کد خبر: ۵۷۸۹۶
تعداد نظرات: ۱۲ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

چرا یک آخوند «دُن آرام» می‎خواند؟

پای دغدغه های فرهنگی رهبر انقلاب
بولتن نیوز: آن‎چه در پی می‎آید، 20 فراز بیش‎و‎کم راهبردی است از میان بیانات راهبر عزیز انقلاب در این باب؛ به این امید که به کار آید، آنان را که دست در این امر دارند و بشنوند این قبیل فریادهای بغض‎آلود را: «این انقلاب، با این عظمت و ابعاد و آثار علمی، از لحاظ ارائه مبانی فکری خودش، یکی از ضعیف‎ترین و کم‎کارترین انقلاب‎ها و بلکه تحولات دنیاست!... خوب بود که صدها نویسنده اسلامی، مبانی انقلاب را بنویسند. ...می‎بایست تربیت می‎کردیم، که نکردیم.»

                   



هزاران قصه خوانده‎ام

من در اثر کثرت برخورد با رمان‎های گوناگون، می‎توانم نظر بدهم، در طول این سالیان سی چهل ساله عمرم که با کتاب قصه سر و کار داشته‎ام، شاید هزارها قصه از بهترین نویسندگان دنیا خوانده‎ام. ... بهترین قصه‎هایی که مضمونی را... در خودشان می‎پرورانند، آن قصه‎هایی هستند که... تمام این موارد در آن‎ها وجود دارد و خودش را نشان نمی‎دهد، چنان‎چه شما در قصه یک نکته را درشت کردید و مشخص شد که جهت‎گیری قصه به‎سمت آن است، قصه خراب خواهد شد.




دوره نشان دادن ظرفیت‎ها


دوره سختی برای یک کشور، چه سختی جنگ باشد، چه سختی اقتصادی باشد، چه فشارهای گوناگون سیاسی باشد، دوره نشان دادن ظرفیت‎هاست؛ که این ملت چقدر ظرفیت دارد، چقدر قابلیت اظهار وجود دارد، چقدر لیاقت بقا دارد. لذا بهترین آثار هنری مربوط به همین دوره‎های این کشورهاست. شما به آثار داستانی‎ای که وجود دارد، اگر نگاه کنید، شیرین‎ترین و هنرمندانه‎ترین نوشته‎های هنری و رمان‎های بزرگ، مربوط به بخش‎هایی است که ملتی دارد کار بزرگی از این قبیل انجام می‎دهد. جنگ و صلح تولستوی مربوط به مقاومت عجیب مردم روسیه است در مقابل حمله ناپلئون و حرکت عظیمی که مردم مسکو برای ناکام کردن ناپلئون انجام دادند.


کتاب‎های خوب حوزه هنری


این کتاب‎های قصه‎های کوچکی که نوشته شده، انصافا خوب است. این کتاب‎هایی که همین آقایان و دوستان‎شان راجع به جنگ نوشته‎اند و حوزه هنری تعدادی از آن‎ها را چاپ کرده، من بسیاری از آن‎ها را خوانده‎ام؛ به بعضی از آن‎ها هم حاشیه زده‎ام... این کتاب‎ها انصافا خیلی خوب است. برجستگی‎هایی در بعضی از آن‎ها هست که انسان را وادار به اعجاب می‎کند؛ یعنی پیداست که اگر این ذوق و این توانایی به‎کار بیفتد، رمان‎های بلند خوب فراهم خواهد کرد.




داستان یک انسان واقعی


چند سال قبل از این، به چند نفر از دوستان گفتم که چرا فیلمی برای جانبازان درست نمی‎کنید؟ ... برای یک جانباز روسی کتاب نوشته بودند که من آن را خوانده‎ام؛ بعد شنیدم که از آن کتاب، فیلم هم تهیه شده است... روس‎ها خودشان این کتاب را چاپ کردند و فرستادند. این‎هم از همان کتاب‎های تبلیغاتی روس‎ها بود. اوایل انقلاب، این کتاب به دستم رسید. اسم این کتاب، داستان یک انسان واقعی است. خلبانی است که هواپیمایش سقوط می‎کند و پایش قطع می‎شود. من دیدم هر خلبان و یا هر جانبازی که پایش قطع شده باشد، یک چشمش کور شده باشد، این کتاب را که بخواند، احساس آرامش و رضایت می‎کند. ما این‎همه جانباز داریم، چرا یک چنین کتابی نداریم؟ چرا چنین فیلمی نداریم؟ این‎ها نقص‎های ماست.




چرا یک آخوند «دُن آرام» می‎خواند؟


دُن آرام یکی از بهترین رمان‎های دنیاست. البته جلد اولش بهتر است. این «دُن آرام» را من قبل از انقلاب خواندم؛ زمین نوآباد را شاید بعدا خواندم. ... به‎قدری در این کتاب تصویر‎گری فوق‎العاده است که من این را در هیچ کتاب دیگری ندیده‎ام. دشت‎های روسیه را که تصویر می‎کند، مثلا صدجا تصویر کرده، ولی صد جور بیان کرده است! این‎ها خیلی هنرمندانه و خیلی مهم است. ادبیات، این‎گونه ماندگار می‎شود. چرا من آخوند در یک کشور اسلامی، کتاب دُن آرام را می‎خوانم؟ اگر جاذبه نداشته باشد، اگر این کتاب لایق خواندن نباشد، یک نفرمثل من نمی‎رود آن را بخواند.




روان مثل آب


... یک نوع از این بالاتر و بهتر هست، و آن هنری است که مطالب خودش را به‎طور غیرمستقیم در ذهن القاء می‎کند؛ این فاخرترین و بهترین هنر است؛ ... بینوایان ویکتور هوگو از این قبیل است. در عین حال وقتی شما نگاه می‎کنید، پیام کتاب مثل یک حریر و مثل یک آب روان، به تمام سلول‎های انسان می‎رسد و همه آن را جذب می‎کنند؛ در حالی‎که هیچ حرف واضحی هم نزده است.


جوهر تبدیل شدن به آثار بزرگ


من این جوهر را در رمان‎های کوچک این برادران خودمان که از حوزه هنری یا از بعضی جاهای دیگر صادر می‎شود، مشاهده می‎کنم، که آدم در نوشته‎های تقلیدی آن آقایان و 10 جلد و پنج جلد و 2 هزار صفحه و 5 هزار صفحه مشاهده نمی‎کند. در کارهای شما واقعا این جوهر وجود دارد. آن‎ها کارشان صرفا کلیشه‎ای است؛ آن‎هم به‎خاطر این است که واقعا از درون جوشش ندارند.




انقلاب کم‎کار!


این انقلاب، با این عظمت و ابعاد و آثار علمی، از لحاظ ارائه مبانی فکری خودش، یکی از ضعیف‎ترین و کم‎کارترین انقلاب‎ها و بلکه تحولات دنیاست!...


وقتی انقلاب اکتبر تحقق پیدا می‎کند، در طول 10 - 15 سال، آن‎قدر کتاب و فیلم و قصه و جزوه در سطوح مختلف راجع به مبانی فکری این انقلاب نوشته می‎شود. یعنی آن‎ها آن‎قدر نوشتند که همه روشنفکرهایی که به‎نحوی از لحاظ فکری با آن‎ها ارتباط پیدا می‎کردند، از لحاظ فکری اشباع می‎شدند و بعد یک آدم مثلا دست به قلم و با فکر و روشنفکری، خودش می‎جوشید و مطالبی، غیر از ترجمه‎های فراوانی که از آثار آن‎ها می‎شد، می‎نوشت. ما چه‎کار کرده‎ایم؟ کاری که ما در این زمینه کرده‎ایم، واقعا خیلی کم است. گاهی انسان دلش نمی‎آید که بگوید در حد صفر، چون واقعا کسانی بااخلاص کارهایی کرده‎اند؛ اما اگر نخواهیم ملاحظه این جهات عاطفی را بکنیم، باید بگوییم یک ذره بیشتر از صفر!


11 سال از انقلاب می‎گذرد؛ خوب بود که صدها نویسنده اسلامی، مبانی انقلاب را بنویسند. ... می‎بایست تربیت می‎کردیم، که نکردیم.


                                  



انقلاب بی‎رمان

من گمان می‎کنم که هیچ تاریخی از انقلاب اکتبر شوروی، نمی‎تواند گویایی آن رمان‎هایی را که در باب این تاریخ نوشته شده، داشته باشد. اگر شما این رمان‎ها را خوانده باشید، می‎فهمید چه می‎گویم. مثلا رمان دُن آرام را در نظر بگیرید. نمی‎دانم شما آقایان این رمان را خوانده‎اید یا نه. این رمان، یکی از رمان‎های تبلیغاتی مارکسیست‎ها در دوران اختناق رژیم شاه بود. این کتاب با این‎که رمان بود، اما به‎عنوان تبلیغ آن را به همدیگر می‎دادند و مطالعه می‎کردند! ... این‎ها به‎قدری خوب نوشتند و انقلاب را خوب تصویر کردند که شما در این کتاب‎ها می‎توانید ابعاد این انقلاب به آن عظمت را پیدا کنید. البته نقطه ضعف‎هایش را هم در همین کتاب‎ها می‎شود فهمید؛ اگرچه آن‎که نوشته، به‎عنوان نقطه‎ضعف ننوشته است. ما در این مقوله چه نوشتیم؟ البته چرا، یک چیزهایی نوشته شده است؛ البته آن‎هم درباره همان چند صباح قبل از ورود امام به ایران، که آن‎هم خلاف واقع و دروغ است! ما که در این انقلاب و در این کوچه و خیابان‎های تهران و جاهای دیگر بودیم، آن‎ کتاب را که می‎خوانیم، می‎بینیم دروغ نوشته شده است؛ طبق نظرات خودشان برداشتند یک چیزهایی نوشتند.


جلال سرآمد رمان‎نویس‎های ایرانی


از اول قرن شمسی جاری، یعنی از 60 - 70 سال گذشته تاکنون، ما به نویسندگان رمان‎های خودمان که نگاه می‎کنیم، ... می‎بینیم که این‎ها واقعا بی‎هنرند؛ یعنی مایه‎هایی دارند، اما به هیچ‎وجه قابل‎مقایسه با رمان‎های مطرح در دنیا نیست. البته بعد نوبت به امثال آل‎احمد که می‎رسد، آن واقعیت‎ها و آن سوز دل و آن انگیزه و آن ایمان، وضع را بهتر می‎کند. طبق تشخیص من و تا آن‎جا که من می‎شناسم، رمان آل‎آحمد، انصافا سرآمد رمان‎های فارسی ماست؛ از همه این‎های دیگر بهتر است؛ و الا دیگران که نوشتند، چیزی ننوشتند. چنان‎چه شما این نهال جدید و این جهت نو را دنبال‎گیری کنید، همان‎چیزی خواهد شد که ما امروز احتیاج داریم؛ یعنی رمان و قصه‎نویسی ایران را به آن رشد و تعالی خواهد رساند.




چهل تکه‎نویسی


البته بعضی‎ها سعی کردند داستان بلند بنویسند و نوشتند؛ ظاهر و رنگ و نمایش هم بد نیست؛ اما قابل‎مقایسه با داستان‎های بلندی که امروز در دنیا مطرح است، مثل بینوایان ویکتور هوگو و جنگ و صلح تولستوی و داستان‎هایی که برای انقلاب شوروی نوشته‎‎اند نیست؛ یک‎چیز بدلی است. داستان بلندی می‎نویسند، اما وقتی انسان نگاه می‎کند، می‎بیند که یک نقاشی بدلی از روی یک نقاشی واقعی است؛ پیداست که یک جوشش طبیعی وجود ندارد.


آن‎چیزی که این آقایان در قصه‎های‎شان می‎نویسند، اصلا وجود خارجی ندارد! آن روستایی که این آقایان در قصه‎های‎شان تصویر می‎کنند، در ایران اصلا وجود خارجی ندارد... غالب این کتاب‎های آقایان را خوانده‎ام. من کتابی را خواندم، دیدم که راجع به دهی صحبت کرده است. داستان در یک روستا واقع می‎شود؛ اما از لحاظ وضع مردم، اصلا چنین روستایی در عالم وجود ندارد! به‎خصوص منطقه‎ای که آن آقا از آن صحبت کرده، منطقه خود ما، یعنی خراسان است. زندگی ما تقریبا در همان منطقه بوده است. ما روستاهای آن‎جا را می‎شناسیم؛ اصلا آن‎گونه روستایی وجود ندارد! روستایی که در آن فاحشه‎خانه هست و مسجد نیست. آیا شما چنین روستایی سراغ دارید؟! کجای ایران چنین روستایی وجود دارد؟! این غیر از آن نویسنده فرانسوی است که وقتی یک روستای فرانسه را تصویر می‎کند، واقعیتی را دارد تصویر می‎کند؛ حقیقتی را دارد بیان می‎کند. لذا وقتی شما می‎خوانید، می‎فهمید که زیر پوشش زرق و برق تمدن فرانسه در قرن نوزدهم، چه حقایقی داخل روستاها و شهرها و خانه‎ها و محلات همان پاریس می‎گذشته است. این واقعا ناشی از چیست؟ ناشی از این است که روح هنر در این شاخه‎اش، مطلقا پرورش و رشدی ندارد. یعنی یک نفر هم که حالا ذوقی دارد و می‎خواهد چیزی بنویسد، آن مایه لازم را برای این کار ندارد؛ بنا می‎کند به تقلید کردن، و چهل تکه‎ای از این‎جا و آن‎جا درست می‎کند چیزی از آب درمی‎آورد! آیا این برای ما نقص نیست؟




دستان خالی را با ترجمه خوب پر کنید


در همین مقوله قصه و رمان، ... شما اطلاع دارید که من قدری با این مقوله مرتبطم. ما دست‎مان واقعا خالی است. ما داخل کشور هیچ کار بزرگی نداریم. کارهای بزرگی که در این زمینه در کشورها و ملت‎های دیگر وجود دارد، ما اصلا مشابه آن‎ها را نداریم؛ نه مشابه فرانسوی‎ها، نه مشابه روس‎ها و نه بعضی از ملت‎های دیگر! این‎ها خلأ‎هایی است که باید پر بشود؛ لیکن تا مادامی که پر نشده، ما از ترجمه‎های خوب می‎توانیم استفاده کنیم.




حاضرم صد بار تشکر کنم


البته پایه توقعات بنده هم به این زیادی نیست که می‎فرمایید از بینوایان هرچه پایین‎تر، نه، اگر امروز در این کشور کسی یک قصه درست کند که دو درجه هم پایین‎تر از بینوایان باشد، بنده حاضرم صد بار از او تشکر کنم؛ اما همین را هم متأسفانه نداریم.




زبان انقلاب و جنگ، فقط زبان هنر است


واقعا انقلاب جزو آن حوادثی است که جز با زبان هنری، اصلا قابل بیان کردن نیست. مثلا آدم چطور می‎تواند در یک تاریخ، وضع زندان‎های رژیم پهلوی را تصویر کند؟ اصلا در تاریخ نمی‎شود. کسی حوصله ندارد که این‎ها را در تاریخ بخواند، جز در داستان و در شعر؛ عمده در داستان می‎شود این‎ها را بیان کرد. بقیه ماجراهایی هم که در انقلاب گذشته، فقط در قصه و کار هنری قابل‎ارائه است و لاغیر؛ لذاست که داستان انقلاب باید نوشته می‎شد.


شما الان می‎توانید داستان انقلاب را بنویسید؛ اصلا آن را باید حالا بنویسید. داستان انقلاب را آن زمان‎ها نمی‎شد نوشت، الان باید نوشت کما این‎که من می‎گویم قصه جنگ را هم الان باید نوشت. زمان جنگ، خاطرات جنگ را می‎شد نوشت، همین‎کاری که شماها کردید، اما قصه جنگ یک چیز دیگر است. هنرمندی که می‎خواهد از این ماجرا یک قصه در بیاورد، بایستی بر فضا مسلط باشد، تا بتواند از همه عناصر استفاده کند؛ ... اصلا خاصیت کار هنری این است. باید اثر پایی از همه قضایای انقلاب در این قصه بیاید. در یک کوچه اتفاق می‎افتد، در یک خانه اتفاق می‎افتد، اما این کوچک‎شده آن حادثه بزرگی است که در همه‎جای کشور اتفاق افتاده است.




نقاط اوج را سوژه کنید


موضوعات گوناگون انقلاب که حایز کمال اهمیت است، باید موضوع کارهای هنری ما قرار بگیرد. گاهی آدم می‎بیند که قصه‎نویس یا نمایش‎نامه‎نویس یا فیلم‎ساز امروز، به‎جای این‎که به نکات اصلی انقلاب توجه کند و آن‎ها را به سلک هنر بکشد، سراغ مسائل درجه دو و گاهی مسائل مضر می‎رود که اصلا نبایستی آن‎ها مطرح بشود. زخم‎ها و دردهای انقلاب را دیدن، آن‎ها را درشت کردن و برجسته‎کردن، رنگ و جلای داستانی به آن‎ها زدن و آن‎ها را پخش کردن، هیچ خدمتی به انقلاب نیست. انقلاب در کنار نقاط درد و کمبود و محرومیتی که دارد، نقاط قوت و درخشندگی بیشتری هم دارد. شما نمی‎توانید هیچ انقلابی را سراغ کنید که در آن، رنج و درد و زحمت نباشد. حالت انتقال این‎ها را دارد. مایه هنری که امروز وجود دارد، چه شعر، چه فیلم، چه نمایش‎نامه، منهای اجرا، باید ظریف‎ترین، انسانی‎ترین، پرشکوه‎ترین و عالی‎ترین نقاط ممکن را در این انقلاب پیدا کند و آن‎ها را به سلک نظم بکشد؛ این کاملا هم ممکن است.




دیگران این کار را کرده‎اند


من یک وقت به یک نویسنده خوبی گفتم که شما به یکی از این آسایشگاه‎های بنیاد شهید که مربوط به جانبازان است، برو و مثل پرستارها لباس سفید بپوش و در آن آسایشگاه خدمت کن؛ من برایت مجوز می‎گیرم. برو یک ماه در آن‎جا بمان؛ لگنش را خالی کن. غذا در دهانش بگذار، ملافه‎اش را جمع کن و کلا با رنج‎ها و کمبودهای او آشنا بشو و ببین جانباز یعنی چه. من و شما که نمی‎دانیم جانباز کیست و چه‎کار می‎کند. ما جسم جانباز را می‎بینیم؛ اما چه می‎دانیم که احساس جانباز چیست. گفتم شما برو با آن دید هنرمندانه، جانباز را شناسایی کن؛ بعد بیا یک رمان درباره واردات ذهنی جانباز بنویس و در این رمان زخم‎های او را شفا بده و بر آن مرهم بگذار؛ کما این‎که دیگران این کار را کرده‎اند؛ مثل آن کتابی که شوروی‎ها نوشتند.




مگر جامعه‎ای می‎تواند بدون قصه‎نویسی باشد؟


از این دست‎مایه‎ای که جنگ برای ما درست کرده ... حالا بیاییم هنر قصه‎نویسی را در ایران بازسازی کنیم. بالأخره جنگ موجب شد که آقایی برای این‎که خاطراتش را بنویسد، به قول شما برود چند جلد رمان بخواند، تا بفهمد واقعه‎نویسی چگونه است. اگر جنگ برای او مطرح نبود، شاید اصلا به فکر نوشتن نمی‎افتاد؛ اما حالا این استعداد توی راه آمده است، خیلی خوب، از این استفاده کنیم. این استعداد جوشانی که ما می بینیم حادثه جنگ را به این خوبی می‎سراید و ترسیم می‎کند، واقعا ترسیم‎هایی که در این نوشته‎های آقایان هست، این‎قدر خوب بیان شده است که انسان حظ می‎کند، نشان‎دهنده این است که استعدادی دارد در این‎جا می‎جوشد؛ خیلی خوب، ما حالا این استعداد را در خدمت قصه‎نویسی جامعه‎مان بگیریم. این کشور به قصه‎نویسی احتیاج دارد. مگر جامعه‎ای می‎تواند بدون قصه‎نویسی باشد؟




داستان و قصه برای بیان تاریخ


هیچ بیانی نمی‎تواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند. وقتی درباره تاریخ با زبان غیرهنری حرف می‎زنیم، مثل این است که از فاصله 10 هزار پایی زمین، از شهری عکس برمی‎داریم. هیچ بیانی مثل بیان این کتاب معروف شولوخف، دُن آرام، نمی‎تواند انقلاب اکتبر را نشان بدهد. او مثلا فقط به یک منطقه قزاق‎نشین رفته و از آن‎جا قضایا را برای ما شرح داده است؛ اما همه روستاها، منطقه قزاق‎نشین است؛ فرق نمی‎کند. در سیبری هم قضیه همین است. او ماجرا را برای ما نقل می‎کند و ما از نزدیک انقلاب را می‎بینیم. آن کتاب گذر از رنج‎ها... هم همین‎طور است... این‎ها جزییات را بیان می‎کنند.




داستان؛ ابزار تبلیغ انقلاب


در انقلاب‎ها و نهضت‎های آزادی‎بخش بزرگ دنیا، یکی از وسایل تبلیغات، همین رمان‎ها و داستان‎هاست؛ ... قصه‎های بسیار خوبی دارند؛ ... زیبایی‎ها را به بهترین وجهی ... در قالب‎های بسیار عالی ارائه کرده‎اند. ... بنده وقتی این کتاب‎ها را می‎خوانم ... و با انقلاب خودمان مقایسه می‎کنم، می‎بینم انقلاب ما مناظر خیلی‎خیلی عالی‎تر، پرشکوه‎تر، هیجان‎انگیز‎تر و زیباتری دارد که می‎تواند ارائه بدهد. هنرمندان ما حقیقتا مسئولند و باید پاسخگو باشند. باید این زیبایی‎ها را که آن‎ها می‎توانند ببینند، بیش از مردم عادی جست‎وجو کنند و ببینند و آن‎ها را ارائه بدهند.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۵
حمید
|
BELGIUM
|
۱۵:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۲
4
1
نکته ای که مقام معظم رهبری در مورد کتاب " دن آرام " ذکر کرده اند نکته ای بسیار دقیق است . وعحیب است که ایشان که هیچکگاه خودشان یک سکولار نبوده اند در این حد بتوانند مثل یک سکولار ’ فضای حاکم بر اثر را جذب و حس کنند . در تایید توان بالای فضا سازی نویسنده " دن آرام " ’( شولوخف ) ’ همین بس که بگویم : من خودم سالها پیش این کتاب را خوانده بودم . بعد از گذشت سالها گذرم به روسیه افتاد . گویی که قبلا در این فضا زندگی کرده و حتی طعم "برش"( سوپ کلم روسی ) را که وصفش را در این کتاب خوانده بودم نیز چشیده بوده ام. البته بنظر من در بعضی سریالهای تلویزیونی که دغدغه گیشه ندارند کارهای زیبایی در فضاسازی های قهرمانیهای مردم ایران در جنگ با عراق و خود انتقادی ساخته شده است
Ahmad-
|
CANADA
|
۰۰:۰۰ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۳
4
2
Nokaretam agha. Khake paytam sarvar. Maa ke na harfhaye emamo amal kardym na be farmayeshate daghyghe shom tavajjoh.
Vallah age be harfaye chandin sal pishe shom, payamhaye noroozitoon, kamy tavajjoh mishod, alan na in fetnaro dashty, na in enherafo. Key mifahmim in harfaye sade va daghyghe shomaro? nemidoonam.
Salamat bashy.
محمدعلی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۶:۰۲ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۳
4
6
حقیقتا متن عالی بود. دستتون درد نکنه. خسته نباشید
منصور
|
DENMARK
|
۱۱:۵۹ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۳
0
5
یکی از دلائلی که باعث شده اثر ادبی قابل توجهی در وصف انقلاب اسلامی پدید نیاید این است که بیشتر نویسندگان ما اصولا سکولار و غیر مذهبی اند، با معیارهای ادبی غربی رشد کرده اند و به جامعه و مردم از زاویه و یا زوایای خاصی می نگرند. آنها بیشتر به دنبال یافتن و بازتولید مصداقهای سیاسی و ایدئولوژیک خود در قالب داستان اند، تا ارائه تصویری از جامعه و مردم مطابق مکانیسم های درونی و خودجوش آن. آنها جنبه هایی از خصائص مردم را برجسته می کنند و در عین حال برخی خصائص را بکلی نادیده می گیرند، تا به این ترتیب به پیام مورد نظر خود برسند. حال بگذریم از اینکه اینان اصولا با انقلاب اسلامی هم میانه خوبی ندارند و با مقولاتی مانند ایمان و شهادت بیگانه اند. در آثار اینان روح سکولاریستی و مادی حاکم است و بینش قهرمان به دنیا کاملا ماتریالیستی و دنیوی است. در آثارشان از روانکاوی شخصیت خبری نیست، اگر هم هست فرویدی و یا مارکسیستی است. از ایمان حتی نامی هم نیست، چه برسد به اینکه این ایمان موجب تحولی مثبت شود. اینها همه به این معنی است که بینش این نویسندگان بومی و محلی نیست، وارداتی است و به درد بازآفرینی واقیات جامعه ما نمی خورد. این طرز نگرش به جامعه و مردم خودی بر اثر هفتاد سال حاکمیت منحط پهلوی و تزریق فرهنگ غرب به کشور ما به وجود آمده است و به علت ضعفهای جمهوری اسلامی در حوزه فرهنگی همچنان به حیات خود ادامه می دهد و از میان روشنفکران یارگیری می کند. و البته فقط هم مختص ادبیات نیست، در سینما و موسیقی هم وضع به همین منوال است.
علی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۵۴ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۳
2
6
همه سخنان مقام معظم رهبری دقیق و تیزبینانه است عالی بود سپاس
شادمان
|
KUWAIT
|
۲۲:۲۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۳
1
12
ای رهبر سراسرعمر ما
فدای یک لحظه عمر تو
پاسخ ها
ناشناس
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۲۲:۲۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۳
اي رهبر سراسر عمر ما
فداي يك لبخند تو
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۱۵ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۴
1
8
آدم لذت می بره وقتی می بینه رهبر یک ملت در همه امور سررشته داره! خدا حفظشون کنه
ایرانی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۰۶ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۵
1
9
الحق و الانصاف نام رهبر فرزانه و فرهیخته به تمام معنای کلمه برازنده و شایسته مقام عظمای ولایت میباشد .
مهدی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۵۷ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۵
1
0
البته نظر اقا در انتهای فرمایشات شان رمان های کلیدر می باشد که توسط محمود دولت ابادی نوشته شده و اساسا" این نویسنده که به حق قلم خوبی هم دارن همان ضعف بزرگ نوسنده سکولار ایرانی می باشد این دسته نویسندگان مهمترین خصیصه مردم ایران که همان مذهبی بودن هست رو در نظر نمی گیرن و متاسفانه همین نقطه ضعف باعث مشه که به ورته تقلید بیافتند و اکثر خواننده ایرانی معتقد به مذهب را با مثلا" یک کتاب خوان فرانسوی اشتباه بگیرند
حمید.
|
BELGIUM
|
۰۳:۰۱ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۶
0
3
منصور به زیبایی به حنبه مهمی از مشکل کشورهایی از نوع ما اشاره میکنند . مشکلی که سر منشا آن در دوره امیر کبیر گذاشته شد . و آن اعزام دانشجو به خارج بود. البته همین مشکل را نیز " روسیه " داشت . < آن هنگامی بود که پتر کبیر شروع به اعزام دانشجو به خارج کرذ. ار یاد نبریم که فضای حاکم بر فضای روشنفکری ایران و روسیه بسیار به یک دیگر شبیه بود.
مش عیسی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۹
0
1
خدا را شکر که رهبری دانا داریم........
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین