بازیِ «چه بیاید ،چه نیایدِ» خاتمی!
حسین شریعتمداری
برخی از شواهد و قرائن این احتمال را قوت می بخشند كه آقای سیدمحمدخاتمی این روزها امید بسیار اندكی به رأی و حمایت نیروهای مومن و انقلابی دارد و در صورت كاندیداتوری برای ریاست جمهوری آینده- كه هنوز محل تردید است- حامیان اصلی خود را بیرون از این دایره جستجو می كند.
این واقعیت تلخ با نیم نگاهی به پیام های آشكار و پنهانی كه این روزها آقای خاتمی برای طیف مورد نظر خویش می فرستد به آسانی قابل درك است. برای توضیح بیشتر این نكته، نگاهی گذرا به گذشته ای نه چندان دور ضروری است.
آقای خاتمی اگرچه در باورهای سیاسی-و بعضاً عقیدتی- خود با آموزه ها و ارزش های اسلامی و انقلابی زاویه داشت و به همین علت بلافاصله بعد از انتخاب به ریاست جمهوری بسیاری از افراد و گروههای مخالف اسلام و انقلاب و دشمنان نظام اسلامی در داخل و خارج كشور به ایشان نزدیك شده و به ساختارشكنی ایشان علیه مبانی جمهوری اسلامی ایران چشم طمع دوختند ولی آقای خاتمی در مواردی از بزنگاه های اصلی، با طیف یاد شده همراهی نكرد و دقیقاً از این نقطه به بعد، مجموعه ساختارشكنان-اعم از ضدانقلابیون داخلی و خارجی، محافل بیگانه و برخی از نیروهای استحاله شده در پوشش اصلاح طلبی- ناسازگاری با ایشان را آغاز كردند و پروژه عبور از خاتمی را كلید زدند. این پروژه یك پروژه دو بعدی شامل «تشویق و تهدید» بود. تهدید به عبور از خاتمی و تشویق به جسارت برای ساختارشكنی.
نقطه آغاز این پروژه كه به گواهی اسناد موجود ریشه خارجی داشت، سمینار «آینده ایران» در دانشگاه استنفورد آمریكا بود در آن سمینار خانم «گیل لاپیداس» كارشناس برجسته سال های منتهی به فروپاشی شوروی سابق آقای خاتمی را با گورباچف مقایسه كرد و با اشاره به این كه گورباچف به دلیل اعتقاد به «اصلاحات همراه با حفظ ارزش ها» باید جای خود را به «یلتسین» می داد و داد! پیشنهاد عبور از خاتمی را مطرح كرد و گفت؛ ایران امروز هم به جای خاتمی كه گورباچف است به یك «یلتسین» نیاز دارد تا بدون دغدغه ارزش های مورد پذیرش انقلاب اسلامی و با جسارت «یلتسین» گونه- و نه تردید محافظه كارانه گورباچف گونه- اصلاحات را دنبال كند. چند روز بعد از سمینار استنفورد، روزنامه های زنجیره ای بحث عبور از خاتمی و جایگزینی او با مهره دیگری مشابه «یلتسین» را پیش كشیدند. آقای عباس عبدی در مقاله ای نوشت؛ جبهه اصلاحات نیاز به ساختارشكن دارد و خاتمی مرد این كار نیست. آقای حجاریان نوشت؛ آقای خاتمی سیاستمدار نیست و توان لازم برای چانه زنی و ساختارشكنی را ندارد و نتیجه گرفت كه چون خاتمی جرأت پرداخت هزینه مقابله با حاكمیت را ندارد -بخوانید انقلاب و نظام وگرنه دولت و مجلس كه در اختیار خودشان بود- اصلاحات دوم خردادی مرده است! روزنامه زنجیره ای «خرداد» با اشاره به تردید خاتمی در ساختارشكنی، او را با «شاه سلطان حسین صفوی» مقایسه كرد... و در تمامی این موارد، محافل بیگانه كه آغازكننده-بخوانید طراح اصلی و سفارش دهنده پروژه عبور از خاتمی- بودند در این تنور می دمیدند و عجیب آن كه مدعیان اصلاحات با وجود تمامی این اسناد كه آنچه مورد اشاره قرار گرفت فقط مشتی از خروارهاست، هنوز هم وابستگی خود به بیگانگان را انكار می كنند! ماجرای تشویق و تهدید خاتمی برای ساختارشكنی و حركت علیه مبانی اسلامی و انقلابی تا آنجا پیش رفت كه آقای خاتمی در یكی از سخنرانی های علنی خود اعتراف كرد از اردوگاه اصلاح طلبان صدای دشمنان نظام را می شنود و یونسی وزیراطلاعات دولت خاتمی از نفوذ بیگانگان در رسانه های جبهه اصلاحات خبر داد اما مدعیان عبور از خاتمی كه به گواهی اسناد یاد شده و غیرقابل انكار از بیرون دستور می گرفتند كماكان بر پروژه دو بعدی تشویق و تهدید خاتمی برای ساختارشكنی و مقابله با مبانی نظام اسلامی اصرار می ورزیدند تا آن كه نهایتاً در نقطه ای با آقای خاتمی به تفاهم رسیدند. در این تفاهم هر دو سوی ماجرا-یعنی خاتمی از یكسو و مجموعه طیف محافل بیگانه، جریانات ضدانقلاب داخلی و خارجی و استحاله شدگان مدعی اصلاحات از سوی دیگر- در خواسته های خود تغییراتی دادند و در پی این توافق بود كه آقای خاتمی «لوایح دوقلو» را برای تصویب به مجلس ارائه كرد. لوایح دوقلو در پوشش افزایش اختیارات رئیس جمهور اولین گام از توافق یادشده برای حمله به ساختارهای نظام-از جمله قانون اساسی- بود كه علی رغم تلاش مشترك و پرحجم خاتمی و طیف یادشده به تصویب نرسید و...
تلاش گسترده این جریان در انتخابات ریاست جمهوری نهم كه متأسفانه زیر پرچم آقای هاشمی رفسنجانی جمع شده بودند و از حمایت های آشكار بیرونی هم برخوردار بودند، به نتیجه نرسید و با رویكرد مردم به اصولگرایان كه از چند سال قبل در انتخابات شورای دوم شهر و روستا و مجلس هفتم آغاز شده بود، طیف یاد شده ناكام ماند. نكته درخور توجه آن كه صدای این ناكامی و عصبانیت و تأسف ناشی از آن در حامیان بیرونی طیف مورد اشاره، یعنی محافل آمریكایی و اروپایی بارها بیشتر از شاخه داخلی این طیف بود!! و با شروع به كار دولت نهم و تأكید بر آموزه های اسلامی و انقلابی- یعنی همان آموزه ها كه برخی از مدعیان اصلاحات در پی مقابله با آن بودند- عصبانیت جریان مزبور و حامیان بیرونی آنها از اصولگرایان شدت بیشتری گرفت تا...
و اما، امروزه در این جبهه چه می گذرد؟! از چند ماه قبل بازی خاتمی بیاید یا نیاید؟ آغاز شد و برای جدی نشان دادن این بازی! دو بازی جانبی كروبی بیاید یا نیاید؟ و نوری بیاید یا نیاید؟ نیز به آن اضافه گردید! در این بازی برخی از مدعیان اصلاحات نقش موافق نامزدی آقای خاتمی و برخی دیگر نقش مخالف كاندیداتوری ایشان را برعهده گرفتند. و البته برخی از اصلاح طلبان نظیر طرفداران واقعی نامزدی آقای كروبی - و نه نفوذی های حزب مشاركت و سازمان مجاهدین انقلاب- نگاه جداگانه ای داشته و در این بازی حضور نداشتند. مروری گذرا به اظهارات موافقان و مخالفان به وضوح نشان می دهد كه بازیگران این دو صحنه در یك نقطه به هم می رسند و یك ویژگی مشترك را به عنوان اصلی ترین نیاز خود مطرح می كنند و آن، این كه؛ آیا آقای خاتمی می تواند ساختارشكنی كند و با مبانی تعریف شده نظام به مقابله برخیزد؟ مخالف خوان ها با اشاره به سابقه 8 ساله دولت آقای خاتمی، در توانایی و عزم او برای ساختارشكنی تردید می كردند. این تردید عمدتاً برای آن بود كه بازیگران نقش موافق، دلایل خود در اثبات توانمندی خاتمی برای ساختارشكنی را آشكارا مطرح كنند. به بیان دیگر، بازیگران هر دو نمایش موافق و مخالف، ساختارشكنی را شرط لازم برای نامزدی آقای خاتمی معرفی می كردند.
اظهارات روز شنبه -13 مهر ماه 87- آقای خاتمی و اعلام دو شرط برای حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری آینده كه واكنش های متفاوتی در میان مدعیان اصلاحات داشت، پاسخ دو پهلوی ایشان به بازی یاد شده است. این اظهارات نه آنگونه كه آقای خاتمی ادعا می كند پیش شرط حضور ایشان در انتخابات است و نه آنطور كه برخی دیگر از مدعیان اصلاحات تفسیر می كنند، دغدغه های اوست، بلكه سخنان روز شنبه آقای خاتمی را می توان پیام ضمنی ایشان به مجموعه مشتركی دانست كه در صدر این نوشته به آن اشاره شد. آقای خاتمی درباره شرط اول خود می گوید «بتوانم با ملت بر سر خواسته هایشان تفاهم كنم»! این به اصطلاح شرط، اولاً فقط در حد یك «كلی گویی» بی ضابطه است چرا كه تفاهم با مردم ابتدایی ترین گام مورد انتظار از نامزدهای ریاست جمهوری است و حرف تازه ای نیست! ثانیاً؛ آقای خاتمی هیچ راه كاری برای تحقق این تفاهم ارائه نمی كند و چنانچه منظور او تفاهم بعد از انتخابات باشد كه دیگر «پیش شرط»! تلقی نمی شود. به نظر می رسد آقای خاتمی از این پیش شرط، از یكسو قصد داشته چهره ای مردم دوست و پی گیر دغدغه های مردم از خود نشان بدهد و از سوی دیگر، پیش شرط دوم كه مقصود اصلی ایشان است را بدون مقدمه مطرح نكند.
و اما، درباره شرط دوم كه «جان مایه» كلام ایشان است، می گوید؛ باید بدانم كه «با ساز و كارهای موجود تا چه حد امكان عملی كردن برنامه ها برای رئیس جمهور فراهم است؟» و بلافاصله در توضیح این پیش شرط می افزاید «دولت اصلاحات با وجود تمام تلاشی كه برای تصویب نهایی لوایح دوگانه اختیارات رئیس جمهوری مصروف داشت موفق به دستیابی به نتیجه مطلوب نشد»!
به نظر می رسد آقای خاتمی در این به اصطلاح پیش شرط برای بازیگران دوجانبه مورد اشاره كه برخی از آنها به گواهی اسناد غیرقابل انكار وابستگی های مشخص شده خارجی دارند پیام می فرستد و آمادگی خود را برای ساختارشكنی در صورت پیروزی در انتخابات اعلام كرده و مجموعه «درهم» یاد شده را به حمایت از نامزدی خود دعوت می كند. اشاره آقای خاتمی به لوایح دوقلو و ناكام ماندن آن در گذشته را با توجه به ماهیت ضد قانون اساسی لوایح دوقلو، می توان اشاره تلویحی به آمادگی برای ایفای نقش ساختارشكن تلقی كرد، یعنی همان نقطه مشتركی كه استحاله شدگان داخلی و دشمنان بیرونی مشتركاً دنبال می كنند.
در این باره احتمالات دیگری نظیر تصمیم خاتمی به احیای اصلاحات و بركشیدن نامزدی غیر از خود از این میان، هرچند كه امیدی به موفقیت وی نباشد. و یا... نیز مطرح است كه فرصتی دیگر می طلبد.
و اما؛ آقای خاتمی چه بیاید و چه نیاید چاره ای جز مرزبندی میان خود و دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب و دنباله های داخلی شناخته شده آنها ندارد، این مرزبندی قبل از همه برای حفظ هویت و شخصیت خود ایشان ضروری است چرا كه اولاً؛ طیف مورد اشاره اندك و كم شمارند و توان حداكثری آنها را می توان در سه انتخابات گذشته ارزیابی كرد. ثانیاً؛ مردم طی 6 سال گذشته نشان داده اند كه مدعیان دروغین مردم دوستی را از مردم دوستان واقعی به خوبی تشخیص می دهند و مخصوصاً از جریانات وابسته به بیگانه و یا آنان كه زبان دشمنان را به كام گرفته اند، بیزارند، بنابراین شایسته آن است كه جناب آقای خاتمی آشكارا از دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنان فاصله بگیرد تا به آتش آنان نسوزد!
و بالاخره با حضور آقای خاتمی در انتخابات آینده، صحنه انتخابات به یك «وزن كشی» جدی تبدیل می شود كه این وزن كشی مخصوصاً برای مشخص شدن جایگاه واقعی مدعیان اصلاحات در میان مردم ضروری است، مخصوصاً آن كه با حضور آقای خاتمی، هر دو جبهه اصولگرایان و اصلاح طلبان با یك كاندیدا وارد صحنه می شوند زیرا وحدت اصولگرایان در این حالت قطعی است و در جبهه اصلاحات نیز اینگونه به نظر می رسد، بنابراین نتیجه وزن كشی كاملاً واقعی و شفاف خواهد بود.
این واقعیت تلخ با نیم نگاهی به پیام های آشكار و پنهانی كه این روزها آقای خاتمی برای طیف مورد نظر خویش می فرستد به آسانی قابل درك است. برای توضیح بیشتر این نكته، نگاهی گذرا به گذشته ای نه چندان دور ضروری است.
آقای خاتمی اگرچه در باورهای سیاسی-و بعضاً عقیدتی- خود با آموزه ها و ارزش های اسلامی و انقلابی زاویه داشت و به همین علت بلافاصله بعد از انتخاب به ریاست جمهوری بسیاری از افراد و گروههای مخالف اسلام و انقلاب و دشمنان نظام اسلامی در داخل و خارج كشور به ایشان نزدیك شده و به ساختارشكنی ایشان علیه مبانی جمهوری اسلامی ایران چشم طمع دوختند ولی آقای خاتمی در مواردی از بزنگاه های اصلی، با طیف یاد شده همراهی نكرد و دقیقاً از این نقطه به بعد، مجموعه ساختارشكنان-اعم از ضدانقلابیون داخلی و خارجی، محافل بیگانه و برخی از نیروهای استحاله شده در پوشش اصلاح طلبی- ناسازگاری با ایشان را آغاز كردند و پروژه عبور از خاتمی را كلید زدند. این پروژه یك پروژه دو بعدی شامل «تشویق و تهدید» بود. تهدید به عبور از خاتمی و تشویق به جسارت برای ساختارشكنی.
نقطه آغاز این پروژه كه به گواهی اسناد موجود ریشه خارجی داشت، سمینار «آینده ایران» در دانشگاه استنفورد آمریكا بود در آن سمینار خانم «گیل لاپیداس» كارشناس برجسته سال های منتهی به فروپاشی شوروی سابق آقای خاتمی را با گورباچف مقایسه كرد و با اشاره به این كه گورباچف به دلیل اعتقاد به «اصلاحات همراه با حفظ ارزش ها» باید جای خود را به «یلتسین» می داد و داد! پیشنهاد عبور از خاتمی را مطرح كرد و گفت؛ ایران امروز هم به جای خاتمی كه گورباچف است به یك «یلتسین» نیاز دارد تا بدون دغدغه ارزش های مورد پذیرش انقلاب اسلامی و با جسارت «یلتسین» گونه- و نه تردید محافظه كارانه گورباچف گونه- اصلاحات را دنبال كند. چند روز بعد از سمینار استنفورد، روزنامه های زنجیره ای بحث عبور از خاتمی و جایگزینی او با مهره دیگری مشابه «یلتسین» را پیش كشیدند. آقای عباس عبدی در مقاله ای نوشت؛ جبهه اصلاحات نیاز به ساختارشكن دارد و خاتمی مرد این كار نیست. آقای حجاریان نوشت؛ آقای خاتمی سیاستمدار نیست و توان لازم برای چانه زنی و ساختارشكنی را ندارد و نتیجه گرفت كه چون خاتمی جرأت پرداخت هزینه مقابله با حاكمیت را ندارد -بخوانید انقلاب و نظام وگرنه دولت و مجلس كه در اختیار خودشان بود- اصلاحات دوم خردادی مرده است! روزنامه زنجیره ای «خرداد» با اشاره به تردید خاتمی در ساختارشكنی، او را با «شاه سلطان حسین صفوی» مقایسه كرد... و در تمامی این موارد، محافل بیگانه كه آغازكننده-بخوانید طراح اصلی و سفارش دهنده پروژه عبور از خاتمی- بودند در این تنور می دمیدند و عجیب آن كه مدعیان اصلاحات با وجود تمامی این اسناد كه آنچه مورد اشاره قرار گرفت فقط مشتی از خروارهاست، هنوز هم وابستگی خود به بیگانگان را انكار می كنند! ماجرای تشویق و تهدید خاتمی برای ساختارشكنی و حركت علیه مبانی اسلامی و انقلابی تا آنجا پیش رفت كه آقای خاتمی در یكی از سخنرانی های علنی خود اعتراف كرد از اردوگاه اصلاح طلبان صدای دشمنان نظام را می شنود و یونسی وزیراطلاعات دولت خاتمی از نفوذ بیگانگان در رسانه های جبهه اصلاحات خبر داد اما مدعیان عبور از خاتمی كه به گواهی اسناد یاد شده و غیرقابل انكار از بیرون دستور می گرفتند كماكان بر پروژه دو بعدی تشویق و تهدید خاتمی برای ساختارشكنی و مقابله با مبانی نظام اسلامی اصرار می ورزیدند تا آن كه نهایتاً در نقطه ای با آقای خاتمی به تفاهم رسیدند. در این تفاهم هر دو سوی ماجرا-یعنی خاتمی از یكسو و مجموعه طیف محافل بیگانه، جریانات ضدانقلاب داخلی و خارجی و استحاله شدگان مدعی اصلاحات از سوی دیگر- در خواسته های خود تغییراتی دادند و در پی این توافق بود كه آقای خاتمی «لوایح دوقلو» را برای تصویب به مجلس ارائه كرد. لوایح دوقلو در پوشش افزایش اختیارات رئیس جمهور اولین گام از توافق یادشده برای حمله به ساختارهای نظام-از جمله قانون اساسی- بود كه علی رغم تلاش مشترك و پرحجم خاتمی و طیف یادشده به تصویب نرسید و...
تلاش گسترده این جریان در انتخابات ریاست جمهوری نهم كه متأسفانه زیر پرچم آقای هاشمی رفسنجانی جمع شده بودند و از حمایت های آشكار بیرونی هم برخوردار بودند، به نتیجه نرسید و با رویكرد مردم به اصولگرایان كه از چند سال قبل در انتخابات شورای دوم شهر و روستا و مجلس هفتم آغاز شده بود، طیف یاد شده ناكام ماند. نكته درخور توجه آن كه صدای این ناكامی و عصبانیت و تأسف ناشی از آن در حامیان بیرونی طیف مورد اشاره، یعنی محافل آمریكایی و اروپایی بارها بیشتر از شاخه داخلی این طیف بود!! و با شروع به كار دولت نهم و تأكید بر آموزه های اسلامی و انقلابی- یعنی همان آموزه ها كه برخی از مدعیان اصلاحات در پی مقابله با آن بودند- عصبانیت جریان مزبور و حامیان بیرونی آنها از اصولگرایان شدت بیشتری گرفت تا...
و اما، امروزه در این جبهه چه می گذرد؟! از چند ماه قبل بازی خاتمی بیاید یا نیاید؟ آغاز شد و برای جدی نشان دادن این بازی! دو بازی جانبی كروبی بیاید یا نیاید؟ و نوری بیاید یا نیاید؟ نیز به آن اضافه گردید! در این بازی برخی از مدعیان اصلاحات نقش موافق نامزدی آقای خاتمی و برخی دیگر نقش مخالف كاندیداتوری ایشان را برعهده گرفتند. و البته برخی از اصلاح طلبان نظیر طرفداران واقعی نامزدی آقای كروبی - و نه نفوذی های حزب مشاركت و سازمان مجاهدین انقلاب- نگاه جداگانه ای داشته و در این بازی حضور نداشتند. مروری گذرا به اظهارات موافقان و مخالفان به وضوح نشان می دهد كه بازیگران این دو صحنه در یك نقطه به هم می رسند و یك ویژگی مشترك را به عنوان اصلی ترین نیاز خود مطرح می كنند و آن، این كه؛ آیا آقای خاتمی می تواند ساختارشكنی كند و با مبانی تعریف شده نظام به مقابله برخیزد؟ مخالف خوان ها با اشاره به سابقه 8 ساله دولت آقای خاتمی، در توانایی و عزم او برای ساختارشكنی تردید می كردند. این تردید عمدتاً برای آن بود كه بازیگران نقش موافق، دلایل خود در اثبات توانمندی خاتمی برای ساختارشكنی را آشكارا مطرح كنند. به بیان دیگر، بازیگران هر دو نمایش موافق و مخالف، ساختارشكنی را شرط لازم برای نامزدی آقای خاتمی معرفی می كردند.
اظهارات روز شنبه -13 مهر ماه 87- آقای خاتمی و اعلام دو شرط برای حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری آینده كه واكنش های متفاوتی در میان مدعیان اصلاحات داشت، پاسخ دو پهلوی ایشان به بازی یاد شده است. این اظهارات نه آنگونه كه آقای خاتمی ادعا می كند پیش شرط حضور ایشان در انتخابات است و نه آنطور كه برخی دیگر از مدعیان اصلاحات تفسیر می كنند، دغدغه های اوست، بلكه سخنان روز شنبه آقای خاتمی را می توان پیام ضمنی ایشان به مجموعه مشتركی دانست كه در صدر این نوشته به آن اشاره شد. آقای خاتمی درباره شرط اول خود می گوید «بتوانم با ملت بر سر خواسته هایشان تفاهم كنم»! این به اصطلاح شرط، اولاً فقط در حد یك «كلی گویی» بی ضابطه است چرا كه تفاهم با مردم ابتدایی ترین گام مورد انتظار از نامزدهای ریاست جمهوری است و حرف تازه ای نیست! ثانیاً؛ آقای خاتمی هیچ راه كاری برای تحقق این تفاهم ارائه نمی كند و چنانچه منظور او تفاهم بعد از انتخابات باشد كه دیگر «پیش شرط»! تلقی نمی شود. به نظر می رسد آقای خاتمی از این پیش شرط، از یكسو قصد داشته چهره ای مردم دوست و پی گیر دغدغه های مردم از خود نشان بدهد و از سوی دیگر، پیش شرط دوم كه مقصود اصلی ایشان است را بدون مقدمه مطرح نكند.
و اما، درباره شرط دوم كه «جان مایه» كلام ایشان است، می گوید؛ باید بدانم كه «با ساز و كارهای موجود تا چه حد امكان عملی كردن برنامه ها برای رئیس جمهور فراهم است؟» و بلافاصله در توضیح این پیش شرط می افزاید «دولت اصلاحات با وجود تمام تلاشی كه برای تصویب نهایی لوایح دوگانه اختیارات رئیس جمهوری مصروف داشت موفق به دستیابی به نتیجه مطلوب نشد»!
به نظر می رسد آقای خاتمی در این به اصطلاح پیش شرط برای بازیگران دوجانبه مورد اشاره كه برخی از آنها به گواهی اسناد غیرقابل انكار وابستگی های مشخص شده خارجی دارند پیام می فرستد و آمادگی خود را برای ساختارشكنی در صورت پیروزی در انتخابات اعلام كرده و مجموعه «درهم» یاد شده را به حمایت از نامزدی خود دعوت می كند. اشاره آقای خاتمی به لوایح دوقلو و ناكام ماندن آن در گذشته را با توجه به ماهیت ضد قانون اساسی لوایح دوقلو، می توان اشاره تلویحی به آمادگی برای ایفای نقش ساختارشكن تلقی كرد، یعنی همان نقطه مشتركی كه استحاله شدگان داخلی و دشمنان بیرونی مشتركاً دنبال می كنند.
در این باره احتمالات دیگری نظیر تصمیم خاتمی به احیای اصلاحات و بركشیدن نامزدی غیر از خود از این میان، هرچند كه امیدی به موفقیت وی نباشد. و یا... نیز مطرح است كه فرصتی دیگر می طلبد.
و اما؛ آقای خاتمی چه بیاید و چه نیاید چاره ای جز مرزبندی میان خود و دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب و دنباله های داخلی شناخته شده آنها ندارد، این مرزبندی قبل از همه برای حفظ هویت و شخصیت خود ایشان ضروری است چرا كه اولاً؛ طیف مورد اشاره اندك و كم شمارند و توان حداكثری آنها را می توان در سه انتخابات گذشته ارزیابی كرد. ثانیاً؛ مردم طی 6 سال گذشته نشان داده اند كه مدعیان دروغین مردم دوستی را از مردم دوستان واقعی به خوبی تشخیص می دهند و مخصوصاً از جریانات وابسته به بیگانه و یا آنان كه زبان دشمنان را به كام گرفته اند، بیزارند، بنابراین شایسته آن است كه جناب آقای خاتمی آشكارا از دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنان فاصله بگیرد تا به آتش آنان نسوزد!
و بالاخره با حضور آقای خاتمی در انتخابات آینده، صحنه انتخابات به یك «وزن كشی» جدی تبدیل می شود كه این وزن كشی مخصوصاً برای مشخص شدن جایگاه واقعی مدعیان اصلاحات در میان مردم ضروری است، مخصوصاً آن كه با حضور آقای خاتمی، هر دو جبهه اصولگرایان و اصلاح طلبان با یك كاندیدا وارد صحنه می شوند زیرا وحدت اصولگرایان در این حالت قطعی است و در جبهه اصلاحات نیز اینگونه به نظر می رسد، بنابراین نتیجه وزن كشی كاملاً واقعی و شفاف خواهد بود.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


