کد خبر: ۴۳۳۱۸
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
ما ریشه 2500ساله داریم ملت پدر خود را قبول دارد!

شاه دموکراسی و احزاب را مسخره می کرد

اشپيگل مى‏نويسد: شاه زمانى گفت تنها رژيمهايى كه بر مبناى طبيعى بوجود نيامده‏اند، دچار خطر مى‏شوند. رژيم ما از 2500 سال پيش تاكنون به طور طبيعى رشد يافته است.ملت پدر خود را قبول دارد. محمدرضا پهلوى همواره مطمئن بوده است كه دموكراسيهاى غربى به دليل فقدان نظم و ترتيب از بين خواهند رفت و نقش احزاب سياسى در اين كشورها از نظر شاه تئاترى مسخره‏آميز بوده است...

بولتن نیوز: اشپيگل مى‏نويسد: شاه زمانى گفت تنها رژيمهايى كه بر مبناى طبيعى بوجود نيامده‏اند، دچار خطر مى‏شوند. رژيم ما از 2500 سال پيش تاكنون به طور طبيعى رشد يافته است.ملت پدر خود را قبول دارد. محمدرضا پهلوى همواره مطمئن بوده است كه دموكراسيهاى غربى به دليل فقدان نظم و ترتيب از بين خواهند رفت و نقش احزاب سياسى در اين كشورها از نظر شاه تئاترى مسخره‏آميز بوده است...

این پاراگراف بخشی از مطلبی است که اشپیگل بعد از حوادث تبریز منتشر کرده است.

بدون شك مهمترين فراز تاريخ صدساله اخير كشور ايران، وقوع انقلاب اسلامى و مجموعه عواملى است كه در زمينه‏سازى و تكوين آن مؤثر بوده است.

     قيام مردم تبريز در بيست و نهم بهمن ماه سال 1356 يكى از جمله عواملى بود كه در حركت انقلاب اسلامى، موجب شتاب فزاينده شد. اين حركت در چهلمين روز شهادت تعدادى از طلاب و مردم قم صورت گرفت.

     گزارش اين قيام كه متعاقب اعلاميه‏اى به امضاى يازده تن از علما و روحانيون، از جمله آيت‏اللّه‏ شهيد قاضى طباطبائى (ره)، آيت‏اللّه‏ غروى، آيت‏اللّه‏ قزلجه‏اى، آيت‏اللّه‏ انگجى و ... صورت گرفت، به اين شرح است:

«قرار تجمع ساعت ده صبح در مسجد قزللى (ميرزا يوسف مجتهدى) بود. اين قرار در اعلاميه‏اى نوشته شده بود كه ديروز به امضاى آيت‏اللّه‏ سيدمحمدعلى قاضى طباطبائى و ده تن ديگر از علماى تبريز رسيده بود و همان شب در سطح شهر پخش شده بود. سه روز پيش از اين نيز در بيست و پنجم بهمن آقاى شريعتمدارى و گلپايگانى به مناسبت گرامى داشت چهلمين روز شهداى قم اعلاميه‏هايى نوشته بودند و اين روز را عزاى عمومى اعلام كرده بودند. همه مردم مى‏دانستند كه فردا، شنبه، يك روز عادى نخواهد بود. مشهدى محمد عرفان، خادم مسجد قزللى از ميدان ساعت گذشت. ساعت غول پيكر شهر همچنان خاموش بود. از عابرى سؤال كرد. ساعت نه صبح بود. پا تند كرد. ديشب پيك آيت‏اللّه‏ قاضى طباطبايى به او گفته بود كه صبح درِ مسجد را باز كند. مشهدى محمد به نزديكى‏هاى مسجد كه رسيد با انبوهى از جمعيت روبرو شد. آرام جلو رفت. جلو رفت تا در مسجد را باز كند. سه نفر كه لباس پليس به تن داشتند مقابل او درآمدند و گفتند كه مراسم بيرون از مسجد برگزار مى‏شود. بايد در بسته بماند.

سرگرد مقصود حق‏شناس رئيس كلانترى بازار كمى آن طرف‏تر ايستاده بود. تعدادى از جوانان از جمعيت جدا شدند و به طرف او رفتند. از او خواستند بگذارد درِ مسجد باز شود تا مراسم چهلم شهداى قم شروع گردد. سرگرد حق‏شناس كه عصبانى بود و كسى به فريادهاى «پراكنده شويد» او گوش نكرده بود، خطاب به آن جوانان گفت، «نمى‏شود، در اين طويله بايد بسته بماند

خون «محمد تجلا» با شنيدن اين حرف سرگرد حق‏شناس به جوش آمد. همان نزديك پاره آجرى يافت و با همه كينه خود آن را به طرف سرگرد پرت كرد. سرگرد اسلحه كمرى‏اش را كشيد و سينه محمد را نشانه رفت. محمد 22 ساله به زمين افتاد. مردم هيجان‏زده شدند و فريادشان بلند شد. همه آنانى كه مى‏خواستند پيكر بى‏جان محمد را از زمين بردارند، تهديد به مرگ شدند. مشهدى محمد با ديدن اين صحنه‏ها از كنار آن سه نفر گذشت و به طرف مسجد شعبان رفت. آيت‏اللّه‏ قاضى طباطبائى در مسجد شعبان منتظر بود.

يحيى ليقوانى رئيس ساواك آذربايجان شرقى از چهار راه شهناز گذشت. متوجه شد اوضاع عادى نيست. او مى‏دانست بيشتر مغازه‏هاى شهر و بازار تبريز امروز تعطيل خواهد بود. او مى‏دانست كه امروز شيشه دو ـ سه بانك صادرات خواهد شكست و احيانا تعدادى از دانشجويان دانشگاه آذرآبادگان در سطح شهر شعار خواهند داد. همين و نه بيشتر. اما آنچه مى‏ديد با حدس‏هاى چند روز اخير تفاوت داشت. او لحظه‏اى پيش از سپهبد اسكندر آزموده، استاندار، خداحافظى كرده بود تا به ساختمان مركزى ساواك برود. چند روزى بود كه سپهبد به دشت مغان رفته بود، اما ديشب به خواست ليقوانى به مركز برگشت تا در صورت نياز، شوراى هماهنگى استان را تشكيل دهد. سپهبد آزموده كه در مصرف الكل زياده‏روى مى‏كرد، امروز صبح با سردردى كه از باده‏گسارى ديشب داشت با ليقوانى ديدار كرد. ليقوانى به سرعت به سمت ساواك راند تا سرلشكر قهرمانى رئيس شهربانى استان را در جريان وضعيت غيرعادى شهر قرار دهد.

در آن سوى شهر، در دانشگاه دانشجويان با گارد دانشگاه درگير بودند. آنان با برنامه قبلى موانعى بر سر راه افراد گارد ايجاد كرده بودند. گارد با شنيدن صداى صلوات و شعارهاى تند، خود را به محل رسانده بود. كوكتل مولوتف‏هايى كه از ديشب آماده شده بود يكى پس از ديگرى به سوى خودروهاى گارد كه پشت موانع ايستاده بودند برخورد كرد و آنها را به آتش كشيد. فرمانده گارد خيلى زود دستور عقب‏نشينى داد و دانشگاه در ساعات اوليه صبح به دست دانشجويان افتاد. شعارى كه از دهان مردم فرياد مى‏شد. اين بود: «ياشاسين خمينى». خشم مردم بالا گرفت و تظاهرات شروع شد. عده‏اى به طرف بانك صادرات رفتند، عده‏اى به سوى بانك شهريار، برخى به طرف مشروب‏فروشى هارطونيان و بعضى به سوى سينما درياى نور.

در خيابان پهلوى جنازه‏اى روى دست مردم در حركت بود. صاحب جنازه كه روى لباس‏هايش چندين وصله ديده مى‏شد، كارگر ساختمانى نيمه تمام بود كه قبل از شهادت با شوق فرياد زده بود: «بيز بو شاهى ايسته ميروخ ـ والسلام

ليقوانى پس از رسيدن به اتاق خود و خواندن اولين گزارش‏هاى مأموران ساواك از سطح شهر، پى به گسترش قيام برد و بلافاصله با تهران تماس گرفت. خبر خيلى زود به گوش محمدرضا پهلوى رسيد. شاه در تماسى با جمشيد آموزگار، نخست‏وزير گفت كه پمپ بنزين‏ها، مخازن نفت و كارخانجات تحت شديدترين حفاظت‏ها قرار گيرند و هرگونه مقاومتى سركوب شود. پيام شاه ساعت يازده صبح به تبريز رسيد. ليقوانى، سرتيپ سعيدى فرمانده ژاندارمرى، سرلشكر قهرمانى، سرلشكر بيدآبادى فرمانده مركز آموزش‏هاى پشتيبانى و سپهبد اسكندر آزموده ـ كه هنوز سردرد داشت ـ دور هم جمع شدند و جلسه شوراى هماهنگى استان رسميت يافت. خبرهاى سرلشكر قهرمانى حاكى از عقب‏نشينى همه نيروهاى شهربانى در سطح شهر بود. قرار شد خيلى سريع يگان‏هاى تيپ 2 مرند و يك گردان از نيروهاى مراغه به سمت تبريز حركت كنند و جاى نيروهاى فرارى شهربانى را بگيرند. در تبريز شايع شده بود نيروهايى كه در پادگان‏هاى اين شهر مستقر هستند، هيچ ميلى به رويارو شدن با مردم ندارند. همچنين تصميم گرفته شد دو دستگاه تانك چيفتن، دو دستگاه نفربر و يك دستگاه تانك اسكورپين براى نشان دادن جديت در سركوب اين قيام، خود را به خيابان‏ها برسانند. آخرين تصميم اين بود: استاندار با آيت‏اللّه‏ قاضى تماس بگيرد و بگويد مراسمى كه صبح برپا نشد مى‏تواند بعدازظهر در مساجد مختلف برگزار شود، به شرطى كه مردم به رعايت نظم و آرامش دعوت شوند. وقتى سپهبد آزموده تلفنى با آيت‏اللّه‏ قاضى صحبت مى‏كرد لحنش به شدت شتابزده بود. اكنون بخشى از جمعيت، ساختمان حزب رستاخيز را تصرف كرده بود. در اينجا نيز مثل همه جا اولين چيزى كه با شدت به زمين مى‏خورد، قاب عكس شاه و فرح ديبا بود. چهارده خودرويى كه در حياط ساختمان حزب پارك شده بود، به آتش كشيده شد. در آن لحظه همه كسانى كه آنجا بودند فرياد جوانى را كه بر بام ساختمان حزب ايستاده بودند، شنيدند:

«ستار! دورباخ، هر قطره قانيندان، مينلرجه ستار قالخوپدور

دانشجويان دانشگاه كه پس از به زانو درآوردن گارد، وارد خيابان‏ها شده بودند، مراقب بودند كه مردم خشمگين شعله‏هاى خشم خود را به همه جا سرايت ندهند. بانك‏هايى كه در طبقه بالاى خود واحد مسكونى داشتند، آتش نگرفتند، اما پولهاشان روى آسفالت طعمه حريق شد. شيرخوارگاه‏ها و مراكزى از اين دست كه نام خواهران يا دختران شاه را روى خود داشتند، فقط سردرهاى خود را از دست دادند. غير از محمد تجلا ـ كه دانشجو بود ـ محمدباقر رنجبر آذرفام و رحيم صفوى هم تير خوردند. محمدباقر ده روز بعد به شهادت رسيد، اما رحيم صفوى ـ كه بيست سال بعد فرماندهى سپاه پاسداران را به عهده گرفت ـ جان سالم به در برد و پاى زخميش را پنهانى مداوا كرد.

ساعت پنج بعدازظهر ارتش بر همه جاى شهر مسلط شد و چهره اى از حكومت نظامى نشان داد. در آمارى كه در همين زمان روى ميز ليقوانى بود، اين طور نوشته شده بود : 581 نفر دستگير شده، 9 نفر كشته، 118 نفر زخمى، 43 بانك، 2 سينما، يك هتل، كاخ جوانان، ساختمان حزب رستاخيز، شركت تعاونى روستايى و تعدادى اتومبيل شخصى و دولتى به آتش كشيده شده.(چند روز بعد تعداد شهداى تبريز به 13 نفر رسيد: يك كشاورز، يك معمار، دو دانشجو، سه دانش‏آموز، چهار كارگر و دو همشهرى عزيز.) در آمار ساواك نامى از انجمن ايران و امريكا نبود. اما كنسول امريكا در تبريز خيلى زود از حمله مردم به اين انجمن آگاه شد. او تمام آن روز حوادث اين شهر را دنبال كرد و در واپسين ساعت‏هاى روز 29 بهمن 1356 اين يادداشت را به سفارت امريكا در تهران مخابره كرد:

«بيشتر تظاهركنندگان را مردان جوان تشكيل مى‏دهند و اهدافشان مظاهر جامعه غيرمذهبى از قبيل سينماها و كلوپهاست. نيروهاى اجتماعى و مذهبى به حالتى درآمده‏اند كه كنترلشان آسان نيست. شاه [شايد] با تعويض استاندار آذربايجان و تحت انضباط درآوردن ساواك و مقامات پليس اين استان به شورش‏هاى تبريز واكنش نشان دهد. با اين حال چهل روز بعد باز هم در شهرهاى مختلف ايران تظاهرات خشونت‏بارى به وقوع خواهد پيوست

    سند اين بخش گزارشى است كه به دنبال شروع انقلاب اسلامى در ايران و پس از اين واقعه در تبريز، در هفته‏نامه اشپيگل، درج شده است. هر چند اين گزارش، حاوى نظرات روزنامه‏نگارى است كه با نگاه خود اين جريان را تحليل كرده ولى، نكات مندرج در آن، براى عبرت‏آموزى تاريخ، بسيار مفيد و مناسب است. ترسيم شرايط اجتماعى آن روزگار در قالب جملاتى از قبيل : گاه پياز وجود ندارد، گاه تخم‏مرغ يك كالاى لوكس و تجملى است. گوشت و ماهى براى مصرف‏كنندگان عادى قابل به دست آوردن نيست و...» مى‏تواند مؤيد اين نكته باشد كه بايد كمر به خدمت پابرهنگان كه صاحبان اصلى اين انقلابند، بست و در راه خدمت، از سر و جان گذشت

متن اين گزارش چنين است :

دفتر ويژه اطلاعات تاريخ : 24/1/2537] 1357]

خبرگزارى پارس روز 21/1 از بن گزارش نمود: هفته نامه اشپيگل در شماره امروز خود ضمن مقاله‏اى تحت عنوان «شورش عليه شاه» مى‏نويسد: سالهاى متوالى محمدرضا شاه پهلوى از كشور خود به عنوان جزيره ثبات در آسياى مركزى و به عنوان سرمشقى براى دموكراسيهاى منحط غربى تمجيد كرد. اما امروزه اقتصاد ايران به مرز هرج و مرج رسيده و ملت در حال شورش است. حتى ترس و وحشت از ترور ساواك با قدرت بى‏پايان آن ديگر مانع از اقدامات نيروهاى مخالف دولت نيست.

اشپيگل سپس در ادامه اين مقاله مى‏نويسد: شاه زمانى گفت تنها رژيمهايى كه بر مبناى طبيعى بوجود نيامده‏اند ، دچار خطر مى‏شوند. رژيم ما از 2500 سال پيش تاكنون به طور طبيعى رشد يافته است. شاه بر اى منتقدين رژيم مطلق خود كوتاه و مختصر دستور صادر كرد و چنين گفت: ملت پادشاه خود را به عنوان پدر، رهبر و معلم خويش مى‏شناسد. شاهنشاه آريامهر محمدرضا پهلوى همواره مطمئن بوده است كه دموكراسيهاى غربى به دليل فقدان نظم و ترتيب از بين خواهند رفت و نقش احزاب سياسى در اين كشورها از نظر شاه تئاترى مسخره‏آميز بوده است اما آريامهر در سى و هفتمين سال حكومتش بر 35 ميليون ايرانى ناگهان و به طور غيرمنتظره با بروز خشم و نارضايى قهرآميز ملت عليه رژيم پدرسالارى خود روبرو شده كه خطرناكترين مبارزه‏طلبى براى رژيم سلطنتى ايران از سال 1953 تاكنون است كه مصدق نخست‏وزير چپ و ملى‏گراى ايران او را به تبعيد فرستاد.

در آن هنگام قدرت و تاج سلطنت شاه را نجات دادند. اما اكنون امريكاييها در درجه اول با حيرت و درماندگى، ناظر رويدادهايى پيرامون تخت طاووس هستند؛ زيرا آنان بدون نظر خاص در پيدايش آشوب و ناامنى در ايران نقش داشته‏اند. جيمى كارتر رئيس جمهورى آمريكا به عنوان رسول حقوق بشر قبلاً در مبارزات انتخاباتى خود، ايران كشور متحد امريكا را در اين زمينه بزه‏كار ناميده بود، گرچه بعدا كارتر به عنوان رئيس‏جمهورى، ايران تحويل‏دهنده مهم نفت و خريدار مهم اسلحه را از اقدامات تنبيهى دولت جديد امريكا مستثنى كرد. با اين وجود روشنفكران ايرانى نيز مانند ناراضيان در بلوك شرق، كارتر را حامى خود دانستند و از رهبر خود خواهان اجراى حقوق بشر شدند. نمايندگان سابق مجلس، نويسندگان، قضات، دانشجويان و روحانيون با نگارش نامه‏هاى سرگشاده و انتشار مقاله‏ها و ايراد سخنرانى‏ها خواستار آزاديهاى فردى و انحلال حزب دولتى رستاخيز شدند كه طبق يك فرمان شاهانه هر ايرانى از بدو تولد عضو آن است. سپس هنگامى كه شاه در اواخر سال گذشته با كارتر در واشنگتن ملاقات كرد و تلويزيون ايران طبق وظيفه جريان ديدار شاه را با تمام جزئيات پخش كرد، مردم در ايران براى اولين بار ناظر صحنه‏هايى شدند كه تا آن زمان در ايران قابل رويت نبود. شاه كه در ايران همواره به عنوان هدف دست‏بوسهاى خاضعانه ظاهر شده است در نزد بهترين متحد ايران آماج تظاهرات خشم‏آگينى گرديد. تصاوير تلويزيونى از آمريكاى دوردست در ايران اثرى مانند جرقه آتش داشتند و جرقه براى آتش‏سوزى از مدتها پيش در اين كشور جمع شده بود و جريان با شورش طلبه‏هاى قم آغاز شد كه طى آن طبق اطلاعات رسمى شش و طبق اطلاعات غيررسمى شصت تظاهركننده به قتل رسيدند.

شورش در تبريز ادامه يافت، در اين شهر 60 هزار نفر تظاهركنندگان در دو روز تمام خيابانهاى تبريز را در اختيار خود گرفتند تازه ارتش با استفاده از تانك و مسلسل موفق به سركوبى شورش شد. دولت تنها اخبار كشتار يك دوجين تظاهركننده را اعلام  كرد. اما شاهدين عينى از صدها قربانى سخن مى‏گويند. از هنگام كشتار تبريز شعله‏هاى  شورش در شهرها و روستاهاى ايران روزانه زبانه مى‏كشد. خبرگزارى پارس (پانا) تاكنون از شورش در 19 تا 20 شهر ايران گزارش داده است. در كليه شهرها تظاهرات خشونت‏آميز بوده‏اند. گروهى كشته و دفاتر و مراكز حزب نامحبوب رستاخيز، بانكها و ادارات دولتى ويران شده‏اند . در زندانهاى ايران كه روزانه با زندانيان جديدى پر مى‏شوند زندانيان سياسى به عنوان اعتراض به شرايط غيرانسانى بازداشتگاهها دست به اعتصاب غذا زده‏اند و به همين علت خانواده‏هاى زندانيان و اعضاى كنفدراسيون دانشجويان ايرانى در خارج نيز به تظاهرات پرداخته‏اند. اتحاديه‏هاى كارگرى مخفى به ترتيب به ايجاد اعتصاب در كارخانه‏ها پرداخته‏اند و كسبه بازار كه در مشرق زمين به نبض مردم بسيار نزديكند، مغازه‏هاى  خود را به عنوان اعتراض تعطيل كردند. در بسيارى از نقاط حتى ژاندارمها و سربازان با اسلحه خود به تظاهركنندگان پيوسته‏اند و يا حتى به چريكهاى مسلح فدائيان خلق ملحق شده‏اند. در يك سربازخانه تبريز سربازى به تيراندازى به سوى افسران و همكاران خود دست زد و در اوايل سال جديد ميلادى يك سرلشكر به اتهام جاسوسى براى شوروى تيرباران شد و در هفته گذشته يك سرتيپ بازنشسته كه طى شورشهاى ماه مارس به عنوان جاسوس كمونيست بازداشت شده بود در زندان جان سپرد. شكاف ميان نظرات و هدفهاى شاه در مورد تبديل ايران به يك قدرت نظامى و صنعتى و واقعيت ايران كه تحت فشار يك سياست اقتصادى نادرست قرار دارد و استخر حكومت پدرسالارى آن ديگر قابل پر شدن نيست نخستين برنامه 5 ساله اقتصادى كه پس از 4 برابر شدن بهاى نفت  مايه‏گذاريهايى در حدود 70 ميليارد دلار پيش‏بينى كرده بود، در هيچ نقطه ايران جامه عمل نپوشيده است. اقتصاد ايران امروزه آن تصويرى را ارائه مى‏دهد كه ناظران انتقادگر پيش‏بينى آن را براى دهه آينده كرده بودند و اين نقشى از يك ويرانه عظيم سرمايه‏گذارى است. به يك زيربناى اقتصادى آشفته در ايران كارخانه‏هايى اضافه مى‏شود كه به دليل وجود صدها كمبود و نقص و بدون كارگران متخصص تنها با رقم ناچيزى از ظرفيت خود به كار مشغولند. 24 درصد تورم و ركود از نظر عدم تساوى اجتماعى ميان كارگران روزمزد گرسنه و محتكران ميلياردر به شرايط مزبور افزوده مى‏شوند. بدبختى و نكبت گريبانگير كشاورزان خرده‏پا و فرار آنان از روستاها، توليدات مواد غذايى را بسيار كاهش داده است. نتيجه پيدايش تنگنا در عرضه كليه مواد لازم غذايى است، گاه پياز وجود ندارد، گاه تخم مرغ يك كالاى لوكس و تجملى است. گوشت و ماهى براى مصرف‏كنندگان عادى قابل بدست آوردن نيست. هر كيلو پرتقال 24 مارك ارزش دارد و اين مبلغ 5 برابر حداقل دستمزد تعيين شده از طرف دولت بر اى يك روز است.

 روزنامه واشنگتن پست در مقاله خود در مورد «نكبت و بدبختى در ايران» نوشت كارشناسان ايرانى به طور «درگوشى» اعتراف دارند كه اكثر پول برنامه 5 ساله بدون منطق به هدر رفته است و نيويورك تايمز در اظهار خود به اين نتيجه رسيده است كه تشنجهاى اجتماعى و تكانهاى ريشه‏اى سياسى عوامل مهمترى در پيدايش آشوب در ايران هستند تا عاملين به اصطلاح سرخ و سياه.

اينها اظهارنظرهاى نامطلوب و نابودكننده از طرف همتايان با حسن نيت در مورد شاه است كه با اصرار و پافشارى و به دليل حكومت مطلقه‏اش  كليه تصميمات حتى تا آخرين جزئيات را خود به تنهايى اتخاذ مى‏كند.

     بخش مهمى از آشفتگى اقتصادى ايران در نتيجه برنامه ديوانه‏وار تجهيز نظامى اين كشور است كه شاه براى آن در سال گذشته 16 ميليارد مارك خرج كرده است. در مجموع با احتساب هزينه نگهدارى افراد ارتش ايران و پرداخت مخارج 35 هزار كارشناس آمريكايى اين قدرت مسلح غيرتوليدى بيش از نيمى از درآمد نفت را به كام خود مى‏كشد. با اين وجود شاه هنوز هم اسباب بازيهاى جديد جنگى مى‏خواهد. آخرين برنامه او دوبرابر كردن قدرت نيروى دريايى ايران با صرف 10 ميليارد مارك هزينه است كه سهم قابل توجهى از آن نصيب سازندگان زيردريايى در آلمان فدرال مى‏شود. دولت مى‏كوشد با توسل به روشهاى آزمايش شده ناامنى در ايران را سركوب كند. پس از وقوع شورش علنى در تبريز دولت استاندار و فرماندهان پليس را تغيير داد و آجودان شخصى شاه ژنرال شفقت را به عنوان استاندار به آذربايجان اعزام داشت اما همان‏طور كه روزانه وقوع شورشهاى جديد در ايران نشان مى‏دهند ديگر ديوارها شكسته شده‏اند ، ترس و وحشت از شكنجه‏هاى ساواك ظاهرا ديگر رعاياى شاه را نمى‏ترساند. در امپراتورى شاه سدى شكسته شد كه خطوط اساسى آن را مى‏توان مشابه حوادثى كه در اتيوپى روى داده در نظر مجسم كرد. در آنجا يك امپراتورى از حكومت ساقط شد كه رژيم وى چندين قرن طولانى‏تر از رژيم شاهنشاه بر مبناى طبيعى رشد كرده بود.مسئول تهيه گزارش : سرهنگ 2 ستاد شريف اشراف

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ادموند
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۱/۰۹
0
3
مطلب مفصلی و پرنکته ای بود،ممنون
میلان
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۱/۰۹
2
0
اون فقت مسخره کرد ولی یادتون باشه یزدی مادر مرده چند روزه ازاد شده مشارکت مجاهدید کارگزاران و کی و کی فدای سر بشار جان برادر و دوست
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین