کد خبر: ۵۹۷۵۳
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
برای آنان که هنوز نمی‌دانند...

انحراف موسوی از کجا آغاز شد

بر خلاف عقیده‌ی برخی افراد که معتقدند بلوای 88 بر سر ریاست جمهوری اتفاق افتاده بود، بنده بر این باورم که دعوا از مدتها قبل آغاز شده بود. برای اثبات این ادعا کافی است به انتخابات 84 هم نگاهی بیندازید. وقتی گروه‌های اصلاح‌طلب و حتی برخی از اصول‌گرایان از موسوی خواستند که به میدان بیاید، برای آمدن به میدان دو شرط بزرگ گذاشت.
وبلاگ حقیقت محض:
در این دو سال اخیر، شاید راجع به هیچ کسی در این کشور به اندازه‌ی شخص آقای موسوی صحبت نشده. خیلی‌ها از او به عنوان یک "خائن" یاد کردند که از ابتدا هم در دلش خیانت پرورانده و حتی گاهی نسبت‌هایی به او دادند که به دور از انصاف بود. بعضی هم او را فردی مقدس، سالم، پاک و درستکار می‌شناختند. اما واقعیت از نظر من هیچ یک از این دو نیست.

این مطلب را برای کسانی می‌نویسم که هنوز نمی‌دانند موسوی به چه دلیل محبوس شده است. برای کسانی که یا نمی‌دانند و یا نخواسته‌اند که بدانند که موسوی چه ضربه‌هایی به کشورش زده است. قطعاً نحوه‌ی بیان من حقوقی و قضایی نخواهد بود. چرا که من حقوق‌دان نیستم و بحث حقوقی هم بلد نیستم. به علاوه این که آقای موسوی مشاورین حقوقی زبده‌ای در کنار خود داشته که با زیرکی تمام،‌راهکارهای دور زدن قانون را به او آموخته بودند. اما آیا نزد خداوند، همین حقوق قراردادی نجاتش خواهد داد؟! آیا افکار عمومی، و اذهان مردم درباره‌ی او چگونه قضاوت خواهند کرد اگر بدانند که او با ایشان چه کرده است؟!

من نمی‌گویم موسوی در ترور شهید آیت دستی داشته! به نظرم گفتن چنین ادعایی ظلم محض است. نمی‌گویم از ابتدا منحرف بوده! خیر! ایشان یک زمانی یکی از چهره‌های شاخص انقلابی‌گری در عرصه‌ی سیاست ایران‌زمین بوده است. اما معتقدم رگه‌های انحراف ایشان را می‌توان در همین چند سال اخیر جستجو کرد.

بر خلاف عقیده‌ی برخی افراد که معتقدند بلوای 88 بر سر ریاست جمهوری اتفاق افتاده بود، بنده بر این باورم که دعوا از مدتها قبل آغاز شده بود. برای اثبات این ادعا کافی است به انتخابات 84 هم نگاهی بیندازید. وقتی گروه‌های اصلاح‌طلب و حتی برخی از اصول‌گرایان از موسوی خواستند که به میدان بیاید، برای آمدن به میدان دو شرط بزرگ گذاشت. شروطی که تنها رهبری می‌توانست آنها را بپذیرد و یا رد کند. یادتان هست چه شروطی؟! داشتن یک شبکه تلویزیونی و کنترل نیروی پلیس! همین آیا برای اثبات این که مشکل آقای موسوی با شخص رهبر و اختیاراتش بوده، کافی نیست؟! به راستی اگر آقا با زیرکی آن زمان سکوت نمی‌کردند، و اگر این اختیارات در اختیار رئیس جمهور قرار می‌گرفت، آیا نظام تا حالا هنوز سرپا بود؟!

اما این که ایشان اختلاف نظر عمیقی با رهبری داشتند که خیانت نیست! بگذارید از اطاله کلام بپرهیزم و هر چه زودتر بروم سراغ مصادیق خیانت!

1- خیانت آن است که پیش از شمارش رای‌ها، اعلام کنی من برنده‌ی انتخاباتم و اگر برنده نشدم حتماً تقلب شده است! چه دروغی از این آشکارتر که کسی بدون داشتن ادله بگوید تقلب شده است؟! البته کسانی هستند که مدعی هستند ادله‌ای هم مبنی بر وقوع تقلب، آن هم در این مقیاس بالا وجود دارد. سوال من از آنها این است که آیا قبل از شمارش آراء هم این ادله وجود داشت؟ و این که اگر چنین ادله‌ای وجود داشت چرا یک هفته پس از اعلام نتایج، هنوز هم سایت آقای موسوی از مردم می‌خواست شواهدی که بر وقوع تقلب سراغ دارند را برای ایشان بفرستند؟! به قول رهبر انقلاب، این بزرگترین ظلم به نظام جمهوری اسلامی و مردم آن است که نظام را متهم کردند به مهندسی آراء!

2- ظلم بزرگ دوم آن بود که کمیته صیانت از آراء تشکیل دادند. چنان ژستی هم گرفتند که گویا وقوع تقلب در انتخابات حتمی است و ما آمده‌ایم که از وقوع آن جلوگیری کنیم. نگفتند دفتر نظارت بر رای‌گیری ستاد آقای موسوی! گفتند کمیته‌ی صیانت از آراء! چنین اسمی چنان پرطمطراق است که گویا نهادی حکومتی برای نظارت بر آراء است. تشکیل چنین کمیته‌ای آیا به زیر سوال بردن جایگاه و کارکرد نهاد اصیلی چون شورای نگهبان نبود؟! آیا آقای موسوی نمی‌دانستند که نظریه‌پردازان غربی (مثل فوکویاما) معتقدند برای زمین‌گیر کردن پرنده‌ی شیعه باید زره ولایت فقیه را از تن آن به در آورد، و برای زدن این زره باید شورای نگهبان را متزلزل کرد؟! (راجع به این مدعا این مطلب را ببینید)

3- سومین ظلم بزرگ موسوی، به خیابان کشیدن مردم بود. اگرچه این اعتراضات مردمی، در ابتدای کار غالباً در آرامش و سکوت برگزار می‌شدند. اما حواشی آن، ناامنی‌های سعادت‌آباد، ولی‌عصر، حافظ و امثالهم بود که موجب ضرب و جرح تعداد زیادی از عابرین شده بود. آقای موسوی همواره تقاضای برگزاری تجمع می‌کرد. اما پیش از آنکه پاسخی دریافت کند تقاضایش را علناً اعلام عمومی می‌کرد و این خود به معنای دعوت به تظاهرات بود. در بیانیه‌هایش با رویکردی فریبکارانه نظام را به نقض قانون اساسی در مواجهه با اعتراضات مردمی متهم می‌کرد. در حالی که خود به خوبی می‌دانست در قانون اساسی شرط شده است که آن تجمع مخالف مصالح اسلام نباشد و تشخیص این امر هم طبق قانون بر عهده‌ی وزارت کشور بوده است. آیا ایشان حاضر بودند مسئولیت تبعات و حواشی احتمالی برگزاری چنین تجمعاتی را بر عهده بگیرند که چنین تقاضایی از وزارت کشور داشتند؟ آیا ایشان پاسخگوی حمله به مقر بسیج در حوالی میدان آزادی بودند؟! مسئولیتش را بر عهده گرفتند؟

4- چهارمین ظلم ایشان دمیدن بر آتش پروژه شهیدسازی بود. از دید ایشان کسانی که در حمله به مقر نظامی بسیج، که در آن صدها قبضه سلاح گرم وجود داشت کشته شدند شهید بودند! سوال این است: آیا آن روزها بسیج در همه جای تجمع موسوم به سکوت، اسلحه به روی مردم کشید؟! یا این اتفاق تنها در کنار مقر بسیج افتاد؟! روشن است که نه آن تجمع، تجمع سکوت بوده، و نه آن کوکتل‌مولوتف‌ها و کلت‌ها، رویاپردازی ماهاست! سه کشته‌ی سوخته در آتش، آیا نشانه‌ی حمله به مقر نظامی نیستند؟!

5- ظلم دیگر ایشان در نسبت دادن ترورها به نظام است. آیا وقتی شهید علی‌محمدی کشته شد، سایت آقای موسوی ادعا نکرد که این شهید بزرگوار به خاطر سبز بودن کشته شده؟! آیا وقتی یکی از اقوام خود آقای موسوی کشته شد، آیا آقای موسوی نمی‌دانست که قتل او به نفع چه کسانی بوده؟! قتل اقوام موسوی آیا برای نظام نفعی داشت؟! یا برای زنده نگاه‌داشتن جنبش سبز مفید بود؟! آیا آقای موسوی در مجلس ختم دختری که مدعی وقوع فجایعی بر علیهش شده بودند شرکت نکرد؟! آیا آن دختر زنده نبود؟! آیا این اقدامات آقای موسوی، انصافاً تشویش اذهان عمومی، و اقدام بر علیه امنیت ملی نبود؟

6- ظلم دیگر آقای موسوی، هم‌نوایی‌اش با تمام رسانه‌های بیگانه، و تمام دشمنان اسلام و مسلمین بود. ایشان طی مدت دو سال گذشته حتی یک بار هم رسماً از حمایت‌های آمریکا و اسرائیل و انگلیس و فرانسه و آلمان، و حتی از حمایت‌های گروه‌هایی چون جندالشیطان، پژاک، منافقین ضد خلق و امثالهم، اعلام برائت نکرد. به راستی چرا ایشان حتی یک بار هم دست رد بر سینه‌ی این جماعت نکوفت؟! آیا باید باور کنیم که با آنها همسو نبود؟!

7- از ظلم‌های دیگر آقای موسوی آن بود که وقتی پنج عضو گروهک پژاک، که در رابطه با بمب‌گذاری بازداشت شده بودند و پس از پنج سال اعدام شدند، آقای موسوی ایشان را متعلق به جنبش سبز دانسته بود و از اعدام ایشان ابراز ناخرسندی نموده بود. آقای موسوی! آیا باور کنیم که شما از جایی خارج از ایران خط نگرفته بودید؟ آیا باور کنیم که شما نمی‌دانستید پای چه علمی سینه می‌زنید؟!

8- یکی دیگر از ظلم‌های آقای موسوی به چالش کشیدن آرمان مقدس قدس بود. آیا ایشان با فراخواندن مردم به راهپیمایی روز قدس،‌موجب نشد که حامیانش شعارهای ضد آرمان قدس بدهند؟! ای کاش تنها با حمایت ایران از فلسطین مخالفت کرده بودند. اگر با گوش خودم نشنیده بودم و با تلفن همراه خودم فیلم نگرفته بودم باور نمی‌کردم که یک گروه مسلمان، آن هم در ایران، شعار "مرگ بر قدس" سر بدهند! آن هم نه مرگ بر فلسطین! نه مرگ بر حماس! نه مرگ بر حزب الله! مرگ بر قدس! مرگ بر سرزمینی که قبله‌ی مسلمین بوده است!!! آیا آقای موسوی همین افراد را خداجو نخواند؟! آیا آقای موسوی باخبر نشد با این اقدامش، چه در دل امام زمان گذشت؟! چه غمی بر قلوب مسلمین حامی قدس در جهان نشست؟

9- ظلم دیگر آقای موسوی، سوء استفاده از مقدسات مردم بود. علی‌الخصوص واقعه روز عاشورای سال 88 که در آن، به هیئات حسینی حمله شد، پایگاه‌های بسیج مورد حمله قرار گرفت، به مساجد حمله شد و باز هم کسانی که مرتکب این جنایات شدند از سوی آقای موسوی، مردم خداجو خوانده شدند!

10- اما تمام این ظلم‌های آقای موسوی موجب نشد نظام او را بازداشت کند. تمام اینها نتوانست نظام را در مقابل موسوی وادار به شکستن سکوتش کند. اما این آخرین ظلم موسوی چنان برای نظام سنگین بود که نظام تصمیم گرفت هر طور که هست با او مقابله کند. آقای موسوی در حالی دوباره از مردم خواسته بود روز 25 بهمن 89 به خیابان بیایند که قریب به یک سال و نیم از انتخابات می‌گذشت و عملاً پرونده‌ی انتخابات مختومه بود. ایشان از مردم خواست به خیابان بیایند تا از انقلاب مردم مصر حمایت کنند. انقلابی که با لطف خدا، پیش از 25 بهمن، یعنی درست در 22 بهمن به ثمر نشست و موجب خروج مبارک از حاکمیت شد تا روشن شود که مقاصد دیگری پشت این دعوت موسوی نهفته است. فکر نکنم بر کسی پوشیده باشد که قصد موسوی، به هیچ وجه حمایت از جنبش‌های اسلامی منطقه نبوده است. دیدید که حتی کوچکترین شعاری هم در دفاع از این قیام‌ها در آن روز سر داده نشد. پس هدف به راستی چه بود؟!

اواخر سال 89، اسرائیل و آمریکا در موقعیت بسیار دشواری قرار گرفته بودند. در حالی که حکومت‌های وابسته به ایشان یکی پس از دیگری در حال از دست رفتن بودند، پیش‌بینی اوضاع آینده‌ی این کشورها در هاله‌ای از ابهام قرار داشت. در چنین شرایطی، نخست وزیر اسرائیل، به صراحت از بزرگترین تهدید پیش رویشان حرف می‌زند: "بیم ما آن است که آنچه در 1979 در ایران اتفاق افتاد در مصر تکرار شود".

حال خود را به جای امریکا و اسرائیل بگذارید. اگر بخواهید جلوی چنین وضعی را بگیرید، چه راهکاری پیش روی شما قرار دارد؟! بله! از میان بردن الگو! کافی است موفق شوید الگوی حکومت اسلامی را زیر سوال ببرید و چهره‌ای خشن، استبدادی و زورگو از آن در اذهان بسازید. همین برای منحرف کردن جریان‌های اسلامی دیگر در دنیا کافی است! و این دقیقاً کاری بود که آقای موسوی، آگاهانه یا ناآگانه انجام داد. اگرچه با توجه به فریبکاری‌هایی که از موسوی برشمردیم، بعید می‌دانم کسی باشد که بگوید این کمک نجات‌بخش موسوی به اسرائیل، غیرآگاهانه بوده است، اما اگر هم ناآگانه بوده باشد، آیا چنین خیانتی، ولو ناآگاهانه، شایسته‌ی مجازات نیست؟!

 نتیجه:

من مدعی نیستم آقای موسوی از آغاز بد بوده. اتفاقاً معتقدم ایشان در بعضی امور فردی، بیش از کسانی که امروز در راس دولتند، اهل تقوا بوده است. اما همان‌طور که رهبر عزیز فرمودند، تقوای جمعی و گروهی، کم از تقوای فردی نیست. خیلی‌ها آدم‌های خوبی بودند اما با گروه‌هایی نشست و برخواست داشتند که ایشان را به هلاکت بردند.

آقای موسوی در بسیاری از تصمیمات و بیانیه‌هایش مستقل نبوده و دیگران برای او تعیین خط و مشی می‌نمودند. اما آیا آقای موسوی به عنوان یک چهره‌ی سیاسی نباید جلوی سوء استفاده از اعتبار خودش را می‌گرفت؟! آیا لطماتی که ایشان به کشور زد جبران‌پذیر است؟ آیا ایشان شایسته‌ی سخت‌ترین مجازات‌ها نیستند؟

این که نظام موسوی را محاکمه نمی‌کند، بدین خاطر نیست که ادله برای محاکمه‌اش وجود نداشته باشد. بلکه بدین خاطر است که نظام نمی‌خواهد اهداف جهانی‌اش در راستای تحقق ظهور امام عصر و آزادی مسلمین به خطر بیفتد. نگاهی به امروز مصر و لیبی و بحرین و اردن بیندازید. آیا نمی‌بینید در چه موقعیت تاریخی حساسی هستیم؟ آیا در این بحران تاریخی عمیق، نظام به کدام باید بیشتر اهمیت بدهد: محاکمه‌ی یک کسی که با گستردن سفره‌ی نفاق، آتش به خانه‌ی خود زده، یا با محاکمه‌اش هم دوباره آتش به جان خانه خواهد انداخت؛ یا حفظ منافع عمیق و اصولی مسلمین در وضع پیچیده‌ی کنونی؟!

اگرچه عمیقاً خواهان محاکمه‌ی موسوی و تعیین تکلیف او و سرنوشت اویم، اما به نظام حق می‌دهم مسائل دیگری را در اولویت قرار دهد. دقیقاً همان مسائلی را که دغدغه‌ی آقای موسوی نبود و با لجاجت و حماقتش به آنها لطمه زد!

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۶
محمد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۷:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۲
1
1
از نظر اساتید اخلاق (رجوع شود)، کسی که یک روز به چنین لجنی کشید میشود هیچگاه، موکداً: "هیچگاه" متقی نبوده است. و همه‏اش تظاهر و ریا و جو بوده است. همانند 6000سال عبادت توخالی و غیرمخلصانه‏ی شیطان.
با تشکر
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین