانم در چه حالی هستم پیش دستی نموده و سعی بر آن دارم طلب استغفار کنم. و چه خوب است که انسان از لحظه مرگش مطلع نیست و موت بی خبر به سراغ آدمی میآید اگر این چنین نبود چه بسا آدمی به واسطه آگاهی از لحظه مرگش تا دقایقی قبل از مرگ به خدا فکر نمیکرد و چه گناهانی که مرتکب نمیشد و در لحظه مرگ استغفار مینمود و چنین دنیایی چه میشد ولی الحق که جای حق نشسته و اینجاست که عدالت تو در آزمون خودنمایی میکند.
خدایا وصیتم را در چند قسمت و برای هر مخاطب مینویسم ابتدا به خالق عزیز خودم این یگانه باور صادق. خدایا من به جایی رسیدهام که انسان روزی باید بمیرد پس تلاش برای بقاء را نمیپسندم. خدا عیبی ندارد که باور خودم را در مورد شهادت و آزادگی اعلام کنم چرا که میدانم خدای من سختگیر نیست. خدایا برای من شهادت لحظهای است که در اوج آمادگی جان میدهم چون در عصر ما این باور است که شهید باید در راه جهاد و در معرکه نبرد با کفار شهید شود ولی سؤال من از آن این است که کافر برای پیروزی کفرش به معرکه جنگ و با سلاح تفنگ و شمشیر میآید. پس اگر این چنین بود تاکنون با اولین جنگ باید تکلیف حق و باطل مشخص میشد. پس من این را آموختم که اسم شهید آن هم از نظر زمینیان مهم نیست بلکه مهم آن است که تا دقایق آخرین عمرم در صف حق جویان و در تقابل با ظالمان باشم.
حالا این صف ممکن است در جبهه باشد یا در خیابان شهرم و یا در هر جایی دیگر که ظلم شود خدایا در این مدت زمان عمرم که نمیدانم که کم بود یا زیاد قصد خدایی بودن داشتم ولی در مواردی دشمن تو شیطان مرا اغفال نمود خدا طلب عفو و مغفرت میکنم خدایا باز هم به من فرصتی بده تا در لحظه جان کندن بتوانم این کلمات را بر زبان بیاورم.
خداوندا عمر من همزمان شد با شروع حکومت الهی و اسلامی از وقتی که خوب و بد را هم تشخیص دادم تمام عشقم به این انقلاب بود در زمان حیات خمینی کبیر کودکی بیش نبودم. البته حسرت نمیخورم چون بعد از آن پیر بزرگ سایه ولی و امامی دیگر بر سر این ملت ماند خدایا خودت خوب میدانی که از همان نوجوانی عشق به ولایت در من زنده شد که البته شیعه اثنی عشری غیر از این مقبول نیست که البته خانوادهام بخصوص برادران بزرگترم در انتخاب این واقعیت بیتأثیر نبودند که انشاءالله هم من و هم آنان تا آخر عهد نشکنیم و ثابت قدم باشیم.
خدایا دعا میکنم که مرگ من فایدهای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد که خود آن را شهادت نامیدهای و شهادت من رو به دشمن و قاتلان من از شقیترین و ظالمترین دشمنان تو باشد، ملیت و دین ظاهر آنها برایم فرقی ندارد، مهم این است که در مقابل دشمنان تو شهید بشوم. خدایا مرگ مرا حادثهای طبیعی قرار نده، خدایا مرگ مرا شرافتمندانه و جوانمردانه قرار بده. خدایا کمکم کن که قبل از شهادت سهمی در انتقام ظلمی که در حق محمد و آل او شد داشته باشم و خدایا تمام دغدغههای من را خودت میدانی، رحمت و عنایت را از این ملت و این حکومت و این رهبر کم نکن.
و اما ملت عزیزم:
ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. ملت عزیزم ای آزاده ترین ملت مبادا لحظهای شک و تردید کنید که شک و تردید برای شما مصائب و مشکلاتی ایجاد میکند. اگر امروز نزد خدا و اولیای خدا آبروئی دارید، از یقین و ایمانتان است.
ملت عزیز ولایت و شهداء را فراموش نکنید که فراموشی این ثروتها برای شما اسارت و ذلت میآورد. ولایت گوهری است که با داشتن آن تمام گوهرها را در پیش خود دارید و خودتان خوب میشناسید، که در ادعا خدا و پیامبر دارند ولی در ذلت هستند میدانید چرا؟ چون ولایت ندارند واقعا که مکمل بعثت جهاد بود و مکمل جهاد غدیر بود و اگر غدیر نبود بعثت هم نمیماند.
ای ملت آزاده به گوشه کنار خود نگاهی بیندازید ببینید چه خبر است. از آمریکا گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا جایگاه خود را ببنید که هر چه دارید از این انقلاب است. اهداف انقلاب را فراموش نکنید ولایت را تنها نگذارید که اگر نبود مبارزه شهدا با هوای نفس آزادی بدست نمیآمد.
به مدیران و خدمتگزاران نظام میگویم نگاه خمینی و خامنهای به راه شماست مبادا لحظهای از یاد خدا و ملت غافل شویم. مبادا خود را از فرهنگ جهاد و شهادت جدا کنید. مبادا بین شما و خانواده شهداء فاصلهای بیفتد مبادا از آنهائی باشید که بخاطر عملتان در زمان ظهور جزء دشمنان حضرت حجت(عج) باشید.
مبادا در خانهای محکم و مستحکم زندگی کنید و در گوشهای دیگر از شهر خانههای خشتی دست در مقابل تندبادهای زندگی وجود داشته باشد و مبادا کم کاری شما دچار زجر و سختی شود که در این صورت وای بر شما باد و پیام آخر به کارگزاران و مدیران و مدیران نظام، نکند لحظهای در ولایت شک کنید و حضرت امام خامنهای را تنها بگذارید که هر چه داریم از ولایت است.
و اما خانواده عزیزم:
پدر و مادرم لحظهای بعد از شهادت من به خود سختی راه ندهید که با آشنایی که از شما دارم انشاءالله هیچ سختی ندارید، پدر و مادرم در این مدت ۲۰ و چند ساله که در کنار شما بودهام برای شما بسیار زحمت و سختی داشتم مرا حلال کنید.
اگر کوتاهی کردم اگر بی احترامی کردم از خدا طلب عفو و بخشش دارم با تمام وجود شما را دوست داشتم ولی شاید به روی خود نمیتوانستم بیاورم. مبادا بخاطر شهادت من ادعای سهم و سهم خواهی کنید که شما حقیقتاً حق الله را بجا آوردهاید و اجر شما ابدی و جاودانی است و مبارک باد بر شما ای کاش میشد در لحظه جان کندن بوسهای بر زیر پای شما میزدم ولی نمیدانم در کجا و چطور به شهادت خواهم رسید که امیدوارم در دل خاک دشمن به شهادت برسم چون اگر در خانه خود شهید بشوم احتمالاً نشانه آن است که از ضعف ما دشمن به ما احاطه داشته است که انشاءالله این چنین نیست.
پدر و مادر و خانواده عزیزم انقلاب و ولایت را از یاد مبرید که انتظار خدا از شما بیشتراست چون شما خودتان صاحب این انقلاب هستید، شما بخصوص برادرانم از این به بعد باید بیشتر مراقب خود باشید به واسطه خانواده شهید بودن. نظراتتان، اعمال شما، رأی شما زیر ذرهبین دوست و دشمن است مبادا با رأی خود شیطان را خوشحال کنید. شما را میشناسم برادرانی هستید پیرو ولایت و مطیع رهبر و این روحیه را هر چه بیشتر تقویت کنید تو را به خدا از انقلاب و ملت سهم خواهی نکنید.
مواظب فرزندان و اولاد خود باشید که خدایی ناکرده با آبروی شما بازی نکنند. فرزندانی مؤمن و باتقوا برای انقلاب مهدی(عج) تربیت کنید و دین خود را به انقلاب و اسلام ادا کنید.
خواهران عزیزم، ای ارزشهای عزیز خانوادگی، ای وارثان حضرت فاطمه(س) از باب عزیز بودنتان جملاتی کوتاه برای شما می نویسم. از شما خواهش میکنم نمایندهای برای من باشید توجه بیشتری از جانب دوست و دشمن به شماست. پس مواظب باشید بازی روزگار شما را پیش خدا شرمگین نکند.
دوباره می گویم اسلام، انقلاب و ولایت را فراموش نکنید که آبروی همه ما در گروی همینهاست و چه زیباست سیاهی چادر شما. نمیدانم این چه حسی بوده چادر شما به من میداد اما میدانم که با دیدن آن امید، قوت قلب و آبرو میگرفتم باور کنید چادر شما نعمت است، قدر این نعمت را بدانید که به برکت مجاهدت حضرت زهرا(س) بدست آمده است.
امیدوارم که هرگز رنگ سیاه چادر شما کم رنگ و پریده نشود و خدا نکند که روزی حجاب شما کم رنگ و کم اهمیت شود که اگر خدائی ناخواسته اینچنین شود اصلا دوست نمیدارم به ملاقات من سر مزار بیائید. و شما را قسم به خدا و امام که با عفت خود مایه سربلندی خانوادهمان شوید و یادتان نرود که یکی از بزرگترین وظایف یک زن مسلمان تربیت فرزندانی خوب و مؤمن است برای مملکت پس از وظیفه اصلی خودتان باز نمانید که جامعه ما نیاز به تربیت صحیح دارد و به شما خانواده عزیزم میگویم که بعد از شهادت من دارائی که از من بجا ماند مقداری از آن را بیاد لب تشنه حضرت ابا عبدالله و لب تشنه خودم هنگام شهادت آبسردکن تهیه کنید و در نقاط شلوغ نصب کنید تا خیل رهگذران بنوشند.
در دیدار دانشجویان با خانواده شهید، برادر این شهید انقلاب اسلامی ولایتمداری و ولایتپذیری را مهمترین ویژگی و شاخصه وی عنوان کرد و گفت: آقا مجتبی در سال ۷۸ در کاروانی که خودم مسئولش بودم با پای پیاده به مدت ۲۲ روز، از اندیمشک برای دیدار با امام خامنهای(مدظله العالی) به تهران آمد. وی در تمام طول مسیر علمدار و پیش قراول کاروان ما بود.
برادر شهید باباییزاده در نقل خاطرهای از این دیدار گفت: در آن دیدار خود من بچهها را معرفی میکردم و آقا بچهها را به تهذیب و تحصیل و ورزش توصیه میکردند و مجتبی و یکی از دوستان آنقدر اشک شوق میریختند که حضرت آقا آنها را در آغوش کشید و نوازششان کردند.
وی ادامه داد: اگر شما دانشجویان عکسها و فیلمهای تشییع جنازه آقا مجتبی را ببینید، متوجه مردمی بودن آقا مجتبی میشوید، در تشییع جنازه او همه آمده بودند برزگ، کوچک، پیر و جوان همه آمده بودند. خیلیها را هم ما نمی شناختیم ولی وقتی میپرسیدیم شما برای چه آمدید، میگفتند برای صفا و اخلاص آقا مجتبی.
برادر شهید باباییزاده در نقل خاطراتی از برادر شهیدش گفت: یکی از دوستان آقا مجتبی در کنار سردار شوشتری به شهادت رسید و مجتبی در تبریز برای تشییع پیکرش شرکت کرد و همانجا یک سخنرانی حماسی ایراد کرد، همین باعث شد که دوستانش بهش گفتند: مجتبی ما هم شهید شدیم باید بیای و همچنین سخنرانیای برای ما هم انجام بدهی که مجتبی در پاسخ به آنها گفته بود که من به شما ثابت میکنم که قبل از همه شما شهید میشوم.
باباییزاده در ادامه افزود: مجتبی در شب قدر امسال با همه خداحافظی کرد. با همه دوستان، با خواهران و برادران و به من هم گفته بود که تو باید مراسم تشییعام را مدیریت کنی.
وی در این دیدار بار دیگر از سعید عبدولی، کشتیگیر کشورمان به منظور اهدای مدال جهانی خود به خانواده شهید باباییزاده تقدیر و تشکر کرد و گفت: در این مراسم که جمعی از مسئولان شهرستان هم حضور داشتند سعید عبدولی به همراه استقبالکنندگان، با حضور در منزل شهید مجتبی باباییزاده، امتیاز و مدال قهرمانی خود را به پدرم اهدا کرد.
باباییزاده ادامه داد:یکی از آرزوهای شهید مجتبی باباییزاده این بود که در کنار پسرعمه بزرگوارش فرمانده شهید عزت الله حسینزاده دفن شود که به این آرزوی خود نیز دست یافت.
به گزارش فارس متن وصیتنامه شهید باباییزاده به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت میدهم به خدای واحد، پیامبر من محمد(ص)، امام علی(ع) ولی و وصی خدا. خدایا این نوشتهها قبل از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این نالهها متعلق به لحظه جدایی از دنیا است و مربوط به لحظهای است که دارم آزاد میشوم پس چون از شرایط آن لحظه مطلع نیستم و نمیدانم در چه حالی هستم پیش دستی نموده و سعی بر آن دارم طلب استغفار کنم. و چه خوب است که انسان از لحظه مرگش مطلع نیست و موت بی خبر به سراغ آدمی میآید اگر این چنین نبود چه بسا آدمی به واسطه آگاهی از لحظه مرگش تا دقایقی قبل از مرگ به خدا فکر نمیکرد و چه گناهانی که مرتکب نمیشد و در لحظه مرگ استغفار مینمود و چنین دنیایی چه میشد ولی الحق که جای حق نشسته و اینجاست که عدالت تو در آزمون خودنمایی میکند.
خدایا وصیتم را در چند قسمت و برای هر مخاطب مینویسم ابتدا به خالق عزیز خودم این یگانه باور صادق. خدایا من به جایی رسیدهام که انسان روزی باید بمیرد پس تلاش برای بقاء را نمیپسندم. خدا عیبی ندارد که باور خودم را در مورد شهادت و آزادگی اعلام کنم چرا که میدانم خدای من سختگیر نیست. خدایا برای من شهادت لحظهای است که در اوج آمادگی جان میدهم چون در عصر ما این باور است که شهید باید در راه جهاد و در معرکه نبرد با کفار شهید شود ولی سؤال من از آن این است که کافر برای پیروزی کفرش به معرکه جنگ و با سلاح تفنگ و شمشیر میآید. پس اگر این چنین بود تاکنون با اولین جنگ باید تکلیف حق و باطل مشخص میشد. پس من این را آموختم که اسم شهید آن هم از نظر زمینیان مهم نیست بلکه مهم آن است که تا دقایق آخرین عمرم در صف حق جویان و در تقابل با ظالمان باشم.
حالا این صف ممکن است در جبهه باشد یا در خیابان شهرم و یا در هر جایی دیگر که ظلم شود خدایا در این مدت زمان عمرم که نمیدانم که کم بود یا زیاد قصد خدایی بودن داشتم ولی در مواردی دشمن تو شیطان مرا اغفال نمود خدا طلب عفو و مغفرت میکنم خدایا باز هم به من فرصتی بده تا در لحظه جان کندن بتوانم این کلمات را بر زبان بیاورم.
خداوندا عمر من همزمان شد با شروع حکومت الهی و اسلامی از وقتی که خوب و بد را هم تشخیص دادم تمام عشقم به این انقلاب بود در زمان حیات خمینی کبیر کودکی بیش نبودم. البته حسرت نمیخورم چون بعد از آن پیر بزرگ سایه ولی و امامی دیگر بر سر این ملت ماند خدایا خودت خوب میدانی که از همان نوجوانی عشق به ولایت در من زنده شد که البته شیعه اثنی عشری غیر از این مقبول نیست که البته خانوادهام بخصوص برادران بزرگترم در انتخاب این واقعیت بیتأثیر نبودند که انشاءالله هم من و هم آنان تا آخر عهد نشکنیم و ثابت قدم باشیم.
خدایا دعا میکنم که مرگ من فایدهای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد که خود آن را شهادت نامیدهای و شهادت من رو به دشمن و قاتلان من از شقیترین و ظالمترین دشمنان تو باشد، ملیت و دین ظاهر آنها برایم فرقی ندارد، مهم این است که در مقابل دشمنان تو شهید بشوم. خدایا مرگ مرا حادثهای طبیعی قرار نده، خدایا مرگ مرا شرافتمندانه و جوانمردانه قرار بده. خدایا کمکم کن که قبل از شهادت سهمی در انتقام ظلمی که در حق محمد و آل او شد داشته باشم و خدایا تمام دغدغههای من را خودت میدانی، رحمت و عنایت را از این ملت و این حکومت و این رهبر کم نکن.
و اما ملت عزیزم:
ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. ملت عزیزم ای آزاده ترین ملت مبادا لحظهای شک و تردید کنید که شک و تردید برای شما مصائب و مشکلاتی ایجاد میکند. اگر امروز نزد خدا و اولیای خدا آبروئی دارید، از یقین و ایمانتان است.
ملت عزیز ولایت و شهداء را فراموش نکنید که فراموشی این ثروتها برای شما اسارت و ذلت میآورد. ولایت گوهری است که با داشتن آن تمام گوهرها را در پیش خود دارید و خودتان خوب میشناسید، که در ادعا خدا و پیامبر دارند ولی در ذلت هستند میدانید چرا؟ چون ولایت ندارند واقعا که مکمل بعثت جهاد بود و مکمل جهاد غدیر بود و اگر غدیر نبود بعثت هم نمیماند.
ای ملت آزاده به گوشه کنار خود نگاهی بیندازید ببینید چه خبر است. از آمریکا گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا جایگاه خود را ببنید که هر چه دارید از این انقلاب است. اهداف انقلاب را فراموش نکنید ولایت را تنها نگذارید که اگر نبود مبارزه شهدا با هوای نفس آزادی بدست نمیآمد.
به مدیران و خدمتگزاران نظام میگویم نگاه خمینی و خامنهای به راه شماست مبادا لحظهای از یاد خدا و ملت غافل شویم. مبادا خود را از فرهنگ جهاد و شهادت جدا کنید. مبادا بین شما و خانواده شهداء فاصلهای بیفتد مبادا از آنهائی باشید که بخاطر عملتان در زمان ظهور جزء دشمنان حضرت حجت(عج) باشید.
مبادا در خانهای محکم و مستحکم زندگی کنید و در گوشهای دیگر از شهر خانههای خشتی دست در مقابل تندبادهای زندگی وجود داشته باشد و مبادا کم کاری شما دچار زجر و سختی شود که در این صورت وای بر شما باد و پیام آخر به کارگزاران و مدیران و مدیران نظام، نکند لحظهای در ولایت شک کنید و حضرت امام خامنهای را تنها بگذارید که هر چه داریم از ولایت است.
و اما خانواده عزیزم:
پدر و مادرم لحظهای بعد از شهادت من به خود سختی راه ندهید که با آشنایی که از شما دارم انشاءالله هیچ سختی ندارید، پدر و مادرم در این مدت ۲۰ و چند ساله که در کنار شما بودهام برای شما بسیار زحمت و سختی داشتم مرا حلال کنید.
اگر کوتاهی کردم اگر بی احترامی کردم از خدا طلب عفو و بخشش دارم با تمام وجود شما را دوست داشتم ولی شاید به روی خود نمیتوانستم بیاورم. مبادا بخاطر شهادت من ادعای سهم و سهم خواهی کنید که شما حقیقتاً حق الله را بجا آوردهاید و اجر شما ابدی و جاودانی است و مبارک باد بر شما ای کاش میشد در لحظه جان کندن بوسهای بر زیر پای شما میزدم ولی نمیدانم در کجا و چطور به شهادت خواهم رسید که امیدوارم در دل خاک دشمن به شهادت برسم چون اگر در خانه خود شهید بشوم احتمالاً نشانه آن است که از ضعف ما دشمن به ما احاطه داشته است که انشاءالله این چنین نیست.
پدر و مادر و خانواده عزیزم انقلاب و ولایت را از یاد مبرید که انتظار خدا از شما بیشتراست چون شما خودتان صاحب این انقلاب هستید، شما بخصوص برادرانم از این به بعد باید بیشتر مراقب خود باشید به واسطه خانواده شهید بودن. نظراتتان، اعمال شما، رأی شما زیر ذرهبین دوست و دشمن است مبادا با رأی خود شیطان را خوشحال کنید. شما را میشناسم برادرانی هستید پیرو ولایت و مطیع رهبر و این روحیه را هر چه بیشتر تقویت کنید تو را به خدا از انقلاب و ملت سهم خواهی نکنید.
مواظب فرزندان و اولاد خود باشید که خدایی ناکرده با آبروی شما بازی نکنند. فرزندانی مؤمن و باتقوا برای انقلاب مهدی(عج) تربیت کنید و دین خود را به انقلاب و اسلام ادا کنید.
خواهران عزیزم، ای ارزشهای عزیز خانوادگی، ای وارثان حضرت فاطمه(س) از باب عزیز بودنتان جملاتی کوتاه برای شما می نویسم. از شما خواهش میکنم نمایندهای برای من باشید توجه بیشتری از جانب دوست و دشمن به شماست. پس مواظب باشید بازی روزگار شما را پیش خدا شرمگین نکند.
دوباره می گویم اسلام، انقلاب و ولایت را فراموش نکنید که آبروی همه ما در گروی همینهاست و چه زیباست سیاهی چادر شما. نمیدانم این چه حسی بوده چادر شما به من میداد اما میدانم که با دیدن آن امید، قوت قلب و آبرو میگرفتم باور کنید چادر شما نعمت است، قدر این نعمت را بدانید که به برکت مجاهدت حضرت زهرا(س) بدست آمده است.
امیدوارم که هرگز رنگ سیاه چادر شما کم رنگ و پریده نشود و خدا نکند که روزی حجاب شما کم رنگ و کم اهمیت شود که اگر خدائی ناخواسته اینچنین شود اصلا دوست نمیدارم به ملاقات من سر مزار بیائید. و شما را قسم به خدا و امام که با عفت خود مایه سربلندی خانوادهمان شوید و یادتان نرود که یکی از بزرگترین وظایف یک زن مسلمان تربیت فرزندانی خوب و مؤمن است برای مملکت پس از وظیفه اصلی خودتان باز نمانید که جامعه ما نیاز به تربیت صحیح دارد و به شما خانواده عزیزم میگویم که بعد از شهادت من دارائی که از من بجا ماند مقداری از آن را بیاد لب تشنه حضرت ابا عبدالله و لب تشنه خودم هنگام شهادت آبسردکن تهیه کنید و در نقاط شلوغ نصب کنید تا خیل رهگذران بنوشند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



عجیب اما واقعی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اخبار مربوط به حملات بسیار ناجوانمردانه و ناشایست ژروهک تروریستی پژاک بسیار آزارم میداد و عذاب بسیار سختی میکشیدم.
روز قبل از ماه مبارک رمضان بود، برای انجام ماموریتی به شهرستان ماکو سفر کرده بودم. خانوادهام نیز همراهم بودند. یکی از دوستان بزرگوارم ساکن ماکو میباشد ایشان سیدی جلیلالقدر میباشند که نفسی بسیار گرم دارند، گفتیم ناهار مهمان ایشان باشیم تا تبرکی از غذایشان کرده باشیم.
پس از تعارف و رسوم خاص خود به منزل اجارهایشان رفتیم. سرما خورده بودم، همسرم گفت دارویی بخور گفتم ناهار سید را که خوردیم خوب میشوم و نیازی به دارو نیست. موقع ناهار شده بود که خداخدا میکردم زودتر سرو نماییم تا هم بیماریام خوب شود و هم گرسنگی بیش از 19 ساعت رانندگی برطرف گردد.
از اینکه همسرم دوستم (سید) به آشپزخانه نمیرفت تعجب می کردم. همسرم گفت اگر برای ناهار کاری داری کمکت نمایم همسر دوستم باشوخی گفت برای ناهار هیچی نگذاشتهام ما فکر کردیم شاید شوخی می نماید. در کمال تعجب موقع ناهار دیدم که غذا را از بیرون آوردند گفتم: سیدجان من به عشق غذا و نان متبرک منزل حضرتعالی از خوردن دارو صرفنظر کردهام. گفت حلوا داریم میخوری خوب میشوی (همسر دوستم نیز سید و خواهر و فرزند شهید میباشند، برای همین غذایشان واقعا متبرک میباشند).
دوستم با کمال معذرتخواهی از ما گفت: دکترجان ببخشید ما بیش از یک هفته است که گاز نداریم و گازمان قطع است.
گفتم چرا؟ گفت: این تروریستهای نامرد زورشان به این رسیده که لولهگاز را منفجر نمایند. دوستم (سید بزرگوار) ماجراهایی را از برخی اعمال این گروهک تروریستی تعریف کرد که هم خودم و هم همسرم گریه کردیم، خصوصا از شهادت یکی از دوستانشان به دست این گروهک که من هم ایشان را میشناختم و بسیار ناراحت شدم.
یک ماجرای قابل تامل اینکه:
"دیدم پسر کوچک سید عزیز به پسر من میگفت بیا بریم بازی کنیم، محمد امین گفت چه بازی؟ پسر سد گفت بیا بسیجی بشیم بریم پژاک را بکشیم آخه اونا دایی منو شهید کردند."
سرتان را درد نیاورم. غرض از این گفته ها ذکر اعمال بسیار ناشایست و غیر انسانی یک گروهکی است که در کمال بیحیایی اقدام به کارهایی می زنند که دل هر انسانی را به درد میآور:
به شهادت رساندن برادران بسیجی .
ترور افراد و شخصیتهای میهن عزیزمان.
راهزنی و غارتگری
آزار و اذیت مردان و زنان و حتی کودکان میهن عزیزمان
جیرهخواری از بیگانگان و مستبدان
و ....
به محل کار خود برگشتم. پس از پیاده شدن از قطار و سوار شدن به یک تاکسی جهت رفتن به منزل همسرم گفت یا امام حسین(ع). گفتم چی شده؟ گفت مگه این بنرها را نمی بینی؟ نگاه کردم دیدم نوشته:
"مراسم تشییع پیکر شهید مجتبی بابایی زاده که در حال مبارزه با گروهک تروریستی پژاک به درجهی رفیع شهادت نائل آمدهاند"
دردم صدچندان و نفرتم از این گروهک صدبرابر گردید. پسرم گفت بابا من که با علی (پسر سید) پژاک را کشته بودیم پس چطوری عمو را شهید کردهاند. در دل آرزو کردم کاش بچه میبودم.
آقای راننده شروع به توضیح در مورد شهادت شهید باباییزاده پرداخت اما من نمیشنیدم چون داشتم به اعمال وحشیانه و حیوانی این گروهک فکر میکردم از طرفی حس بسیار بسیار عجیبی به این شهید والا مقام داشتم، دلیلش را نمیدانم اما حس خیلی عجیبی به شهید باباییپور داشتم به همین دلیل شروع به گریه کردن گرفتم و تا دم منزل گریهمون ادامه داشت.
به همسرم گفتم اگر من جای شهید بابایی بودم چکار میکردی؟ گفت مطمئنا میدانی که اگر قرار است کسی شهید بشود باید باهم شهید بشویم، سپس آهی کشید و گفت: خدایا بهحق فاطمهی زهرا (ص) و بحق امام خامنهای (مدظلهالعالی) مرگ مار را با شهادت قرار بده، از ته دل گفتم آمین یا ربالعالمین.
پس از مراجعت به منزل تصمیم گرفتیم هرکدام جداگانه وصیتنامهای بنویسیم و به همدیگه بدهیم.
نوشتیم و بدون آنکه در مورد متن وصیت نامهها صحبت نماییم آنها را به همدیگه دادیم. هنوز هم داریم.
امروز در یکی از سایتها وصیتنامهی شهید بابایی را دیدم. در حالیکه اشک از صورتم میریخت همسرم گفت چی شده؟ گفتم بیا بخونش!
در حالیکه داشت وصیتنامهی شهید باباییپور را میخوند هقهق شروع به گریه کرد. آخه دقیقا عین وصیتنامههایی بود که ما برای هم نوشته بودیم بهجز بخشی که شهید باباییپور برای برادران بزرگترش نوشته بود. آخه ما هر دوتا فرزند ارشد خانوادههامون هستیم و برادران و خواهرانمون از ما کوچکترند.
بر خودمان بالیدیم که در این مملکت بسیجیهایی چون شهید باباییپور (شهدای دههی سوم انقلاب اسلبامیمان) هستند.
خدایا بهحق صادق آل محمد (ع) که امروز روز شهادتش میباشد ما را شهید راه ولایت و امامت و رهرو حقیقی شهدای کشورم قرار بده. آمین یا ربالعالمین
وصیتنامهی شهید مجتبی باباییپور
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت میدهم به خدای واحد، پیامبر من محمد(ص)، امام علی(ع) ولی و وصی خدا. خدایا این نوشتهها قبل از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این نالهها متعلق به لحظه جدایی از دنیا است و مربوط به لحظهای است که دارم آزاد میشوم پس چون از شرایط آن لحظه مطلع نیستم و نمیدانم در چه حالی هستم پیش دستی نموده و سعی بر آن دارم طلب استغفار کنم. و چه خوب است که انسان از لحظه مرگش مطلع نیست و موت بی خبر به سراغ آدمی میآید اگر این چنین نبود چه بسا آدمی به واسطه آگاهی از لحظه مرگش تا دقایقی قبل از مرگ به خدا فکر نمیکرد و چه گناهانی که مرتکب نمیشد و در لحظه مرگ استغفار مینمود و چنین دنیایی چه میشد ولی الحق که جای حق نشسته و اینجاست که عدالت تو در آزمون خودنمایی میکند. خدایا وصیتم را در چند قسمت و برای هر مخاطب مینویسم ابتدا به خالق عزیز خودم این یگانه باور صادق. خدایا من به جایی رسیدهام که انسان روزی باید بمیرد پس تلاش برای بقاء را نمیپسندم. خدا عیبی ندارد که باور خودم را در مورد شهادت و آزادگی اعلام کنم چرا که میدانم خدای من سختگیر نیست. خدایا برای من شهادت لحظهای است که در اوج آمادگی جان میدهم چون در عصر ما این باور است که شهید باید در راه جهاد و در معرکه نبرد با کفار شهید شود ولی سؤال من از آن این است که کافر برای پیروزی کفرش به معرکه جنگ و با سلاح تفنگ و شمشیر میآید. پس اگر این چنین بود تاکنون با اولین جنگ باید تکلیف حق و باطل مشخص میشد. پس من این را آموختم که اسم شهید آن هم از نظر زمینیان مهم نیست بلکه مهم آن است که تا دقایق آخرین عمرم در صف حق جویان و در تقابل با ظالمان باشم.
حالا این صف ممکن است در جبهه باشد یا در خیابان شهرم و یا در هر جایی دیگر که ظلم شود خدایا در این مدت زمان عمرم که نمیدانم که کم بود یا زیاد قصد خدایی بودن داشتم ولی در مواردی دشمن تو شیطان مرا اغفال نمود خدا طلب عفو و مغفرت میکنم خدایا باز هم به من فرصتی بده تا در لحظه جان کندن بتوانم این کلمات را بر زبان بیاورم.
خداوندا عمر من همزمان شد با شروع حکومت الهی و اسلامی از وقتی که خوب و بد را هم تشخیص دادم تمام عشقم به این انقلاب بود در زمان حیات خمینی کبیر کودکی بیش نبودم. البته حسرت نمیخورم چون بعد از آن پیر بزرگ سایه ولی و امامی دیگر بر سر این ملت ماند خدایا خودت خوب میدانی که از همان نوجوانی عشق به ولایت در من زنده شد که البته شیعه اثنی عشری غیر از این مقبول نیست که البته خانوادهام بخصوص برادران بزرگترم در انتخاب این واقعیت بیتأثیر نبودند که انشاءالله هم من و هم آنان تا آخر عهد نشکنیم و ثابت قدم باشیم.
خدایا دعا میکنم که مرگ من فایدهای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد که خود آن را شهادت نامیدهای و شهادت من رو به دشمن و قاتلان من از شقیترین و ظالمترین دشمنان تو باشد، ملیت و دین ظاهر آنها برایم فرقی ندارد، مهم این است که در مقابل دشمنان تو شهید بشوم. خدایا مرگ مرا حادثهای طبیعی قرار نده، خدایا مرگ مرا شرافتمندانه و جوانمردانه قرار بده. خدایا کمکم کن که قبل از شهادت سهمی در انتقام ظلمی که در حق محمد و آل او شد داشته باشم و خدایا تمام دغدغههای من را خودت میدانی، رحمت و عنایت را از این ملت و این حکومت و این رهبر کم نکن.
اما ملت عزیزم:
ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد. ملت عزیزم ای آزاده ترین ملت مبادا لحظهای شک و تردید کنید که شک و تردید برای شما مصائب و مشکلاتی ایجاد میکند. اگر امروز نزد خدا و اولیای خدا آبروئی دارید، از یقین و ایمانتان است.
ملت عزیز ولایت و شهداء را فراموش نکنید که فراموشی این ثروتها برای شما اسارت و ذلت میآورد. ولایت گوهری است که با داشتن آن تمام گوهرها را در پیش خود دارید و خودتان خوب میشناسید، که در ادعا خدا و پیامبر دارند ولی در ذلت هستند میدانید چرا؟ چون ولایت ندارند واقعا که مکمل بعثت جهاد بود و مکمل جهاد غدیر بود و اگر غدیر نبود بعثت هم نمیماند.
ای ملت آزاده به گوشه کنار خود نگاهی بیندازید ببینید چه خبر است. از آمریکا گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا جایگاه خود را ببنید که هر چه دارید از این انقلاب است. اهداف انقلاب را فراموش نکنید ولایت را تنها نگذارید که اگر نبود مبارزه شهدا با هوای نفس آزادی بدست نمیآمد.
به مدیران و خدمتگزاران نظام میگویم نگاه خمینی و خامنهای به راه شماست مبادا لحظهای از یاد خدا و ملت غافل شویم. مبادا خود را از فرهنگ جهاد و شهادت جدا کنید. مبادا بین شما و خانواده شهداء فاصلهای بیفتد مبادا از آنهائی باشید که بخاطر عملتان در زمان ظهور جزء دشمنان حضرت حجت(عج) باشید.
مبادا در خانهای محکم و مستحکم زندگی کنید و در گوشهای دیگر از شهر خانههای خشتی دست در مقابل تندبادهای زندگی وجود داشته باشد و مبادا کم کاری شما دچار زجر و سختی شود که در این صورت وای بر شما باد و پیام آخر به کارگزاران و مدیران و مدیران نظام، نکند لحظهای در ولایت شک کنید و حضرت امام خامنهای را تنها بگذارید که هر چه داریم از ولایت است.
و اما خانواده عزیزم:
در و مادرم لحظهای بعد از شهادت من به خود سختی راه ندهید که با آشنایی که از شما دارم انشاءالله هیچ سختی ندارید، پدر و مادرم در این مدت ۲۰ و چند ساله که در کنار شما بودهام برای شما بسیار زحمت و سختی داشتم مرا حلال کنید.
اگر کوتاهی کردم اگر بی احترامی کردم از خدا طلب عفو و بخشش دارم با تمام وجود شما را دوست داشتم ولی شاید به روی خود نمیتوانستم بیاورم. مبادا بخاطر شهادت من ادعای سهم و سهم خواهی کنید که شما حقیقتاً حق الله را بجا آوردهاید و اجر شما ابدی و جاودانی است و مبارک باد بر شما ای کاش میشد در لحظه جان کندن بوسهای بر زیر پای شما میزدم ولی نمیدانم در کجا و چطور به شهادت خواهم رسید که امیدوارم در دل خاک دشمن به شهادت برسم چون اگر در خانه خود شهید بشوم احتمالاً نشانه آن است که از ضعف ما دشمن به ما احاطه داشته است که انشاءالله این چنین نیست.
پدر و مادر و خانواده عزیزم انقلاب و ولایت را از یاد مبرید که انتظار خدا از شما بیشتراست چون شما خودتان صاحب این انقلاب هستید، شما بخصوص برادرانم از این به بعد باید بیشتر مراقب خود باشید به واسطه خانواده شهید بودن. نظراتتان، اعمال شما، رأی شما زیر ذرهبین دوست و دشمن است مبادا با رأی خود شیطان را خوشحال کنید. شما را میشناسم برادرانی هستید پیرو ولایت و مطیع رهبر و این روحیه را هر چه بیشتر تقویت کنید تو را به خدا از انقلاب و ملت سهم خواهی نکنید.
مواظب فرزندان و اولاد خود باشید که خدایی ناکرده با آبروی شما بازی نکنند. فرزندانی مؤمن و باتقوا برای انقلاب مهدی(عج) تربیت کنید و دین خود را به انقلاب و اسلام ادا کنید.
خواهران عزیزم، ای ارزشهای عزیز خانوادگی، ای وارثان حضرت فاطمه(س) از باب عزیز بودنتان جملاتی کوتاه برای شما می نویسم. از شما خواهش میکنم نمایندهای برای من باشید توجه بیشتری از جانب دوست و دشمن به شماست. پس مواظب باشید بازی روزگار شما را پیش خدا شرمگین نکند.
دوباره می گویم اسلام، انقلاب و ولایت را فراموش نکنید که آبروی همه ما در گروی همینهاست و چه زیباست سیاهی چادر شما. نمیدانم این چه حسی بوده چادر شما به من میداد اما میدانم که با دیدن آن امید، قوت قلب و آبرو میگرفتم باور کنید چادر شما نعمت است، قدر این نعمت را بدانید که به برکت مجاهدت حضرت زهرا(س) بدست آمده است.
امیدوارم که هرگز رنگ سیاه چادر شما کم رنگ و پریده نشود و خدا نکند که روزی حجاب شما کم رنگ و کم اهمیت شود که اگر خدائی ناخواسته اینچنین شود اصلا دوست نمیدارم به ملاقات من سر مزار بیائید. و شما را قسم به خدا و امام که با عفت خود مایه سربلندی خانوادهمان شوید و یادتان نرود که یکی از بزرگترین وظایف یک زن مسلمان تربیت فرزندانی خوب و مؤمن است برای مملکت پس از وظیفه اصلی خودتان باز نمانید که جامعه ما نیاز به تربیت صحیح دارد و به شما خانواده عزیزم میگویم که بعد از شهادت من دارائی که از من بجا ماند مقداری از آن را بیاد لب تشنه حضرت ابا عبدالله و لب تشنه خودم هنگام شهادت آبسردکن تهیه کنید و در نقاط شلوغ نصب کنید تا خیل رهگذران بنوشند.