کد خبر: ۵۷۷۵۴
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
پیرامون جاذبه و دافعه علی (ع)

علی، مردی فراتر از اسطوره ها

همچنانكه درباره جاذبه نيوتن می‏گويند به تناسب جرم جسم و كمتر بودن فاصله ، ميزان كشش و جذب بيشتر می‏شود ، در انسانها قدرت جاذبه و فشار وارد از ناحيه شخص صاحب جاذبه متفاوت است . علی از مردانی است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه ، و جاذبه و دافعه او سخت نيرومند است . شايد در تمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافعه‏ای به‏ نيرومندی جاذبه و دافعه علی پيدا نكنيم . دوستانی دارد عجيب...
بولتن نیوز: افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد ديگر انسان ، يكسان نيستند بلكه به طبقات مختلفی تقسيم می‏شوند :

1 - افرادی كه نه جاذبه دارند و نه دافعه ، نه كسی آنها را دوست و نه‏ كسی دشمن دارد ، نه عشق و علاقه و ارادت را بر می‏انگيزند و نه عداوت و حسادت و كينه و نفرت كسی را ، بی‏تفاوت در بين مردم راه می‏روند مثل اين‏ است كه يك سنگ در ميان مردم راه برود . اين ، يك موجود ساقط و بی‏اثر است . آدمی كه هيچگونه نقطه مثبتی در او وجود ندارد ( مقصود از مثبت تنها جهت فضيلت نيست ، بلكه شقاوتها نيز در اينجا مقصود است ) نه از نظر فضيلت و نه از نظر رذيلت ، حيوانی است غذائی می‏خورد و خوابی می‏رود و در ميان مردم‏ می‏گردد همچون گوسفندی كه نه دوست كسی است و نه دشمن كسی ، و اگر هم به‏ او رسيدگی كنند و آب و علفش دهند برای اين است كه در موقع از گوشتش‏ استفاده كنند . او نه موج موافق ايجاد می‏كند و نه موج مخالف . اينها يك‏ دسته هستند : موجودات بی‏ارزش و انسانهای پوچ و تهی ، زير انسان نياز دارد كه دوست بدارد و او را دوست بدارند و هم می‏توانيم بگوئيم نياز دارد كه دشمن بدارد و او را دشمن بدارند .

2 - مردمی كه جاذبه دارند اما دافعه ندارند ، با همه می‏جوشند و گرم‏ می‏گيرند و همه مردم از همه طبقات را مريد خود می‏كنند ، در زندگی همه كس‏ آنها را دوست دارد و كسی منكر آنان نيست ، وقتی هم كه بميرند مسلمان با زمزمشان می‏شويد و هندو بدن آنها را می‏سوزاند .

چنان با نيك و بد خوكن كه بعد از مردنت عرفی

مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند

بنا به دستور اين شاعر ، در جامعه‏ای كه نيمی از آن مسلمان است و به‏ جنازه مرده احترام می‏كند و آن را غسل می‏دهد و گاهی برای احترام بيشتر با آب مقدس زمزم غسل می‏دهند ، و نيمی هندو كه مرده را می‏سوزانند و خاكسترش را بر باد می‏دهند ، در چنين جامعه ‏ای آنچنان زندگی كن كه مسلمان‏ تو را از خود بداند و بخواهد ترا پس از مرگ با آب زمزم و هندو نيز تو را از خويش بداند و بخواهد پس از مرگ تو را بسوزاند . غالبا خيال می‏كنند كه حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز "اجتماعی بودن " همين است كه انسان همه را با خود دوست كند . اما اين‏ برای انسان هدفدار و مسلكی كه فكر و ايده‏ای را در اجتماع تعقيب می‏كند و درباره منفعت خودش نمی ‏انديشد ميسر نيست . چنين انسانی خواه ناخواه يك رو و قاطع و صريح است مگر آنكه منافق و دورو باشد . زيرا همه مردم‏ يك جور فكر نمی كنند و يك جور احساس ندارند و پسندهای همه يكنواخت‏ نيست . در بين مردم دادگر هست ، ستمگر هم هست ، خوب هست ، بد هم‏ هست . اجتماع منصف دارد ، متعدی دارد ، عادل دارد ، فاسق دارد ، و آنها همه نمی‏توانند يك نفر آدم را كه هدفی را به طور جدی تعقيب می‏كند و خواه‏ ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پيدا می‏كند دوست داشته باشند . تنها كسی موفق می‏شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ايده‏های مختلف را جلب كند كه متظاهر و دروغگو باشد و با هر كسی مطابق ميلش بگويد و بنماياند . اما اگر انسان يك رو باشد و مسلكی ، قهرا يك عده‏ ای با او دوست می‏شوند و يك عده‏ای نيز دشمن . عده‏ ای كه با او در يك را هند به سوی او كشيده‏ می‏شوند و گروهی كه در راهی مخالف آن راه می‏روند او را طرد می‏كنند و با او می‏ ستيزند . بعضی از مسيحيان كه خود را و كيش خود را مبشر محبت معرفی می‏كنند ، ادعای آنها اينست كه انسان كامل فقط محبت دارد و بس ، پس فقط جاذبه‏ دارد و بس ، و شايد برخی هندوها نيز اين چنين ادعائی را داشته باشند . در فلسفه هندی و مسيحی از جمله مطالبی كه بسيار به چشم می‏خورد محبت‏ است . آنها می‏گويند بايد به همه چيز علاقه ورزيد و ابراز محبت كرد و وقتی كه ما همه را دوست داشتيم چه مانعی دارد كه همه نيز ما را دوست‏ بدارند ، بدها هم ما را دوست بدارند چون از ما محبت ديده‏اند . اما اين آقايان بايد بدانند تنها اهل محبت بودن كافی نيست ، اهل‏ مسلك هم بايد بود و به قول گاندی در " اينست مذهب من " محبت بايد با حقيقت توأم باشد و اگر با حقيقت توأم بود بايد مسلكی بود و مسلكی‏ بودن خواه ناخواه دشمن ساز است و در حقيقت دافعه‏ ای است كه عده ‏ای را به‏ مبارزه بر می‏انگيزد و عده‏ ای را طرد می‏كند . اسلام نيز قانون محبت است . قرآن ، پيغمبر اكرم را رحمة للعالمين‏ معرفی می‏كند :

«و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين ».

نفرستاديم تو را مگر كه مهر و رحمتی باشی برای جهانيان . يعنی نسبت به‏ خطرناكترين دشمنانت نيز رحمت باشی و به آنان محبت كنی. اما محبتی كه قرآن دستور می‏دهد آن نيست كه با هر كسی مطابق ميل و خوشايند او عمل كنيم ، با او طوری رفتار كنيم كه او خوشش بيايد و لزوما به سوی ما كشيده شود . محبت اين نيست كه هر كسی را در تمايلاتش آزاد بگذاريم و يا تمايلات او را امضاء كنيم . اين محبت نيست بلكه نفاق و دوروئی است . محبت آن است كه با حقيقت توأم باشد . محبت خير رساندن‏ است و احيانا خير رساندنها به شكلی است كه علاقه و محبت طرف را جلب‏ نمی‏كند . چه بسا افرادی كه انسان از اين رهگذر به آنها علاقه می‏ورزد و آنها چون اين محبتها را با تمايلات خويش مخالف می‏بينند بجای قدردانی‏ دشمنی می‏كنند . به علاوه و محبت منطقی و عاقلانه آن است كه خير و مصلحت‏ جامعه بشريت در آن باشد نه خير يك فرد و يا يك دسته بالخصوص. بسا خير رساندنها و محبت كردنها به افراد كه عين شر رساندن و دشمنی كردن با اجتماع است .

در تاريخ مصلحين بزرگ ، بسيار می‏بينيم كه برای اصلاح شؤون اجتماعی مردم‏ می‏كوشيدند و رنجها را به خود هموار می‏ساختند اما در عوض جز كينه و آزار از مردم جوابی نمی‏ديدند . پس اينچنين نيست كه در همه جا محبت ، جاذبه‏ باشد بلكه گاهی محبت به صورت دافعه‏ ای بزرگ جلوه می‏كند كه جمعيتهائی را عليه انسان‏ متشكل می‏سازد .

عبدالرحمن بن ملجم مرادی از سختترين دشمنان علی بود . علی خوب‏ می‏دانست كه اين مرد برای او دشمنی بسيار خطرناك است . ديگران هم گاهی‏ می‏گفتند كه آدم خطرناكی است ، كلكش را بكن . اما علی می‏گفت قصاص قبل‏ از جنايت بكنم ؟ ! اگر او قاتل من است من قاتل خودم را نمی‏توانم بكشم . او قاتل من است نه من قاتل او ، و درباره او بود كه علی گفت :

« اريد حياته و يريد قتلی ».

من می‏خواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم اما او می‏خواهد مرا بكشد . من به او محبت و علاقه دارم اما او با من دشمن است و كينه‏ می‏ورزد .

و ثالثا محبت تنها داروی علاج بشريت نيست . در مذاقها و مزاجهائی‏ خشونت نيز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است . اسلام هم دين‏ جذب و محبت است و هم دين دفع و نقمت.

3 - مردمی كه دافعه دارند اما جاذبه ندارند ، دشمن سازند اما دوست ساز نيستند . اينها نيز افراد ناقصی هستند ، و اين دليل بر اينست كه فاقد خصائل مثبت انسانی می‏باشند زيرا اگر از خصائل انسانی بهره ‏مند بودند گروهی و لو عده قليلی طرفدار و علاقه‏ مند داشتند ، زيرا در ميان مردم همواره آدم خوب وجود دارد هر چند عددشان كم باشد . اگر همه مردم باطل و ستم پيشه بودند اين دشمنيها دليل حقيقت و عدالت‏ بود اما هيچوقت همه مردم بد نيستند همچنانكه در هيچ زمانی همه مردم خوب‏ نيستند . قهرا كسی كه همه دشمن او هستند خرابی از ناحيه خود اوست و الا چگونه ممكن است در روح انسان خوبيها وجود داشته باشد و هيچ دوستی نداشته‏ باشد . اينگونه اشخاص در وجودشان جهات مثبت وجود ندارد حتی در جهات‏ شقاوت . وجود اينها سر تا سر تلخ است و برای همه هم تلخ است . چيزی كه‏ لااقل برای بعضيها شيرين باشد [ در اينها ] وجود ندارد .

علی ( ع ) می‏فرمايد :

« اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان ، و اعجز منه من ضيع من ظفر به‏ منهم ».

" ناتوانترين مردم كسی است كه از دوست يافتن ناتوان باشد و از آن‏ ناتوانتر آنكه دوستان را از دست بدهد و تنها بماند " .

4 - مردمی كه هم جاذبه دارند و هم دافعه . انسانهای با مسلك كه در راه‏ عقيده و مسلك خود فعاليت می‏كنند ، گروه هائی را به سوی خود می‏كشند ، در دلهائی به عنوان محبوب و مراد جای می‏گيرند و گروههائی را هم از خود دفع‏ می‏كنند و می‏رانند ، هم دوست سازند و هم دشمن ساز ، هم موافق پرور و هم‏ مخالف پرور .  اينها نيز چند گونه‏ اند ، زيرا گاهی جاذبه و دافعه هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعيف و گاهی با تفاوت . افراد با شخصيت آنهائی هستند كه‏ جاذبه و دافعه شان هر دو قوی باشد ، و اين بستگی دارد به اينكه پايگاههای‏ مثبت و پايگاههای منفی در روح آنها چه اندازه نيرومند باشد . البته قوت‏ نيز مراتب دارد ، تا می‏رسد به جائی كه دوستان مجذوب ، جان را فدا می‏كنند و در راه او از خود می‏گذرند و دشمنان هم آنقدر سرسخت می‏شوند كه‏ جان خود را در اين راه از كف می‏دهند و تا آنجا قوت می‏گيرند كه حتی بعد از مرگ قرنها جذب و دفعشان در روحها كارگر واقع می‏شود و سطح وسيعی را اشغال می‏كند . و اين جذب و دفعهای سه بعدی از مختصات اولياء است‏ همچنانكه دعوتهای سه بعدی مخصوص سلسله پيامبران است.

از طرفی بايد ديد چه عناصری را جذب و چه عناصری را دفع می‏كنند . مثلا گاهی عنصر دانا را جذب و عنصر نادان را دفع [ می‏كنند ] و گاهی بر عكس‏ است . گاهی عناصر شريف و نجيب را جذب و عناصر پليد و خبيث را دفع [می‏كنند ] و گاهی برعكس است . لهذا دوستان و دشمنان ، مجذوبين و مطرودين‏ هر كسی دليل قاطعی بر ماهيت اوست . صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای اينكه‏ شخصيت شخص قابل ستايش باشد كافی نيست بلكه دليل اصل شخصيت است ، و شخصيت هيچكس دليل خوبی او نيست . تمام‏ رهبران و ليدرهای جهان حتی جنايتكاران حرفه‏ای از قبيل چنگيز و حجاج و معاويه ، افرادی بوده ‏اند كه هم جاذبه داشته ‏اند و هم دافعه . تا در روح‏ كسی نقاط مثبت نباشد هيچگاه نمی‏تواند هزاران نفر سپاهی را مطيع خويش‏ سازد و مقهور اراده خود گرداند. تا كسی قدرت رهبری نداشته باشد نمی‏تواند مردمی را اينچنين به دور خويش گرد آورد .

نادرشاه يكی از اين افراد است . چقدر سرها بريده و چقدر چشمها را از حدقه‏ ها بيرون آورده است اما شخصيتش فوق العاده نيرومند است . از ايران‏ شكست خورده و غارت زده اواخر عهد صفوی ، لشكری گران به وجود آورد و همچون مغناطيس كه براده ‏های آهن را جذب می‏كند ، مردان جنگی را به گرد خويش جمع كرد كه نه تنها ايران را از بيگانگان نجات بخشيد بلكه تا اقصی‏ نقاط هندوستان براند و سرزمينهای جديدی را در سلطه حكومت ايرانی درآورد.

بنابراين هر شخصيتی هم سنخ خود را جذب می‏كند و غير هم سنخ را از خود دور می‏سا زد. شخصيت عدالت و شرف عناصر خير خواه و عدالتجو را به سوی‏ خويش جذب می‏كند و هواپرستها و پول پرستها و منافقها را از خويش طرد می‏كند . شخصيت جنايت ، جانيان را به دور خويش جمع می‏كند و نيكان را از خود دفع می‏كند .

و همچنانكه اشاره كرديم تفاوت ديگر در مقدار نيروی جذب است . همچنانكه درباره جاذبه نيوتن می‏گويند به تناسب جرم جسم و كمتر بودن فاصله ، ميزان كشش و جذب بيشتر می‏شود ، در انسانها قدرت جاذبه و فشار وارد از ناحيه شخص صاحب جاذبه متفاوت است .


علی از مردانی است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه ، و جاذبه و دافعه او سخت نيرومند است . شايد در تمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافعه‏ای به‏ نيرومندی جاذبه و دافعه علی پيدا نكنيم . دوستانی دارد عجيب ، تاريخی ، فداكار ، با گذشت ، از عشق او همچون شعله‏ هائی از خرمنی آتش ، سوزان و پر فروغ‏ اند ، جان دادن در راه او را آرمان و افتخار می‏شمارند و در دوستی‏ او همه چيز را فراموش كرده ‏اند . از مرگ علی ساليان بلكه قرونی گذشت‏ اما اين جاذبه همچنان پرتو می ‏افكند و چشمها را به سوی خويش خيره می‏سازد.

در دوران زندگيش عناصر شريف و نجيب ، خدا پرستانی فداكار و بی‏طمع ، مردمی با گذشت و مهربان ، عادل و خدمتگزار خلق گرد محور وجودش چرخيدند كه هر كدام تاريخچه ‏ای آموزنده دارند و پس از مرگش در دوران خلافت‏ معاويه و امويان جمعيت های زيادی به جرم دوستی او در سختترين شكنجه ‏ها قرار گرفتند اما قدمی را در دوستی و عشق علی كوتاه نيامدند و تا پای جان‏ ايستادند .

ساير شخصيتهای جهان با مرگشان همه چيزها می‏ميرد و با جسمشان در زير خاكها پنهان می‏گردد اما مردان حقيقت خود می‏ميرند ولی مكتب و عشقها كه بر می‏انگيزند با گذشت قرون تابنده تر می‏گردد . ما در تاريخ می‏خوانيم كه سالها بلكه قرنها پس از مرگ علی افرادی با جان از ناوك دشمنانش استقبال می‏كنند .

از جمله مجذوبين و شيفتگان علی ، ميثم تمار را می‏ بينيم كه بيست سال‏ پس از شهادت مولی بر سر چوبه دار از علی و فضائل و سجايای انسانی او سخن می‏گويد . در آن ايامی كه سرتاسر مملكت اسلامی در خفقان فرو رفته ، تمام آزاديها كشته شده و نفسها در سينه زندانی شده است و سكوتی مرگبار همچون غبار مرگ بر چهره‏ ها نشسته است، او از بالای دار فرياد بر می‏آورد كه بيائيد از علی برايتان بگويم. مردم از اطراف برای شنيدن سخنان ميثم‏ هجوم آوردند . حكومت قداره ‏بند اموی كه منافع خود را در خطر می‏ بيند دستور می‏دهد كه بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی هم به حياتش خاتمه‏ دادند. تاريخ از اين قبيل شيفتگان برای علی بسيار سراغ دارد .

اين جذبه ‏ها اختصاصی به عصری دون عصری ندارد . در تمام اعصار جلوه ‏هائی‏ از آن جذبه‏ه ای نيرومند می‏ بينيم كه سخت كارگر افتاده است . مردی است به نام ابن سكيت . از علما و بزرگان ادب عربی است و هنوز هم در رديف صاحبنظران زبان عرب مانند سيبويه و ديگران نامش برده می‏شود. اين مرد در دوران خلافت متوكل عباسی می‏زيسته - در حدود دويست سال بعد از شهادت علی - در دستگاه متوكل متهم بود كه شيعه است اما چون بسيار فاضل و برجسته بود متوكل او را به عنوان معلم فرزندانش انتخاب كرد . يك روز كه بچه‏ های متوكل به‏ حضورش آمدند و ابن سكيت هم حاضر بود و ظاهرا در آن روز امتحانی هم از آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده برآمده بودند متوكل ضمن اظهار رضايت از ابن سكيت و شايد [ به خاطر ] سابقه ذهنی كه از او داشت كه‏ شنيده بود تمايل به تشيع دارد ، از ابن سكيت پرسيد اين دوتا ( دو فرزندش ) پيش تو محبوبترند يا حسن و حسين فرزندان علی ؟

ابن سكيت از اين جمله و از اين مقايسه سخت برآشفت . خونش به جوش‏ آمد . با خود گفت كار اين مرد مغرور به جائی رسيده است كه فرزندان خود را با حسن و حسين مقايسه می‏كند ! اين تقصير من است كه تعليم آنها را بر عهده گرفته‏ام . در جواب متوكل گفت :

" به خدا قسم قنبر غلام علی به مراتب از اين دوتا و از پدرشان نزد من‏ محبوتر است " .

متوكل فی المجلس دستور داد زبان ابن سكيت را از پشت گردنش درآورند.

تاريخ افراد سر از پا نشناخته زيادی را می‏شناسد كه بی ‏اختيار جان خود را در راه مهر علی فدا كرده‏ اند . اين جاذبه را در كجا می‏توان يافت ؟ گمان‏ نمی‏رود در جهان نظيری داشته باشد. علی به همين شدت دشمنان سرسخت دارد ، دشمنانی كه از نام او به خود می‏ پيچيدند. علی از صورت يك فرد بيرون است و به صورت يك مكتب موجود است ، و به همين جهت گروهی را به سوی خود می‏كشد و گروهی را از خود طرد می‏نمايد . آری علی شخصيت دو نيروئی‏ است .

 

منبع: کتاب جاذبه و دافعه علی (ع)، استاد شهید مرتضی مطهری

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین