اهالي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي در قم
ديروز بچههاي تيم «بيباك نيوز» و «598» مهمان بولتن نيوز بودند. من دير تر رسيدم. البته تقصير من نبود. تقصير جناب مدير مسئول گرامي بود كه مثل هميشه ساعت جلسه را اشتباهي گفته بود. وقتي وارد اتاق شدم، رضايي از بچههاي 598، سخت مشغول صحبت كردن از كارهايي بود كه انجام داده بودند. زير چشمي نگاهي به بغليم كردم. ديدم قيافهش شبيه روبروييم يعني آقاي رضايي است. حدس زدم كه فاميل باشند. بعدتر كه از خودشان پرسيدم انكشف كه برادر هستند. به نامهاي «حسن» و «حسين». البته آخرش هم نفهميدم ايني كه بغلم نشسته بود حسن بود يا حسين. هر چند لا تفاوت بينهما. مهم اين بود كه هر دو سرباز يك جبهه بودند. كنار رضايي روبروييم (حسن يا حسين؟!)، «صاحبي» از بيباك نشسته بود. عاقلهمردي بود براي خودش. خيلي حرف نزد. از آن آدمهايي بود كه معلوم است اهل «منم منم» نيست و فقط دنبال انجام دادن تكليف است. به هر حال مريدي كسي چون علامه مصباح، اينجور پيامدها را هم دارد ديگر. احسان تقدسي از سایت ایران دیپلماتیک هم بود البته. خوش برخورد و متين. و آرام.

رضايي بغل دستيم (حسن يا حسين؟!) تند و تند از كارهايي كه انجام داده و ميدادند ميگفت و گزارش ميداد. مؤسسهاي فرهنگي در قم دارند و كار فرهنگي ميكنند. از انتشار كتابچههايي با موضوعات نظرات آقا در باب اشرافيگري و حجاب و نهضت توليد علم گرفته تا كتابهاي سيره و خاطرات شهدا و تا بر پايي نمايشگاهها و همايشها و ... حتي ايجاد تحصن!
رضايي روبروييم (حسن يا حسين؟!) گفت كه با هزار زور و زحمت توانستيم مكاني را تهيه كنيم. از بس اين مكان تاريك و قديمي بود كلّي جان كنديم تا عقرب و سوسكها را از آنجا بيرون كنيم. بعد هم ادامه داد حاج حسين يكتا به ما ميگويد شماها كِرم داريد. «كِرم انقلاب»! راست ميگفت خب. حرف بيراهي نميزد بنده خدا. خود حاج حسين هم كرم دارد البته.
آخر سر هم از ما دعوت كرد كه هم براي زيارت و هم براي سياحت و ديدن مجموعهشان يكي دو روزي به قم برويم. و من همينطور كه داشتم توي ذهنم تجسّم ميكردم كه لابد بايد اين يكي دو روز را در كنار عقربها و سوسكها بگذرانيم، حسن يا حسين درآمد كه البته اينجا اينقدرها هم بد نيست ها! اصلا شما بياييد ما شما را به جاي خوش آب و هواي قم ميبريم.
«حسنين رضايي» (اينطوري فكر كنم بهتر شد) كه حرفشان به اينجا رسيد گلايهها و شكوههاي «صاحبي» هم شروع شد. از بيوفايي مسئولين گفت و از عدم حمايت مادي و معنوي اكثر آنها از چنين مؤسسات و تشكلهايي. چيز جديدي نبود البته. ما ديگر عادت كرديم به اينها. و البته اگر از من ميپرسيد خواهم گفت كه اصلا همينها است كه باعث تعالي و رشد بچه حزباللهيها شده. قبلا هم جايي نوشته بودم كه بچه حزباللهي «مظلوم» است. اصلا بچه حزباللهی نیست کسی که درد «مظلومیت» را نچشیده باشد. بچه حزباللهی مظلوم است. مثل خود انقلاب اسلامی. اما نه مظلوم به معنای تو سری خور. مظلوم به این معنا که باید درد غربت و تنهایی را بچشد. بچه حزب اللهی مظلوم است اما «منفعل» نیست. در اوج مظلوميت، «اقتدار» دارد. مثل خود انقلاب اسلامی. بچه حزباللهي اهل هارت و پورت كردن هم نيست. بي ادعا است. بي شيله پيله است. مثل حاج كاظم آژانس شيشهاي، «اهل خيبر» است. كه ميگفت: «خيبري سوز داره دود نداره». اصلا هر جا كسي را ديديد كه «اهل دود» بود نه «اهل سوز» و «مَن مَن» ميكرد بدانيد كه يقينا بچه حزباللهي نيست.

القصه، ديروز با ديدن اين بچهها بار ديگر احساس وجد و شعف كردم. البته حسنين و صائبي و تقدسي تنها نمونههايي از اين دست افرادند. از اين بچهها در كلّ كشور كم نيستند. بيخبري ما دليل بر نبودن آنها نيست. همين حاج حسين چند روز پيش تعريف ميكرد كه يك دهكورههايي، بچهها با كمترين امكانات در حال آتيش ريختن بر سر دشمناند (به تعبير خود حاج حسين) كه آدم باور نميكند.
هر وقت امثال اين بچهها را ميبينم بيش از پيش به آيندهي پر از عزت و اقتدار انقلاب اسلامي اميدوار ميشوم. اينها است كه موجب شده يقين پيدا كنم «سربازان خامنهاي» هيچ كمي از «سربازان خميني» ندارند. هر چند اين را ما درست متوجه نميشويم. ما به دليل اينكه فعلا در متن و بطن حادثه هستيم خيلي خوب نميتوانيم عظمت اين مسأله و كار بزرگي كه سيدنا القائد انجام داده است را درك كنيم. گاهي براي درك عظمت و بزرگي يك «قلّه» بايد از آن فاصله گرفت. و يقين داشته باشيد عظمت و اقتدار سربازان خامنهاي را در دههي چهارم انقلاب اسلامي خواهيد ديد انشاءالله.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


