درباره گزارش یک جشن
"گزارش یک جشن" را روز آخر جشنواره در پردیس ملت دیدم. بعد از شش ساعت ایستادن در صف! راستش ابتدا نمیخواستم فیلم را در جشنواره ببینم و به خودم میگفتم تا زمان اکران صبر میکنم اما با تعریفهای متفاوتی که از افرادی که فیلم را دیده بودند شنیدم نتوانستم طاقت بیاورم. یکی میگفت خوب بود و یکی میگفت راضی کننده نبوده. یکی میگفت حاتمیکیا به روزهای اوجش بازگشته و دیگری میگفت از دعوت هم ضعیفتر بود! خلاصه این روایتهای متناقض باعث شد طاقت نیاورم و روز آخر خودم را به تنها سینمای نمایش دهندهی گزارش یک جشن برسانم.
...اما نظر من؛ فیلم را دوست نداشتم و خیلی پایینتر از حد انتظارم بود. گزارش یک جشن از آن دست فیلمهایی است که به قول سینماییها "درنیامده" است. چه در فرم و چه در محتوا. آخرین ساختهی ابراهیم حاتمیکیا را باید در ردیف ضعیفترین آثارش قرار داد. (چهقدر واژهی ضعیف در کنار نام آثار حاتمیکیا غریبه است اما انگار باید کمکم به همنشینی اینها هم در کنار یکدیگر عادت کنیم.) فیلم جدید حاتمیکیا باز هم برای ما به عنوان کسانی که پیگیرانه سینمای او را دنبال میکنیم یک مشکل بزرگ دارد: گزارش یک جشن شبیه آثار حاتمیکیایی که میشناسیم نیست! کل حضور حاتمیکیا در این فیلم به پنج دقیقه هم نمیرسد. فیلم میخواهد حرفهای بزرگی بزند اما نمیتواند. دیالوگها بیش از حد شعارزده هستند. سکانسها برخلاف همیشه پر تعلیق و معناگرا نیستند و جای آنها را فضاهای فانتزی و فاقد عمق گرفتهاند. حاتمیکیایی که ما میشناختیم همیشه تکهای از وجودش را در قهرمانهای فیلمهایش میگذاشت اما این بار از شخصیتهای قصه دور افتاده. برایم اصلا قابل پذیرش نیست حاتمیکیایی که جزو معدود کارگردانهای سینمای ایران است که توانایی خلق قهرمان را دارد این بار این طور زبانش در معرفی شخصیتهای فیلمش الکن باشد. سکانسهای فیلم اصلا پیوستگی ندارند و انگار حاتمیکیا تصاویر متفاوتی که در ذهنش بوده است را به هم چسبانده. فیلم میخواهد در مدت صد دقیقه برای همهچیز نسخه بپیچد. هم میخواهد از فرهنگ بگوید، هم از اجتماع حرفی زده باشد و هم به سیاست ادای دین کرده باشد. اما در نهایت در گفتن هیچکدام هم موفق نیست. مثلا در سکناس مربوط به پلمپ شدن درب موسسه، دیالوگهایی که اصغر نقیزاده به رضا کیانیان میگوید هیچ ربطی به موقعیتی که در آن قرار دارند ندارد اما انگار کارگردان دوست دارد به هر ترتیب این حرفها زده شود و جای مناسبتری هم برای گفتن آنها پیدا نمیکند. یا در سکانس دیگری که شباهت زیادی هم به یکی از سکانسهای آژانس شیشهای دارد، سرگرد همایون به روی جوانان داخل موسسه اسلحه میکشد و هرکدام از جوانها هم شروع میکنند به اعتراض کردن به سرگرد. مشابه صحنهای که حاج کاظم یک طرف ایستاده و مسافرهای آژانس به او با گفتن جملهای اعتراض میکنند. با این تفاوت که از متلکهای مسافران آژانس به حاج کاظم میشود یک دنیا معنی استخراج کرد اما دیالوگهایی که اینجا گفته میشود پهلو به شعار میزنند. مثلا یکی از جوانها به سرگرد میگوید: "آقای محترم! مردم رو به حال خودشون رها کنید. اونها بهتر از هرکسی میتونن حافظ آیین خودشون باشن!"
مشکل دیگر گزارش یک جشن افتادن در دام نمادگرایی است. حاتمیکیا بارها ثابت کرده استاد استفاده از نماد در دل فیلمهایش است اما این بار نمادها کمکی به پیشبرد داستان نمیکنند و حتی اغراقآمیز میشوند. شخصیت بانو، چسباندن روزنامههای زمان انقلاب به در و دیوار موسسه، بالا رفتن از دودکش و ماجرای فانوس دریایی، بوستان پایداری و عروسی گرفتن در آن، تمرد سرگرد از سرهنگ و بانوی جدید از بانوی قدیم و لیلی بیرون رفتن جوانان از ساختمان موسسه و تداعی شدن صدای رژه و... که یا خیلی گلدرشت از آنها استفاده میشود و یا نمیتوان برایشان توجیهی پیدا کرد. اینها را بگذارید کنار به دنیا آمدن نوزاد در ارتفاع پست، نیایش کردن سعید در کلیسا در از کرخه تا راین، فرستادن پلاک برای حاج کاظم توسط همسرش در آژانس، عمل نکردن خمپاره در دیدهبان و چندین و چند نمونهی معنادار دیگر در فیلمهای ابراهیم حاتمیکیا. نمادها در گزارش یک جشن بیشتر آدرس غلط میدهند و باعث سردرگمی مخاطب میشوند.
گزارش یک جشن فیلم چندپارهای است و موضوع فیلم دائما تغییر میکند. یکجا بانو مسئله میشود. در ادامه ماجرای سرهنگ و دخترش مطرح میشود. به یکباره سر و کلهی شوهر بانو پیدا میشود و ماجرای سرگرد و لادن هم پیش میآید. قرار است مجلس عروسی هم برپا شود و در تمام این مدت درب موسسه هم باید پلمپ شود. تکلیف فیلم مشخص نیست و درست نمیدانیم باید چه چیز را پیگیری کنیم؟ وقتی شوهر بانو به فیلم وارد شد به خودم نوید دادم که قهرمان به داستان تزریق شد اما در ادامه چنین اتفاقی نیفتاد و هنوز فلسفهی سکانسهای مربوط به بانو و شوهرش را درک نمیکنم. این هم از موضوعاتی است که به نظرم به زور در داستان گنجانده شده است. به نظرم حاتمیکیا باید توانش را میگذاشت روی همین موضوع شکاف نسلها و تم اصلی داستان هم میشد ماجرای سرهنگ و دخترش. سرهنگ قرار است درب موسسهای را پلمپ کند که دخترش هم به آن موسسه پناه آورده. این اتفاق در به نام پدر هم به گونهای تکرار شده است. پای دختر روی مینی میرود که توسط پدرش کار گذاشته شده است. با این تفاوت که در به نام پدر، حاتمیکیا همین موضوع را دنبال میکند و از آن جهت نشان دادن شکاف بین نسلی بهرهبرداری میکند. مثل دیالوگی که گلشیفتهی فراهانی از پرویز پرستویی میپرسد: "شما تا کی قراره جای ما امضا کنید؟" و کشمکشهایی که بین پدر و دختر به وجود میآید و تفاوت میان نسل دیروز و امروز و تغییر آرمانها و جهانبینی میان آنها را نشان میدهد.
اینکه حاتمیکیا در کشاکش عقل و دلش فیلم میسازد مسئلهی جدیدی نیست. در همهی فیلمهای حاتمیکیا یک عقل حسابگر وجود دارد و یک دل که بیپروا سخن میگوید. اما همیشه حاتمیکیا انتخابش را کرده است. او با دلش همراه میشود. برای نمونه در آژانس، حاج کاظم نمایندهی دلی است که بیپروا سخن میگوید و سلحشور نمایندهی عقل حسابگر است. انصافا هر دو هم حرف حساب میزنند اما کارگردان محبوب ما آشکارا با حاج کاظم و عباس همدلی میکند. یا مثلا در از کرخه تا راین، سعید میشود نمایندهی دل و خواهرش میشود عقل حسابگر. اما اتفاقی که در چند کار اخیر حاتمیکیا افتاده این است که باورش سخت است این حرفها و این آدمها و دردهایشان، از تبار خود حاتمیکیایی که ما میشناسیم باشد. این حاتمیکیای جدید، خودش هم در انتخاب مردد است. با شخصیتهای داستانش همراه نمیشود و به نظر نمیآید درد آنها درد خود او هم باشد. انگار این دردها را به خودش تحمیل کرده باشد و الا از قدیم گفتهاند حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. به هر حال حاتمیکیا تصمیمش را گرفته. شیوهاش را عوض کرده و در حال آزمون و خطاست. حاتمیکیای جدید را اگرچه ما دوست نداریم اما خودش به آن اصرار دارد، حرجی هم نیست. این حق هر فیلمسازی است هر جور که دوست دارد فیلم بسازد. در مصاحبههایش هم اصرار میکند که از خودش -خودی که ما دل در گرو آن داریم- فاصله نگرفته است. چیزی که مسلم است این است که هم ما و هم خودش دوست داریم که فیلم خوب بسازد و دوباره همه به احترامش قیام کنیم.
با این حال باز هم باید امیدوار بود. وصل نیکان هم بعد از دیدهبان و مهاجر ساخته شد که در مقام مقایسه با آنها یک عقبگرد کامل بود. اما فیلمهای درخشان حاتمیکیا بعد از همین عقبگرد ساخته شدند. از کرخه تا راین بلافاصله بعد از وصل نیکان ساخته شد و خاکستر سبز و بوی پیراهن یوسف و آژانس شیشهای هم در ادامه. اصلا شاید انتظار بیجایی است اینکه یک کارگردان در همهی آثارش در اوج باشد و همهی کارگردانهای بزرگ هم دارای فراز و فرود هستند. ولی به نظرم حاتمیکیا هرجا بر اساس تجربه و غریزهاش فیلم ساخته، درخشیده است اما هرجا خواسته با تحقیق و تفحص در باب موضوعی که نسبت به آن علم ندارد فیلمی بسازد شکست خورده. در واقع، هرجا پا روی دلش گذاشته، شکست خورده. در همین گزارش یک جشن سکانسهای خیابانی خوب از کار درآمده و با یک ایدهی بینظیر و حاتمیکیایی همراه شده. فیلم از جایی که درب موسسه کاملا پلمپ میشود و جمعیت به خیابان میروند -تا قبل از ورود به پارک- قابل تامل میشود. ایدهی فیلمبرداری با موبایل واقعا فوقالعاده است و از آن دست چیزهایی است که از حاتمیکیا انتظار میرود. اگرچه قسمتهایی از اجرای آن ناموفق بود ولی با این حال بارقههایی از امید را در دلمان زنده کرد.
در پایان باید بگویم حرفهایی که زده شد، حرفهای من است. به عنوان کسی که ادعا میکند با فیلمهای حاتمیکیا بزرگ شده. که اگر علاقهای هم به سینما دارم از صدقه سری همین فیلمهای استاد است. حاتمیکیا برای من فراتر از یک کارگردان سینماست و بیشتر حکم استاد را دارد. استادی که با تکتک فیلمهایش زندگی کردهام و احساس کردهام پای یک کلاس درس نشستهام. هر مجلهای که عکس حاتمیکیا را روی جلدش انداخته با اشتیاق خریدهام و هر برنامهی تلویزیونی را که در آن حضور پیدا کرده است دیدهام و اگر احتمالا یکی هم از دستم در رفته بعدها غصهاش را خوردهام. حساب تعداد دفعاتی که آژانس شیشهای را دیدهام از دستم در رفته. برای تماشای فیلمهایش توی صف ایستادهام و پشیمان هم نیستم. به نظرم نقاط مثبت کارنامهاش آنقدر زیاد است که با یکی دو کار ضعیف نمیتوان او را زیر سوال برد. هرچه باشد هنوز کفهی آثار خوب ابراهیم حاتمیکیا سنگینتر است. اینها را نمیگویم که خودم را لوس کنم. در این مدت حرفهایی زده شد که احساس میکنم روا نیستند. اینکه بعضیها اجتهاد کردند حاتمیکیا هم قدم در راه مخملباف گذاشته یا به انقلاب پشت کرده و به ضد انقلاب چراغ سبز نشان داده. بعضیها هم برایش کف و سوت زدند که دست از ارزشهایش برداشته. نخیر عزیز من! از این خبرها نیست. ابراهیم جایش در دل ما محفوظ است و به زعم من فقط کمی دلش گرفته. ختم کلام اینکه، با همهی انتقاداتی که نسبت به حاتمیکیای ورژن جدید و کارهای اخیرش دارم اما هنوز پای او ایستادهام.
پ.ن: اعتراف میکنم یادداشت منفی نوشتن دربارهی حاتمیکیا کار سختی بود. از یک طرف به خودش ارادت ویژهای دارم و از طرفی فیلم جدیدش را دوست نداشتم. رسما پدرم درآمد! اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


