کد خبر: ۴۳۹۵۳۵
تاریخ انتشار:

کمک به نمو شناختی کودک و نوجوان

كودك به هنگام تولد ، محيط خود و آنچه را كه در اطرافش مشاهده مي كند نمي شناسد‌ ؛ ذهن او از همه انواع مفاهيم و نمادها خالي است ؛ اما با افزايش سن ، واجد يكسري ويژگي هاي ذهني و شناختي مي شود . به تدريج در اثر رشد و نمو ، يادگيري و فهميدن را آغاز مي كند و آنچه را كه از طريق حواس خود دريافت مي كند براي او معنادار مي شود .
به گزارش بولتن نیوز، توانايي ها و ساخت هاي ذهني و شناختي بر طبق اصل تدريجي بودن رشد ، دفعي و ناگهاني به دست نمي آيند بلكه به شكل تدريجي حاصل مي شوند و با افزايش سن ، پيچيده تر مي شوند . به تدريج كودك واجد ويژگي مهمي به نام "زبان" مي شود كه يك مقوله شناختي است ؛ همچنين با افزايش سن ، كودك واجد توانايي نگهداري ذهني ، تفكرات فلسفي و منطقي مي شود . بنابراين در مطالعه رشد شناختي ، ادراك ، تخيل ، زبان ،‌تصورات و توانايي حل مسائل و مشكلات مورد بحث قرار مي گيرد . 

در عرصه رشد شناختي نظريه هاي مهمي چون "ديدگاه شناختي پياژه" ، "ديدگاه پردازش اطلاعات" و " نظريه اجتماعي-فرهنگي ويگوتسكي" از جايگاه ويژه اي برخوردارند .

بر اساس ديدگاه ژان پياژه ، تفكر بزرگسالان در واقع پيامد پيچيده دوره طولاني رشد است كه از بدو تولد تا پايان نوجواني در جريان است . بر اين اساس مي توان چنين اظهار نمود كه فعاليت هاي فكري به شيوه اي منظم و به موازات پيشرفت از شكل نوزادي درمانده به بزرگسالي بالغ تغيير مي يابد . هر يك از دوره هاي رشد شناختي از ساختي منسجم و مشهود برخوردار است كه مي توان جاي ثابت آن را در فرايند رشد كودك و نوجوان شناسايي كرد .

به اعتقاد پياژه در هر دوره معين از رشد ، توانايي هاي ذهني معيني ظاهر مي شود. 
در دو سال اول زندگي ، كودك از هوش عملي برخوردار است ؛ در اين دوره كه دوره "حسي – حركتي" نام گرفته است ، دنياي كودك محدود به اشيايي است كه قابل حس و لمس هستند . او به كمك حواس خود ،‌ فعاليت هاي حركتي و هماهنگي بين حواس و حركات خود ، جنبه هايي از دنيا را كشف مي كند . در اين دوره ، كودك در مورد هر چيزي با توجه به خود ، داوري مي كند و اين به معني "خودميان بيني" كودك در اين سن است . اين خودميان بيني كودك تا دوره بعد يعني دوره " كودكي اول " - در فاصله سال هاي دو تا هفت سالگي- نيز ادامه دارد .

در اواخر دوره حسي-حركتي ، كودك به مفهوم "بقا يا ثبات شيء" نائل مي شود . يعني درك مي كند كه اگر اشياء از ميدان ديد و تجربه مستقيم او خارج شوند باز هم وجود دارند . در دوره كودكي اول يعني سال هاي دو تا هفت سالگي ،‌ به تدريج سازمان رواني كودك به ابزارهاي جديد ذهني همچون "كنش هاي نمادي" ، "شكل گيري تصوير ذهني" و "تقليد الگوي پنهان" مجهز مي شود. 
يكي از مهم ترين كنش هاي نمادي ، زبان است. زبان نه تنها براي برقراري ارتباط كه براي تفكر و بازنمايي اطلاعات و شناخت ، نقش محوري ايفا مي كند ؛هر چند كودكان پيش از بيان كلمات ، مي دانند و درك مي كنند.

به عبارت ديگر درك كلمات قبل از توليد كلمات و سريع تر از آن رشد مي كند . با اين وجود ، كودك با تسلط بر زبان مادري به مجموعه بي شماري از مفاهيم ، تصورات ، افكار و احساسات پي مي برد . از نظر محتوا ، كودك از صحبت كردن درباره خود لذت مي برد ، همچنين بيشتر با هدف كسب لذت سخن مي گويد تا وسيله اي براي ايجاد ارتباط با ديگران ؛ در حالي كه در تكلم اجتماعي شده كودك مي تواند برداشت هاي ذهني خود را بيان كند و ديدگاه هاي ديگران را نيز به حساب آورد و به آن توجه كند . شكل گيري تصوير ذهني كه به پيدايش تجسم ذهني اشاره دارد ، در اواخر دوسالگي آغاز مي شود و به تدريج در فاصله سنين دو تا چهارسالگي تقويت مي شود . علاوه بر اين ، تقليد از الگوي پنهان يعني تقليد از الگويي كه قبلا مشاهده كرده است و در حال حاضر وجود ندارد در همين سنين يعني در فاصله سال هاي دو تا چهار سالگي رخ مي دهد .

بازي نيز در همين دوره سني آغاز مي شود و از آنجا كه هدف ، تفريح كردن است، به هنگام بازي نظارت در كار نيست . هركس هر طور كه مايل است بازي مي كند . مهم تر از همه اينكه كسي نمي بازد و همه با هم برنده مي شوند. سؤال عمده اين است كه آيا توانايي هاي مختلف كودك بر اثر تجارب معين به دست مي آيند يا اينكه بر اثر رشد جسماني يا رسش و مطابق با يك خط مشي ارثي از پيش تعيين شده ظاهر مي شوند .

پياژه هر دو عامل را ضروري مي داند . به اعتقاد وي رشد جسماني ، ساختمان مغزي و اندام هاي حسي لازم را تدارك مي بيند اما براي ظهور توانايي ها تجربه لازم است . در فاصله سنين هفت تا دوازده سالگي كه " كودكي دوم " ناميده شده است ، كودك دوره جديدي از رشد ذهني را آغاز مي كند . توانايي طبقه بندي و رديف كردن و درك مفهوم عدد در اين دوره حاصل مي شود . 

نكته مهم در اين دوره آن است كه فرايندهاي فكري كودك فقط بر رويدادهاي واقعي و ملموس متمركز است . در اين دوره ، بازي ها تحول يافته و به بازي هاي با قاعده و سازنده بدل مي شوند . كودكان قواعد بازي را رعايت مي كنند و همه مراقب اند كسي قواعد را زير پا نگذارد . 

دوره بعد كه از سنين يازده الي دوازده سالگي آغاز مي شود ، دوره نوجواني است . نوجوان خود را از امور ملموس رها كرده و واقعيت ها را در مجموعه اي از تغيير شكل هاي ممكن در نظر مي گيرد . ساخت هاي ذهني جديد كه در سازمان رواني نوجوان بنا مي شوند و معرف " منطق انتزاعي " هستند ، فكر نوجوان را به امكانات و ظرفيت هاي نويني مجهز مي سازند . 
طبيعت فكر انتزاعي ، تركيبي است ؛ به اين معنا كه تفكر انتزاعي قادر است بين دو يا چند طبقه يا دسته از اشياء يا مفاهيم ، تمام تركيب ها و رابطه هاي ممكن را برقرار سازند . پيدايش اين توانايي ذهني در گسترش و تحكيم قدرت تفكر اهميت اساسي دارد . 

مراحل رشد شناخت و اندیشه‌ی پیاژه عبارتند از:
 ۱) مرحله‌ی حسی- حرکتی (تولد تا دوسالگی)
نوزاد با مشاهده‌ی حسی شروع به آموختن می‌کند و با انجام فعالیت، کاوش و دستکاری محیط برکارکردهای حرکتی خود مسلط می‌شود. از آغاز رشد، وضعیت زیستی فرد و تجارب او در هم می‌آمیزد و به یادگیری رفتاری می‌انجامد. محرکی درک می‌شود و پاسخی در پی آن به وجود می‌آید. اما همراه با آن نوعی آگاهی نیز پدید می‌آید که نخستین طرح‌واره یا مفهوم ابتدایی است. همچنان که نوزاد تحرک بیشتری پیدا می‌کند، طرح‌واره (schema) های جدیدتر و پیچیده‌تری بر مبنای طرح‌واره‌های پیشین ساخته می‌شود.

در این مرحله ادارک‌های هندسی، بینایی و لمسی نوزاد گسترش می‌یابد. کودک فعالانه با محیط تعامل می‌کند و رفتارهای آموخته‌ی پیشین را به کار می‌بندد. برای مثال کودکی که استفاده از جغجغه را آموخته، هم اسباب بازی تازه اش را مانند آن تکان می‌دهد و هم جغجغه را به شیوه‌های تازه ای به کار می‌گیرد. دستاوردهای حیاتی این دوره، پیدایش «بقای شیء (Object Permanence)» یا «طرح واژه‌ی بقای شیء (Schema of Object Permanence)» است که به معنای توانایی کودک برای فهم آن است که وجود اشیاء مستقل از بکارگیری آن‌ها توسط اوست. نوزاد در این مرحله یاد می‌گیرد که خود را از جهان جدا بداند. او می‌تواند انگاره‌ی اشیاء را حتا زمانی که در دید او نیستند، در ذهن خود نگه دارد. نوزاد در حدود هیجده ماهگی شروع به ساخت نمادهای ذهنی و کاربرد واژه‌ها می‌کند.این فرآیند را نمادسازی (Symbolization) می‌نامند. 
migna.ir نوزاد در این سن می‌تواند انگاره ای بینایی از توپ یا نمادی ذهنی از واژه‌ی توپ بسازد که نماینده‌ی شیء واقعی است یا بر آن دلالت می‌کند. این باز نمودهای ذهنی برای کودک مجال آن را فراهم می‌کند که وی اعمال ذهنی خود را در سطح مفهومی‌جدیدتری انجام دهد. دستیابی به طرح واره‌ی بقای شیء (Schema of Object Permanence) نشانه‌ی گذر از مرحله حسی – حرکتی به مرحله‌ی پیش عملیاتی رشد است.
-
۲) مرحله تفکر پیش عملیاتی (دو تا هفت سالگی)
در این مرحله کودک نمادها و زبان را گسترده‌تر از مرحله‌ی حسی – حرکتی به کار می‌برد. تفکر و استدلال او شهودی (Intutive) است. یعنی یادگیری او بدون استدلال است. او نمی‌تواند منطقی (Logical) یا قیاسی (Deductive) بیندیشد و مفاهیمش ابتدایی است. اشیاء را می‌تواند بنامد، اما نمی‌تواند آن‌ها را طبقه بندی کند. 
تفکر پیش عملیاتی، مرحله ای بین تفکر بزرگسال اجتماعی شده و ناخودآگاه کاملاً خودمدار (Autistic) فرویدی کودک خردسال است. کودک در این مرحله بین واقعیت‌ها و رخدادها، ارتباط منطقی برقرار نمی‌کند. در آغاز این مرحله، اگر لیوانی از دست کودک بیفتد و بشکند، اوهیچ گونه درک علت و معلولی ندارد و خیال می‌کند که لیوان آماده‌ی شکستن بود واو آن را نشکست. کودک در این مرحله نمی‌تواند شیء واحدی را در موقعیت‌های مختلف شیء یگانه ببیند. برای مثال، عروسک واحدی را در کالسکه، تخت خواب و صندلی، سه شیء مختلف تلقی می‌کند. او در این مرحله اشیاء را در ذهنش بر اساس کارکردشان بازنمایی می‌کند. مثلاً دوچرخه را «سواری» و سوراخ را «کندن» معنا می‌کند. کودک در این مرحله آغاز به بهره گرفتن مشروح تری از «زبان» و «نقاشی» می‌کند و از سطح گفته‌های تک واژه ای به سطح عبارات دو واژه ای شامل یک اسم و یک فعل و یک فعل و یک اسم و یک مُسند ارتقا می‌یابد. مثلاً می‌گوید«مامان خورد»، «بابا خواب». کودکان در مرحله پیش عملیاتی، با این که خوب و بد را تمیز می‌دهند، نمی‌توانند از پس محذورات و دشواری‌های اخلاقی (Moral Dilemmas) برآیند. مثلاً هنگامی‌که از آن‌ها پرسیده می‌شود: «یک نفر عمداً لیوان را شکسته و یک نفر سهواً ده لیوان را شکسته ؛ کدام یک گناه کار‌تر است؟»، معمولاً می‌گوید کسی که ده ظرف را سهواً شکسته مقصرتر است، چون ظرف بیشتری شکسته است.
کودکان در این مرحله احساس عدالت ذاتی، ماندگار و جهان شمول (Immanent Justice) دارند، یعنی بر این باورند که عمل بد قطعاً مجازات می‌شود. کودکان در این مرحله از رشد، خودمحور(Egocentric) هستند، یعنی خود را مرکز عالم می‌دانند و نمی‌توانند دنیا را از چشم دیگران ببینند یا خود را جای دیگران بگذارند. آن‌ها نمی‌توانند رفتار خود را به خاطر شخص دیگری تعدیل کنند. وقتی به آن‌ها گفته می‌شود که ساکت باشند چون برادرشان باید درس بخوانند، گوش نمی‌دهند. این به این دلیل نیست که منفی کاری کرده اند، بلکه به خاطر تفکر خود محورانه شان نمی‌توانند موقعیت را از چشم دیگری در این نمونه، برادرشان ببینید.( منصفانه، صادقانه و ژرف بیندیشیم ، آیا ما ایرانیان در این مرحله گیر نکرده و تثبیت(Fixed) نشده‌ایم؟؟)
کودکان در این مرحله از نوعی تفکر جادویی ( Magical thinking) به نام سبت پدیداری (Phenomenalistic causality) استفاده می‌کنند. طبق این تنوع تفکر، واقعه‌ای که پیش از واقعه‌ی دیگر رخ داده علت آن است. (مثلاً برق را علت رعد می‌پندارد) نیز کودکان در این سن، نوعی تفکر به نام تفکر جاندارپندارانه (Animalistic thinking) دارند؛ یعنی تمایل دارند ویژگی‌های روانی موجودات زنده مانند احساس و نیت را به وقایع و اشیای مادی نسبت دهند.
ویژگی دیگر این مرحله (پیش عملیاتی)، کارکرد نشانه ای (Semiotic function) است. کودکان با این توانایی جدید می‌توانند چیزهایی مانند شی‌ء واقعه (Signified object) یا طرح واره‌ی مفهومی(Conceptual schema) را به کمک یک دلالت کننده (Signifier) بازنمایی کنند. این دلالت‌کننده کارکرد بازنمودی دارد (مانند زبان، انگاره ای ذهنی یا ژستی سمبولیک). یعنی کودکان نمادی یا نشانه ای را به معنای چیز دیگری به کار می‌برند. نقاشی نوعی کارکرد نشانه‌ای است که نخست به عنوان بازی انجام می‌شود اما در نهایت بر چیزهای جهان واقع دلالت می‌یابد.

۳) مرحله‌ی عملیات غیرانتزاعی (هفت تا یازده سالگی)
در این مرحله کودکان با اشیاء و وقایع غیر انتزاعی، واقعی و ادراک، عملیات ذهنی انجام می‌دهند و تفکر عملیاتی جانشین تفکر خود محورانه شده است. این نوع جدید تفکر مستلزم برخورد با انواع و اقسام اطلاعات خارج از وجود کودک است. از این رو اکنون کودکان می‌توانند به واقعیت‌ها از دیدگاه افراد دیگر هم بنگرند. کودکان در این مرحله شروع به استفاده از معدودی فرآیند فکری منطقی کرده‌اند و می‌توانند چیزها را (بر اساس ویژگی‌های مشترک) ردیف، منظم و گروه‌بندی کنند. استدلال قیاسی (Deductive reasoning) که در آن از دو مقدمه، نتیجه ای منطقی گرفته می‌شود، در این مرحله پیدامی‌شود. 
برای نمونه: 
الف) همه‌ی اسب‌ها پستان دارند(مقدمه)
ب) همه پستان داران خون گرمند(مقدمه)، پس همه‌ی اسب‌ها خون گرمند(نتیجه). 
کودکان می‌تواند استدلال کنند واز قواعد مقررات پیروی نمایند. می‌توانند خود را تنظیم کرده و کم کم احساس اخلاقی ونظام ارزشی برای خود ایجاد کنند. در کودکانی که توجه بیش از اندازه به قواعد و مقررات دارند، ممکن است رفتار وسواسی- جبری دیده شود و کودکانی که در برابر داشتن یک نظام ارزشی مقاومت می‌کنند، اغلب خودرأی و بی‌تحرک به نظر می‌رسند. مطلوب‌ترین پیامد در این مرحله آن است که کودک به گونه ای سالم به قواعد احترام بگذارد و این را هم البته بداند که هر قاعده ممکن است استثنایی موجه و مشروع داشته باشد.
ثبات ادارک(Conservation) عبارت است از توانایی فهم این نکته که اشیاء با وجود تغییر در شکل‌شان، دیگر مشخصه‌های خود را چنان حفظ می‌کنند که باعث می‌شود همان شیء پیشین شناخته شوند. برای نمونه، اگر مومی‌کروی را به شکل سوسیس دراز و کلفت در آورند، کودکان می‌فهمند که در هردو حالت مقدار موم ثابت بوده است. ناتوانی از ثبات ادراک- آن چنان که در مرحله‌ی پیش عملیاتی دیده می‌شود- هنگامی‌دیده می‌شود که کودک بگوید سوسیس موم بیشتری دارد، چون درازتر است. بازگشت پذیری (Reversibility) عبارت است از قابلیت فهم رابطه‌ی بین چیزها و دریافتن این که چیزی می‌تواند به چیز دیگری تبدیل شود و دوباره به شکل نخست خود برگردد(مانند آب و یخ). مهم ترین نشانه‌ی این که کودک هنوز در مرحله‌ی پیش عملیاتی است، این است که به ثبات ادراک و بازگشت پذیری نایل نشده باشد. توانایی کودکان برای فهم مفاهیم کمی‌یکی از مهم ترین نظریه‌های پیاژه در زمینه‌ی رشد شناخت است. مقیاس‌های کمی‌عبارت است از جِرم، طول، تعداد، حجم و سطح. کودک هفت تا یازده ساله باید بتواند وقایع جهان واقع را سازماندهی و مرتب کند. برخورد با آینده و احتمالات آن در مرحله‌ی عملیات صوری رخ می‌دهد.
-
۴) مرحله عملیات صوری (از یازده سالگی تا پایان نوجوانی)
مرحله عملیات صوری را زا آن رو به این نام خوانده اند که تفکر نوجوانان به شکلی صوری، بسیار منطقی، نظام مند و نمادین عمل می‌کند. ویژگی‌های این مرحله عبارت است از توانایی تفکر انتزاعی(Abstract thinking)، استدلال قیاسی (Deductive reasoning)، تعریف مفاهیم و نیز پیدایش مهارت‌های جابجایی اعداد و ترکیب آن‌ها که در نتیجه نوجوانان می‌توانند مفهوم احتمالات را دریابند. آن‌ها می‌کوشند همه‌ی روابط و فرضیه‌های محتمل را برای توضیح داده‌ها و واقعیت‌ها به کار گیرند. در این مرحله، زبان کاربرد پیچیده ای می‌یابد، تابع قواعد منطق صوری و قراردادی است و از نظر دستوری درست است. انتزاعی بودن تفکر نوجوان در دلبستگی آن‌ها به مباحث متنوعی مانند فلسفه، دین، اخلاق و سیاست خود را نشان می‌دهد. تفکر فرضیه‌ای – قیاسی (Hypotheticodeductive thinking )، عالی‌ترین شکل سازمان‌دهی شناخت است و افراد مجهز به آن می‌توانند فرضیه یا قضیه‌ای را طرح کنند و آن را به محک واقعیت بزنند. استدلال قیاسی(Deductive reasoning) حرکت از کل به جزء است و روندی پیچیده‌تر از استدلال استقرایی( Inductive reasoning) است که حرکت از جزء به کل است. از آن جا که نوجوانان می‌توانند در مورد اندیشه‌های خود و دیگران بیندیشند، مستعد رفتار خویش آگاهانه (خودمراقبه) [Self- Conscions behavior] هستند. هم چنان که می‌کوشند بر تکالیف‌ جدید شناختی مسلط شوند، ممکن است به تفکر خود محورانه البته در سطحی بالاتر از گذشته برگردند. برای مثال، نوجوانان ممکن است خیال کنند که هر کاری را می‌توانند انجام دهند یا صرفاً با اندیشیدن به امور می‌توانند آن‌ها را اصلاح کنند.همه‌ی نوجوانان در زمانی واحد به مرحله‌ی عملیات صوری نمی‌رسند یا به میزان یکسانی از این نوع تفکر برخوردار نمی‌شوند.
برخی، بسته به توانایی فردی خود و تجاربی که برایشان پیش آمده، ممکن است اصلاً به مرحله‌ی تفکر عملیاتی صوری نرسند و تا پایان عمر خود به شیوه‌ی عملیاتی غیرانتزاعی بیندیشند. اگر بر توصیف هر مرحله‌ی نظریه‌ی رشد شناختی پیاژه به گونه‌ای دقیق تأمل کنیم، آشکارا می‌بینیم که «غنا»، «پیچیدگی» و «تنوع» فضای باغچه چگونه در هر مرحله- به ویژه مراحل تفکر پیش عملیاتی (دو تا هفت سالگی) و عملیات غیر انتزاعی (هفت تا یازده سالگی) می‌تواند به رشد کامل‌تر (گسترده‌تر و ژرف تر) اندیشه و شناخت کودک بینجامد. 
ادامه‌ی حضور در طبیعت- به ویژه در مناطق طبیعی و زیست محیطی بکر و خارج از شهرها، در مرحله عملیات صوری (پس از یازده سالگی)، نقشی به مراتب بیشتر از باغچه خواهد داشت و توانایی اندیشیدن انتزاعی و استدلال قیاسی و نیز تفکر فرضیه ای – قیاسی نوجوان را به بهترین حالت ممکن تکمیل نموده و گسترش و ژرفا خواهد بخشید. اما رشد بی حساب و غیر منطقی جمعیت در پایان دهه‌ی پنجاه و آغاز دهه‌ی شصت و هجوم روستائیان و شهرستانی‌ها به شهرهای بزرگ همراه با تورم و افزایش سرسام آور بهای زمین، نه تنها به مرگ باغچه‌ها و تبدیل آن‌ها به مجتمع‌های آپارتمانی انجامیده است، بلکه در عمل امکان ایجاد پارک‌ها و فضای سبز عمومی ‌متناسب با جمعیت را نیز از بین برده است. 
اکنون نسل‌هایی پدید می‌آیند که در زندگی آپارتمان نشینی، فرصت آموختن و اندیشیدن و آشنایی با تجربه‌های نو را در باغچه – این فضای واقعی، جلوه‌ی طبیعت و «اشانتیون گیتی» – از دست داده‌اند و این حضور به حداکثر دقایقی ایستادن در بالکن (اگر آپارتمان بالکنی داشته باشد!!) منحصر و محدود شده است. بی‌گمان، کامپیوتر، پلی استیشن، تلویزیون و اینترنت جایگزین خوبی برای باغچه نیستند. بعید نیست که نسل‌های بی باغچه و محبوس در آپارتمان، روح و روانی آزرده‌تر، ناآرام‌تر، افسرده‌تر و پرخاشگرتر و اندیشه ای کلیشه‌ای‌تر و شاید غیرانتزاعی تر داشته باشند. این‌جاست که برگزاری جشن‌های پرمایه و معنایی چون سیزده بدر، سده، مهرگان، چهارشنبه سوری، ادری‌بهشت‌گان و مانند آن و نیز رفتن به پیک نیک‌های فامیلی و خانوادگی و گشت و گذار در کوه، دشت، چشمه سارها و کشت زارهای خارج از شهر و یا دست کم پارک‌های شهری اهمیتی صدچندان پیدا می‌کند تا زندگی آپارتمان نشینی و سوئیت نشینی امروز و استودیو نشینی فردا، کودکان را از رشد سالم و کامل فکری، شخصیتی و روانی محروم و متضرر نسازد و اندیشه و شناخت و بینش و منش او را در چهارچوبی کلیشه ای و قالبی ماشینی دربند و اسیر نکند. اندیشه و شناخت آدمی‌با مطالعه و بازی نیز رشد و پیشرفت می‌کند، اما مطالعه و بازی نمی‌توانند جایگزین مشاهده و حس مستقیم و بی‌واسطه‌ی جهان هستی بشوند.
باغچه برای کودک چکیده‌ی جهان هستی است که عناصر چهارگانه(باد، خاک، آب، آتش) را در آن می‌آزماید و قواعد و مقررات حیات و رازهای بقاء را در آن فرا می‌گیرد. بار دیگر به مراحل رشد اندیشه و شناخت پیاژه بنگرید. کدام محیط دیگری چون باغچه برای رشد توانایی‌های ذهنی این اندازه غنی و سرشار است؟ و در فصل مرگ باغچه‌ها چه باید و چه می‌توان کرد؟؟ 
به نظر می‌رسد نگهداری از گیاهان آپارتمانی، کاشت و رشد دادن بذرها از سوی کودکان (با حمایت والدین)، نگهداری و پرورش حیوانات خانگی ودر یک کلام، پدید آوردن فضایی شبیه به باغچه درون آپارتمان (بویژه چنانچه دارای بالکن باشد) اقدام عملی سودمندی است. این اقدام باید با بردن کودکان به پارک‌ها و باغ‌ها و گردش گاه‌های طبیعی و جدی گرفتن «اکوتوریزم» پیوسته و همراه شود تا نبود باغچه جبران شود. 
بد نیست به جای کارتون‌های بی محتوا یا پر از خشونت تلویزیون، باز همان «خپل و باغ گل‌ها» پخش شود، بلکه نسل میان سال نیز افزون بر کودکان مستفیض شوند! صدای گرم، نرم و مخملی و روح‌ و فضای آرامش‌بخش آن از هر مسکنی برای خواب بهتر و بیشتر اثر می‌کند. پس ساعت ده‌ و نیم شب پخش «خپل» است! دوری از طبیعت و فرو رفتن در زندگی ماشینی به خودی خود مشکل ساز خواهد بود، زیرا آدمی‌در نهایت، پستان داری دوپاست و اصول فیزیولوژیکی اش خیلی از دیگر جانوران و به ویژه پستان داران دور نیست.
همان گونه که دور شدن از طبیعت برای حیوانات بیماری زاست، برسلامت و رشد جسمی‌و روانی آدمی‌نیز اثرگذار است. ما پسرخاله‌ها، دخترخاله‌ها و نیز پسردایی‌هایمان هریک در گوشه‌ای از این کره‌ی خاکی روزگار می‌گذرانیم و برخی مان دهه‌هاست که یکدیگر را جز از دوربین آنلاین اینترنت یا عکس‌های ارسالی با پست ندیده‌ایم؛ اما آن چه ما را درچهار سوی گیتی به هم پیوند می‌دهد، همان خاطرات باغچه‌ی پدربزرگ و مادربزرگ مهربان‌مان در خیابان چهار باغ عباسی اسپهان(اصفهان)، درست چسبیده به هتل عالی قاپو است؛ باغچه‌ای که دیگر نیست و هرگوشه از آن مغازه‌ای در مجتمع تجارتی عالی قاپو شده است!! خوب می‌دانم که تا واپسین ثانیه‌های عمرم خاطرات آن باغچه را در ذهن و روانم زنده و حاضر خواهم داشت؛ درست مانند شخصیت نخست فیلم «همشهری کین» که با وجود ثروتی بی‌شمار در واپسین نفس‌های زندگی نام گل رُز روی لُژ برف سواری اش را بر زبان می‌راند. سال‌هاست که هربار گذارم به گران فروش‌های میوه تهران می‌افتد و آلوچه قرمز را در بساط آن‌ها می‌بینم، در حافظه‌ام درخت تک افتاده‌ی کنج حیاط، پشت آجرهای هتل عالی قاپو- که جایگاه لانه‌ی کبوترهای چاهی آزاد و رها بود را جستجو می‌کنم و هر گاه به نام بلوط بر می‌خورم، خاطره‌ی فشنگ‌های کودکی ام(!) زنده می‌شود. و شاید مایه‌ی شگفتی دیگران شود اگر این را هم بگویم که با دیدن قوطی کبریت به یاد گوجه سبز و بادیدن گوجه سبز به یاد قوطی کبریت می‌افتم! دلیل آن دست کم برای خودم واضح است؛ سوراخ میان تنه دو درخت گوجه سبز به هم پیوسته، جایگاه امن مخفی کردن قوطی کبریت‌های اردوگاه رزم مان بود!! کسی نمی‌خواهد باور کند که «باغچه» دارد می‌میرد؛ اما من آن را کاملاً باور کرده ام. نه، با همه‌ی سلول‌هایم این واقعیت تلخ را لمس کرده‌ام. 
-
ديدگاه ديگر در مطالعه رشد شناختي ، ديدگاه "پردازش اطلاعات" است . براساس اين ديدگاه ، ذهن انسان به مثابه رايانه در نظر گرفته مي شود كه پس از ورود داده هاي خام و انجام فعاليت هاي ذهني بر روي آنها ، نتيجه به صورت توليد فكر و انديشه ظاهر مي شود . در اين ديدگاه ، ذهن انسان به مقولاتي نظير ادراك ، توجه ، حافظه و .... تقسيم شده و مورد مطالعه قرار مي گيرد . 
مطابق ديدگاه پردازش اطلاعات ، رشد شناختي به مسأله تغيير در فرايندهايي چون توجه و حافظه به مثابه تابعي از افزايش سن افراد مي نگرد . به عبارت ديگر ، با افزايش سن ،‌ تغييرات چشمگيري در فرايندهاي ادراك ، حافظه ،‌زبان و تفكر صورت مي گيرد . پژوهش ها نشان مي دهد كه در رابطه با برخي توانايي ها ي ذهني ، مانند توجه انتخابي ، تفاوت آشكاري بين كودكان كوچك تر و بزرگ تر وجود دارد . توانايي پاسخ به تقاضاهاي تكليف با افزايش سن افزايش مي يابد . كودكان بزرگ تر به دليل مرور ذهني منظم تر و سازمان يافته تر و توانايي تفكيك اطلاعات براي افزايش حافظه ،‌ موفق تر عمل مي كنند . 
"نظريه اجتماعي-فرهنگي" رشد شناختي ، ديدگاه مهم ديگري است كه توسط لو ويگوتسكي بنيان نهاده شد . ويگوتسكي علي رغم موافقت با مراحل كلي رشد معتقد است كه محيط اجتماعي كودك ، نقش مؤثري در رشد و تكامل شناختي فرد دارد . مطابق اين ديدگاه ، زبان و قدرت تكلم نقش مهمي در رشد تفكر كودك ايفا مي كند . 
همچنين ، بر نحوه اي كه فرهنگ – يعني ارزش ها ، اعتقادات ، سنت ها و مهارت ها- به نسل بعدي منتقل مي شود تاكيد مي شود . بر همين اساس ، وقتي بزرگسالان و افراد خبره تر به كودكان كمك مي كنند تا فعاليت هايي را ياد بگيرند كه از نظر فرهنگي با معنا هستند ، ارتباط بين آنها جزئي از تفكر كودكان مي شود . كودكان از اطرافيان و محيط اجتماعي كه منبع همه مفاهيم ، افكار ، مهارت ها و گرايش ها هستند ، ياد مي گيرند . لذا نقش بزرگسالان در اثر گذاري روي رشد و تكامل شناختي كودكان بسيار اهميت دارد .
در مطالعه روند تحول شناختي ، مفاهيم و نحوه شكل گيري آنها در كودكان و نوجوانان از اهميت ويژه اي برخوردار است . به علت كمي تجربه و اطلاعات در كودكان ، مفاهيم آنها با بزرگسالان متفاوت است . درك كودكان از مفاهيم و معناي واژه ها با رشد آنها و افزايش تجربياتشان تغيير مي كند . تحقيقات نشان مي دهد كه تغييرات در درك كودكان ، ‌براي اصطلاحاتي كه در حوزه هاي معنايي مختلف وجود دارند ، در زمان هاي متفاوت سني صورت مي گيرد . مثلا درك اصطلاحات خويشاوندي ( نظير عمه ، دايي ، عمو ، ... ) ، يا اصطلاحات مربوط به اعمال غير اخلاقي ( نظير تقلب ، دزدي ، دروغ و ...) و يا اصطلاحات آشپزي ( نظير جوشاندن ، پختن ، سرخ كردن ، ...) در سنين مختلفي از رشد شناختي كودك حاصل مي شود . روند رشد مفاهيم در كودكان از عيني به انتزاعي ، از ابهام به وضوح و از عدم به سوي وجود به شكل معاني جديد سير مي كند . 
همچنين ، مفاهيم از درجات ساده شروع شده و به درجات پيچيده مي رسند . تنوع و تعداد مفاهيمي كه كودك فرا مي گيرد به عوامل متعددي بستگي دارد . سلامت اعضاي حسي ، رشد هوش ، فرصت هاي تجربه يادگيري و ... همگي نقش به سزايي در اين رابطه ايفا مي كنند . كودك مفاهيم اوليه خود را از تجارب عيني كسب مي كند ، بعدها ، بسياري از مفاهيم را از تجاربي نظير خواندن كتاب ها ، تماشاي فيلم ، و ... به دست مي آورد .

همانطور كه گفته شد كودكان و نوجوانان در هر دوره اي از رشد شناختي ، متناسب با سن و درك خود با مسائل برخورد مي كنند ؛ لذا ، ميزان درك آنها نيز از آنچه در تلويزيون مي بينند تا حد زيادي بستگي به رشد شناختي آنها دارد. تحقيقات نشان داده است كه آنان تا سنين نُه يا ده سالگي به دشواري مي توانند برنامه هاي بزرگسالان را به طور كامل بفهمند زيرا مهارت شناختي لازم را كسب نكرده اند ؛ درنتيجه ممكن است درك متفاوتي از بزرگسالان در مورد اين گونه برنامه ها داشته باشند. خردسالان حتي از تشخيص مضمون و موضوع اصلي داستان نيز ناتوانند و ممكن است موضوعات حاشيه اي را به اندازه مضمون اصلي ، مهم تلقي كنند .
آنها همچنين نمي توانند عناصر مختلف يك داستان را كه در زمان هاي مختلف روي مي دهد به هم ارتباط دهند به گونه اي كه قادر به درك احساسات و مقاصد شخصيت هاي داستان يا نتيجه گيري از وقايعي كه آشكار نشان داده نمي شوند ، نيستند. بنابراين ، تاثير براين دسته از مخاطبان تلويزيوني ، بدون آگاهي از نيازها ، توانايي ها و محدوديت هاي ذهني و شناختي آنها امكان پذير نيست و انتقال مفاهيم از طريق تلويزيون ، بدون در نظر گرفتن سطح تحول شناختي كودكان و نوجوانان به فعل پذيري بيشتر آنها و نيز كاهش قدرت ابتكار ، فعاليت و مشاركت فعالانه آنها منجر مي شود. آنچه كه بايد توسط برنامه سازان به عنوان يك اصل در برنامه سازي براي كودكان و نوجوانان درنظر گرفته شود ، تناسب محتوا و پيام هاي رسانه اي با ظرفيت ها ، توانايي ها و نيز محدوديت هاي شناختي كودكان و نوجوانان است .
=
کمک به نمو شناختی کودک و نوجوان
نمو شناختی به معنای رشد توانایی شخص در فکر کردن و استدلال است. نمو شناختی در مورد کودکان و نوجوانان بخش مهمی از رشد عاطفی و ذهنی به حساب می‌آید. 
▪ این توصیه‌ها را برای تقویت رشد شناختی کودک‌تان در گذر او به جوانی و بزرگسالی به کار ببندید:
ـ با کودکتان در باره موضوع‌های پیچیده زندگی بزرگسالی مانند سیاست، امور جهانی و وقایع جاری صحبت کنید.
ـ در مواردی که کودک می‌تواند افکار، نظرات یا عقاید خود را بیان کند، بحث را تشویق کنید.
ـ کودک را تشویق کنید که اهداف، نظرات و باورهای شخصی کسب کند.
ـ کودک را به خاطر گرفتن تصمیم‌های مناسب و با طرح و برنامه تایید و تشویق کنید، و به کودک بیاموزید که از اشتباهاتش درس بگیرد. 
ـ به کودک بیاموزید که درباره آینده، امکاناتی که در پیش رو دارد و اینکه چگونه به بهترین وجه به اهداف شخصی‌اش برسد، بیندیشد و برای آنها طرح بریزد.
منبع: مگینا

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین