حركت انقلابي در بحرين برگشت ناپذير است

در اين زمينه با حسين رويوران از كارشناسان و تحليلگران شناخته شده منطقه به گفتوگو نشستهايم. او دانش آموخته علوم سياسي و داراي 29 سال سابقه فعاليت در سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ازجمله 2 دوره مدير دفتر منطقهاي صدا و سيما در بيروت و مدير شبكه العالم در سالهاي 1379 تا 1380 است.
با ورود نيروهاي سپر جزيره بويژه نيروهاي عربستاني به بحرين روند تحولات سياسي و خيزشي مردمي در اين كشور دچار نوسانات جديدي شد. به نظر شما علل اصلي دخالت و تداوم حضور نيروهاي سپر جزيره و عربستان در بحرين چيست؟
بايد گفت يك نوع همگونگيهاي گسترده بين بحرين و بين جامعه شرقي عربستان سعودي و استانهاي قطيف و احساء وجود دارد. اين همگونگيها از لحاظ بافت اجتماعي و فرهنگي است زيرا قبايل آن تقريبا بين اين مناطق و بحرين مشترك است و به دليل پيشينه تاريخي اين مناطق ارتباطهاي بسيار نزديكي با هم داشتهاند. در حال حاضر نيز فاصله اين دو يعني مناطق شرقي عربستان و بحرين فقط يك پل است وارتباط به شكل گسترهتري و جود دارد و تاثيرپذيري متقابلي نيز بر هم دارند. لذا بايد گفت با تغيير شرايط سياسي در بحرين و گسترش اعتراضها همين مساله هم در قطيف و احساء آغاز شد و در نهايت عربستان احساس كرد كه امنيت ملي خودش با مشكل مواجه شده است. حركت اعتراضي در شرق عربستان نسبت به حركت در داخل عربستان و بخش سني اين كشور نسبتا زودتر آغاز شده و منظمتر است. بنابراين عربستان براي حفظ امنيت خود وارد بحرين شد تا هم جنبش مردمي در بحرين را سركوب كند و هم پيامي به داخل كشور خود بدهد و تاثيرگذاري خيزش بحرين بر مناطق شرقي و داخل كشور را منفك از يكديگر كند.
اين اقدام عربستان نيز چالشهايي را به وجود آورده است. نخستين چالش اين است كه موضع برخي كشورهاي منطقهاي و قدرتهاي بينالمللي نسبت به دفاع و تعيين حق سرنوشت در ليبي و كشورهاي ديگر عملا با نوعي انكار حق تعيين سرنوشت براي مردم بحرين همراه شده و اين دوگانگي رفتار در ميان كشورهاي عربي و قدرتهاي بينالمللي بويژه آمريكا و اين كشورها را به نمايش گذاشته است. گذشته از اين با بينالمللي كردن بحران بحرين، موضوعات ديگري را مطرح كرده و عربستان را با مشكل مواجه ساخته است. حضور نيروي سپر جزيره كه بهانه دخالت و دعوت دولت بحرين از عربستان و اعزام نيرو بود خود در ارتباط با دشمن خارجي شكل گرفته است نه در ارتباط با تحولات داخلي درون كشورها. بحث ديگر در اين زمينه اين است كه در قوانين حقوق بينالملل و قوانين بينالمللي ما يك سري قواعد آمره داريم و يك سري توافقنامه بين كشورها. در اين بين معمولا قواعد آمره بر توافقها برتري دارد و فوق آنها به شمار ميرود حق تعيين سرنوشت هم يكي از قواعد آمره بينالمللي است كه بر هر گونه توافق بين دولتها برتري دارد. لذا با فرض اين كه دعوتي از سوي دولت بحرين صورت گرفته و سپر جزيره به بحرين وارد شده باشد اين كنش نميتواند ناقض حق تعيين سرنوشت اكثريت جامعه بحرين باشد. از اين رو اقدام عربستان و حمايتهايي كه از بحرين شد مبناي قانوني ندارد.
گذشته از اين بايد گفت رفتار عربستان پيشينه تاريخي سياهي دارد و آن دخالت شوروي در چكسلواكي لهستان و آلمان شرقي در دهههاي 1950 و 1960 ميلادي تحت عنوان پيمان ورشو است. همين كشورهاي غربي كه اكنون از بحرين حمايت ميكنند روزگاري بشدت اعتراض و بحث تعيين حق سرنوشت را به عنوان يكي از قواعد آمره مطرح در مقابل توافقهاي اين دولتها مطرح ميكردند. در هر حال اين رويكرد كشورها ونيروهاي عربي منطقه بيانگر آن است كه اين كشورها از نظر رفتاري به تقليد از شوروي سابق و كشورهاي بلوك شرق سابق روي آوردهاند تا اين كه رفتاري متناسب و متفاوت داشته باشند.
با توجه به نشست اخير كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس شاهديم كه نگرانيهاي زيادي از سوي كشورهاي اين شورا نسبت به اوضاع بحرين ابراز ميشود به نظر شما سياستهاي كلي شوراي همكاري نسبت به بحرين چيست و آيا استفاده از ابزار اقتصادي در كنار ابزارهاي نظامي براي بحرين راهگشا خواهد بود؟
در ارتباط با اجلاس اخير كشورهاي شيخنشين خليج فارس بايد گفت كه اين كشورها مجموعهاي نسبتا فرهنگي، محافظهكار و از لحاظ ساختاري اكثرا نزديك به هم هستند جدا از اين، اميرنشين هستند و پادشاهي دارند و هر گونه تحول در يكي ميتواند منجر به تحول در بقيه شود. به همين دليل اين كشورها به سرعت به بحرين نيرو اعزام كردند و پول در اختيار اين كشور قرار دادند و تلاش دارند تا چنين اتفاقي ديگر در اين مجموعه تكرار نشود. چرا كه اگر چنين تحولاتي رخ دهد ممكن است ديگر كشورها را تحت تاثير خود قرار دهد. به همين دليل اين نوع تصميمگيريها در واقع براي حفظ نظامهاي سياسي موجود صورت ميگيرد. گذشته از اين چنين كشورهايي فكر ميكنند چون كشورهايي عمدتا ثروتمند و صادركننده نفت هستند با پول ميتوانند همه بحرانها را حل و فصل كنند. در حالي كه انگيزه اصلي اين بحران مباحث اقتصادي نيست و در واقع بعد اصلي اين بحران بحث كرامت انساني است. زيرا مردم بحرين احساس ميكنند كرامت آنان لكهدار و نقض شده است. من تصور ميكنم با توجه به تصميمات اجلاس اخير اين شورا در رياض اين كشورها پيام اصلي رفتارها و خيزشهاي بحرين را درك نكردهاند و همچنان در چارچوبهاي گذشته در حال مديريت بحران هستند. به نظر من اين نوع رفتارها نميتواند براي بحران بحرين كارساز باشد.
اگر ما بخواهيم به نقد دو گانگي رفتاري كشورهاي غربي بويژه آمريكا در خيرش انقلابي مردم بحرين در مقايسه با كشورهايي مثل ليبي، تونس و مصر بپردازيم به نظر شما علل اصلي اين دوگانگي رفتاري كشورهاي غربي و آمريكا در چه اموري نهفته است؟
پايه اصلي راهبرد سياستهاي غرب در منطقه خاورميانه 2 مساله است: يكي حفظ امنيت اسرائيل و ديگري حفظ جريان نفت به قيمت ارزان. درمصر بحث نفت مطرح نبود در يمن و تونس نيز مطرح نيست، اما در جايي كه نفت وجود دارد مثل ليبي ما ميبينيم اين رفتار تغيير پيدا ميكند. خليج فارس با توجه به اين كه نيمي از نفت وارداتي غرب را تامين ميكند و گذشته از آن نيز حساسيت خاصي دارد ديگر با ليبي هم قايل قياس نيست زيرا ليبي نفت اروپا را تامين ميكند نه آمريكا. به همين دليل هم ميبينيم مثلا فرانسه و ايتاليا و حتي آلمان حضور گستردهتري در ليبي نسبت به آمريكا دارند، اما در خليج فارس به دليل اين كه اين نفت انرژي آمريكا را تغذيه ميكند و اگر بحراني در آن اتفاق افتد قيمت نفت معلوم نيست به چند صد دلار برسد لذا رفتار آمريكا متفاوت ميشود. ديديم كه اوباما هم تعارفي در اين زمينه نداشت و اعلام كرد موضعگيريهاي آمريكا براساس منافع اين كشور صورت ميگيرد و مباحث ديگر در اولويتهاي بعدي قرار دارند. اظهارات اوباما بيانگر اين امر است كه براي واشنگتن حقوق بشر و مسائل ديگر دكور است و موضعگيري اين كشور براساس منافع خود صورت ميگيرد.
رژيم بحرين كوشيده است تا با وضع حالت فوقالعاده بحران و خيزش مردمي را مديريت كند. اين سياست تا چه حد ميتواند جنبش مردمي را سركوب سازد؟
حالت فوقالعاده وضعيت ويژهاي است و در زماني كه امنيت يك كشور با چالشهايي روبهرو شود از آن استفاده ميكنند. زيرا دولت دربازداشت، كنترل و نگهداري افراد و تامين امنيت دست بازتري خواهد داشت، اما بايد گفت كه اين شرايط شرايط پايداري نيست يعني الان زندگي و اقتصاد در بحرين متوقف شده و خود دولت هم اعلام كرده روزانه ميليونها دلار ضرر ميكند. بيشك اين وضعيت قابل استمرار نيست اگرچه كشورهاي منطقه سعي كنند با پولهايي كه در اختيار دولت بحرين قرار ميدهند اين شرايط را قابل تحمل سازد، من تصور نميكنم اين شرايط براي برون رفت از بحران كمكي كند. زيرا با هر فردي كه در اين كشور به شهادت ميرسد اصرار مردم بر ادامه اين راه افزايش مييابد و مرگ افراد كه در اين كشور محافظهكار كه عشيره و قبيله دارند آنان را مصممتر به ادامه راه ميكند و در واقع اين رفتار دولت نارضايتي متراكمي رابه وجود ميآورد و امكان حل بحران را هر چه بيشتر دور از دسترس قرار ميدهد.
با توجه به شرايط نوين بحرين و سركوب مداوم و گسترده داخلي و خارجي، برخي معتقدند خواستههاي مردم و مخالفان شيعي و حتي سني راديكالتر خواهد شد و از قالب اصلاحطلبانه خارج ميشود. نظر شما در اين زمينه چيست؟
رويوران: پايه اصلي راهبرد سياستهاي غرب در منطقه خاورميانه 2 مساله است: يكي حفظ امنيت اسرائيل و ديگري حفظ جريان نفت به قيمت ارزان. درمصر بحث نفت مطرح نبود در يمن و تونس نيز مطرح نيست، اما در جايي كه نفت وجود دارد ميبينيم اين رفتار تغيير پيدا ميكند
ادامه اين بحران مهمترين اهداف عربستان را براي دخالت در اين كشور با چالش مواجه ميكند. زيرا عربستان به بحرين وارد شد تا بحران را جمع كرده و تاثيرگذاري آن را بر شرق و مناطق نفتخيز و شيعهنشين خود كمتر كند، اما ادامه بحران عملا تهديد دروني اين كشور را بيشتر ميكند، چه اين كه حركت شيعيان در داخل عربستان موجب شده است تا در درون عربستان هم حركتهايي از سوي مردم و مخالفان صورت گيرد و در رياض، جده و... عدهاي بازداشت شدند و در آينده نزديك هم مردم قرار است اعتراض كنند. در واقع اين رفتارهاي سركوبگرانه، رفتارهاي واكنشي است تا راهحلهايي اصولي. لذا در مديريت بحران با چالشهاي بيشتري روبهرو خواهند شد. اكنون نيز افزايش سركوب باعث شده تا خواستههاي مردم راديكالتر شود و شعارهايي مبني بر حذف خاندان آل خليفه توسط مردم مطرح ميشود. در اين بين تداوم سركوب و بحران قطعا به راديكاليزه شدن آن خواهد انجاميد.
برخي كشورهاي عربي و دولت بحرين تلاش ميكنند تا خيزش مردمي بحرين را در قالب تقابل شيعه و سني مطرح كنند. به نظر شما اين امر تا چه اندازه به حقيقت نزديك است؟
اعتراضات بحرين تفاوتي با بحران در مصر، يمن، ليبي و تونس ندارد. اقليتي كه در بحرين حاكم هستند، اقليتي مذهبي نيست. در بحرين اقليت حاكم آل خليفه هم شيعه و هم سني را عملا تحت سلطه خود درآورده است. اين كه بيش از نيمي از وزيران كابينه بايد از آل خليفه باشد تحقير جامعه است. معني آن اين است كه اكثريت شيعه يا اقليت سني شايستگي لازم را ندارند و تنها آلخليفه است كه توانايي اين كار را دارد. چنانچه نخستوزير حدود 41 سال است كه در اين كشور حاكم است. در اين حال دولت بحرين سعي ميكند تا با سنگر گرفتن پشت عنوان مذهبي، 30 درصد جامعه سني را در كنار خود و در مقابل شيعيان قرار دهد يا از ترس به دست گرفتن قدرت توسط شيعيان، اهل سنت را پشتسر خود بسيج كند. در حالي كه واقعيت اين است كه وضعيت بحران بحرين با ليبي و... فرقي نميكند. در اين راستا به نظر من شايد طرح موضوع مذهب در بحرين توصيف بخشي از بحران است و در واقع ابزار مذهبي توسط آل خليفه به عنوان سوپاپ اطميناني براي حفظ قدرت توسط آل خليفه مورد سوءاستفاده قرار گرفته است، چه اين كه سنيهاي بحرين نيز در حال آگاه شدن هستند و اين واقعيت را درك ميكنند.
با توجه به اين كه در چند هفته اخير دولت منامه كوشيده است تا با فرافكني بحران كشور خود انگشت اتهام را به سمت ايران نشانه رود علل اين رويكرد را در چه ميدانيد؟
علت اصلي همان دوگانگي رفتاري كشورهاي خليج فارس و كشورهاي قدرتمند غربي است كه در موضعگيري نسبت به بحراني مثل ليبي متناقض با بحرين عمل ميكنند، يعني از يك طرف از حق تعيين سرنوشت در كشوري مثل ليبي حمايت ميكنند، اما از طرفي در همان زمان در بحرين اين حق را انكار ميكنند. از سوي ديگر، دولت بحرين و متحدانش براي اين كه به نوعي اين چالش را پنهان كنند فرافكني كرده و ايران رابه دخالت متهم ميكنند و ميگويند كه اختلاف را در بحرين شيعي و سني ميكند، در حالي كه اين گونه نيست و ايران سياست خارجي خود را براساس مذهب تعيين نكرده بلكه براساس اولويتهاي امت اسلامي تعيين كرده است. به همين دليل هم بحث فلسطين در اولويتهاي ايران قرار دارد. از طرفي، ايران نيز در هشدارهايي كه به دولت بحرين ميدهد از موضع مذهب برخورد نميكند بلكه از موضع غيرمذهبي كردن بحران برخورد ميكند. ايران احساس ميكند در كل منطقه كه جامعه مختلط مذهبي وجود دارد مطرح كردن بحث شيعه و سني امنيت ملي كشورهاي منطقه را تهديد ميسازد.
آيا با تداوم بحران در بحرين و ادامه اعتراضها ميتوان شكافي را در خاندان حاكم آل خليفه شاهد بود؟
بايد گفت يكي از مهمترين علل ناآراميها در بحرين رفتار نخستوزير اين كشور است يعني نخستوزيري كه 41 سال در قدرت بوده و به تنهايي نزديك به يك دهم زمينهاي بحرين را تصاحب كرده است. او همچنين رقابت كثيفي را در جمع ثروت و ثبت شركتها آغاز كرده است. با توجه به اين كه پادشاه و وليعهد بحرين جوانترند و در يك دهه اخير روي كار آمدهاند سعي ميكنند تا رفتارهاي جديدي را از خود نشان دهند. اين شكاف در حاكميت نيز به نفع مخالفان است. پادشاه در حال بررسي اين مساله است كه در صورت امكان با عزل نخستوزير به نوعي رضايت جامعه و معارضان را به دست آورد و با اصلاحات سياسي اين كار را انجام دهد. در عين حال بايد گفت مسائلي كه باعث نارضايتي مردم شده است فقط رفتار نخستوزير نيست بلكه اين بخشي از خواستههاست.
با توجه به شرايط فعلي كشور و چينش نيروهاي سياسي چه سناريوهايي را ميتوان براي تحولات بحرين پيشبيني كرد؟
در بحرين، شرايط برگشتناپذير شده است يعني اين كه شرايط به قبل از خيزش برگردد تصور خام و سادهاي است. هيچ راهي بجز تحولات در اين كشور قابل تصور نيست و حتي خود نظام حاكم نيز به اين جمعبندي رسيده كه بازگشت به وضعيت قبلي امكانپذير نيست چون مردم آگاهتر شده و قيام كردهاند در نتيجه، نميتوان تصور كرد كه جامعه كنوني جامعه قبل از قيام باشد. برداشت من اين است رژيم حاكم يا با اصلاحات محدود سياسي رضايت مردم را جلب كند و به اين ناآراميها پايان دهد يا اين كه دولت رفتار خود را در قبال مخالفان ادامه دهد و مردم هم به مخالفتها ادامه دهند تا دگرگونيهاي بنيادين در اين كشور صورت گيرد و تحولي انجام شود. از اين رو بايد گفت بحرين در آستانه تحول قرار دارد چه به صورت جزئي چه به صورت كلي و چيزي جز اين قابل تصور نيست.
اگر در شرايط كنوني در بحرين با سركوب گسترهتر مردم از سوي دولت و نيروهاي خارجي مواجه شويم آيا احتمال واكنش بيشتر و جدي نهادهاي بينالمللي، شوراي امنيت سازمان ملل و... وجود دارد؟
من بعيد ميدانم، چون آمريكا ناوگان پنجم خود را در بحرين دارد و به نوعي نيز يكي از ابزارهاي حفظ نظام آل خليفه همين سياستهاي غرب است. به عبارت ديگر، هر چند غربيها حضور خياباني ندارند، اما به حمايت سياسي از نظام بحرين مشغولند لذا من بر اين نظرم كه آمريكا ياد گرفته كه به جاي حضور ميداني در بحرين در مديريت بحران حضور داشته باشد. با اين حال، به اعتقاد من قدرتهاي بينالمللي در بحرين بيش از آنچه اكنون حضور دارند حضور ديگري پيدا نميكنند و در همان حال در بعد سياسي هم با فرافكني و متهم كردن ايران رفتار دولت بحرين را در مقابل مخالفان توجيه ميسازند.
در صورت تداوم بحران در بحرين اين امر چه پيامدهايي بر ساير كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس خواهد داشت؟
ادامه بحران در بحرين بر عربستان تاثير مستقيمي خواهد داشت و بر ديگر كشورها نيز تاثيرات متعددي دارد. چون تحرك سياسي و سازماندهي سياسي به شكل گسترده در منطقه وجود ندارد و در عين حال نيز كشورهايي ثروتمند هستند، تداوم اين بحران نوعي آگاهي را به وجود خواهد آورد و باعث ميشود كه اين نوع حركتها در منطقه گسترش يابد.
چنانچه بحران و سركوب در بحرين تداوم يابد آيا ميتوان انتظار داشت سازمان كنفرانس اسلامي در حل اين بحران نقشي ايفا كند؟
سازمان كنفرانس اسلامي متاسفانه نقش اصلي خود را ايفا نميكند و در بحرانهايي مانند ليبي، كاري صورت نميدهد. چنانچه ميبينيم اين ناتو است كه در اين امر دخالت ميكند. در واقع سازمان كنفرانس اسلامي از بحرانهاي زيادي رنج ميبرد و اين نهاد اسلامي تاكنون موفق نبوده است. گذشته از اين چون مقر اين سازمان در عربستان سعودي است و تاثيرپذيرياي نيز از اين كشور دارد نهادي توانمند براي حل بحرانها به حساب نميآيد.
علي رمضاني
جامجم
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


