6 شرط زندگي با مرد هرمي
زن جوان كه از عضويت همسرش در شركتهاي هرمي به ستوه آمده بود، براي ادامه زندگي 6 شرط تعيين كرد.
زن جوان كه از عضويت همسرش در شركتهاي هرمي به ستوه آمده بود، براي ادامه زندگي 6 شرط تعيين كرد.
پسر جوان در راهروي دادگاه خانواده ملتمسانه از همسرش خواستار بازگشت به زندگي مشترك بود كه منشي دادگاه آنها را به اتاق محكمه فراخواند.
زن جوان نيز همراه پدر و مادر و شوهرش وارد شعبه 268 دادگاه خانواده شد و مقابل قاضي عموزادي نشستند.
دقايقي بعد، قاضي پس از مطالعه پرونده خطاب به زن جوان گفت: پرونده را مطالعه كردم، شما 6 شرط براي بازگشت به زندگي تعيين كردهايد. ميتوانيد در اين باره توضيح دهيد. نسترن نگاهي به همسرش انداخت و گفت: آقاي قاضي ما يك خانواده مذهبي داريم و از كودكي با حرام و حلال آشنا شدهايم. ماجراي ازدواج من و شوهرم نيز درست به
4 سال قبل بازميگردد. زماني كه 18 ساله بودم و تازه درسم تمام شده بود، دوست مادرم من را براي تنها پسرش خواستگاري كرد. در حالي كه از اين پيشنهاد بشدت شوكه شده بودم با ازدواج مخالفت كرده و از مادرم خواستم جواب منفي بدهد.
اما پس از يك سال رفت و آمد و كش و قوسهاي فراوان سرانجام با مهريه 414 سكه طلا به عقد عليرضا درآمدم. اوايل زندگي خوب و شيريني داشتيم و از همسرم بسيار راضي بودم.
او در كنار پدرم مشغول كار شد و با درآمد ناچيزش زندگي خوبي داشتيم.
چند ماه بعد از ازدواج متوجه شدم فرزندي در راه دارم.
پس از تولد بچه، تلاشهاي عليرضا براي تأمين مخارج زندگي چند برابر شد. او به سختي كار ميكرد تا به قول خودش زندگي سه نفريمان كم و كسري نداشته باشد.
از اين كه خداوند همسري پاك و مهربان را در زندگيام قرار داده بود خوشحال بودم و به خاطر داشتن او به خود ميباليدم تا اين كه يك سال بعد متوجه شدم دوباره باردارم. با شنيدن اين خبر از خوشحالي در پوست خود نميگنجيدم. شوهر و خانوادههايمان هم همينطور. اما افسوس كه...
زن جوان در حالي كه اشكهايش را پاك ميكرد ادامه داد: همه چيز عالي بود تا اين كه يك روز وقتي شوهرم از محل كارش به خانه برگشت، گفت: يكي از دوستانش به ملاقاتش رفته و به او پيشنهاد كرده در صورتي كه يك ميليون تومان در شركتي سرمايه گذاري كند در پايان سال چند برابر سود خواهد كرد. من كه به اين ماجرا مشكوك بودم از همسرم خواستم موضوع را فراموش كند. اما او كه دوست داشت راه چند ساله را يك شبه برود بر اين سرمايهگذاري تأكيد داشت. مدتي بعد متوجه رفتارهاي مشكوك همسرم شده و دريافتم او شبها ديروقت به خانه ميآيد. بشدت هم بوي سيگار ميداد و حالتهاي عجيبي هم داشت. هر چه علت را ميپرسيدم بينتيجه بود. بالاخره از طريق پدرم متوجه شدم عليرضا چندروزي است به محل كارش نميرود.
بنابراين از شوهرم توضيح خواستم. اما همسرم كه حالت عادي نداشت به پرخاشگري پرداخت و لابهلاي حرفهايش گفت كه عضو يك شركت هرمي شده و براي كسب سود، چند تن از دوستان و آشنايان را نيز وارد اين ماجرا كرده است.
با اين حال تلاش كردم او را از اين كار منصرف كنم اما نتوانستم ضمن اينكه روز به روز هم شاهد نابودي زندگيمان بودم و كاري از دستم ساخته نبود. شوهرم كه تا چندي قبل همسر و فرزندانش را بيش از همهچيز در زندگي دوست داشت حالا تبديل به مردي شده بود كه حتي حاضر به ديدن خانوادهاش نبود. او تمام ساعات روزش را در جلسات شركت هرمي ميگذراند. تا پاسي از شب نيز كنار دوستانش ميماند و با حالتي غيرعادي به خانه بازميگشت. بنابراين از سر ناچاري فرزندانم را برداشتم و به خانه پدرم رفتم. حدود پنج ماه گذشته بود اما هيچ خبري از عليرضا نبود. در اين مدت حتي يك بار هم با من تماس نگرفت و هرگز هم دلتنگ من و فرزندانش نشد.
بالاخره تصميم گرفتم مهريهام را اجرا بگذارم و جدا شوم. اما وقتي احضاريه به دست عليرضا رسيد به سراغم آمد و بشدت ابراز پشيماني كرد. من كه احساس ميكردم علتش ترس از پرداخت مهريه است بر شكايتم پافشاري كردم. تا اينكه روز گذشته به خانه پدرم آمد وبا التماس از من خواست او را ببخشم. من هم پس از مشورت با پدر و مادرم 6 شرط براي بازگشت به زندگي مشتركمان تعيين كردم. حالا هم اگر همسرم آنها را بپذيرد حاضرم با او زندگي كنم.
وي ادامه داد: اول اينكه به فعاليت در شركت هرمي خاتمه دهد و تمام دوستانش را كه در اين شركت پيدا كرده براي هميشه فراموش كند.
دوم اينكه سيگار را ترك كند. سوم اينكه نبايد بدون اجازه من از كشور خارج شود. چهارم اينكه به شغل قبلياش و همكاري با پدرم بازگردد. پنجم حق طلاق را به من بدهد و ششم اينكه مهريهام را به صورت قسطي بپردازد!
در ادامه مرد جوان كه تا آن لحظه سكوت كرده بود گفت: آقاي قاضي تمام حرفهاي همسرم را قبول دارم و به او حق ميدهم كه از دست من ناراضي باشد. اما به خاطر اينكه متوجه اشتباهاتم شدهام تصميم گرفتم همسر و فرزندانم را به خانه برگردانم. بنابراين تمام 6 شرط او را ميپذيرم تا دوباره در خانه دور هم جمع شويم.
بدين ترتيب قاضي پرونده پس از اعلام رضايت شاكي پرونده را بست.
ايران
پسر جوان در راهروي دادگاه خانواده ملتمسانه از همسرش خواستار بازگشت به زندگي مشترك بود كه منشي دادگاه آنها را به اتاق محكمه فراخواند.
زن جوان نيز همراه پدر و مادر و شوهرش وارد شعبه 268 دادگاه خانواده شد و مقابل قاضي عموزادي نشستند.
دقايقي بعد، قاضي پس از مطالعه پرونده خطاب به زن جوان گفت: پرونده را مطالعه كردم، شما 6 شرط براي بازگشت به زندگي تعيين كردهايد. ميتوانيد در اين باره توضيح دهيد. نسترن نگاهي به همسرش انداخت و گفت: آقاي قاضي ما يك خانواده مذهبي داريم و از كودكي با حرام و حلال آشنا شدهايم. ماجراي ازدواج من و شوهرم نيز درست به
4 سال قبل بازميگردد. زماني كه 18 ساله بودم و تازه درسم تمام شده بود، دوست مادرم من را براي تنها پسرش خواستگاري كرد. در حالي كه از اين پيشنهاد بشدت شوكه شده بودم با ازدواج مخالفت كرده و از مادرم خواستم جواب منفي بدهد.
اما پس از يك سال رفت و آمد و كش و قوسهاي فراوان سرانجام با مهريه 414 سكه طلا به عقد عليرضا درآمدم. اوايل زندگي خوب و شيريني داشتيم و از همسرم بسيار راضي بودم.
او در كنار پدرم مشغول كار شد و با درآمد ناچيزش زندگي خوبي داشتيم.
چند ماه بعد از ازدواج متوجه شدم فرزندي در راه دارم.
پس از تولد بچه، تلاشهاي عليرضا براي تأمين مخارج زندگي چند برابر شد. او به سختي كار ميكرد تا به قول خودش زندگي سه نفريمان كم و كسري نداشته باشد.
از اين كه خداوند همسري پاك و مهربان را در زندگيام قرار داده بود خوشحال بودم و به خاطر داشتن او به خود ميباليدم تا اين كه يك سال بعد متوجه شدم دوباره باردارم. با شنيدن اين خبر از خوشحالي در پوست خود نميگنجيدم. شوهر و خانوادههايمان هم همينطور. اما افسوس كه...
زن جوان در حالي كه اشكهايش را پاك ميكرد ادامه داد: همه چيز عالي بود تا اين كه يك روز وقتي شوهرم از محل كارش به خانه برگشت، گفت: يكي از دوستانش به ملاقاتش رفته و به او پيشنهاد كرده در صورتي كه يك ميليون تومان در شركتي سرمايه گذاري كند در پايان سال چند برابر سود خواهد كرد. من كه به اين ماجرا مشكوك بودم از همسرم خواستم موضوع را فراموش كند. اما او كه دوست داشت راه چند ساله را يك شبه برود بر اين سرمايهگذاري تأكيد داشت. مدتي بعد متوجه رفتارهاي مشكوك همسرم شده و دريافتم او شبها ديروقت به خانه ميآيد. بشدت هم بوي سيگار ميداد و حالتهاي عجيبي هم داشت. هر چه علت را ميپرسيدم بينتيجه بود. بالاخره از طريق پدرم متوجه شدم عليرضا چندروزي است به محل كارش نميرود.
بنابراين از شوهرم توضيح خواستم. اما همسرم كه حالت عادي نداشت به پرخاشگري پرداخت و لابهلاي حرفهايش گفت كه عضو يك شركت هرمي شده و براي كسب سود، چند تن از دوستان و آشنايان را نيز وارد اين ماجرا كرده است.
با اين حال تلاش كردم او را از اين كار منصرف كنم اما نتوانستم ضمن اينكه روز به روز هم شاهد نابودي زندگيمان بودم و كاري از دستم ساخته نبود. شوهرم كه تا چندي قبل همسر و فرزندانش را بيش از همهچيز در زندگي دوست داشت حالا تبديل به مردي شده بود كه حتي حاضر به ديدن خانوادهاش نبود. او تمام ساعات روزش را در جلسات شركت هرمي ميگذراند. تا پاسي از شب نيز كنار دوستانش ميماند و با حالتي غيرعادي به خانه بازميگشت. بنابراين از سر ناچاري فرزندانم را برداشتم و به خانه پدرم رفتم. حدود پنج ماه گذشته بود اما هيچ خبري از عليرضا نبود. در اين مدت حتي يك بار هم با من تماس نگرفت و هرگز هم دلتنگ من و فرزندانش نشد.
بالاخره تصميم گرفتم مهريهام را اجرا بگذارم و جدا شوم. اما وقتي احضاريه به دست عليرضا رسيد به سراغم آمد و بشدت ابراز پشيماني كرد. من كه احساس ميكردم علتش ترس از پرداخت مهريه است بر شكايتم پافشاري كردم. تا اينكه روز گذشته به خانه پدرم آمد وبا التماس از من خواست او را ببخشم. من هم پس از مشورت با پدر و مادرم 6 شرط براي بازگشت به زندگي مشتركمان تعيين كردم. حالا هم اگر همسرم آنها را بپذيرد حاضرم با او زندگي كنم.
وي ادامه داد: اول اينكه به فعاليت در شركت هرمي خاتمه دهد و تمام دوستانش را كه در اين شركت پيدا كرده براي هميشه فراموش كند.
دوم اينكه سيگار را ترك كند. سوم اينكه نبايد بدون اجازه من از كشور خارج شود. چهارم اينكه به شغل قبلياش و همكاري با پدرم بازگردد. پنجم حق طلاق را به من بدهد و ششم اينكه مهريهام را به صورت قسطي بپردازد!
در ادامه مرد جوان كه تا آن لحظه سكوت كرده بود گفت: آقاي قاضي تمام حرفهاي همسرم را قبول دارم و به او حق ميدهم كه از دست من ناراضي باشد. اما به خاطر اينكه متوجه اشتباهاتم شدهام تصميم گرفتم همسر و فرزندانم را به خانه برگردانم. بنابراين تمام 6 شرط او را ميپذيرم تا دوباره در خانه دور هم جمع شويم.
بدين ترتيب قاضي پرونده پس از اعلام رضايت شاكي پرونده را بست.
ايران
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


