هالوهای با مزه مخاطبان عاد و ثمود!
خانواده ای که ثابت کردند که علی آباد هم برای خودش یک شهر است؛ شهری که اتفاقا می تواند خیلی بهتر از تهران پایتخت باشد.
"سیروس مقدم" توانسته بود بازی هایی روان، یک دست و باور پذیر(بویژه از "هما" همسر خانواده که انصافا برای چنین نقش هایی هنرمندانه بازی کرده و دیالوگ می گوید)از بازیگرانش بگیرد. جوری که احتمالا غیر از مردم خود "علی آباد" باقی مخاطبان می توانستند باور کنند که تماشاگر یک خانواده واقعی شهرستانی هستند.
"نقی" و "ارسطو" مدام در حال نقشه کشیدن بودند و مدام سعی می
کردند با چنین دوز و کلک های مختلفی مشکلات پیش آمده برای خانواده را برطرف
کنند. نقشه هایی که معمولا بنا بود مخاطب را بخندانند، تا مشکلی را حل
کنند.(چرا که در اکثر مواقع کارها را خراب تر هم می کردند) خلاصه ما به
عنوان مخاطب در کل با خانواده ای مواجه بودیم که اصالت های سنتی شان اگرچه
باور پذیر بود، اما اتفاقا بنا بود ما به همین ها بخندیم. یعنی نتیجه
بگیریم آدم های شهرستانی هنوز ساده،صمیمی ، مهربان ، مذهبی،عاشق زیارت
مشهد،صبور، و...با مزه و خنده دار هستند.
البته این قاعده ای است نسبتا
قدیمی. آن قدیم ها لهجه اصفهانی وظیفه داشت مضحک باشد و بعدها به لهجه های
شمالی، ترکی و لری و غیره رسید. به عبارت دیگر، طبق یک قانون نانوشته
قدیمی، هموطنان غیر تهرانی فقط به شرط هالو بودن، با مزگی و به همراه شیرین
کاری های کمیک، اجازه حضور در رسانه هایی چون سینما و تلویزیون را دارند.
این موضوع چیز تازه ای نیست.حقیر نیز قصد ندارم در این مجال کوتاه به آن بپردازم. بلکه این روزها به چیزهای دیگری فکر می کنم. وگرنه "پایتخت" هم یک سریال معمولی بود که نسبت به باقی سریال هایی از این جنس (معروف به طنز اجتماعی) کار قابل قبول و نسبتا موفقی به شمار می آید. به هر حال در این وانفسای تهاجم رسانه ای و انفجار اطلاعات و صدها شبکه داخلی و ماهواره ای ، این که یک سریال دیده شده و تکیه کلام های بازیگرانش(بریم مشد، من ناهار نخوردمه، حساس نشو و ...) بر سر زبان ها بیفتد، توفیق کمی برای عوامل سریال و دم و دستگاه رسانه ملی نیست.
در این وانفسایی که اکثر مردم
سیاستمدار، دور اندیش، دو دره باز، اهل کلاس کنکور و دانشگاه آزادی، منتقد
دولت، نگران آینده اقتصادی خود و در یک کلام، زرنگ اما ناراضی از عالم و
آدم، شده اند، شاید واقعا تماشا کردن هالوی صمیمی و ساده چون "بابا پنجعلی"
جالب باشد؛ پدر کودنی که فقط نگران ناهار خودش است و آنقدر شعور ندارد که
همه خانواده در چه شرایط بحرانی و ناگواری گرفتار شده است و به غیر از "تو
دهنی" زدن به این و آن چه کار می توان کرد! یا جوان شهرستانی ای که با یک
فتوکپی از سند کامیونش راه افتاده در خیابان های تهران و هنگام خواستگاری
کردن از همسر تحصیل کرده آینده اش، آن قدر دست و پا چلفتی، ساده، بی آلایش،
خجالتی و دوست داشتنی است که حال آدم را به هم می زند! نه ... حوصله این
حرف ها را ندارم.
چون صدا و سیما هم ثابت کرده است که پوست کلفت تر از
این حرف هاست.(که مثلا بگویی چرا در قسمت اول و همان اول بسم الله به مقوله
ی "مرگ" می خندی؟ یا چرا در قسمت دوم سریال عقلت نمی رسد که نباید مواد
مخدر روان گردان را جذاب نشان داد و وسوسه کننده برای یک بار امتحان؟! یا
چرا ... چه و چه) تقصیر "پایتخت" نیست که سکولاریسم در صدا و سیمای ما به
سی کولاریسم، بلکه چهل و پنجاه کولاریسم، رسیده و قضیه بیخ دار تر از این
حرف هاست. مگر غربی های بدبخت غیر از این را می گفتند؟ غیر از این که
بچسبید به همین زندگی ظاهری تان و دین را وارد زندگی و سیاست نکنید... هر
قدر که خواستید سنتی با مزه باشید و نمازتان را بخوانید!
هزار و چهارصد
سال پیش مردی در یکی از دور افتاده ترین حاشیه های مراکز تمدن آن روزگار،
بین یک مشت عرب وحشی، خرافاتی، خونحخوار، زبان نفهم و جاهل ترین آدم های آن
دوره که حتی دختران خودشان را زنده به گور می کردند، که بهترین سرگرمی و
مهم ترین کارشان کینه ورزیدن نسبت به یکدیگر بود... اعلام کرد که نبوت و
پیامبری از جانب خدا به او ختم شده و خاتمه یافته است. این آسمانهای شگفت و
عظیم بیهوده آفریده نشده است و این جهان آفرینش آفریدگاری دارد. خدایی که
نه فرزندی دارد و نه از کسی زاده شده؛ خدای یگانه ای که زنده و سمیع،
بصیر،حکیم، علیم بذات الصدور و تنها پادشاه و مالک روز رستاخیز است. خدایی
که مرگ و زندگی، دنیا و آخرت ، فقر و ثروت بندگان تنها به دست اوست و نمی
توان بدون خواست و اراده ی او... سریال "پایتخت" ساخت. خدایی که این بار
نمرود را اولویت داده، نه فرعون را. این بار حکمای ایران و روم اگر می
خواهند ابراهیم و مسیح روزگارشان را بشناسند، باید سلمان وار آواره و مسجد
خواب شوند و خودشان به سراغ آخرین پیامبر بیایند.
این خداست که تعیین می
کند عرب سوسمار خور اولویت دارد، یا متمدن های با کلاس ایران و روم، که
خیال می کردند مهم ترین آدم های روزگارشان هستند.( مثل اروپا و آمریکای این
روزگار که برای تمام کشورها تصمیم می گیرند و به زودی اکثر انقلاب های
اسلامی منطقه را به نفع خود تمام خواهند کرد.) خلاصه مساله همین جاست؛ این
مرد در تمام عمر خود، امانت و راست گویی مشهور بوده راست می گوید، یا نعوذا
بالله، نه؟ که اگر حق با او باشد- که هست- همه چیز فرق خواهد کرد.
مریض
را فرستاده ای اتاق عمل که آپاندیس عود کرده اش را فورا جراحی کنند، بعد
از سه ساعت بیهوشی جنازه اش را بیرون آورده اند و می بینی موهایش را بیگودی
پیچیده اند و مش کرده اند! حالا تکلیف چیست؟ نقد و نظر دادن در مورد نوع
رنگ کردن موهای مریض – توسط یک تیم جراحی حرفه ای؟!- یا شک کردن به اینکه
اینجا بخش جراحی بیمارستان است، یا بخش بیماران روانی حاد؟!
نقی و
خانواده اش نمی شد بودایی باشند یا کمونیست؟ اگر "بابا پنجعلی" مدام تکرار
می کرد که: "بُریم معبد آناهیتا، یا آتشکده ی آذر گشسب، یا لاس وگاس" فرقی
می کرد؟ چون می گفت :" بریم مشد" همه چیز اسلامی و شیعی شد؟
گذشته از
اینها، این خانواده چرا این قدر بیخودی خوشبخت بودند؟! چون علی آبادی
بودند؟ همین برای خوشبختی کافی است؟ همین که آدم های فقیر به فقر خود راضی
باشند و عادت کرده باشند، راز خوشبختی است؟ هر چقدر سرشان کلاه بگذارند و
زور بگویند صبور باشند؟ و بدانند که در بدترین شرایط آوارگی و درماندگی
کاری از دستگاه های قضایی کشور برنمی آید؟
قدیم ترها یادش بخیر چه حالی
می کردیم با "ننه لیلا"! جمعه خونین هفده شهریور و بمب های شیمیایی جزیره
مجنون و آزادسازی خرمشهر و این حرف ها کجا بود؟ آن چند سال جنگ و انقلاب را
که برداریم، از قدیم هم به قول "فروید" خدابیامرز، فقط یاد "ننه لیلا" به
خیر! یادش بخیر گوگوش وسط میدان مرکزی علی آباد چه رقص گیلکی برایمان می
کرد! آوازهای محلی برایمان می خواند، باقلوا!
نقی آدم خوبی است. فقط می
خواهد با دروغ، دغل بازی و فیلم در آوردن تمام مشکلاتش را حل کند؛ مثل همین
کلاه بردارهایی که چک بی محل می کشند و به قیمت بدبخت شدن دهها خانواده،
در کافه- کازینوهای امارات و آنتالیا عشق دنیا را می کنند.به یارو گفتند:
چرا این چند روز که به مکه مشرف شده ای نماز نمی خوانی و دعا نمی کنی؟ گفت
آخر به ما گفته اند همه چیز بر عهده کاروان است! سریال هایی مثل "پایتخت"
هم که به رسانه ی ملی انقلاب اسلامی مشرف شده اند حکایت شان همین است.
مبارزه با استکبار جهانی و صهیونیسم شان بر عهده اخبار ساعت 20 است و تبلیغ
مبانی دینی اسلام و مبارزه با سکولاریسم شان بر عهده میزگردهای صد من یک
غاز بحث کارشناسی. مردم را باید سرگرم کرد و خنداند.حتی اگر همسر پوریا پور
سرخ قبیح ترین تهمت ها را به "هما" بزند!
"نقی" حق ندارد چاک دهان
"پوریا پور سرخ" را همان جا جر بدهد، چون این غیرتی بازی های بی منطق کار
گروه فشار است. غیرت کمتر زندگی بهتر." فاذا برق البصر و خسف القمر و ...
یقول الانسان این المفر".... اگر چنین چیزی واقعیت داشته باشد که"اذا وقعت
الواقعه" در کار باشد، ما هم مثل دو میلیارد بودایی بی دین. یعنی پس رحمت
عامه خداوند چه می شود و لابد حقیقت کثیرالاضلاع پلورالیسم!
در این جهنم
جاودانه بمانید! امروز ما شما را فراموش می کنیم. همان طور که شما ما را
فراموش کردید... و گرنه باز هم می گویم، تقصیر "پایتخت" نیست؛ اینکه مخاطب
مطلوب صدا و سیما دوباره قوم عاد و ثمود شده است. مردمی که بخندند. سرگرم
باشند و ... بی خیال رب و رسول و رستاخیز این دو روز عمرشان را مضمحل کنند.
نعمت الله سعیدی/ مشرق
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


