گفتوگو با یک کارگردان تئاتر و سینما
25 سال جاسوسی در لباس سپور!
دوران پس از یورش ١٩٨٢ را «مشت آهنین» مينامند. در اين دوره راههای ارتباطی لبنان قطع بود، ایستهای بازرسی وجود داشت، صهیونیستها در تپهها مستقر بودند و اجازه رفت و آمد بين بیروت و جنوب لبنان را نمیدادند. اکثر اهالی جنوب در بیروت ساکن بودند و جوانان در معرض بازداشت اسرئیلیها بودند. در آن دوران ٥٤ زن و مرد سالمند، در الخیام مانده بودند. الخیام یک روستای بسیار بزرگ با جمعيت٨٠ هزار نفر است...
بولتن نیوز: براي
مصاحبه با آقای کوثرانی مسئول برنامههای هنری حزبالله، به سالن
الرسالات بيروت رفته بودیم اما در لحظه آخر عذرخواهي کرد و حسین بدرالدین
کارگردان باسابقه تئاتر و سینمای لبنان را معرفی کرد. حزبالله سالن
الرسالات را از شهرداري بيروت تحويل گرفته و قرار است با مسئوليت آقاي
بدرالدين آن را فعال كند.
انرژي بزرگ
حدود ١٤سالم بود كه در زمینه هنر انرژی بزرگي درخود كشف كردم؛ بدون آنکه علتش را بدانم. در دبیرستان برجالبراجنه درس ميخواندم كه اساتید مخلصي داشت. مدیر مدرسه تمایل داشت موسیقی واقعی به گوش ما برسد. در محوطه بازی مدرسه، تجهیزات ویژهای ایجاد کرده بودند و موسیقی کلاسیک برای ما مینواختند. معلم ديگري داشتیم بهنام عمر کراکلا برادر عبدالحلیم کراکلا که گروه تئاتر معروف کراکلا را دارند. استادی هم داشتیم بهنام جوزف عتابا که در زمینه عکاسی کار میکرد. او ما را به لابراتوارش دعوت ميكرد كه مراحل ظهور عكس را ببينيم و همه اینها بر اقدام فردی استوار بود. یعنی اين فعاليتها را از اساتيد ما نميخواستند و آنها خود تمايل به اين كارها داشتند.
بهدنبال شيوه اي مردميدرتئاتر
در دورهاي مدیر صحنه تئاتر «الحکواتی» بودم. بعد از آن با گروهي مشغول به كار شدم كه دنبال شیوهای مردمیو واقعی درتئاتر بودند. ما نمايشي بهنام «عبرتها و سوزانها» و تئاتر دیگری بهنام «داستانهای ١٩٣٦» درباره زندگی مردم جنوب لبنان و مقاومت فلسطینیها در مقابل اشغالگران اجرا كرديم. تئاتر ديگري كار كرديم بهنام «روزگار شهر الخیام» که در مورد کشتارهایی صحبت میکرد که صهیونیست مرتکب شدهاند. قصه اين تئاتر در دوران «مشت آهنین» اتفاق ميافتاد. دوران پس از یورش ١٩٨٢ را «مشت آهنین» مينامند. در اين دوره راههای ارتباطی لبنان قطع بود، ایستهای بازرسی وجود داشت، صهیونیستها در تپهها مستقر بودند و اجازه رفت و آمد بين بیروت و جنوب لبنان را نمیدادند. اکثر اهالی جنوب در بیروت ساکن بودند و جوانان در معرض بازداشت اسرئیلیها بودند. در آن دوران ٥٤ زن و مرد سالمند، در الخیام مانده بودند. الخیام یک روستای بسیار بزرگ با جمعيت٨٠ هزار نفر است. اسرئیلیها كه آمدند، همين 54 نفر باقيمانده را کنار دیوار گذاشتند و تیرباران کردند! به همین سادگی و کسی هم خبر آن را نداد و حتي آخ هم نگفت. ما درگروه تئاتر «الحکواتی» همه تلاش خود را متمرکز كرديم كه از این موضوع یک فریاد بزرگ ایجاد كنيم که خطرناک هم باشد. با ياري خداوند اینکار را انجام دادهایم و حتي براي نمایش آن به جشنواره تئاتر قرطاج تونس رفتيم و جایزه اول را کسب كرديم. بعد از آن كشورهاي زيادي از جمله سنگال و کویت و ... از ما دعوت كردند.
ابوالريش
سال ١٩٨٢در حالیکه جنگندههاي اسرائيلي در آسمان لبنان بودند، مشغول ساخت مستندي از فردی به نام ابوالریش بوديم. ابوالريش آدم ژوليدهاي بود كه در خیابان زندگي ميكرد، خیابانها را جارو میزد و لباسهايي شبیه نظامیها ميپوشيد و ريش بلندي هم داشت و توي ورودی ساختمانها ميخوابيد. وقتي به اهالي محل خبر دادند كه ما آنجا هستيم، به ما حمله كردند؛ ابوالریش را فراری دادند و شروع كردند به كتك زدن ما! آنها از ما ناراحت بودند که چرا در حالي كه جنگندهها در آسمان هستند، ما آسوده در حال مستندسازي از یک سپور هستيم. یک دوربین 16 میلیمتری داشتیم و هنوز دوربین ویدئویی وجود نداشت. من دوربین را در آغوش گرفته بودم و دستیار فیلمبردار كه هیکل درشتي داشت، مرا بغل کرده بود تا دوربین آسیب نبیند. آن طرف هم حسن نعمانی و ژوسلین صعب دو نفر از همکارانمان در حال کتک خوردن بودند! حسن نعمانی یک جوان گندمگون شبیه غربیها بود و ژوسلین صعب شلوار لی پوشیده و عینک داشت و مردم از نظر ظاهري آنها را بیگانه ميدانستند. آنها با پاهایشان ما را لگد میزدند. چشم من بر اثر ضربه زخمیشد. بعد عدهاي از فلسطینیها در حالیکه گشت میزدند؛ ما را سوار کامیون کردند و به محله صبرا بردند. صبرا آن موقع در معرض بمباران شدیدی بود. من به آنها گفتم ما را برگردانید، کتک از بمب بهتر است. از اين جريان ٤- ٥ ماه گذشت. ما مشغول تصويربرداري اخبار بوديم. آن زمان اولین روزي بود که اسرائیلیها به محله المناره بیروت رسیده بودند. به هتل کارلتون كه رسیدند، دو اتاق هتل و از جمله اتاق کار مرا زدند. کاروان تانكها راهش را ادامه ميداد که کریستوف همكار من و شوهر ژوسلین صعب از دست من فرار کرد و جلوی تانكها شروع به فیلمبرداری كرد. آنها به او اشاره میکردند کنار برود. در همين موقع من روي يكي از تانكها ابوالریش را ديدم كه ایستاده و در مقام يك ژنرال فرمانده آنها را هدايت ميكند. بعد معلوم شد كه او از 25 سال قبل به صورت یک سپور جاروكش در خيابانها، جاسوسي اسرائيل را ميكرده است! حالافکر کنید یک نفر با سن من و با وجود کشف این حقایق، ميتواند بنشیند به آواز خواني و کار هنری عادي انجام دادن؟! ما مشغول كارهاي روزمره بوديم و در یک لحظه به خود آمدیم و ديديم در برابر یک موضوع بسيار واقعی و خطرناک قرار داريم و باید روند زندگی را عوض كنيم.

بيروت شهر خورشيد
حدود 13 فيلم مستند و كوتاه ساختهام. یکی از فیلمهای مستند من «بیروت شهر خورشید» است. در لبنان معروف است كه بعلبک شهر خورشید است. اين فیلم در مورد چگونگی شکلگيري بيروت و اينكه چرا من آن را شهر خورشید ناميدم صحبت ميشود. ما این حقیقت را بهوسیله یک تابلو نقاشي که چندین طراح تجسمیآنرا در شهر صيدا كشيده بودند؛ روایت كرديم.
قرآن در برابر صهيونيستها
نه فقط ایران و لبنان وکشورهای عربی، بلكه غربیها هم از یک محنت رنج میبرند. صهيونيستها قصد دارند فرهنگ جهان را نابود كنند. اينها وسيلهشان ابتذال است. ترانهها، فيلمها و ديگر آثار مستهجن. كه انسانها را بیهوده، سطحی و فقط دنبال خوردن و آشامیدن و خوابیدن و شهوتراني بار بياورند. به نظر من بهترين راه مقابله با اين سيطره فرهنگي كمك خواستن از قرآن است.
تبلیغ رسالت خداوند
بنده الآن مدیر سازمان«الرسالات» هستم. هدف ما تبلیغ رسالت خداوند است. با همه موجباتی که این کلمه را شامل میشود. این هدف اصلی و ایدهآل ماست. اما اینکه چه مقدار از این هدف را میتوانیم تحقق بخشیم، بحثي دیگر است. من در اینجایگاه به تئاتر با یک دیدگاه واحد مینگرم و آن تئاتر متعهد است. بنده به امید خداوند یک مسلمان مؤمن و متعهد هستم و تا به حال در حدود ١٦٤ اثر هنري در نقشهاي مختلف ظاهر شدهام. این تجربه مرا به اينجا رسانده كه هنر یک کار هدفمند است و نه هنر به خاطر هنر. به نظرم الآن بيشتر کارهای تئاتری در لبنان هدفمند است. حالا به هر کدام از مکاتب که بستگی و تعلق داشته باشد مهم نيست. آثاري که درون خود حاوی یک رسالت یا یک ایده جهت رساندن پيام از قلب به قلب و از فکر به فکر و از فرهنگ به فرهنگ و از میراث به میراث است، هدفمند است.
تئاتر وابسته
یک مشکل اصلی در فضاي فرهنگي لبنان، آفریدن شیوهاي برای برقراری ارتباط انسانی است. اين به دليل تعدد فرقهها درلبنان است. به همین دليل نمیتوانید فکرتان را به کار بیندازید. ضمن اينكه جريانات هنري لبنان تأثير زيادي از اروپا گرفته است. چون لبنان کشور بازي هست و حتی در تکنولوژی مربوط به تئاتر وابسته است. البته الآن فضا بسيار سالمتر از مرحله تقليد صرف است.
مبارزه در50 متر
متأسفانه تا بهحال به ایران سفر نكردهام. البته ایران و جشنوارههای سالانه و جنبشهاي هنری و فرهنگیاش را به خوبی ميشناسم. حالا ما در اینجا مشغول به کار هستیم و هيچ استراحتي نداريم. خودمان را باور کردهایم که ما باید مبارزه و مقاومت کنیم در مساحتي ٥٠ متري به اندازه سن تئاتر.
* نشریه راه
حدود ١٤سالم بود كه در زمینه هنر انرژی بزرگي درخود كشف كردم؛ بدون آنکه علتش را بدانم. در دبیرستان برجالبراجنه درس ميخواندم كه اساتید مخلصي داشت. مدیر مدرسه تمایل داشت موسیقی واقعی به گوش ما برسد. در محوطه بازی مدرسه، تجهیزات ویژهای ایجاد کرده بودند و موسیقی کلاسیک برای ما مینواختند. معلم ديگري داشتیم بهنام عمر کراکلا برادر عبدالحلیم کراکلا که گروه تئاتر معروف کراکلا را دارند. استادی هم داشتیم بهنام جوزف عتابا که در زمینه عکاسی کار میکرد. او ما را به لابراتوارش دعوت ميكرد كه مراحل ظهور عكس را ببينيم و همه اینها بر اقدام فردی استوار بود. یعنی اين فعاليتها را از اساتيد ما نميخواستند و آنها خود تمايل به اين كارها داشتند.
بهدنبال شيوه اي مردميدرتئاتر
در دورهاي مدیر صحنه تئاتر «الحکواتی» بودم. بعد از آن با گروهي مشغول به كار شدم كه دنبال شیوهای مردمیو واقعی درتئاتر بودند. ما نمايشي بهنام «عبرتها و سوزانها» و تئاتر دیگری بهنام «داستانهای ١٩٣٦» درباره زندگی مردم جنوب لبنان و مقاومت فلسطینیها در مقابل اشغالگران اجرا كرديم. تئاتر ديگري كار كرديم بهنام «روزگار شهر الخیام» که در مورد کشتارهایی صحبت میکرد که صهیونیست مرتکب شدهاند. قصه اين تئاتر در دوران «مشت آهنین» اتفاق ميافتاد. دوران پس از یورش ١٩٨٢ را «مشت آهنین» مينامند. در اين دوره راههای ارتباطی لبنان قطع بود، ایستهای بازرسی وجود داشت، صهیونیستها در تپهها مستقر بودند و اجازه رفت و آمد بين بیروت و جنوب لبنان را نمیدادند. اکثر اهالی جنوب در بیروت ساکن بودند و جوانان در معرض بازداشت اسرئیلیها بودند. در آن دوران ٥٤ زن و مرد سالمند، در الخیام مانده بودند. الخیام یک روستای بسیار بزرگ با جمعيت٨٠ هزار نفر است. اسرئیلیها كه آمدند، همين 54 نفر باقيمانده را کنار دیوار گذاشتند و تیرباران کردند! به همین سادگی و کسی هم خبر آن را نداد و حتي آخ هم نگفت. ما درگروه تئاتر «الحکواتی» همه تلاش خود را متمرکز كرديم كه از این موضوع یک فریاد بزرگ ایجاد كنيم که خطرناک هم باشد. با ياري خداوند اینکار را انجام دادهایم و حتي براي نمایش آن به جشنواره تئاتر قرطاج تونس رفتيم و جایزه اول را کسب كرديم. بعد از آن كشورهاي زيادي از جمله سنگال و کویت و ... از ما دعوت كردند.
ابوالريش
سال ١٩٨٢در حالیکه جنگندههاي اسرائيلي در آسمان لبنان بودند، مشغول ساخت مستندي از فردی به نام ابوالریش بوديم. ابوالريش آدم ژوليدهاي بود كه در خیابان زندگي ميكرد، خیابانها را جارو میزد و لباسهايي شبیه نظامیها ميپوشيد و ريش بلندي هم داشت و توي ورودی ساختمانها ميخوابيد. وقتي به اهالي محل خبر دادند كه ما آنجا هستيم، به ما حمله كردند؛ ابوالریش را فراری دادند و شروع كردند به كتك زدن ما! آنها از ما ناراحت بودند که چرا در حالي كه جنگندهها در آسمان هستند، ما آسوده در حال مستندسازي از یک سپور هستيم. یک دوربین 16 میلیمتری داشتیم و هنوز دوربین ویدئویی وجود نداشت. من دوربین را در آغوش گرفته بودم و دستیار فیلمبردار كه هیکل درشتي داشت، مرا بغل کرده بود تا دوربین آسیب نبیند. آن طرف هم حسن نعمانی و ژوسلین صعب دو نفر از همکارانمان در حال کتک خوردن بودند! حسن نعمانی یک جوان گندمگون شبیه غربیها بود و ژوسلین صعب شلوار لی پوشیده و عینک داشت و مردم از نظر ظاهري آنها را بیگانه ميدانستند. آنها با پاهایشان ما را لگد میزدند. چشم من بر اثر ضربه زخمیشد. بعد عدهاي از فلسطینیها در حالیکه گشت میزدند؛ ما را سوار کامیون کردند و به محله صبرا بردند. صبرا آن موقع در معرض بمباران شدیدی بود. من به آنها گفتم ما را برگردانید، کتک از بمب بهتر است. از اين جريان ٤- ٥ ماه گذشت. ما مشغول تصويربرداري اخبار بوديم. آن زمان اولین روزي بود که اسرائیلیها به محله المناره بیروت رسیده بودند. به هتل کارلتون كه رسیدند، دو اتاق هتل و از جمله اتاق کار مرا زدند. کاروان تانكها راهش را ادامه ميداد که کریستوف همكار من و شوهر ژوسلین صعب از دست من فرار کرد و جلوی تانكها شروع به فیلمبرداری كرد. آنها به او اشاره میکردند کنار برود. در همين موقع من روي يكي از تانكها ابوالریش را ديدم كه ایستاده و در مقام يك ژنرال فرمانده آنها را هدايت ميكند. بعد معلوم شد كه او از 25 سال قبل به صورت یک سپور جاروكش در خيابانها، جاسوسي اسرائيل را ميكرده است! حالافکر کنید یک نفر با سن من و با وجود کشف این حقایق، ميتواند بنشیند به آواز خواني و کار هنری عادي انجام دادن؟! ما مشغول كارهاي روزمره بوديم و در یک لحظه به خود آمدیم و ديديم در برابر یک موضوع بسيار واقعی و خطرناک قرار داريم و باید روند زندگی را عوض كنيم.

حدود 13 فيلم مستند و كوتاه ساختهام. یکی از فیلمهای مستند من «بیروت شهر خورشید» است. در لبنان معروف است كه بعلبک شهر خورشید است. اين فیلم در مورد چگونگی شکلگيري بيروت و اينكه چرا من آن را شهر خورشید ناميدم صحبت ميشود. ما این حقیقت را بهوسیله یک تابلو نقاشي که چندین طراح تجسمیآنرا در شهر صيدا كشيده بودند؛ روایت كرديم.
قرآن در برابر صهيونيستها
نه فقط ایران و لبنان وکشورهای عربی، بلكه غربیها هم از یک محنت رنج میبرند. صهيونيستها قصد دارند فرهنگ جهان را نابود كنند. اينها وسيلهشان ابتذال است. ترانهها، فيلمها و ديگر آثار مستهجن. كه انسانها را بیهوده، سطحی و فقط دنبال خوردن و آشامیدن و خوابیدن و شهوتراني بار بياورند. به نظر من بهترين راه مقابله با اين سيطره فرهنگي كمك خواستن از قرآن است.
تبلیغ رسالت خداوند
بنده الآن مدیر سازمان«الرسالات» هستم. هدف ما تبلیغ رسالت خداوند است. با همه موجباتی که این کلمه را شامل میشود. این هدف اصلی و ایدهآل ماست. اما اینکه چه مقدار از این هدف را میتوانیم تحقق بخشیم، بحثي دیگر است. من در اینجایگاه به تئاتر با یک دیدگاه واحد مینگرم و آن تئاتر متعهد است. بنده به امید خداوند یک مسلمان مؤمن و متعهد هستم و تا به حال در حدود ١٦٤ اثر هنري در نقشهاي مختلف ظاهر شدهام. این تجربه مرا به اينجا رسانده كه هنر یک کار هدفمند است و نه هنر به خاطر هنر. به نظرم الآن بيشتر کارهای تئاتری در لبنان هدفمند است. حالا به هر کدام از مکاتب که بستگی و تعلق داشته باشد مهم نيست. آثاري که درون خود حاوی یک رسالت یا یک ایده جهت رساندن پيام از قلب به قلب و از فکر به فکر و از فرهنگ به فرهنگ و از میراث به میراث است، هدفمند است.
تئاتر وابسته
یک مشکل اصلی در فضاي فرهنگي لبنان، آفریدن شیوهاي برای برقراری ارتباط انسانی است. اين به دليل تعدد فرقهها درلبنان است. به همین دليل نمیتوانید فکرتان را به کار بیندازید. ضمن اينكه جريانات هنري لبنان تأثير زيادي از اروپا گرفته است. چون لبنان کشور بازي هست و حتی در تکنولوژی مربوط به تئاتر وابسته است. البته الآن فضا بسيار سالمتر از مرحله تقليد صرف است.
مبارزه در50 متر
متأسفانه تا بهحال به ایران سفر نكردهام. البته ایران و جشنوارههای سالانه و جنبشهاي هنری و فرهنگیاش را به خوبی ميشناسم. حالا ما در اینجا مشغول به کار هستیم و هيچ استراحتي نداريم. خودمان را باور کردهایم که ما باید مبارزه و مقاومت کنیم در مساحتي ٥٠ متري به اندازه سن تئاتر.
* نشریه راه
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


