گفتوگو با سیدمرتضی نبوی:
مطلقانگاری برخی اصولگرايان منشأ اختلافات است
اشکال دیگر برخی اصولگرایان که شاید جنبه فکر و ذهنی داشته باشد، مطلقانگاری است. یعنی هر طیفی خودش را مطلق میکند؛ به همینخاطر تحملشان نسبت به سایر اضلاع کاهش مییابد. یعنی نقاط ضعف یکدیگر را بیش از حد بزرگ میکنند و خودشان را حق و طرف مقابل را باطل میدانند. این مطلقانگاری منشأ برخی اختلافها در جریانهای اصولگرایی است. در حالیکه اگر تحملمان را در مسائل سیاسی و پذیرش سلایق گوناگون بالاتر ببریم، میتوانیم بپذیریم در درون خانواده اصولگرایی نقاط ضعف و...
بولتن نیوز: نزدیک به یک دهه از عمر سیاسی جریان اصولگرا میگذرد؛ جریانیکه موفقیتهایش از شورای شهر دوم شروع شد و با مجلس هفتم و دولت نهم پیگیری شد و کماکان نیز ادامه دارد. گرچه اصولگرایان در مقاطع حساس، بلوغ سیاسی خود را به رخ رقیب اصلاحطلب خود کشاندهاند، اما بهنظر میرسد، این جریان بهعنوان یک جریان پویا و حافظ اصول نظام و انقلاب، برای ادامه بقای خود، نیاز به نقد از درون خانواده اصولگرایی دارد. بدین منظور گفتوگویی را با مهندس سیدمرتضی نبوی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و از چهرههای شاخص اصولگرایان در مورد چگونگی پیدایش جریان اصولگرا و نقد عملکرد این جریان انجام دادهایم:
حضرتعالی بهعنوان یک چهره با سابقه و شاخص در میان اصولگرایان شناخته شده، اید، بهعنوان اولین سؤال، توضیح مختصری در خصوص شکلگیری جریان موسوم به «جریان اصولگرا» در صحنه سیاسی کشور ارائه بفرمایید؟
شکلگیری جریانهای سیاسی در کشور ما، برمیگردد به آستانه انتخابات مجلس سوم که جریان روحانیون مبارز، از دل روحانیت مبارز بیرون آمده و انشعاب پیدا کردند. عمدتا از همانموقع بود که در خانواده انقلاب دو جریان شکل گرفت که بعدها تشکلهایی زیر نظر روحانیون مبارز بودند و برخی دیگر زیرنظر روحانیت مبارز، تشکلهای زیر پوشش روحانیون مبارز بهخاطر مواضع اقتصادی به جریان چپ موسوم شدند و رقیب خودشان را جریان راست نام گذاری کردند. بعد از رحلت امام، جریان چپ یا روحانیون مبارز در مواضع خودشان تجدیدنظر کردند و این تجدیدنظر باعث شد تا در سال 76 با شکل و شمایل دیگری وارد صحنه شوند. این جریان نسبت به ارزشهای انقلاب، ارزشهای دفاع مقدس و در سیاست خارجه نسبت به امریکا ستیزی و استکبارستیزی، در مورد ولایت فقیه در خط حضرت امام تجدیدنظر کرده بود و وقتی در انتخابات ریاستجمهوری سال 76 و بعد از آن در مجلس ششم پیروز شدند، بهعنوان جریان اصلاحطلب نامگذاری شدند. در سالهای آخر اصلاحات، جریان طرفدار روحانیت مبارز یا جریان راست و مجموعه نیروهای انقلاب احساس خطر جدی نسبت به اصل نظام و انقلاب کردند به همینخاطر برای حفظ انقلاب از گزند تحریف و استحاله، مجموعه نیروهای انقلاب در قالب شورای هماهنگی نیروهای انقلاب متشکل شدند و در مقابل جریان اصلاحطلب، خود را جریان اصولگرا نامیدند، چراکه اصول نظام را در خطر میدیدند و خواهان حفظ و بازگشت به اصول انقلاب بودند. جریان اصولگرایی که توسط شورای هماهنگی نیروهای انقلاب شکل گرفت، گستردهتر و در برگیرندهتر از جریان موسوم به راست سابق و طرفداران روحانیت مبارز بود. ظهور و بروز جریان اصولگرا، ابتدا در دومین دوره انتخابات شورای شهر بود که به اصطلاح بهصورت چراغ خاموش حضور پیدا کرد که اولین پیروزی این جریان بهحساب میآمد. بعد از آن هم در انتخابات مجلس هفتم با همان هماهنگی بین گروههای اصولگرا، توانستند اکثریت مجلس را در دست بگیرند. در انتخابات ریاستجمهوری سال 84، جریان اصولگرا نتوانست وحدت را حفظ کند و کاندیداهای متکثری داشتند که در نهایت سه کاندیدا بهوجود آمد و متناظر با آن، بعدها سه ضلع عمده در جریان اصولگرا شکل گرفت.
شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، براساس چه شاخصهایی توانست وحدت و یکپارچگی میان نیروهای انقلاب را در آن مقطع زمانی بهدست آورد که منجر به پیروزی مقابل اصلاحطلبان شد؟
بعد از حوادث 18 تیر سال 78 رهبر انقلاب، گروههای مختلف را در جلسات متعددی دعوت کردند و احساس خطر برای اصل نظام و انقلاب را برای آنها مطرح کردند. در همان جلسات رهبری چهار اصل را برشمردنند و فرمودند که این چهار اصل متعلق به یک جریان نیست و اگر این اصول به خطر افتاد، همه باید از آن دفاع کنند. این اصول شامل: اسلام سیاسی: اسلامی که از آن مبارزه با ظلم و تشکیل حکومت اسلامی بیرون میآمد، اصل جایگاه رهبری و ولایت فقیه و اصل نظام جمهوری اسلامی بود، که در قانون اساسی در انتهای اصل 176 بهعنوان آخرین اصل قانون اساسی آمده است. یعنی اینها موضوعاتی نیست که گروهها بخواهند بر سر آن رقابت و یا اختلاف داشته باشند.
با توجه با شاخصهایی که بیان فرمودید ارزیابی شما از عملکرد جریان اصولگرا در طول این چند سال چگونه است؟ اگر بخواهید نقدی بر عملکرد این جریان داشته باشید، به چه مواردی اشاره خواهید کرد؟
در مجموع اگر بخواهیم قضاوت کنیم باید گفت جریان اصولگرا موفق بوده است. البته افت و خیزهایی بوده و عمکرد این جریان قابل نقد است، اما در کل با اهدافی که تعریف شده بود تا به امروز موفق عمل کردند، چراکه توانستند تهدیدها و خطراتی را که متوجه نظام و انقلاب بوده است، دفع کنند و همچنین توانستند با کارنامه قابلقبولی در دفاع از خط امام و آرمانهای انقلاب، از راهبردهای مقام معظم رهبری هم حمایت کرده و آنها را محقق کنند. فراموش نمیکنیم که در دوران اصلاحات ارزشهای ناشی از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی زیر سؤال قرار رفته و بیم آن بود که کمکم یک گفتمان لیبرالیستی و سکولاریستی جایگزین آن شود. اما در دوره دولت اصولگرا شاهد بودیم که مشکلات در صحنه سیاست خارجه، در مسائل هستهای و در تحولات داخلی و مجموع اتفاقاتی که باعث شکاف بین دولت و ملت و ایجاد فاصله طبقاتی بود، مرتفع شد و گفتمان انقلاب و امام دوباره بازتولید شد و در سیاست خارجی هم اقتدار نظام ارتقاء پیداکرد. یک مزیت دیگری که اصولگراها از خودشان نشان دادند این است که اصول برایشان مهمتر از افراد، گروهها و جریانها است و همچنین نقد درون خانواده اصولگرایی در همین سالها شکل گرفت. البته درون خانواده اصولگرا طیفهای مختلفی بهوجود آمد و از همین جا میتوانیم وارد نقدهای این جریان شویم. در بعضی مقاطع گروههای اصولگرا نتوانستند اختلاف سلایق و دیدگاههای خود را بارعایت اصول مدیریت کنند. بهعنوان مثال یکی از نکات قابلنقد که در پرونده اصولگرایان ثبت شده است، در انتخابات سال 84 است که این جریان نتوانست به کاندیدای واحد برای ریاستجمهوری برسد. در انتخابات شورای شهر سوم هم اصولگرایان نتوانستند به وحدت برسند و لیست واحد بدهند که گروه طرفداران دولت در این انتخابات، در به وحدت نرسیدن اصولگرایان خیلی مؤثر بودند. در انتخابات مجلس هشتم هم گرچه به فرمولی برای لیست مشترک رسیدند، اما به محض اینکه وارد مجلس شدند و اکثریت مجلس را بهدست آوردند؛ دعواهای درون خانواده اصولگرایان را آغاز کردند و یک مقدار از حداختلافنظر فراتر رفته و اعتمادشان را نسبت به هم از دست دادند.
دلیل اصلی ایجاد اختلاف در دورههایی که ذکر کردید چه بود؟
در مجلس که بر سر انتخاب هیأت رییسه بود. در سال 84 هم خیلی تلاش شد تا به یک کاندیدای واحد برسند. این هم ناشی از آن بود که افرادی که در هسته شورای هماهنگی بودند بهخاطر مدیریت جمعی نتوانستند برای رسیدن به کاندیدای مشترک با هم تفاهم کنند و از همانجا عدهای طرفدار قالیباف و عدهای طرفدار لاریجانی و برخی نیزطرفدار آقای احمدینژاد شدند. در کل گرچه جریان اصولگرا در مقاطعی بلوغ سیاسی از خود نشان داد و علیرغم اختلاف سلیقهها به فرمولی واحد رسیدند، اما در عینحال حرکتهایی را از اصولگرایان شاهد بودیم که میتوان اسمش را عدم بلوغ سیاسی گذاشت، ولی با اینحال در مقایسه با جریان رقیب، بلوغ سیاسی بهتری را نشان دادند و هر طوری که بود اختلافات درونی خودشان را پنهان کردند.
اشکال دیگر برخی اصولگرایان که شاید جنبه فکر و ذهنی داشته باشد، مطلقانگاری است. یعنی هر طیفی خودش را مطلق میکند؛ به همینخاطر تحملشان نسبت به سایر اضلاع کاهش مییابد. یعنی نقاط ضعف یکدیگر را بیش از حد بزرگ میکنند و خودشان را حق و طرف مقابل را باطل میدانند. این مطلقانگاری منشأ برخی اختلافها در جریانهای اصولگرایی است. در حالیکه اگر تحملمان را در مسائل سیاسی و پذیرش سلایق گوناگون بالاتر ببریم، میتوانیم بپذیریم در درون خانواده اصولگرایی نقاط ضعف و قوتی وجود دارد. نقاط ضعف یک فرد را نباید مطلق کرد و به همینخاطر آن را مردود و یا از خانواده اصولگرایی حذف کرد. همین موضوع مانعی شده است برای اینکه اضلاع اصولگرا نتوانند کنار هم بنشینند و به اجماع برسند. یکی دیگر از نقاط ضعف اصولگرایان ضعف رسانهای این جریان است و در این عرصه نسبت به رقیبشان ضعیفتر ظاهر شدهاند. رسانههای مکتوب و سایتهای اصولگرا در مقایسه با رسانههای اصلاحطلب، در تبیین نظری مطالبشان ضعیف عمل کردند. حتی ناظران بینالمللی هم به این نکته اذعان دارند که جمهوری اسلامی با توجه به عمقی که دارد، نتوانسته است در عرصه رسانه در سطح کشورهای اسلامی و بینالملل جایگاه خود را بهدست آورد. یکی دیگر از نقاط ضعف که شاید نشود به همه اصولگرایان تعمیم داد بهروز نشدن در مقابل تغییر و تحولات بیرونی، محیطی، درونی و نسلی است که همین امر باعث شده است که بین نسلهای قدیمی و جدید اصولگرا صمیمیت لازم وجود نداشته باشد.
برخی سیاسیون معتقدند با توجه به شاخصها و درجات مختلف پایبندی افراد به آنها، گستردگی دایره اصولگرایی را باید در انتخابات کمتر کرد، افرادی مانند آقای کوچکزاده معتقدند برخی از اصولگرایان در مجلس مانند آقای مطهری در عمل تابع ولی فقیه نیستند و حتی آقای لاریجانی را هم جزو این دسته میدانند، تحلیل شما دراین رابطه چیست؟
یک سری اصول و معیار که به آنها اشاره کردیم ملاک کار است و همانطور که گفته شد، نقاط ضعف دیگر طیفهای اصولگرا را نباید بر باطل بودن آنها گذاشت. در مواردی رهبری برخی گروهها و اشخاص را در دایره اصولگرایی میدانند، چراکه اصولگرایی طیفهای گستردهای دارد. در مورد عملکرد برخی افراد مثلا آقای لاریجانی، بهعنوان رییس مجلس، برخی ایشان را خارج از دایره اصولگرایی میدانند و برخی دیگر معتقدند ایشان بهترین سمبل اصولگرایی است. حالا میخواهیم ببینیم برای انتخابات آیا میتوان لاریجانی را در دایره اصولگرایی دانست یا خیر؟ اینجا همانجاست که برای تشخیص، یک ملاک حکمت عملی قابلدسترس داریم. آیا نظام و رهبری در برخورد با لاریجانی رفتار خارج از ساختار میکند، ایشان را غیر اصولگرا میداند یا اصولگرا؟ اینجاست که باید از برداشتهای شخصی و گروهی خودمان خارج شویم تا بتوانیم به نتیجه و اجماع برسیم. البته بنده نمیخواهم بگویم که عملکرد آقای لاریجانی قابلنقد نیست و ممکن است ایشان در اوایل فتنه موضعگیری شفاف و روشنی نداشتند و بعدها این کاستی را جبران کردند، ولی این موارد را نباید ملاک قرار داد و امثال ایشان را از خانواده اصولگرایی کنار بگذاریم.
اصولگرایان اصلیترین شاخص را تبعیت از ولی فقیه در عمل میدانند و تفاسیر مختلفی از تبعیت در جریان اصولگرا مطرح میشود. مثلا برخی معتقدند کاری را انجام نمیدهند تا اینکه مشخص شود نظر رهبری در اینخصوص چیست و برخی دیگر معتقدند ما سعی میکنیم طبق نظر رهبری کار کنیم، هرجا که اشکالی بود ایشان تذکر خواهند داد؟ تعریف شما از تبعیت در عمل از ولی فقیه چگونه است؟
اختلاف سلیقه در میان اضلاع اصولگرایی را در حالیکه به اصول پایبند هستند، نمیتوان منکر شد. قطعا دلایلی وجود داشته که اضلاع مختلف بهوجود آمدهاند. عدهای میگویند که ما باید کشف کنیم که نظر رهبری در موضوعات مختلف چیست و بهنظر ایشان عمل کنیم. اشکال این تحلیل این است که هر کاری انجام شود، میگویند خواست رهبری بوده و این کار اشکال دارد چراکه ما علم غیب نداریم. نظر رهبری را در تمام موارد داشته باشیم و چهبسا اشتباهات ما بهحساب رهبری گذاشته شود. تحلیل گروه دوم هم که میگویند ما کار خودمان را انجام میدهیم، هرجا اشتباهی بود رهبری تذکر میدهند هم غلط است، زیراکه رهبر انقلاب ملاکها و اصولی را مشخص کردهاند که باید طبق آن عمل کرده و تصمیمگیری کنیم.
برخی سیاسیون اصلاحطلب معتقدند، اصولگرایان بهخاطر اختلافات داخلی در انتخابات پیشرو هرگز به وحدت نخواهند رسید. تحلیل شما در این مورد چیست؟
تصور بنده این است که با توجه به تجربه دورههای گذشته و سازوکار 8 + 7 و نظرات اضلاع مختلف اصولگرا حداکثر ائتلاف ایجاد خواهد شد، اما اینکه در قالب اصولگرایی گروه دیگری خارج از لیست کمیته 15 نفره ظهور پیدا نکند، تضمینی نیست و شاید این اتفاق رخ بدهد.
برخی سیاسیون به حضور آقای لاریجانی در کمیته 15 نفره بهعنوان یکی از رؤسای قوا و همچنین آقای قالیباف معترض هستند؟ آیا اعتراض این افراد درست است؟ بهنظر شما دلیل حضور این دو نفر در این کمیته چه بوده است؟
بنده نمیتوانم از طرف کسانیکه این دو نفر را انتخاباب کردهاند اظهارنظر کنم، اما برداشت خودم این است که حضور آقای لاریجانی بهعنوان رییس مجلس در این کمیته، نه منع قانونی و نه منع عقلی دارد. اشکال در این است که رؤسای قوا نمیتوانند اعمال نظر کنند و حق را ناحق کنند و نمیتوانند بهعنوان مقام حکومتی در انتخابات شرکت کنند. حتی در دوران اصلاحات نیز آقای خاتمی زمانیکه رییسجمهوری بودند، با صراحت گفتند که اگر به این لیست مشارکت رأی ندهید، نمیتوانم کار کنم. در خصوص اینکه چرا شش نفر از تشکلها هستند و این دو نفر هم شرکت کردند، شاید توجیه آن این باشد که آقای قالیباف ظرفیتی دارد و آقای لاریجانی هم همینطور و اگر این افراد نبودند مجموعه اصولگرایی محدودتر میشد.
یکی از نقاط ضعف در وحدت اصولگرایان وزنکشی سیاسی است که منجر به سهمخواهی میشود. آیا سهمخواهی اضلاع اصولگرا در انتخابات، به نوعی نادیده گرفتن شاخصهای اصولگرایی بهحساب نمیآید؟ تأثیر سهمخواهی در فرآیند وحدت چگونه خواهدبود؟
سهمخواهی در حیقت یک روش عملی است، چراکه شما خیلی وقتها برای پیاده کردن اصول در عمل دچار مشکل خواهید شد. بهعنوان مثال در انتخابات مجلس هشتم که سه ضلع به توافق رسیدند تا هرکدام 10 نماینده معرفی کنند، در حالیکه اصل برای انتخاب افراد شایستهسالاری است. در مدل کنونی
8 + 7 هم هدف این است که سهمخواهی کنار گذاشته شود و بر اساس شایستهسالاری افراد انتخاب شوند. انتظار این است که بعد از فتنه 88، اصولگرایان لیستی را ارائه کنند که در آن چهرههایی باشند قابلدفاع، کارآمد و شایسته برای قانونگذاری و چهرههایی متفاوت انتخاب شوند.
چشمانداز وحدت اصولگرایان چطور ارزیابی میکنید؟
تجربه نشان داده است گرچه ممکن است یک مقدار با کندی به نتیجه برسند، اما احساس میشود این بلوغ سیاسی را تجربه کردهاند که در موارد حساس به وحدت برسند و بنده نیز درخصوص موضوع وحدت میان اصولگرایان خوشبین هستم.
رضا سیفی/ نشریه پنجره
حضرتعالی بهعنوان یک چهره با سابقه و شاخص در میان اصولگرایان شناخته شده، اید، بهعنوان اولین سؤال، توضیح مختصری در خصوص شکلگیری جریان موسوم به «جریان اصولگرا» در صحنه سیاسی کشور ارائه بفرمایید؟
شکلگیری جریانهای سیاسی در کشور ما، برمیگردد به آستانه انتخابات مجلس سوم که جریان روحانیون مبارز، از دل روحانیت مبارز بیرون آمده و انشعاب پیدا کردند. عمدتا از همانموقع بود که در خانواده انقلاب دو جریان شکل گرفت که بعدها تشکلهایی زیر نظر روحانیون مبارز بودند و برخی دیگر زیرنظر روحانیت مبارز، تشکلهای زیر پوشش روحانیون مبارز بهخاطر مواضع اقتصادی به جریان چپ موسوم شدند و رقیب خودشان را جریان راست نام گذاری کردند. بعد از رحلت امام، جریان چپ یا روحانیون مبارز در مواضع خودشان تجدیدنظر کردند و این تجدیدنظر باعث شد تا در سال 76 با شکل و شمایل دیگری وارد صحنه شوند. این جریان نسبت به ارزشهای انقلاب، ارزشهای دفاع مقدس و در سیاست خارجه نسبت به امریکا ستیزی و استکبارستیزی، در مورد ولایت فقیه در خط حضرت امام تجدیدنظر کرده بود و وقتی در انتخابات ریاستجمهوری سال 76 و بعد از آن در مجلس ششم پیروز شدند، بهعنوان جریان اصلاحطلب نامگذاری شدند. در سالهای آخر اصلاحات، جریان طرفدار روحانیت مبارز یا جریان راست و مجموعه نیروهای انقلاب احساس خطر جدی نسبت به اصل نظام و انقلاب کردند به همینخاطر برای حفظ انقلاب از گزند تحریف و استحاله، مجموعه نیروهای انقلاب در قالب شورای هماهنگی نیروهای انقلاب متشکل شدند و در مقابل جریان اصلاحطلب، خود را جریان اصولگرا نامیدند، چراکه اصول نظام را در خطر میدیدند و خواهان حفظ و بازگشت به اصول انقلاب بودند. جریان اصولگرایی که توسط شورای هماهنگی نیروهای انقلاب شکل گرفت، گستردهتر و در برگیرندهتر از جریان موسوم به راست سابق و طرفداران روحانیت مبارز بود. ظهور و بروز جریان اصولگرا، ابتدا در دومین دوره انتخابات شورای شهر بود که به اصطلاح بهصورت چراغ خاموش حضور پیدا کرد که اولین پیروزی این جریان بهحساب میآمد. بعد از آن هم در انتخابات مجلس هفتم با همان هماهنگی بین گروههای اصولگرا، توانستند اکثریت مجلس را در دست بگیرند. در انتخابات ریاستجمهوری سال 84، جریان اصولگرا نتوانست وحدت را حفظ کند و کاندیداهای متکثری داشتند که در نهایت سه کاندیدا بهوجود آمد و متناظر با آن، بعدها سه ضلع عمده در جریان اصولگرا شکل گرفت.
شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، براساس چه شاخصهایی توانست وحدت و یکپارچگی میان نیروهای انقلاب را در آن مقطع زمانی بهدست آورد که منجر به پیروزی مقابل اصلاحطلبان شد؟
بعد از حوادث 18 تیر سال 78 رهبر انقلاب، گروههای مختلف را در جلسات متعددی دعوت کردند و احساس خطر برای اصل نظام و انقلاب را برای آنها مطرح کردند. در همان جلسات رهبری چهار اصل را برشمردنند و فرمودند که این چهار اصل متعلق به یک جریان نیست و اگر این اصول به خطر افتاد، همه باید از آن دفاع کنند. این اصول شامل: اسلام سیاسی: اسلامی که از آن مبارزه با ظلم و تشکیل حکومت اسلامی بیرون میآمد، اصل جایگاه رهبری و ولایت فقیه و اصل نظام جمهوری اسلامی بود، که در قانون اساسی در انتهای اصل 176 بهعنوان آخرین اصل قانون اساسی آمده است. یعنی اینها موضوعاتی نیست که گروهها بخواهند بر سر آن رقابت و یا اختلاف داشته باشند.
با توجه با شاخصهایی که بیان فرمودید ارزیابی شما از عملکرد جریان اصولگرا در طول این چند سال چگونه است؟ اگر بخواهید نقدی بر عملکرد این جریان داشته باشید، به چه مواردی اشاره خواهید کرد؟
در مجموع اگر بخواهیم قضاوت کنیم باید گفت جریان اصولگرا موفق بوده است. البته افت و خیزهایی بوده و عمکرد این جریان قابل نقد است، اما در کل با اهدافی که تعریف شده بود تا به امروز موفق عمل کردند، چراکه توانستند تهدیدها و خطراتی را که متوجه نظام و انقلاب بوده است، دفع کنند و همچنین توانستند با کارنامه قابلقبولی در دفاع از خط امام و آرمانهای انقلاب، از راهبردهای مقام معظم رهبری هم حمایت کرده و آنها را محقق کنند. فراموش نمیکنیم که در دوران اصلاحات ارزشهای ناشی از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی زیر سؤال قرار رفته و بیم آن بود که کمکم یک گفتمان لیبرالیستی و سکولاریستی جایگزین آن شود. اما در دوره دولت اصولگرا شاهد بودیم که مشکلات در صحنه سیاست خارجه، در مسائل هستهای و در تحولات داخلی و مجموع اتفاقاتی که باعث شکاف بین دولت و ملت و ایجاد فاصله طبقاتی بود، مرتفع شد و گفتمان انقلاب و امام دوباره بازتولید شد و در سیاست خارجی هم اقتدار نظام ارتقاء پیداکرد. یک مزیت دیگری که اصولگراها از خودشان نشان دادند این است که اصول برایشان مهمتر از افراد، گروهها و جریانها است و همچنین نقد درون خانواده اصولگرایی در همین سالها شکل گرفت. البته درون خانواده اصولگرا طیفهای مختلفی بهوجود آمد و از همین جا میتوانیم وارد نقدهای این جریان شویم. در بعضی مقاطع گروههای اصولگرا نتوانستند اختلاف سلایق و دیدگاههای خود را بارعایت اصول مدیریت کنند. بهعنوان مثال یکی از نکات قابلنقد که در پرونده اصولگرایان ثبت شده است، در انتخابات سال 84 است که این جریان نتوانست به کاندیدای واحد برای ریاستجمهوری برسد. در انتخابات شورای شهر سوم هم اصولگرایان نتوانستند به وحدت برسند و لیست واحد بدهند که گروه طرفداران دولت در این انتخابات، در به وحدت نرسیدن اصولگرایان خیلی مؤثر بودند. در انتخابات مجلس هشتم هم گرچه به فرمولی برای لیست مشترک رسیدند، اما به محض اینکه وارد مجلس شدند و اکثریت مجلس را بهدست آوردند؛ دعواهای درون خانواده اصولگرایان را آغاز کردند و یک مقدار از حداختلافنظر فراتر رفته و اعتمادشان را نسبت به هم از دست دادند.
دلیل اصلی ایجاد اختلاف در دورههایی که ذکر کردید چه بود؟
در مجلس که بر سر انتخاب هیأت رییسه بود. در سال 84 هم خیلی تلاش شد تا به یک کاندیدای واحد برسند. این هم ناشی از آن بود که افرادی که در هسته شورای هماهنگی بودند بهخاطر مدیریت جمعی نتوانستند برای رسیدن به کاندیدای مشترک با هم تفاهم کنند و از همانجا عدهای طرفدار قالیباف و عدهای طرفدار لاریجانی و برخی نیزطرفدار آقای احمدینژاد شدند. در کل گرچه جریان اصولگرا در مقاطعی بلوغ سیاسی از خود نشان داد و علیرغم اختلاف سلیقهها به فرمولی واحد رسیدند، اما در عینحال حرکتهایی را از اصولگرایان شاهد بودیم که میتوان اسمش را عدم بلوغ سیاسی گذاشت، ولی با اینحال در مقایسه با جریان رقیب، بلوغ سیاسی بهتری را نشان دادند و هر طوری که بود اختلافات درونی خودشان را پنهان کردند.
اشکال دیگر برخی اصولگرایان که شاید جنبه فکر و ذهنی داشته باشد، مطلقانگاری است. یعنی هر طیفی خودش را مطلق میکند؛ به همینخاطر تحملشان نسبت به سایر اضلاع کاهش مییابد. یعنی نقاط ضعف یکدیگر را بیش از حد بزرگ میکنند و خودشان را حق و طرف مقابل را باطل میدانند. این مطلقانگاری منشأ برخی اختلافها در جریانهای اصولگرایی است. در حالیکه اگر تحملمان را در مسائل سیاسی و پذیرش سلایق گوناگون بالاتر ببریم، میتوانیم بپذیریم در درون خانواده اصولگرایی نقاط ضعف و قوتی وجود دارد. نقاط ضعف یک فرد را نباید مطلق کرد و به همینخاطر آن را مردود و یا از خانواده اصولگرایی حذف کرد. همین موضوع مانعی شده است برای اینکه اضلاع اصولگرا نتوانند کنار هم بنشینند و به اجماع برسند. یکی دیگر از نقاط ضعف اصولگرایان ضعف رسانهای این جریان است و در این عرصه نسبت به رقیبشان ضعیفتر ظاهر شدهاند. رسانههای مکتوب و سایتهای اصولگرا در مقایسه با رسانههای اصلاحطلب، در تبیین نظری مطالبشان ضعیف عمل کردند. حتی ناظران بینالمللی هم به این نکته اذعان دارند که جمهوری اسلامی با توجه به عمقی که دارد، نتوانسته است در عرصه رسانه در سطح کشورهای اسلامی و بینالملل جایگاه خود را بهدست آورد. یکی دیگر از نقاط ضعف که شاید نشود به همه اصولگرایان تعمیم داد بهروز نشدن در مقابل تغییر و تحولات بیرونی، محیطی، درونی و نسلی است که همین امر باعث شده است که بین نسلهای قدیمی و جدید اصولگرا صمیمیت لازم وجود نداشته باشد.
برخی سیاسیون معتقدند با توجه به شاخصها و درجات مختلف پایبندی افراد به آنها، گستردگی دایره اصولگرایی را باید در انتخابات کمتر کرد، افرادی مانند آقای کوچکزاده معتقدند برخی از اصولگرایان در مجلس مانند آقای مطهری در عمل تابع ولی فقیه نیستند و حتی آقای لاریجانی را هم جزو این دسته میدانند، تحلیل شما دراین رابطه چیست؟
یک سری اصول و معیار که به آنها اشاره کردیم ملاک کار است و همانطور که گفته شد، نقاط ضعف دیگر طیفهای اصولگرا را نباید بر باطل بودن آنها گذاشت. در مواردی رهبری برخی گروهها و اشخاص را در دایره اصولگرایی میدانند، چراکه اصولگرایی طیفهای گستردهای دارد. در مورد عملکرد برخی افراد مثلا آقای لاریجانی، بهعنوان رییس مجلس، برخی ایشان را خارج از دایره اصولگرایی میدانند و برخی دیگر معتقدند ایشان بهترین سمبل اصولگرایی است. حالا میخواهیم ببینیم برای انتخابات آیا میتوان لاریجانی را در دایره اصولگرایی دانست یا خیر؟ اینجا همانجاست که برای تشخیص، یک ملاک حکمت عملی قابلدسترس داریم. آیا نظام و رهبری در برخورد با لاریجانی رفتار خارج از ساختار میکند، ایشان را غیر اصولگرا میداند یا اصولگرا؟ اینجاست که باید از برداشتهای شخصی و گروهی خودمان خارج شویم تا بتوانیم به نتیجه و اجماع برسیم. البته بنده نمیخواهم بگویم که عملکرد آقای لاریجانی قابلنقد نیست و ممکن است ایشان در اوایل فتنه موضعگیری شفاف و روشنی نداشتند و بعدها این کاستی را جبران کردند، ولی این موارد را نباید ملاک قرار داد و امثال ایشان را از خانواده اصولگرایی کنار بگذاریم.
اصولگرایان اصلیترین شاخص را تبعیت از ولی فقیه در عمل میدانند و تفاسیر مختلفی از تبعیت در جریان اصولگرا مطرح میشود. مثلا برخی معتقدند کاری را انجام نمیدهند تا اینکه مشخص شود نظر رهبری در اینخصوص چیست و برخی دیگر معتقدند ما سعی میکنیم طبق نظر رهبری کار کنیم، هرجا که اشکالی بود ایشان تذکر خواهند داد؟ تعریف شما از تبعیت در عمل از ولی فقیه چگونه است؟
اختلاف سلیقه در میان اضلاع اصولگرایی را در حالیکه به اصول پایبند هستند، نمیتوان منکر شد. قطعا دلایلی وجود داشته که اضلاع مختلف بهوجود آمدهاند. عدهای میگویند که ما باید کشف کنیم که نظر رهبری در موضوعات مختلف چیست و بهنظر ایشان عمل کنیم. اشکال این تحلیل این است که هر کاری انجام شود، میگویند خواست رهبری بوده و این کار اشکال دارد چراکه ما علم غیب نداریم. نظر رهبری را در تمام موارد داشته باشیم و چهبسا اشتباهات ما بهحساب رهبری گذاشته شود. تحلیل گروه دوم هم که میگویند ما کار خودمان را انجام میدهیم، هرجا اشتباهی بود رهبری تذکر میدهند هم غلط است، زیراکه رهبر انقلاب ملاکها و اصولی را مشخص کردهاند که باید طبق آن عمل کرده و تصمیمگیری کنیم.
برخی سیاسیون اصلاحطلب معتقدند، اصولگرایان بهخاطر اختلافات داخلی در انتخابات پیشرو هرگز به وحدت نخواهند رسید. تحلیل شما در این مورد چیست؟
تصور بنده این است که با توجه به تجربه دورههای گذشته و سازوکار 8 + 7 و نظرات اضلاع مختلف اصولگرا حداکثر ائتلاف ایجاد خواهد شد، اما اینکه در قالب اصولگرایی گروه دیگری خارج از لیست کمیته 15 نفره ظهور پیدا نکند، تضمینی نیست و شاید این اتفاق رخ بدهد.
برخی سیاسیون به حضور آقای لاریجانی در کمیته 15 نفره بهعنوان یکی از رؤسای قوا و همچنین آقای قالیباف معترض هستند؟ آیا اعتراض این افراد درست است؟ بهنظر شما دلیل حضور این دو نفر در این کمیته چه بوده است؟
بنده نمیتوانم از طرف کسانیکه این دو نفر را انتخاباب کردهاند اظهارنظر کنم، اما برداشت خودم این است که حضور آقای لاریجانی بهعنوان رییس مجلس در این کمیته، نه منع قانونی و نه منع عقلی دارد. اشکال در این است که رؤسای قوا نمیتوانند اعمال نظر کنند و حق را ناحق کنند و نمیتوانند بهعنوان مقام حکومتی در انتخابات شرکت کنند. حتی در دوران اصلاحات نیز آقای خاتمی زمانیکه رییسجمهوری بودند، با صراحت گفتند که اگر به این لیست مشارکت رأی ندهید، نمیتوانم کار کنم. در خصوص اینکه چرا شش نفر از تشکلها هستند و این دو نفر هم شرکت کردند، شاید توجیه آن این باشد که آقای قالیباف ظرفیتی دارد و آقای لاریجانی هم همینطور و اگر این افراد نبودند مجموعه اصولگرایی محدودتر میشد.
یکی از نقاط ضعف در وحدت اصولگرایان وزنکشی سیاسی است که منجر به سهمخواهی میشود. آیا سهمخواهی اضلاع اصولگرا در انتخابات، به نوعی نادیده گرفتن شاخصهای اصولگرایی بهحساب نمیآید؟ تأثیر سهمخواهی در فرآیند وحدت چگونه خواهدبود؟
سهمخواهی در حیقت یک روش عملی است، چراکه شما خیلی وقتها برای پیاده کردن اصول در عمل دچار مشکل خواهید شد. بهعنوان مثال در انتخابات مجلس هشتم که سه ضلع به توافق رسیدند تا هرکدام 10 نماینده معرفی کنند، در حالیکه اصل برای انتخاب افراد شایستهسالاری است. در مدل کنونی
8 + 7 هم هدف این است که سهمخواهی کنار گذاشته شود و بر اساس شایستهسالاری افراد انتخاب شوند. انتظار این است که بعد از فتنه 88، اصولگرایان لیستی را ارائه کنند که در آن چهرههایی باشند قابلدفاع، کارآمد و شایسته برای قانونگذاری و چهرههایی متفاوت انتخاب شوند.
چشمانداز وحدت اصولگرایان چطور ارزیابی میکنید؟
تجربه نشان داده است گرچه ممکن است یک مقدار با کندی به نتیجه برسند، اما احساس میشود این بلوغ سیاسی را تجربه کردهاند که در موارد حساس به وحدت برسند و بنده نیز درخصوص موضوع وحدت میان اصولگرایان خوشبین هستم.
رضا سیفی/ نشریه پنجره
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


