قبرستان هایی که دیگر انسان را یاد خدا نمی اندازند
بولتن نیوز: در ادبیات دینی ما، پیرامون توصیف حیات انسانها در این دنیا و جهان آخرت، مقولۀ بسیار زیبا و عجیی وجود دارد. این مقوله که از بطن احادیث ما سرچشمه میگیرد عنوان میدارد که عموم ابنای بشر تا زمانی که در این جلد خاکی بسر میبرند، کور هستند و هنگامی که مرگ به سراغشان میآید، تازه بیدار میشوند. به عبارت دیگر، اکثر ما آدمها تا زمانی که در حصر این دنیای مادی و فانی هستیم، چشممان به حقایق و معارف اصیل و فطری و الهی باز نمیشود و نسبت به آنها نابیناییم. اما با خوابیدن حجلۀ شتر مرگ بر در خانۀمان و جدا شدن عنصر خاکی از ملکوت وجودمان، تازه میفهمیم که دنیا دست که بوده و قضیه از چه قرار است. مسلماً این حدیث و مقولاتی که منتج از آن بوده و در اطرافش میگردد به این نکته اشاره دارد که بیشتر ما آدمها دچار غفلت از آخرت و دادگاه عدل الهی هستیم. گویی ما را برای چیز دیگری خلق کردهاند و اگر مسلمان باشیم، درد عقبا لقلقۀ زبانی بیش نیست. فضولات مادی و پر دردسر عرصۀ خاک، تمام قلب و وقت ما را به خود اختصاص داده و مانع از پرورش روح ما گشته. آنقدر روح ما کوچک و بیدرد شده که جسممان به راحتی، سیر دنیا میکند و از شدت آسایش به خواب غفلت فرو رفته. گذشته از دلمشغولیهای همیشگی و تاریخی، در دنیای مدرن با شدت گرفتن گرایشهای دنیایی مواجهیم و "برای انسان این عصر، غفلت تبدیل به یک اصل شده". اما آیا راه فراری از این مصیبت عظمی وجود ندارد؟ آیا بشر مجبور به سرنوشت محتوم خویش است؟ و در منجلاب و باتلاق فراموشی و کوری و بیخبری و غفلت خویش گم شده، نابود میشود؟ جواب دین به این سوال، نه است. انسان با لطف عام و خاص الهی میتواند از این بحران انسانی رهایی پیدا کند و هوشیار شود. چطور؟
"تذکر دل به مرگ صغری، علاج عدم ابتلا به مرگ کبری است". یعنی باید غفلت خویش را با تداوم نهیب زنی به قلبمان که پرندۀ مرگ بر دوش من هم خواهد نشست و مسافر این مسافرخانه، روزی مجبور به تحویل دادن اتاقش خواهد شد، از وجودمان خارج کنیم. اگر در ورای دعوای رانندۀ تاکسی با مسافرش به خاطر چندرغاز پول خرد، اگر در پس اضافهکاریهایی که برای خرید لوازم لوکس منزل است و باعث میشود نمازمان قضا شود، اگر مافوق ناامیدی جوانی برای راه نیافتن به دانشگاه و احساس بیفایدگی کردن و ... این یاد را دل زنده نگه داریم که ما هم نوبتی داریم و در محضر خدای عادل، تمامی دغدغههای برشمرده ثمرهای محسوب نمیشود، دچار خودفراموشی نمیشویم و چیزی برای آنطرف پرده نیز جمع میکنیم.

اما زنده نگه داشتن یاد مرگ در انسانها لوازمی دارد که در سفارشات دینی، رفتن به مزار مردگان و نشستن در قبرستانها و تأمل در احوال ایشان بسیار ذکر شده. تا جایی که در روایات ما از امیرالمونین علی (ع) هست که ایشان گاهی ساعتها در قبرستان مینشستند و به قبرها نگاه میکردند. ثمرۀ این کار به آستانۀ آگاهی رسیدن فرد در مورد این مطلب است که اولاً مرگ حق است، ثانیاً مرگ استثنا برنمیدارد و ثالثاً باید برای جهان پس از مرگ به فکر آذوقهای بود. به این دلیل همواره سفارش شده فرزندانتان را از بچگی با خود به مزار گذشتهگان ببرید و سرزمین کشتنشدۀ وجودشان را با یاد این واقعۀ واقعشدنی و تخلف ناپذیر، زندگی ببخشید. یکی دیگر از لوازم احیای دل که تأثیرش از اولی بیشتر اما دسترسیاش کمتر است، توجه به مرگ اطرافیان و نزدیکان است. حتماً برای خیلیها اتفاق افتاده که عزیزی را از دست داده باشند. در این وضع، حالتی به انسان دست میدهدکه در آن از خیلی از چیزهای این دنیایی متنفر شده و تلاش برای کسب آنرا فعلی پوچ تصور کرده و در مقام حضرت مرگ متحیر مانده و دلشورهای نسبت به آخرت و آنچه قرار است زیر سنگ لحد برایش اتفاق افتاد پیدا میکند. این وضعیت جدایی موقت از غفلت است که در صورت حفظ حالت سنجیدۀ آن میتواند اسباب سعادتمندی انسان را فراهم سازد.
اما همانطور که گفته شد، فوت عزیزی که چنین انقلابی در روح انسان ایجاد کند ابزاری دم دستی و همیشگی نیست، اما دام غفلت همیشه در مسیر پهن است و برای نجات از آن نیاز به وسیلهایست که در صورت اراده، در اختیار قرار گیرد. این کار حتماً از عهدۀ رجوع مداوم به گورستانها و لختی نشستن در لای قبرها و تأمل در حال رفتهگان و تصور خویش در این شرایط برمیآید. اما گویی ساحت وجود انسان امروز آنچنان در برابر دنیاخواهیهایش حقیر شده که حتی میخواهد لباس و خانه و ماشین و ثروتش را با خود به آن سرا ببرد و تجلی این دنیاخواهی، وضعیت نابهنجار قبرستانهای امروزی ماست. از قبرستانهایی حرف میزنم که در آن دل زنده میشود، اما نه با یاد مرگ که با دیدن سرسبزی و طراوت گلها و چمنهای دور و بر مزارها. به یاد آذوقه میافتیم، اما نه برای آن دنیا که برای خانهمان از بس میوه و خوردنیهای لذیذ برای خیرات میآورند. به یاد ساخت و ساز میافتیم، اما نه ساخت مکانی در آخرت بلکه به یاد نوکردن منزلمان از بس در اطراف قبرها مبل و صندلی و سایهبان ساختهاند. به یاد نعمتهای خدا میافتیم، اما نه آنهایی که در بهشت انتظار ما را میکشد، بلکه در همین دو قدمی ماست از بس چهرههای آرایش شده و فشن میبینیم که آمدهاند بالای سر مردگان و انگار یادشان رفته اینجا قبرستان است و آن کسی که آن زیر خوابیده یک مرده، نه اینکه اینجا سالن عروسی باشد و آن زیر عروسی ماهرو.
به عبارت دیگر، قبرستانهای امروزی ما دیگر آن کارکرد اصلی خود را ندارد و بجای اینکه غفلت را از ما بزداید و ما را به یاد مرگ و آخرت بیاندازد، غفلت مضاعفی در ما ایجاد کرده و خاطرۀ مرگ را از ما میگیرد. اصلاً اینجا دوست داری بمیری تا بیشتر و بهتر زندگی کنی، از بس در این قبرستانهای امروزی زندگی این دنیایی جریان دارد. کسی که از قبرستانهای معاصر برمیگردد، بوی مرگ نمیدهد، از بس بازماندگان به خود انواع عطر و ادکلنها را زدهاند. حتی مردنها تبدیل به ابزاری برای تجارت و فخرفروشی شده. عدهای با رو کردن انواع تشریفات قبل، حین و پس از مرگ برای خود دفتر و دستکی جور کردهاند (فیلم چندمیگیری گریه کنی که یادتان هست) و عدهای دیگر، برای عقب نماندن از گوی توسعه و تمدن، سعی در استفادۀ بیش از پیش این ابداعات دارند. گویی مرگ نیز در این عصر کارکرد خود را از دست داده.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


