چهار ديواري...خودمختاري...عشق و حالي...
...پس اين دموکراسي که مي گن کجاست؟ براي کي اجرا مي شه؟ اگه کسي حق منو زير پا بذاره کي مي تونه اونو پس بگيره...؟؟؟(!)
روايت اول...
اول شخص: به خدا نمي تونم. نمي تونم و نمي خوام قبول کنم. نمي تونم اين چيزارو با چشم ببينم و حرفي نزنم. نمي خوام بچه هام چشم و گوششون باز شه و بي حيايي براشون تبديل به عادت بشه.
هيچ کدوم دخترمو واسه اينکه مثل اونا نيست تحويل نمي گيرن. تقريبا هيچ دوستي تو ساختمون نداره.
يه بارم پسرم تو راهرو چند تا از دختراي ساختمونو ديده بود که وضعيت ظاهري درستي نداشتن. خانوما داشتن مي رفتن استخر. پسرم هم سرشو انداخته بود پايين و از کنارشون رد شده بود. اما تو بگو. خوب اينم جوونه. چقدر مي تونم با توجيه هاي ديني و مذهبي ذهنشو از رفتن به بيراهه باز دارم؟ چقدر مي تونم بش القا کنم که مسلمونه و ...
اينجا انگار هيچ قانوني وجود نداره. نه شرعي نه عرفي. تو ساختمون با وضعيت هاي فجيع مي گردن. انگار نمي فهمن که اينجا آپارتمان شخصي نيست. اين همه آدم رفت و آمد دارن!
حالا کاش همه جزء يه خانواده بودن. دختر و پسر جمع مي شن و تا نيمه هاي شب توي استخر، "پارتي شبانه" راه مي اندازن. نمي دونم ديگه بايد چي کار کنم؟ يعني کسي که مجبور مي شه تو يه جاي خاص زندگي کنه بايد به ديدن هر گناهي محکوم بشه؟
پس اين دموکراسي که مي گن کجاست؟ براي کيه؟ چرا کسي با ناقضان حقوق شهروندي هيچ کاري نداره؟(!)
راوي: قوانين آپارتمان نشيني، قانون مصوبه سال 43 و ماده هاي آن، کميسيون هاي مجلس و... براي يک زندگي شهري و براي آسايش يک زندگي خانوادگي تدوين شده اند.
روايت دوم....
دوم شخص: معلوم نيست چرا بعضي از مردم اينجوري فکر مي کنن و اينقدر متحجرن؟ اصلا انگار ناف بعضيارو با کنجکاوي تو زندگي مردم بريدن. چند روز پيش آقا پاشده اومده در خونه که چرا زنت بي حجاب تو ساختمون مي گرده؟ آقاجون دلم مي خواد. زنمه، دخترمه. دوست دارم اينجوري بگردن. بيرون که نمي تونن آزاد باشن. تو خونه هم محدودشون کنم؟ مگه دختر اون يکي تو راهرو هم خودشو تو چادر مي پيچونه، ما مي گيم چرا؟
بگم با دوستاتون نريد بيرون...؟ نريد استخر...؟ مگه مرغه که بکنمشون تو خونه؟ دختره 20 ساله رو که من نمي تونم محدود کنم و بش بگم اين کارو بکن و اين کارو نه.
جالب اينجاست که تازه شاکي هم هست که چرا با دوستاي خانوادگي مي ريم استخر؟ مگه اونا که سال تا سال نمي رن استخر و جکوزي و فقط ماهيانه شارژشو مي دن ما حرفي مي زنيم؟؟ پولشو مي ديم دوست داريم اون جور که دوست داريم ازش استفاده کنيم.
ما که اينجا اکثريتيم. اگه ناراحته، ميتونه بره. اصلا اين که استفاده از امکاناتي که تو ساختمون وجود داره رو بلد نيست چرا اومده اينجا خونه گرفته؟
بعدم پس دموکراسي کجاست؟ يعني تو خونه خودمم نبايد راحت باشم و بايد به حرف اين و اون گوش بدم؟ پس چرا مي گن چار ديواري اختياري؟؟
راوي: شرع، قانون، عرف، حجاب، پوشش، حرمت، تبصره هاي اصلاحي قانون آپارتمان نشيني در سال 63، همه براي يک زندگي شهري و براي امنيت يک زندگي خانوادگي تعريف گرديده اند.
روايت آخر...
سوم شخص: شيميايي جنگ بود. بيماريش به حدي زياد بود که دکترها زندگي در يک منطقه خوش آب و هوا را به او توصيه کردند. با آنکه راضي نبود اما به اصرار خانواده که نگران سلامتي او بودند به منطقه اي در شمال تهران که آلودگي کمتري نسبت به مناطق ديگر داشت، نقل مکان کردند. به خاطر مشکلاتي که برايش به وجود مي آمد هربار با آمبولانس راهي بيمارستان مي شد. حتي براي رفت و آمد به اداره مجبور بود تا کپسول اکسيژن 10 کيلويي را کيلومترها با خود حمل کند. اما باز مقاومت خانواده براي بهبود وضعيت جسمي او را به زندگي در همان جا مجبور مي کرد. در اين ميان تنها چيزي که او را از بيماري جسمي بيشتر آزار مي داد عدم رعايت شئونات اسلامي توسط اهالي آن ساختمان بود. او اين مساله را به انواع مختلف به آنها تذکر داد اما ظاهرا حرف هايش مشتري نداشت و زير پا نهادن برخي مسائل همچنان ادامه داشت.
تا اينکه پس از 8 ماه زندگي احساس کرد که محيط براي رشد فرزندانش مناسب نيست و مجبور شد تا کوله بار زندگي را برداشته و راهي جاي ديگري شود.
خيلي دور، خيلي نزديک
يكي از مشكلات عمده آپارتمان نشيني، تفاوت فرهنگي ساكنان آن هاست. پديده آپارتمان نشيني، ويژگي هاي اجتماعي خاص خود را دارد. افرادي كه در كنار هم و با فاصله يك ديوار از هم زندگي مي كنند، اما با هم غريبه و ناشناس اند. صداي يكديگر را از پشت ديوارهاي نازك مي شنوند ولي از حال و روز هم بي خبرند، آن ها به لحاظ مكاني بسيار نزديك ولي از نظر عاطفي از هم دورند.
ارمغان قرن کنوني
بعد ديگر زندگي در آپارتمان رعايت اصول اين نوع زندگي است که ارمغان قرن کنوني به حساب مي آيد. با اينکه در سال 43 در ايران اولين قوانين براي زندگي در آپارتمان به تصويب رسيد با اين حال هستند بسياري از افرادي که بر بي قانوني ها و ناهنجاري هاي زندگي آپارتمان نشيني صحه گذاشته و براي توجيه ارتباطات تعريف نشده و عدم رعايت قانون از طرف خود و ديگران قانون و تبصره تعيين مي کنند. جالب اينجاست که در موارد بسياري اين قوانين به اصول اوليه زندگي هاي شهري تبديل شده بدون اينکه کسي از واضع آن اطلاع دقيقي داشته باشد.
حال که با مشکلات عديده موجود در سر راه زندگي بشر و اجبار او به زندگي در قوطي هاي کبريت ساخته دست خود، اگر اشخاص نتوانند حقوق انساني را رعايت نموده و در تعاملي مناسب با يکديگر ارتباطات خود را حفظ کنند، زندگي به شعاري تبديل مي شود که براي به دست آوردن آن بايد بهاي سنگيني پرداخت و بسياري از مشکلات مي توانند مانند غول بزرگي براي جوامع بشري و شهري سر بلند کنند و هيچ پادزهري براي درمان آنها کارساز نخواهد بود.
به گزارش برنا
روايت اول...
اول شخص: به خدا نمي تونم. نمي تونم و نمي خوام قبول کنم. نمي تونم اين چيزارو با چشم ببينم و حرفي نزنم. نمي خوام بچه هام چشم و گوششون باز شه و بي حيايي براشون تبديل به عادت بشه.
هيچ کدوم دخترمو واسه اينکه مثل اونا نيست تحويل نمي گيرن. تقريبا هيچ دوستي تو ساختمون نداره.
يه بارم پسرم تو راهرو چند تا از دختراي ساختمونو ديده بود که وضعيت ظاهري درستي نداشتن. خانوما داشتن مي رفتن استخر. پسرم هم سرشو انداخته بود پايين و از کنارشون رد شده بود. اما تو بگو. خوب اينم جوونه. چقدر مي تونم با توجيه هاي ديني و مذهبي ذهنشو از رفتن به بيراهه باز دارم؟ چقدر مي تونم بش القا کنم که مسلمونه و ...
اينجا انگار هيچ قانوني وجود نداره. نه شرعي نه عرفي. تو ساختمون با وضعيت هاي فجيع مي گردن. انگار نمي فهمن که اينجا آپارتمان شخصي نيست. اين همه آدم رفت و آمد دارن!
حالا کاش همه جزء يه خانواده بودن. دختر و پسر جمع مي شن و تا نيمه هاي شب توي استخر، "پارتي شبانه" راه مي اندازن. نمي دونم ديگه بايد چي کار کنم؟ يعني کسي که مجبور مي شه تو يه جاي خاص زندگي کنه بايد به ديدن هر گناهي محکوم بشه؟
پس اين دموکراسي که مي گن کجاست؟ براي کيه؟ چرا کسي با ناقضان حقوق شهروندي هيچ کاري نداره؟(!)
راوي: قوانين آپارتمان نشيني، قانون مصوبه سال 43 و ماده هاي آن، کميسيون هاي مجلس و... براي يک زندگي شهري و براي آسايش يک زندگي خانوادگي تدوين شده اند.
روايت دوم....
دوم شخص: معلوم نيست چرا بعضي از مردم اينجوري فکر مي کنن و اينقدر متحجرن؟ اصلا انگار ناف بعضيارو با کنجکاوي تو زندگي مردم بريدن. چند روز پيش آقا پاشده اومده در خونه که چرا زنت بي حجاب تو ساختمون مي گرده؟ آقاجون دلم مي خواد. زنمه، دخترمه. دوست دارم اينجوري بگردن. بيرون که نمي تونن آزاد باشن. تو خونه هم محدودشون کنم؟ مگه دختر اون يکي تو راهرو هم خودشو تو چادر مي پيچونه، ما مي گيم چرا؟
بگم با دوستاتون نريد بيرون...؟ نريد استخر...؟ مگه مرغه که بکنمشون تو خونه؟ دختره 20 ساله رو که من نمي تونم محدود کنم و بش بگم اين کارو بکن و اين کارو نه.
جالب اينجاست که تازه شاکي هم هست که چرا با دوستاي خانوادگي مي ريم استخر؟ مگه اونا که سال تا سال نمي رن استخر و جکوزي و فقط ماهيانه شارژشو مي دن ما حرفي مي زنيم؟؟ پولشو مي ديم دوست داريم اون جور که دوست داريم ازش استفاده کنيم.
ما که اينجا اکثريتيم. اگه ناراحته، ميتونه بره. اصلا اين که استفاده از امکاناتي که تو ساختمون وجود داره رو بلد نيست چرا اومده اينجا خونه گرفته؟
بعدم پس دموکراسي کجاست؟ يعني تو خونه خودمم نبايد راحت باشم و بايد به حرف اين و اون گوش بدم؟ پس چرا مي گن چار ديواري اختياري؟؟
راوي: شرع، قانون، عرف، حجاب، پوشش، حرمت، تبصره هاي اصلاحي قانون آپارتمان نشيني در سال 63، همه براي يک زندگي شهري و براي امنيت يک زندگي خانوادگي تعريف گرديده اند.
روايت آخر...
سوم شخص: شيميايي جنگ بود. بيماريش به حدي زياد بود که دکترها زندگي در يک منطقه خوش آب و هوا را به او توصيه کردند. با آنکه راضي نبود اما به اصرار خانواده که نگران سلامتي او بودند به منطقه اي در شمال تهران که آلودگي کمتري نسبت به مناطق ديگر داشت، نقل مکان کردند. به خاطر مشکلاتي که برايش به وجود مي آمد هربار با آمبولانس راهي بيمارستان مي شد. حتي براي رفت و آمد به اداره مجبور بود تا کپسول اکسيژن 10 کيلويي را کيلومترها با خود حمل کند. اما باز مقاومت خانواده براي بهبود وضعيت جسمي او را به زندگي در همان جا مجبور مي کرد. در اين ميان تنها چيزي که او را از بيماري جسمي بيشتر آزار مي داد عدم رعايت شئونات اسلامي توسط اهالي آن ساختمان بود. او اين مساله را به انواع مختلف به آنها تذکر داد اما ظاهرا حرف هايش مشتري نداشت و زير پا نهادن برخي مسائل همچنان ادامه داشت.
تا اينکه پس از 8 ماه زندگي احساس کرد که محيط براي رشد فرزندانش مناسب نيست و مجبور شد تا کوله بار زندگي را برداشته و راهي جاي ديگري شود.
خيلي دور، خيلي نزديک
يكي از مشكلات عمده آپارتمان نشيني، تفاوت فرهنگي ساكنان آن هاست. پديده آپارتمان نشيني، ويژگي هاي اجتماعي خاص خود را دارد. افرادي كه در كنار هم و با فاصله يك ديوار از هم زندگي مي كنند، اما با هم غريبه و ناشناس اند. صداي يكديگر را از پشت ديوارهاي نازك مي شنوند ولي از حال و روز هم بي خبرند، آن ها به لحاظ مكاني بسيار نزديك ولي از نظر عاطفي از هم دورند.
ارمغان قرن کنوني
بعد ديگر زندگي در آپارتمان رعايت اصول اين نوع زندگي است که ارمغان قرن کنوني به حساب مي آيد. با اينکه در سال 43 در ايران اولين قوانين براي زندگي در آپارتمان به تصويب رسيد با اين حال هستند بسياري از افرادي که بر بي قانوني ها و ناهنجاري هاي زندگي آپارتمان نشيني صحه گذاشته و براي توجيه ارتباطات تعريف نشده و عدم رعايت قانون از طرف خود و ديگران قانون و تبصره تعيين مي کنند. جالب اينجاست که در موارد بسياري اين قوانين به اصول اوليه زندگي هاي شهري تبديل شده بدون اينکه کسي از واضع آن اطلاع دقيقي داشته باشد.
حال که با مشکلات عديده موجود در سر راه زندگي بشر و اجبار او به زندگي در قوطي هاي کبريت ساخته دست خود، اگر اشخاص نتوانند حقوق انساني را رعايت نموده و در تعاملي مناسب با يکديگر ارتباطات خود را حفظ کنند، زندگي به شعاري تبديل مي شود که براي به دست آوردن آن بايد بهاي سنگيني پرداخت و بسياري از مشکلات مي توانند مانند غول بزرگي براي جوامع بشري و شهري سر بلند کنند و هيچ پادزهري براي درمان آنها کارساز نخواهد بود.
به گزارش برنا
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


