کد خبر: ۴۱۷۱۶
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

گزيده سرمقاله‌ برخي از روزنامه‌ها

برخي روزنامه‌هاي صبح امروز سرمقاله‌هاي خود را به موضوعات زير اختصاص دادند.

* رسالت
روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان " نقش ايران در نبرد نرم امت اسلامي " به قلم امير محبيان آورده است:فرآيند موسوم به جنگ نرم از پيچيدگي هاي خاص خود برخوردار است زيرا در مورد ذهن انسان كه موضوع و هدف عمليات جنگ نرم است ؛ شناخت ما چندان زياد نيست و پيش بيني پذيري رفتارها همواره درصدي از نسبيت را با خود دارد و هيچ ادعاي قطعيت در موردپيش بيني پذيري رفتارها از لحاظ علمي پذيرفتني نيست.به عبارتي عمليات رواني در محيط پيش بيني پذير كارآمدي داشته و درمحيط هايي كه پيش بيني دشوار است؛ از كارآمدي آن كاسته مي شود.
يكي از پژوهشگران نبرد ادراكي بنام هنريك فريمن[1] در مقاله اي تحت عنوان جنگ ادراكي (رواني - ادراكي):چشم اندازي براي آينده[2] نوشته است:آنچه سبب متمايز شدن يك بازيكن حرفه اي شطرنج از بازيكني ناشي مي شود،توانايي مشاهده الگوها در موقعيت هايي است كه ساختارهاي شناخته شده را دنبال مي كند اما اگر ساختاري وجود نداشته باشد بازيكن حرفه اي هيچ مزيتي نسبت به بازيكن ناشي ندارد.مشابه اين وضعيت در مورد نبردهاي رواني صدق مي كند؛حمله به درك و ادراك در واقع حمله به قابليت فرمانده در يافتن ساختارهايي به تناسب نگرش خود به موقعيت است.با از دست دادن ساختار ؛فرمانده توانايي مشاهده الگوهاي منطقي را ندارد.
وقايعي كه اخيرا در شمال آفريقا و در ميان كشورهاي عرب رخ مي دهد مصداق وضعيتي است كه طراحان نبرد نرم غرب در آن گرفتار شده اند.بروز دومينوي سقوط و بحران در كشورهايي كه مدعي ثبات كامل سياسي بودند از الگوهاي شناخته شده در غرب تبعيت نمي كنند.شوك وارده به تحليلگران و تصميم گيران غرب و بويژه آمريكا آنها را به سياست صبر و انتظار كه ذاتا سياستي انفعالي است كشانده است.اما آيا سياست خارجي ما نيز بايد سياست صبر و انتظار را پيش گيرد؟
مسلماً خير؛ آنچه كه در حال رخ دادن است براي طراحان استراتژيك سياست ايران نبايد امري غير قابل پيش بيني بشمار رود.
بيش از سي سال پيش بذرهاي انديشه هايي در مورد استبداد ستيزي و نبرد براي كسب استقلال در چارچوب باورهاي ديني با پيروزي انقلاب اسلامي در اذهان امت اسلامي كاشته شد كه امروزه در حال ثمر دادن است.
تا چندي پيش تصور مي شد كه غرب در موضعي بالاتر در پي بهره گيري از آموزه هاي جنگ نرم عليه ايران است؛ اين تصور غلط نبود در همان زمان هم صاحب اين قلم تاكيد كرد كه ظرفيت هاي نظام اسلامي براي ورود به نبردي نرم با دشمنان امت اسلامي آنچنان بالاست كه
مي تواند ما را در موضع برتر قرار دهد.
اكنون شرايط كاملا نشان دهنده آن است كه غرب در برابر الگوهاي ناشناخته براي خود در موقعيتي كاملا نامطمئن قرار گرفته است كنترل موقعيت حداقل تا كنون از دست آنان خارج شده است.بر اساس آموزه هاي نبرد نرم معناي اين وضعيت غرب، پيدايش ظرفيت ها و فرصت هاي طلايي براي پيروزي طرف مقابل است.
اين فرصت هاي طلايي هميشگي نيست و تا زماني كه غرب در اين موقعيت متزلزل در تحليل شرايط قرار گرفته است بايد مهره ها را به گونه اي حركت داد كه در ثبات پس از تحركات فعلي، صحنه بازي پيروزي مطمئني را براي جريان اسلامخواه رقم زند.
اما آنچه وزارت خارجه و دستگاه تصميم ساز جمهوري اسلامي در حوزه سياست خارجي شايسته است در نظر گيرد:
1. مدل هاي مرسوم و عادي ديپلماتيك در شرايط فعلي پاسخگو نيست؛ الگوهاي سريع العمل و پيچيده كه بتواند بر اساس مدل ادراكي مردم كشورهاي اسلامي عمل نمايد بايد به كار گرفته شود تا در نقاط عطف به اين جريانات كه گاه بدون برنامه قبلي جاري است مسير هاي درست را اعلام نمايد.
2.هر حركتي كه فعلا به اعلام موضع برتر و خط دهي سياسي جمهوري اسلامي منجرشود و شائبه دخالت خارجي رادر اذهان توده هاي آن كشورها القاء كند؛نادرست بوده و ممكن است به واكنش ناخواسته آنها و بسته شدن باب
تاثير گذاري بينجامد.
3.حركت طبيعي اين جريانات، ماهيت ضد صهيونيستي و استقلال خواهانه دارد كه موقعيت غربي ها را سست مي كند.همين وضعيت تا كنون براي سياست خارجي نظام اسلامي ايران فرصتي طلايي است.اما اداره ظريف ادراك ملل منطقه در چارچوب تمايلات و علايقشان با ظرافت لازم، هنري است كه در كنار آموزه هاي علمي آينده ساز خواهد بود.
4.طراحي ادبيات مقبول بر حسب باورها و ارزشهاي مشترك با ملل قيام كرده كه در عين حال شائبه خروج از مرزهاي ديپلماتيك را القاء نكرده و در همين حال الهام بخش باشد؛ ضرورتي انكار ناپذير دارد كه با توجه به سرعت تحولات سريعا بايد انجام پذيرد.
در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه فرصت هاي طلايي از اين دست براي شكل دهي ذهنيت مشترك در ميان اجزاي توده هاي كشورهاي اسلامي كه لازمه شكل گيري هويت امت اسلامي است، شايد تكرار ناشدني باشد به همين دليل بايد منتظر سرعت عمل و عملكرد تاريخي وزارت خارجه در بهره گيري از اين فرصت باشيم ، عملكردي كه آيندگان حتي با آن نقش ايران در آينده امت اسلامي را خواهند سنجيد.
پي نوشتها:
[1] Henrik Friman
[2] Perception Warfare: a perspective for the future

* كيهان
روزنامه كيهان در يادداشت روز خود با عنوان "مهر اسرائيل بر پيشاني سران فتنه " به قلم مهدي محمدي آورده است: سياستگذاري امنيتي آمريكا درباره ايران پس از 25 بهمن 1388 مراحلي چنان جديد را تجربه مي كند كه مي توان آن را حقيقتا ورود به فازي نو خواند. تغيير فاز پي در پي، از اين شاخ به آن شاخ پريدن و خود را در گرداب اظهارنظرها و راهبردهاي متناقض افكندن البته خصلت ثابت و دائمي سياستگذاري آمريكا درباره ايران بويژه در دو سال گذشته بوده و از اين حيث هيچ تعجبي ندارد اگر دوباره مسير خود را عوض كرده باشند. آنچه اهميت دارد اين است كه ظاهرا آمريكايي ها اين بار درباره چگونگي رويارويي با تحولات داخلي ايران، تصميم هايي «واقعا» جديد گرفته اند و اگر اينطور باشد -كه اين يادداشت استدلال خواهد كرد هست- بسيار ضروري است در اين موضوع تامل كنيم كه علت اين امر و نتيجه آن چيست.
ابتدا اجازه بدهيد ببينيم در 25 بهمن دقيقا چه اتفاقي افتاد و آمريكايي ها از «سفارش مستقيم بيانيه تجمع» به موسوي و كروبي چه هدفي را تعقيب مي كردند. اهداف آمريكايي ها از كليد زدن پروژه 25 بهمن به طور خلاصه چنين بوده است:
1- ويژگي اول اين پروژه اين بود كه براي آمريكايي ها روشن شده بود براي متوقف كردن حركت سيل آساي مردم منطقه هيچ راهي كوتاه تر و بهينه تر از به هم ريختن وضعيت داخلي ايران نيست و موسوي و كروبي هم اين آمادگي را دارند كه در چنين پروژه اي مشاركت كنند.
2- ويژگي دوم اين بود كه طرف خارجي از حدود يك هفته قبل از 25 بهمن يك عمليات رسانه اي بسيار سنگين براي به خيابان كشاندن تعداد هرچه بيشتري از افراد انجام داد. در اينجا نكته مهم اين است كه توجه كنيم آمريكايي ها و گروهك هاي مرتبط با آنها به خوبي مي دانند كه تعداد افرادي كه همچنان ممكن است انگيزه اي براي حمله به سطل هاي آشغال در خيابان هاي تهران داشته باشند، يك «عدد ثابت» است كه هر بار ناآرامي شكل مي گيرد بخشي از آنها دستگير مي شوند و از آن عدد ثابت يك «مقدار جايگزين ناپذير» كاسته مي شود. جلوگيري از گسترش بيشتر انقلاب هاي ضدآمريكايي منطقه كه به نحوي بي سابقه منافع حياتي آمريكا را به خطر انداخته آن قدر براي كاخ سفيد ضروري بود -و هست- كه حتي ريسك از دست رفتن برخي از كليدي ترين مهره هاي عملياتي خود در كف خيابان هاي تهران را هم پذيرفت.
3- و ويژگي آخر اين بود كه طرف خارجي نشان داد انتظار خود از آشوب خياباني در ايران را به «هدف گذاري هاي صرفا رسانه اي» تقليل داده و فعلا از جريان سبز در ايران جز «روشن نگهداشتن آتش اعتراضات» از طريق «ايجاد ناآرامي كاريكاتوري در چند خيابان تهران كاري ساخته نيست. تنها كاري كه گماشتگان آمريكا در داخل ايران بايد مي كردند اين بود كه تئاتري بازي كنند، از آن فيلم و عكس بگيرند و به عنوان مواد اوليه براي كارخانه دروغ سازي رسانه هاي غربي -كه البته ظاهرا مدتي است بدون مواد اوليه هم كار مي كند! - ارسال كنند. همين.
بسيار مهم است كه در اينجا توجه كنيم آمريكايي ها بدون ترديد مي دانستند درخواست آنها از موسوي و كروبي براي راه انداختن راهپيمايي «نجات اسراييل» در تهران، نوعي انتحار سياسي غيرقابل جبران از جانب اين دو نفر است و احتمالا به مرگ هميشگي و ابدي آنها در ذهن جامعه ايراني منجر خواهد شد اما باز هم به همان دليل آشنا يعني اضطرار كشنده ناشي از ضرورت متوقف شدن حركت هاي ضدآمريكايي در منطقه حاضر شدند اين هزينه را هم بپردازند. وقتي آقاي نتانياهو كه زماني گفته بود موسوي و كروبي بزرگترين سرمايه هاي اسراييل در ايران هستند راضي به آتش افكندن در اين سرمايه ها مي شود ديگر بايد فهميدكه عمق كار تا كجاست و قصه چقدر بيخ پيدا كرده است.
اما اين پايان كار نيست. بعد از 25 بهمن يك سلسله اتفاقات تقريبا پي درپي رخ داد كه توجه به آنها هم براي فراهم شدن امكان فهم «آنچه تغيير فاز واقعي در سياستگذاري امنيتي آمريكا درباره ايران» خوانديم، لازم است.
اولا، نظام توانست با استفاده از فضاي بوجود آمده بعد از 25 بهمن، يك اجماع تقريبا كامل از خواص عليه جريان فتنه و سران آن بوجود بياورد. بعد از 25 بهمن براي اولين بار مطالبه برخورد با موسوي و كروبي علاوه بر توده هاي مردم به سطح خواص منتقل و در آن فراگير شد و بويژه با موضع گيري مجلس در روز 26 بهمن و همچنين مصاحبه هاي پي درپي چهره هاي بعضا داراي سابقه همراهي با فتنه عليه موسوي و كروبي در روزهاي بعد از آن، عمق قابل توجهي پيدا كرد. اين فرايند كه مي توان آن را «موج بازگشت خواص» و «يك دست شدن فضاي سياسي كشور عليه جريان فتنه» ناميد، داراي پيام هاي بسيار خطرناكي براي آمريكايي ها بود چرا كه آنها به خوبي مي دانستند و بارها در تحليل هاي راهبردي خود درباره اوضاع ايران بر آن تاكيد كرده اند كه اگر نظام بتواند ترك هاي موجود در ميان خواص را رفو كند، آن وقت بسيار آسان تر آنچه حتي فكرش را بتوان كرد قادر به كنترل كامل ابعاد سياسي و امنيت فتنه و مجازات قاطع عاملان آن خواهد بود.
ثانياً، خبر بد بعدي براي آمريكايي ها اين بود كه فضاي بوجود آمده بعد از 25 بهمن آخرين گردوغبارهاي فتنه را براي ديرباورترين افراد هم فرو نشاند و فضا را كاملاً شفاف كرد. فتنه تا زماني عمر مي كند كه بتوان حق و باطل را به هم آميخت و ملغمه اي گيج كننده از آن فراهم كرد. اما وقتي حق يك طرف ايستاد و باطل طرف ديگر و وقتي جبهه ها شفاف شد ديگر سخن گفتن از فتنه بي معني است. فضايي كه در آن خواص مسئله (وسابقه) دار يك طرف ايستاده باشند و وفاداران به نظام طرف ديگر شايد فضاي فتنه باشد و در مقطعي واقعا بود، اما عرصه اي كه يك سوي آن منافقين اسلحه به دست و اسراييلي هاي كف بردهان آورده ايستاده اند و سوي ديگرش فرزندان خميني و خامنه اي ديگر به هيچ معنايي فضاي فتنه نيست. اينجا همه چيز روشن است واگر كسي اشتباه كرد اين دفعه مشكل از چشم و دل اوست نه گردوغبار فضا و لذا تكليف او هم روشن است. ضمن اينكه در اينجا ديگر اساساً كسي نمي تواند بهانه بياورد كه نفهميده و اشتباه كرده است. اينجا تنها جمله اي كه واقعا معنادار است اين است كه گفته شود فلاني و بهماني «تصميم گرفتند» اين سو يا آن سوي جبهه بايستند و وقتي تصميم مي گرفتند مي دانستند چه مي كنند پس تبعات آن را هم بي كم وكاست بايد بپذيرند.
و ثالثاً، در اثر اين دو عامل، نظام پس از 25 بهمن به سادگي و با هزينه اجتماعي صفر گام اول برخورد با موسوي و كروبي را برداشت و آنها را در خانه شان محدود كرد. تعبير درست تر البته اين است كه بگوييم آنچه رخ داده قطع دسترسي هاي سرويس هاي اطلاعاتي و عوامل آنها به موسوي و كروبي است كه هر روز با استفاده از آنها توطئه اي جديد طراحي مي كردند و اكنون مجال اين كار به طور كامل از آنها سلب شده است.
دقيقا در اينجا بود كه تغيير فاز اساسي كه روشن كردن ماهيت آن هدف اين يادداشت است رخ داد. آمريكايي ها يكي دو روز بعد از 25 بهمن كاملا متوجه شدند كه كار موسوي و كروبي تمام است: مهر اسراييل بر پيشاني آنها خورده، خواص عليه آنها بسيج شده اند، تنفر مردم و مطالبه مجازات هر لحظه شدت بيشتري مي گيرد و حصر خانگي هم هيچ واكنش منفي از جانب مردم در پي نداشته سهل است از آن به عنوان قدم اول در مجازات اين دو استقبال كرده اند و خواستار برداشته شدن هر چه زودتر قدم هاي بعدي هستند. نتيجه اين بود كه تغيير فاز بنيادين رخ داد و سناريويي كه برخي شواهد مي گويد از مدت ها پيش طراحي شده بود كليد خورد و آن سناريو هم اين بود كه موسوي و كروبي را كاملا به حال خود رها كنند و «هسته توليد بحران» را تا هر ميزان كه مي توانند به خارج از ايران منتقل نمايند. اينجا بود كه به سرعت چند اتفاق رخ داد: 1- تشكلي موسوم به شوراي هماهنگي راه سبز اميد با محوريت سازمان منافقين در اروپا اعلام موجوديت كرد 2- مانيفست جديد فتنه به امضاي اين به اصطلاح شورا نوشته و منتشر شد 3 - آمريكايي ها و اسراييلي ها همه ملاحظه هاي خود را كنار گذاشتند و به بي سابقه ترين شكل ممكن به حمايت از اين سازوكار جديد پرداختند و نهايتا 4- با امضاي اين شوراي كذايي بيانيه هايي منتشر شد كه مردم را به مزمن كردن تجمعات در ايران فرا مي خواند؛ و اين يعني پايان كار سران فتنه در داخل مرزهاي ايران و منتقل شدن كل پروژه به بيرون مرزها.
براي اينكه مسئله بي جهت پيچيده نشود اجازه بدهيد اينطور جمع بندي كنيم. سرويس هاي غربي دريافته اند كه تمام ظرفيت هاي فتنه گري در داخل مرزهاي ايران در اثر تدبير حقيقتا هوشمندانه رهبري سوخته و هيچ ظرفيت قابل احيا يا سرمايه گذاري وجود ندارد. آخرين تير در تركش اين است كه تلاش كنند كاركردهاي موسوي و كروبي را به يك هسته جديد در بيرون از ايران منتقل كنند تا از اين به بعد آن هسته به جاي اين دو موضع بگيرد، بيانيه بدهد و... مثل هميشه منافقين جلو افتاده و عهده دار حمالي پروژه شده اند. انتقال به بيرون يعني نااميدي كامل از داخل و اين يعني آخر كار. تجربه 32 سال گذشته نشان مي دهد اتكا به گروهك هاي بيرون مرزها براي ايجاد ناآرامي در ايران ايده اي است كه فقط به درد تفريح مي خورد. منافقين اگر مي توانستند آب دماغشان را بالا بكشند در همان دهه 60 كاري از پيش مي بردند و به دريوزگي در اين مجلس و آن دربار، و آوارگي در اين بيابان و آن بيغوله نمي افتادند. آمريكا به جايي بازگشته كه در سراسر 32 سال گذشته قرار داشته است يعني اميد به براندازي از جانب موجوداتي بي مصرف در كشورهاي غربي كه فقط پشت ميكروفون يا هنگام گدايي مبارزند!

* جام جم
روزنامه جام جم در يادداشت امروز خود با عنوان "خبرگان رقابتي متفاوت " به قلم مهدي فضائلي آورده است: در يكي دو هفته و بخصوص روزهاي اخير، نهمين اجلاس رسمي مجلس خبرگان رهبري كه روزهاي 17‌و‌18 اسفند در تهران برگزار مي‌شود، مهم‌ترين موضوع سياسي داخلي بوده است.
اين اهميت از آنجا ناشي مي‌شود كه طبق آيين‌نامه داخلي مجلس خبرگان، در اين اجلاس قرار است درباره رياست اين مجلس انتخابات برگزار شود و علاوه بر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، آيت‌الله مهدوي‌كني نيز اعلام كرده‌اند در اين انتخابات نامزد خواهند شد.درباره اين موضوع و برخي نكات حاشيه‌اي آن مطالب ذيل در خور توجه است.

1ـ چنانچه بارها گفته و نوشته شده است، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از چهره‌ها و شخصيت‌هاي موثر، باسابقه، كم‌نظير و بعضا بي‌مانند قبل و بعد از انقلاب است.اما مروري بر وضعيت و جايگاه ايشان اين واقعيت تلخ را به نمايش مي‌گذارد كه بعد از دوران اوج كه تا ابتداي دهه هفتاد ادامه داشت، همواره شاهد تنزل جايگاه آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در افكار عمومي و حتي نزد خواص بوده‌ايم.
كاهش شديد آراي ايشان در دور دوم رياست جمهوري، آراي پايين در انتخابات دور ششم مجلس شوراي اسلامي و قرار گرفتن در رتبه بيستم نمايندگان تهران كه منجر به انصراف ايشان شد و عدم موفقيت در انتخابات رياست جمهوري سال 84.
انتخاب ايشان در انتخابات خبرگان رهبري در سال 85 نيز مرهون شرايط خاصي بود كه اين نوشتار درصدد پرداختن به آن نيست و براي خود جناب هاشمي و بسياري از تحليلگران سياسي دلايل آن روشن است.
در اين مقطع نيز نفس ترديد در تداوم رياست ايشان در مجلس خبرگان رهبري و آمادگي آيت‌الله مهدوي كني براي حضور در اين ميدان را بايد جديدترين موردي دانست كه حكايت از تنزل نقش و جايگاه جناب آقاي هاشمي رفسنجاني دارد؛ شخصيتي كه در دوران اوج در هر ميداني وارد مي‌شد، بلامنازع بود.
حال اين پرسش مطرح است كه اين فروكاهش از كجا ناشي مي‌شود؟
ممكن است آقاي هاشمي و هواداران سرسخت اما اندك ايشان فضاسازي‌ها، بداخلاقي‌هاي عده‌اي يا بي‌انصافي را عامل اين شكست‌هاي پي‌درپي بدانند اما اين ساده‌ترين و دم‌دست‌ترين پاسخ و نه الزاما صحيح‌ترين يا كامل‌ترين پاسخ است.
حتي اگر بخشي از اين روند نزولي ناشي از فضاسازي‌ها و تبليغات ناروا باشد، بخش عمده‌اي از آن را بايد در رفتار و مواضع شخص آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و برخي منسوبين ايشان جستجو كرد.

فراموش نمي‌كنيم شعار «مخالف هاشمي، دشمن پيغمبر است» را كه نيروهاي اصولگرا در دفاع از ايشان و در مقابله با اصلاح‌طلبان افراطي در سال‌هاي پرالتهاب دوم خرداد سر مي‌دادند و عجيب اين‌كه سال‌هاست كه مجددا همان اصلاح‌طلبان افراطي دور ايشان جمع شده و آقاي هاشمي نه تنها آنها را طرد نكرده بلكه مورد حمايت قرار داده است.

2ـ در همين ايام شاهد رفتارهاي غيراخلاقي و حريم‌شكنانه‌اي نسبت به آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و برخي اعضاي خانواده ايشان بوديم. اسف‌انگيزتر اين كه اين رفتارها به نام اصولگرايي و عدالتخواهي انجام شد.
همه بايد بدانيم جريان اصولگرايي يعني جرياني كه سياستش عين ديانتش است و ديانت مجموعه‌اي است مركب از اعتقادات و باورهاي صحيح، عمل به احكام و پايبندي به اخلاق. بنابراين هر كس به نام اصولگرايي و حتي اگر از اعتقادات صحيح برخوردار باشد و عامل به احكام، اما از اخلاق فاصله داشته باشد به همين ميزان از دايره اصولگرايي فاصله گرفته است. هر چند برخي اين رفتارها علاوه بر غيراخلاقي بودن در دايره احكام نيز غيرقابل دفاع است. مروري بر رفتار پيشوايان ديني و در دوران خود ما رفتار بنيانگذار جمهوري اسلامي و رهبر معظم انقلاب موردي كه حتي نسبت به دشمنان قسم‌خورده نظام و مردم متضمن افترا و توهيني باشد، نمي‌توان يافت.
مراقب باشيم بحث نقد مواضع سياسي آقاي هاشمي رفسنجاني يا اعتراض به برخي رفتارهاي خانواده ايشان هيچ گاه توجيهي براي اهانت و رفتارهاي غيرشرعي و غيراخلاقي نمي‌شود. ما از بزرگان خود ياد گرفته‌ايم كه امر به معروف و نهي از منكر هر دو بايد به شيوه معروف باشد.

3ـ به ميدان آمدن آيت‌الله مهدوي‌كني موجب شد فرصت‌طلبان آن را به «جدال بين آيت‌الله‌ها» تعبير و القاي جنگ قدرت كنند. اين تلاش تازگي ندارد و در زمان امام خميني (ره) نيز وانمود مي‌كردند كه ارتحال امام چنين شرايطي را فراهم خواهد آورد. حال آن كه ديديم خبرگان برگزيده ملت پس از ارتحال امام نه‌تنها بر سر قدرت رقابت و نزاعي نداشتند بلكه در اندك زماني جانشين ايشان را انتخاب كردند آن هم در شرايطي كه منتخب خبرگان يعني حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مد ظله العالي از اين امر امتناع داشتند. امروز نيز همه كساني كه آيت‌الله مهدوي‌كني را مي‌شناسند، تصديق مي‌كنند كه ورود ايشان از باب رقابت براي تصاحب جايگاهي نيست و اگر ايشان احساس تكليف نمي‌كردند، پا به اين عرصه نمي‌گذاشتند.
آينده نزديك نشان خواهد داد كه در جريان انتخاب رياست مجلس خبرگان يا نهايتا رقابتي شكل نمي‌گيرد يا اگر هم رقابتي باشد، جنس آن با رقابت در عرصه‌هاي ديگر متفاوت خواهد بود.

* مردمسالاري
روزنامه مردمسالاري در سرمقاله روز خود با عنوان "گلچين آيات الظالمين "به قلم سيدرضا اكرمي آورده است: 1- صبح روز پنجشنبه 89/12/12 مشغول مطالعه كتاب ارزشمند «نقش علما در سياست از مشروطيت تا قاجار» بودم، رسيدم به مرحوم آيت الله «سيدعبدالحسين لا ري» كه از طرف مرحوم آيت الله شيرازي مرجع بزرگ سامرا به لا ر آمد و كار خود را شروع كرد. وي پس از ورود به لا ر نخست به ايجاد مدرسه علوم ديني -حوزه علميه- همت گماشت و در مرحله بعد به اقامه نماز جمعه پرداخت و آن را واجب تعييني اعلا م كرد و خود اقامه كرد و سپس به تاليف رسانه اي تحت عنوان «آيات الظالمين» پرداخت. اين عنوان براي حقير، جرقه اي شد تادر اوضاع و احوال جاري كه خيزش اسلا مي و مردمي در بيش از ده كشور اسلا مي و عربي به وجود آمده، به معرفي ظالمين براساس قرآن كريم و روايات اهل بيت، اين دو گنجينه ارزشمند و وصيت پيامبر اعظم بپردازم.2- به معجم قرآن «معجم المفهرس» مراجعه كردم و يافتم كه 297 بار از ماده «ظلم» در قرآن سخن به ميان آمده و واژه «ظالمون» 33 بار و كلمه «ظالمين» 91 بار مطرح شده كه خود كتاب مستقلي مي طلبد.
فراواني آيات مربوط به «ظالمين» گواه وسيع بودن ميدان ظلم و ستم از جهت عقيدتي، فكري،علمي، سياسي، فردي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، خانوادگي، حكومتي، حاكميتي و قانون گذاري است و بايد رهنمودهاي قرآن در شناخت «ظالمين» را دريافت كرد و با چراغ روشن «قدجائكم من الله نور و كتاب مبين» بر حكومتها و حاكمان و حاميان و مبلغان و ظلم پذيران تطبيق نمود.
3- بي شك در همه تاريخ حيات بشري، شاهد ظلم و ستم بوده ايم و كارنامه بشريت پر است از اين مقوله جانكاه و دل خراش و روسياهي ساز «وكان الا نسان ظلوما جهولا » كه در هيچ مخلوقي اين كارنامه قطور را نداريم و در دنياي امروز كه قدرت و زور، ثروت وزر، تزوير و استثمار، صنعت و رسانه در حال افزايش و توسعه است، ستمگريها گسترش يافته و بايد چاره كارسازي براي برخورد با ستم و ستمگري و حمايت از ستمگران و تبليغ آن، انديشيد كه در اين «وجيزه» به آن مي پردازم.
4- از موارد واژه «ظالمون» گوساله پرستي قوم موسي و به تعبير ديگر «بت پرستي» است كه روزي فرعون ادعاي معبود بودن «ما علمت لكن من اله غيري» مي كند و خود را برترين خدا «اناربكم الا علي» معرفي مي نمايد و خدا پرستان را تهديد مي كند و حتي ساحران كه به خدا ايمان آوردند، آنان را از پاي در ميآورد و همسر مومنه خود را چهارميخه از بين «وفرعون ذي الا وتاد» مي برد و روزگاري قوم موسي گوساله را معبود خود «ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون، بقره 51» قرار دادند و اكنون غرب زدگان، آمريكا و اروپا را معبود خودساخته و هرآنچه آنان بگويند و بخواهند به كارمي بندند. مورد ديگر رعايت نكردن حدود و مقررات الهي «ومن يتعد حدود الله فاولئك هم الظالمون، آل عمران 94» است كه برخي از روي علم و يقين «وجحدوابها و استيقتها انفسهم ظلما و علوا، نحل 14» ستم مي كنند و برخي از روي جهل و تقليد كوركورانه حرص و طمع و حسد و خود برتر بيني وارد زمين ستم و ستمگري مي شوند. مورد ديگر تولي و ولا يت پدران و برادران غيرمومن و غيرموحد «و من يتولهم منكم فاولئك هم الظالمون، توبه 23» است، پدري و برادري يك مطلب است و عقيده و ايمان و ولا يت پذيري مطلب ديگر است كه مومن و موحد نمي تواند ولا يت پدران و برادران كافر را «لا تتخذوا آبائكم و اخوانكم اوليا» آن ستحبوا الكفر علي الا يمان، توبه 23» پذيرا گردد، پذيرش كفر ستم است و پذيرش ولا يت كافر ستم ديگري مي باشد.
داوري و قضاوت خداوند و رسول وي در رفع اختلا فات را نپذيرفتن مورد ديگري از ستم است، گويا دل هاي آنان بيمار است، يا شك و شبهه در داوري آنان دارند و يا نگران ضايع شدن حقوق خود از جانب خدا و پيامبر وي است كه با صراحت اعلا م مي گردد «بل اولئك هم الظالمون، نور، 50 و 49» اينان ستمگران اند.
5- از جمله موارد مهم و سنگين «ظلم و ظالمين» نپذيرفتن قوانين الهي و «آيات الله» به ويژه در زمينه صاحبان مقام و سلا ح وشهرت و شراب و ثروت، است حال آيات تكويني خداوند باشد يا آيات تشريعي «فانهم لا يكذبونك و لكن الظالمين بايات الله يجحدون، انعام 33» كه با اين نگاه خود را بيازمائيم و وروح و جان خود را در محك قرار دهيم.
6- اكنون در جهان شاهد قوانين ظالمانه و حاكمان ظالم و حاكميت ظالمانه مي باشيم، آمريكا به جهانيان و حتي مردم خود، ظلم مي كند ومتوليان ظالم را بر مردم «مصر و يمن و تونس و بحرين و ليبي» تحميل مي كند و آنان «استبداد و خودكامگي» مي كنند و حريت و عزت و شهامت را از مردم مي گيرند و بردگي را براي آنان مي خواهند. آمريكا در اوج خيزش جهان عرب، ممنوعيت شهرك سازي در فلسطين اشغالي را وتو مي كند، سخن از دموكراسي مي گويد، ولي از حاكمان ديكتاتور «مبارك و بن علي و قذافي و علي عبدالله صالح و آل خليفه» تا آخرين لحظه برقراري منافع خود حمايت مي كند. خواسته هاي به حق و عدل و منصفانه مردم مصر «كه 365 شهيد دادند و 5 هزار مجروح» و مردم ليبي «كه تا حال چند هزار شهيد دادند و چند هزار مجروح» و مردم يمن را پذيرا نمي باشد. آمريكا ابر نمونه ظلم و ستم، جور و جفا، جنايت و جرم مي باشد.
7- النهايه «آيات الظالمين» به وضوح اعلا م مي دارند كه «ظالمين» نتيجه ظلم خود را در روزي «تري الظالمين مشفقين مما كسبوا و هو واقع بهم، شوري 22» كه بن علي فرار كرد و مبارك گريخت و «علي عبدالله صالح، قذافي و آل حمد و آل سعود» در آستانه سوار شدن بر قطار فرار هستند; مي بينند بيچاره «بن علي» سوار بر هواپيماي در حال فرار، ساركوزي فرانسه وي را نمي پذيرد و ناگزير به سعودي مي رود، آن هم به عنوان «مهمان» نه رئيس جمهور و به وضوح مي بينيم كه ظالمان، انصاري «و ماللظالمين من انصار، بقره 27» ندارند و مطرود استكبار و مردم و دوستان خود مي شوند. خداوند نيز، ظالمين رادوست نمي دارد «والله لا يحب الظالمين» و مشمول هدايت خداوندي «والله لا يهدي القوم الظالمين» نمي گردند و صد البته دوزخ گرم الهي در انتظار آنان است.

* جوان
روزنامه جوان در يادداشت امروز خود با عنوان "نسخه‌هاي غربي؛ دستور‌العمل امريكايي " به قلم علي قاسمي آورده است: فتنه 88 به عنوان توطئه‌اي طراحي شده از سوي كشورهاي غربي به ويژه امريكا و صهيونيسم بين‌الملل از پيچيده‌ترين حوادث و فتنه‌هاي سه دهه اخير قلمداد مي‌گردد؛ چرا كه تمامي دشمنان ريز و درشت اسلام و انقلاب از داخل و خارج كشور در آن حضور مستقيم و بي‌پرده داشته و دشمن با جذب خواص و نخبگان، غبارآلودي فضاي فتنه را دو چندان و تشخيص حق از باطل را دشوار نمود.
موضوعي كه با شكيبايي و بصيرت افزايي رهبر معظم انقلاب كه بر اساس فرمول و راهكارهاي اميرمؤمنان‌(ع) در برخورد با فتنه‌هاي زمان خلافتشان، بهره‌برداري دشمن از فتنه ايجادشده را ناكام ساخت. در واقع سران داخلي فتنه با مديريت بيروني و بي‌پرده مثلث امريكا، اسرائيل و انگليس در حالي به صحنه آمده بودند كه در آغاز پرچم اسلام و امام و انقلاب را در دست داشتند! و با ادعاي همراهي با امام و قانون‌گرايي در رفتار، كليد قانون شكني و هتك آرمان‌هاي حضرت امام را در دستور كار خويش قرار داده و با طرح دروغي بزرگ تقلب در انتخابات را با ادعاهاي عوامفريبانه خويش مطرح نمودند.
سران فتنه در اين شرايط با ايجاد فتنه و غبارآلودي در فضاي اذهان جامعه سناريويي را اجرا نمودند كه با سكوت برخي از خواص تشخيص حق از باطل را به مراتب دو چندان نمود و شكل‌گيري آشوب و اغتشاشات خياباني را به ارمغان آورد. داستاني كه دشمنان امير مؤمنان در «صفين» زير پاره‌هاي قرآن، هتك به قرآن ناطق را علني نموده و صفوف خوارج دين و اسلام را به وجود آوردند!
بنابراين در چنين شرايطي درك عرصه و شناخت رهبري انقلاب و بصيرت‌افزايي ايشان در فضاي جامعه، خروش و بصيرت آحاد جامعه را به دنبال داشت؛ به گونه‌اي كه درايت و شكيبايي معظم‌له در برخورد با فتنه، روند شناخت عرصه‌ها و درك لحظه‌ها را براي ملت ايران به وجود آورد و ژرف‌نگري در عمق فتنه و رفتارهاي ساختارشكنانه سران فتنه ماهيت اين جريان را بر ملا كرد؛ چرا كه «فتنه» هرچه از نقطه آغاز خود فاصله مي‌گرفت، به علت برخورد با بصيرت رهبر و هوشياري مردم، چهره واقعي خود را بيشتر نمايان مي‌كرد و از سوي ديگر دشمنان بيروني كه به گواهي اسناد موجود و شواهد آشكار، مديريت فتنه را برعهده داشتند، با مشاهده حركت هوشمندانه امام و امت، «تاب‌‌مستوري» از دست داده و هر روز پرده ديگري از چهره نفرت انگيز خود و فتنه‌گران را به ناچار فرو مي‌انداختند.
تا جايي كه ادعاي همراهي با امام و التزام به قانون سران فتنه به اهانت به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله عليه السلام، نفي وجود مبارك حضرت صاحب‌الزمان(عج)، پاره كردن عكس حضرت امام(ره)، شعار به نفع رژيم صهيونيستي در روز قدس كه با ديكته دو روز قبل سايت وزارت خارجه اسرائيل صورت پذيرفت، شعار به نفع امريكا‌‌ ‌در روز مبارزه با استكبار جهاني و... سرانجام ماجراي 25‌بهمن كه آشكارا با اشاره كه نه با دستور مستقيم و مشترك امريكا، اسرائيل و انگليس تدارك شده و به اعتراف صريح «جو بايدن»، معاون رئيس‌جمهورامريكا‌‌ ‌در روز 23‌بهمن - 12‌فوريه- در سنا و تأكيد‌ سايت وزارت خارجه اسرائيل- 24‌بهمن/13‌فوريه- هدف اصلي آن اعتراض به حمايت جمهوري اسلامي ايران از مردم مصر بود و همگان ديدند كه دقيقاً چنين بود و براي ديرباورترين افراد- عمدتاً از خواص- نيز كمترين ترديدي درباره هويت واقعي سران فتنه باقي نگذاشت.
در واقع درايت رهبري و تذكرات و راهنمايي ايشان در طول حوادث بعد از انتخابات در خطاب به آحاد جامعه، مسئولان، خواص و نخبگان و حتي اشاره معظم‌له به سران فتنه از بيداري از اينكه در چه مسيري در حركت هستيد؛ بصيرت و هوشياري ملت ايران را كه در كوران حوادث تلخ و شيرين انقلاب حضور بصير داشته‌اند، دو چندان نمود و ريزش وسيعي از صفوف افرادي كه ناخواسته به حمايت از سران فتنه پرداخته بودند را به وجود آورد. موضوعي كه رسانه ملي نيز با شفاف‌سازي در خطوط فكري جامعه و اشاره به حوادث وقايع پنهان و آشكار فتنه ريزش گسترده از اردوي فتنه را ايجاد كرد.
از اين رو پس از گذشت غبارآلودي فضاي فتنه و شناخت عرصه و مشخص شدن مسير حركت همه افرادي كه با تجويز نسخه‌هاي غربي و دستور العمل‌هاي امريكايي در جرياني مسموم و وابسته به ضد انقلاب در حركت بودند، براي آحاد جامعه مشخص گرديد. بنابراين برخورد با سران فتنه به عنوان يك مطالبه عمومي‌در سطح جامعه از سوي ملت ايران حاكي از اين مسئله مي‌باشد كه ديگر محاكمه سران فتنه در دادگاه افكار عمومي پايان پذيرفته است و ارتكاب ده‌ها جنايت از سوي آنان، «ستون پنجم دشمن بيروني»، «وطن فروشي»، «ايجاد آشوب و اغتشاشات خياباني »، «قاتل مردم بي‌گناه كوچه و بازار»، «همنوايي با ضدانقلاب» و مهمتر از همه خدشه به اصل «مردمسالاري ديني» نظام اسلامي‌كه به تعبير رهبر معظم انقلاب به عنوان بزرگترين جرم در حوادث بعد از انتخابات بر نظام اسلامي‌تحميل گرديد، مظلومانه برچهره اين انقلاب مردمي‌خدشه وارد نمود. برهمين اساس روند قانون شكني سران فتنه با توجه به همه خيانت‌ها و همنوايي با دشمنان انقلاب، اسلام و... در افكار عمومي مردم با اسناد و دلايل غيرقابل انكار به اثبات رسيده است و اكنون، نوبت محاكمه آنان در دستگاه قضائي كشور است.

* قدس
روزنامه قدس در سرمقاله روز خود با عنوان "اعداد و ارقام بودجه 90 بايد منطقي تر باشد "به قلم جعفر قادري آورده است:‏بودجه كشور در سال 90 معادل 536 هزار ميليارد تومان برآورد شده است؛ رقمي كه شامل 362 هزار ميليارد تومان بودجه شركتهاي دولتي و 177 هزار ميليارد تومان بودجه عمومي است.
در سال 1389 بودجه عمراني كشور 24 هزار ميليارد تومان بود كه در لايحه بودجه سال 90 ، اين رقم تقريباً به دو برابر افزايش يافته و به 47 هزار و 500 ميليارد تومان رسيده است.مركز پژوهشها، تخصيص اعتبارات عمراني طي سال جاري را 19 هزار ميليارد تومان دانسته است، اما دولت اين رقم را 22 هزار ميليارد مي داند. لذا، اگر نظر مركز پژوهشها را ملاك قرار دهيم، بودجه عمراني سال آينده بيش از 2/5 برابر شده است و اگر نظر دولت را در نظر بگيريم، اين افزايش 102 درصد خواهد بود.
اگر چه افزايش بودجه عمراني مي تواند تأثير خوبي بر روند عمران كشور داشته باشد، نكته اي كه نبايد فراموش شود، توان دولت براي تخصيص اين بودجه است؛ چنان كه در سال 89 هم دولت تنها حدود 70 درصد بودجه را به نهادها اختصاص داده است.
در واقع، بسيار اتفاق مي افتد كه دولت براي جبران كسري بودجه جاري خود به سراغ بودجه عمراني رفته و آن را هزينه مي كند.
افزايش بودجه عمراني، در واقع قرار دادن نمايندگان مجلس در شرايط خاص است؛ زيرا از يك سو نمايندگان مايل به سرعت گرفتن پروژه هاي عمراني در مناطق مختلف كشور و حوزه انتخابيه خود هستند و از سوي ديگر، با اين چالش مواجه مي شوند كه ممكن است بازهم دولت كسري بودجه جاري خود را از محل كاهش اعتبارات عمراني در ماه هاي پاياني سال جبران كند.بودجه عمراني در سال جاري، كمتر از 20 هزار ميليارد تومان اختصاص مي يابد. لذا اين سؤال مطرح است كه بر اساس چه معياري اين رقم به 5/47 هزار ميليارد تومان افزايش يافته است. عملكرد بودجه جاري در 4 سال گذشته نشان مي دهد بودجه عمراني كشور به ترتيب 16 ، 18 ، 20 و 22 هزار ميليارد تومان بوده است.
اين عملكرد در چهار سال گذشته نشان مي دهد، ميانگين رشد بودجه عمراني 10 درصد بوده، در حالي كه به اعتقاد برخي افزايش 50 درصدي بودجه عمراني در سال آينده ممكن است براي جبران بودجه جاري باشد.
بايد توجه داشت، چون حجم پروژه هاي عمراني ما بالاست، قابليت تزريق اعتبارات، به سادگي وجود دارد و مي توان به سرعت بخش عمراني را فعال كرد، اما تخصيص بودجه ذكر شده در لايحه ارائه شده، بعيد است.
و متأسفانه به دليل ايجاد رديف و بودجه براي دستگاه هاي مختلف، ممكن است آنها در پايان سال به دليل عقد قرار داد و تخصيص نيافتن بودجه، با بدهي زيادي به پيمانكاران پروژه ها مواجه شوند.
البته در بودجه سال 90 با يك افزايش كلي مواجهيم كه بخشي از آن به بودجه عمراني مربوط است و در واقع رقم كل بودجه 90 نسبت به بودجه سال گذشته، رشد 49 درصدي داشته است، ضمن اينكه به برداشت از صندوق ذخيره ارزي هم اجازه داده شده است كه البته بايد دو سوم رأي نمايندگان مجلس را به خود اختصاص دهد.
به دلايل فوق، بسيار محتمل است كه نمايندگان ارقام بودجه را واقعي تر كرده در بودجه تغيير ايجاد كنند. در برنامه ريزي و تعيين قيمت نفت براي بودجه كشور، رويكرد منطقي تر اين است كه به جاي انتخاب قيمت 80 دلاري براي نفت در آغاز تدوين بودجه، قيمت پايين تري انتخاب كنيم و چنانچه در طول سال با افزايش قيمت نفت رو به رو بوديم و درآمدهاي پيش بيني شده محقق شد، مي توان با استفاده از متمم و اصلاحيه، اين درآمدها را هزينه كرد، نه اين كه پيش از كسب درآمد، براي آن برنامه ريزي كنيم.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین