بر ملاحده ی فراماسونر لعنت؛ بیش باد!
رضا گلپور
"عماریون"-
به جای مقدمه:
با توجه به جریان شرم آور و دور از احترام پیش آمده توسط «مشفق» ها که منجر به بی حرمتی به جمعی از اساتید گرانقدر و علاقه مندان حاضر در جلسه رونمایی کتاب ضد صهیونیستی «کابوس در بیداری» در جامعه الصادق(علیه السلام) گردید؛ ضمن عذر خواهی از همه آن عزیزان بر خود فرض می دانم بار دیگر به تاکید بر موارد ذیل بپردازم:

1- لعنت خداوند بر ملاحده ی فراماسونر بیش باد!
(سکوت مرگبار زهره کاظمی و همسرش میرحسین موسوی پیرامون انتشار خاطرات پروفسور محمد مُکری (مصور)) می توانید در این رابطه مطلب مرتبط را مطالعه فرمایید.
2- رحمت خدا بر مرحوم مغفور پروفسور محمد مکری (رمز گشایی از عضویت زُهره کاظمی و همسرش میرحسین موسوی در لجنات تفتین و تسلیم (لُژهای فراماسونری)) با ذکر فاتحه و صلوات بر محمد و آل محمد(علیهم صلوات الله)
3- به برکت خیر دانستن ماوقع آن روز؛ به عنوان عذر خواهی از تک تک عزیزانی که به احترام حقیر و جهت رو نمایی از کتاب «کابوس در بیداری» تشریف فرما شدند و گرمای آفتاب پیاده راه کنار درب ورودی جامعه الصادق(علیه السلام) را بزرگوارانه تحمل نمودند؛ 2 قسمت دیگر از یادداشت های پروفسور دکتر مکری را به کوری چشمان اعضای همه جا فروخته شده لجنات وابسته به لندن، به جویندگان حقیقت تقدیم نموده؛ آرزوی هوشیاری هر چه بیشتر نسل آزاده ایران اسلامی دارم.
قسمت یک:
نقل از کتاب مجملي از تاريخ ايران و زبان فارسي به قلم شادروان پروفسور دکتر محمد مکری- استاد فقید دانشگاه سوربن فرانسه- منتشره در فروردين 1385 پاريس
پیرامون جریانات موسوم به شبکه اعضای لژهای فراماسونری (لجنات تفتین و تفتیش)

شما، خوانندگان ارجمند، اين نوشته ها را با دقت و دلبستگي به نام بزرگداشت به انديشه هاي درست و نيز به نام مهر به مقدساتتان ووطنتان قرائت کنيد. اگر مطلب هاي آن را سودمند و منطقي يافتيد خواندن آن را به دوستان و آشنايان خود سفارش کنيد و در نشر و تکثيرآن بکوشيد. اگر اهل مطالعه و قلم ايد و به سلام انديشه ارج مي نهيد، شايد مرا تاکنون شناخته ايد يا با خواندن نوشته هايم مرا بيشتر بشناسيد. و شايد هم آن قدرها براي شما ناشناخته نباشم و مي دانيدکه مطلب تکراري و عبث نمي نويسم. آن چه مربوط به زمان ماست و با شناخت تحقيقي که از تاريخ و ادب و زبان ها و نيمه زبان ها و گروه هاي قومي و فکري و جا به جايي جمعيت ها از اين مملکت دارم به اضافه آنچه در حياتم به چشم خود ديده و احساس کرده ام و در طول شصت و پنج سال تجربه در تحقيق و تدريس و تأليف ( که زمينه ء اصلي مديريت ها و مشاغل اداري من در وزارت فرهنگ و وزارت امورخارجه نيز بوده است) مشاهده کرده ام.
بالاخره بدين نتيجه رسيده ام که شبکه اي از مأموران و «مأذونان» استعمار فرهنگي به وسيله ء جناح هايي در درون نظام هاي سرکار (به خصوص از زمان آخرين نظام سلطنتي وابسته) مأموران شبه فرهنگي خود را جا سازي کرده اند. اينها آخرين ادامه دهندگان يک شبکه ی استعماري فرهنگي دويست ساله اند و نمايندگان آن در زمان ما پادوان راه غدر و فساد ملکم خان ارمني ناظم الدوله و تقي زاده ها وشريف امامي ها بوده اند که اکنون در چهارگوشهء ربع مسکون جهان (بويژه در ايران و در آمريکا و اروپا) تخته پوست پهن کرده اند و فرهنگ غني و عزيز ما را با ظاهري فريبنده و بزک کرده به کوره راه هاي اضمحلال و انقراض مي کشانند. در طي جلد بعدي همين مجموعه که عنوان آن «تأسيس شبکهء فرهنگ استعمار در ايران » است به زيان کاري هاي آنها در حد اطلاع خود اشاره کرده ام
ر اعمال ويرانگر آنها را بايد در طول تسلسل زمان جستجو کرد، زيرا با روش«موريانه اي» ريشه ها و پايه هاي فرهنگ و استقلال ايران و تمام مناطق شرق مسلمان را مي جوند و مي سايند که در هر موضوع برنامه هاي آنان اعمال شود و درهاي بلند کاخ با عظمت فرهنگ اين کشورها و ايران بزرگ به مرور و اندک اندک از هم واريزد و درختان پر بر و بار آن از بن سرنگون گردند. هر يک از آنها را به مأموريت هاي خاص سوق داده اند و اين ذره ذره ها مجموع هدف نهائي آنها را عملي ساخته اند. (1)
چون در اغلب نوشته هاي خود دانش جويان جوان را از وارد شدن در خط آنها و محافل زير زميني بر حذر داشته ام به خيال خود اثرهاي ناچيزم را به خصوص در ايران سانسور و بايکوت کرده به دست«کتابداران» يا کتاب شناسان «قلابي»، آنها را از قفسه هاي کتاب خانه هاي ايران برچيده اند يا اصلا آنها را در دفاتر کتاب خانه ثبت و ضبط نکرده اند. آنها مطالب تحقيقات مرا که مشت بي سوادي و کجراهي آنها را باز مي سازد و چون در خط استعماري آنها نبوده است به سرقت برده يا به سرقت داده و با نتيجه هاي غلط و نادرست خود در آميخته و به نام خود و دوستان خود انتشار داده اند و به امنيت و مالکيت فکري و قلمي تعدي و تجاوز کرده اند.
اگرمواد اين پژوهش ها غلط بوده است چرا آنها را دزديده و به معرض حراج قرار داده اند يا به خود نسبت داده اند و اگر براي ايران سازنده و پيش رفته است چرا از ذکر نام مؤلف وحشت دارند و اباء مي کنند. بايد بدانند که اعمال آنها و همدستانشان جرم است و دير يا زود فلاکت و نکبت گريبان گير کساني مي شود که در اين فرهنگ ستيزي اشتراک عمل داشته اند و نيز هرگاه تحقيقي نو براي حل يکي از مسائل معضل ايران پيشنهاد کرده ام بلافاصله آن را سرقت کرده و در رسانه هاي همگاني آن را به نام خود انتشار داده اند و چون طبيعتا اخلاصي در کارشان نبوده آن را کج و معوج کرده و خواسته اند از آن با نتايجي غلط به سود خود و خط استعماري خود استحصال و بهره برداري هاي ناجوانمردانه کنند. در ماه هاي اخير کساني که انديشه ی صحيح تحقيقاتي و نوشته هاي مرا درباره اين که «لهجه هاي ايراني بن و مؤلفه هاي زبان فارسي را تشکيل مي دهند و زبان فارسي از ترکيب اين گويش ها حاصل گرديده و به شکل مشترک همه ء ولايات ايران در آمده است». در همه جا به نام خود انتشار داده اند و در هيچ جا از گوينده ء اين ديد درست و حقيقي تاريخي ذکري به ميان نياورده اند. من گفته بودم که همه ء لهجه هاي ايراني مغتنم اند و هيچ تفاوتي بين لهجه هاي پشتو و کردي و لري و نطنزي و خوانساري و سنگسري و شهميرزادي و سرخه اي و غيره نيست که عالم استعمار بعضي از آنها را به مقام زبان ملي و خواست مردم علم کند و آنها را جانشين زبان غني و پر بار فارسي کنند که آن خود حاصل هزار و چند صد سال فرهنگ و انديشه و کار و پيمودن راه کمال است. درحقيقت زبان فرهنگ و انديشه در همه مناطق و نواحي ايران پيشين و ايران کنوني همان خط و زبان فارسي است که زبان مشترک همه ء مردم ايران است که در کنار زبان ها و لهجه هاي ترکي، زبان شرقي مسلمان بوده است.
اين، يک حقيقت تاريخي و زبان شناختي مستند است و جز اين هر چه ادعا کنند دروغ و نيرنگ و برنامه هاي تشتت و تفرق آفريني و مليت سازي منطقه اي و خلق فرقه ها و مذاهب جديد است که احتمالا از حالا ادبيات آن را مي آفرينند تا روزي که ماده ها مستعد تر و آماده تر شد و به نظر آنها زمان انسب براي اجراء آن گشت ايرانيان را به درجه ء بي سوادي و بي فرهنگي محض رسانده، ايران را متلاشي و به کشورهاي متعدد منقسم کنند و قس علي هذا. هميشه قبل از آن که بلا و مصيبتي فرا رسد بايد اقدامات پيش گيرانه کرد و نه در هنگام نزع و هلاکت که ديگر کار از کار گذشته است. من در اين کتاب خيانت بزرگ اين«باند» روشن فکر نما که سرآن به مجامع «تفتين و تسليم» منتهي مي گردد و امروز عده اي از آنها با نام نويسنده و استاد و کتابدار و عضو انتشاراتي و جز آن عمل مي کنند ارائه داده ام تا ايرانيان بدانند چه روزهاي سختي احتمالا در انتظار آنها است وچه مکر و غدري در کارشان مي کنند. اين مجامع حتي عده اي از چاپ خانه ها و کتاب فروشي ها را جزو حلقات خود کرده اند که بيش از همه خاص کتاب هاي مورد نظر خودشان باشد و از ميانگين احتمال چاپ و فروش آثار مفيد ديگران بکاهند.
همهء اين نابساماني ها با راهنمايي اعضاء اين شاخهء مخفي استعمار انجام پذيرفته است. همين که تحقيق نوي از سوي اين جانب شکل مي گيرد همه ء اين کمين گران بي اطلاع و ناشي جا پرکن ادب و زبان و تاريخ يکجا و يک باره به راه افتاده و روايتي مسخ شده از آن را به نام خود(بدون ذکر نام نويسندهء اصلي) در رسانه هاي همگاني شهرت مي دهند آن هم با روشي ناقص و پر ابهام که روزي به مانند شميشير دولبه آن را به زبان ايران به کار برند. اصل اين پژوهش را در ضمن اوراق اين کتاب خواهيد خواند و به بي مايگي و فقر علمي و فرهنگي اين گروه وامانده پي خواهيد برد. البته اين يک نمونه کوچک است و آنها در وهله ء اخير بيش از نيم قرن است که به تقلبات خود ادامه مي دهند و ناشيانه سند تاريخي و زير خاکي جعل مي کنند.
بدبختانه ناگزيرم به عده اي از تحقيقات سابقم که حتي بيش از چهل يا پنجاه سال قبل تأليف شده و آنها با کمال بي شرمي پس از ده ها سال با اتکاء به ساواک شاه و به بهانهء اين که نظام استبدادي سابق مرا ناگزير به اقامت در خارج کرده بود و من از انتحالات و سرقت هاي آنان بي اطلاع خواهم ماند، اين نوشته ها را با طريقي موذيانه و گيج آور به سرقت برده بودند. در اين عمل که گاه کلمه به کلمه و بدون حذف يک ويرگول و واو گاهي مثلا با تعويض فعل «گرديده» است به «شده است» يا «بوده است» به «گشته است» انجام گرفته است خواسته اند مضحکانه رد پاي خود را گم کنند. اگر بخواهيم اين نمونه ها را نقل کنم بايد آنها را در يک کتاب چند صد صفحه اي جاي بدهم و من چنين وقتي براي چنين کارعبثي را در اين زمان و اين سن ندارم به جهنم که براي چه مطبخي آبکشي و باربري مي کنند و اصلا شخص من در ميان نيست و اهميتي به دست پخت زهرآلود نمي دهم، ولي حالا فرهنگ ايران و عزت و شرف ايران در ميان است و ايرانيان حقيقي هيچگاه تا به اين درجه نزول نمي کرده اند و براي تکه استخواني که با هزاران اهانت به جلو آنها انداخته اند تا اين درجه شرافت اخلاقي خود را از دست نمي داده اند. البته که اين مجامع و تفتينات آنها خاص اينشصت هفتاد سال اخير نبوده است. برنامه ء فرقه و مذهب سازي الحادي و التقاطي و مليت سازي منطقه اي سابقه اي طولاني دارد و از روزي که استعمار پاي در اين کشور نهاده است اين امور از تبعات طبيعي کار انها بوده است. و هيچ فرقي بين راست و چپ ساختگي و اصلاح طلب و محافظه کار و کمونيست روسي و انگليسي و غير کمونيست وابسته هم نبوده است. همه از شاخه هاي يک تنه اند و همه (به استثناء اعضاء پايين و بي خبر که از فقر مردم رنج کشيده بودند و خيال مي کرده اند که «علي آباد هم شهري است» و اين مارکسيست هاي تصنعي و عامل خارجي دلشان به حال مردم بينواي ايران سوخته است) به سوي يک آرمان نامقدس گام نهاده اند.

در اين كتاب فهرست تأليفات خود را به ضمائم آن مي افزايم. محققان واقعي(و نه آنها كه از نحله ء اين مجامع زيرزميني أند و يا تحت تأثير و ريزه خوار نعمت آنهايند)، مي توانند به تاريخ انتشار كتاب و به مطالب آن رجوع فرمايند و خود داوري كنند.
اگر اهل مطالعه ايد و عضو لجنات «تفتين و تسليم» نيستيد، بعيد به نظر مي رسد كه با تمام قدر قدرتي ادعائي اين افراد تاكنون در ميان صدها كتاب و مجموعهء علمي و تحقيقي كه درباره ء مسائل ايران و راه حل آن ها به روش ويژهء خود به زبان فارسي و ديگر زبان هاي زنده ء جهان در انتشارات متعدد علمي فرانسه و ديگر كشورهاي جهان منتشر كرده ام و اصلا فاقد صبغه و مضامين ناصحيح اين مجامع است، تاكنون نخوانده باشيد يا «جهت هاي آن را نفهميده باشيد، يا آن كه سانسور در ايران آن قدر قوي و جنايتكارانه بوده است كه به دست شما نرسيده باشند، مع ذلك گروهي كه خود را روشن فكر و زبان دان مي دانند نمي دانسته اند همه چيز را كتمان كنند و با تردستي و زير جلگي از همه، آنها در گذرند و خود را بي اطلاع نشان دهند، بخشي هم از اين پرده پوشي ها و سكوت ها را زاده ء عمل اين مجامع متأسفانه بر سر كار مي دانم كه عده اي از مردم را ترسو و فرصت طلب و ابن الوقت تربيت كرده اند كه هميشه در پي افكار غلط تزريق شده ء «مد روز» باشند و از صراحت و شخصيت و استقلال فكري بي نصيب مانند.
طبيعتا وقتي كه قدرت هاي بزرگ كليه ء دستگاه ها و ذره بين هاي درشت نماي خود را به سوي جهتي خاص هدف گيري كرده باشند مردم به زحمت مي توانند از ميدان ديد و «كنترل» آنها خارج شوند و به طور انفرادي عملي انجام دهند. اين وظيفهء دولت هاي قبلي بوده است كه با استفاده از قوانين و وسائل موجودي كه در دست داشته اند اقلا تكاني مي خوردند ولي اين دولت ها هم از طريق ديگر با اين نقشه هاي «ايران برباد ده» همكاري و همسويي ساختاري داشته اند. حالا پس از اخراج شاهي كه با تمام دل و جان وابسته و در خدمت نيروي اهرمني جهان بود روزنه هاي اميدي بازگشته است به شرط آن كه اينها هم در دام آنها نيفتند. وقت كار و انديشه ء درست به مناسبت افزايش جمعيت ايران(هفتاد ميليون) شايد هنوز دور نباشد.

بيش از دو سده است كه عاملان استعمار با توطئه و «ماركِشي» به فرهنگ ما آسيب مي رسانند. بالاخره جبر زمان و ديدهاي روشن پاره اي از محققان جوان نسل فعلي (كه مي كوشند ديگر دربسته همه چيز را بدون تحقيق نپذيرند) خواهان آن است كه جنبشي انجام گيرد و دردهاي مصيبت بار فرهنگي درمان پذيرد. اگر راز اين عقب ماندگي ها را به نحو منظم و اصولي جستجو نكنيم جنبشي هم انجام نمي گيرد و با هر تغيير سياسي، مأموران و «مأذونان» استعمار به بد انديشي و بدخواهي و اجراء برنامه هاي ويژه ء خود در درون جامعه ادامه خواهند داد زيرا استعمار به آنها مزدكلان مي بخشد و يا دست آنها را براي سودجويي و هر عمل ناروا آزاد مي گذارد و چشم خود را مي بندد.

مي دانيم بيشتر مردم ايران نيك خواه و خيرانديش اند. با شناختن انبار سلاح و مهمات و لشگر پنهان دشمنان، انباشت گاه هاي فكري و فرهنگي و ذخاير زميني و زير زميني كشور را پاسباني خواهند كرد و مي توانند به مكتب فرصت طلبي و چند چهرگي كه حاصل دو سه قرن شكست هاي نظامي و فرهنگي است پايان بخشند. همين كه اصول فرهنگ ما بر روي چرخك هاي استوار بغلتد ثمر آن معجزآسا خواهد شد.
به خود بيم راه ندهيم، فضاي پيراموني را با چشمان بازبنگريم و علل چند قرن واپس ماندگي و بدبختي رابجوييم، با بردباري و ملايمت بخشي از راز اين معماها را خواهيم يافت و از خشونت هاي فكري و فرهنگي و ذخاير زميني و زير زميني كشور را پاسباني خواهند كرد و مي توانند به مكتب فرصت طلبي و چند چهرگي كه حاصل دو سه قرن شكست هاي نظامي و فرهنگي است پايان بخشند.
متأسفانه آن قسمت از مسؤولان مملكت ما كه خيرخواه مردم اند غفلت مي كنند و فرصت تفكر به اين موضوعات را ندارند يا شايد به خطر آني و تدريجي اين امر كه اين شبكه با تردستي آن را نهان مي كند و آن را معكوس مي نمايد. بهائي نمي دهند. در اين دو سه قرن هيچگاه يك مقام رسمي كه به اقتدار ملي علاقمند باشد و به آن باور كند در صدد كشف علل واقعي و علل«سيستماتيزه» شدن بدبختي ها و عقب ماندگي ها كه عاملان آن دولت هاي افزون طلب جهان اند بر نيامده است و «نهادي» براي بررسي آن مستقر نكرده است. يا شايد كارهاي جاري اداره ء مملكت به او وقت نداده است كه به طور جدي تر به مخاطرات اين امر بيشتر بينديشد. نشانه هايي از يك«آغاز» ثمربخش به چشم مي خورد و در هر حال هيچگاه قطع اميد نكرده ايم. من حقير ضعيف، محمد مكري، كه با رگ و پوست و گوشت و استخوان اين خطر را حس كرده ام با همه ء موانع كه در راهم ايجاد كرده اند مع ذلك ناچار و يك تنه آنچه توانسته ام در حد خود انجام داده ام و ادعائي هم ندارم كه ديگران نمي توانسته اند اين امر را از من بهتر و اثر بخش تر ادامه دهند. اتفاقات و شرايط زندگي مرا به اين راه كشانيد. در اين مجموعه به اندكي از اين بدانديشي ها براي آنها كه كمتر آگاهي دارند اشاره كرده ام تا همت مردان حقيقي كه دلسوز فرهنگ و استقلال و بقاي ما بايد باشند چه كند و اين مشعل افروخته را چه گونه روشن نگه دارند؟ هميشه حق راه را مي يابد و حتي يك شمع كوچك دل شب و ظلمت ها را مي شكافد و از فاصله هاي دور نور مي پاشد و بر تيرگي ها چيرگي مي يابد.
اغلب مطالبي كه درباره ء تاريخ و فرهنگ و جامعه و روابط و جمعيت هاي ايران به ما گفته اند آميخته با كذب و پليدي يا از روي بي اطلاعي كساني بوده است كه خود نا آگاه بوده اند و دروغ هاي خود را در كاغذهاي زرورق پيچيده و به عنوان دوا و درمان به خورد ما داده اند كه آن خود موجد بيماري درمان ناپذير ديگر شده است و به اميد آب، مار را به سراب بي آب و علف كشانده اند.
نمي خواهم در اين مقدمه، كوتاه به همه ء مطالب اين كتاب اشاره كنم. با تأمل و تفكر سراسر آن را بخوانيم . اين وجيزه براي نخستين بار از مكانيسم اين شكبهء فرهنگي استعمار پرده بر مي دارد حداقل اين كتاب به يك بار خواندن دقيق آن مي ارزد و خواننده را نيز به بخشي از طرح هاي عاملان مجامع«تفتين و تسليم» آگاه مي سازد.
نام هاي سردسته هاي بدنام اين گروهك فرهنگي استعمار را ـ با آن كه چندان مهم نيست، مردم به خاطر دارند ـ ديگران در قبل از انقلاب و در آغاز انقلاب اخير نام عده اي از آنان را در مجلدات عديده منتشر كرده اند، به سهولت مي توانيم آنان را كه در خط سخيف مزدوران و پادوهاي برون مرزي و درون مرزي استعمار گام بر مي دارند بشناسيم و از روابط فكري(و در نتيجه از تشكيلات سري و مخفي اهرمني آنها) آگاه شويم. آنها تنگاتنگ و پشت در پشت به هم چسبيده اند و در نقشه هاي مخرب بيگانگان ذوب شده اند.
راه آنان و برنامه هاي سياه آنان حكايتگر تبه فكري و تبه كاري و كارنامه ء سياه آنان است. ولي آنها آن قدر ترسو و ناتوانند كه خود را در لابه لاي هزاران پوشش نمدين پنهان مي كنند و براي آن كه در همه جا رخنه كنند و همه جا را چركين كنند چهرهء واقعي خود را نمي نمايانند. چون كبكان سرها را به زير برف نهان كرده و پاها را به هوا بلند مي كنند و مي پندارند كه كسي آنها را نمي نگرد. در صورتي كه بانگ كوس رسوائي آنها را در كوچه و بازار همه مي شنوند و به همين جهت مي خواهند همه را چون خود گمراه و كج راه سازند و هر روز با پخش سودهاي مالي و امتيازات خيالي يارگيري تازه كنند و با بودجه هاي بادآورده، مضحكه وار«جايزه» هايي هم تقسيم مي كنند، كوري نگر كه عصا كش كور دگر شود....

من در اين اوراق از رمز شناسائي آنها پرده بر مي دارم و مكانيسم فكري آنها را كالبد شكافي مي كنم. داوري با خوانندگان هوشمندي است كه از آبشخور آنها سيراب نشده اند. شناختن ذكر نام هاشان ـ كه از آن نيز براي بدنامي خود بهره برداري ها و زراندوزي هاي بي شرمانه كرده اندـ بيهوده است و نيازي به تكرار نيست كه نام آنها زياد تبليغ شود و بدين وسيله مزد بيشتر بگيرند و بعضا جيب خود را از ثروت هاي هنگفت نارواي حيفا و عكا و ساير مراكز جاسوسي ينگه دنيا و نظائر آنها بينبارند و اندك ناچيزي از آن را به اين و آن بخشند و به مصرف مهماني ها و مجالس انس و عشرت رسانند. پيش از هر چيز، اين، اعمال و روش هاي ويرانگر آنها است كه ريشه ها را مي سوزاند و راه ها را كج و حواس راپرت و مردم را در بي خبري محض نگه مي دارد.... دفاع از فرهنگ و محصولات فكري اين آب و خاك برعهده همه كس و واجب عيني است. اين نوشته اگر از آغاز تا پايان به همان ترتيب كه تنظيم شده است سراسر خوانده شود، به نظرم اين چنين سود آورتر است. حالا اول كار است. اگر آنها در بدخواهي ها و توطئه هاي خود اين قدر مبالغه نمي كردند كار به اين جاها نمي كشيد. خود شما بي دشواري آنها را خواهيد شناخت و به ويرانگري هاي ديگر آنان كه در اين وجيزه ناگفته مانده است آگاه خواهيد شد و بر مستندات خود خواهيد افزود. ما مردم ايران و ساكنان همه ء ولايات و از آن جمله اين حقير از دل و جان از تماميت ارضي ايران دفاع مي كنيم.
به قصد نمايش و پهن كردن متاع گذشته بر روي پيشخوان مشاغل گذاشته ام، بلكه براي اطلاع جوانان نسل بعدي كه ممكن است بي اطلاع باشند و ارجاع به صلاحيتم در اظهار مطالب فرهنگي كه درتمام عمرم پيوسته در همان خط فرهنگي مانده ام و شاخه به شاخه در طلب شغل و مقام نچرخيده ام و بر تجربيات خود افزوده ام، اينك به اختصار اشاره اي مي كنم:
اين جانب سابقا معلم دبيرستان ها و دانشسراهاي مقدماتي تهران بوده ام و سپس در دانشگاه تهران (دانشكدهء ادبيات و دانشسراي عالي و دانشكده ء افسري و مدرسهءهنرهاي زيبا) تدريس مي كرده ام و در آغاز فعاليت و تهيه ی«لغت نامه ء دهخدا» در سال هاي بين 1318 تا 1324 خورشيدي باهمكاري استادم احمد بهمنيار و ابوالحسن شعرائي و ره آورد و سالك اصفهاني تنها همكاران مؤلف اين فرهنگ عظيم فارسي بوديم. بعدها اين مؤسسه گسترش يافت و پاي بعضي از عمال استعمار فرهنگي در آنجا باز شد و هر جا نام و نشاني از اين جانب در آنجا بود حذف و يا بي رنگ گرديد بخصوص از بعد از كودتاي سياي آمريكائي و انگيسي كه پس از زندان شدن(به شرحي كه قبلا درزندگي نامهء فرهنگي خود نوشته ام) از ايران خارج شدم و از بد حادثه(و نه براي كسب شهرت) به فرانسه آمدم. علاوه بر ساير مشاغل اداري و فرهنگي و مديريت كل وزارت فرهنگ نيز بنيانگذار و نخستين رئيس تعليمات ايلات و عشاير ايران و مؤسس صدها دبستان در مناطق عشايري و شركت در مبارزات ملي شدن نفت از جمله ياران جوان و تلميذكوچك دكتر محمد مصدق بودم. در آغاز انقلاب اسلامي نخستين سفيركبير و تام الاختيار ايران( به مدت قريب به چهارسال ) در مسكو و مغولستان و آسياي مركزي بودم و ساليان دراز است كه در مركز عملي تتبعات فرانسه استاد و مدير تحقيقاتم، خوشبختانه بيشتر آثارم رابه زبان فرانسه و ساير زبان هاي اروپايي نوشته ام و اگر سانسور و بايكوت اين مجامع انحصار طلب و «جهت وار» نبود بر عكس نه تنها چندين جلد بل همهء آنها را به فارسي هم می نوشتم تا ازين راه خدمت كوچكي در حد خود كرده باشم. اقلا قريب ثلث آثار ناقابلم را به زبان فارسي(يا به زبان فرانسه و با مقدمه و فصل هايي به زبان فارسي) هم نوشته ام و با آن كه كوچك ترين اعتراض سياسي در آنها به كسي و مقام رسمي يا فردي نشده است تنها به مناسبت حسادت و بي سوادي و دروغ پردازي هاي بي پايه ء خود از نشر آنها در ايران جلوگيري كرده اند كه ديگران از دروغ پردازي آنان آگاهي نيابند و به سانسور و بايكوت آثارم پرداخته اند. مگر بد طينتي و توطئه گري و پاپوش سازي به قصد انحصار طلبي و پرده پوشي بر آب هايي كه به آسياب دشمنان وطن مي ريزند و همه چيز را در قلمرو پلشتي خود در مي آورند به اين بوجار لنجان هاي مكتب سري استعمار فرصت مطالعه و يك عمل جدي مفيد را مي دهد كه معقولانه كناري بنشينند و اين قدر طبقات تحصيل كرده و روشن فكر را به جان يكديگر نيندازند و دنيايي از پليدي و تقلب در كارهاي علمي به وجو نياورند. آنها تازه كاران و مبتديان و سفهينانه وامي دارند درباره ء يكي از سردسته هاي اين «باند» نفاق افكن، شرح مختصري در مقدمهء ديوان شعرم كه در سال 1370 شمسي در پاريس ـ لوون(بلژيك) به چاپ رسيده است در صفحات 37-40 در ضمن زندگي نامه و كارنامهء فرهنگي ام اشاراتي كرده ام. علاقمندان مي توانند عجالتا به اين منبع مراجعه فرمايند. ولي كارنامه سياه همكاران نزديك او(و محمدتقی دانش پژوه و همچنين به قول مرحوم جلال آل احمد،«بار قاطر») از او درخشان تر نيست. {ایرج افشار یزدی}پسرِ اين محمودافشار ،حالا با اين همه ثروت مشكوك و مالكيت مغازه ها و ساختمان ها در پاريس و نيويورك، در نزديكي هاي تجريش تهران باآن پول ها«اوقاف حرام» ساخته و با مظلوم نمايي چهره خود را پنهان ساخته است.
اگر اين اوقاف، اوقاف بابيان و«محافل تفتين و تسليم و از آن اردشير جي پدر شاپور ريپورترجي(بر سرِكار آورندهء رضاخان و متخصص و مؤسس شبكهء تشتت و تفرق در ميان ايرانيان) و خالق محمودافشار بوده است، آن چيز ديگر است و الا اوقاف امروز در دست دولت است ومأمور به رسيدگي به آن اداره کل اوقاف است نه حظيره القدس و جاهاي ديگر، البته که اين همه تحريکات و تدقيق را نمي دهد که سر جاي خود بنشينند و اقلا اثري معمولي و بي طرفانه به وجود آورند و جلو ديگران را نگيرند و براي خوش آمد استعمار استعدادها را در نطفه خفه نسازند، در طول بيش از پنجاه سال هيچ گاه اعتنايي به آن همه رذالت ها نکرده ام ولي حالا چون به ساخت فرهنگ ما بي حرمتي کرده اند براي نخستين بار به خود حق مي دهم که به سياه کاري هاي او و همکارانش اشاره کنم.

اکنون ديگر پشم اين جانوران سبع ريخته است و دوران رقاصي آنها به پايان رسيده است و همه آنها را مي شناسند. خيال نمي کنم از زير بار جناياتي که با همکاري با دستگاه هاي شکنجه گري و فرهنگ کشي انجام داده اند تاريخ آنها را فراموش کند و بتوانند از زير بار سنگين تقصيرات خود شانه خالي کنند. اين گروهک هاي خبر چين بيگانگان خود طرز راه رفتن عادي را نمي دانند ولي از دويدن ديگران بيم دراند و جلو آنها را با توطئه ها و پاپوش سازي ها و دروغ پراکني ها سد مي کنند و حاصل فکر و زحمت آنها را مي دزدند. در تلويزيون ها مانند بازيگران قديم «روی حوضی» عکس صفحه ء جلد نوشته های مبتذل و حتی هنوز نانوشته ء خود را منعکس و متلالیء می سازند که «مارکشی» و شامورتی بازی و شعبده گری به نقطهء اوج رسد.
چه بی آزاران و نجيب مردمانی اند مردم ايران که تضييقات و فشارهای خارجی و بيگانگان را که به دست اين موجودات انجام گرفته است سال ها تحمل کرده اند و چه پليد و زشت کارانی اند اين «پارازيت» های اجتماعی که جای علماء حقيقی را غصب کرده اند، دکان تفتين و تسليم هر نامی که در آمريکا و اروپا داشته باشد مربوط به آنها است و اصلا به سود آنها است ولی ايرانيان و ساير شرقيان که در اين محافل عضو می شوند جز منافع آنی چيزی نصيب آنها نمی شود.
اکنون ما ايرانيان و شرقيان بايد همه دست در دست همه نهيم و نگذاريم عاملان فرهنگ استعماری دو سه قرن اخير در انديشه و ميراث های فرهنگی ما دست برد زنند. من الله التوفيق و عليه التکلان.
------------
توضیحات:
1- آخرين نظام سلطنتي ايران در نوع خود بي نظير بود. بنيان گذار اين سلسله يک قزاق بي سواد و بي فرهنگ به نام رضاخان با مداخله ء مستقيم خارجيان و طرد سلسله ء قاجار که غالب رجال آن از عمال استعمار روس و انگليس بودند، به سلطنت رسيد و از آن يک نابغه ء عظيم الشأن قدر قدرت قوي شوکت ساختند که به همان سان که با يک اشاره شاه شد، با تلنگري هم معزول گرديد و من خود هنوز اعلاميه هايي که هواپيما هاي انگليسي بر سر مردم بعضي از شهرها و تهران ريختند به ياد دارم که در آن دولت انگليستان اظهار مي داشت که ما او را بر سر کار آورديم ولي چون به آلمان ها نزديک شد او را برداشتيم. من در همان روز سه برگ از اين اعلاميه ها را جمع کرده بودم. يکي از آنها را به سيد احمد کسروي که در آن زمان استاد تاريخ ما در دانشکده ء معقول و منقول بود و يکي ديگر را بعدها به مرحوم ملک الشعراء بهار که استاد من در دانشکده ادبيات و دانشسراي عالي تهران بود، دادم و يکي را هم در نزد خود نگاه داشتم.متأسفانه به علت حوادث زمان و در به دري هايي که شاه براي دوستان و علاقمندان دکتر محمد مصدق و شرکت در مبارزات جهت ملي شدن نفت، ايجاد کرد اين ورقه در هنگام هجوم مأموران امنيتي او و نيز پس از انقلاب در هنگام «سر وزيري» {میر ماسون موسوی}يکي از کساني که براي انقلاب سفيد شاه تربيت شد و پس از شهادت و سوزاندن محمد علي رجائي به مدت هشت سال با نيرنگ و ريا کاري و کمک «محافل تفتين و تسليم» برسر کار ماند، همراه با بسياري از مدارک ديگر به تاراج رفت.
به جای مقدمه:
با توجه به جریان شرم آور و دور از احترام پیش آمده توسط «مشفق» ها که منجر به بی حرمتی به جمعی از اساتید گرانقدر و علاقه مندان حاضر در جلسه رونمایی کتاب ضد صهیونیستی «کابوس در بیداری» در جامعه الصادق(علیه السلام) گردید؛ ضمن عذر خواهی از همه آن عزیزان بر خود فرض می دانم بار دیگر به تاکید بر موارد ذیل بپردازم:

رضا گلپور در پیاده راه جنب درب ورودی جامعه الصادق(علیه السلام)
1- لعنت خداوند بر ملاحده ی فراماسونر بیش باد!
(سکوت مرگبار زهره کاظمی و همسرش میرحسین موسوی پیرامون انتشار خاطرات پروفسور محمد مُکری (مصور)) می توانید در این رابطه مطلب مرتبط را مطالعه فرمایید.
2- رحمت خدا بر مرحوم مغفور پروفسور محمد مکری (رمز گشایی از عضویت زُهره کاظمی و همسرش میرحسین موسوی در لجنات تفتین و تسلیم (لُژهای فراماسونری)) با ذکر فاتحه و صلوات بر محمد و آل محمد(علیهم صلوات الله)
3- به برکت خیر دانستن ماوقع آن روز؛ به عنوان عذر خواهی از تک تک عزیزانی که به احترام حقیر و جهت رو نمایی از کتاب «کابوس در بیداری» تشریف فرما شدند و گرمای آفتاب پیاده راه کنار درب ورودی جامعه الصادق(علیه السلام) را بزرگوارانه تحمل نمودند؛ 2 قسمت دیگر از یادداشت های پروفسور دکتر مکری را به کوری چشمان اعضای همه جا فروخته شده لجنات وابسته به لندن، به جویندگان حقیقت تقدیم نموده؛ آرزوی هوشیاری هر چه بیشتر نسل آزاده ایران اسلامی دارم.
رضا گلپور چمر کوهی
شهرری- 21/3/90
شهرری- 21/3/90
قسمت یک:
نقل از کتاب مجملي از تاريخ ايران و زبان فارسي به قلم شادروان پروفسور دکتر محمد مکری- استاد فقید دانشگاه سوربن فرانسه- منتشره در فروردين 1385 پاريس
پیرامون جریانات موسوم به شبکه اعضای لژهای فراماسونری (لجنات تفتین و تفتیش)

شما، خوانندگان ارجمند، اين نوشته ها را با دقت و دلبستگي به نام بزرگداشت به انديشه هاي درست و نيز به نام مهر به مقدساتتان ووطنتان قرائت کنيد. اگر مطلب هاي آن را سودمند و منطقي يافتيد خواندن آن را به دوستان و آشنايان خود سفارش کنيد و در نشر و تکثيرآن بکوشيد. اگر اهل مطالعه و قلم ايد و به سلام انديشه ارج مي نهيد، شايد مرا تاکنون شناخته ايد يا با خواندن نوشته هايم مرا بيشتر بشناسيد. و شايد هم آن قدرها براي شما ناشناخته نباشم و مي دانيدکه مطلب تکراري و عبث نمي نويسم. آن چه مربوط به زمان ماست و با شناخت تحقيقي که از تاريخ و ادب و زبان ها و نيمه زبان ها و گروه هاي قومي و فکري و جا به جايي جمعيت ها از اين مملکت دارم به اضافه آنچه در حياتم به چشم خود ديده و احساس کرده ام و در طول شصت و پنج سال تجربه در تحقيق و تدريس و تأليف ( که زمينه ء اصلي مديريت ها و مشاغل اداري من در وزارت فرهنگ و وزارت امورخارجه نيز بوده است) مشاهده کرده ام.
بالاخره بدين نتيجه رسيده ام که شبکه اي از مأموران و «مأذونان» استعمار فرهنگي به وسيله ء جناح هايي در درون نظام هاي سرکار (به خصوص از زمان آخرين نظام سلطنتي وابسته) مأموران شبه فرهنگي خود را جا سازي کرده اند. اينها آخرين ادامه دهندگان يک شبکه ی استعماري فرهنگي دويست ساله اند و نمايندگان آن در زمان ما پادوان راه غدر و فساد ملکم خان ارمني ناظم الدوله و تقي زاده ها وشريف امامي ها بوده اند که اکنون در چهارگوشهء ربع مسکون جهان (بويژه در ايران و در آمريکا و اروپا) تخته پوست پهن کرده اند و فرهنگ غني و عزيز ما را با ظاهري فريبنده و بزک کرده به کوره راه هاي اضمحلال و انقراض مي کشانند. در طي جلد بعدي همين مجموعه که عنوان آن «تأسيس شبکهء فرهنگ استعمار در ايران » است به زيان کاري هاي آنها در حد اطلاع خود اشاره کرده ام
ر اعمال ويرانگر آنها را بايد در طول تسلسل زمان جستجو کرد، زيرا با روش«موريانه اي» ريشه ها و پايه هاي فرهنگ و استقلال ايران و تمام مناطق شرق مسلمان را مي جوند و مي سايند که در هر موضوع برنامه هاي آنان اعمال شود و درهاي بلند کاخ با عظمت فرهنگ اين کشورها و ايران بزرگ به مرور و اندک اندک از هم واريزد و درختان پر بر و بار آن از بن سرنگون گردند. هر يک از آنها را به مأموريت هاي خاص سوق داده اند و اين ذره ذره ها مجموع هدف نهائي آنها را عملي ساخته اند. (1)
چون در اغلب نوشته هاي خود دانش جويان جوان را از وارد شدن در خط آنها و محافل زير زميني بر حذر داشته ام به خيال خود اثرهاي ناچيزم را به خصوص در ايران سانسور و بايکوت کرده به دست«کتابداران» يا کتاب شناسان «قلابي»، آنها را از قفسه هاي کتاب خانه هاي ايران برچيده اند يا اصلا آنها را در دفاتر کتاب خانه ثبت و ضبط نکرده اند. آنها مطالب تحقيقات مرا که مشت بي سوادي و کجراهي آنها را باز مي سازد و چون در خط استعماري آنها نبوده است به سرقت برده يا به سرقت داده و با نتيجه هاي غلط و نادرست خود در آميخته و به نام خود و دوستان خود انتشار داده اند و به امنيت و مالکيت فکري و قلمي تعدي و تجاوز کرده اند.
اگرمواد اين پژوهش ها غلط بوده است چرا آنها را دزديده و به معرض حراج قرار داده اند يا به خود نسبت داده اند و اگر براي ايران سازنده و پيش رفته است چرا از ذکر نام مؤلف وحشت دارند و اباء مي کنند. بايد بدانند که اعمال آنها و همدستانشان جرم است و دير يا زود فلاکت و نکبت گريبان گير کساني مي شود که در اين فرهنگ ستيزي اشتراک عمل داشته اند و نيز هرگاه تحقيقي نو براي حل يکي از مسائل معضل ايران پيشنهاد کرده ام بلافاصله آن را سرقت کرده و در رسانه هاي همگاني آن را به نام خود انتشار داده اند و چون طبيعتا اخلاصي در کارشان نبوده آن را کج و معوج کرده و خواسته اند از آن با نتايجي غلط به سود خود و خط استعماري خود استحصال و بهره برداري هاي ناجوانمردانه کنند. در ماه هاي اخير کساني که انديشه ی صحيح تحقيقاتي و نوشته هاي مرا درباره اين که «لهجه هاي ايراني بن و مؤلفه هاي زبان فارسي را تشکيل مي دهند و زبان فارسي از ترکيب اين گويش ها حاصل گرديده و به شکل مشترک همه ء ولايات ايران در آمده است». در همه جا به نام خود انتشار داده اند و در هيچ جا از گوينده ء اين ديد درست و حقيقي تاريخي ذکري به ميان نياورده اند. من گفته بودم که همه ء لهجه هاي ايراني مغتنم اند و هيچ تفاوتي بين لهجه هاي پشتو و کردي و لري و نطنزي و خوانساري و سنگسري و شهميرزادي و سرخه اي و غيره نيست که عالم استعمار بعضي از آنها را به مقام زبان ملي و خواست مردم علم کند و آنها را جانشين زبان غني و پر بار فارسي کنند که آن خود حاصل هزار و چند صد سال فرهنگ و انديشه و کار و پيمودن راه کمال است. درحقيقت زبان فرهنگ و انديشه در همه مناطق و نواحي ايران پيشين و ايران کنوني همان خط و زبان فارسي است که زبان مشترک همه ء مردم ايران است که در کنار زبان ها و لهجه هاي ترکي، زبان شرقي مسلمان بوده است.
اين، يک حقيقت تاريخي و زبان شناختي مستند است و جز اين هر چه ادعا کنند دروغ و نيرنگ و برنامه هاي تشتت و تفرق آفريني و مليت سازي منطقه اي و خلق فرقه ها و مذاهب جديد است که احتمالا از حالا ادبيات آن را مي آفرينند تا روزي که ماده ها مستعد تر و آماده تر شد و به نظر آنها زمان انسب براي اجراء آن گشت ايرانيان را به درجه ء بي سوادي و بي فرهنگي محض رسانده، ايران را متلاشي و به کشورهاي متعدد منقسم کنند و قس علي هذا. هميشه قبل از آن که بلا و مصيبتي فرا رسد بايد اقدامات پيش گيرانه کرد و نه در هنگام نزع و هلاکت که ديگر کار از کار گذشته است. من در اين کتاب خيانت بزرگ اين«باند» روشن فکر نما که سرآن به مجامع «تفتين و تسليم» منتهي مي گردد و امروز عده اي از آنها با نام نويسنده و استاد و کتابدار و عضو انتشاراتي و جز آن عمل مي کنند ارائه داده ام تا ايرانيان بدانند چه روزهاي سختي احتمالا در انتظار آنها است وچه مکر و غدري در کارشان مي کنند. اين مجامع حتي عده اي از چاپ خانه ها و کتاب فروشي ها را جزو حلقات خود کرده اند که بيش از همه خاص کتاب هاي مورد نظر خودشان باشد و از ميانگين احتمال چاپ و فروش آثار مفيد ديگران بکاهند.
همهء اين نابساماني ها با راهنمايي اعضاء اين شاخهء مخفي استعمار انجام پذيرفته است. همين که تحقيق نوي از سوي اين جانب شکل مي گيرد همه ء اين کمين گران بي اطلاع و ناشي جا پرکن ادب و زبان و تاريخ يکجا و يک باره به راه افتاده و روايتي مسخ شده از آن را به نام خود(بدون ذکر نام نويسندهء اصلي) در رسانه هاي همگاني شهرت مي دهند آن هم با روشي ناقص و پر ابهام که روزي به مانند شميشير دولبه آن را به زبان ايران به کار برند. اصل اين پژوهش را در ضمن اوراق اين کتاب خواهيد خواند و به بي مايگي و فقر علمي و فرهنگي اين گروه وامانده پي خواهيد برد. البته اين يک نمونه کوچک است و آنها در وهله ء اخير بيش از نيم قرن است که به تقلبات خود ادامه مي دهند و ناشيانه سند تاريخي و زير خاکي جعل مي کنند.
بدبختانه ناگزيرم به عده اي از تحقيقات سابقم که حتي بيش از چهل يا پنجاه سال قبل تأليف شده و آنها با کمال بي شرمي پس از ده ها سال با اتکاء به ساواک شاه و به بهانهء اين که نظام استبدادي سابق مرا ناگزير به اقامت در خارج کرده بود و من از انتحالات و سرقت هاي آنان بي اطلاع خواهم ماند، اين نوشته ها را با طريقي موذيانه و گيج آور به سرقت برده بودند. در اين عمل که گاه کلمه به کلمه و بدون حذف يک ويرگول و واو گاهي مثلا با تعويض فعل «گرديده» است به «شده است» يا «بوده است» به «گشته است» انجام گرفته است خواسته اند مضحکانه رد پاي خود را گم کنند. اگر بخواهيم اين نمونه ها را نقل کنم بايد آنها را در يک کتاب چند صد صفحه اي جاي بدهم و من چنين وقتي براي چنين کارعبثي را در اين زمان و اين سن ندارم به جهنم که براي چه مطبخي آبکشي و باربري مي کنند و اصلا شخص من در ميان نيست و اهميتي به دست پخت زهرآلود نمي دهم، ولي حالا فرهنگ ايران و عزت و شرف ايران در ميان است و ايرانيان حقيقي هيچگاه تا به اين درجه نزول نمي کرده اند و براي تکه استخواني که با هزاران اهانت به جلو آنها انداخته اند تا اين درجه شرافت اخلاقي خود را از دست نمي داده اند. البته که اين مجامع و تفتينات آنها خاص اينشصت هفتاد سال اخير نبوده است. برنامه ء فرقه و مذهب سازي الحادي و التقاطي و مليت سازي منطقه اي سابقه اي طولاني دارد و از روزي که استعمار پاي در اين کشور نهاده است اين امور از تبعات طبيعي کار انها بوده است. و هيچ فرقي بين راست و چپ ساختگي و اصلاح طلب و محافظه کار و کمونيست روسي و انگليسي و غير کمونيست وابسته هم نبوده است. همه از شاخه هاي يک تنه اند و همه (به استثناء اعضاء پايين و بي خبر که از فقر مردم رنج کشيده بودند و خيال مي کرده اند که «علي آباد هم شهري است» و اين مارکسيست هاي تصنعي و عامل خارجي دلشان به حال مردم بينواي ايران سوخته است) به سوي يک آرمان نامقدس گام نهاده اند.

مرحوم پروفسور دکتر محمد مکری درآخرین سالهای حیات
هر دو گروه مخالف بدون اين که بعضي از سران «هفت خال» آنها آگاه باشند در
آغاز براي ترويج برنامه ء واحدي آفريده شده بودند و من عين اين مطلب را در
ابتداي تشکيل حزب توده(کمي بعد از شهريور 1320 خورشيدي که سپاهيان روس و
انگليس و سپس آمريکا وارد ايران بي طرف گرديدند)و انتشار «ارکان» آن حزب
يعني روزنامه، رهبر که صاحب امتياز آن مصطفي فاتح رئيس قديم نفت انگليس و
ايران بود و با سرمايهء او يعني با بخشش هاي شرکت نفت انگليس انتشار مي
يافت گفته بودم. دوستان قديم من مي توانند شهادت دهند که هيچ گاه ديد و نظر
غلطي در اين مباحث اجتماعي و سياسي نداشته ام و اين هم لابد از توفيقات
حضرت الهي بوده است.در اين كتاب فهرست تأليفات خود را به ضمائم آن مي افزايم. محققان واقعي(و نه آنها كه از نحله ء اين مجامع زيرزميني أند و يا تحت تأثير و ريزه خوار نعمت آنهايند)، مي توانند به تاريخ انتشار كتاب و به مطالب آن رجوع فرمايند و خود داوري كنند.
اگر اهل مطالعه ايد و عضو لجنات «تفتين و تسليم» نيستيد، بعيد به نظر مي رسد كه با تمام قدر قدرتي ادعائي اين افراد تاكنون در ميان صدها كتاب و مجموعهء علمي و تحقيقي كه درباره ء مسائل ايران و راه حل آن ها به روش ويژهء خود به زبان فارسي و ديگر زبان هاي زنده ء جهان در انتشارات متعدد علمي فرانسه و ديگر كشورهاي جهان منتشر كرده ام و اصلا فاقد صبغه و مضامين ناصحيح اين مجامع است، تاكنون نخوانده باشيد يا «جهت هاي آن را نفهميده باشيد، يا آن كه سانسور در ايران آن قدر قوي و جنايتكارانه بوده است كه به دست شما نرسيده باشند، مع ذلك گروهي كه خود را روشن فكر و زبان دان مي دانند نمي دانسته اند همه چيز را كتمان كنند و با تردستي و زير جلگي از همه، آنها در گذرند و خود را بي اطلاع نشان دهند، بخشي هم از اين پرده پوشي ها و سكوت ها را زاده ء عمل اين مجامع متأسفانه بر سر كار مي دانم كه عده اي از مردم را ترسو و فرصت طلب و ابن الوقت تربيت كرده اند كه هميشه در پي افكار غلط تزريق شده ء «مد روز» باشند و از صراحت و شخصيت و استقلال فكري بي نصيب مانند.
طبيعتا وقتي كه قدرت هاي بزرگ كليه ء دستگاه ها و ذره بين هاي درشت نماي خود را به سوي جهتي خاص هدف گيري كرده باشند مردم به زحمت مي توانند از ميدان ديد و «كنترل» آنها خارج شوند و به طور انفرادي عملي انجام دهند. اين وظيفهء دولت هاي قبلي بوده است كه با استفاده از قوانين و وسائل موجودي كه در دست داشته اند اقلا تكاني مي خوردند ولي اين دولت ها هم از طريق ديگر با اين نقشه هاي «ايران برباد ده» همكاري و همسويي ساختاري داشته اند. حالا پس از اخراج شاهي كه با تمام دل و جان وابسته و در خدمت نيروي اهرمني جهان بود روزنه هاي اميدي بازگشته است به شرط آن كه اينها هم در دام آنها نيفتند. وقت كار و انديشه ء درست به مناسبت افزايش جمعيت ايران(هفتاد ميليون) شايد هنوز دور نباشد.

بيش از دو سده است كه عاملان استعمار با توطئه و «ماركِشي» به فرهنگ ما آسيب مي رسانند. بالاخره جبر زمان و ديدهاي روشن پاره اي از محققان جوان نسل فعلي (كه مي كوشند ديگر دربسته همه چيز را بدون تحقيق نپذيرند) خواهان آن است كه جنبشي انجام گيرد و دردهاي مصيبت بار فرهنگي درمان پذيرد. اگر راز اين عقب ماندگي ها را به نحو منظم و اصولي جستجو نكنيم جنبشي هم انجام نمي گيرد و با هر تغيير سياسي، مأموران و «مأذونان» استعمار به بد انديشي و بدخواهي و اجراء برنامه هاي ويژه ء خود در درون جامعه ادامه خواهند داد زيرا استعمار به آنها مزدكلان مي بخشد و يا دست آنها را براي سودجويي و هر عمل ناروا آزاد مي گذارد و چشم خود را مي بندد.

مي دانيم بيشتر مردم ايران نيك خواه و خيرانديش اند. با شناختن انبار سلاح و مهمات و لشگر پنهان دشمنان، انباشت گاه هاي فكري و فرهنگي و ذخاير زميني و زير زميني كشور را پاسباني خواهند كرد و مي توانند به مكتب فرصت طلبي و چند چهرگي كه حاصل دو سه قرن شكست هاي نظامي و فرهنگي است پايان بخشند. همين كه اصول فرهنگ ما بر روي چرخك هاي استوار بغلتد ثمر آن معجزآسا خواهد شد.
به خود بيم راه ندهيم، فضاي پيراموني را با چشمان بازبنگريم و علل چند قرن واپس ماندگي و بدبختي رابجوييم، با بردباري و ملايمت بخشي از راز اين معماها را خواهيم يافت و از خشونت هاي فكري و فرهنگي و ذخاير زميني و زير زميني كشور را پاسباني خواهند كرد و مي توانند به مكتب فرصت طلبي و چند چهرگي كه حاصل دو سه قرن شكست هاي نظامي و فرهنگي است پايان بخشند.
متأسفانه آن قسمت از مسؤولان مملكت ما كه خيرخواه مردم اند غفلت مي كنند و فرصت تفكر به اين موضوعات را ندارند يا شايد به خطر آني و تدريجي اين امر كه اين شبكه با تردستي آن را نهان مي كند و آن را معكوس مي نمايد. بهائي نمي دهند. در اين دو سه قرن هيچگاه يك مقام رسمي كه به اقتدار ملي علاقمند باشد و به آن باور كند در صدد كشف علل واقعي و علل«سيستماتيزه» شدن بدبختي ها و عقب ماندگي ها كه عاملان آن دولت هاي افزون طلب جهان اند بر نيامده است و «نهادي» براي بررسي آن مستقر نكرده است. يا شايد كارهاي جاري اداره ء مملكت به او وقت نداده است كه به طور جدي تر به مخاطرات اين امر بيشتر بينديشد. نشانه هايي از يك«آغاز» ثمربخش به چشم مي خورد و در هر حال هيچگاه قطع اميد نكرده ايم. من حقير ضعيف، محمد مكري، كه با رگ و پوست و گوشت و استخوان اين خطر را حس كرده ام با همه ء موانع كه در راهم ايجاد كرده اند مع ذلك ناچار و يك تنه آنچه توانسته ام در حد خود انجام داده ام و ادعائي هم ندارم كه ديگران نمي توانسته اند اين امر را از من بهتر و اثر بخش تر ادامه دهند. اتفاقات و شرايط زندگي مرا به اين راه كشانيد. در اين مجموعه به اندكي از اين بدانديشي ها براي آنها كه كمتر آگاهي دارند اشاره كرده ام تا همت مردان حقيقي كه دلسوز فرهنگ و استقلال و بقاي ما بايد باشند چه كند و اين مشعل افروخته را چه گونه روشن نگه دارند؟ هميشه حق راه را مي يابد و حتي يك شمع كوچك دل شب و ظلمت ها را مي شكافد و از فاصله هاي دور نور مي پاشد و بر تيرگي ها چيرگي مي يابد.
اغلب مطالبي كه درباره ء تاريخ و فرهنگ و جامعه و روابط و جمعيت هاي ايران به ما گفته اند آميخته با كذب و پليدي يا از روي بي اطلاعي كساني بوده است كه خود نا آگاه بوده اند و دروغ هاي خود را در كاغذهاي زرورق پيچيده و به عنوان دوا و درمان به خورد ما داده اند كه آن خود موجد بيماري درمان ناپذير ديگر شده است و به اميد آب، مار را به سراب بي آب و علف كشانده اند.
نمي خواهم در اين مقدمه، كوتاه به همه ء مطالب اين كتاب اشاره كنم. با تأمل و تفكر سراسر آن را بخوانيم . اين وجيزه براي نخستين بار از مكانيسم اين شكبهء فرهنگي استعمار پرده بر مي دارد حداقل اين كتاب به يك بار خواندن دقيق آن مي ارزد و خواننده را نيز به بخشي از طرح هاي عاملان مجامع«تفتين و تسليم» آگاه مي سازد.
نام هاي سردسته هاي بدنام اين گروهك فرهنگي استعمار را ـ با آن كه چندان مهم نيست، مردم به خاطر دارند ـ ديگران در قبل از انقلاب و در آغاز انقلاب اخير نام عده اي از آنان را در مجلدات عديده منتشر كرده اند، به سهولت مي توانيم آنان را كه در خط سخيف مزدوران و پادوهاي برون مرزي و درون مرزي استعمار گام بر مي دارند بشناسيم و از روابط فكري(و در نتيجه از تشكيلات سري و مخفي اهرمني آنها) آگاه شويم. آنها تنگاتنگ و پشت در پشت به هم چسبيده اند و در نقشه هاي مخرب بيگانگان ذوب شده اند.
راه آنان و برنامه هاي سياه آنان حكايتگر تبه فكري و تبه كاري و كارنامه ء سياه آنان است. ولي آنها آن قدر ترسو و ناتوانند كه خود را در لابه لاي هزاران پوشش نمدين پنهان مي كنند و براي آن كه در همه جا رخنه كنند و همه جا را چركين كنند چهرهء واقعي خود را نمي نمايانند. چون كبكان سرها را به زير برف نهان كرده و پاها را به هوا بلند مي كنند و مي پندارند كه كسي آنها را نمي نگرد. در صورتي كه بانگ كوس رسوائي آنها را در كوچه و بازار همه مي شنوند و به همين جهت مي خواهند همه را چون خود گمراه و كج راه سازند و هر روز با پخش سودهاي مالي و امتيازات خيالي يارگيري تازه كنند و با بودجه هاي بادآورده، مضحكه وار«جايزه» هايي هم تقسيم مي كنند، كوري نگر كه عصا كش كور دگر شود....

ایرج افشار یزدی؛
متاسفانه برخی نفرات مرتبط با شبکه این فرد مرموز به شکل تشکیلاتی
در تدارک رییس جمهور سازی از سید حسن خمینی می باشند.
متاسفانه برخی نفرات مرتبط با شبکه این فرد مرموز به شکل تشکیلاتی
در تدارک رییس جمهور سازی از سید حسن خمینی می باشند.
من در اين اوراق از رمز شناسائي آنها پرده بر مي دارم و مكانيسم فكري آنها را كالبد شكافي مي كنم. داوري با خوانندگان هوشمندي است كه از آبشخور آنها سيراب نشده اند. شناختن ذكر نام هاشان ـ كه از آن نيز براي بدنامي خود بهره برداري ها و زراندوزي هاي بي شرمانه كرده اندـ بيهوده است و نيازي به تكرار نيست كه نام آنها زياد تبليغ شود و بدين وسيله مزد بيشتر بگيرند و بعضا جيب خود را از ثروت هاي هنگفت نارواي حيفا و عكا و ساير مراكز جاسوسي ينگه دنيا و نظائر آنها بينبارند و اندك ناچيزي از آن را به اين و آن بخشند و به مصرف مهماني ها و مجالس انس و عشرت رسانند. پيش از هر چيز، اين، اعمال و روش هاي ويرانگر آنها است كه ريشه ها را مي سوزاند و راه ها را كج و حواس راپرت و مردم را در بي خبري محض نگه مي دارد.... دفاع از فرهنگ و محصولات فكري اين آب و خاك برعهده همه كس و واجب عيني است. اين نوشته اگر از آغاز تا پايان به همان ترتيب كه تنظيم شده است سراسر خوانده شود، به نظرم اين چنين سود آورتر است. حالا اول كار است. اگر آنها در بدخواهي ها و توطئه هاي خود اين قدر مبالغه نمي كردند كار به اين جاها نمي كشيد. خود شما بي دشواري آنها را خواهيد شناخت و به ويرانگري هاي ديگر آنان كه در اين وجيزه ناگفته مانده است آگاه خواهيد شد و بر مستندات خود خواهيد افزود. ما مردم ايران و ساكنان همه ء ولايات و از آن جمله اين حقير از دل و جان از تماميت ارضي ايران دفاع مي كنيم.
به قصد نمايش و پهن كردن متاع گذشته بر روي پيشخوان مشاغل گذاشته ام، بلكه براي اطلاع جوانان نسل بعدي كه ممكن است بي اطلاع باشند و ارجاع به صلاحيتم در اظهار مطالب فرهنگي كه درتمام عمرم پيوسته در همان خط فرهنگي مانده ام و شاخه به شاخه در طلب شغل و مقام نچرخيده ام و بر تجربيات خود افزوده ام، اينك به اختصار اشاره اي مي كنم:
اين جانب سابقا معلم دبيرستان ها و دانشسراهاي مقدماتي تهران بوده ام و سپس در دانشگاه تهران (دانشكدهء ادبيات و دانشسراي عالي و دانشكده ء افسري و مدرسهءهنرهاي زيبا) تدريس مي كرده ام و در آغاز فعاليت و تهيه ی«لغت نامه ء دهخدا» در سال هاي بين 1318 تا 1324 خورشيدي باهمكاري استادم احمد بهمنيار و ابوالحسن شعرائي و ره آورد و سالك اصفهاني تنها همكاران مؤلف اين فرهنگ عظيم فارسي بوديم. بعدها اين مؤسسه گسترش يافت و پاي بعضي از عمال استعمار فرهنگي در آنجا باز شد و هر جا نام و نشاني از اين جانب در آنجا بود حذف و يا بي رنگ گرديد بخصوص از بعد از كودتاي سياي آمريكائي و انگيسي كه پس از زندان شدن(به شرحي كه قبلا درزندگي نامهء فرهنگي خود نوشته ام) از ايران خارج شدم و از بد حادثه(و نه براي كسب شهرت) به فرانسه آمدم. علاوه بر ساير مشاغل اداري و فرهنگي و مديريت كل وزارت فرهنگ نيز بنيانگذار و نخستين رئيس تعليمات ايلات و عشاير ايران و مؤسس صدها دبستان در مناطق عشايري و شركت در مبارزات ملي شدن نفت از جمله ياران جوان و تلميذكوچك دكتر محمد مصدق بودم. در آغاز انقلاب اسلامي نخستين سفيركبير و تام الاختيار ايران( به مدت قريب به چهارسال ) در مسكو و مغولستان و آسياي مركزي بودم و ساليان دراز است كه در مركز عملي تتبعات فرانسه استاد و مدير تحقيقاتم، خوشبختانه بيشتر آثارم رابه زبان فرانسه و ساير زبان هاي اروپايي نوشته ام و اگر سانسور و بايكوت اين مجامع انحصار طلب و «جهت وار» نبود بر عكس نه تنها چندين جلد بل همهء آنها را به فارسي هم می نوشتم تا ازين راه خدمت كوچكي در حد خود كرده باشم. اقلا قريب ثلث آثار ناقابلم را به زبان فارسي(يا به زبان فرانسه و با مقدمه و فصل هايي به زبان فارسي) هم نوشته ام و با آن كه كوچك ترين اعتراض سياسي در آنها به كسي و مقام رسمي يا فردي نشده است تنها به مناسبت حسادت و بي سوادي و دروغ پردازي هاي بي پايه ء خود از نشر آنها در ايران جلوگيري كرده اند كه ديگران از دروغ پردازي آنان آگاهي نيابند و به سانسور و بايكوت آثارم پرداخته اند. مگر بد طينتي و توطئه گري و پاپوش سازي به قصد انحصار طلبي و پرده پوشي بر آب هايي كه به آسياب دشمنان وطن مي ريزند و همه چيز را در قلمرو پلشتي خود در مي آورند به اين بوجار لنجان هاي مكتب سري استعمار فرصت مطالعه و يك عمل جدي مفيد را مي دهد كه معقولانه كناري بنشينند و اين قدر طبقات تحصيل كرده و روشن فكر را به جان يكديگر نيندازند و دنيايي از پليدي و تقلب در كارهاي علمي به وجو نياورند. آنها تازه كاران و مبتديان و سفهينانه وامي دارند درباره ء يكي از سردسته هاي اين «باند» نفاق افكن، شرح مختصري در مقدمهء ديوان شعرم كه در سال 1370 شمسي در پاريس ـ لوون(بلژيك) به چاپ رسيده است در صفحات 37-40 در ضمن زندگي نامه و كارنامهء فرهنگي ام اشاراتي كرده ام. علاقمندان مي توانند عجالتا به اين منبع مراجعه فرمايند. ولي كارنامه سياه همكاران نزديك او(و محمدتقی دانش پژوه و همچنين به قول مرحوم جلال آل احمد،«بار قاطر») از او درخشان تر نيست. {ایرج افشار یزدی}پسرِ اين محمودافشار ،حالا با اين همه ثروت مشكوك و مالكيت مغازه ها و ساختمان ها در پاريس و نيويورك، در نزديكي هاي تجريش تهران باآن پول ها«اوقاف حرام» ساخته و با مظلوم نمايي چهره خود را پنهان ساخته است.
اگر اين اوقاف، اوقاف بابيان و«محافل تفتين و تسليم و از آن اردشير جي پدر شاپور ريپورترجي(بر سرِكار آورندهء رضاخان و متخصص و مؤسس شبكهء تشتت و تفرق در ميان ايرانيان) و خالق محمودافشار بوده است، آن چيز ديگر است و الا اوقاف امروز در دست دولت است ومأمور به رسيدگي به آن اداره کل اوقاف است نه حظيره القدس و جاهاي ديگر، البته که اين همه تحريکات و تدقيق را نمي دهد که سر جاي خود بنشينند و اقلا اثري معمولي و بي طرفانه به وجود آورند و جلو ديگران را نگيرند و براي خوش آمد استعمار استعدادها را در نطفه خفه نسازند، در طول بيش از پنجاه سال هيچ گاه اعتنايي به آن همه رذالت ها نکرده ام ولي حالا چون به ساخت فرهنگ ما بي حرمتي کرده اند براي نخستين بار به خود حق مي دهم که به سياه کاري هاي او و همکارانش اشاره کنم.

اکنون ديگر پشم اين جانوران سبع ريخته است و دوران رقاصي آنها به پايان رسيده است و همه آنها را مي شناسند. خيال نمي کنم از زير بار جناياتي که با همکاري با دستگاه هاي شکنجه گري و فرهنگ کشي انجام داده اند تاريخ آنها را فراموش کند و بتوانند از زير بار سنگين تقصيرات خود شانه خالي کنند. اين گروهک هاي خبر چين بيگانگان خود طرز راه رفتن عادي را نمي دانند ولي از دويدن ديگران بيم دراند و جلو آنها را با توطئه ها و پاپوش سازي ها و دروغ پراکني ها سد مي کنند و حاصل فکر و زحمت آنها را مي دزدند. در تلويزيون ها مانند بازيگران قديم «روی حوضی» عکس صفحه ء جلد نوشته های مبتذل و حتی هنوز نانوشته ء خود را منعکس و متلالیء می سازند که «مارکشی» و شامورتی بازی و شعبده گری به نقطهء اوج رسد.
چه بی آزاران و نجيب مردمانی اند مردم ايران که تضييقات و فشارهای خارجی و بيگانگان را که به دست اين موجودات انجام گرفته است سال ها تحمل کرده اند و چه پليد و زشت کارانی اند اين «پارازيت» های اجتماعی که جای علماء حقيقی را غصب کرده اند، دکان تفتين و تسليم هر نامی که در آمريکا و اروپا داشته باشد مربوط به آنها است و اصلا به سود آنها است ولی ايرانيان و ساير شرقيان که در اين محافل عضو می شوند جز منافع آنی چيزی نصيب آنها نمی شود.
اکنون ما ايرانيان و شرقيان بايد همه دست در دست همه نهيم و نگذاريم عاملان فرهنگ استعماری دو سه قرن اخير در انديشه و ميراث های فرهنگی ما دست برد زنند. من الله التوفيق و عليه التکلان.
محمد مکری
آخرين تحرير: پاريس ـ فروردين ماه 1385 خورشيدی
ادامه دارد...
آخرين تحرير: پاريس ـ فروردين ماه 1385 خورشيدی
ادامه دارد...
------------
توضیحات:
1- آخرين نظام سلطنتي ايران در نوع خود بي نظير بود. بنيان گذار اين سلسله يک قزاق بي سواد و بي فرهنگ به نام رضاخان با مداخله ء مستقيم خارجيان و طرد سلسله ء قاجار که غالب رجال آن از عمال استعمار روس و انگليس بودند، به سلطنت رسيد و از آن يک نابغه ء عظيم الشأن قدر قدرت قوي شوکت ساختند که به همان سان که با يک اشاره شاه شد، با تلنگري هم معزول گرديد و من خود هنوز اعلاميه هايي که هواپيما هاي انگليسي بر سر مردم بعضي از شهرها و تهران ريختند به ياد دارم که در آن دولت انگليستان اظهار مي داشت که ما او را بر سر کار آورديم ولي چون به آلمان ها نزديک شد او را برداشتيم. من در همان روز سه برگ از اين اعلاميه ها را جمع کرده بودم. يکي از آنها را به سيد احمد کسروي که در آن زمان استاد تاريخ ما در دانشکده ء معقول و منقول بود و يکي ديگر را بعدها به مرحوم ملک الشعراء بهار که استاد من در دانشکده ادبيات و دانشسراي عالي تهران بود، دادم و يکي را هم در نزد خود نگاه داشتم.متأسفانه به علت حوادث زمان و در به دري هايي که شاه براي دوستان و علاقمندان دکتر محمد مصدق و شرکت در مبارزات جهت ملي شدن نفت، ايجاد کرد اين ورقه در هنگام هجوم مأموران امنيتي او و نيز پس از انقلاب در هنگام «سر وزيري» {میر ماسون موسوی}يکي از کساني که براي انقلاب سفيد شاه تربيت شد و پس از شهادت و سوزاندن محمد علي رجائي به مدت هشت سال با نيرنگ و ريا کاري و کمک «محافل تفتين و تسليم» برسر کار ماند، همراه با بسياري از مدارک ديگر به تاراج رفت.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


