فقدان معیار یا جمعآوری یار
بولتن نيوز: با رجوع به صحف ارزشمند ولی مهجور ماندۀ "صحیفۀ نور" حضرت امام خمینی(ره) متوجه میشویم که یکی از دغدغههای پیش از انقلاب ایشان و به تبع جریان انقلابی جامعۀ آن روز، قرار داشتن افراد ناصالح و بدون اعتماد به نفس بر سر مناصب حکومتی در زمان محمدرضای پهلوی بود. به نحوی که مبتنی بر ادبیات حضرت امام در صحیفه، این عده حتی از درست کردن و یا تعمیر کوچکترین وسایل صنعتی عاجز بودند و از آنجا که علم و توانایی استفاده از آن را صرفاً در اختیار یک عده اروپایی و آمریکایی میدانستند، کار را بجایی رسانده بودند که مملکت پر شده بود از مستشار خارجی. افرادی که تعدادشان خیلی بیشتر از نیازهای مملکت اما مخارج و مزاحمتهایشان خیلی بیشتر از نفعی بود که میرساندند، آن هم عموماً برای کارهای دسته چندم و پیش پا افتاده. و جالبتر از همه اینکه این اوضاع تنها به این بخش ختم نمیشد و وجود ناصلحین کار نابلد را در عرصههای گوناگون مملکتی - از سیاست تا فرهنگ و از اقتصاد تا علم - شاهد بودیم. به همین دلیل ایشان یکی از راههای رهایی مملکت از رخوت و عقبماندگی تحمیلی را جایگزینی نیروهای مومن، متخصص و دغدغهمند بجای مسئولین آن روز میدانستند. البته از آنجا که وجود خصیصههای مد نظر غالباً در افرادی دیده میشد که از لحاظ سنی جزء جوانان آن روز محسوب میشدند، در نتیجه ایشان روی این قشر جامعه حساب دیگری باز میکردند و توقع و مسئولیت خاصی نیز برایشان قائل بودند. علاوه بر این، نشاط و سرعت ذاتی جوانان را برای برخورد جهادی با معضلات گوناگون جامعه لازم و ضروری میداستند. اما همۀ این حرفها به این معنی نبود که صرف داشتن سنی بین 25 تا 40 سال، یعنی داشتن تعهد، تخصص، دغدغه، نشاط و سرعت. به عبارت دیگر، میشد کسی بعد از انقلاب عهدهدار مسئولیتی باشد که در ظاهر جوان نبوده اما تمامی خصائل مذبور را خیلی بیشتر از به ظاهر جوانان داشته و به همین دلیل وارد چرخۀ نخبگانی مسئولین کشور شده باشد. پس جوان بودن معیاری اصالتدار برای احراز مسئولیتها نه بوده و نه هست بلکه بنا به شرایط سیاسی-اجتماعی موجود، اعتباری پیدا میکند و میتواند امروز ملاک باشد و فردا نه.

همین موضعگیری نسبت به این موضوع، در کلام امام دوم انقلاب اسلامی حضرت آیتالله العظمی خامنهای نیز وجود داشته و دارد. از آنجا که بحرانهای سیاسی در اوایل انقلاب اسلامی، بویژه (به قول حضرت امام) وقوع مبارک جنگ تحمیلی سبب شد که نه تنها فرصتی برای رفع محرومیتهای گذشته وجود نداشته باشد، بلکه خرابیهای دوچندانی نیز بر گذشته افزوده شود، نیاز به سرعتی چند برابر سرعت گذشته و حضور روحیۀ جهادی، چندین بار مضاعف تر از قبل را ضروری میساخت. و همۀ اینها یعنی اعتباریافتن مجدد و طولانی مدت معیار جوان بودن مسئولین برای انجام اینهمه بار مانده بر زمین، اعتباری که تا همین امروز نیز معتبر است. البته با توجه به این نکته که همچنان تعهد، تخصص و دغدغهمندی نیروها، حرف اول را در معیار گزینش افراد میزند.
تا اینجای کار صرفاً در مورد دیدگاههای رهبران انقلاب به عنوان اصلیترین راهنماهای جامعه در موضوعات مختلف از جمله موضوع مورد بررسی صحبت کردیم. اما ببینیم در عرصۀ عمل چه اتفاقی افتاد: بحث در این مورد را به سه بخش قبل و بعد از دفاع مقدس و دوران نهم و دهم ریاست جمهوری میتوان تقسیم کرد. در دورۀ اول به دلایلی متفاوت از جمله جوان بودن سن جامعه، قرار گرفتن نیروهای جایگزین مسئولین قبلی در سن جوانی، شرایط انقلابی و جنگی موجود که ذاتاً نیروهای جوان را وارد عرصۀ عمل سیاسی میکرد و غیره باعث شد ذهنیت حضرت امام در این موضوع تا حد بالایی عملی شود. از مسئولین سیاسی و وزرا و وکلای مختلف گرفته تا روئسای صنایع و شرکتهای ملی مختلف و به ویژه فرماندهان جنگ تحمیلی، عموماً دوران جوانی خود را میگذراندند. از آنجا که در این دوره مهمترین مسئلۀ کشور بحث جنگ تحمیلی بود، این عرصه به عنوان بهترین نمونۀ بررسی آن دوران تلقی میشود. دورانی که مملکت ما در مقابل همۀ دنیا ایستاد، تنها به اتکای ایمان و تواناییهای جوانانی که مثل سیل جبهههای جنگ دشمن را نابود کردند و از سرباز گمنام گرفته تا فرمانده نامدار، مصادقی است از حضور جوانان در جنگ. اما عموماً جوانانی که یک شبه ره صد سالۀ معرفت را طی کرده بودند تا جایی که حضرت امام آرزو میکند ای کاش جای آنها بود. متوجه باشیم که این آرزو را کسی میکند که نه تنها دروغ نمیگوید که حتی تعارف و مبالغه را نیز مصداق دروغ میپندارد و به تبع از آن اجتناب میورزد. در نتیجه در دورۀ اول مورد بررسی میتوان ادعا کرد معیارهای اصلی و اعتباری مد نظر انقلاب اسلامی و امام آن در عرصۀ عمل از تحقق قابل قبولی برخوردار بوده است.
اما تقابل نظر امام انقلاب با آنچه داشت در انقلاب انجام میشد، بعد از جنگ هویدا میگردد. از دوران سازندگی تا دوران به اصطلاح اصلاحات، آنچه که در صدر مسائل کشور قرار میگیرد صرفا مباحث اقتصادي و سياسي بدون در نظر گرفتن مباني ديني و ملي آن بود. به عبارت دیگر و به زعم مسئولین ارشد اجرایی کشور، پیگیری سیاستهای توسعۀ اقتصادی و سیاسی میبایست در رأس مسائل کشور قرار میگرفت. اینکه چقدر این استراتژی درست بود و نسبت آنها با دیگر مسائل کشور از جمله مباحث فرهنگی کشور چه بود بماند. اما مسئولین اجرای این سیاستها باید چه کسانی میبودند و طبق چه معیاری انتخاب میشدند؟ آیا گذشت یک دهه از انقلاب اسلامی، دلیل خوبی بود برای اینکه معیارهای معمار کبیر و حافظ کبیر انقلاب اسلامی دچار تزلزل شود؟ آیا تعهد اسلامی-انقلابی باید جای خود را به تساهل میداد؟ آیا ریشۀ آدمها باید جای خود را به برگ و بار بیاساس میداد؟ و هزاران سوال دیگر که جوابشان موید این نکته است که معیارهای اصلی انقلاب اسلامی به جایی رفتهاند جز جای اصلیشان.

گویی دوران التزام به آرمانهای انقلاب اسلامی تمام شده و به قول آژانس شیشهای، حاج کاظمها باید آنقدر زندگی کنند که مرگشان برسد و بروند چون با وضعیت موجود که مبتنی بر زد و بندهای سیاسی و گرو کشیهای گروهی و حزبی است، هیچ تناسبی ندارند. میتوان سنگ بنای انحرافی بزرگ را از این دوران دید. انحرافی که قصد داشت کم کم روحیۀ دینی-انقلابی نظام سیاسی را از بین ببرد و مناسبات موجود را مبتنی بر منافع شخصی و گروهی قرار دهد و جمهوری اسلامی را تبدیل به نظامی سازد مثل بقیۀ نظامها. نظامهایی که در آنها دروغ و ظاهرسازی و استفادۀ ابزاری از دین چیزی عادی است برای برآورده کردن خواستهها سیاسی و وابستهسازی ایران به دشمنان عقیدتی آن. هشدارهای امام خامنهای در این عصر را مرور کنید تا به عمق این انحرافات برسید. سلسله مباحثی در مورد عوام و خواص، تهدیدات فرهنگی، عدالت اجتماعی، اشرافیت مدیران، مردمسالاری دینی و ... برای بازتولید کردن معیارهای اصیل انقلاب اسلامی است. اما کو گوش شنوا؟
هرچند نمیشود از این معضل گذشت و اینقدر از آن گذشتند که کار به آنجایی که نباید، رسید اما فارق از این مسئله، موضوع مورد بررسی ما در این دوران دارای چه وضعی بود؟ اگر رجوعی دوباره به افکار عمومی آن دوران بکنیم متوجه میشویم که بسته بودن عرصۀ مدیریتی و چرخیدن پستها و مسئولیتهای سیاسی بین یک عدۀ محدود و معلوم، از دردهای مردم بشمار میرفت. از قضا اکثر افراد این عده، جزء نسل اول انقلاب اسلامی بشمار میرفتند و بدیهی است در چه محدودۀ سنی قرار داشتند. سن بالای کابینه باعث شده بود هر چه به انتهای این دوره نزدیک میشدیم، از طراوات و شادابی مسئولین اجرایی کشور کاسته شود و در نتیجه دیگر حوصلۀ کار و تلاش مضاعف و جهادی جهادگونه نداشته باشند و این چنین بود که طرح پشت طرح و پروژه پشت پروژه روی زمین ماند. گویی انقلاب تنها در انحصار یک نسل بود که با تمام شدن تاریخ مصرف آن، تاریخ انقلاب اسلامی نیز باید تمام میشد.
شانزده سال بسته بودن چرخۀ نخبگانی کشور باعث شد تا چرخش نخبگان تبدیل به یکی از نیاز و مطالبات عمومی جامعه شود و در سبد شعارهای تبلیغاتی کاندیداهای ریاست جمهوری دور نهم قرار گرفت. اما تنها کسی که از یکسو بر این مطالبه پافشاری زیادی میکرد و از سوی دیگر، انتظار این میرفت که این چرخۀ نخبگانی مد نظر را با معیارهای به حاشیه رفتۀ انقلاب اسلامی ممزوج سازد کسی نبود جز دکتر محمود احمدینژاد. در دولت نهم شاهد تحقق این مطالبه بودیم به نحوی که گذشته از روح حاکم بر انتصابات انجام گرفته و پایین آمدن سن و سال شخص رئیس جمهور، شاهد جوانتر شدن سن کابینه بودیم. هرچند در ابتدای امر، بعضیها از جمله آنانی که برای خود در کابینه صندلیای رزرو کرده بودند یا دشمنان دولت مردمی، حرف از این میزدند که دولت موجود خیلی بیتجربه است و وزرای انتخاب شده، شخصیت وزارت ندارند اما کارنامۀ دولت نهم، خط بطلانی بر این ادعا کشید و نشاط دولت نهم، جبران کنندۀ خیلی از کم کاریهای دیگران شد. اتمام هزاران پروژۀ نیمه کاره در نقطه نقطۀ کشور و شروع طرحهای مختلف و انجام کارهای ملی و فرادولتی از جمله بحث واقعی کردن نرخ بنزین، هدفمندی یارانهها، سفرهای استانی و ... نمونههای فاخر استفاده از نیروهای متعهد، متخصص و ایضاً جوان و بانشاط در رأس مدیریتهای کشور است. گویی دوران طلایی دفاع مقدس با عملکرد نیروها و فرماندهان مومن و جوان به مملکت بازگشت.
اما با شدت یافتن فعالیتهای جریان انحرافی از اواخر دولت نهم و بخصوص در دولت دهم، شاهد نوعی "چرخش نخبگان انحرافی" در دولت هستیم. این انحراف بدین شکل است که شاهد سر کار آمدن افرادی هستیم که پستهای بسیار مهم را در اختیار میگیرند، اما انگار خبری از آن معیارهای اصلی انقلاب اسلامی در انتصابات نیست. در عوض، به این بهانه که ما قصد استفاده از نیروهای جوان را داریم افرادی به مناصب مهم میرسند که فقط جوانند. در حالی که این جوانی اگر در کنار تهعد، تخصص و بویژه دغدغۀ اسلامی-انقلابی قرار بگیرد مزیت تلقی میشود، در غیر این صورت میتواند چون شوکرانی، جان از تن دولت جدا کند و کیست که امروز این دولت را همان دولت جاندار قبلی بداند؟ اینکه مصداقاً چه افرادی بر سر چه مناصبی رفتهاند در حوزۀ مباحث این مقاله نیست. فقط کافی است سری به سایتهای خبری بزنید و انتصابهای جدید را مرور کنید تا به اندازۀ کافی مصداقها را بیابید.

فرضیهای که میتواند فکر خوابیده در پشت چنین عملکردهایی را روشن کند این است که گویی در این انتصابات نه توجهی به معیارهای اصیل انقلاب اسلامی میشود و نه جوانی مدیران، آن جایگاهی را دارد که در نزد رهبران انقلاب اسلامی دارد و آنچه که تنها و اصلیترین معیار در برخی از این انتصابات مشکوک است، رانت مبتنی بر نوچگی-اربابی است که تعیین میکند چه استانداری مثلاً معاون رئیس جمهور شود. بهترین لباسی هم که میتواند چنین گناه کبیرهای را بپوشاند، مستمسک قرار دادن شعارهای انتخابی است که: ما از اول گفتیم نیروهای جوان، مسئولین دولت ما هستند. اما یادشان رفته قرار بود اول انقلابی و متخصص باشند، بعد جوان. یادشان رفته قرار بود انقلابی بودن، تخصص و جوانی ممزوج در هم باشد، نه اینکه مترسکی از یکی از این معیارها، پوششی باشد برای خطاهای جبران نپذیر. خطاهایی که چیزی دسته کم از دادن شمشیر به دست مجنون ندارد. آنچه بدیهی است برای بعضیها "جمع کردن یار" خیلی مهمتر از "التزام به معیار" است.
همانطور که در کلام معصوم(ع) آمده، اگر در بلاد اسلامی صاحب منصبی بداند که فردی لایق تر از وی برای تصدی پست در اختیارش وجود دارد و آن مقام را به وی نسپارد، او به خدا، پیامبر خدا و امت اسلامی خیانت کرده. در ادامۀ این مطلب آنچیزی که به ذهن میرسد این است که اگر مقام بالادستی که به فرد نالایق، مقامی اعطا کرده، این انتخاب را با علم به اینکه وی لایق نیست انجام داده باشد، او نیز شریک جرم بوده و چیزی کمتر از خائن ندارد. حال آنچه که جای سوال دارد، ملاکهای انتخاب افراد برای تصدیگری مسئولیتهاست و اینکه چه مکانیزمی در دولت وجود دارد تا در حد وسعشان افراد شایسته از لیست مدیران حذف نشوند؟ روندی که در این چند وقت در توزیع مسئولیتها دیده میشود، روندی بیتوجه به معیارهای مد نظر انقلاب اسلامی و سپردن مقامهای قدرت به افرادی نالایق با وجود انسانهایی شایسته هست که تردیدهای زیادی را در ملاک و نحوۀ انتخابها و انتصابها بوجود میآورد. و جالب اینکه جوانگرایی و ورود نسل سوم انقلاب به عرصههای حکومتی، دلیلی شده برای توجیه این اشتباهات. اما اینکه چرا از بین این همه جوان، فقط افرادی که انتصابشان به جریانی خاص واضح است، نسل سوم انقلاب تلقی شده و در قدرت سیاسی سهیم میشوند، جای سوال دارد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


