"دموكراسي در چمدان" طنز جديد گاوچرانها
بولتن نيوز: مدتي است كه خبر اينترنت چمداني در روزنامه و سايتها ديده و تحليل مي شود. مهمترين اين خبرها گزارش چند روز پيش "نيويورك تايمز" بود كه جزئيات جديدي از اين طرح را عنوان كرد. پيش از آن هم "آلن اير" سخنگوي فارسي زبان وزارت خارجه آمريكا به طور علني از حمايت آمريكا از اين طرح سخن گفت.
ظاهرا اهداف اين قضيه «جلوگیری از نظارت و مراقبت، اختلال و یا قطع ارتباطات دولتهای متخاصم» و «بالا بردن امنیت در میان فعالان دموکراتیک با قابلیت ارتباطات شخصی مستقیم» است. طرحي كه به طور خاص دولتهاي متخاصم از طرف آمريكايي ها را ايران، سوريه و ليبي عنوان كرد. البته روز گذشته روسيه هم به اين طرح اعتراض و كرد و آن را مغاير با كنوانسيون هاي بين المللي خواند تا مشخص شود مسكو نيز از آماج اين طرح به دور نيست.
سال گذشته هيلاري كلينتون در کنفرانس بینالمللی «ارتقای دموکراسی و حقوق بشر» که به مناسبت دهمین سالگرد تأسیس سازمان جامعه دموکراسی در ورشو، پايتخت لهستان برگزار شد، از 50 كشور از جمله ایران، روسيه، ونزوئلا و چین نام برد كه به دور خود ديوار كشيده اند. (سانسور اينترنتي كرده اند) كلينتون همانجا اعلام كرد كه آمريكا صندوقي با سرمايه اوليه 2 ميليون دلار براي حمايت از آنچه وي فعالان دموكراتيك و نهاد مدني مي خواند اختصاص داده است. ظاهرا طرح اينترنت چمداني هم كه توسط انديشكده بنیاد آمریکای جدید مديريت ميشود، از اين صندوق بهره ميبرد.

با اين حال هدف از اين نوشته بررسي امكان فني عملي شدن يا ارائه جزئياتي درباره اين اقدام آمريكا نيست بلكه نگاهي است اجمالي به ادعاي آمريكايي هاي درباره حمايت از دموكراسي و امكان پيشبرد آن از طريق شبكه جهاني اينترنت.
اين ادعاي امريكا را مي توان از دو منظر مورد بررسي قرار داد: 1- سطح سياسي و 2- سطح فلسفي.
در سطح سياسي با سؤالات سادهاي روبرو هستيم كه اين روزها تقريبا همه جواب آنها را ميدانند. اينكه آيا واقعا آمريكا به معناي واقعي از دموكراسي حمايت مي كند؟ آيا به راستي سياستهاي ايالات متحده آن طور كه اذعان ميكند در راستاي حمايت از حركتهاي دموكراتيك در جهان است يا خير؟
تاريخ چند دههي گذشته بر خلاف ادعاي آمريكا حاكي از حمايت بي چون و چراي اين كشور از ديكتاتورهاي موجود در جهان است. از حمايت از شاه و سرنگوني دكتر مصدق در ايران گرفته تا حمايت از كودتاي ديكتاتورهايي چون ژنرال پينوشه عليه دولت مردمي سالوادور آلنده در شيلي. در حال حاضر هم به طرز خنده داري در حالي كه آمريكا خود را طرفدار انقلاب مردم مصر و تونس معرفي مي كند، همچنان با ديكتاتورهاي عربي خليج فارس همچون رژيم آل سعود و آل خليفه روابطي نزديك و استراتژيك دارد و چراغ سبز سركوب مردم بحرين را به آنها مي دهد.
در واقع حمايت آمريكا از طرح رفتن ديكتاتورهايي چون مبارك و علي عبدالله صالح ( يمن) ترفندي جهت حذف رئيس و نگهداري اصل رژيم همسو با خود بوده است. به همين علت است كه ميبينيم در مصر ژنرال طنطاوي كه روابط ويژهاي با پنتاگون دارد، فعلا در رأس نظام قرار گرفته و كم كم در حال زمينهچيني براي تطهير ضد انقلابيون و بازسازي اركان رژيم سابق است. تا حدي كه دوباره شاهد بازگشت چهرههاي سابقي چون محمد العرابي (سفير رژيم مبارك در تلآويو) به جاي نبيل العربي در سمت وزير خارجه هستيم. در يمن نيز با رفتن صالح، معاون و پسرش امورات كشور را به دست گرفته اند.
بنابراين به نظر ميرسد صحبت كردن در اين مورد براي خوانندهي ايراني كه پرونده هاي متعددي از استاندارد دوگانه آمريكا در سياست خارجيش را تجربه كرده تكرار مكرارات است و ملالآور.
اما در سطح فلسفي آيا امكان گسترش دموكراسي از طريق اينترنت وجود دارد؟
در اين باره پاسخهاي متفاوتي توسط انديشمندان ارائه شده است. براي مثال هيوبرت درايفوس استاد فلسفه دانشگاه بركلي و MIT در كتاب «درباره اينترت» (on the internet) ميگويد: «زيستن بر روي شبكه جذاب است اما آسيب پذيري و تعهد را حذف ميكند».
اين كتاب به ما يادآوردي مي كند تا چه حد يك شخص تحصيلكردهي جهان سومي مي تواند مرعوب فناوري هاي اينترنتي شود. در اين كتاب درايفوس كه تحت تاثير فلاسفه اي چون هايدگر و "كير كهگارد" است ابعاد خطرناك انساني كه همچون موم در قالب ابزارهاي تكنولوژيك (در اينجا تكنولوژي اينترنت) مدام تغيير هويت مي دهد و دچار بيخودي و توهم گذر از محدوديت هاي جسماني ميشود را به نمايش مي گذارد.
اين كتاب به روشني نشان مي دهد كه ظاهر خوش وخط خال شبكه اينترنت كه شما را تقريبا به هر كسي كه بخواهيد در همه جاي جهان وصل مي كند، بيش از آنكه روحيه اي دموكراتيك را با همه مسووليت هايش در شما تثبيت كند، كمكم تعهد و مسووليت پذيري را در كاربر شبكه زدوده و او را به عنوان "ذره اي در هياهوي شبكه" تنها در آنارشي غرق مي سازد. در اين حالت به فرض هم كه كاربر به گروهي گره بخورد كه دموكراسي را در شكل بومي شده آن دنبال مي كنند، چون دموكراسي سازي و گروه هاي فعال دموكراتيك به هيچ روي، مفاد اصلي وب را تشكيل نمي دهد و درگاه هاي مربوط به آن در ميان ميلياردها درگاه موضوعات ديگر گم و غرق است، امكان فريب كاربر بسيار زياد است.
نكته مهم اين است كه حتي اجتماعات مجازي كه در شبكه ذيل مفهوم دموكراسي تشكيل مي شود نيز خود از "آنارشيسم" رنج مي برد. يعني از آنجا كه عضويت در گروه هاي اينترنتي در قالب هويت هاي غير واقعي و بدون هيچ نوع گزينشي اتفاق ميافتد تضميني براي واكنش عاقلانهي (مسئولانه و علاقهمندانه) اعضاء به خصوص در هنگام لحظات بحراني و در بزنگاهها وجود ندارد. اعضاي اين گروهها حتي اگر هم صادق باشند چون همديگر را حضوري در نمييابند، اصولا در برابر يكديگر دچار توهم هستند و اين توهمات نمي تواند پايه افعال و اعمال درست باشد.

رو در رو نبودن افراد و شناخت يكديگر بر مبناي هويتهاي مجازي جمع هاي اينترنتي را بسيار راحت تر از گروههاي واقعي گرفتار پروپاگاندا مي كند و به نام آرمانهاي دموكراتيك، باعث زمينهسازي تخيلات فاشيستي (گروه گرايانه) در آنها ميشود. نكته مهم در اين حالت غيرقابل پيش بيني بودن و احساسي بودن چنين جم عهايي است. جمع هايي كه چون فكر مي كنند درباره همه چيز، همه وقت و با هر كسي بدون عواقب آن ميتوان سخن گفت، اساسا توهم دموكراتيك بودن دارند.
بدين ترتيب به رغم تبليغات آمريكايي ها درباره شكسته شدن سلسله مراتب اجتماعي از طريق وب و ظهور فرديت (فردگرايي) به عنوان شالوده ليبرال دموكراسي، شخص وبگرد به "كاگنيتاريا" (cognitatiat) يعني به "كارگر فكري" (در مقابل پرولتاريا يعني كارگر يدي) طبقهي حاكم وب (نظام سرمايهداري غربي) تبديل مي شود.
كارگري كه نه تنها خود مصرف كننده كالاهاي فرهنگي غير خودي آن هم از مسير مجازي و بدون برخورداري از حمايت مراجع بومي است بلكه بنا بر خاصيت تعاملي وب مبلغ (بازارياب) بي جيره و مواجيب اين نوع كالاها نيز هست. كارگري كه حتي اگر اعتراض و اعتصابي كند، چون اين اعتراض در محيط مجازي است، تنها مانند پارازيتي عليه طبقه حاكم بر وب محسوب مي شود كه به زودي در ناكجاآباد مجازي اينترنت حذف مي شود. از اين نظر بايد گفت اينترنت به سادگي حتي ايدئولوگ ترين كاربران را ميفرسايد، خواه اين ايدلوژي دموكراسي واقعي باشد، خواه هر چيز ديگر.
بر اين اساس ادعاي ايجاد موضوعاتي چون "انقلاب" يا "جنبش" توسط اينترنت سرابي بيش نيست. به همين علت است كه ميبينيم طرحهاي چون انقلاب توئيتري كه در زمان فتنهي 88 توسط نظريهپردازان و سياستمداران آمريكايي براي براندازي جمهوري اسلامي مطرح شد عملا ادعاي مضحكي بيش نبود. كه اگر كسي يا گروهي ميتوانست توسط اينترنت و ابزاري چون فيسبوك و توئيتر و ديگر شبكههاي گروهي و اجتماعي انقلابي به پا كند تا به حال بايد در ايران بارها و بارها انقلاب رخ ميداد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


