کد خبر: ۴۷۴۸۴
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۶:۵۴
اسناد تاريخي نشان مي دهد بني‌صدر از مخالفان جدي روحانيون بود و خود او در كتاب خاطراتش مي نويسد كه به مهدي بازرگان (نخست وزير دولت موقت) توصيه مي كرد از روحانيون براي همكاري با دولت استفاده نكند.

به گزارش بولتن به نقل از خبرگزاري فارس؛ اسناد تاريخي در خصوص ديدگاه‌ها و اقدامات اولين رئيس جمهور ايران كه از سوي نمايندگان ملت در مجلس اول به دليل عدم كفايت سياسي از مقام خود خلع شد و با تغيير چهره از كشور گريخت، بيانگر آن است كه ابوالحسن بني‌صدر از مخالفان روحانيون و از جمله كساني بود كه به بازرگان توصيه مي‌كرد از روحانيون براي كار در دولت موقت استفاده نكند.

مهم‌ترين واقعه پس از ورود امام خميني (ره) به ايران، انتخاب مهندس مهدي بازرگان به عنوان رئيس دولت موقت بود. پس از خروج شاه در 26 دي 1357 و كسب راي اعتماد كابينه بختيار از مجلسين، امام خميني (ره) نخستين ضربه را بر كابينه بختيار وارد كردند و به تمامي كاركنان اعتصابي دولت دستور دادند وزراي غير قانوني را به وزارتخانه‌ها راه ندهند كه اين اقدام بختيار را به شدت مستاصل و تضعيف كرد.

دومين ضربه نيز ورود امام به ايران بود كه با وجود مخالفت‌هاي بختيار بالاخره در روز 12 بهمن انجام شد و سومين ضربه بر جسد نيمه جان كابينه غير قانوني، سخنراني امام (ره) در بهشت زهرا بود كه در فرازي پرشور از سخنان خود وعده دادند «من دولت تعيين مي كنم؛ من توي دهن اين دولت مي زنم».

روز بعد (شامگاه 14 بهمن) جلسه مهمي با حضور اعضاي شوراي انقلاب اسلامي در اقامتگاه امام در دبستان علوي شماره 2 در خيابان عين الدوله ايران برگزار شد و تا ساعت 11 شب ادامه داشت؛ در اين جلسه مهندس بازرگان به عنوان نخست وزير تعيين شد و حكم وي كه تاريخ 6 ربيع الاول 1399 [15 بهمن 57] را بر پيشاني داشت، صادر شد.

روز 16بهمن مراسمي در آمفي تئاتر مدرسه علوي برگزار شد و حكم نخست وزيري به او اعطا شد؛ اين مراسم ساعت 5:30 بعدازظهر با حضور جمع زيادي از خبرنگاران داخلي و خارجي با سخنان امام (ره) آغاز شد. امام در بخشي از سخنان خود تاكيد كردند كه انتخاب مهندس بازرگان به پيشنهاد و نظر شوراي انقلاب بوده است: «ايشان وزراي خود را تعيين و به ما معرفي مي كنند تا شوراي انقلاب ما كه پيشنهادش و نظرش اين بود كه ايشان رئيس دولت باشد، وزراي‌‌شان را بررسي مي كنند و انشاءالله مسائل به طور سهل و خوبي انجام بگيرد».

امام سپس تلويحا بختيار را از مخالفت با دولت موقت بر حذر داشتند؛ پس از پايان سخنان امام (ره)، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني متن فرمان نخست وزيري بازرگان را قرائت كرد. در اين پيام آمده بود: «بنا به پيشنهاد شوراي انقلاب، جنابعالي را بدون در نظر گرفتن روابط حزبي و بستگي به گروهي خاص مامور تشكيل دولت موقت مي نمايم.» در آن حكم وظايف دولت موقت نيز مشخص شده بود: "اداره مملكت، برگزاري رفراندوم تغيير نظام كشور، تشكيل مجلس خبرگان براي تصويب قانون اساسي و برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي».

متن حكم نخست وزيري دولت موقت كه توسط آيت‌الله هاشمي رفسنجاني قرائت گرديد، به شرح ذيل بود:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي مهندس مهدي بازرگان
بنا به پيشنهاد شوراي انقلاب، بر حسب حق شرعي و حق قانوني ناشي از آراي اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران كه طي اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبري جنبش ابراز شده است و به موجب اعتمادي كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام و اطلاعي كه از سوابق‌تان در مبارزات اسلامي و ملي دارم، جنابعالي را بدون در نظر گرفتن روابط حزبي و بستگي به گروهي خاص، مامور تشكيل دولت موقت مي نمايم تا ترتيب اداره امور مملكت و خصوصا انجام رفراندوم و رجوع به آراي عمومي ملت درباره تغيير نظام سياسي كشور به جمهوري اسلامي و تشكيل مجلس موسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسي نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت بر طبق قانون اساسي جديد را بدهيد. مقتضي است كه اعضاي دولت موقت را هر چه زودتر با توجه به شرايطي كه مشخص نموده ام تعيين و معرفي نمائيد. كارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همكاري كامل نموده و رعايت انضباط را براي وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان يافتن امور كشور خواهند نمود. موفقيت شما و دولت موقت را در اين مرحله حساس تاريخي از خداوند متعال مسئلت مي نمايم.

سپس مهندس بازرگان پس از حمد الهي از امام (ره) و مردم سپاسگزاري كرد و مسئوليت خويش را عظيم‌ترين وظيفه‌اي دانست كه در طول 72 سال عمر مشروطه به كسي داده شده است؛ بدين ترتيب زمام امور كشور به طور عملي از 22 بهمن 1357 به دست مهندس بازرگان افتاد. هيئت دولت موقت به اين دليل موقت ناميده شد كه چند مأموريت بيشتر نداشت و بايد آنها را در مدت كوتاهي انجام مي داد. مأموريت‌هاي آن دولت فراهم كردن مقدمات و لوازم قانوني هيئت دولت دائمي و عبارت بود از "برگزاري مراجعه به آراي عمومي در رفراندم درباره تغيير نظام سياسي از رژيم سلطنت مشروطه به نظام جمهوري اسلامي، تشكيل مجلس مؤسسان قانون اساسي كه به مجلس خبرگان قانون اساسي تغيير نام يافت، برگزاري انتخابات مجلس قانونگذاري منتخب مردم كه ابتدا مجلس شوراي ملي و سپس مجلس شوراي اسلامي نام گرفت ".

دولت موقت تا تاريخ 15 آبان 1358 اداره امور كشور را در دست داشت؛ در اين دوره بني‌صدر به عنوان عضو شوراي انقلاب كه در واقع در مقام قوه مقننه بود با دولت موقت تعامل داشت. شوراي انقلاب كه زمينه و شكل‌گيري آن به قبل از پيروزي انقلاب يعني زمان حضور امام در فرانسه بر مي گردد، افرادي از نيروهاي نهضت آزادي، روحانيون، بازاريان و چند افسر عاليرتبه ارتش را شامل مي شد اما به طور كلي روحانيون نزديك به حضرت امام بر آن تسلط داشتند.

شرايط حساس انقلابي، نبودن ارتباط سالم سازماني و فقدان تفكيك مناسب قوا باعث تداخلات و تعارضاتي در عملكرد شوراي انقلاب و دولت موقت گرديد و هر كدام، ديگري را مانع اجراي دقيق برنامه‌هاي خود مي دانستند؛ اختلافات و تعارضات اين دو نهاد قدرتمند انقلابي باعث شد كه در بهار 1358 به داوري نزد امام بروند و در همان سال جلسه‌اي مشترك را در قم با حضور رهبري برگزار كنند. اين ديدار اگر چه مدتي تنش ميان دو نهاد مذكور را كاهش داد اما اختلافات سياسي ـ ايدئولوژيكي شواري انقلاب و دولت موقت روز به روز بيشتر شد تا اين كه قرار شد براي حفظ وحدت، دولت موقت و شوراي انقلاب و تعدادي نيز از شورا به دولت انتقال داده شوند.

شوراي انقلاب در 20 تير 1358 تشكيل جلسه داد؛ در اين جلسه بين بني‌صدر از يك طرف و آيت‌الله بهشتي و آيت‌الله خامنه‌اي از سوي ديگر جدال لفظي درگرفت، زيرا بني‌صدر خواهان ادغام كامل دولت و شوراي انقلاب بود.

بني‌صدر در اين زمان از جمله كساني بود كه به بازرگان توصيه مي كرد از روحانيون براي كار در دولت موقت استفاده نكند. او در اين باره در خاطراتش مي گويد: «آقاي بازرگان آمد و در شوراي انقلاب گفت كه شوراي انقلاب و دولت يكي شود و شماها [بعضي از اعضاي شواري انقلاب] بياييد و معاون وزرا شويد. او چهار نفر [از روحانيون] عضو شوراي انقلاب را معاون وزراتخانه‌ها كرد. آيت‌الله خامنه‌اي در وزرات دفاع، حجت‌الاسلام باهنر در وزرات آموزش و پرورش، حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني در وزرات كشور و چهارمي آيت‌الله بهشتي بود كه براي وزرات دادگستري مدنظر قرار گرفت كه اين مسئوليت را قبول نكرد. من مخالفت خيلي سختي كردم... گفتم آقا اينها را نبريد با وزرات آشنا كنيد؛ اينها به اين چيزها خو نكرده‌اند، آنوقت اينها را مي بريد و مزه وزرات را بهشون مي چشاني و ديگر نمي شود آنها را از آنجا كند... محال است».

هنگامي كه اختلافات شوراي انقلاب با دولت موقت اوج گرفت، شوراي انقلاب به بني‌صدر پيشنهاد نخست وزيري دولت موقت را داد. شهيد محلاتي در اين باره مي گويد: «وقتي كه شوراي انقلاب با بازرگان دعوا و اختلاف داشت، امام گفت خوب بني‌صدر را بياوريد و نخست وزير شود. بازرگان برود و بني‌صدر بيايد. آمدند و به بني‌صدر گفتند تو بيا نخست وزير بشو، شوراي انقلاب به ايشان پيشنهاد كرد. بني‌صدر قبول كرد، منتهي گفت: «من وزرا را بايد خودم انتخاب كنم»... شوراي انقلاب گفت: نخير به يك يك وزرا ما بايد رأي بدهيم. او هم قبول نكرد و مسأله منتفي شد».

پس از انتخابات مجلس خبرگان و دقيقاً هفت ماه پس از تشكيل دولت بار ديگر دور جديد فشارها بر دولت موقت آغاز شد. اين بار ابوالحسن بني‌صدر از جبهه ملي، روزنامه امت ارگان جنبش مسلمانان مبارز به دبير كلي حبيب‌الله پيمان از چهره‌هاي جريان چپ و همكار قديمي نهضت آزادي، حزب جاما به رهبري كاظم سامي و بالاخره جريان اسلامي دولت موقت را آماج انتقادات خود قرار دادند. ابوالحسن بني‌صدر عضو شوراي انقلاب و منتقد جدي دولت موقت در يك سخنراني جنجالي دولت موقت را به باد انتقاد گرفت و آن را به ضعف و بي كفايتي، عدم توانايي ايجاد تغييرات در دستگاه حكومتي، سهل انگاري و سستي در قضيه كردستان متهم ساخت: «باور من اين است كه بنياد ساختماني رژيم سابق را دولت مهندس بازرگان مي خواهد نگه دارد، مي خواهد آن را اصلاح كند و مشكل او هم اينجاست و مشكل شوراي انقلاب هم است كه ناچار است با اين دولت كار بكند نتيجتاً كند شده و كارايي اش را از دست داده ... ايشان (بازرگان) كار كرده اما پراكنده ... وقتي نظام در كارش نبود، مشغول مي شود و بعداً مي آيد مي گويد از صبح كه بيرون مي روي غرق در اين خورده كاري ها مي شويم تا شب، بابا تو نظام نداري! اگر نظام داشتي غرق نمي شدي در اين خورده كاري ها».

از نکات ابهام‌آميز دوران رياست جمهوري بني‌صدر، ارتباط وي با دو واقعه مهم طبس و کودتاي نوژه است كه بررسي برخي اسناد موجود، نشان مي دهد خيانت و همکاري وي با آمريکايي ها در جريان اين دو حادثه و مواضع ضد انقلابي بعدي او راه را براي اخراج رئيس دولت از مجموعه قدرت هموار کرد.

يوسف مازندي که سال‌هاي متمادي نمايندگي خبرگزاري آمريکايي "يونايتد پرس " را در ايران بر عهده داشته است، در کتاب خود مي نويسد: «چند ماه پس از افتضاح دشت کوير، عده‌اي از ايرانيان نظامي و غير نظامي که موفق شده بودند از کشور خود بگريزند و به هم‌ميهنان سرگردان خويش (در خارج) بپيوندند، به تدريج آغاز به سخن کردند...».

از نکات ابهام‌آميز دوران رياست جمهوري بني‌صدر، ارتباط وي با دو واقعه مهم طبس و کودتاي نوژه است؛ واقعه طبس در پنجم ارديبهشت 1359 و چند ماه پس از تسخير انقلابي لانه جاسوسي آمريکا در ايران روي داد. دانشجويان مسلمان پيرو خط امام (ره) در 13 آبان ماه 1358، سفارت آمريکا را تسخير کردند و ايالات متحده که از اين اقدام سخت متحير و سردرگم شده بود، حمله به ايران را در دستور کار خود قرار داد که به ظاهر براي نجات ديپلمات‌هاي به گروگان گرفته شده بود اما عملاً با حمله به موقعيت‌هاي حياتي پايتخت، تجاوز به تماميت ارضي ايران محسوب مي شد.

طبق برنامه آمريکايي ها، گروه ويژه‌اي براي حمله به ايران و آزادي گروگان‌ها تشکيل شد که "دلتا فورس delta force " (نيروي دلتا) نام داشت و نام عمليات هم "ايگل کلا " يعني "پنجه عقاب " نامگذاري شده بود؛ اين گروه ويژه طبق اظهارات چارلي بکويث فرمانده عمليات، 132 نفر بودند كه عمليات نظامي آنها در نيمه شب پنجم ارديبهشت ماه در صحراي طبس با شکست مواجه شد. ابتدا يکي از هلي کوپترها به دليل اشکال فني پس از چهل مايل پرواز در خاک ايران مجبور شد به ناو هواپيمابر "برنيميتز " که در درياي عمان مستقر بود برگردد. هلي کوپتر دوم هم به دليل اشکال فني ديگري، در محلي نزديک کرمان فرود آمد و شش هلي کوپتر نيز در محل مقرر در صحراي طبس فرود آمدند. يکي ديگر از هلي کوپترها پس از سوخت‌گيري در حالي که از زمين بلند مي شد، با بدنه يکي از هواپيماهاي سي ـ 130 برخورد کرد و انفجار عظيمي رخ داد که به کشته شدن تعدادي از کماندوها منجر شد؛ با بروز اين حادثه عمليات نجات متوقف شد و اعضاي گروه نجات در حالي که اجساد سوخته شده 9 تن از ياران‌شان را پشت سر گذاشته بودند، با سرعت محل را ترک کردند.

پس از فرار آمريکايي ها از ايران کاخ سفيد اعلاميه‌اي به اين شرح پخش کرد: «آمريکا در عملياتي در صحراي طبس جهت آزادي جان گروگان‌هاي اسير در ايران با شکست روبه رو شد و اسناد سري و مهمي در درون هلي کوپترها به جاي مانده است».

پس از مدت کوتاهي از پخش اين اعلاميه از جانب کاخ سفيد، بني‌صدر که در آن زمان فرماندهي کل قوا را بر عهده داشت، دستور داد تا هلي کوپترهاي به جاي مانده از عمليات آمريکايي ها بمباران شود و اين کار در سه نوبت ساعت 30: 6 عصر جمعه روز حمله متجاوزان آمريكايي، ساعت 10:30 شب و ساعت 7 صبح روز شنبه ششم ارديبهشت ماه 59 انجام گرفت. در اين اقدام، اسناد سري و مهم باقيمانده در آتش سوختند و محمد منتظرقائم فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي يزد که در منطقه از هلي کوپترها محافظت مي کرد نيز به شهادت رسيد و سه پاسدار ديگر به نام‌هاي عباس سامعي از ناحيه سر و شانه، محمدعلي درستکار از ناحيه بالاي ران و محمدرضا لاوري از ناحيه پا زخمي شدند.

بني‌صدر علت اين اقدام را در گفتگو با روزنامه‌ها چنين بيان مي کند: «به چند دليل اين کار مي بايست صورت مي گرفت؛ اولاً رادارهاي ما را مستشاران آمريکايي که در زمان رژيم شاه در ايران بودند، کار گذاشته اند. بنابر اين تکنيک آن کاملاً براي آنها روشن است، در نتيجه مي دانند چگونه از مرزها بگذرند که رادارها نتوانند آنها را شناسايي کنند. ثانياً هواپيماهاي ما نيز از نوع آمريکايي هستند و آمريکا به هر حال به تکنيک و اسرار آنها آشنايي دارد و از آنجا که احتمال زيادي براي اقدام به عملياتي براي از بين بردن هلي کوپترها از جانب آمريکا با پوشش هوايي خود مي رفت، دستور اين عمليات داده شد. اين عمل براي اين بود که هلي کوپترها از کار بيافتند و نتوانند از کشور خارج شوند». در حالي که اگر چنين احتمالي وجود داشت، بازکردن وسايل و قطعات حساس پروازي کافي بود که آنها را از کار بياندازد و همچنين اضافه‌شدن پنج فروند از مدرن‌ترين هلي کوپترهاي جهان به نيروي هوايي ايران مي توانست غنيمت جنگي بسيار خوبي باشد که با اين اقدام خائنانه بني‌صدر تحقق نيافت.

شهيد آيت‌الله صدوقي دراين باره اظهار داشت: «شهادت [محمد منتظرقائم] يک امر ساده‌اي نبود؛ به دست دشمن [آمريکا] هم شهيد نشده است، چون شخصا ايمان دارم به اين که در اين توطئه طبس، بعضي از خائنين کشور هم شرکت داشتند؛ مخصوصاً باقري [فرمانده نيروي هوايي جمهوري اسلامي در زمان تجاوز آمريکا] که از دوستان شنيدم مردي در راه انقلاب نيست و مخالف انقلاب و دشمن جمهوري اسلامي است... در هر حال خيانت باقري و عده ديگري از هموطنان ما که با انقلاب دشمن بودند، دخيل بود در اين توطئه آمريکا... محمد منتظرقائم در آن موقع در يکي از اين هواپيماها يا هلي کوپترها رفته بود و کاوش کرد و مقداري از اين چيزي که بايد به دست بياورد، به دست آورد. آن موقع با راکت هواپيماهاي مرتب و منظم [سالم و بجا مانده] را نابود کردند، براي اينکه اسراري که در آن هواپيماها بود کشف نشود و معلوم نگردد که خيانتکار چه کسي است و چه کساني بودند؟ محمد منتظرقائم که بعضي از اسرار را به دست آورده بود را به وسيله راکت قطعه قطعه کردند، براي اين که روشن نشود چه اشخاصي در اين غائله و در اين توطئه شرکت داشتند؟».

يوسف مازندي در بخش ديگري از کتاب خود كه در آن مي نويسد: «چند ماه پس از افتضاح دشت کوير، عده اي از ايرانيان نظامي و غير نظامي که موفق شده بودند از کشور خود بگريزند و به هم ميهنان سرگردان خويش (در خارج) بپيوندند، به تدريج آغاز به سخن کردند... آنها مي گفتند در بيشتر عملياتي که به واقعه صحراي طبس منتهي شده بود شرکت داشتند... به گفت? آنان پياده شدن امريکايي ها در طبس براي نجات گروگانها نبود، بلکه براي انجام يک شورش بود. چون حمله نظامي امريکا به ايران در آن زمان به صلاح نبود مي بايست از درون کشور انفجاري رخ دهد. هواپيماهاي سي ـ 130 و هلي کوپترهاي آر. اچ .53 براي تهيه چنين انفجاري در دشت کوير ايران بر زمين نشسته بودند. هدف تحويل تسليحات فوق مدرن براي يک جنگ چريکي وسيع و سراسري به گروهي از افسران وفادار به شاه بود». وي در ادامه مي نويسد:« هواپيماها انباشته از اسلحه و وسايل بسيار مدرن نظامي بود تا بتواند ضد انقلاب را که از دسترسي به آنها محروم مانده بود تجهيز کند. پيروزي احتمالي افسران وفادار به شاه که با برخي از عشاير نيز روابطي در جهت سرنگوني رژيم جديد ايجاد کرده بودند به ايالات متحده امريکا اجازه مي داد بار ديگر کنترل ايستگاههاي مراقبت و تجسس را که در خاک ايران و به خصوص در مجاورت مرزهاي شوروي مستقر شده بود، در دست گيرد، موقعيت استراتژيک خليج فارس و تنگه هرمز را به سود امريکا تقويت کند، صدور نفت را به نحوي بي خطر ممکن سازد و به طور کلي منافع عمومي غرب را در برابر کمونيستها محفوظ دارد».
اين واقعه و رويدادهاي چند روز پس از آن به رسوايي دوستان داخلي امريکا از جمله بني صدر انجاميد و براي اولين بار وي مورد انتقاد شديد نيروهاي انقلابي قرار گرفت. خيانت و همکاري او با امريکايي ها در اين زمينه و مواضع ضد انقلابي بعدي او راه را براي اخراج بني صدر از مجموعه قدرت هر چه بيشتر هموار کرد. به عنوان نمونه مي توان به تلاش هاي فرماندهان ارتش که تحت فرمان بني صدر بودند براي ايجاد اختلال در پوشش راداري کشور و همچنين بي دفاع کردن فرودگاهها اشاره کرد. برهمين مبنا و طبق اسناد به دست آمده و بر اساس امري? شماره 256ـ 16ـ 412 مورخ 3/2/59 از حوزه معاونت عملياتي و پدافند هوايي، توپهاي 23 ميليمتري ضد هوايي مستقر در تهران، شيراز، مشهد و بابلسر با کلي? تجهيزات براي رفع خطر کامل از عمليات امريکا به عنوان مأموريت از منطقه دور شده بودند و توپهاي ضد هوايي فرودگاه مهرآباد و پادگان منظري? قم نيز به طور کامل برداشته شده بودند. همزمان با تجاوز طبس، سازمان سيا از طريق شاپور بختيار در تدارک طرح کودتاي نوژه بود. تجاوز نظامي طبس و کودتاي نوژه دو حلقه يک زنجير واحد بود که بايد براندازي نظام جمهوري اسلامي را به ثمر مي رساند.


در عمليات کودتاي نوژه قرار بود به طور هم زمان در تهران و ساير شهرهاي بزرگ به اجرا درآيد و اماکني مانند مدرسه فيضيه، اقامتگاه امام، کميته مرکزي، نخست وزيري، ميعادگاه هاي نماز جمعه و ... توسط هواپيما بمباران شود بنا بود که کودتاگران در اين بمباران ها از بمبهاي خوشه اي و آتش زا استفاده کنند. آنان حدود 30 فروند هواپيما، 60 نفر خلبان و حدود 500 نفر افراد فني و نظامي را براي شرکت در عمليات آماده کرده بودند.
کودتاي نوژه 18 تير 59 با شکست مواجه شد گرچه نقش عناصر نفوذي حزب توده در ميان کودتاچيان و افشاي آن را نمي توان انکار کرد ولي آنچه درباره لو رفتن عمليات کودتا مشهور است حکايت خلباني که مأمور بمباران بيت امام بود و در تب و تاب چگونگي انجام اين کار دچار عذاب وجدان و تشويش شده به راهنمايي و توصيه مادرش تصميم به افشاي برنامه کودتا مي گيرد.
در مورد افرادي که در کودتا مشارکت داشتند در يکي از اسناد محرمانه سپاه پاسداران از مهندس اسفنديار درويش (مشاور صنعتي بني صدر) و منوچهر مسعودي (مشاور حقوقي بني صدر) نام برده شده است که محور ارتباطي بني صدر با بختيار بوده اند. درويش از جمله کساني بود که در کودتاي نوژه نقش فعالي داشته و با منوچهر قرباني فر، سرشاخه ملي کودتاچيان همکاري نزديک داشت و قبل و بعد از کودتا ميليونها تومان پول رد و بدل کرد.
بهزاد نبوي نيز که در مردادماه 1360 وزير مشاور نخست وزير بود درباره نقش بني صدر در کودتاي نوژه در مصاحبه اي اعلام کرد:« ... فرمانده نيروي هوايي وقت به فرمان بني صدر، [هواپيماهاي باقي مانده امريکا را در صحراي طبس] را بمباران کرد تا اسناد وابستگي وي به امريکا افشا نگردد. بني صدر که فهميده [بود] امکان دارد بهمن باقري فرمانده نيروي هوايي وقت دستگير شود و مچ وي باز شود مسئوليت آن را خود قبول کرد و زماني که باقري را از سرپرستي نيروي هوايي کنار گذاشتند بني صدر بلافاصله او را به سرپرستي هواپيمايي کشوري منصوب کرد».


بني صدر از ابتدا در ليست کساني بود که بايد ترور مي شد. اما بعداً تصميم گرفته شد او را دستگير کنند:«ابتدا قرار بود که رئيس جمهور توسط گارد محافظ خودش که جزو عوامل کودتا بود به قتل برسد. بعد به تدريج اين موضوع تخفيف پيدا کرد تا جائي که مهم ترين گروه تروريست کودتا (گروه نجات گروگان) وظيفه پيدا کرد که حوالي منزل رئيس جمهوري بوده و وي را دستگير سازد».
همچنين تيمسار محققي اعتراف مي کند که:«آقاي بني صدر را زنده مي خواستند... قرار بود که يک تعدادي، گروهي بروند و آقاي بني صدر را بگيرند. نمي دانم کي ها، چطوري، ولي قرار بود که وقتي سوپرنيک رد مي شويم، از روي شهر هم سوپرنيک رد شويم احياناً ممکن است آقاي بني صدر بيايد بيرون که ببيند چه خبر است، همان موقع که مي آيد، بيرون تا ببيند چه خبر است گرفته شود».
درباره نقش بني صدر در کودتاي نوژه چند احتمال وجود دارد:
الف) در آن زمان بني صدر از سويي مقدمات تشکلهايي را براي حفظ قدرت خود فراهم آورده بود و از سوي ديگر هنوز از پايگاه مردمي (به دليل تظاهر به وفاداري به امام) برخوردار بود. اگر از ديد شاخه نظامي هم پوشيده بود، حداقل براي سران سياسي کودتا، قابل درک بود که بني صدر متحد استراتژيک امام و انقلاب نيست او سوداي تمرکز قدرت در سر خود مي پروراند و با ريا و نفاق مي کوشيد تا اهرم هاي اصلي نظامي ـ سياسي را با حرکت خزنده به چنگ آورد. لذا بمباران جماران نه تنها ضربه اي متوجه بني صدر نمي کرد بلکه به او مجال و فراغت براي تحقق اهداف خود مي داد، مسلماً بعيد نبود که پس از کودتا بني صدر از موضع خونخواهي امام و در مقام رئيس جمهور و با حمايت بخش وسيعي از ملي گرايان مذهبي و غير مذهبي و نيز منافقين وارد صحنه شود و در نقش رهبر انقلاب و نظام جمهوري اسلامي مردم را به مقاومت در برابر کودتا فراخواند و احياناً بذري را که کودتا گران مي پاشيدند ثمرش را او درو کند. بنابراين رأي دادن به قتل بني صدر مي توانست تمهيدي باشد براي حذف يک رقيب توانمند و خطرناک.
ولي موقع و مقام بني صدر به عنوان رئيس جمهور نيز قابل تعمق بود بني صدر به عنوان يک خطر براي کودتا در عين حال مي توانست به تضميني براي تثبيت آن بدل شود. اگر او را در برابر دو راهي مرگ يا زندگي به بهاي همراهي با کودتا و در نتيجه سهيم شدن در قدرت قرار مي دادند، بني صدر چه مي کرد؟ اگر او سازش مي کرد اولاً از تفرقه و تشتت در طبقه ملي گرايان تا حدودي جلوگيري مي شد و ثانياً وجهه بني صدر ضميمه وجهه شريعتمداري مي شد و دست کودتاگران براي فريب توده مردم بازتر مي بود.
ب) محققي علاوه بر فعاليت در سازمان نقاب، در محفل ديگري که در انديشه تحقق يک کودتاي مستقل از دارو دسته بختيار بودند، رفت و آمد داشت. تيمسار باقري و تيمسار شادمهر از جمله اعضاي اين محفل از اشراف نظامي بودند. اين گروه با تجمع پيرامون بني صدر مترصد بودند تا با انجام يک کودتا، روحانيت اصيل را از متن به حاشيه برد و ملي گرايان را از حاشيه به متن آورد سران نقاب بيمناک بودند که مبادا، با ضد کودتاي اطرافيان بني صدر مواجه گردد و برنامه هاي کودتا درهم ريخته شود. در اين صورت دستگيري بني صدر، هم امکان وقوع يک ضد کودتا را کاهش مي داد و هم دستاويز بعدي گروههايي مانند منافقين، که علاوه بر امام ممکن بود قتل رئيس جمهور را نيز وسيله اي براي تحقق اهداف خود بدل کنند سلب مي شد.

ج) امريکا بر اين امر وقوف داشت که نظام جانشين جمهوري اسلامي ايران بايد پيرامون يک شخصيت مشهور و نسبتاً خوشنام و مشروع تشکيل شود، تا پس از کودتا جامعه حتي الامکان از درگير شدن در يک جنگ داخلي مصون بماند و در مدت کوتاهي ثبات لازم را کسب کند. در بين شخصيتها و در شرايط آن روز بني صدر به دلايل مختلف مناسبترين کانديد امريکا براي اين امر مي توانست باشد . با وجود اين اگر از همان آغاز نام بني صدر پيش کشيده مي شد عناصري که حول بختيار گرد آمده بودند پراکنده مي شدند. لذا تا زماني که کودتا استخوان بندي بيابد ضروري بود که بختيار در رأس سازمان کودتا مستقر باشد. پس از نزديک شدن موعد کودتا مسأله صرفاً در اين حد که بني صدر بايد زنده بماند مطرح شد. بنابراين اگر کودتا تحقق مي يافت بعيد نبود که رياست بني صدر بر رژيم کودتا تحميل شود. بنابراين درچارچوب طرح هاي دهه 1980 «کميسيون سه جانبه» (حاکميت سه مرکز امريکا، اروپا و ژاپن بر جهاني يکپارچه و متحد غرب) مبني بر تلاش امريکا در تعديل حکومتهاي استبدادي دوام ناپذير به رژيم هاي ظاهراً دموکراتيک دولت امريکا، رژيم پهلوي پس از گسست پرآشوب يک و نيم ساله (دوران حاکميت انقلابي جمهوري اسلامي) به يک رژيم امريکايي مشروطه سلطنتي (بختيار) و يا به يک جمهوري غربي (بني صدر) پيوند مي خورد.
البته پس از شکست کودتا بني صدر در کارنامه خود در روز شنبه 21 نيرماه 1359 ادعا کرد:«من تا اين زمان در کشف اين توطئه ها موفق بوده ام». ولي اظهارات ديگر او در روزهاي قبل بي اطلاعي او را از اين حادثه نشان مي دهد:
«در مراجعت ، فرمانده نيروي هوايي آمد. کارهاي نيروي هوايي را آورده بود. که انجام داد و گزارش درباره يک جريان ناسالم در نيروي هوايي داد که از پيش تحت پيگيري بود و اين پيگيري پيشرفت کرده است».
اگرچه بني صدر اين «جريان ناسالم در نيروي هوايي» را روشن نمي سازد ولي مي توان احتمال داد که جريان ناسالم تلاش هاي مربوط به براندازي بوده است زيرا که پس از آن فرمانده نيروي هوايي گفت که طرح را خود ارتش کشف کرده است.
بنابراين چگونه مي توان ادعاي بني صدر را در کشف اين توطئه پذيرفت در حالي که سه روز پيش از فرارسيدن زمان موعود کودتاگران را نسبت به تحت پيگيري بودن يک جريان ناسالم در نيروي هوايي هوشيار مي سازد.
ماخذ: مركز اسناد انقلاب اسلامي

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین