امام حسن(ع) و شعار ما اهل کوفه نیستیم
میثم نادي مداح اهل بیت(ع)
ماه خدا، که به نیمه ی راه می رسد، ماه اهل بیت(ع) پرتو افشان می شود و
حُسنی دلربا، رسم دلبری آغاز می کند. آفتاب جمال حسن بن علی(ع) ظهور می
نماید و دلها را برای کسب بصیرت شب قدر، مهیا می کند.
متاسفانه آنچه در اذهان برخی شیعیان در باب امام مجتبی(ع) نقش بسته، با حقایق فاصله ای معنادار دارد و البته علت این امر نیز کاملا روشن است. دشمنان و منافقان در طول تاریخ کوشیده اند بین امت و امام رخنه کنند و فاصله ایجاد نمایند تا جان کلام امام و هدف نهایی حرکتش، برای امت پنهان مانده و به جهت فریب خناسان، حتی آن هدف وارونه جلوه داده شود.
عوام الناس امام حسن(ع) را با غربت می شناسند و معرفی می نمایند و زمانی که علت غربت را می پرسی، در وهله ی نخست به قبر بی شمع و چراغ حضرتش اشاره می نمایند و سپس، روضه ی شهادتش را می خوانند. اینها البته نشانه های جانسوزی از غربت حضرتش می باشد اما کافی نیست. اگر بخواهیم به غربت امام مجتبی(ع) اشاره نماییم باید به زوایای مختلف دوران امامت حضرتش و همچنین، نوع نگاه امروز ما به آن دوران و تصمیمات ایشان نظر بیفکنیم. به راستی آیا امروز ما، به عنوان مدعیان سینه چاکی مکتب تشیع، با بطن رفتار و حرکت امام دوم خود آشنایی وافی داریم؟ چنانچه پاسخ به این سوال منفی باشد، اوج غربت حضرت نمایان می گردد.
ما اگر حقیقتا خواهان درک دوران ظهور امام دوازدهم می باشیم، باید ابتدا دوران امامان قبلی را به صورت اتم مورد مطالعه و کنکاش قرارداده و با آفتهای مردمان هم عصر با آن امامان آشنا شویم، سپس با کسب تجربه از تاریخ، مهیای درک حضور در عصر ظهور شویم.
باید بیندیشیم اینکه هر روزه فریاد می زنیم: ما اهل کوفه نیستیم... اصلا یعنی چه؟ آیا این صرفا یک شعار احساسی است یا در عقبه ی خود تاریخی بس تلخ و تکان دهنده را به همراه دارد؟
امیرالمومنین(ع) در روز 21 رمضان به شهادت رسیدند و در غروب همان روز جانسوز، حسن بن علی(ع) بر فراز منبر مسجد کوفه رفتند و خطبه ای ایراد نمودند و امت را به بیعت با خود دعوت کردند. مردم گروه گروه دست بیعت دراز کردند و به ندای دعوت امامشان لبیک گفتند. حضرت، که البته از دلهای آنان آگاهی داشت و بی وفاییهای کوفی صفتان با اول مظلوم را مشاهده کرده بود، دست بر نقطه ی حساس آنان گذارد و فرمود: با هر که من صلح می کنم شما باید صلح کنید و با هر که می جنگم، شما هم باید بجنگید؛ و مردم پذیرفتند.
این، یکی از مهمترین صفات کوفی صفتان است: سخن گفتن براساس جوزدگی و احساسات بی پشتوانه و عدم تفکر و تدبر در امور.
معاویه، که تشنه ی ریاست و حکومت رانی بر مسلمین بود، دست به کار شد و با شناختی که از کوفی صفتان داشت، از ابزار زر، بهترین بهره را برد. افراد بزدل و منافق را شناسایی کرده و با پرداخت اندکی پول و دادن وعده های رنگارنگ دنیایی، دل و دینشان را به باد می داد. شدت نفاق و رسوایی مردم به جایی رسیده بود که امام مجتبی(ع) برای ایمن ماندن از شر دشمنان مجبور به پوشیدن زره در زیر لباس خود شده بود. نکته ی جالب توجه دیگر در این میانه آن است که اکثر همین افراد جاسوس و منافق دوران امام حسن(ع)، در خون سیدالشهداء(ع) در کربلا هم دست داشتند.
این، خصلت دیگر کوفی صفتان می باشد: نفاق در دل و چشمداشت به زرق و برق دنیا.
معاویه که خروج کرد و قصد جنگ نمود، امام حسن(ع) در کوفه به منبر رفت و تکلیف بیعت کنندگان را بر جهاد دانست اما اکثریت قریب به اتفاق حاضران در سکوت فرورفته بودند. پس از برخی گفت و شنودها، بالاخره عده ای به حرف آمدند و حضرت با بیان اینکه می دانم به گفته ی خود وفا نخواهید کرد، محل اتراق لشکر را تعیین کرد. جالب اینجاست بسیاری از افرادی، که در همان مسجد هم به زور فریاد لبیک سردادند، حتی در لشکرگاه حاضر نشده و نقش سیاه لشکری را هم ایفا نکردند.
این، خصوصیت بعدی کوفی صفتان است: عدم اطاعت پذیری از امام، عدم شناخت تکلیف در لحظات سرنوشت.
امام مجتبی(ع) پس از عزیمت لشگری به سمت معاویه، با بخشی دیگر از نیروها به سمت ساباط مدائن راه افتادند و برای محک لشگریانش، خطبه ای آرام قرائت فرمودند. اینجا بود که باز هم عده ای منافق و کوردل، برعلیه ایشان شوریدند و گفتند آنچه که لیاقت خودشان بود و کردند آنچه سزایشان بود؛ کار به جایی رسید که حتی به خیمه و محل عبادت امام حسن(ع) هم رحم نکردند و آخرالامر، حضرت را زخمی نمودند.
این، ویژگی دیگر کوفی صفتان می باشد: عدم صبر و توکل، بی حیایی و دریدگی.
آخرین نکته ای که از غربت مثال زدنی و تاریخ ساز امام حسن(ع) در ماجرای صلح با دشمن خدا و اهل بیت(ع) می توان بیان کرد این مطلب است که حضرتش، بارها و بارها بیان فرموده بودند که اگر یار و نیرو به حد کافی بود، هرگز تن به صلح نمی دادم.
با دقت بیشتر در این فرموده می توان نتیجه گرفت که اگر توده های مردم، چشمشان به امامشان باشد و با دلهایی سرشار از ایمان و اتحاد، فرمانپذیر سکوت و قیام ولی امرشان باشند، دشمنان نخواهند توانست نقشه های پلیدشان را اجرا کنند. مردم باید از جوزدگی و احساسات بدون معرفت دوری کنند. البته احساسات، اگر توام با بصیرت باشد بسیار موثر است اما بی بصیرتی، می تواند همان احساسات بعضا پاک را به بیراهه بکشاند.
همچنین، در ماجرای کوفی صفتان، نقش خواص جامعه نیز به شدت پررنگ است. اگر این عده، نفاق را از دلهایشان بیرون کنند و از زرق و برق دنیا چشم پوشی داشته باشند راه صلاح خود و جامعه شان هموارتر خواهد بود. خواص اگر به جای رفاقت و دوستی با امامشان، اطاعت و فرمانبری را دستور کارشان قرار دهند و در لحظات سرنوشت، تکلیف خود را دانسته و به آن عمل نمایند، عاقبت به خیری خود و جامعه شان را رقم خواهند زد.
با نگاهی به آنچه آمد، اینک شعار بصیرت افزا و دشمن شکن ما اهل کوفه نیستیم... رنگ و بوی دیگری خواهد گرفت و اثرگذاریش بیش از گذشته خواهد بود.
بیاییم در این هنگامه ی تکامل قرص ماه خدا و ظهور میلاد امام حسن مجتبی(ع)، با مطالعه ای دوباره بر تاریخ عبرت آموز دوران آن امام، خود را برای درک حضور در دوران ظهور بیش از قبل مهیا نماییم. انشاءالله
متاسفانه آنچه در اذهان برخی شیعیان در باب امام مجتبی(ع) نقش بسته، با حقایق فاصله ای معنادار دارد و البته علت این امر نیز کاملا روشن است. دشمنان و منافقان در طول تاریخ کوشیده اند بین امت و امام رخنه کنند و فاصله ایجاد نمایند تا جان کلام امام و هدف نهایی حرکتش، برای امت پنهان مانده و به جهت فریب خناسان، حتی آن هدف وارونه جلوه داده شود.
عوام الناس امام حسن(ع) را با غربت می شناسند و معرفی می نمایند و زمانی که علت غربت را می پرسی، در وهله ی نخست به قبر بی شمع و چراغ حضرتش اشاره می نمایند و سپس، روضه ی شهادتش را می خوانند. اینها البته نشانه های جانسوزی از غربت حضرتش می باشد اما کافی نیست. اگر بخواهیم به غربت امام مجتبی(ع) اشاره نماییم باید به زوایای مختلف دوران امامت حضرتش و همچنین، نوع نگاه امروز ما به آن دوران و تصمیمات ایشان نظر بیفکنیم. به راستی آیا امروز ما، به عنوان مدعیان سینه چاکی مکتب تشیع، با بطن رفتار و حرکت امام دوم خود آشنایی وافی داریم؟ چنانچه پاسخ به این سوال منفی باشد، اوج غربت حضرت نمایان می گردد.
ما اگر حقیقتا خواهان درک دوران ظهور امام دوازدهم می باشیم، باید ابتدا دوران امامان قبلی را به صورت اتم مورد مطالعه و کنکاش قرارداده و با آفتهای مردمان هم عصر با آن امامان آشنا شویم، سپس با کسب تجربه از تاریخ، مهیای درک حضور در عصر ظهور شویم.
باید بیندیشیم اینکه هر روزه فریاد می زنیم: ما اهل کوفه نیستیم... اصلا یعنی چه؟ آیا این صرفا یک شعار احساسی است یا در عقبه ی خود تاریخی بس تلخ و تکان دهنده را به همراه دارد؟
امیرالمومنین(ع) در روز 21 رمضان به شهادت رسیدند و در غروب همان روز جانسوز، حسن بن علی(ع) بر فراز منبر مسجد کوفه رفتند و خطبه ای ایراد نمودند و امت را به بیعت با خود دعوت کردند. مردم گروه گروه دست بیعت دراز کردند و به ندای دعوت امامشان لبیک گفتند. حضرت، که البته از دلهای آنان آگاهی داشت و بی وفاییهای کوفی صفتان با اول مظلوم را مشاهده کرده بود، دست بر نقطه ی حساس آنان گذارد و فرمود: با هر که من صلح می کنم شما باید صلح کنید و با هر که می جنگم، شما هم باید بجنگید؛ و مردم پذیرفتند.
این، یکی از مهمترین صفات کوفی صفتان است: سخن گفتن براساس جوزدگی و احساسات بی پشتوانه و عدم تفکر و تدبر در امور.
معاویه، که تشنه ی ریاست و حکومت رانی بر مسلمین بود، دست به کار شد و با شناختی که از کوفی صفتان داشت، از ابزار زر، بهترین بهره را برد. افراد بزدل و منافق را شناسایی کرده و با پرداخت اندکی پول و دادن وعده های رنگارنگ دنیایی، دل و دینشان را به باد می داد. شدت نفاق و رسوایی مردم به جایی رسیده بود که امام مجتبی(ع) برای ایمن ماندن از شر دشمنان مجبور به پوشیدن زره در زیر لباس خود شده بود. نکته ی جالب توجه دیگر در این میانه آن است که اکثر همین افراد جاسوس و منافق دوران امام حسن(ع)، در خون سیدالشهداء(ع) در کربلا هم دست داشتند.
این، خصلت دیگر کوفی صفتان می باشد: نفاق در دل و چشمداشت به زرق و برق دنیا.
معاویه که خروج کرد و قصد جنگ نمود، امام حسن(ع) در کوفه به منبر رفت و تکلیف بیعت کنندگان را بر جهاد دانست اما اکثریت قریب به اتفاق حاضران در سکوت فرورفته بودند. پس از برخی گفت و شنودها، بالاخره عده ای به حرف آمدند و حضرت با بیان اینکه می دانم به گفته ی خود وفا نخواهید کرد، محل اتراق لشکر را تعیین کرد. جالب اینجاست بسیاری از افرادی، که در همان مسجد هم به زور فریاد لبیک سردادند، حتی در لشکرگاه حاضر نشده و نقش سیاه لشکری را هم ایفا نکردند.
این، خصوصیت بعدی کوفی صفتان است: عدم اطاعت پذیری از امام، عدم شناخت تکلیف در لحظات سرنوشت.
امام مجتبی(ع) پس از عزیمت لشگری به سمت معاویه، با بخشی دیگر از نیروها به سمت ساباط مدائن راه افتادند و برای محک لشگریانش، خطبه ای آرام قرائت فرمودند. اینجا بود که باز هم عده ای منافق و کوردل، برعلیه ایشان شوریدند و گفتند آنچه که لیاقت خودشان بود و کردند آنچه سزایشان بود؛ کار به جایی رسید که حتی به خیمه و محل عبادت امام حسن(ع) هم رحم نکردند و آخرالامر، حضرت را زخمی نمودند.
این، ویژگی دیگر کوفی صفتان می باشد: عدم صبر و توکل، بی حیایی و دریدگی.
آخرین نکته ای که از غربت مثال زدنی و تاریخ ساز امام حسن(ع) در ماجرای صلح با دشمن خدا و اهل بیت(ع) می توان بیان کرد این مطلب است که حضرتش، بارها و بارها بیان فرموده بودند که اگر یار و نیرو به حد کافی بود، هرگز تن به صلح نمی دادم.
با دقت بیشتر در این فرموده می توان نتیجه گرفت که اگر توده های مردم، چشمشان به امامشان باشد و با دلهایی سرشار از ایمان و اتحاد، فرمانپذیر سکوت و قیام ولی امرشان باشند، دشمنان نخواهند توانست نقشه های پلیدشان را اجرا کنند. مردم باید از جوزدگی و احساسات بدون معرفت دوری کنند. البته احساسات، اگر توام با بصیرت باشد بسیار موثر است اما بی بصیرتی، می تواند همان احساسات بعضا پاک را به بیراهه بکشاند.
همچنین، در ماجرای کوفی صفتان، نقش خواص جامعه نیز به شدت پررنگ است. اگر این عده، نفاق را از دلهایشان بیرون کنند و از زرق و برق دنیا چشم پوشی داشته باشند راه صلاح خود و جامعه شان هموارتر خواهد بود. خواص اگر به جای رفاقت و دوستی با امامشان، اطاعت و فرمانبری را دستور کارشان قرار دهند و در لحظات سرنوشت، تکلیف خود را دانسته و به آن عمل نمایند، عاقبت به خیری خود و جامعه شان را رقم خواهند زد.
با نگاهی به آنچه آمد، اینک شعار بصیرت افزا و دشمن شکن ما اهل کوفه نیستیم... رنگ و بوی دیگری خواهد گرفت و اثرگذاریش بیش از گذشته خواهد بود.
بیاییم در این هنگامه ی تکامل قرص ماه خدا و ظهور میلاد امام حسن مجتبی(ع)، با مطالعه ای دوباره بر تاریخ عبرت آموز دوران آن امام، خود را برای درک حضور در دوران ظهور بیش از قبل مهیا نماییم. انشاءالله
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


