کد خبر: ۵۰۸۶
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

يادداشت كاكايي درباره «قيصر امين‌پور»

عبدالجبار كاكايي در آستانه اولين سالمرگ قيصر امين‌پور، يادداشتي را درباره اين شاعر منتشر كرده است.


به گزارش فارس، كاكايي، ترانه‌سرا، در وبلاگ خود چنين نوشته است: «در شعر او را ديدم يا بيشتر، نمي‌دانم، اما اينقدر مي‌دانم، بيشتر از شعر بود. وقتي دبستاني بود «دارها برچيده، خون‌ها شسته شد». با نظام متوسطه به دهه پنجاه رسيد. قيصرِ نقاش، قيصرِ شاعر در حاشيه نقشه ايران، درست روي گلدوزي خورشيد و نخل و آب زندگي مي‌كرد.
سال‌هاي شيرينِ شريعتي، ويتنام، ساواك، خرداد، جنگل، اسلام انقلابي، خلق ِقهرمان، شور مسجد و مدرسه، اعلاميه‌هاي پنهان مبارزه، كنايه‌هاي انقلابي معلمان در كلاس‌هاي درس به بلاهت شاه ميان‌سال...، و همه اينها قيصر را از پاي تابلوي نقاشي به پاي تريبون شعر كشاند.
«ديدم قلم زبان دلم نيست» در شعر ديدمش اما بيشتر از شعر نشان مي‌داد، در اجتماعِ فيلسوفانِ سياست پيشه جوان و در كنار ستون‌هاي معرق كاري حظيره القدس ِ حوزه هنري. با شلوار كتانِ خاكستري و پيراهن كرم، اونيفورم سال‌هاي انقلابي. آراسته به محاسن و موهايي پرپشت.
من از ته تهران مي‌آمدم: «شابدولظيم». معلم درس‌آموخته دانشسرايي گمنام. خودم را به «خيابان مواج حافظ كه با وزن مستفعلن در نشيب و فراز» بود، مي‌رساندم و درست وقتي كه دستگيره نقره‌اي در سفيد و بلند چوبي اتاق شعر را مي‌چرخاندم، قيصر را مي‌ديدم و در كنارش سيد و سلمان با موهاي مجعد و پرپشت.
قيصر بيشتر از شعر نشان مي‌داد اما در شعر گيرايي داشت. هنگام سخن در كلمات با تأمل و تأني مكث مي‌كرد، حد قانع شدن تو را مي‌دانست گاهي زيبايي‌هاي خودت را به خودت نشان مي داد. اصلا كارگاه نقد حوزه كارگاه كشف زيبايي‌ها بود تا افشاي زشتي‌ها. و قيصر در اين شيوه استادي مي‌كرد سفيدي مسحوركننده دندان گرگ را مي‌ديد مثل سيد حسن.
كم‌كم نام كوچكش معروف‌تر از نام عشيره‌ايش شده بود، من با قزوه مي‌آمدم گاهي و گاهي ديگر تنها، در دقيقه‌هاي غروب، درست در انتهاي سطر پاياني حوزه، از قيصر و سيد مي‌خواستند كه شعر بخوانند، در تعارفي مرسوم. امتناع و اصرار و آخر كار رباعي‌خواني اين دو شروع مي‌شد، مرز معلمي بود و شاگردي. دانش استوار و آرايش كلمات صريح و كشف‌هاي تازه در روابط كلمات:
قطبي كه مدار چشم او قبله نماست
قلبش گل آفتاب‌گردان خداست
اين تماشاي جديد، اين صورت شكل گرفته در كلمات قيصر، اين گل آفتاب‌گردان كه قبله‌نما شده و از بي‌سمتي به سمتي مي‌رود، به سمتي مي‌رسد، توفان كلمات مأنوس، آفتاب، قطب، قبله‌نما، مدار، قلب و قبله، اين همه در اين فرصت كم بي‌آنكه نمايش فاضلانه‌اي ديده باشي، شاعري درست از همين‌جا آغاز مي‌شود. مابقي گزافه‌گويي ست، زياده‌گويي ست، و قيصر از اينجا آغاز شد كه به آنجا رسيد، راستي كجا رسيد...»

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین