کد خبر: ۴۲۴۱۲۶
تاریخ انتشار:
نگاهی به فیلم مستند «ننا» ساخته محمدرضا وطن‌دوست

سماع عاشقان

روزها و ماه‌های غریب تهی را طی می‌کنیم؛ همه‌چیز خالی‌تر از چیزی که هست و باید باشد؛ دوره، دوره برتری هیچ است؛ در سینما بدتر.
گروه سینما و تلویزیون: روزها و ماه‌های غریب تهی را طی می‌کنیم؛ همه‌چیز خالی‌تر از چیزی که هست و باید باشد؛ دوره، دوره برتری هیچ است؛ در سینما بدتر.

سماع عاشقان

به گزارش بولتن نیوز، دیدن فیلمی مانند «ننا» در این برهوت، مانند معجزه‌ای است؛ انگار برخاسته از گور جنون و نبوغ؛ هر فریم، هر عکس، هر پلان، به‌غایت زیبا و چشم‌نواز و حیرت‌انگیز، از ورای رنجیدن‌هایی بسیار، از پس غیبتی از تمامی حضورهای بی‌حضوری و تهی!

تصویرساز این اثر پرغرور، در آن سال‌های رفته با فیلمی استریلیزه آمده بود؛ «وقتی لیموها زرد شدند»؛ فیلمی که به داستانی پهلو می‌زد و داستانی صرف نبود، که اثری برازنده و شگفت از «نگاه»، دقت و زیبایی، رنج و سرمستی بود.

اما آن فیلم بر زمین ماند و رنگ پرده را ندید! زیرا از جنس پرده‌های آن سال‌ها نبود، به سینما بد می‌گذشت! به او هم لابد؛ یعنی به فیلم‌سازی که رفت... تا با یک اثر ناب دیگر برگردد.
آن روزها آن‌قدر فضای ناساز، استیلا یافته بود و دسته پایین‌تر، مصیبت به بار آورده بود که سکوت و رفتن، خودش هنری بود؛ هنر حفظ‌کردن خود، از بلای آری‌گفتن به هر چیزی! و حالا آن سینماگر بعد از هفت سال بازگشته است، با دست پر و سرافراز، با یک اثر شاعرانه روح‌نواز دیگر، در پس و بعد آن فیلم مهجور به نمایش در نیامده، و آن تاریخ غریب؛ سازنده آن فیلم، اکنون با محصولی برخاسته از نظام طبیعت بازگشته، با اثری زیباتر، دقیق‌تر، پررنج‌تر و سرمست تر؛ محصول خود؛ نه محصولی متکی به نظام‌های سینمایی!

از محمدرضا وطن‌دوست، سازنده «وقتی لیموها زرد شدند»، با آن استعداد تصویرسازی ویژه، البته بعید نبود دست پر برگردد، وقتی در حضور و بودنت، فهمی از ادراک هستی را رج می‌زنی و به جهات فرهنگی زندگی تداوم می‌بخشی، فهمیدن اینکه وقت رفتن است، چندان دشوار نیست! و وقتی بهترین کار، رفتن و نبودن است، کنارکشیدن و نبودن است، سکوت و نیفزودن هیچ به تصویر این جهان خراب، بودن و نبودن است، بهترین کار همانی است که او کرده است؛ عاشقانگی از پس کشف زاویه‌ای تازه از جهان، از تماشا. نبودنت به این درد می‌خورد که از شتک‌های این روزگار پرالتهاب و از هیچ در هیچ، در امان بمانی و بودنت به این درد که برای خلق یک اثر ناب دیگر رهوار و آماده می‌شوی؛ برای ساختن تصویری دوباره از این جهان، برای تماشای زیبایی از ورای این همه ویرانی!

بله، «ننا» آخرین اثر او یک فیلم ناب و یکه است و این خیلی خوب است که بعد از هفت سال سکوت و خاموشی، با اثری پرفروغ و درخشان بازگردی و مانند پیام‌آوری باشی که با خود تحفه‌ای تازه به همراه آورده است که مثال معجزه‌ای، برگی چنین روشن را رو کنی. «ننا» تحمل و تصویر این جهان را بعد از بیش از یک‌ساعتی که به تماشایش می‌نشینی، لذت‌بخش‌تر می‌کند و این حس برای این روزگار ما، بسیار کمیاب است؛ یک فیلم تجربی واقعی، واقعی و قاعده‌مند (که بدون نابلدی‌ها و کم‌فروشی‌های مستتر در واژه اکسپریمنتال، که گاهی همگان، خود و ضعف‌هایمان را پشت عدم انتظام ظاهری آن پنهان می‌کنیم) متولد شده؛ از مجرایی تجربی و مستند که قبلا هرگز تجربه‌اش را نداشته‌ایم، نبوده و ندیده‌ایم، و یا حداقل تا به این حد گسترده و پرداخته و یکدست و ناب، به چشم دیدمان نرسیده است که تازه منهای آن، وقتی زاویه‌ای از «دید» در فیلمی این‌چنین، هویدا شد، خود دلیلی است بر آفتاب که آفتاب آمد دلیل آفتاب.

با «ننا» دنیا را از انعکاس آب می‌بینیم، پالوده و تمیز، از جایی که تاکنون در این حجم ندیده‌ایم که تجربه‌ای کم‌نظیر از انعکاس جهان است، در این هندسه و ریاضیات و در این شکل از استقرار و استحکام، ازلی و ابدی انگار.

برای این جریان فرمی ناب، یک جمله هست که محتوای آن را می‌تواند آشکار کند؛ سماع عاشقان، تسبیح‌دان زیرا که خوش باشد؛ این فیلم سراسر تسبیح این جهان و آفریدگاری است که از تماشایی‌کردن نظمی کم‌نظیر بافته و کامل شده است، بی‌آنکه هر عنصر غیرطبیعی و بیرونی بخواهد دخالتی در آن کند. فیلم، یک پدیدآورنده دارد که با عناصر چهارگانه و به‌ویژه با آب، از عناصر آفرینش یگانگی کرده و به قلمرو یکسره تماشایی ورود کرده و چشم‌ها را به ضیافتی گران‌بها برده؛ تولد، مرگ، زندگی، حیات، طبیعت، باران، خشک‌سالی، دعا، شادی، غم، خانواده مفهومی از اسطوره‌های زندگی و...؛ «ننا» چنین فیلمی است، بی‌ادعا و دارا؛ سخت‌کوش و آسان‌یاب که برای فهم آن، فقط باید در «سلامت» تماشایش کرد.

ما در دوره‌ای از انباشت تصاویر و تراکم داستان‌های همیشگی زندگی می‌کنیم و آثاری که پدید می‌آیند غالبا تکراری و رویکردهای تازه‌تر هم، اغلب اگزوتیک‌ هستند. بخش اعظم سینمای مستند در گزارش فضای موجود، توان اثرگذاری‌اش را از دست داده است و اغلب آثار، زیبایی‌شناسی تصویر را فدای فرم‌های نافرم خود کرده‌اند. «ننا» فاقد آن حرارت گزارشگرانه سینمای مستند اجتماعی، اما سرشار از اعتلای هنری است و بازکاونده زیبایی مستتر در طبیعت و هست جهان است و این رسالتی بزرگ است که زلف هنر واقعی به آن گره خورده؛ مگر نه اینکه هنر در تکمیل و امتداد آفرینش و رنگ‌آمیزی آنچه باید باشد و نیست، هست؟ کارگردان این‌طوری است که خود را از مصائب روزمرگی‌ها رهانده تا روزنه‌هایی برای به‌تصویرکشیدن از مفاهیم را پیدا کند.

شاید برای همین است که لحن فیلم به سمت بی‌مرزی، بی‌جغرافیایی، بی‌کلامی، همه‌جایی، جهان‌وطنی، مستقل‌بودن و تابندگی، بامرزی، ایرانی، گیلانی (مازندرانی یا گیلانی، چه فرقی کند!؟) و به فلسفه‌ای از زیست‌ها و هست‌های مخلوق در طبیعت می‌رسد؛ پس خلق هست تصویری‌کردن این زیبایی‌های مستتر در دنیای ما، در هست زشت شکلی ما، که ساده هم به دست نیامده؛ کافی است دقت کنیم و بفهمیم ساده نبوده و چه رنجی از سرمستی این شکارها و زوایای دید نصیب سازنده‌اش شده و چه عالی که ما را هم سهیم این زیبایی‌ها کرده است. یک فیلم تابناک که جاهایی هم به راه تماتیک کلی خود پیش رفته است، بااین‌حال، به یک تم ناقدانه محیط‌زیستی مخالفت با زباله‌های مدرن هم نیم‌نگاهی داشته.

اینکه وطن‌دوست توانسته از ورای تصویرسازی‌های خود، روایت را هم سروشکلی دهد، چالش بزرگی را از سر گذرانده. فرقش با آن دیگر سینمای مستند ما، ازدست‌ندادن آن خط تولید تابلوها و فریم‌های زیباست که به یک و دو و چند تصویر و تابلو بسنده نکرده که کلا یک گالری وسیع از زیبایی را در این سیر انتقال فیلمیک سامان داده است؛ سطحی که لاینقطع تا پایان و تا سقف فیلم هم ادامه می‌یابد که باید به این میزان از تعهد به متن و وفاداری به استانداردهای خود، از او تقدیر کرد که واقعا دیدن چنین فیلمی حظّ آفرین است.

برای این قلم که با تماشای چنین اثری کم‌نظیر، این چنین رهوار شده، مجال اندک است... .
من اکنون فقط می‌توانم برای این فیلم‌ساز، دست‌به‌سینه به پیشگاه این فیلم ویژه و مهم، به احترام‌شان بایستم.
منبع: شرق

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین