آیا صاحب این عکس را میشناسید؟
آیا صاحب این عکس را میشناسید؟

خوب دقت کنید.
او را میشناسید؟
بی شک بارها و بارها عکس او را بردیوارهای شهر، یا وبلاگهای دفاع مقدس، یا در سمینارها و جلسات مربوط به دفاع مقدس دیده اید.
حال بگویید: از دیدن این نگاه پر جذبه، چه احساسی در شما بوجود می آید؟ او را نماد چه میدانید؟
شهامت؟
اقتدار؟
ایستادگی؟
صبر؟
شجاعت؟
بی باکی؟
شهادت؟
...
آری من نیز همه این نمادها را در تصویر پر صلابت او دیدم.
من نیز تصور داشتم که او شهیدی از تبار عاشقان بوده در دوران دفاع مقدس، بهشت را با بها و بی بهانه خریده و از رنج بودن در زندان دنیا رها شده است.
اما نه؛ اینگونه نبود.
او از حادثه جنگ رهایی یافته، با تنی زخمی زندگی پس از جنگ را نیز چشیده و سالها زنده مانده و در حوالی شهر مقدس مشهد، در روستایی کوچک زندگی کرده است.
او در طول این سالها بصورت ناشناس و در گمنامی تمام، در اوج فقر، با انبوه درد، در کنار ما زیسته و ما در حالی که عکسش را در جای جای شهر می چسباندیم و به صلابتش فخر میفروختیم، از روح بلند او بی خبر بودیم.
از شما میپرسم آیا از صاحب این تصویر پر صلابت که نشان افتخار شما در مجالس و کنگرهها و سمینارها و مناسبتهای جنگی است خبری دارید؟
من خبری غم انگیز دارم.
او سالها در درد شیمیایی سوخته و دم بر نیاورده. نحیف و لاغر و بیمار و دردمند شده و آخ نگفته است. بارها از او خواسته اند که برای گرفتن حق سالها جنگیدن و شیمیایی شدنش به بنیاد برود، اما پاسخ دندان شکن او چنین بوده:
"چه حقی؟ مگر من برای حقوق خودم به جنگ در راه خدا رفتهام؟ حق من همین درد است. همین رنج. همین چکه چکه آب شدن."
مرد با صلابت جنگ در درد شیمیایی بیادگار از سالها حضورش در میدانهای جنگ ذره ذره چکید و آب شد و چون قطرهای زلال در دل خاک فرو رفت و ما هنوز هم پس از گذشت سالها از مرگ با عزتش از او غافل مانده ایم. تنها عکس او را چون سند افتخاری بر هر کوی و برزن و در جای جای شهر میزنیم، بی آنکه از صاحب تصویرخبری بجوییم.
او به واقع شهید گمنام است. مردی که بر قبرش واژه شهید ننوشته اند، اما خدا میداند که شهید است.
زیارتگاه او در روستای گجوان مشهد است. همین امروز سری به آنجا بزنید.
منبع: وبلاگ استاذنا
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



يعني امر به معروف و نهي از منكر
يعني ايستادگي بروي آرمانها
يعني مسئوليت
يعني ترك دنيا و مافيها
يعني دعا براي ظهور
يعني ........
من مسعودسمندری هستم پدرم اهل روستای گجوان هست من کم و پیش رفت امد دارم به اونجا این عکس متلیغ به شهید منوری است پسر عمه پدرم اگر زندگی این خانواده را ببینید اونقدر شرم میکنید که حاضری دیگه زنده نباشی . ای اقای که میگی این عکس متلق به سردار حکیم سوری است همین الان حاضری بیایی خودم به شخص عکس ها و خانواده این شهید را به شما و تمام کسانی که میخواهند ببینن نشان دهم چه کسانی بودن رفتن جنگیدن که الان چه کسانی دارن از فداکاری اینان سو استفاده میکنن بنده خودم به شخصه چند باری به بنیاد شهید مشهد رفتم ولی دریغ ............
اقای محترم اگر حاضری بیا بنده در خدمت شما هستم با همان سردا حکیم یا هر که خواستی بیا تا بهت نشان دهم مردانگی معرفت یعنی چی تا بفهمی مردان خدا یعنی چه کسانی ند
فرمانده گردان سلمان لشگر 27 حضرت محمد رسول الله(ص) در دوران دفاع مقدس
کار و تلاش می کنی و سالی یکبار هم از جلوی بنیاد شهید رد هم نمیشی چه برسه بری داخل !
همه فکر می کنند ماشین و موتوری که خریدی بنیاد داده !!! بعضی ها هم تیکه می اندازند و در جمع های خودمانیشان می گویند خوب دارند بنیاد رو می چاپند ...
خلاصه یک درد از من ، منی که الان می توانیستم فرزند یک دکتر باشم نه رزمنده ای که برای این مردم و خاک جان داده و دست آخر متهم نیز هستم !
می خواست نره و مگه مجبورش کرده بودند ، جوابیست که دیگه عادی شده برای من و امثال من ...
یاد امام و شهدا دل رو دیگه جایی نمی بره
حتی به بهشت زهرا هم نمیروسنه
ولی با این همه ، خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست و به آقا سید علی بگید تا آخرین قطره خون پای عهدمان می مانم ...
یا علی ...
پس باشو غريبه ي كوچك تنها نيست .
آه ، كه چه سترگ مرداني در وجب به وجب اين خاك شرافت را بازدم مي كنند و ما بي خبريم !
اي اونائيكه امروز دارين به ما ميخندين -
بابام يه قهرمونه بازي داره زمونه -
خون بابام قفل در بهشته -
دروكنه هر كسي هر چيزي رو كه كاشته -
يه روز پشيمون ميشين كه ديگه خيلي ديره -
گريه بچه هاشون يقتون رو ميگيره -
بالا رفتيم ماسته ، پائين اومديم دوغه -
مرگ و معاد و عقبي كي ميگه كه دروغه -
این عکس متعلق به سردار شهید رمضانعلی منوری گجوان است
این مرد بزرگ در جنگ بین ایران و عراق مردانه جنگید و برای دفاع از میهن و ناموس خود جانش را فدا کرد