کد خبر: ۵۶۴۳۳
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

رویش خاورميانه جديد از دل بهار عربي

محمد معرفی
بولتن نیوز : ملت هاي جهان عرب پس از چند دهه ناگهان به پاخاستند و در تلاش هستند تا معادلات سياسي را از خاورميانه تا شرق آفريقا عوض كنند. تحولات چند ماهه اخير در جهان عرب نشان داد انقلاب هاي موسوم به بهار عربي، جهان جديدي را شكل خواهد داد كه با گذشته به كلي متفاوت خواهد بود.
قيام جوانان تونسي، اصرار مردم مصر بر خواسته هايشان، تظاهرات مردمي در الجزاير، عمان، اردن و موريتاني، يمن و... همه اينها از اين موضوع حكايت مي كنند، كه برخلاف تصور بيگانگان، خاورميانه جديدي در حال شكل گيري است.
ساقط شدن ديكتاتوري هاي جهان عرب، نظريه هاي گذشته سياسي را مبني بر اينكه هر رژيمي از حمايت هاي غرب و آمريكا برخوردار باشد، پابرجا خواهد ماند ، باطل كرد و نشان داد، تنها با اتكا به مردم است كه مي توان پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.
بدون شك انقلاب هاي عربي از درون جوامع خود آنها شكل گرفته و به منصه ظهور رسيده است. اين انقلاب ها با حمايت تانك هاي بيگانگان و كمك هاي مستقيم مالي آنان شكل نگرفته است، بلكه اين خود مردم هستند كه آنها را با خون خود به وجود آورده اند و نيز اجازه نخواهند داد كه انقلاب از مسير اصلي خود منحرف شود، همان گونه كه اين موضوع را در انقلاب مصر و تونس شاهد بوديم.
اگرچه اين موضوع در تحولات داخلي ليبي فرق مي كند و راه براي ورود غربي ها براي استفاده از تضاد بين دولت و مردم به خوبي آشكار است و موضوعي كه مي توانست محلي باشد به ناگهان تبديل به يك بحران بين المللي شد.
اين موضوع باعث به وجود آمدن قضاياي ديگري در مورد آينده انقلاب هاي عربي و احتمالا نقش بيگانگان در آن شده است، كه به آن خواهيم پرداخت. با نگرش به ديدگاه "فلسفه انقلاب " به طور كلي به اين موضوع پي برده مي شود كه ملت عرب اين حق را دارد كه در برابر ظلم مقاومت و ايستادگي كرده و بر ضد استبداد حكام خود به پا خيزد.
اما بايد اين آگاهي سياسي وجود داشته باشد كه رهايي از ظلم و ستم حكام مستبد به گرفتار شدن آنها در چنگ بيگانگان تبديل نشود تا آنها بر امور مستولي شده و راهبرد و مسير انقلاب را طوري طراحي و مديريت كنند كه در جهت منافع شان باشد.
در واقع ملت هاي در حال انقلاب جهان عرب نبايد به بهانه ايستادگي در مقابل حاكمان ستمگر خود، به دامن بيگانگان افتاده و گرفتار آنها شوند.
در تاريخ معاصر جهان عرب از اين دست اتفاقات وجود داشته است و مي توان به "انقلاب بزرگ عربي " در سده گذشته اشاره كرد كه "شريف حسين بن علي " حاكم وقت عربستان از انگليسي ها براي رهايي از سلطه عثماني ها كمك خواست و نتيجه آن شد كه اعراب از زير يوغ "عثماني ها " خارج شدند، اما به دام استعمار "انگليس " افتادند.
در واقع غرب چيزي را مجاني به اعراب نمي دهد بلكه هر دلاري را كه خود هزينه مي كند، چند برابر آن را به شكل نفوذ در سطوح بالاي تصميم گيري سياسي، ايجاد پايگاه هاي منطقه اي و انعقاد قراردادهايي از آنها باز پس مي گيرد.
اما غرب براي دخالت در جهان عرب، خود را نجات دهنده و مدافع حقوق بشر معرفي كرده و در پوشش اين كار وارد مي شود، همچنان كه قبلا در بوسني هرزگوين اين كار صورت گرفت و هم اكنون نيز در ليبي در حال انجام است.
اگر غرب واقعاً، نگران ريخته شدن خون مردم بي گناه در كشورهاي شان است، چرا در سال هاي قبل و پيش از وقوع قتل عام و
پاكسازي نژادي كه مدت ها به طول انجاميد وارد عمل نشد و جلو اين كار را نگرفت.
غربي ها، اگر واقعاً در گفتار خود براي نجات مردم ليبي صادق هستند، چرا يك ماه تمام در مقابل جنايات "معمر قذافي " سكوت اختيار كردند، آيا حقوق بشر را فراموش كرده بودند و هنگامي كه گردان هاي قذاقي به دروازه هاي شهر بنغازي (مركز مخالفان) رسيدند تازه آن را به ياد آوردند؟
در واقع غرب تنها براساس اين فلسفه خود عمل مي كند كه بايد در جايي مداخله كرد كه نفعي در آن متصور باشد و اين دخالت نيز در صورت امكان با قوانين بين المللي مطابقت داشته باشد و افكار عمومي را همراه كند. همچنان كه غرب تلاش مي كند، روند طي شده انقلاب هاي عربي را در راستاي منافع خود قرار داده و با موج سواري از آن استفاده كند، تا به بهترين نقطه ممكن كه مي خواهد برسد.
اين موضوع حساس، مسئوليت انقلابيون را در كشورهاي در حال انقلاب جهان عرب دو چندان مي كند، چرا كه پاكسازي آن از لوث وجود بيگانگان و عوامل داخلي، امر بسيار مهمي در آينده به شمار مي رود و بي توجهي نشان دادن به اين امر خطير، مشكلات زيادي را در برخواهد داشت.
اقدام جالب و پسنديده جوانان انقلابي مصر در ماه هاي اول پيروزي "انقلاب 25 ژانويه " در امتناع ازملاقات با "هيلاري كلينتون " وزير امور خارجه آمريكا را مي توان از اين دست ارزيابي كرد.
اين موضوع نشان دهنده اين است كه انقلابيون از سطح هوشياري بسياري بالايي در درك خطرات و آفات احتمالي انقلاب كشورشان برخوردار هستند و به سادگي در دام غرب گرفتار نخواهند شد. دعوت ملت هاي انقلابي به اتكاء و اعتماد به خود، در واقع دعوت به هلاكت و نابودي آنها نيست، بلكه ايستادگي آنها با وجود ظلم حكام، ناملايمات اقتصادي به پيروزي كامل انقلاب آنها در درازمدت خواهد انجاميد. اين ملت ها بايد با جان و دل خريدن مشكلات، همه احتمالات ممكن براي آزادي و رهايي از ظلم و ستم را مد نظر خود قرار داده و از اهداف انقلاب با جان و دل پاسداري كنند.
ملت هاي ستمديده در جهان عرب نبايد اجازه دهند، خون ريخته شده جوانانشان، فرش قرمزي براي بيگانگان به كشورشان باشد و اين موضوع را در نظر داشته باشند كه انقلاب كردن، رفتن به يك پيك نيك نيست، بلكه خريدن مشكلات با جان و دل و فدا كردن "من " در مقابل "ما " است.
با نگاهي به انقلاب هاي "14 ژانويه تونس " و 25 ژانويه مصر، مشاهده مي كنيم كه مردمي با دست خالي و با تمسك به آموزه هاي اسلامي عليه رژيم هايي به پا خاسته اند كه از مخوف ترين، حكومت هاي معاصر در جهان عرب به شمار مي روند.
بنابراين، با سقوط حاكميت چندين دهه ديكتاتوري ها در اين كشورها، نيروهاي امنيتي، عناصر و وابستگان رژيم ساقط شده بيكار ننشسته و دائماً با كمك خارجي ها در حال طراحي و اجراي نقشه هاي شوم خود هستند.
با تمام اينها، ملت مسلمان، تاكنون قدرت خود را به اثبات رسانده كه قادر است در برابر همه مشكلات قد علم كند و اهداف انقلاب خود را به نتيجه برساند، بدون اينكه، اجازه دهد بيگانگان در آن دخالت كنند.
تاريخ نيز نشان داده است كه هر چند يك رژيم داراي بالاترين توانمندي نظامي و پليسي باشد، در مقابل قهر ملت انقلابي خود، نمي تواند ايستادگي كند و بالاخره متلاشي خواهد شد. از اين دست مي توان به "اتحاد جماهير شوروي سابق " اشاره كرد كه به هنگامي كه با اعتراضات آزادي خواهانه مردم مواجه شد، مانند همه امپراتوري ها به سرعت از هم پاشيد و جز نامي از آن، چيز ديگري باقي نماند.
انقلاب هاي عربي و نگراني اسرائيل
بدون شك تحولات اخير در جهان عرب، رژيم صهيونيستي را با چالش مهمي مواجه كرده است و اين نگراني دلايل متعددي براي حاكمان اشغالگر دارد. نخستين آنها، معضل اتخاذ موضع واحد در برابر تحولات جاري در جهان عرب است. چرا كه اين رژيم چنين وانمود مي كند كه در تلاش براي ايجاد روشي دموكراتيك براي مقابله با ديكتاتوري در خاورميانه و در واقع همان چيزي است كه اكنون مردم در منطقه خواستار آن هستند.
به دليل همين ادعا، رژيم صهيونيستي، اين توانايي را ندارد كه با خواسته هاي مردمي براي دستيابي به آزاديخواهي در جهان عرب و ايجاد رژيم هاي دموكراتيك مخالفت كند، چرا كه خود را يك رژيم دموكراتيك در خاورميانه مي داند و براساس همين ادعا، تحركات ديپلماسي خود را در جهان استوار كرده است!
اما موضع اسرائيل در اين مورد به اين آساني كه فكر مي كنيم هم نيست، چرا كه "تل آويو " مي داند كه رژيم هاي دموكراتيك جديد در جهان عرب در صورت روي كارآمدن،براساس مواضع بسيار راديكالي در مقابل رژيم صهيونيستي جبهه گيري خواهند كرد و برخلاف گذشته كه رژيم هاي حاكم عربي با او مماشات مي كردند، نخواهند بود. از ديدگاه سياسي در سايه يك رژيم دموكراتيك حقيقي، حساسيت نسبت به مسائل داخلي بيشتر از موضوعات خارجي خواهد بود و يك رژيم غيردموكراتيك هميشه احتياج به حمايت خارجي براي مقابله با مخالفت هاي فزاينده داخلي دارد، يا حداقل اينكه، مخالفت دوستان خارجي خود را موجب نشود، زيرا چنين رژيمي تحمل مقابله با چنين نيروي تاثيرگذار را ندارد.
اما در رژيم مبتني بر دموكراسي، چارچوب ها فرق مي كند و اولويت به موضوعات داخلي داده مي شود و تا زماني كه باور مردم بر آن مبتني باشد، اين نوع حكومت، امور خود را پيش خواهد برد. مشكل اسرائيل در برخي از كشورهاي عربي در آينده، اين است كه اين رژيم ها، چون وارث ديكتاتوري هستند و روابط قبلي آنها با تل آويو بر مبناي همكاري و مواضع دوستانه بود، صدچندان است و نمي تواند همانند گذشته باشد.
به هر حال چون ممكن است، حكومت هاي جديد عربي بر پايه افكار و خواست عمومي مردم شكل بگيرد و در مقابل رژيم صهيونيستي موضعي مخالف با گذشته اتخاذ كنند، متوجه مي شويم كه نگراني اسرائيل صدچندان شده است.
با توجه به چالش هاي موجود در روابط خارجي اسرائيل با برخي از كشورهاي در حال انقلاب در جهان عرب، ديگر اين امكان براي رژيم صهيونيستي متصور نيست كه گاز را از مصر با حداقل قيمت خريداري كند، يا نوار غزه را همچنان در محاصره نگه دارد و كنفرانس هاي رنگارنگ صلح را يكي پس از ديگري در خاورميانه برگزار كند و خواست خود را مبني بر يهودي كردن قدس پيش ببرد.
اين نگراني اسرائيل، موجب دوگانگي فراواني در سياست هاي خارجي و اتخاذ مواضع نسبت به حوادث جاري منطقه خاورميانه شده است. از يك طرف فرياد دموكراسي خواهي جهان عرب بلندتر از گذشته شده است و از طرفي ديگر، رژيم صهيونيستي نمي تواند ادعاي گذشته خود مبني بر اينكه تنها كشور دموكراتيك در خاورميانه است را تكرار كند. اگرچه فلسفه وجودي اسرائيل چيز ديگري است و خود به عنوان منطقه اي براي نفوذ استعمار و واردكردن ضربه به جهان اسلام و تضاد با مردم سالاري در خاورميانه تاسيس شده است.
اسرائيل در گذشته با ادعاي دموكراسي خواهي، پشتيباني آمريكا و اروپايي ها را جلب كرد و از اين راه توانست سيل كمك هاي مالي، نظامي و لجستيكي را به سمت خود سرازير كند. در اين شرايط با قيام هاي مردمي در منطقه چگونه بايد برخورد كند؟ اگر مبنا دموكراسي است بايد آنها را تاييدو اگر غير از اين باشد، ادعايش پوچ و مهمل خواهد بود. بنابراين تل آويو با نفي كلي دموكراسي در جهان عرب درصدد است تا همچون گذشته خود را دموكراتيك ترين كشور خاورميانه و اعراب را مستبدترين رژيم هاي سياسي منطقه معرفي كند تا حتي از لحاظ تبليغاتي و جلب افكار عمومي جهان هم كه شده، بتواند خود را از مخمصه جديد رهايي بخشد.
چالش ديگر اسرائيل در تحولات جديد جاري منطقه، توافق گروه هاي فلسطيني براي گفت وگوهاي داخلي براي اتخاذ مواضع يك پارچه در مقابل او است و اين چيزي است كه در گذشته سابقه نداشته است. پيشگام شدن حكومت جديد مصر در اين راه نيز مزيد بر علت براي تل آويو شده است و مسلما در محاسبات سياسي و نظامي درون رژيم صهيونيستي، آنها قائل به بوجودآمدن پارامتر جديدي در بعد مقاومت خواهندبود كه نمي توان همانند گذشته آن را سركوب كرد.
تأثير تحولات سياسي كشورهاي مصر، يمن، تونس، مغرب بر مردم فلسطين موضوعي نيست كه اسراييل از آن غافل باشد، بلكه مشكل رژيم صهيونيستي اين است كه تاكنون نتوانسته است راهكاري براي مقابله با آن پيدا كند و در آينده نيز عاجز از آن خواهدبود.
به هر صورت، تحولات جهان عرب همچنان ادامه دارد و جوشش قيام هاي مردمي در آنها، چيزي نيست كه از چشم هر بيننده اي پنهان بماند و با اين شرايط، تصور خاورميانه اي با رژيم هاي ديكتاتوري و آهنين طرفدار آمريكا و دوست اسراييل محكوم نخواهدبود، بلكه بر مبناي تحولات جديد، در جهان عرب و كشيده شدن مردم به صحنه سياست خاورميانه آبستن حوادث پيش بيني نشده زيادي در آينده خواهدبود.
همچنان كه امروز در بسياري از كشورهاي عرب اين سخن بر سر زبان ها افتاده است كه خيزش جوانان عرب باعث برانگيخته شدن ساير جوانان در نقاط مختلف جهان شده است و آنها به اين خيزش اسلامي به عنوان يك الگو اعتقاد دارند.
ما امروز شاهد شكل گيري يك جهان جديد عرب هستيم كه موجب خواهدشد كه جهان به آن با ديده اعجاب و احترام بنگرد و برخلاف گذشته كه آن را عقب مانده مي ناميد، اكنون شاهد اين باشد كه همه معادلات موجود را بر هم زده و به سرعت تغييركند. اين انقلاب جديد در جهان عرب، در تاريخ نظير آن وجود نداشته است. انقلابي كه بر مبناي ايثار و اراده ملت هاي عرب بنا نهاده شده است و تنها بر سلاح ايمان و اتكاي بر خود استوار است، مسلما شكست نخواهدخورد.
هيچ كس تصور اين را نمي كرد كه روزي فرا برسد كه جهان عرب با اين حجم از آگاهي سياسي به پا خيزد و بدون اينكه رهبريت مشخصي داشته باشد، غول هاي ديكتاتوري منطقه را يكي پس ازديگري سرنگون كند.
خيزش مردم در جهان عرب نشان داد كه ريشه اين تحولات در بطن مردم نهفته است و از بين بردن آن با روش هاي موجود امكان پذير نيست و براين اساس انقلاب عربي توانسته است به سرعت خود را گسترش بدهد و همچون موجود زنده اي به حيات خود در صحنه سياسي ادامه دهد.
مسلما اين انتفاضه بزرگ كه در حال حاضر در كشورهايي مانند مصر، تونس، ليبي، مغرب، الجزاير و يمن ما شاهد آن هستيم، تغييراتي را در آينده موجب خواهدشد كه نه تنها رژيم صهيونيستي، بلكه آمريكا را به چالش خواهد كشاند.
اين تغييرات از هم اكنون خود را در معادلات جاري سياسي نشان داده است و اميد مي رود كه در آينده به سرانجام موثري منجر شود.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین