کد خبر: ۵۵۱۸۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
تنها یکی از خباثت های سازمان منافقین

تصفیه سازمانی به روایت احمد احمد

کلید را انداخته و در را باز کردم و وارد اتاق شدم. موکت را جمع کردم. چند کاغذ خطاطی شده توسط پرویز و یک پاسپورت زیر موکت بود. پاسپورت را باز کردم. از آنچه که می­ دیدم به خود لرزیدم. جا خوردم، حرارت بدنم بالا رفت، روی پاسپورت عکس پرویز بود. همان پاسپورتی که ما برای پرویز به دستور سازمان جعل کردیم...

بولتن نیوز: یکی از گروه­ های مبارز در زمان طاغوت، سازمان مجاهدین خلق است. این گروه با انجام اقدامات مسلحانه خود، به رژیم پهلوی ضرباتی وارد می­ کرد. گرایش به مارکسیسم باعث انحراف آنها از خط اصیل اسلام شد و به تغییر ایدئولوژی انجامید. کار به جایی رسید که پس از انقلاب در مقابل انقلاب ایستادند و پس از فرار از ایران، به ترور روی آوردند. در زمان جنگ تحمیلی هم با خدمت به صدام، هویت واقعی خود را نشان دادند. شانزده هزار ترور در ایران و سرکوب مخالفان صدام در عراق، از دیگر نکات جالب توجه پرونده سیاه این سازمان است.


پیش از انقلاب بسیاری از افراد که با انگیزه مبارزه با محوریت دین به این سازمان وارد شده بودند، با تغییر ایدئولوژی تصمیم به جدا شدن از سازمان گرفتند. سازمان با روش­ های مختلف سعی داشت با تطمیع یا تهدید آنان را حفظ کند و اگر با مقاومت آنان رو به رو می­ شد دست به اقدامی ناجوانمردانه که به «تصفیه سازمانی» مشهور شد، می زد. یکی از افرادی که پس از انحراف سازمان مجاهدین خلق با آنان درگیر شد «احمد احمد» است. او که در کارنامه خود عمری مبارزه با انگیزه دینی را دارد، خواسته ی سازمان مبنی بر تغییر ایدئولوژی را نپذیرفته، در مقابل سازمان ایستاد و از سازمان بیرون آمد و البته غرامت این جدا شدن از سازمان، شهادت همسرش، فاطمه فرتوک­زاده بود. بد نیست برای آشنایی بیشتر با نیت حقیقی کسانی که ادعای جهاد برای خلق را دارند، یکی از خاطرات احمد احمد پس از جدایی از سازمان مجاهدین خلق را مرور کنیم:

 
.
 

پس از جدایی از سازمان و ارتباط با شهید اندرزگو، روزی به پول احتیاج پیدا کردم. تصمیم گرفتم که به آخرین خانه تیمی که در خیابان گرگان اجاره کرده بودم، مراجعه و ودیعه­ ای که نزد صاحبخانه داشتم را بگیرم. از این رو سر ظهر به قهوه خانه­ ای که متعلق به مالک و در خیابان مازندران بود، رفتم. مالک تا مرا دید سلام و احوالپرسی گرمی کرد و گفت: «کجایی آقای اکبری؟» گفتم: «من خانواده ­ام را بردم شهرستان.» بدون اینکه از من بپرسد ناهار خورده ­ام یا نه به شاگردش دستور داد که یک دیزی برایم بیاورد. بعد به من گفت: «ناهارت را بخور می ­آیم پیشت.» من مشغول خوردن آب­گوشت شدم و او به مشتری­ های خود می­ رسید. بعد از صرف غذا کمی منتظر شدم، دیدم خبری نیست، از گفتن منظور و بیان مقصودم از رفتن به آنجا صرف نظر کردم. بلند شدم و طرف پیشخوان رفتم. خواستم که پول دیزی را حساب کنم که نپذیرفت و گفت: «آقای اکبری! این برادر خانمت(ایرج) چند مرتبه آمد و می­ خواست پول پیش را بگیرد، ولی من به او ندادم.» برایم خباثت و نامردی آنها جالب بود. اینکه تا آخرین دم و لحظه برای سودجویی فرصتی را از دست نمی­ دادند. به خاطر اینکه او به قضیه مشکوک نشود گفتم: «خب می­ دادی طوری نمی­ شد. غریبه که نبود...» گفت: «نه! من پول را از خودت گرفتم به خودت هم می­ دهم. الان هم آماده است برو از خانمم بگیر. یکی دو تیکه زیلو و موکت هم هست، آنها را هم بردار.» از لطف او تشکر کرده و خداحافظی کردم.

در خیابان گرگان کمی اطراف را بررسی کردم و بعد در خانه مورد نظر را زدم. زن صاحبخانه در را باز کرد. سلام و علیک کرده و گفتم که آمده­ ام الباقی وسایلم را ببرم. او رفت و شش هزار تومان پول آورد و به من داد. کلید را انداخته و در را باز کردم و وارد اتاق شدم. موکت را جمع کردم. چند کاغذ خطاطی شده توسط پرویز و یک پاسپورت زیر موکت بود. پاسپورت را باز کردم. از آنچه که می­ دیدم به خود لرزیدم. جا خوردم، حرارت بدنم بالا رفت، روی پاسپورت عکس پرویز بود. همان پاسپورتی که ما برای پرویز به دستور سازمان جعل کردیم. شک و شبهه ­ام تبدیل به یقین شد. فهمیدم سناریوی خروج پرویز از کشور و تشکر سازمان از من به خاطر جعل خوب پاسپورت، همه ساختگی و برای فریب ما بوده است و دریافتم معنی «از مرز گذشت» چیست. اطمینان یافتم که پرویز را به قتل رسانده­ اند. چند چرک­نویس نامه به دست­خط ایرج پیدا کردم که در آن گزارش­ هایی درباره تعصبات، مخالفت­ ها و ارتجاعی بودن من، خطاب به سازمان نوشته شده بود. کاغذها را جمع کرده و بعد به شهید اسلامی دادم تا برایم نگه دارد.

با اطلاع از کشته شدن پرویز نفرت من از سازمان و روش­ های ماکیاولی و انحرافیشان دو چندان شد. فهمیدم که خودم هم در معرض تهدید هستم و باید بیشتر مراقب خود و اطرافم باشم.

مجتبی شایسته­ نیا

منبع: خاطرات احمد احمد، محسن کاظمی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، صص 390 تا 392

 

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۲
فرهنگی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۲۹ - ۱۳۹۳/۱۲/۲۰
0
1
از نظرات و کارهای احمد احمدونورالدین عافی و عزت اله مطهری به روز مطلببنویسید.
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین