کد خبر: ۴۹۸۰۸
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
تلاش برای نجات اسیران رسانه‌ای

درنگی در فرصت‌سوزی تاریخی رسانۀ ملی

با به میدان آمدن اولین رقیب که البته چندان هم زور بازوی رسانۀ ملی را نداشت، ضربۀ محکمی به آن وارد شد. ضربه‌ای که مخاطبان زیادی را از آن دور کرد و تهدیدی شد برای فرهنگ کشور. و همۀ این‌ها یعنی "دورۀ فرصت رسانۀ ملی" دوره‌ای که انحصار وجه ممیزۀ آن و شاید علت اصلی ضعف آن باشد، با سستی و شکست تقریبی طی شد. زیرا اگر تولیدات عرضه شده مطلوب مخاطبین بود...
بولتن نيوز: امام علی (ع) در حدیثی معروف می‌فرماید: "اغتنموا الفرص فأنها تمر مر السحاب." فرصت‌ها را دریابید که مانند ابرهای در حال گذار، می‌گذرند و دیگر قابل دسترس نیستند. به عبارت دیگر، در زندگی هر انسان و هر ملتی، در قبال کارهای صورت گرفته دو حالت وجود دارد؛ یا پس از انجام آن کار می‌توان دست به اصلاح و تغییر آن زد و یا اینکه مثل آب ریخته، دیگر قابل جمع‌کردن نیست و اگر رفت، رفته است دیگر. به طور مثال؛ اگر مسلمانی خدای نکرده مرتکب گناه غیبت شد، می‌تواند آنرا جبران کند و با رضایت گرفتن از فردی که غیبتش را کرده و توبه به درگاه الهی، آن عمل قبیح را تلافی کند. اما اگر مومنی العیاذبالله آبروی مومن دیگری را ببرد – هرچند راه جبران و توبه باز است – ولی آنچنان عمل وی تأثیر با دوام و ثباتی دارد که جبران این خطا را بسیار دشوار می‌کند، تا حدی که اگر موفق به اصلاح و توبه شود نیز، باز هم پس لرزه‌های کردۀ خطایش دامن‌گیر است. به همین دلیل است که در ضرب‌المثل داریم که: "آبروی ریخته را نمی‌شود جمع کرد" و یا در حدیث از معصوم (ع) هست که: "ارزش آبروی مومن، از ارزش آبروی کعبه بالاتر است."

مثال‌های زیاد دیگری نیز وجود دارد که موید مطالب بالاست و می‌توان مصادیق فرصت‌سوزی را در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی و غیره ذکر کرد. اما در این میان می‌توان بین فرصت‌سوزی‌های مختلف، از جهت اهمیت، تفاوت قائل شد. به این معنی که مثلاً فراموش کردن زمان امتحان و از دست دادن آن مصداقی از فرصت‌سوزی است، فراموش کردن عمری که از ما می‌گذرد نیز چنین مصداقی است. اما این کجا و آن کجا. چون بالاخره می‌توان دوباره امتحان داد و مراحل تحصیلی را طی کند، اما عمر رفته که برنمی‌گردد و در نتیجه اهمیتی به مراتب بیشتر از یک امتحان تحصیلی دارد. پس می‌توان گفت اصولاً فرصت‌سوزی‌هایی که در عرصۀ کلان و مباحث زیربنایی یک جامعه صورت می‌گیرد از چنان تأثیری برخوردار است که با ایجاد ساختارهای با دوام در زیست اجتماعی، تغییر آنها را تبدیل به امری محال می‌کند. اگر گذر زمان نیز بر آن موثر بیافتد و غفلت از آن، قدمت تاریخی پیدا کند، کار به مراتب سخت‌تر می‌شود. به این دلایل است که اهمیت فرصت‌سوزی‌های کلان و زیربنایی فوق‌العاده بوده و نیازمند رصد مدام و هوشمندانه است.

یکی از مصادیق فرصت‌سوزی‌های کلان و زیربنایی در حوزۀ مسائل سیاسی-اجتماعی، ورود ناهمگن و غیراصولی ساختار بروکراتیک نظام سرمایه‌داری غربی به ایران در زمان رضاخان است. جامعه‌ای که زمینۀ پذیرش بنایی مناسب برای پیشبرد امور دیوان‌سالاری خویش را داشت، با مواجهۀ اجباری با این ساختار تحمیلی، فرصت بهره‌مندی از یک سیستم اداری مطلوب را از دست می‌دهد و با کهنه شدن حضور این بروکراسی در ممکلت، غفلت صورت گرفته و تبعات آن تشدید می‌شود به نحوی که ایرانی سال 1390، باید چوب فرصت‌سوزی مذکور که در هشتاد-نود سال پیش اتفاق افتاده را بخورد و معلوم نیست کی بتوان جامعه را از شر این بلا نجات داد. پس می‌بینید که فرصت‌سوزی‌های این چنینی، چه تبعات بلند مدتی در پی دارد.

اما فرصت‌سوزی تأسف‌باری که در نظام جمهوری اسلامی اتفاق افتاده را می‌توان در بخش فرهنگ مشاهده کرد. ما با یک غفلت فرهنگی مواجهیم که خدای نکرده می‌تواند پاشنۀ آشیل نظام دوست‌داشتنی ما بشود، همانطور که امروز خیلی از این بابت هزینه پرداخت می‌کینم. شرح این واقعه به این ترتیب است که:

از ابتدای انقلاب تا سال‌های ابتدایی دوران سازندگی، دوره‌ایست که رسانۀ ملی ما تقریباً بدون رقیب در عرصۀ رسانه قلمداد می‌شد. در این دورۀ حدوداً ده-دوازده ساله، نه خبری از اینترنت و ماهواره است و نه خبری از انواع سی‌دی‌ها و دی‌وی‌دی‌ها. موبایل که هنوز وارد جامعه نشده، رایانه نیز حضور بسیار کمرنگی دارد. حتی تا آن زمان وسایل صوتی-تصویری دیگری که بتواند رقیب تلویزیون باشد نیز خيلي فراگير نشده است. تنها رادیو و دستگاه‌های پخش نوار کاست هستند که به عنوان رسانه‌های این چنینی وجود دارند و اصلاً قابل رقابت با جذابیت‌های تلویزیون نیستند. در نتیجه ما یک برهۀ زمانی بسیار ویژه‌ای داریم که از آن می‌توان به "دورۀ فرصت رسانۀ ملی" یاد کرد. دوره‌ای که در آن می‌شد و می‌بایست انبوه مخاطبانی که تنها در انحصار این وسیله هستند را جذب و حفظ کرد. این کار باید به چه طریق صورت می‌گرفت؟ از طریق ساخت و پخش برنامه‌هایی که مخاطبان با آن هم‌ذات پنداری می‌کردند و علاوه بر رعایت اصولی جذابیت هنری و بصری، محتوای جدید، جذاب، غیر پارادوکسیکال و متناسب با آرمان‌های انقلاب اسلامی داشته باشند. حال، یک راه قضاوت دربارۀ عملکرد رسانۀ ملی در این فرصت استثنایی و انحصاری، بررسی تولیدات آن با معیارهای فوق است، اما یک‌ راه دم دست‌تر، بررسی نتیجه و برون‌داد این دوره است.

حاصل و فرجام این محصولات، جدایی بخش قابل توجهی از مخاطبان رسانۀ ملی با آمدن رقیبی به نام "ویدئو" است. اگر در خاطر شریف شما باشد، در کشور ما یک دوره بحث بر سر حرمت یا عدم حرمت این وسیله بود. علت؟ چون هنوز رسانۀ ملی ما توانایی رقابت با این شیء لعنتی را نداشت و بیم این می‌رفت که در رقابتی کوتاه، عرصه را به رقیب واگذار کند و بلایی مهیب بر سر فرهنگ مملکت آورده شود. کیست که یادش نباشد چطور ویدئوها و حلقه‌های فیلمش که عموماً کنسرت‌های موسیقی آن ورِ آبی و فیلم‌های هالیوودی بود، در بین عوام‌الناس رد و بدل می‌شد و با گذر زمان، دائم از مریدان حلقۀ تلویزیون ملی کم شده و بر تعداد نفرات رقیب افزوده می‌شد؟

در نتیجه با به میدان آمدن اولین رقیب که البته چندان هم زور بازوی رسانۀ ملی را نداشت، ضربۀ محکمی به آن وارد شد. ضربه‌ای که مخاطبان زیادی را از آن دور کرد و تهدیدی شد برای فرهنگ کشور. و همۀ این‌ها یعنی "دورۀ فرصت رسانۀ ملی" دوره‌ای که انحصار وجه ممیزۀ آن و شاید علت اصلی ضعف آن باشد، با سستی و شکست تقریبی طی شد. زیرا اگر تولیدات عرضه شده مطلوب مخاطبین بود، نباید با ظهور چنین رقیب غیرقابل مقایسه‌ای، چنان اتفاقی می‌افتاد. اما هنوز فرصت برای جبران بود. می‌شد این اتفاق را هشداری تلقی کرد برای اصحاب فرهنگ و تلویزیون کشور که از آن درس گرفته و خود را بازسازی کرده و در مقابل رقبای دیگری که فرزندان بی‌تربیت تکنولوژی هستند، تجهیز کرد. آیا این اتفاق افتاد؟ آیا تغییر محسوسی در روش و محتوای برنامه‌های تولیدی رخ داد؟ آیا شاهد تولید برنامه‌هایی در حد استانداردهای جهانی بودیم؟ علت چه بود؟ جنگ، خرابی‌های آن و پیش از آن، تحریم و مشکلات امنیتی و اقتصادی داخل کشور باعث چنین چیزی بودند؟ اگر اینطور هست پس چرا دوران طلایی سینمای ما تقریباً در این حد فاصل زمانی است؟ بگذیرم.

آنچه در نهایت اتفاق افتاد، به میدان آمدن رقبای جدید برای رسانۀ ملی مثل اینترنت، ماهواره، موبایل، سی‌دی و دی‌وی‌دی، کنسول‌های بازی فوق حرفه‌ای و غیره بود. به تبع ورود این رقبا - که برخلاف ویدئو، پذیرش اکثرشان بدون تعلل صورت گرفت چون راهی جز این وجود نداشت - از مخاطبین تلویزیون کم شد تا جایی که امروز می‌توان ادعا کرد عده‌ای در مملکت ما، اصلاً به شبکه‌های ملی نگاه نمی‌کنند و عدۀ زیادی هم در حد ‌وجود داشت نیز تمام شد، اما دریغ که بهره‌ای از آن نبردیم و متأسفانه در این بخش بازی را باختیم.

در علوم تربیتی چیزی وجود دارد به نام "مراجع تربیتی". یعنی چه؟ یعنی انسان‌ها برای تربیت‌شدن، یا تحت تأثیر فلان چیز هستند، یا به بهمان چیز رجوع می‌کنند و تأثیر تربیتی می‌پذیرند. به هر چیزی که نقش تربیتی داشته باشد، می‌توان مرجع تربیتی گفت. این مرجع در دوران گذشته خانواده، گروه همسالان و چیزهای بسیار محدود دیگر بود. اما آنچه امروز در مسائل تربیتی گفته می‌‌شود این است که مراجع تربیتی انسان امروز، در ابتدا رسانه‌ها هستند و بعد خانواده و نظام آموزشی و گروه دوستان و غیره. به عبارت دیگر، بیشترین حجم تربیت یک جامعه، بر دوش رسانه‌های آن جامعه هست. حال تصور کنید با وضعی که از رسانۀ ملی و رقبای آن و میزان مخاطبین آنها، چه بلایی بر سر مسائل تربیتی و فرهنگی کشور می‌آید. در شرایطی که رسانۀ ملی می‌توانست انحصار مرجعیت تربیتی خود را تحت لوای پرمخاطب‌ترین رسانۀ کشور ایران در اختیار داشته باشد، این فرصت از بین رفته و این امکان برای ماهواره‌های دشمنان دین و ملت ما فراهم گشته. برای عینی‌تر شدن این ادعا رجوعی کنید به آمارهای طلاق در کشور و نسبت آن با پخش سریال‌ها ضدخانوادۀ شبکۀ ماهواره‌ای فارسی وان. اینجاست که عمق فاجعۀ اتفاق افتاده برملا می‌شود و تبعات کلان از دست دادن آن فرصت تاریخی که شاید هیچ وقت دیگر نصیب ما نشود، معلوم می‌گردد. اینجاست که معلوم می‌شود چطور در دوره‌ای که رهبر انقلاب دائم به تهدیدات فرهنگی کشور اشاره می‌کنند، خودی‌ها – خواسته یا ناخواسته – نقش نیروی دشمن را بازی می‌کنند و تبدیل به اصلی‌ترین زمینه‌ساز وقوع جنگ نرم می‌گردند.

آیا این فرصت از دست رفته، قابل جبران است؟ یا اینکه این هم، آب ریخته‌ایست که دیگر نمی‌توان جمعش کرد؟ تا وقتی گناه کبیره‌ای مثل قتل نفس راه جبران داشته باشد، چرا نتوان این خسارت‌ها را جبران کرد. هرچند که تلافی کردن خطای رخ داده، کاری بس طاقت‌فرسا بوده و نیازمند "جهاد فرهنگی" است و هرچند نمی‌توان همۀ ترکش‌های خمپارۀ منفجر شده را از این بدن مجروح بیرون آورد، اما باز هم می‌توان با تولید برنامه‌هایی که معیارهای قبلاً گفته شده را داراست، منتظر بازگشت اسرای رسانه‌ای به دامن رسانۀ ملی شد. اما آیا رسانۀ ملی، برای جبران فرصت‌سوزی انجام داده، "جهاد فرهنگی" می‌کند. آیا اراده‌ای برای این کار وجود دارد؟ آیا تغییر قابل توجهی در سیاست‌گذاری‌های رسانۀ ملی برای بازگشت اسرای رسانه‌ای وجود دارد؟ و از همه مهم‌تر، تکلیف ما در قبال این وضعیت چیست؟

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین