کد خبر: ۴۲۸۱۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
نوشتاري از رهبر انقلاب در 20 سال پيش:

عصــر امام خميني

هنگامی كه انقلاب اسلامی در ايران پيروز شد، از آن‏جا كه پيش‏بينی می‏شد كه جاذبه و محبوبيت انقلاب، ملت‌های مسلمان و حتّی بعضی غير مسلمان‌ها را شيفته اسلام كند، همه دست‌های استعماری به‌كار افتاد، تا از نفوذ معنوی اسلام جلوگيری كند. تلاش وسيع و همه‏جانبه استكبار در برابر نفوذ اسلام، هيچ موجبی جز اين ندارد كه گسترش اسلام و مفاهيم اسلامی در...
بسم ‏الله‏الرّحمن‏الرّحيم‏
رجال لاتلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكرالله و اقام الصّلوه و ايتاء الزكوه يخافون يوما تتقلّب فيه القلوب و الابصار. ليجزيهم الله احسن ما عملوا و يزيدهم من فضله و الله يرزق من يشاء بغير حساب1

در تاريخ پُرماجرای انقلاب، هيچ روزی مانند دوازدهم بهمن نبود كه در آن، مردی از دودمان پيامبران و بر شيوه آنان، با دستی پُرمعجزه و دلی به عمق و وسعت دريا، در ميان مردمی شايسته و چشم به‌راه، چون آيه رحمت فرود آمد و آنان را بر بال فرشتگان قدرت حق نشانيد و تا عرش عزت و عظمت بركشيد. و هيچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود كه در آن، طوفان مصيبت و عزا، بر اين مردم تازيانه غم و اندوه فرود آورد. ايران يك ‌دل شد و آن دل در حسرتی گدازنده سوخت، و يك چشم شد و آن چشم در مصيبتی عظيم گريست. در آن روز، خورشيدی غروب كرد كه با طلوع آن، هزار چشمه نور در زندگی ملت ايران جوشيده بود؛ روحی عروج كرد كه با نَفَس روح‏اللهی‏اش، پيكر ملت را جان بخشيده بود؛ حنجره‏اي خاموش شد كه نَفَس گرمش، سردی و افسردگی از جهان اسلام زدوده بود؛ لبانی بسته شد كه آيات الهی عزت و كرامت را بر مسلمين فروخوانده و افسونِ يأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود.
آن روز، روز عزای بزرگ عالَم اسلام شد. سوزش آن غم، به ملت ايران منحصر نماند. در سراسر جهان، هر جا دلِ روشن و جان بيداری بود، مصيبت‏زده شد. هر جا مسلمانی آگاه از انقلاب و مسايل آن بود، خود را صاحب‌عزا شمرد. پس، در روی زمين جايی نماند كه در آن، دل‌هايی از اين حادثه عظيم، از اندوه لب‌ريز نشود و انسان‌هايی از اين فقدان بی‏جبران، به عزا ننشينند.


و اما ايران، يك‌سر عزاخانه‌ا‏ي شد كه در هر شهر و روستايش، شيون حسرت‌بار از يكايك خانه‏ها سرريز شد و كوی و ميدان و خيابان را پُر كرد. هيچ‏كس نتوانست اين جرعه درد را خاموش فرو بَرَد؛ از دلاوران ميدان‌های نبرد، تا مادران و پدرانی كه غم شهادت جوانان‌شان نتوانسته بود گره عجز و اندوه بر جبين‌شان بيفكنَد، تا بزرگ‌مردان عرصه علم و عرفان و سياست و تا يكايك آحاد اين ملت عظيم‌القدر، همه و همه در اين مصيبت عظمی،‏ زارزار گريستند، يا صدا به فغان بلند كردند، يا بی‏صبرانه بر سر و سينه زدند. مصيبت فقدان امام، همان به بزرگی امام بود و جز خدا و اوليايش كيست كه حد و مرز اين عظمت را بشناسد؟ آن‏جا كه دل‌های بزرگ بی‏تاب می‏شوند، آن‏جا كه انسان‌های بزرگ دست‏وپا گم می‏كنند، آن‏جا كه صحنه، از بی‏قراری ميليون‌ها و ميليون‌ها انسان پُر است، كدام زبان و قلم انسانی است كه بتواند نمايش‌گر و صحنه‏پرداز گردد؟ من كه خود قطره بی‏تابی در اقيانوس متلاطمِ آن روز- و آن روزها- بوده‏ام، چگونه خواهم توانست آن را شرح كنم؟!
و اما روی ديگر صحنه، يعنی فضای ملكوت جهان در آن روز، تنها برای اصحاب بصيرت و معرفت مشهود بوده است. شايد چشم‌های نافذی كه حجاب مُلك را می‏گشايند و مرغ نگاه را تا ملكوت پرواز می‏دهند، شگفتي‌های بيش‌تر و صحنه‏های تماشايي‌تری را آن روز در آن عاشورای خمينی ديده باشند: عروج نفس مطمئنه‌ا‏ي را به قرارگاه لطف و رحمت خدا، صعود كلمه طيبه‌ا‏ي و نفس راضيه و مرضيه‌ا‏ي را به‌سوی حق، رجوع جويباری را به دريا و وصال عاشقی را به معشوق، استقبال خيل عظيم شهدا را از آن روح مطهر و خيرمقدم ارواح طيبه اولياء را به آن ميهمان تازه‌وارد، فوز و فلاح جان مزكّايی را كه بر بال ملائك رحمت نشسته و شميم حسنات بی‏شمارش، مشام فرشتگان و خزنة بهشت نعيم حق را معطر ساخته، عمل صالحی را كه ردايی از نور گشته و بر پيكر ملكوتی آن روح مجرد پوشانيده شده و باران غفران و فضل خداوندی گشته و بر سراپای آن عبد صالح فروريخته و دارالسلام ابدی شده و آن مشتاق رضوان حق را در خود جای داده است.


افسوس كه برای ما خاكيان، از آن آيينه‏بندان جشن ملكوتی، بارقة تسلايی نمی‏درخشيد و جز اشك ديدگان، نَمی بر آتش هجران آن قبله دل‌ها افشانده نمی‏شد. شور عزا در غم پدر مهربان، معلم دل‌سوز و مرشد حكيم و ديده‌بان هميشه بيدار و طبيب درد و درمان‏شناس و سروش رحمت خدا بر امت و يادگار انبياء و اولياء در زمين، اهل زمين را می‏گداخت و غمی بی‏تسلا بر آنان فرو می‏ريخت. زمان، يگانة خود را از دست داد و زمين، گوهری يك‌دانه را در خود گرفت. پرچم‌دار بزرگ اسلام، پس از عمری مبارك كه در راه اعتلای اسلام سپری شده بود، دنيا را وداع كرد و قطب عالم امكان و ولیّ‏الله‏الاعظم(ارواحنا فداه) در مصيبت خليفه خود سوگ‌وار شد.
اكنون، يك سال از آن روزهای مالامال درد و رنج می‏گذرد. سالی كه در آن، ياد و حضور امام، لحظه‌ا‏ي ملت ما را ترك نگفته و زنده و برجسته و درخشان در ذهن و زندگی آنان و ديگر مسلمانان و مستضعفان در سراسر جهان برجا مانده است. آن‌چه پس از حيات پُربركت امام و در اين يك سال، برای ما و همة دل‌سوزان امت اسلام بيش‌ترين اهميت را داشته، ميراث عظيم و تاريخی و بی‏نظير او- جمهوری اسلامی و سلامت و توان و شتاب و جهت‏گيری صحيح آن در راه و خط امام- بوده است. اين، همان چيزی است كه در دوران زندگی آن بزرگ‌وار نيز مسأله اول برای ملت ايران و دوستان آن در سراسر جهان، بلكه برای هر مسلمانی به‌حساب می‏آمده كه به مجد و عظمت اسلام دل‌بسته بوده است. و حق نيز همين است.
جمهوری اسلامی كه با پيدايش خود، راه نوينی در مقابله با زورگويان طراز اول عالم باز كرد و به ملت‌های مستضعف- مخصوصاً مسلمانان- اميدی تازه بخشيده و در مدت ده‏سال و اندی رهبریِ امام راحل عظيم، بارها قلدران زمان را عملاً تحقير كرده و دروغ شكست‏ناپذيریِ آنان را باطل ساخته است، بايد هم بيش‌ترين اهتمام امت اسلام و ملت ستم‏كشيدة ما را به خود جلب كند؛ هم‌چنان‏كه آن پيشوای صالحان نيز هميشه بيش‌ترين همت خود را به همين دو مسأله می‏گماشت: پاسداری از جمهوری اسلامی و مراقبت از جهت‏گيری راست و درست آن. و آن فقيه عظيم‏القدر و اسلام‏شناس بی‏بديل، حفظ جمهوری اسلامی را برتر و با اهميت‏تر از هر واجبی می‏دانست.


با رحلت امام‌خمينی(ره)، طيف وسيع دشمنان اسلام كه در صفوف مقدّم معارضه با جمهوری اسلامی بودند، اين اميد را پنهان نكردند كه جمهوری اسلامی در غياب پديدآورنده و پرورانندة خود، نيروی دفاع و رشد را از دست بدهد و چون كودك بی‏صاحبی، احساس ضعف و درماندگی كند، يا به‌كلی از پای درآيد و يا به‏ناچار به زيرِ دامان اين و آن پناه گيرد! در محاسبات تنگ‏نظرانة دشمنان كه همه بی‏استثنا اسير محاسبات صددرصد مادّی و از فهمِ روابط معنوی و بركات ايمان و تقوا بی‏نصيب‌اند، نمی‏گنجيد كه معجزة الهی در طليعة قرن پانزدهم هجری- يعنی حكومت صلاح و دين و حيات دوبارة ارزش‌های اسلامی- آن قلة مرتفعی باشد كه دست آلودة بندگان هوی‏ و هوس به آن نرسد و ديپلماسی زر و زور از به‌دام افكندن آن عاجز بماند!
اما ارادة الهی اين بود، و همان شد كه ارادة الهی بود. نظام اسلامی، رشد و كارايی خود را در اين مصيبت و ابتلای عظيم الهی نشان داد و ملت عالی‏قدر و مسؤولان دل‌سوز و اهل حل و عقد، به پاداش صبر بر اين مصيبت عظمی‏، استحقاق درود و رحمت حق را يافتند و به كمك خداوند و توجهات حضرت ولیّ‏الله‏اعظم(ارواحنا فداه) توانستند با گشودن گره‌هايی كه به‏طور طبيعی در صورت ارتحال امام پديد می‏آمد، از امتحانی بزرگ سربلند بيرون آيند. نظام اسلامی كه قلب تپندة خود را از دست داده بود، به بركت ايمان و توكلش و به بركت درس‌های جاودانی كه مردمش از آن استاد و مرشد خود آموخته بودند، نه فقط از حركت و حيات و نشاط بازنماند، بلكه با نشان‌دادن كارآزمودگی و حكمت و سرعت عمل، اعتبار خود را مضاعف ساخت.
ابراز وفاداری ملت در آن عزاداری بی‏نظير كه در مقياس جهان و تاريخ فوق‏العاده بود، حل مسألة رهبری، اعلام حضور عاشقانة همه‏جايی و همگانی مردم در دفاع از راه امام و از ميراث معنوی امام در برابر ره‌زنان كمين‏گرفته و رستاخيز شگفت‏انگيز و به‏يادماندنی چهل روزة ايران و آن‏گاه تصويب ملّی اصلاحات قانون اساسی و شركت در انتخاب رئيس‌جمهورِ گزيده و تشكيل دولت و جريان‌يافتن همة امور كشور در عين تازگی و جاودانگی داغ رحلت امام و ياد ماندگار او، همه و همه اعتباری افزون‌تر از پيش به ايران و ايرانی و انقلاب و نظام اسلامی بخشيد.


درست در آن هنگام كه از حادثه ارتحال امام، نَفَس دنيا در سينه‏اش حبس شده و خواب از چشم دوست و دشمن در سطح جهان گرفته شده بود، ايران اسلامی نمايشی قهرمانانه داد و با عنايات خداوندی، سنگين‌ترين آزمون خود را به سرافرازی طی كرد و كشتی انقلاب از گردابی خطير، با آرامش و اطمينان عبور كرد. و اين خود آيت ديگری از شمول الطاف الهی بر ملتی شد كه قدم در راه خدا نهاده و به نصرت او قيام كرده است. دوستان، يعنی توده‏های مسلمان و مستضعفانِ بسياری از مناطق عالَم، جانی و اميدی دوباره گرفتند و به پايه‏های نظام سلطة جهانی، ضربه‌ا‏ي دوباره- پس از ضربة آغاز پيروزی انقلاب- وارد آمد. يعنی حادثه‌ا‏ي كه می‏پنداشتند انقلاب را در هم‌خواهد پيچيد، به انقلاب اوج و حيات بخشيد و امام ما-آن برافروزندة مشعل انقلاب- با رحلت خود، يك بار ديگر شعلة انقلاب را برافروخته كرد. «فرحمه‏الله حيّا و ميّتا والسّلام عليه يوم ولد و يوم قادالامّه و يوم ارتحل و يوم يبعث حيّا.»
در همة اين حوادث، و با نگاهی وسيع‌تر در سرگذشت يازده‏سالة نظام اسلامی و اساساً در پيدايش اين نظام و مقدمات آن و مبارزاتی كه به آن منتهی شد، صحنه‏پرداز اصلی و عامل حقيقی، همانا اسلام و عقيده و ايمان و تربيت اسلامی است. هم ملت ايران كه با قيام شجاعانه‏اش در برابر نظام سلطة جهانی و برضد ابرقدرت‌های شرق و غرب، كاری عظيم و بی‏سابقه انجام داد؛ هم رهبر و قائد عظيم‏الشأن اين انقلاب كه مثل كوه در برابر همة بادهای مخالف ايستاد و هجوم طوفان‌ها را شكست، اما خود كم‌ترين تكانی نخورد؛ هم نظام نوين اسلامی كه توانست كشور را بدون اندك تكيه‌ا‏ي به بيگانگان اداره كند و جنگی را كه محل تلاقی نيروهای شرق و غرب بر ضد او بود و نزديك به سه‏چهارم ساليان پس از پيروزی را فرا گرفت، بدون گرايش به هيچ طرف و فقط با تكيه بر خود، شرافت‌مندانه و با عزت و پيروزی به پايان بَرَد، همه و همه توان خود را از اسلام گرفته‏اند و اسلام جوهر اصلی اين حوادث شگفت‏آور و ماية حقيقی قدرت و صلابت و عزتی است كه ايران و ايرانی و ملت و رهبر و انقلاب و نظام ما، در تاريخ معاصر از خود بروز داده‏اند.


اسلام، دين توحيد است و توحيد يعنی رهايی انسان از عبوديت و اطاعت و تسليم در برابر هر چيز و هركس به جز خدا؛ يعنی گسستن بندهای سلطة نظام‌های بشری؛ يعنی شكستن طلسم ترس از قدرت‌های شيطانی و مادّی؛ يعنی تكيه بر اقتدارات بی‏نهايتی كه خداوند در نهاد انسان قرارداده و از او به‌كارگيری آن‌ها را هم‌چون فريضه‏‌اي تخلف‏ناپذير، طلب كرده است؛ يعنی اعتماد به وعدة الهی در پيروزی مستضعفين بر ستم‌گران و مستكبرين به شرط قيام و مبارزه و استقامت؛ يعنی دل‏بستن به رحمت خدا و نهراسيدن از احتمال شكست؛ يعنی استقبال از زحمات و خطراتی كه در راه تحقق وعدة الهی، آدمی را تهديد می‏كند؛ يعنی مشكلات راه را به حساب خدا گذاشتن و خود را به پيروزی حتمی و نهايی اميدوار داشتن؛ يعنی در مبارزه، چشم به هدف عالی- كه نجات جامعه از هرگونه ستم و تبعيض و جهل و شرك است- دوختن و عوض ناكامي‌های شخصی و ميان راهی را نزد خدا جستن؛ و خلاصه يعنی خود را مرتبط و متصل به اقيانوس لايزال قدرت و حكمت الهی ديدن و به‌سمت هدف اعلی‏، با اميد و بی‏تشويش شتافتن. همة عزت و اعتلايی كه به مسلمين وعده داده شده، در ساية چنين ايمان و درك روشن و عميقی از توحيد است. بدون فهم درست و پاي‌بندی عقيدتی و عملی به توحيد، هيچ‏كدام از وعده‏های الهی دربارة مسلمانان عملی نخواهد شد.
در دوران سلطة استكبار، غفلت از توحيد ناب اسلامی و مفهوم زندگی‌شمول آن بود كه صحنه را برای بُت‌های استعمار باز گذارد و به خداوندان زر و زور، فرصت تاخت‏وتاز داد. دشمنان با نقشه‏های از پيش‌آماده‌شده، دين را در كشورهای اسلامی از صحنة زندگی راندند و شعار جدايی دين از سياست را در اين كشورها تحقق بخشيدند. نتيجه اين شد كه پيشرفت علمی غرب بتواند اين كشورها را يك‌باره به‌صورت تابعی از كشورهای صنعتی درآورد و سرنوشت سياسی و اقتصادی آن را برای مدت‌های طولانی و جبران‏ناپذير، به دست غارت‌گران غربی بدهد.
امروزه غالب كشورهای اسلامی، پس از ده‌‌ها سال كه جيب كمپاني‌ها و دولت‌های غربی از منابع آن‌ها پُر شده، هنوز در وادی عقب‏ماندگی سرگردانند و هنوز محتاج صنعت و علم و كالای غربی و هنوز در عالَم سياست، طفيلی و پيرو ناگزير آنان. اين، همان خسران عظيمی است كه از روز اول بر اثر عدم توجه به اصل بنيادين اسلام- يعنی توحيد اسلامی- پيش آمده و هر چه زمان پيش‌تر رفته و علم كامل‌تر شده و دولت‌ها و كشورهايی را مجهزتر كرده، كشورهای اسلامی ناتوان‏تر، وابسته‏تر، كم‏جرأت‏تر و بی‏ابتكارتر شده‏اند.


راه علاج آن است كه مسلمانان به اسلام ناب- كه در آن، توحيد و نفی عبوديتِ غير خدا، از هر چيز برجسته‏تر و درخشنده‏تر است- برگردند و عزت و قدرت خود را در اسلام بجويند. و اين چيزی است كه طراحان توطئه‏های ضد اسلامی، هميشه از آن بيم‌ناك بوده و در راه پيدايش آن، موانع جدی می‏نهاده‏اند. هنگامی كه انقلاب اسلامی در ايران پيروز شد، از آن‏جا كه پيش‏بينی می‏شد كه جاذبه و محبوبيت انقلاب، ملت‌های مسلمان و حتّی بعضی غير مسلمان‌ها را شيفتة اسلام كند، همة دست‌های استعماری به‌كار افتاد، تا از نفوذ معنوی اسلام جلوگيری كند. تلاش وسيع و همه‏جانبة استكبار در برابر نفوذ اسلام، هيچ موجبی جز اين ندارد كه گسترش اسلام و مفاهيم اسلامی در هر نقطة جهان، به معنای جمع‌شدن بساط استكبار و ايادی آن در آن نقطه است.
همان‏طور كه همه می‏دانند، بلافاصله پس از پيروزی انقلاب- كه معنای درست توحيد و نفی عبوديت غير خدا و عزت در برابر هركس و هرچيز غير خدا را در عمل و واقعيت به همه نشان داد- مسلمانان در نقاط بسياری از جهان، احساس شخصيت و عزت نموده، در مقابل قدرت‌مندان و زورگويان ايستادند و سرفصل جديدی در مبارزات ملل مسلمان به‌وجود آمد؛ از جمله حركت عظيم مردم مسلمان در افغانستان و شروع مبارزات مردمی در سرزمين فلسطين و ايستادن مردم مسلمان و مبارز فلسطين در برابر احزاب معامله‏گر و شروع نهضت‌های اسلامی زيادی در كشورهای مسلمان آفريقايی و آسيايی و حتّی در اروپا كه همه براساس جاذبة اسلام و شوق به تحقق احكام الهی به‌وجود آمده و اسلام را رهايي‌بخش و عزت‌بخش خود می‏دانَد.


تا پيش از پيدايش جمهوری اسلامی، به توده‏های عظيم مسلمان عالم تفهيم شده بود كه اسلام قادر نيست برای آنان عزت و عظمت بيافريند و آنان در جست‌وجوی سعادت بايد يا به‌دنبال الگوی غربی و فرهنگ اروپا و امريكا بروند و يا به‌سمت تئوري‌های خيالی و پوچ ماركسيسم گرايش يابند؛ اما پيروزی انقلاب اسلامی و تشكيل جمهوری اسلامی در ايران و عزت و عظمتی كه تحقق اسلام به ملت ايران بخشيد، همة بافته‏های ديرينة استعمارگران غربی را باطل كرد و در عمل نشان داد كه اسلام می‏تواند ملتی را از ضعف و بی‏حالی و انظلام نجات بدهد و به اوج عزت و شجاعت و اعتماد به نفس برساند و هم می‏تواند نظامی استوار و قادر بر زورآزمايی با قدرت‌های مادّی جهان بر آنان ببخشد و دست قدرت‌های ظالمانه و تحقيركنندة استعمار و استكبار را از سَرِ آنان كوتاه كند. و چنين بود كه جمهوری اسلامی به بركت اسلام، از پشتوانة مردمیِ نيرومندی در مقياس جهانی برخوردار گشت و اين به‌نوبة خود، بر توانايی و آسيب‏ناپذيری جمهوری اسلامی- كه همة سلطه‏های بزرگ جهانی، با آن سَرِ ناسازگاری دارند- افزوده است.


آثار پيروزی ملت ايران در زورآزمايی قدرت‌های جهانی با آن، به جهان اسلام منحصر نماند؛ بلكه در كشورهای غير مسلمان و در نظام‌هايی كه قفس آهنين استبداد حزبی يا ستم قومی اجازه نداده بود كه مسلمانانِ آن كشورها حتّی مسلمانیِ خود را احساس كنند، نسيم هويت اسلامی وزيدن گرفت و ايمان‌های خفته به جوش آمد و گلبانگ مسلمانی، خواب اهريمنان را برآشفت:«و تری الارض هامده فاذا انزلنا عليها الماء اهتزّت و ربت و انبتت من كلّ زوج بهيج».2 پس، در ماجرای عظيم اين ده ‏سال گذشته، قهرمان اصلی، اسلام است. و اين رستاخيزی اسلامی است كه جان‌های مرده را بيدار كرده و زمينه را برای روزی آماده می‏سازد كه در پاسخ به سئوال «لمن الملك»، در بسيط زمين از چهارگوشة عالم گفته شود: «لله الواحد القهّار».3
امروزه گرچه مغزهای عليل تحليل‌گران مادّی، هنوز عاجز از فهم و تحليل حوادث اسلامی در ده ‏سال اخير است و آنان به‌درستی نمی‏توانند بفهمند، كه چه شد كه پس از تلاش دويست‏سالة استعمار در كشورهای اسلامی و پس از هزاران شيوة موفق برای راندن اسلام از صحنة زندگی و حتّی از صفحة ذهن و دل مردم در اين كشورها و مهم‌تر از آن، پس از قرن‌ها بدآموزیِ قدرت‌های استبدادی و ايادیِ آنان و پس از تحريف‌های بی‏شماری كه به‌وسيلة وعاظ‌السلاطين و آخوندهای درباری در دين پديد آمده و صفا و خلوص آن را مخدوش ساخته و به دارويی بی‏اثر و جسمی بی‏جان بدل كرده بود، امروز دوباره اسلام در قلب ميهن اسلامی پروبال گشوده و ساية رحمت خود را بر سرتاسر جهان اسلام گسترده و چون خورشيدی روشن‌گر در دل همة مسلمين تافته و به آنان روح و نشاط و اميد بخشيده است. و چگونه اسلام كه به‌تدريج به دست فراموشی سپرده می‏شد و هرگز هيچ اميدی را در دل جست‌وجوگر انسان‌های دردمند و بی‏تاب برنمی‏انگيخت، اكنون به يگانه اميد روشن ملت‌های مسلمان، مخصوصاً جوانان و بيداردلان و دردمندان تبديل يافته است؟ آری، فهم و تحليل درست اين حوادث شگفت‏آور، اگرچه برای مغزها و ذهن‌های بيگانه از حقيقتِ اسلام و بی‏خبر از سرگذشتِ واقعی اسلام ناممكن است، ليكن برای صاحبان بصيرت، پاسخ در يك كلمه است: معجزة انقلاب.


نهضت اسلامی در ايران به رهبری منجی بزرگ دوران، حضرت امام‌خمينی(رضوان‏الله‏عليه)، به پيروی از شيوة نبی اعظم و رسول خاتم و قلة آفرينش عالم و آدم، حضرت محمّد مصطفی(صلّی‏الله‏عليه‏واله‏وسلّم)، در قالب يك انقلاب تمام‏عيار ظاهر شد و اين طبيعت انقلاب است كه اگر بر پايه‌ا‏ي درست و منطقی استوار باشد، هم‌چون آتشفشان، زلزله در تمام اركان محيط پديد می‏آورَد و همه چيز و همه‏جا و همه‏كس را از گرمی و اشتعال خود متأثر می‏سازد.
مصلحان اسلامی و متفكرانی كه در يك‌صدوپنجاه سال گذشته، تحت تأثير عوامل گوناگون قيام كرده و پرچم دعوت اسلامی و احياء و تفكر اسلامی را بردوش گرفتند- از قبيل سيّدجمال‏الدين و محمّد اقبال و ديگران- با همة خدمات ارجمند و گران‌بهاي‌شان، همگی اين نقص بزرگ را در كار خود داشتند كه به‏جای برپا كردن يك انقلاب اسلامی، به يك دعوت اسلامی اكتفا كردند و اصلاح جوامع مسلمان را نه با قوّت و قدرت انقلاب، كه با تلاش روشن‌فكرانه و فقط با ابزار قلم و زبان جست‌وجو كردند. اين شيوه، البته ممدوح و مأجور بوده و هست؛ اما هرگز از آن، توقع نتايجی هم‌چون نتيجة عمل پيامبران اولوالعزم را- كه سازندگان مقاطع اصلی تاريخ بوده‏اند- نبايد داشت. كار آنان، در صورت صحت و مبرا ماندن از عيوب سياسی و نفسانی، تنها می‏توانست زمينه‏ساز يك حركت انقلابی باشد و نه بيش‌تر. و لذا مشاهده می‏شود كه سعی و تلاش بی‏حدوحصر مخلصان اين گروه، هرگز نتوانسته حركت معكوس و روبه انحطاط ملل مسلمان را متوقف كند، يا عزت و عظمتی را كه آنان از آن نام می‏آورده و در آرزويش آه و اشك می‏افشانده‏اند، به مسلمانان برگردانَد و يا حتّی اعتقاد و باور اسلامی را در توده‏های مردم مسلمان تقويت كرده و نيروی آنان را در خدمت آن به‏كار گيرد و يا دامنة جغرافيايی اسلام را گسترش دهد. و اين، به‌كلی از روش پيامبر عظيم‏الشأن اسلام(صلّی‏الله‏عليه‏واله‏وسلّم) جداست و اين بر هر كس كه اندكی تاريخ بعثت و هجرت رسول معظم(ص) را بداند، آشكار است.
امام ما برای حيات دوبارة اسلام، درست همان راهی را پيمود كه رسول معظم(صلّی‏الله‏عليه‏واله‏وسلّم) پيموده بود؛ يعنی راه انقلاب را. در انقلاب، اصل بر حركت است؛ حركتی هدف‌دار، سنجيده، پيوسته، خستگی‏ناپذير و سرشار از ايمان و اخلاص. در انقلاب، به گفتن و نوشتن و تبيين اكتفا نمی‏شود؛ بلكه پيمودن و سنگربه‏سنگر پيش رفتن و خود را به هدف رساندن، اصل و محور قرار می‏گيرد. گفتن و نوشتن هم در خدمت همين حركت درمی‏آيد و تا رسيدن به هدف- يعنی حاكميت‌بخشيدن به دين خدا و متلاشی‌ساختن قدرت شيطانی طاغوت- ادامه می‏يابد: «هوالّذی ارسل رسوله بالهدی و دين‏الحقّ ليظهره علی‏الدّين كلّه ولو كره المشركون».4


در انقلاب اسلامی ايران، چند خصوصيت مهم وجود داشت كه همه منطبق بر حركت اسلامی صدر اول بود:
نخست، هدف‌گيری سياسی؛ يعنی ارادة قاطع بر حاكميت دين خدا و اين‏كه قدرت از دست شيطان‌های ظالم و فاسد گرفته شود و حاكميت و قدرت سياسی جامعه بر اساس ارزش‌های اسلامی شكل گيرد.
دوم آن‏كه برای تحقق اين هدف، از توده‏های مؤمن و آگاه و دردمند و فداكار- و نه از احزاب و گروه‌ها و سازمان‌های سياسی- نيروی انسانیِ لازم گرفته شد و رهبر حكيم، نصرت را پس از توكل به خدا، از نيروی لايزال مردم جست‌وجو كرد و در ساية مجاهدت پانزده ساله، جنود رحمان را از بندگان خدا به‌وجود آورد و در راه خدا به حركت درآورد: «هوالّذی ايّدك بنصره و بالمؤمنين»5.
سوم آن‏كه خطوط اصلی جامعة مطلوب، يعنی استقرار شريعت اسلامی كه متضمن عدل اجتماعی و استقلال سياسی و استغنای اقتصادی و رشد علمی و اخلاقی است، در منظر همگان قرار گرفت و شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» كه به معنای تبديل واقعی و همه‏جانبة بنيان‌های زندگی جاهلی به بنيان‌های اسلامی است، مطرح گرديد.
چهارم آن‏كه رهبر حكيم و فقيه كه عبد صالح و الگوی مسلمانی بود، خود پيشاهنگ اين حركت در ايمان و عمل شد و اين ايمان، جان او را چنان لب‌ريز كرده بود كه توانست دل‌های بی‏ايمان و ظرف‌های تهی را از فَيَضان ايمان خود در صحنة عمل، لب‌ريز و سيراب كند و فروغ ايمان و اميد او، ديوارهای قطور يأس و بی‏ايمانی را بشكافد و فضای مبارزه و عمل را پُركند: «امن‏الرّسول بما انزل اليه من ربّه»6.


پنجم آن‏كه صدق و صفا و هوشياری رهبر، هرگونه كج‌روی و سازش و معامله با دشمن را و خلاصه هر آن چيزی را كه موجب انحراف از هدف شود، ناممكن ساخت و صراط مستقيم انقلاب به‌سمت هدف‌ها، استوار و بی‏اعوجاج باقی ماند.
اين، آن چيزی بود كه در ايران اتفاق افتاد و رهبری كه با تقوا و صدق عمل، توانسته بود تأييد و هدايت الهی را جلب كند، حركت خود را شروع كرد و در ظرف پانزده سال مجاهدت و تلاش مستمر، توانست توده‏های عظيم مردم را به‌تدريج در خدمت هدف- كه همان حكومت اسلامی، تشكيل نظام اسلامی و اجرای احكام اسلامی بود- به حركت درآورَد و حكومت طاغوتی و فاسد و وابستة حاكم بر ايران را كه از سوی قدرت‌های استكباری و غارت‌گرِ ثروت‌های كشور ما حمايت هم می‏شد، ساقط كرد و در ظرف يازده سال پس از پيروزی، با مجموعة پيچيده و بی‏نظيری از توطئه و خصومت و خيانت و تهاجم و تحريم و حملة نظامی و غوغای تبليغاتی و غيره دست‏وپنجه نرم كرد و از اين مصاف تاريخی، مظفر و منصور بيرون آمد و اكنون نظام جمهوری اسلامی كه محصول تلاش عظيم امام و امت است، در اوج اقتداری كه ناشی از مقاومت و سرسختی در برابر زورگويان و استغنا از غارت‌گران است، چشم دوست و دشمن را به خود جلب و دل‌های مستضعفان و زجرديدگانِ همة مناطق عالم را مجذوب كرده است.
آری، راز بزرگ در اعتلای امروزين اسلام و بيداری عمومی مسلمين، اين بود كه در كانون اين حركت- يعنی ايران اسلامی- مولود مبارك انقلاب بار ديگر از شجرة طيبة اسلام به‌وجود آمد و محصول آن- يعنی جمهوری اسلامی- با بنية مستحكمی كه از ايمان اسلامی رهبر و ملت يافته بود، در راه و جهت درست پايدار ماند و وسوسة شيطان‌ها و تيغ خشم و كين آنان بر او كارگر نشد و با مظلوميتی قدرت‌مندانه و سرافراز، چهرة منوّر خود را در برابر چشم جهانيان قرارداد و با وجود و بقا و استقامت و صلابت خود، مبلّغ اسلام شد.
طبيعت اسلام ناب، طبيعتی پُرجاذبه است و دل‌هايی را كه آلودة غرض‏ورزی و كينه‏توزی نباشد، به خود جلب می‏كند و اين همان است كه انقلاب ما و امام ما، دوباره در جهان مطرح كردند و بر دل‌ها و چشم‌های نيازمند و جست‌وجوگر عرضه داشتند. در مدرسة انقلاب كه امام ما بنيان گذارد، بساط اسلام سفيانی و مروانی، اسلام مراسم و مناسك ميان‏تهی، اسلامِ در خدمت زر و زور و خلاصه اسلامِ آلت دست قدرت‌ها و آفت جان ملت‌ها برچيده شده و اسلام قرآنی و محمّدی(صلّی‏الله عليه‏واله‏وسلّم)، اسلام عقيده و جهاد، اسلام خصم ظالم و عون مظلوم، اسلام ستيزنده با فرعون‌ها و قارون‌ها و خلاصه، اسلام كوبندة جباران و برپاكنندة حكومت مستضعفان، سر بركشيده است.


در انقلاب اسلامی، اسلام كتاب و سنت، جايگزين اسلام خرافه و بدعت؛ اسلام جهاد و شهادت، جايگزين اسلام قعود و اسارت و ذلت؛ اسلام تعبد و تعقل، جايگزين اسلام التقاط و جهالت؛ اسلام دنيا و آخرت، جايگزين اسلام دنياپرستی يا رهبانيت؛ اسلام علم و معرفت، جايگزين اسلام تحجر و غفلت؛ اسلام ديانت و سياست، جايگزين اسلام بی‏بندوباری و بی‏تفاوتی؛ اسلام قيام و عمل، جايگزين اسلام بی‏حالی و افسردگی؛ اسلام فرد و جامعه، جايگزين اسلام تشريفاتی و بی‏خاصيت؛ اسلام نجات‌بخش محرومين، جايگزين اسلام بازيچة دست قدرت‌ها؛ و خلاصه اسلام ناب محمّدی(صلّی‏الله‏عليه‏واله‏وسلّم)، جايگزين اسلام امريكايی گرديد. و مطرح شدن اسلام بدين صورت و با اين واقعيت و جديت است كه موجب خشم سراسيمه و ديوانه‏وار كسانی شده است كه دل به زوال اسلام در ايران و در همه كشورهای اسلامی بسته بودند و يا از اسلام، فقط نامی بی‏محتوا و وسيله‌ا‏ي برای تحميق و اغفال مردم را می‏پسنديدند. و لذا از روز اول پيروزی انقلاب تا امروز، هيچ فرصتی را برای تهاجم و ضربه‌زدن و توطئه و بدخواهی نسبت به جمهوری اسلامی و كانون حركت جهانی اسلام- يعنی ايران- از دست نداده‏اند.
ملت ايران به‌خوبی دانسته است كه نقطه قوّت و پايداری او، درست همان است كه دشمن همه نيروی خود را در مقابله با آن مصروف می‏كند؛ يعنی توكل به خدا و تمسك به اصول اساسی انقلاب كه همه از مبانی اسلام سرچشمه گرفته و در كلمات رهبر كبير انقلاب(رضوان‏الله‏عليه) بر آن تأكيد شده است. خشم و غيظ عنادآميزی كه در به‏كاربردن واژة «بنيادگرايی» در اظهارات خصمانه رسانه‏های دشمن، از اول انقلاب تا امروز محسوس است، ناشی از درماندگی و سراسيمگی آنان در برابر پاي‌بندی رهبر و ملت و نظام ما به اصول اساسی انقلاب است.

ابرقدرت‌ها كه دشمنان سوگندخورده انقلاب اسلامي‌اند، هرگز علت دشمنی خود با جمهوری اسلامی را به‌صراحت بيان نكرده‏اند و نخواهند كرد. اگر امريكا اعتراف كند كه انگيزه دشمنی او با ايران، دشمنی با اسلام است، يك ميليارد مسلمان جهان را در برابر خود قرار خواهد داد و اگر اعتراف كند كه انگيزه او از اين دشمنی آن است كه ايران اسلامی خواسته است مستقل و آزاد و به دور از دخالت امريكا زندگی كند، همه آزادگان و آزادي‌خواهان عالَم را در برابر خود قرار خواهد داد و اگر اعتراف كند كه دليل خصومت خباثت‏آميزش با ايران و مسدودكردن اموال ايران و توطئة دايمي‌اش نسبت به جمهوری اسلامی آن است كه انقلاب ايران، دست او را از منابع غنی اين كشور قطع كرده و جلو ادامه غارت اقتصادی ملت را كه از سوی رژيم خائن پهلوی، سخاوت‌مندانه به امريكايي‌ها واگذار شده بود، گرفته است، همه ملت‌های مظلوم جهان و ستم‌ديدگان غارت‌های استعماری، در كنار ملت ايران قرار گرفته و به مبارزه با امريكا خواهند پيوست.
بنابراين، بسيار طبيعی و بديهی است كه امريكا و ديگر دولت‌های جبهه استكبار و همه دارودسته خبری و تبليغی و رسانه‏های دست‏نشانده آنان ناگزير باشند كه تمام همّ خود را به تحريف حقايق ايران و انحراف افكار عمومی جهان مصروف بكنند، و گاه به نام حقوق بشر و گاه با تهمت نقض آزادی و گاه به دشنام ارتجاع و واپس‌گرايی و امثال آن، ملت شجاع و آگاه و آزاده ايران و نظام مترقی و انقلابی جمهوری اسلامی و مسؤولان صالح و لايق آن را مورد اتهام قرار دهند و نفرت عمومی ملت ايران از سلطه‏گران مستكبر و خبيث، مخصوصاً شيطان بزرگ را بدين‏گونه تلافی كنند.


اگرچه تجربه يازده ساله جمهوری اسلامی ثابت كرده است كه استكبار و ارتجاع و ايادی آنان، در اين ترفند نيز موفقيتی كسب نكرده و نتوانسته‏اند نام نيك و چهره روشن ملت بزرگوار ما را با اين‏گونه تلاش‌ها در جهان و به‌خصوص در ميان توده‏های مستضعف عالم مخدوش سازند و سرمايه‏گذاری گزاف آنان در استخدام قلم‌ها و زبان‌های مزدور و به‏كارافكندن صدها رسانه صوتی و تصويری و مطبوعاتی برای منزوی يا منفعل يا بدنام كردن انقلاب اسلامی، دچار خسران شده است و هم‏اكنون علی‏رغم خواستِ آنان در بسياری از مناطق عالم، ملت‌ها با الگو ساختن حركت نجات‌بخش ملت ايران، به مبارزات مردمی با سلطه‏های شيطانی روی آورده و خواب از چشم ستم‌گران ربوده‏اند و قشرهای بيدار مسلمان در همه‏ جا به‌خوبی تشخيص داده‏اند كه علت دشمنی رأس استكبار- يعنی امريكا- و ايادی آن با ملت ايران، دشمنی آنان با اسلام است:«و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد»7.
ولی ملت ايران بايد بدانند كه حفظ انقلاب و برپانگاهداشتن پرچم عزت و شرف و ادامه راه پُرافتخاری كه مجاهدات اين ملت شريف در برابر ملت‌های جهان، مخصوصاً مسلمانان گشود و به‌عنوان تنها راه غلبه بر فشار و ظلم قلدران شناخته شد، و تنها باطل‏السحر توطئه‏های دشمنان برعليه انقلاب و جمهوری اسلامی، همانا حراست از اصول بنيانیِ انقلاب و پاسداری از ارزش‌های انقلاب است. اين، آن نقطه روشنی است كه شعار ضديت با سلطه جهانیِ استكبار را عالم‌گير ساخته و اركان نظام سلطه جهانی را متزلزل كرده است و همين است كه از اين پس نيز ملت ايران را بر همه توطئه‏های دشمنان فايق خواهد ساخت. و اين همان وصيت جاودانی است كه امام راحل عظيم‏القدر(اعلی‏الله كلمته) در بيانيه‏ها و اخيراً در وصيتنامه خود، همه ما را بدان توصيه فرموده است.
اكنون، يك سال پس از رحلت آن پدر دل‌سوز و مرشد و معلم آگاه و حكيم، اين‏جانب لازم می‏دانم اساسي‌ترين معارف انقلاب را كه همه در شمار بيّنات مكتب انقلاب و برخاسته از اصول و احكام اسلام است، يك‏بار ديگر به برادران و خواهران خود تذكر داده، همه ملت انقلابی و شجاع‌مان را به توجه و اهتمام روزافزون نسبت به آن‌ها دعوت كنم:


1-پيش از هر چيز، زنده داشتن ياد و راه و درس جاودانه امام‌خمينی(اعلی‏الله‏كلمته) است، كه مشعل راه و ترسيم‏كننده خط اساسی حركت و تعيين‏كننده شاخص‌های اصلی و حياتی اين جاده مبارك و فرجام تابناك آن است. حيات و شخصيت خمينی كبير، تجسم اسلام ناب محمّدی(صلّی‏الله‏عليه‏واله‏وسلّم) و تبلور انقلاب اسلامی بوده و او خود و سخنش و انگشت اشاره‏اش، خضرِ راه اين حركت الهی و روشن‌گر نقاط مبهم و برطرف‏كننده همه ترديدها بوده و هم‌چنان خواهد بود. ملت ايران و از همه بيش‌تر مسؤولان كشور، بايد اين درس بزرگ را هرگز از ياد نبرند.
2-اين نهضت مردمی و انقلاب بی‏نظيری كه در منتهای مبارزات پانزده‏ساله آن پديد آمد و حماسه عظيمی كه در عمر يازده ساله اين نظام به ظهور رسيد و شهادت نفوس طيبه و تحمل آن همه دشواري‌ها و شكنجه‏ها و مصيبت‌ها از سوی ملت مؤمن و مبارز ما، همه و همه به‌خاطر اسلام بود. اين ملت بزرگ و امام بزرگوارش، سعادت را در پيروی حقيقی از اسلام دانستند و حاكميت اسلام را وسيله نجات از سلطه شيطان‌ها و طاغوت‌ها و ستم‌گران ديدند و رضای خدا را در پي‌گيری از حاكميت اسلام جست‌وجو كردند. ملت‌های مسلمان و مخلصان دل‌سوز در سراسر جهان اسلام نيز به‌خاطر اسلام بوده و هست كه اين انقلاب و اين نظام را متعلق به خود دانسته و از آن حمايت و دفاع كردند و می‏كنند. ازاين‏رو، جمهوری اسلامی بزرگ‌ترين وظيفه‏اش آن است كه اسلام را در زندگی مردم تحقق بخشد و جامعه را به‌صورت يك جامعه نمونه اسلامی درآورد.
برای عملی‌شدن اين هدف-كه گام‌های اساسی و بلند آن، از آغاز پيروزی به‌وسيله همه دست‏اندركاران و با اشراف و اهتمام شديد امام(رضوان‏الله عليه) برداشته شده- بايد قوای سه‏گانه كشور هماهنگ و پي‌گير عمل كنند و حوزه‏های علميه و مراكز فرهنگی و پژوهشی اسلامی، به تلاش وسيع دست زنند و سرچشمه پايان‏ناپذير تفقه و اجتهاد آگاهانه و بصير را در خدمت عمق و گسترش معارف اسلامی به‌كار گيرند و دستگاه فكری و عملی نظام جمهوری اسلامی، با هم و در كنار هم، جامعه را در راه اسلامی‌شدنِ روزافزون و به‌سمت هدف‌های اسلامی پيش ببرند.
تمامی آحاد ملت مسلمان، در حفظ و حراست از احكام نورانی آن و سعی در گسترش و تعميق آن در جامعه، دارای وظيفه‌ا‏ي بزرگند. امر به معروف و نهی از منكر كه يكی از اركان اساسی اسلام و ضامن برپاداشتن همه فرايض اسلامی است، بايد در جامعه ما احيا شود و هر فردی از آحاد مردم، خود را در گسترش نيكی و صلاح و برچيده شدن زشتی و گمراهی و فساد، مسؤول احساس كند.


ما هنوز تا يك جامعه كاملاً اسلامی كه نيك‌بختی دنيا و آخرت مردم را به‏طور كامل تأمين كند و تباهی و كج‌روی و ظلم و انحطاط را ريشه‏كن سازد، فاصله زيادی داريم. اين فاصله، بايد با همت مردم و تلاش مسؤولان طی شود و پيمودن آن، با همگانی‌شدن امر به معروف و نهی از منكر آسان گردد. مساجد به عنوان پايگاه‌های معنويت و تزكيه و هدايت، روزبه‏روز گرم‌تر و پُررونق‏تر شود و نشان ايمان و عمل و اخلاق اسلامی، در گوشه و كنار جامعه، از جمله در مراكز دولتی و ادارات و دانشگاه‌ها، همه را به پيروی از تعاليم نورانی قرآن تشويق نمايد. كتاب خدا در ميان مردم حضور واقعی بيابد و آموختن و تدبر و تعمق در آن، برای همه به‌خصوص جوانان و نوجوانان، امری رايج و داير گردد. در اين مورد، مسؤوليت علما و آگاهان و نويسندگان و گويندگان و رسانه‏های عمومی، بسی مهم و خطير است.
3-فوري‌ترين هدف تشكيل نظام اسلامی، استقرار عدالت اجتماعی و قسط اسلامی است. قيام پيامبران خدا و نزول كتاب و ميزان الهی، برای همين بود كه مردم از فشار ظلم و تبعيض و تحميل نجات يافته، در سايه قسط و عدل زندگی كنند و در پرتو آن نظام عادلانه، به كمالات انسانی نايل آيند. دعوت به نظام اسلامی، منهای اعتقادی راسخ و عملی پي‌گير در راه عدالت اجتماعی، دعوتی ناقص، بلكه غلط و دروغ است و هر نظامی هرچند با آرايش اسلامی، اگر تأمين قسط و عدل و نجات ضعفا، و محرومين، در سرلوحه برنامه‏های آن نباشد، غير اسلامی و منافقانه است. و از همين‏جاست كه ادعای سلاطين و حكامی كه با وجود داعيه مسلمانی و شعار پيروی از قرآن، راه ديگر جباران را پيموده و فاصلة فقير و غنی را بيش‌تر كرده و خود در صف اغنيا قرار گرفته و از درد فقرا و پابرهنگان غافل مانده‏اند، چه در تاريخ و چه در زمان حاضر، همواره از سوی هوشمندانِ آشنا به معارف قرآن و اسلام، مردود دانسته شده است.
در نظام اسلامی بايد همه افراد جامعه، در برابر قانون و در استفاده از امكانات خداداد ميهن اسلامی، يكسان و در بهره‏مندی از مواهب حيات، متعادل باشند. هيچ صاحب‌قدرتی قادر به زورگويی نباشد و هيچ‏كس نتواند برخلاف قانون، ميل و اراده خود را به ديگران تحميل كند. طبقات محروم و پابرهنگان جامعه، مورد عنايت خاص حكومت باشند و رفع محروميت و دفاع از آنان در برابر قدرت‌مندان، وظيفه بزرگ دولت و دستگاه قضايی محسوب شود. هيچ‏كس به‌خاطر تمكن مالی، قدرت آن را نيابد كه در امور سياسی كشور و در مديريت جامعه دخالت و نفوذ كند و هيچ تدبير و حركتی در جامعه، به افزايش شكاف ميان فقرا و اغنيا نينجامد. پابرهنگان، حكومت اسلامی را پشتيبان و حامی خود حس كنند و برنامه‏های آن را در جهت رفاه و رفع محروميت خود بيابند.


امام بزرگوار ما، اين را يكی از اساسي‌ترين مسايل جمهوری اسلامی دانسته و قوي‌ترين بيانات را در اين‏باره ايراد نموده‏اند و اين، خصوصيت غير قابل تفكيك جمهوری اسلامی است. هيچ حايلی نبايد بتواند مسؤولين نظام و مديران بخش‌های مختلف آن را از اين هدف اساسی غافل كند. پابرهنگان و كوخ‏نشينان و اكثريت مردم ما كه بر اثر سياست‌های خائنانه و خانه‏برانداز رژيم ستم‌شاهی، در فقر و محروميت به‌سر می‏برند، همواره صادق‌ترين و بااخلاص‌ترين ياوران اين انقلاب و اين نظام بوده‏اند و هستند و نظام اسلامی بايد رفع محروميت از آنان را در صدر برنامه‏های سازنده خود قرار دهد.
4-وحدت كلمه، رمز پيروزی ملت ايران در مراحل مختلف بوده و امروزه نيز مهم‌ترين وسيله ملت ما برای مقابله با تحريك‌ها و توطئه‏هاست. باتوجه به سرگذشت دوران ده ساله و تأمل در حوادث آن، كه حاكی از آسيب‏ناپذيری جمهوری اسلامی در برابر انواع توطئه‏های دشمنان داخلی و خارجی است، اهميت وحدت و يكپارچگی ملت و مسؤولان بيش‌تر آشكار می‏شود.
ملت ايران و مديران و گردانندگان كشور، بايد بر گِردِ اصول اساسی نظام جمهوری اسلامی مجتمع گشته و همه توان و نيروی خود را برای تحقق و حراست از آن متمركز كنند و هيچ خواسته و شعار و هيچ انگيزه فردی و گروهی و قومی و فرقه‌ا‏ي نتواند فرد و يا جمعی را از تلاش برای آن اصول و رسيدن به هدف‌های نظام جمهوری اسلامی باز دارد.
همه ملت رشيد ايران، مخصوصاً آنان كه سخن و عمل‌شان در معرض قضاوت و توجه ديگران است، بايد صفوف خود را متحد و مرصوص ساخته، با وحدت و همكاری و با گام‌های استوار، به‌سوی اهداف عاليه اسلام، قدرت‌مندانه حركت كنند و دشمنان كمين‏گرفته را كه مترصد فرصت‌اند، مأيوس سازند.
رسانه‏های خبری بيگانه كه مظهر تمايلات و سياست‌ها و نيّات خصمانه و اغراض خبيث سردم‌داران سياست‌های جهاني‌اند، بر روی هر كلمه و هر اشاره‌ا‏ي كه از آن، بوی اختلاف و دودستگی استشمام شود و يا بتوان چنين وانمود كرد، شديداً حساسيت نشان داده و با بزرگ كردن نكته‏های ريز و مطرح‌ساختن استنباط‌های دروغين از گفته‏ها و نوشته‏ها در ايران، به‏طور دايم در تلاشند كه شايد بتوانند تصويری مشوّش و آلوده به اختلافات و زدوخورد داخلی از ايران اسلامی-كه بحمدالله برخوردار از وحدت و يكپارچگی كم‌نظيری است-به مردم ايران و جهان ارايه دهند و زمينه دودستگی و نفاق را با اين وسوسه‏ها به وجود آورند. اين‌ها همه نشانه آن است كه امروزه دشمن از همه راه‌ها برای تضعيف جمهوری اسلامی عاجر مانده و بدخواهانه در كمين اختلافات داخلی و شكست وحدت عمومی نشسته است.


ملت رشيد ايران و مسؤولان و متصديان امور كشور و نمايندگان محترم مجلس، گويندگان و نويسندگان، بايد مانند هميشه به اين طمع خام دشمن پاسخ مناسب را بدهند و وحدتی را كه صنع الهی و رحمت شامله حق بر ملت ايران است، با همه وجود پاسداری كنند.
5-حفظ عزت و كرامت انقلابی جمهوری اسلامی و ملت ايران در مناسبات بين‏المللی، يكی ديگر از نقاط اصلی است. پيروزی انقلاب اسلامی در ايران، تحولی ژرف در ارتباطات بين‏المللی از دو نظر به‏وجود آورد:
اول اين‏كه هيمنه دو ابرقدرتِ آن روز دنيا را در رابطه‏شان با دولت‌های ضعيف جهان، شكستی سخت داد و ابهتی را كه به‏مرور در چشم ملت‌ها و دولت‌ها به‌دست آورده بودند، به‌شدت تضعيف كرد.
دوم آن‏كه به ملت‌ها دل‌گرمی و شجاعت بخشيد و جرأت و گستاخی در مقابله با دولت‌های دست‏نشانده را به آنان تزريق كرد. گرچه اين تأثيرات عميق، به‌تدريج در جهان ظاهر شد و امروز پس از يازده سال، چهره سياسی عالَم را دگرگون كرده است، اما همه چشم‌های تيزبين، از همان آغاز تشخيص دادند كه با پيروزی اين انقلاب عظيم، عصر جديدی در مناسبات عالَم پديد آمده است. اين عصر را بايد «عصر امام‌خمينی» ناميد و ويژگی آن، عبارت است از بيداری و جرأت و اعتمادبه‌نفس ملت‌ها در برابر زورگويی ابرقدرت‌ها و شكستن بت‌های قدرت ظالمانه و بالندگی نهال قدرت واقعی انسان‌ها و سربرآوردن ارزش‌های معنوی و الهي.
امروز كه با دفن ماركسيسم و تلاشی بلوك شرق و قيام‌های مردمی برضد حكومت‌های استبدادی كمونيست، پيش‏بيني‌های امام بزرگوار تحقق يافت و يكی از دو ابرقدرت از صحنه سياست عالم حذف و به قدرت درجه دوم تبديل گرديده و ابرقدرت ديگر هم از سويی با اوج‌گيری مقاومت‌های مردمی در بسياری از نقاط عالم، از جنوب و شمال آفريقا و فلسطين اشغالی تا اقصي‌نقاط شرق آسيا و از سوی ديگر، با گسترش روزافزون فساد و بی‏ايمانی و بی‏بندوباری، خلأ معنويت و تفكر مكتبی در داخل جامعه امريكايی و گسسته‌شدن رشته «مبارزه با كمونيسم» كه همواره سردم‌داران امريكا می‏خواستند با آن، خلأ يك عقيده وحدت‌بخش را در ميان ملت خود پُر كنند و نيز از سوی ديگر، بر هم‏ريختن محاسباتی كه بر روابط اروپا و امريكا حاكم بود، موجب نفوذ دولت امريكا حتّی بر كشورهای اروپايی می‏شد، به‌شدت احساس خطر می‏كند و موقعيت خود را در جهان متزلزل می‏بيند.


برای حفظ اين روندِ روبه‌اشتعال و تقويت روحيه ملت‌های اصيل و مظلوم، جمهوری اسلامی موظف است كوچك‌ترين تغييری در چهره باصلابت و موضع باعزت خود در مناسبات بين‏المللی ايجاد نكند؛ با قلدران، از موضع قدرت و با دولت‌های ضعيف، از موضع حمايت و با ملت‌های به‌پاخاسته، از موضع رعايت و هدايت سخن بگويد و عمل كند؛ دولت امريكا را به مثابه رأس فتنه و استكبار و رمز غداری و شيطنت و به‌خاطر ستمش به كشورهای ضعيف و حمايتش از صهيونيسم غاصب و دشمني‌اش با بيداری و آزادی ملت‌ها و خصومت عميق و جنايت‌بارش با ملت ايران، محكوم و منفور و مطرود دانسته، هيچ فرصتی را برای افشای چهره تزويرآلود و رسوا كردن آن مدعيان آزادی و غيره و بيان اين حقايق از دست ندهد.
مسأله فلسطين، مسأله اول بين‏الملل اسلامی است. امروز كه مبارزات ملت فلسطين در زير پرچم اسلام، خواب از چشم دولت غاصب صهيونيست و حاميانش ربوده است، بزرگ‌ترين وظيفه ملت و دولت ما و همه ملت‌ها و دولت‌های مسلمان، حمايت از اين مبارزات است. غده سرطانی اسرائيل را تنها از طريق همين مبارزات می‏توان ريشه‏كن ساخت و جهان اسلام را از خطرات مهلك آن نجات داد. سكوت و سازش خيانت‏آلود بسياری از دولت‌های عربی و حتّی تظاهر بعضی از آنان به بی‏تفاوتی و عدم حساسيت نسبت به سرنوشت فلسطين، كار را به جايی رسانده است كه دولت غاصب صهيونيست، پس از سال‌ها كتمان و حتّی انكار، اكنون دوباره داعيه اسرائيل بزرگ را علناً بر زبان می‏آورَد و با بی‏شرمی و وقاحت، نيت پليد غصب سرزمين‌های جديدی از ميهن اسلامی را تكرار می‏كند.
بعضی از پادشاهان و رؤسای عرب، به‌خاطر جلب نظر معبودشان امريكا، حتّی انگيزه‏های عربی و عِرقِ قوميت را كه دايماً از آن دم می‏زنند، در برابر اسرائيل به فراموشی می‏سپارند و به جای آن، ميدان مسابقه با اسرائيل در گرفتن كمك از امريكا را هرچه بيش‌تر گرم می‏كنند. اين داغ ننگ را چه كسی از پيشانی ملت عرب خواهد زدود؟ و آيا جوانان مسلمان بيدار در كشورهای عربی، اين خيانت را بر خودفروختگان خواهند بخشيد؟!
در نظر اين زمام‌داران خائن، قوميت و وحدت عربی، فقط هنگامی بايد مورد استفاده قرار گيرد كه امريكا بخواهد از آن در برابر ايران اسلامی و اسلام ناب محمّدی(صلّی‏الله‏عليه‏واله) بهره‏برداری كند. اُف بر وجدان‌های خفته و دل‌های ناپاكی كه لطف و عنايت امريكا را به قيمتِ ازدست‏دادن همه چيز، هم ثروت‌های خداداد طبيعی، هم شأن و كرامت انسانی و ايمان اسلامی و آبرو و اعتبار و تشخص ملت خود طلب كردند و با كفران نعمت‌های خدا، خود و ملت‌هاي‌شان را در سراشيب انحطاط و ابتلا به غضب الهی دچار ساختند. «الم تر الی الّذين بدّلوا نعمت‏الله كفراً واحلّوا قومهم دارالبوار جهنّم يصلونها و بئس القرار».8


چه شد آن شور و هيجانی كه در برابر اسرائيل غاصب ابراز می‏شد؟ و چه شد تعهدی كه رؤسای عرب با ملت‌های خود درباره مبارزه با اسرائيل بستند؟ لعنت خدا و بندگان صالحش بر آن دستی كه اولين معاهده سازش با اسرائيل را امضاء كرد و زندگی سياه دنيوی و سرنوشت اخروی خود را با فرعون قرين ساخت. و نفرين بندگان صالح و فرشتگان و انبياء و اولياء بر آنان كه آن راه را ادامه داده‏اند و می‏دهند؛ مخصوصاً آنان كه اميد كاذبی به ملت مظلوم فلسطين داده و آن‏گاه به بهای سيه‏روزی آنان، عيش ناپايداری برای خود فراهم كردند.
ملت فلسطين نبايد و نمی‏تواند آزادی و حقوق حقه خود را در كنفرانس و گردهمايي‌های سران عرب جست‌وجو كند. اين نشست و برخاست‌ها، اگر برای فلسطينی‏های مظلوم، شوم و بدفرجام نباشد، حداقل بی‏فايده و بی‏خاصيت است. رؤسايی كه در اين ايام به‌عنوان فلسطين گرد هم آمدند، اگر صادقانه در انديشه نجات فلسطين بودند، بايد دربرابر پيشنهاد مزورانه رئيس‏جمهوری امريكا، موضعی سخت و قاطع گرفته، برای كمك مالی و تسليحاتی و سياسی به مبارزان داخل فلسطين اشغالی، تصميم‌های عاجل و واقعی می‏گرفتند و به شعارهای پوچ اكتفا نمی‏كردند و اگر چنين نشود-كه نشده است و با وضع فعلی جهان عرب و حكام آن، نخواهد هم شد- مبارزان داخل بايد به خدا و به نيروی مردمی و اسلامی تكيه كنند و بدانند:«كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن‏الله والله مع‏الصّابرين».9
6-تكيه بر مردم و حاكميت اراده و خواست و تشخيص آنان، ركن مهم ديگری است كه روزبه‏روز بايد تحكيم و تقويت شود. مردم آزاده ما، با اراده قاطع خود كه از ايمان عميق آنان به اسلام ناشی می‏شود، مبارزات را تا پيروزی ادامه داده و جمهوری اسلامی را به‌وجود آورده و با فداكاری و ايثاری بی‏نظير، از آن حراست نموده‏اند و از اين پس هم در همه حال، نظام اسلامی متكی به مردم و متعلق به مردم و در اختيار مردم خواهد بود. مجلس شورای اسلامی كه در آزادی و استقلال رأی در جهان بی‏نظير است، مظهر اراده مردم و رئيس‏جمهور، وكيل و برگزيده مردم و مديران كشور، آحادی از مردمند و مردم دارای حق رأی و بيان و تصميم در كليه امور سياسی، اقتصادی و اجتماعي‌اند. و اين، يكی از بركات بزرگ اسلام و طرح منحصربه‏فردی است كه نظام‌های شرق و غرب، از ارايه آن ناتوان بوده‏اند و در هيچ‌يك از سيستم‌های حكومتی عالم، نمی‏توان نظير آن را يافت.


علاوه بر نظام‌های ورشكسته و متلاشی‏شدة كمونيستی كه در آن، حزب منحصربه‏فرد كمونيست، به جای مردم تصميم می‏گرفت و علاوه بر نظام‌های ارتجاعی مستبدانه كه در آن، سلطنت‌های موروثی و رياست‌های ناشی از كودتای نظامی، با آن زندگي‌های قارونی و ديكتاتوري‌های فرعونی، وبال جان و زندگی مردم محسوب می‏شوند، در كشورهايی هم كه اسماً دارای نظام دمكراسي‌اند و حكومت‌ها علی‏الظاهر با رأی و انتخاب مردم بر سر كار می‏آيند، باطن كار چيز ديگری است و زمام همه كار، در دست كمپاني‌ها و سرمايه‏داران استثمارگر است و اين قدرت پول و سرمايه است كه با در دست داشتن رسانه‏ها و قدرت تبليغات، امر را بر خود مردم هم مشتبه می‏كند.
در همه جای عالم، فاصله ميان زندگی رؤسای كشور با مردم كوچه و بازار، فاصله شاه و گداست و حتّی حكومت‌هايی هم كه داعيه توده‌ا‏ي داشتند، نتوانستند از زندگی مسرفانة شاهان برای خود صرف‏نظر كنند. افتخار نظام اسلامی آن است كه امام عظيم‏الشأنش تا پايان عمر در زیّ طلبگی زندگی كرد و مسؤولان كشور بدون استثنا، دامان خود را از طرز زندگي‌های رايج مسؤولان در ساير كشورها پاكيزه نگهداشتند و مانند قشرهای متوسط مردم خود زندگی كرده‏اند. مردم ميان خود و مسؤولان، آن فاصله عميقی را كه در همه جای دنيا ميان مردم و مسؤولان هست، مشاهده نكردند؛ حرف خود را بی‏محابا زده و اگر انتقادی داشته‏اند، به‌راحتی مطرح ساخته‏اند و مطبوعات، حتّی راديو و تلويزيون، همواره نظرات گوناگون را در مسايل كشور منعكس كرده و مردم را در معرض افكار و سليقه‏های گوناگون قرار داده‏اند و اين، موضوعی روشن و مشهود است. حتّی ورشكستگان سياسی و دسته‏جاتی كه در امتحانات متعددی از آغاز انقلاب، مردود و در نزد مردم سرافكنده و به‌وسيله آنان مطرود شده‏اند نيز هنگامی كه به تحريك اجانب، مقالات زهرآگين و كينه‏توزانه برعليه نظام اسلامی و مسؤولان كشور می‏نويسند، انواع اتهام را به آنان می‏زنند، اين نوشته را بدون هيچ مانع و رادعی به چاپ رسانده، تا هر جا كه خواننده‌ا‏ي بيابند، منتشر می‏كنند و علی‏رغم ميل خود، عملاً وجود آزادی را اثبات می‏كنند.


بعضی از اين نويسندگان و گويندگان كه عمر باطل خود را غرقه در فساد و آلودگي‌های اخلاقی و سياسی و انواع هرزگي‌ها گذرانيده‏اند، با حكومت اسلامی كه راه را بر اين تباهي‌ها و هرزگي‌ها بسته است و اربابان خارجی آن‌ها را بيرون رانده، مخالفند و آن‏گاه اين مخالفت و عناد را كه مخالفت با اسلام و استقلال و آزادگی ملی و طهارت اخلاقی است، به حساب خرده‏گيری و انتقاد از اوضاع سياسی و اقتصادی می‏گذارند و در حالی‏كه آزادانه هر چه خواسته‏اند، گفته‏اند، با وقاحت و بی‏شرمی، مطالبة آزادی می‏كنند! خواست حقيقی اين‌ها، بازشدن پای امريكا و فروختن كشور به دشمنان است و خصم آنان، ملت رشيد و آگاه است. ملت ما، حسرت بازگشت به دوران بردگی امريكا را بر دل آنان خواهد گذاشت و با همه وجود، دستاورد بزرگ خود- يعنی نظام اسلامی و حاكميت اراده و ايمان انسان‌ها- را حراست خواهد كرد.
نظام اسلامی، هرگز نخواسته آزادی را كه پرچم‌دار آن اسلام و قرآن است، از مدعيان دروغ‌گوی آزادی در نظام‌های غربی بياموزد. ما آزادیِ فساد و بی‏بندوباری و هرزگی و آزادیِ دروغ و تزوير و فريب و آزادیِ ظلم و استثمار و تجاوز به حقوق ملت‌ها را كه غرب پرچم‌دار و مرتكب آن بوده است، صريحاً و قاطعاً رد می‏كنيم. ما آن آزادی را كه به سلمان رشدی مرتد نابكار، اجازه اهانت به مقدسات يك ميليارد انسان را می‏دهد، اما به مسلمانان انگليس حتّی حق شكايتِ از او را هم نمی‏دهد؛ به دولت امريكا حق تحريك و سردستگی اوباش مخالف با يك حكومت مردمی را می‏دهد، اما به آن حكومت مردمی، حق مقابله با آن اوباش را نمی‏دهد؛ به سرمايه‏داران غارت‌گر، حق ورود نامشروع به كشورهای ضعيف و چپاولِ هست و نيست آن ملت‌ها را می‏دهد، و به آن ملت‌ها حق مبارزة با آنان را نمی‏دهد، مردود و منفور می‏شماريم و آن را ننگ بشريت می‏دانيم.
آزادی در منطق ما، آزادی‌ا‏ي است كه اسلام به ملت‌ها می‏بخشد و آنان را به كوه استواری در برابر سلطه‏گران ظالم و غاصب تبديل می‏كند؛ همان‏طور كه در مورد ملت ايران اتفاق افتاد و اين معجزه پديد آمد. و اين آزادی در كشور ما همواره هست و خواهد بود و همه آحاد ملت بايد آن را حفظ كنند. مسؤولان كشور بايد مانند هميشه، پاس حضور مردمی و تأثير تعيين‏كننده آن در استقلال كشور را بدارند و به‏طور روزافزون، مردم را به حضور و فعاليت در صحنه‏های سياسی و اقتصادی، فرهنگی و دفاعی و امنيتی تشويق نمايند.


7-همكاری دولت و ملت و پيوند عاطفی و عقيدتی مردم با مسؤولان كشور، يكی از مظاهر اساسی حكومت مردمی است و تاكنون گره‌گشای مسايل بسيار مهمی بوده است و بايد هميشه با همان قوّت و استحكام باقی بماند. امام بزرگوار ما (رضوان‏الله‏عليه) در دوره‏های مختلف و نسبت به دولت‌های همه دوران ده ساله، همواره مردم را توصيه به همكاری و كمك نموده‏اند و امروز كه دولت جمهوری اسلامی، با مديريت يكی از چهره‏های شاخص انقلاب و يكی از شاگردان و ياران ديرين امام امت، با مجموعه‌ا‏ي از كارهای بزرگ برای پيشرفت كشور و رشد و توسعه ملی و دفاع از ارزش‌های انقلاب در سطح جهان روبه‏رو است، اين پيوند و صميميت، از هميشه بايد مستحكم‌تر باشد و بحمدالله همين‏طور نيز هست.
وقتی مديران اصلی كشور مورد اعتماد مردمند و مردم در كار آنان، نشانه‏های لياقت و صداقت را می‏بينند، همه كارها آسان‌تر و روان‌تر انجام می‏گيرد و وسوسه‏ها موجب كارشكنی و عدم همكاری نمی‏شود. ممكن است بدخواهانی برای جلوگيری از پيشرفت كارها، دست به شايعه‏پراكنی زده و دولت يا دستگاه قضايی را زير سؤال ببرند. ملت عزيز بايد بدانند اين‏گونه تلاش‌ها، ناشی از حسن نيت نيست و انتقاد نابه‌جا از مسؤولان زحمت‌كش و مخلص و ناسپاسی در برابر تلاش‌های توان‌فرسای آنان، هرگز كمكی به پيشرفت امور كشور نكرده و نخواهد كرد.
دولت و دستگاه قضايی نيز بايد خود را به تمام معنا خدمت‌گزار مردم دانسته، هدفی جز كسب رضای خدا از راه خدمت به ملت، مخصوصاً قشرهای محروم و زحمت‌كش و احقاق حق آنان و رفع ظلم از آنان و بريدن دست متجاوزان به حقوق عمومی و سوء استفاده‏كنندگان و زراندوزانِ از خدا بی‏خبر نداشته باشند. ملت وفادار ما در راه اسلام و انقلاب، از هيچ‏گونه فداكاری دريغ نكرده است و جا دارد كه هركس در هر مسؤوليتی، همة همت خود را به گشودن گره‌ها و رفع مشكلاتی كه از سوی دشمنان كشور تحميل شده است، بگمارد.
8-سازندگی كشور و آبادسازی اين سرزمين پُربركت و مستعد و جبران عقب‏ماندگي‌های تأسف‏باری كه در دوران حكومت طواغيت، بر اين ملت بااستعداد تحميل شده است، يكی از هدف‌های اصلی جمهوری اسلامی است. ملت ما در بهترين فرصت‌های تاريخی، يعنی در دورانی كه جهان، تازه به جاده دانش و صنعت قدم نهاده بود و ايران می‏توانست با بيداری و تحرك مناسب، سهم خود را در پيشرفت علمی و صنعتی بشريت ايفا كند و از نتايج آن بهره‏مند شود، در اسارت حكام ظالم و مستبد و بی‏خبر و وابسته، از قافله عقب ماند. پادشاهان پهلوی و قاجار، به جای سازندگی كشور و زنده‌كردن استعدادهای خدادادی بشری و طبيعی آن، ايران را به خارجيان سوداگر و چپاول‌گر فروختند و منابع را به غارت بيگانگان دادند و يا راكد و معطل گذاردند و استعدادهای انسانی را به هدر دادند و به جای مصلحت ملت، مصالح دولت‌ها و كمپاني‌های خارجی را مقصد خود ساختند؛ به‏طوری‏كه خط آهن وقتی با صد سال تأخير به كشور ما وارد شد، در تعيين مسير آن، به جای رعايت مصالح ملت و نيازهای بازرگانی، مصلحت نظامی دشمنان در نظر گرفته شد.


سياست وابسته و سوء تدبير و ضعف نفس و استبداد در رژيم پهلوی و قاجار، در ظرف دويست سال، ايران را كه روزی به بركت اسلام پرچم‌دار دانش جهان بود، به ويرانه‌ا‏ي محتاجِ بيگانگان و تحت سلطه آنان بدل ساخت. روستاها متروك، شهرها مصرف‏زده، مزارع بی‏ثمر، صنعت مونتاژ و مغزها معطل شدند.
پس از پيروزی اسلام و تشكيل نظام مردمی و انقلابی جمهوری اسلامی، دشمنان خارجی به‌خوبی تشخيص دادند كه اين نظام انقلابی، با پشتوانه مردمی نيرومند خود و با اعتقاد راسخی كه به نيروی ملی و مردمی خود دارد، خواهد توانست كشور را در جاده رشد و پيشرفت مادّی بيندازد و عقب‏ماندگي‌ها را با برنامه‏ريزی جبران نمايد و دست بيگانگانِ سودجو و بدنيت را برای هميشه كوتاه كند. لذا از هر وسيله‌ا‏ي برای جلوگيری از سازندگی كشور استفاده كردند كه يكی از آن‌ها، جنگ ويران‌گری بود كه بر مردم ما تحميل نموده و موجب شدند كه همت مردم و مسؤولان، به جای سازندگی و پيشرفت علمی و عملی، صرف دفاع از تماميت و استقلال كشور شود.
امروز كه آتش جنگ فرونشسته و برنامه سازندگی به‌وسيله دولت و مجلس تنظيم شده و نيروهای مخلص، آستين همت بالا زده‏اند، بر همگان واجب است كه سازندگی كشور را بسيار جدی بدانند و موانع را از سَرِ راه آن بردارند. امروز، آبروی اسلام در گِروِ آن است كه ايران اسلامی به كشوری آباد تبديل شود، كار و ابتكار در آن همه‏گير شود، زندگی مردم سروسامان يابد، فقر و محروميت ريشه‏كن شود، توليد داخلی با نيازهای مردم متعادل گردد، كشور در صنعت و كشاورزی به خودكفايی برسد، دشمن از طريق احتياجات زندگی مردم، راهی به اعمال فشار نداشته باشد و خلاصه دين در كنار معنويت، زندگی مادّی مردم را نيز سامان بخشد.
بعضی از رسانه‏های مغرض خارجی اصرار دارند وانمود كنند كه پاي‌بندی به اصول انقلاب، به معنای دوری از رفاه عمومی و علاج نكردن مشكلات طبقات ضعيف و مستمند است. اين حرف از كسانی صادر می‏شود كه ده‌ها سال جوامع خود را در سايه سنگين تفكر كمونيستی، به راهی بدبختی‏زا سوق داده‏اند. در حالی‏كه سران آن كشورها مانند كشورهای سرمايه‏داری، غرق در زندگی اشرافی بودند، طبقات پايين جامعه در انواع سختي‌های مادّی و معنوی به‌سر می‏بردند. در نظام اسلامی، رفع فقر و محروميت، در شمار هدف‌های طراز اول است و پاي‌بندی به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و محرومان، سخنی بی‏معنی و ادعايی پوچ است.
دولت و ملت، بايد سازندگی كشور را وظيفه‌ا‏ي انقلابی بدانند؛ با همكاری و با بسيج همه نيروها و استعدادها و مغزها و بازوها، ايران را چنان آباد و پيشرفته بسازند كه اميد را در دل ملت‌های مظلوم زنده كند و راه آسايش مادّی و تعالی معنوی را به آنان ارايه نمايد.


9-گسترش دانش و تحقيق و رشد علمی و شكوفايی استعدادهای انسانی و گسترش آگاهی و معرفت عمومی، يكی ديگر از نقاط اساسی انقلاب است. جامعه مطلوب اسلام، جامعه‌ا‏ي است كه در آن، گنجينه‏های فكر و ذهن انسان‌ها-كه گران‌بهاترين ثروت ملی هرجامعه‌ا‏ي است- استخراج و به‌كار گرفته شود؛ بی‏سوادی ريشه‏كن گردد؛ مدارس، دربرگيرنده همه كودكان و نونهالان؛ دانشگاه‌ها و حوزه‏های علميه، پُررونق؛ مراكز تحقيق، فعال و پيشرو؛ كتاب، همه جا و نزد همه كس رايج؛ مطبوعات، پُرمغز و آگاهی‏بخش؛ دانشمندان و اساتيد، بانشاط و پُرانگيزه؛ مبتكران و نوآوران و نويسندگان و هنرمندان، دل‌گرم و فيض‏بخش باشند.
فاصله امروزين ما با وضعی كه مطلوب و مقبول اسلام می‏باشد، فاصله‌ا‏ي زياد، اما پيمودنی است. ايران اسلامی بايد ثابت كند كه امروز هم پرورش‌گاه نبوغ‌ها و استعدادهای علمی منحصربه‏فرد است و دو قرن سلطه استبداد و استعمار، نتوانسته است جوهر ذاتی اين ملت را نابود كند. اگر در دو قرن گذشته، تسلط استعمار و استبداد، مانع شكوفايی استعدادها شده، امروز در دوران آزادی و بيداری ملت و به بركت انقلاب اسلامی، بايد عقب‏ماندگی جبران شود.
دانشگاه‌ها بايد تلاش علمی و تحقيقی خود را با روحيه انقلابی و نشاط اسلامی دنبال كنند؛ وگرنه سرنوشت آن‌ها بهتر از دانشگاه‌های دوران طاغوت نخواهد بود كه در آن، خودباختگی علمی در برابر بيگانگان و تحقير ارزش‌های خودی، راه را بر جوشش استعدادها می‏بست و مغزهای مستعد را هم به گريز از مرز و بوم خود تشويق می‏كرد. اساتيد عالی‏قدر و دل‌سوز، بايد فضای انقلابی را برای تربيت نيروهای مستعد مغتنم بشمارند و دانشجويان ضمن تكريم و احترام به اساتيد- كه فريضه‌ا‏ي اسلامی است- نبايد اجازه دهند احياناً كسی بدخواهانه، از علم و تخصص، وسيله‌ا‏ي برای همواركردن راه فرهنگ استعماری در دانشگاه‌ها درست كند و مانند دوران سلطه بيگانگان، دانشگاه را پرورش‌گاه مغزهای از خودبيگانه و بيگانه‏پرست سازد. روشن‌فكران دل‌سوز و صادق بدانند كه امروز، روز آزمايشی بزرگ است و تاريخ درباره آنان و رفتار امروزي‌شان، قضاوتی دقيق و افشاگر خواهد داشت.
اگر كسانی از وابستگان به قشر روشن‌فكر كشور، در دوران سلطه بيگانگان و حكومت خودفروختگان، توفيق آن را نيافته‏اند كه به اقتضای مسؤوليت روشن‌فكران، در صفوف ملت قرار گرفته و در جايگاه خود در جبهه مبارزه با امريكا و رژيم دست‏نشانده‏اش قرار گيرند، امروز كه روز حكومت مردم و حاكميت ارزش‌های اسلامی و انسانی و روز مبارزه با بيگانگان كينه‏ورز و خدعه‏گر است، بايد گذشته را جبران و صفوف مبارزه ملت ايران را با امريكا و استكبار و امپراتوری خبيثِ زر و زور جهانی، به سهم خود و به قدر نيرو و توان خود مدد برسانند و زبان و قلم و هنر را در خدمت جهاد عظيم اسلامی اين ملت قرار دهند.


زندگی در نظامی كه برپايه معرفت و فرهنگ و ارزش‌های الهی بنيان نهاده شده، برای همه افتخارانگيز است؛ نظامی كه در رأس آن امام‌خمينی است؛ آن عظيم‏القدری كه حتّی دشمنانش او را بزرگ و خارق‏العاده می‏شمارند و به عظمتش كينه می‏ورزند. هيچ‏كس اعتلای معنوی او و زهد و پارسايی او و دانش و معرفت او و صفای روح بزرگ او را انكار نمی‏كند. هيچ‏كس در او، كم‌ترين شايبه‌ا‏ي از ضعف و تسليم در برابر دشمنان ملت نمی‏شناسد و قله‌ا‏ي برتر از او در عظمت روحی، گمان نمی‏برد.
چقدر كوچك و زبون و بی‏مقدارند كسانی كه خود را دل‌بسته به نظامی بدانند كه در رأس آن، مردمی فاسد و فاسق و خائن، مانند پادشاهان صد سال اخير قرار داشته باشند و گردانندگان آن، امثال رضاخان و محمّدرضا وعَلَم و اقبال و هويدا و زاهدی و منصور و وابستگان بدنام و مجرم‌شان باشند و امريكا و انگليس، ارباب اين‏ همه و صاحب‏اختيار ملك و ملت باشند.
آيا روشن‌فكرنمايانی كه در سايه آزادی اسلامی، فرصت و امكان آن را يافته‏اند كه صفحاتی را به داعيه روشن‌فكری، از سخنانی خوشايند بيگانگانِ مطرود پُر و منتشر كنند، شهامت آن را دارند كه به‌صراحت اقرار كنند كه داغ و غصّه آنان، نه برای علم يا آزادی، بلكه به‌خاطر جمع‌شدن سفره ننگين فسق و فساد و كوتاه‌شدن دست مروّجان فرهنگ تباه‌گر غربی است؟ و دشمنی آنان با نظام، نه به دليل وجود عيب و نقيصه‏‌اي در آن، بلكه به انگيزه بازگشت به همان دنيای شرم‏آوری است كه بيگانگان برای آنان به‌وجود آورده و از خود آنان در راه آن كمك گرفته بودند؟! از مسخ‌شدگان فرهنگ استعماری غرب، هيچ انتظاری نيست؛ اميد و انتظار از روشن‌فكران صادق و دل‌سوزی است كه تعالی و عزت و پيشرفت معنوی و مادّی ملت و كشور خود را می‏جويند و سلطة بيگانه را در همة اشكالش مردود می‏شمارند. شايسته است كه اينان نظام اسلامی را-كه مايه عزت ايران و حيات دوباره ملت است- قدر بدانند و مسؤوليت خود را در آن بشناسند.


10-روحانيت، عنصر اصلی در مبارزات پانزده‏ساله منتهی به پيروزی انقلاب و سپس در تشكيل نظام مقدس اسلامی و برافراشتن پرچم اسلام در جهان و در مقاومت پُرشور ملت ايران در برابر تهاجم‌های گوناگون دشمنان و پيش از اين‌ها و در طول قرن‌های متمادی، عامل اصلی حفظ معارف اسلامی و ايمان عميق و صادقانه ملت ايران به مكتب حيات‌بخش اسلام و رشد تفكرات دينی در همه‏ جا بوده است. حضور روحانيون متعهد و مبارز در مركز مبارزه با رژيم دست‏نشانده امريكا بود كه قشرهای گوناگون مردم را به صحنه مبارزه كشانيد و مبارزه را شكل عمومی و مردمی بخشيد. در همه حوادث بزرگی كه ملت ايران يكپارچه در آن شركت جسته‏اند-مانند نهضت مشروطيت و قيام تنباكو- نيز حضور علمای دين در پيشاپيش صفوف، تنها عامل اين حضور عمومی بوده است. استعمارگران انگليسی، با درك همين حقيقت بود كه انهدام جامعه روحانيت را مقدمه لازم برای ادامه حضور استعماری خود در ايران دانستند و به‌وسيله عامل دست‏نشانده‏شان-رضاخان- در سال‌های 1313 به بعد، نقشه محو روحانيت را شروع كردند و در آن سال‌ها دست به فجايعی نسبت به علمای عالی‏مقام و حوزه‏های علميه زدند كه در تاريخ ايران، پيش از آن هرگز سابقه نداشت و متأسفانه شرح اين فجايع و ماجرای مقاومت مظلومانة علما و طلاب در آخرين سال‌های حكومت رضاخان قلدر، به‏طور كامل تدوين نشده و در معرض اطلاع مردم قرار نگرفته است و لازم است اطلاع شاهدان عينی-كه بحمدالله هنوز تعداد آنان كم نيست- به‌وسيله افراد و مؤسسات مسؤول، با همتی مردانه گردآوری شود.
آزادگی روحانيون و علمای دين و عدم نفوذ قدرت‌های داخلی و جهانی در آنان، موجب آن بوده است كه قلدران و حكم‌رانان خودسر، هيچ‏گاه نتوانند اين مجموعه ربانی را از سَرِ راه مفسده‏جويي‌ها و خيانت‌های خود بردارند و اگر جمعی از معممينِ سرسپرده و آخوندهای درباری، به طمع حطام ناپايدار دنيا، بر سر سفره ستم‌گران نشسته و قولاً و عملاً آنان را تأييد كردند، اكثريت علما و روحانيون و فضلا و طلاب جوان، در حصار مناعت و پرهيزگاری و پاكدامنی باقی مانده و اراده و توان مبارزه صادقانه و قدرت‌مندانه را حفظ كردند و اعتقاد راسخ به روحانيت شيعه را در دل آحاد مردم، زوال‏ناپذير ساختند.
جامعه روحانيت به همين دليل، همواره آماج تيرهای زهرآلود خصومت و غرض‏ورزی دشمنان گوناگون و استعمارگران و بيگانگان و بيگانه‏پرستان بوده و به مثابه دشمن درجه يك آنان تلقی شده است. تبليغات خصمانه و برنامه‏ريزی‏شدة حكومت پهلوی و سياست‌های ذی‏نفوذ در ايران در طول پنجاه سال برضد قشر روحانی كه ماهيتی صددرصد استعماری داشت، در دوران رضاخان و نيمه اول دوران محمّدرضا، آزمايش سختی برای علمای دين بود و جامعه روحانيت بحمدالله از اين آزمايش سربلند بيرون آمد.
در دوران مبارزات پانزده‏ساله نيز حوزه‏های علميه قم و ديگر حوزه‏های علميه و چهره‏های سرشناس روحانيت، كانون‌های اصلی مبارزه و بالطبع هدف‌های اصلی حملات وحشيانه دشمن بودند؛ ليكن اين شدت‏ عمل‌های بی‏حد و حساب، به اراده الهی موجب آن نشد كه روحانيت از راه پُرافتخار خود-كه پيمودن آن، وظيفه تخلف‏ناپذير اسلامی او بود- قدم باز پس نهد؛ بلكه در اين دوران، فكر اسلامی شكوفاتر، صيقل‏خورده‏تر و فقه قرآن، پُربارتر و شخصيت روحانيون مبارز، آبديده‏تر شد و زمينه برای تشكيل حكومت اسلامی فراهم آمد.


پس از انقلاب تاكنون نيز روحانيت، به‌خصوص عناصر برجسته آن-كه مستقيماً در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده‏اند- بی‏وقفه آماج حملات مسموم دشمن بوده‏اند؛ چه در عرصه تبليغات و چه در عرصه تروريزم خائنانه و آلت دست دشمن. و شهدای گران‌قدری، هم در جبهه جنگ تحميلی و هم در جبهه‏های فعاليت‌های جهادیِ خود تقديم داشته‏اند و محراب نماز جمعه و عرصه علم و سياست و تبليغ دين را با خون مطهر خود رنگين ساخته‏اند.
ملت عزيز ما می‏دانند كه انگيزه دشمن از اين حملات همه‏جانبه به علمای دين، جز اين نيست كه به‌وضوح می‏دانند روحانيت نقش تعيين‏كننده و بی‏بديلی داشته و دارند و آنان حمله به روحانيت را با هدف تضعيف و محو انقلاب انجام می‏دهند.
امروزه قلم‌های مزدور و دست‌های فروخته‌شده به دشمن، در كار آنند كه اين پشتوانه معنوی انقلاب را در چشم مردم تضعيف كنند. دشمن انقلاب، جامعه روحانيت را در صورتی تحمل می‏كند كه روحانيون از دخالت در امور سياست و حضور در صحنه‏های انقلاب كنار بكشند و مانند جمعی از روحانيون بی‏خبر و متحجرِ گذشته و حال، به كنج مدارس و مساجد اكتفا كنند و كشور و زندگی مردم را به آنان بسپارند و از جمله پديده‏های پُرمعنی آن است كه در تمام مدت مبارزات و نيز سال‌های پس از پيروزی، علمای متحجر و بی‏خبر از حوادث كشور و دور از جريان‌های سياسی، هيچ‏گاه در معرض تهاجم دشمنان قرار نگرفتند؛ بلكه حتّی گاه مورد ستايش و تمجيد نيز واقع شدند و حملات جسمی و تبليغی و حتّی تهمت ارتجاع و واپس‌گرايی از سوی روشن‌فكرنمايان عامل بيگانه، تنها متوجه علما و روحانيونی شد كه از لحاظ انديشه سياسی و نوآوري‌های عرصه علم و عمل، درخشيده و به‌عنوان قشری پيشرو و مترقی و آگاه، شناخته شده‏اند.
موضع‌گيري‌های دشمنان، به‌درستی همان حقيقتی را برای مردم آگاه و جامعه روحانيت متعهد و انقلابی آشكار می‏سازد كه امام حكيم و روشن‏بين ما بارها آن را بيان كرده‏اند. يعنی اولاً اين‏كه قدرشناسی از روحانيون بزرگوار و تبعيت از آنان، وظيفه‌ا‏ي دينی و ملی و انقلابی است كه هيچ‏گونه غفلت از آن جايز نيست. ثانياً اين‏كه تحجر و واپس‌گرايی در ميان روحانيون و يا خدای نخواسته توجه به منافع شخصی و دنياطلبی و روی‌آوردن به زيورهای مادّی و سوء استفاده از مكانت اجتماعی، خطرش برای روحانيت، كم‌تر از حملات دشمن نيست؛ بلكه به‌مراتب از آن بيش‌تر است. و ثالثاً وضعيت دوران انقلاب و توجه روزافزون به اسلام در خارج از مرزهای كشور اسلامی، ايجاب می‏كند كه علمای دين، با بينشی كاملاً نو و با استفاده از ذخيرة بی‏پايان معارف دين و با اسلوب فقاهت سنتی و اجتهاد زنده و پويا، راه جامعه اسلامی را هموار نمايند و حوزه‏های علميه با تحولی اساسی، خود را با نيازهای امروز جهان تطبيق دهند و نوآوری را جهت و سمت برنامه‏های خود قرار دهند و البته با اعمال دقت لازم و برجسته كردن اصول و مبانی فقاهت، راه را بر التقاط و كج‌روی ببندند. رابعاً انزوا و دوری از فعاليت سياسی را-كه خواستِ دشمنان و خلاف وظيفه اسلامی است- به‏هيچ‏وجه در زندگی خود و حوزه‏های علميه راه ندهند و همواره مخصوصاً در مواقع خطر، پيشاپيش صفوف مردم، به تلاشی مخلصانه و خستگی‏ناپذير مشغول باشند و علم را با عمل و تفقه را با جهاد و معرفت را با تبليغ قولی و عملی همراه سازند و هر سه سنگر: مدرسه، مسجد و جبهه را پُركنند.


11-در اين مقال، لازم است بزرگ‌داشت وفاداران فداكار نيز به‌عنوان يكی از نقاط عمده معارف انقلاب ذكر شود. مقصود از وفاداران انقلاب، آن‌هايند كه با نثار جان خود يا عزيزان خود يا سلامتی خود، پايه‏های انقلاب را استحكام بخشيدند و دست دشمنان را از كشور و نظام اسلامی كوتاه كردند: خانواده‏های مكرّم شهيدان، دليرمردان جانباز و اسير و مفقود و خانواده‏های بزرگوار آنان، رزمندگان نيروهای مسلح و عناصر پاكباز بسيج كه عمر خود را در جبهه‏ها گذرانيده‏اند، جهادگرانی كه نيروی خود را در دو جبهه جنگ و سازندگی صرف كردند... و همه كسانی كه در اين امتحان الهی، با سختي‌ها و ابتلائات بزرگش دست و پنجه نرم كردند، بايد مورد تكريم و قدرشناسی هميشگی ملت باشند.
12-ختام سخن آن است كه دوران ده‌سالة حيات مبارك امام‌خمينی(رضوان‌الله‏تعالی‏عليه)، الگو و نمونة حيات جامعه انقلابی ماست و خطوط اصلی انقلاب، همان است كه امام ترسيم فرموده است. دشمنان خام‏طمع و كوردل كه گمان كردند با فقدان امام‌خمينی، دوران جديد با مشخصاتی متمايز از دوران امام خمينی(قدّس‏سرّه) آغاز شده است، سخت در اشتباه‌اند. امام‌خمينی، يك حقيقت هميشه زنده است. نام او پرچم اين انقلاب، و راه او راه اين انقلاب، و اهداف او اهداف اين انقلاب است. امت امام و شاگردان او كه از سرچشمة فياض آن موجود ملكوتی سيراب شده و عزت و كرامت اسلامی و انسانی خود را در آن جسته‏اند، اكنون شاهد آنند كه ملت‌های ديگر، حتّی ملت‌های غير مسلمان، نسخه تعاليم انقلابی آن قائد عظيم را مايه نجات خود دانسته و آزادی و عزت خويش را در آن يافته‏اند. امروز به بركت نهضت آن يگانة دوران، مسلمانان در همه ‏جا بيدار شده‏اند و كاخ امپراتوري‌های سلطه ظالمانه، رو به ويرانی نهاده است. ملت‌ها ارزش قيام ملی را دريافته و غلبه خون بر شمشير را تجربه می‏كنند و همه در همه ‏جا، چشم به ملت مقاوم و نستوه ايران دوخته‏اند.


بديهی است كه برای امريكا و ديگر سردم‌داران استكبار، چيزی مهم‌تر از اين نيست كه ملت ايران از راه ده‌ساله خود برگردد، يا در آن ترديد كند؛ زيرا در اين صورت، نقطه درخشان اميد ملت‌ها كور خواهد شد و غلبه خون بر شمشير، مورد ترديد قرار خواهد گرفت. ما صريحاً به همه ملت‌های جهان اعلام می‏كنيم كه تفكر «خاتمه‌يافتن دوران امام‌خمينی» كه دشمن با صد زبان سعی در القای آن دارد، خدعه و نيرنگی استكباری بيش نيست و علی‏رغم امريكا و همكارانش، امام‌خمينی در ميان ملت خود و جامعه خود حاضر است و دوران امام‌خمينی ادامه دارد و خواهد داشت. راه او راه ما، هدف او هدف ما، و رهنمود او مشعل فروزندة ماست.
همة ملت و مخصوصاً جوانان عزيز و نوجوانان، خود را سربازان امام محبوب‌شان بدانند و با اتكال به خدا و استمداد از حضرت ولیّ‏الله‏ الاعظم(ارواحنا فداه) با قوّت و قدرت به‌سمت هدف‌های عالی امام‌شان حركت كنند و بدانند كه پيروزی نهایی از آن ماست. «كتب الله لاغلبنّ انا و رسلی»10.


دهم خرداد 1369 برابر با ششم ذی‏القعدة 1410
علی الحسینی الخامنه‌ا‏ی





پي‌نوشت:
1-نور: 37 و 38
2-حج: 5
3-غافر: 16
4-صف: 9
5-انفال: 62

6-بقره: 285
7-بروج: 8
8-ابراهيم: 28 و 29
9-بقره: 249
10-مجادله:21
‏چقدر ساده‏لوح و سطحي‌اند كسانی كه گمان می‏كنند دشمنیِ امريكا و جبهه استكبار و دارودسته وسيع صهيونيستی كه اكثر خبرگزاري‌ها و رسانه‏های خبری و تبليغی جهان را در اختيار دارند، ناشی از آن است كه جمهوری اسلامی، به‌موقع تلاش لازم را برای كسب دوستان انجام نداده و يا در مسايل جهانی دچار تندروی شده است. اين گمان، حاكی از عدم تعمق در حوادث و جريانات داخلی و جهانی و عدم بصيرت در دشمن‏شناسی است.

منبع: ماهنامه سوره/ ش 45

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
پوریا ترکمن
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۴۱ - ۱۳۹۰/۰۱/۱۱
0
0
نگاهی دیگر به اخراجی های 3 و مسعود ده نمکی
ده نمکی، سکوت خاموش ها را فریاد می زند
چرا اخراجی هایی که به قول منتقدان کم انصاف، فاقد هرگونه ارزشی از جنبه های فنی است می تواند دارای چنان اثرگذاری قوی ای باشد که مخالفانش از هر حربه ای برای ضربه زدن به آن استفاده کنند؛ تحریمش کنند، لجن مالش کنند، بازیگرش را به سخره و ناسزا بگیرند، و آخر کار هم نسخه ی قاچاق خانگیش را منتشر کنند! ؟ /

«فیلم مسعود ده نمکی فاقد یک فیلم نامه ی مناسب است؛



اخراجی ها از ضعف کارگردانی رنج می برد؛

و ...»

این قبیل انتقادها از اخراجی های 3 به همراه انتقادهایی که فتنه گران دارند موجی است که علیه فیلم مسعود ده نمکی به پا خاسته است و هر چند تا توانسته گرد و خاک به پا کرده اما این گرد و خاک را مردم وقعی ننهاده و اخراجی های 3 در حال رسیدن به رکورد دیگری در سینمای ایران است.

آیا می توان اخراجی های 3 را با «رفتگان» مقایسه کرد و ده نمکی را مارتین اسکورسیزی؟

بی شک پاسخ منفی است! یعنی ده نمکی اصولا نه دوره ی آموزشی آکادمیک سینما را دیده و نه می توان گفت در این عرصه تجربه ی چندانی دارد.

پس چرا اخراجی های 3 با وجود اینکه از نظر برخی منتقدان تندخو نسبت به فیلم اصغر فرهادی یعنی جدایی نادر از سیمین ، در سطحی پایینتر از جنبه های فنی ، فیلم نامه و کارگردانی است، اما گیشه ها را مملو از تماشاگر می کند و بعد از چند سال فلان سینمای بحران زده ی پوسیده در شهرتانی را به رونق می اندازد؟!

چرا اخراجی هایی که به قول منتقدان کم انصاف، فاقد هرگونه ارزشی از جنبه های فنی است می تواند دارای چنان اثرگذاری قوی ای باشد که مخالفانش از هر حربه ای برای ضربه زدن به آن استفاده کنند؛ تحریمش کنند، لجن مالش کنند، بازیگرش را به سخره و ناسزا بگیرند، و آخر کار هم نسخه ی قاچاق خانگیش را منتشر کنند! ؟

علت امر واضح است جامعه ما تشنه ی هنر اسلامی و مبتنی بر اصولی است که سالهاست در دشت کویر سینمای ایران جز نسیم هایی کوتاه را به خود ندیده است.

جامعه ی ما و نه فقط جامعه ی ما که در غرب وحشی نیز عطش معنویت به قدری زیاد است که حجم تولیدات معناگرا به شدت در حال افزایش است.

سه گانه ی ماتریکس، تلقین، هری پاتر، سریال لاست و ... از پر فروش ترین آثار در غرب بوده اند و همه ی اینها واجد بار معنوی و ماده گریزی هستند. در تمام این آثار تلاش برای خلاصی از قید و بندهای زندگی مادی در تفکر نویسنده و کارگردان به چشم می خورد و مردمی که به عصیان از چارچوب تنگ معانی دنیاگرایانه دچار شده اند هجومی نجومی به این آثار داشته اند.

البته نمی توان این معنویت را صرفا در روابط متافیزیکی خلاصه کرد بلکه هر آنچه بویی از ایثار، اخلاق و عاطفه داشته باشد مورد اقبال عمومی قرار می گیرد.

و بدین گونه است که بسیاری از آثار طراز اول جهان همچون آواتار تنها به دلیل نمایش رفتار انسانی و هم زیستی اخلاق مدار و سلوک مابانه می تواند پر فروش تر از هزاران فیلم دیگر شود.

اگر شرک 3 می تواند در جهان غوغایی از فروش را به راه بیندازد و مردم را منتظر چهارمی خود کند بدین دلیل است که همراه با فن آوری، بر آن می کوشد که اخلاق انسانی را در معرض نمایش بگذارد و نشان دهد که شیطانک ها چقدر در بر زمین کوبیدن یک زندگی موثرند؛

به همین دلیل در ایران هم وقتی مسعود ده نمکی با یک فیلم که می خواهد از منظر یک گفتمان عدالت محور به جامعه نگاه کند پای به عرصه ی سینما می گذارد موجی از مخاطب را همراه خود می کند که بی بدیل ترین صحنه های استقبال عمومی را در جامعه ی سینمایی ایران به نمایش می گذارد.

البته در این بین نمی توان از نقش عنصر طنز و بازیگران مخاطب پسند گذشت اما اگر بخواهیم استقبال از اخراجی های 3 را تنها مولود بازیگران گیشه پسند و طنز موجود بدانیم بی شک برای تحلیل عدم استقبال از فیلم های دیگری که واجد چنین ظرفیت هایی هستند دچار بحران می شویم.

چه بسیار فیلم هایی که در سینماهای ایران به نمایش گذاشته شد، از عنصر طنز استفاده کرد، از شخصیت های گیشه ای بهره جست ولی در عمل نتوانست حتی 10 درصد اخراجی ها تماشاگر را به خود جذب کند. نمونه ی بارزش افراطی ها که می خواست اقتباسی از اخراجی ها باشد ولی مردم به آن پشت کردند؛

فلذا باید به همان عنصری که گفته شد یعنی استقبال به دلیل مفهوم عدالت محورانه، معنویت گرایانه و خالصانه ی فیلم رجوع کرد تا بتوانیم جوابی برای استقبال از اخراجی ها داشته باشیم.

مرحله ی بعدی تحلیل در خصوص این فیلم را به نکته ای باید پیوند داد که بر روی آن بسیار تبلیغ شده است. آن نکته این است که اخراجی های 3 فاقد کارگردانی و فیلم نامه ی موفق است.

این اشکال تا حدودی و به میزانی درست و منطبق با واقعیت است. علت آن نیز همان گونه که در بالا توضیح داده شد، به آن برمی گردد که ده نمکی به عنوان یک کارگردان کارآزموده، مجرب و با سطح سواد سینمایی بالا پای به عرصه ی سینما ننهاده است.

آنچه که از نوشته ها و سخنان ده نمکی می توان یافت این است که وی بنابه تکلیفی که در قبال جریان انقلابی و مذهبی حس می کرده پای به عرصه ی سینما نهاده و به همین دلیل است که یک روزنامه نگار دهه ی هفتاد به یک شخصیت سینمایی دهه ی هشتاد تبدیل شده است.

از همین رو نمی توان انتظار داشت که فیلم ده نمکی از نظر پارامترهای فنی در سطح فیلم فرهادی یا حاتمی کیا و مجیدی باشد، اما باید به جسارت و تعهد انقلابی ده نمکی آفرین گفت که در این مرداب سینمای ایران که عمدتا روابط دختر و پسر تمام دارایی آن شده است و اگر هم صدای دیگری بلند شود، یا فمینیسم را ترویج می کند و یا شیفتگی به فرهنگ غرب را تابلوی خود می نماید، دست به ساخت فیلمی زده است که نمایانگر گوشه ای از دردهای واقعی مردم است.

ده نمکی، بار بر زمین گذاشته شده ی سینماگران متعهد همچون حاتمی کیا، مجیدی و ... را به دوش گرفته است. باری که مجیدی با آواز گنجشک ها از کنارش گذشت و حاتمی کیا با به رنگ ارغوان!

سینمای ما یک سینمای منفعل است که ستون فقراتش هنوز در پی برخی دغدغه های شخصی و تمایلات نفسانی هستند و فراموش کرده اند در این عصر مدرنیته سری هم به آن سوی مرزها بزنند، کمی هم از دغدغه های توده ها – دغدغه های بزرگ- بگویند، نگاهی به آتشفشان تباهی در غرب داشته باشند و البته از این همه پتانسیل، خدمت رسانی و تلاش شبانه روزی نظام جمهوری اسلامی الگویی برای جهانیان ارائه دهند! کمی از موج رو به گسترش اسلام خواهی در غرب سخن بگویند؛

سینماگران ما – برخی هایشان که متعهدند- هنوز به دنبال این هستند که احمدی نژاد در مناظره فلان حرکت نه چندان مناسب را انجام داد و دیگر فراموش می کنند آن همه خدمات دولت را به مردم مستضعف و زجر کشیده!

سینماگران ما یادشان رفته است تا از لبنان بگویند، فلسطین را آواز کنند، از فشار مهندسی شده بر نظام جمهوری اسلامی و مردم مظلومش فیلم بگیرند؛ سینماگران ما وینسنس را فراموش کرده اند و به یک برخورد تند نیروهای امنیتی با تمام توان می تازند، فیلمش را می سازندو البته چند سال هم منتظر مجوز اکرانش می شوند!

سینماگران ما فراموش کرده اند از ظلم مضاعف غرب بر افغان ها بگویند، بر گوانتانامو بشورند و گمان برده اند بیانیه ای بدهند و جنایت خاندان آل سعود در بحرین را محکوم کنند دردی دوا می شوند! یادشان رفته محکوم کردن آل سعود را باید با دوربین هایشان نشان دهند. باید برائت از مشرکین خونین مکه را آن روز به تصویر می کشیدند تا جهان بداند خادمین حرمین، خائنین حرمین هستند.

مگر می شود امثال ده نمکی بنشینند و ببینند در این مملکت بر دین و مذهب و اخلاق به نام آزادی و جنبش نکبت سبز حمله شود و بعد سکوت کنند تا جدایی نادر از سیمین تمام دغدغه ی جامعه ی ایرانی شود. هر چند آن دغدغه نیز قابل احترام و بررسی است ولی در این عصر تقابل حق و طاغوت، حرف های بچه های آرمان گرا و توحید محور، بسیار فراتر از این حرف هاست.

کاش حاتمی کیا به جای دغدغه هایی که می گوید برای جوانها دارد و جوانها دارند و من که جوانم آنها را نمی شناسم، کمی بیشتر از فضایل انقلاب می گفت، کمی از آقازاده هایی می گفت که سرمایه ی مملکت را بدون هیچ لیاقتی تاراج کردند. کاش از ناتوی فرهنگی می گفت، یا از حاکمیت دوگانه ی اصلاح طلبان! کاش از مظلومیت ولایت می گفت؛ از جام زهر ؛ از کوی زخمی دانشگاه!

کاش مجیدی به جای آواز گنجشک ها از آواز قناری های عاشق شهادت هم فیلم می ساخت! کاش می گفت در کانال کمیل چه شد؛ کاش از والفجرهایی می گفت که خون به پایشان ریخته شد تا صبح دمید؛

کاش به جای مارمولک، از آیت الله قاضی می گفتند که محراب از خون مبارکش تطهیر یافت! کاش می گفت از آن عارف عامل که در محراب شهید شد و در جبهه ها کفش های رزمنده ها را واکس می زد؛



به راستی کی چشم خون داده ها و خون دل خورده ها باید به تماشای سینمایی روشن شود که دغدغه ی انسانی- اسلامی ده نمکی و هنر و ظرافت امثال حاتمی کیا و مجیدی را با هم داشته باشد.

اخراجی ها یک فیلم با درجه ی کیفی متوسط بود، ولی این فیلم به دلیل زمان شناسی، بیان بی پرده ی بسیاری از واقعیت های یک حادثه ی غمبار و صداقت و صراحت لهجه و از همه مهم تر نگاه اخلاق گرایانه اش به هزاران فیلم با درجه ی کیفی عالی و بدون آرمان الهی و انسانی می ارزد.

--------------------------------------------------------------

تکمله: وقتی سریال 24 را می دیدم برای مظلومیت کشورم و دروغ بافی غرب به فکر فرورفتم! وقتی دیدم رابرت کوشران نویسنده سریال 24 تمام دروغ هایی که می توانست در منقبت ریاست جمهور آمریکا بگوید را با کمال پر رویی و بی شرمی نوشت و یان توینتون کارگردان 24 ، رئیس جمهور آمریکا را معصوم ترین فرد روی کره ی خاکی نمایش داد و ما در مملکت خودمان هنوز نتوانسته ایم در سینمایمان از آن همه صداقت، ایمان، لطافت و روح بزرگ امام راحل گوشه ای نشان دهیم؛ هنوز نتوانسته ایم از گلیم وفرش پوسیده ی منزل آقا برای جهانیان تعبیر اولی الامر را معنا کنیم تا جلوی دهان مفت مهمل باف را بگیریم؛ و خلاصه هنوز خوابیم؛ بگذارید این کارگردان ها و نویسنده ها به دنبال دایره ی زنگی و ازدواج به سبک ایرانی - که معلوم نبود کجایش ایرانی بود- و پسر ایرونی و دختر ... باشند به ما چه که غرب با سینما در حال فتح سنگر به سنگر ذهن ها و عقل هاست!!

از: پوریا ترکمن
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین