کد خبر: ۴۱۱۲۲
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

گزيده سرمقاله‌ برخي از روزنامه‌هاي صبح

برخي روزنامه‌هاي صبح امروز سرمقاله‌هاي خود را به موضوعات زير اختصاص دادند.

* ابتكار

روزنامه ابتكار درسرمقاله خود با عنوان "فضل الله ياري "به قلم زير 18 سال آورده است:‏ هشدارهاي متوليان امور اجتماعي و بهداشتي و آموزشي در روزهاي گذشته، به مقطع سني زير 18 سال رسيده است. اگر به ‌عناوين برخي رسانه‌ها و مطبوعات كشور در ماه‌هاي گذشته نگاه كنيم، همه از يك موضوع خبر مي‌دهند: «كاهش سن...». اين دو كلمه با عبارتي نظير روسپي‌گري، استعمال دخانيات، بزهكاري، موادمخدر، استفاده از لوازم آرايشي، اعتياد و... ادامه مي‌يابد. تركيب همان دوكلمه‌ي اول با هركدام از اين واژه‌ها، خبر از وضعيتي مي‌دهد كه زير پوست هركدام از شهرهاي ما مي‌گذرد.
خبرهايي كه البته بارها از سوي متوليان دستگاه‌هايي كه كم كاري آنان را برملا مي‌كند، به طرفه العيني تكذيب مي‌شود و دراين‌بين، محققان و صاحب‌نظراني كه دراين‌باره اظهارنظر مي‌كنند نيز به «سياه‌نمايي» متهم مي‌شوند.

مثلاً براي خبر «كاهش سن استفاده از موادمخدر» ده‌ها دستگاه دولتي در اقدامي هماهنگ دست‌به‌كار انتشار بيانيه و تكذيبيه مي‌شوند كه اگر اين هماهنگي را در امور ديگري داشتند، مي‌توانستند پروژه‌هاي عظيم ملي، همچون سلامت رواني در داخل كشور را به نتيجه برسانند.
آمارهايي از اين دست، در كشور ما، گاه به خبرهايي محرمانه تبديل مي‌شوند كه گويي، انتشار آن‌ها امنيت ملي را هدف گرفته است. به‌همين‌جهت، دستگاه‌هاي كم كار يا سعي در پنهان‌كردن آن دارند يا درصورت انتشار از سوي مراجع مستقل، با تكذيبيه شديدالحني با آن‌ها برخورد مي‌كنند و سرانجام، «حق شكايت» براي دستگاه مربوطه را نيز «محفوظ» مي‌دانند تا آمارها ازاين‌پس، با هماهنگي دستگاه‌هاي مربوطه اعلام شود.

به‌نظر مي‌رسد در هريك از اين دستگاه‌ها، اداره‌اي براي مقابله‌ي احتمالي با آمارهاي منتشرشده يا منتشرشونده، در حال انجام وظيفه است.
عنوان‌هاي زير، در برخي رسانه‌هاي داخلي كشور ديده شده است:
- كاهش سن روسپيان، زنگ خطر براي مسئولين
- كاهش سن ترك تحصيل
- كاهش سن استفاده از لوازم آرايش به دبستان
- نگراني‌ها از كاهش سن فحشا در ايران
- كاهش سن مصرف دخانيات
- كاهش سن ترك تحصيل به دوره راهنمايي
- كاهش سن كودكان كار
- و....

اين موارد فقط تيتر يك خبر براي اطلاع‌رساني نيست تا خواننده‌اي آن‌را بخواند و از موضوعي آگاهي حاصل كند؛ بلكه هشداري است كه بايد از مردم عادي تا رئيس، مديركل، وزير، وكيل و سران سه قوه را به تأمل وادارد. آنان بايد بيش از آنكه نگران اطلاع خارجي‌ها از اين موضوع باشند، به فكر رفع معضلاتي باشند كه اين آمارها نه علت آنها كه، تنها شاخص وضعيت‌هايي است كه برخي از حوزه‌ها را مبتلا كرده است.
جالب است كه بدانيد، اين عناوين، تنها درصورتي مي‌توانند در رسانه‌هاي ملي نمود داشته باشند كه منتسب به يكي از كشورهاي اروپايي و امريكايي باشند. (موضوعي كه نه‌تنها در آن كشورها جزو اسرار طبقه‌بندي شده نيست و با اداره و تكذيبيه وزارت‌خانه‌هاي دولتي سروكار ندارد، بلكه معمولاً از سوي مراكز تحقيقاتي وابسته به همان دستگاه‌ها نيز اعلام مي‌شوند.)

بدون ترديد، اعلام اين آمارها از سوي هر فرد و مرجعي، حتي اگر نشان‌دهنده‌ي اغراض سياسي و جناحي هم باشد، بايد در اولين قدم، به تشكيل ستاد بحران در دستگاه‌هاي مربوطه منجر شود. دراين‌‌صورت، اگر آمار، دروغين و غير قابل استناد باشد، يك پيشگيري انجام شده است و اگرهم، واقعي باشد، دستگاهي آماده و مجهز در كمين آن نشسته است.
اين‌همه خبر از «كاهش سن...» در حالي در مطبوعات و رسانه‌ها و مجامع اجتماعي و آموزشي، منتشر شده و درباره‌ي آن بحث مي‌شود كه تنها باموضوعي كه تاكنون با اين عنوان در مجلس شوراي اسلامي بررسي شده«كاهش سن رأي‌دهندگان» بوده است.

* رسالت
روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان "دست و پا زدن بي نتيجه آمريكا در انقلاب ‌هاي خاورميانه‏ " به قلم صالح اسكندري آورده است:
تب هيچ انقلابي با نيشتر فرو نمي خوابد بلكه جراحت حاصله، سوز آن را دامن گير مي كند. همان اتفاقي كه امروز دامن آمريكا را در خاورميانه و شمال آفريقا گرفته است.
اخيرا جرج سوروس عامل كودتاهاي مخملي در جهان و يكي از معروفترين سرمايه داران و فعالان سياسي صهيونيست در آمريكا در برنامه "‏جي پي اس " شبكه تلويزيوني "سي ان ان " و در گفتگو با "فريد زكريا " باد در گلو انداخت و مدعي شد: " شرط مي بندم كه رژيم ايران تا يك سال ديگر سقوط مي كند. "‏
او كه چند سال قبل از اين، گفته بود من بيست ميليون دلار خرج كردم، در گرجستان انقلاب مخملى راه انداختم؛ حكومتى را بردم، حكومتى را آوردم؛ تصور نمي كرد اين روياي خام و خواب آشفته درباره نظام جمهوري اسلامي و ملت ايران اين طور تعبير شود كه پس از گذشت يك سال نه تنها به نظام ايران خللي وارد نشود بلكه موجي از بيداري اسلامي منطقه خاورميانه را فرا بگيرد و تمام منافع استراتژيك غرب به خطر بيفتد.‏

امروز هرم و زبانه هاي آتش انقلاب اسلامي خاورميانه و شمال آفريقا در مركز اروپا هم احساس مي شود و روز به روز بر عمق و دامنه نفوذ جمهوري اسلامي ايران در ابعاد منطقه اي افزوده مي گردد و به موازات آن از نفوذ و قدرت ايالات متحده در منطقه (هارت لند)كاسته مي شود.‏
پيشبرد اهداف ديپلماسي عمومي ايران در سال هاي اخير و به خصوص پس از فتنه 88 آن‌چنان از سرعت فزاينده اي برخوردار است كه ضرورت تحليل مجدد و بازتعريف از روابط جمهوري اسلامي با دولت ها و ملت هاي منطقه و باز تنظيم روابط غرب با اين قطب قدرت منطقه اي را مي طلبد.‏
نزديك به يك دهه پيش غرب تمام توان خود را براي محدود كردن خط مقاومت در منطقه خاورميانه و پر رنگ كردن نقش برخي كشورها مثل مصر، عربستان، امارات متحده، اردن و ...به كار گرفت اما امروز در سالهاي آغازين دومين دهه از قرن بيست و يكم معادلات به گونه اي ديگر رقم خورده است و در نظرسنجي‌هايي كه در برخي كشورهاي خاورميانه صورت گرفته رهبراني همچون محمود احمدي نژاد، بشار اسد، رجب طيب اردوغان، سيد حسن نصرالله، شيخ حامد بن خليفه آل ثاني امير قطر و خالد مشعل از محبوبيت بيشتري در مقايسه با ديگر رهبران هم پيمان آمريكا در خاورميانه برخوردارند.‏

به طور طبيعي با توجه به تحولات پيش رو دور جديدي از روابط ايران با دولت ها و ملت ها بر پايه ديپلماسي عمومي شكل خواهد گرفت كه در نهايت منجر به تقويت بيش از پيش خط مقاومت در منطقه و احترام به استقلال، عزت و حقوق طبيعي ملت ها خواهد شد. در متن سند چشم انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ابلاغي از جانب رهبر معظم انقلاب در حوزه سياست خارجي ايران اسلامي در افق 1404 كشوري الهام بخش، فعال و موثر در جهان اسلام با تحكيم الگوي
مردم سالاري ديني،‌توسعه كارآمد، جامعه اخلاقي، نوانديشي و پويايي فكر و اجتماعي، تاثيرگذار بر همگرايي اسلامي و منطقه‌اي بر اساس تعاليم اسلامي و انديشه‌هاي امام خميني (ره) و داراي تعامل سازنده و موثر با جهان براساس اصول عزت، حكمت و مصحلت معرفي شده است.

تحولات اخير در خاورميانه نشان داد كه جمهوري اسلامي طي سالهاي اخير به بركت ايمان به نفس گرم حضرت امام خميني(ره) و اعتماد به قدرت تغيير اسلام توانسته بخش معظمي از مسير راهبردي خود را در سياست خارجي و الهام بخشي به خوبي بپيمايد و اهداف و آرمان هاي چشم انداز را برآورده سازد.‏
اغلب تحليلگران بين الملل بر اين باورند غرب از امروز بهتر است به فكر باز تنظيم روابط خود با "ابرقدرت منطقه اي ايران " باشد. جايگاه رو به زوال آمريكا در معادلات استراتژيك خاورميانه تعادل قدرت در منطقه را به هم زده است و غرب در شكننده ترين وضعيت سياسي و اجتماعي ممكن نسبت به گذشته قرار دارد. ايده "مقاومت " و مقابله با غده سرطاني رژيم صهيونيستي و در نهايت برگزاري يك رفراندوم آزاد در فلسطين به مطالبه ملي در كليه كشورهاي خاورميانه تبديل شده است. دولت هاي نوظهور و مستقل در منطقه با هر مهندسي و سوزن باني ديگر نمي توانند زير بار تعهدات سابق نسبت به اسرائيل و منافع استراتژيك غرب بروند. موج انقلاب نمي گذارد هيچ دولت ديگري گذرگاه رفح را ببندد. دوران نفت و گاز ارزان براي غرب و عصر يخبندان استبداد در خاورميانه به پايان رسيده است. دولت هاي بحرين و يمن تحت فشار شيعيان ديگر نمي تواند پايگاه هاي نظامي خود را عليه ايران در اختيار ايالات متحده بگذارد، كانال سوئز ديگر آبراه امني براي زياده خواهي هاي آمريكا و همپيمانانش نيست، روزنامه "لس آنجلس تايمز " طي گزارشي تاكيد كرده است اگر ناآرامي هاي مصر به عربستان كشيده شود و يا در ترانزيت نفت در جهان خللي ايجاد شود، بهاي نفت در هر بشكه مي تواند حتي به 150 دلار برسدو ... كارت هاي برنده آمريكا در خاورميانه در اوج بهت و ناباوري يكي پس از ديگري رو مي شوند و به تعبير "فلينت لِوِرِت " در فارين پاليسي " دست و پا زدن بي نتيجه آمريكا در خيزش‌هاي اخير خاورميانه،‌ بازي كردن در راستاي اهدافي است كه ايران مي‌خواهد. "‏

امروز وقت آن است كه غربي ها شماره تلفن هاي مقامات ايراني را كه در نشست استانبول رد و بدل شد در دفتر تلفن خود پيدا كنند و هشدارهاي جمهوري اسلامي را جدي بگيرند. آنها نمي توانند گوشها و چشمان خود را بر روي فرياد بلند ملت هاي مسلمان ببندند. دوران يك جانبه گرايي به پايان رسيده است و امروز عصر بيداري اسلامي، احترام به حقوق ملت ها، عدالت، استقلال واقعي و آزادي است.‏

* كيهان
روزنامه كيهان در يادداشت روز خود با عنوان "واقعيت ساده " به قلم مهدي محمدي آورده است: پرونده هسته اي ايران به عنوان بخشي از موزاييك امنيتي و استراتژيك منطقه اكنون دوران مهمي را تجربه مي كند. اگرچه بحث ها درباره اين موضوع عموما خاموش و تحت تاثير تحولات منطقه است اما روند امور مقطع بسيار حساسي را تجربه مي كند. تحولات منطقه باعث شده آمريكايي ها به اين نتيجه برسند كه بايد راهبرد منطقه اي خود را از اساس بازنويسي كنند. اين كار آغاز شده اما به سرانجام نرسيده است. بخش مهمي از اين بازنگري هم بدون شك مربوط خواهد بود به اينكه آمريكايي ها نوع برخورد خود با ايران بويژه در مسئله هسته اي را چگونه به روز كنند و البته -مثل هميشه- مي دانيم تضميني وجود ندارد كه قادر به گرفتن تصميم درست در زمان درست باشند.

فضاي فعلي درباره پرونده هسته اي ايران را دو پديده ساخته است: يكي گزارش آژانس بين المللي انرژي اتمي كه روز شنبه منتشر شد و ديگري برآورد اطلاعات ملي 2011 آمريكا كه احتمالا ماه آينده منتشر خواهد شد (و بناست ارزيابي هاي برآورد سال 2007 را به روز كند). براي تحليل دقيق اين دو پديده ناچار بايد كمي به گذشته برگشت. مذاكرات اسلامبول كه روزهاي اول و دوم بهمن 1389 برگزار شد نقطه شروع مناسبي است. اين مذاكرات به دليل همزماني با خيزش عظيم اسلامي در منطقه عموما تحليل ناشده باقي ماند و درباره عمق اتفاقي كه در اسلامبول رخ داد بحث چنداني صورت نگرفت. از يك منظر بسيار اجمالي و بدون ورود به جزئيات، مذاكرات اسلامبول دو ويژگي راهبردي بسيار مهم داشته است. ويژگي اول اين است كه نحوه رفتار ايران در اين مذاكرات براي اولين بار نشان داد ايران هم با تكيه بر توانايي هاي خود يك راهبرد دو مسيره در مقابل غرب در پيش گرفته است. تا قبل از اين مذاكرات اين غربي ها بودند كه مي گفتند ايران يا بايد مسير اعتمادسازي در مورد برنامه اش را در پيش بگيرد كه از جمله مستلزم عمل به همه درخواست هاي شوراي امنيت به اضافه يك سلسله درخواست هاي اضافي و من درآوردي از جانب آمريكايي ها است يا اينكه با فشار و انزواي فزاينده روبرو خواهد شد. در مذاكرات اسلامبول براي نخستين بار غربي ها با بديل ايراني - و البته گيج كننده- اين راهبرد روبرو شدند. ايران در اين مذاكرات تاكيد كرد غرب هم دو مسير در پيش دارد.

مسير اول مسير همكاري است كه الزاماتي دارد و از جمله الزامات آن اين است كه همه انواع فشارها بر ايران متوقف شود و غرب به صراحت و به طور رسمي حقوقي را كه معاهده عدم اشاعه براي ايران در نظر گرفته به رسميت بشناسد. و مسير دوم هم مسير تقابل است كه اگر غرب پيمودن اين راه را انتخاب كند آن وقت همه امكاناتي كه ايران به عنوان «موضوع همكاري» روي ميز گذاشته كاركرد معكوس پيدا خواهد كرد و بدل به ابزارهايي براي «پاسخ منطقه اي» به فشارهاي غرب خواهد شد.
طرف غربي در آن مقطع به اين دليل كه تصور -يا بهتر بگوييم وانمود- مي كرد تحريم ها را يك «گزينه موثر» عليه ايران مي داند اين منطق را نپذيرفت و مذاكرات را به شكست كشاند. شايد يك علت هم اين بود كه غربي ها نمي توانستند در ذهن خود راهبرد مذاكراتي ايران را درست تحليل كنند و مثلا دريابند كه وقتي ايران از «موضوعات همكاري منطقه اي» حرف مي زند منظورش دقيقا چيست. اكنون و با تحولات اخير در منطقه كه به تعبير عاموس گيلعاد مدير كل امور سياسي وزارت دفاع رژيم صهيونيستي، ايران خاورميانه را براي اسراييل تبديل به جهنم كرده احتمالا بايد معناي آنچه ايران در اسلامبول مي گفت براي آمريكايي ها روشن تر شده باشد ولو اينكه ديگر دير شده است و مذاكرات هرگز نمي تواند از آنجايي آغاز شود كه در اسلامبول پايان يافته بود. ايران در اسلامبول توقف فشارها و تثبيت حقوق خود را مطالبه كرد اما در هرگونه مذاكره آتي خاكريزهاي خود را كيلومترها جلوتر قرار خواهد داد و به عنوان تنها قدرتي كه توان مديريت موثر تحولات منطقه را دارد با غرب سخن خواهد گفت.

ويژگي راهبردي دوم مذاكرات اسلامبول هم اين بود كه ايران با مقاومت در مقابل هرگونه درخواست انجام اقدامات اعتمادساز از جانب غرب (كه اين بار در قالب يك نسخه بازنگري شده از مكانيسم مبادله ارائه شد) فلسفه وجودي و كارايي راهبردي استراتژي تحريم را عميقا زير سوال برد. تصور غربي ها هم در مذكرات ژنو3 و هم در اسلامبول اين بود كه اولا ايران به دليل فشار تحريم ها ورود به مذاكرات را پذيرفته و ثانيا اگر به اندازه كافي به استراتژي تحريم زمان داده شود، اجماع جهاني حول اين استراتژي حفظ شود، تحريم ها با مشوق هاي - به زعم آمريكا- قابل توجه همراه شود و نهايتا آثار تحريم ها با مسائل سياسي و اقتصادي داخل ايران تلفيق شود آن وقت حتما محاسبات ايران تغيير خواهد كرد و ايران نه فقط مبادله كه به گفته آقاي گري سيمور مشاور كاخ سفيد در امور خلع سلاح و عدم اشاعه تعليق را هم خواهد پذيرفت! اين تحليل آمريكايي ها كه اطلاعات موجود نشان مي دهد آن را به عنوان يك تحليل «قطعي» به اعضاي گروه 1+5 ارائه كرده بودند در استانبول به طور كامل و بنيادين فرو ريخت. ايران در اين مذاكرات نه فقط كوچكترين انعطافي در مورد اهداف اساسي خود نشان نداد بلكه دستور كار مذاكراتي خود را به گونه اي قرار داد كه نشان مي داد هيچ زماني در آينده هم در اثر فشار ناشي از تحريم ها محاسبات راهبردي خود را تغيير نخواهد داد.

اين موضع، ضربه ويران كننده به راهبرد دو مسيره غرب وارد كرد. آمريكايي ها تصور مي كردند اگر مذاكرات شكست بخورد بلافاصله خواهند توانست گروه 1+5 را به اعمال تحريم هاي بيشتر عليه ايران متقاعد كنند اما آنچه عملا اتفاق افتاد كاملا برعكس بود. وقتي مذاكرات شكست خورد سوالي كه از جانب بقيه اعضاي گروه 1+5 مطرح مي شد اين بود كه تاكي بايد با راهبردي كه كاملا روشن شده تاثيري بر ايران نخواهد گذاشت همراهي كنند و اساسا آيا نصابي از تحريم ها و فشارهاي بين المللي وجود دارد كه بتوان ادعا كرد «حتما» بر ايران تاثير خواهد گذاشت؟ مذاكرات اسلامبول يك پاسخ «نه» صريح براي اين سوال ها روي ميز گذاشت كه بلافاصله هم اثرات خود رانشان داد. به فاصله كمتر از يك هفته از اين مذاكرات استوارت لوي مسئول پروژه تحريم ايران در دولت آمريكا از مقام خود استعفا كرد و چند روز بعد از آن هم سرگئي لاوروف در اظهار نظري كم سابقه ضمن مخالفت با اعمال تحريم هاي جديد عليه ايران گفت روسيه مي خواهد بداند وعده آمريكا مبني بر اثرپذيري ايران از تحريم ها بالاخره كي محقق خواهد شد؟! با اين وصف واضح بود كه آمريكايي ها ديگر نمي توانند به مسير اعمال تحريم هاي چند جانبه عليه ايران ادامه بدهند چون نه استدلالي در دفاع از كارايي اين استراتژي در چنته داشتند و نه كوچكترين نشانه يا حتي دورنمايي از معامله پذيري ايران قابل مشاهده بود. تنها راهي كه باقي ماند بسنده كردن به دل خوش كنكي به نام تحريم هاي يك جانبه بود كه استراتژيست هاي دولت اوباما خود بهتر از هر كسي مي دانند چيزي بيش از يك شوخي تبليغاتي نيست.

با كنار هم قرار دادن اين مجموعه تحولات كاملا مي توان دريافت كه آمريكايي ها حتي قبل از تحولات اخير منطقه هم در موقعيت بسيار دشوار و شكننده اي در مقابل ايران قرار داشته اند و اين تحولات صرفا دست بالاي ايران در هماوردي استراتژيك با غرب را بالاتر برده است. بعيد به نظر مي رسد آمريكايي ها در موقعيتي باشند كه بتوانند حتي يك تصميم تاكتيكي درست در اين مقطع بگيرند ولي روشن است كه براي جبران عقب ماندگي بي سابقه خود از ايران در منطقه به هر ابزاري متوسل خواهند شد. نشانه هاي اين امر نيز، هم در گزارش اخير آمانو و هم در برآورد اطلاعاتي كه ظاهرا شوراي اطلاعات ملي آمريكا نهايي كرده ديده مي شود.
گزارش اخير آمانو به صراحت نشان مي دهد كه ايران هرجا پاي تعهدات پادماني اش در ميان بوده به طور كامل به آن عمل كرده و هر جا در مقابل درخواست هاي شوراي امنيت قرار گرفته بي درنگ آن را رد كرده است چرا كه عقيده دارد هيچ مبناي حقوقي براي ورود شوراي امنيت به اين پرونده وجود نداشته است. مهم تر از اين، اين گزارش ذخيره مواد كم غني شده ايران را چيزي حدود 4000 كيلوگرم اعلام مي كند كه اگر فقط يك پيام داشته باشد اين است كه هيچ توقفي در عمليات غني سازي در ايران وجود نداشته و داستان هايي مانند استاكس نت فقط به درد پر كردن ستون روزنامه هاي غربي مي خورده است. آمانو كه مطابق برخي اسناد منتشر شده ويكي ليكس به آمريكايي ها قول داده بود حتي انتصاب معاونان خود را هم با آنها چك كند، در اين گزارش همه سعي خود را كرده است تا همكاري هاي ايران را كمرنگ جلوه داده و براي ادعاهاي آمريكايي ها در مورد وجود يك جنبه تسليحاتي در برنامه ايران، يك مبناي فني فراهم كند. گزارش فوريه به وضوح در برآوردن اين هدف كه دولت اوباما پيش از انتشار برآورد اطلاعات ملي سال 2011 به شدت به آن نياز دارد ناكام مانده است چرا كه هيچ چيزي كه بتوان نام آن را «اطلاعات» گذاشت و مويد چنين داستان پردازي هايي باشد اساسا وجود خارجي ندارد. نتيجه اين فقر مطلق اطلاعات آن شده كه آمانو مجموعه اي از حرف هاي تكراري را كه بيش از 4 سال است در گزارش هاي آژانس copy و pase مي شود يك بار ديگر پشت سر هم رديف كرده و تنها خلاقيتي كه به خرج داده اين بوده كه پاسخ هاي رسمي و مفصل ايران به اين ادعا را بالكل از قلم بيندازد تا شايد «پاراگراف هاي سفارشي آمريكا» اندكي باور پذير جلوه كند!
در ايران كسي تعجب نمي كند كه گزارش ها يا برآوردهاي اطلاعاتي آمريكايي ها درباره تحولات منطقه شبيه ارزيابي هايشان از توان هسته اي ايران باشد اما يك واقعيت ساده و غير قابل چشم پوشي وجود دارد و آن هم اين است كه نه تحولات منطقه و نه برنامه هسته اي ايران موقع انتخاب مسير خود به تنها چيزي كه توجه ندارند اين برآوردها و گزارش هاست.

* جمهوري اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان "رمزگشائي از ماجراي امام موسي صدر " آورده است: افول قذافي و پشت كردن بسياري از مسئولان ليبي به وي، زمينه مناسبي را براي رمزگشائي از ماجراي ربوده شدن امام موسي صدر فراهم ساخته است.
در ميان همكاران قذافي، سعد مصطفي مجبر، سفير كنوني ليبي در تهران، از افرادي است كه از آغاز حاكم شدن قذافي بر ليبي از ياران نزديك وي بوده و از اسرار او آگاه است. سعد مجبر، زماني مشاور قذافي بود و مدتي نيز معاونت وزارت امور خارجه ليبي را برعهده داشت. اينها پست‌هاي كليدي مهمي بودند كه به سعد مجبر امكان به دست آوردن اطلاعات لازم درباره امام موسي صدر را مي‌دادند. علاوه بر اين، او يكي از عناصر كليدي حكومت قذافي بود كه در حلقه محدود حاكمان ليبي از 42 سال قبل تاكنون با زواياي عملكرد اين حكومت آشناست و اطلاعات زيادي در اختيار دارد.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، سعد مجبر به عنوان يكي از ياران نزديك قذافي به تهران آمد و نمايندگي وي در سفارت كشورش در تهران را مديريت مي‌كرد. وي در آن دوره از پاسخ دادن به سئوالات زيادي كه درباره وضعيت امام موسي صدر از او مي‌شد طفره مي‌رفت و چون در شرايط جنگ تحميلي عراق بر ايران، قذافي تلاش مي‌كرد همراهي‌هائي با ايران نمايد، سعد مجبر توانست به همين بهانه خود را از پاسخ دادن به اين سؤالها برهاند. در دوره جديد مأموريت سعد مجبر در تهران، هر چند باز هم مراجعات زيادي به سفارت ليبي در تهران براي يافتن پاسخ سؤال‌هاي مربوط به امام موسي صدر صورت گرفت، ولي پاسخ روشني به دست نيامد و اين راز همچنان سر به مهر باقي ماند.
اكنون، سعد مجبر در تهران است و قذافي در محاصره انقلابيون ليبي روزهاي آخر عمر حكومت خود را ميگذراند. اين روزها اخبار گوناگوني درباره امام موسي صدر منتشر مي‌شود كه بعضي از آنها حكايت از زنده بودن وي و همراهانش دارند. هر چند هنوز سند قابل اعتمادي براي اثبات اين اخبار ارائه نشده است، اما با توجه به اينكه براي اثبات ادعاي زنده نبودن ايشان نيز سندي وجود ندارد، به نظر مي‌رسد پيگيري جدي اين ماجرا ضرورت دارد.

امام موسي صدر، روز سوم شهريور 1357 يعني كمتر از 6 ماه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به دعوت سرهنگ قذافي، كه آن زمان به عنوان يك زمامدار جوان انقلابي در جهان عرب مطرح بود، به ليبي سفر كرد و قرار بود از ليبي به ايتاليا برود ولي هواپيمائي كه بنا بود او و همراهانش براي سفر به ايتاليا با آن پرواز كنند هنگامي كه به مقصد رسيد معلوم شد حامل اين افراد نبوده و امام موسي صدر و همراهانش از ليبي خارج نشده‌اند. پيگيري‌هاي مقامات لبناني و دوستان و خانواده امام موسي صدر براي روشن شدن وضعيت وي و همراهانش در آن زمان به جائي نرسيد و همانگونه كه اشاره كرديم پيگيري‌هاي مقامات نظام جمهوري اسلامي در سالهاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز بي نتيجه ماند. بسياري از مسئولان نظام جمهوري اسلامي از دوستان نزديك امام موسي صدر بودند وبه روشن شدن سرنوشت وي علاقمندي نشان مي‌دادند و براي اين كار انگيزه داشتند. شخص امام خميني نيز به امام موسي صدر عنايت داشتند و رمزگشائي از ماجراي امام موسي صدر مورد اهتمام ايشان نيز بود. با اينحال در طول 32 سال گذشته مقامات ليبي پاسخي غير از اينكه امام موسي صدر مهمان ليبي بود و در پايان مهلت مقرر از ليبي خارج شده ندادند.

در لبنان نيز تلاش‌هاي زيادي براي روشن شدن سرنوشت امام موسي صدر بعمل آمد. در سالهاي اخير فعاليت لبناني‌ها در اين زمينه گسترش يافت تا جائي كه حتي ماجرا به دادگاه كشانده شد و قاضي پرونده، عليه مسئولان ليبي و شخص قذافي حكم تعقيب صادر كرد. نكته جالب اينكه در تمام اين مدت، مجلس اعلاي شيعيان لبنان، كه امام موسي صدر رياست آنرا برعهده داشت، با اين باور كه وي زنده است عنوان رياست را براي او حفظ كرد و افرادي كه در سه دهه گذشته در رأس اين مجلس قرار گرفتند با عنوان "نايب رئيس " به انجام وظيفه پرداختند.
قيام مردم ليبي در هفته‌هاي اخير، روزنه اميدي به روي همه‌ي مشتاقان امام موسي صدر گشود و اين اميد را پديد آورد كه ممكن است با سرنگوني ديكتاتور ليبي اين ماجرا نيز به پايان خود برسد و امام موسي صدر رهائي يابد و يا اطلاعات دقيقي درباره وضعيت وي و همراهانش به دست آيد.

يكي از كساني كه مي‌تواند به رمزگشائي از ماجراي امام موسي صدر كمك شاياني نمايد، سعد مجبر سفير ليبي در تهران و دولت نزديك قذافي است. او اكنون درباره قذافي به سخن آمده و مطالبي گفته است. درست است كه هنوز مانند بسياري از مقامات ليبي كه اين روزها از مسئوليت‌هاي خود كنار رفته و آشكارا به قذافي حمله مي‌كنند، سعد مجبر چنين نكرده است، لكن با توجه به قطعي شدن سقوط قذافي، قطعاً او نيز آمادگي دارد ناگفته‌هاي دهه‌هاي گذشته از جمله ماجراي امام موسي صدر را به زبان بياورد.
آنچه مهم است اينست كه نبايد براي دست يافتن به اطلاعات مورد نظر، رده‌هاي غيرمتعارف را برگزيد. در شرايط كنوني اصولاً نيازي هم به پيمودن راه‌هاي غيرمتعارف و توسل به ابزارهاي غيرعادي وجود ندارد. سعد مجبر مي‌تواند با در اختيار گذاشتن اين اطلاعات، خدمت بزرگي به علاقمندان امام موسي صدر نمايد كه جنبه اخلاقي دارد و براي خود او نيز نوعي جبران قصورها و تقصيرات خواهد بود. اين نكته را شخصي مثل سعد مجبر با تجربياتي كه دارد به خوبي درك مي‌كند و قطعاً در شرايط خاص و حساس كنوني آمادگي اين اقدام شجاعانه را دارد.

* مردمسالاري
روزنامه مردمسالاري در سرمقاله روز خود با عنوان "ايران و خيزش جهان اسلا م "به قلم سيدرضا اكرمي آورده است: 1- در آستانه ماه بهمن و پس از آن حوادثي در قاره آفريقا و برخي كشورهاي عربي رخ داد كه جهان و جهانيان را دچار زلزله فكري و فرهنگي و سياسي و اعتقادي ساخته و شگفت اين كه از نقطه ساده و جزئي «جوان 26 ساله فوق ليسانس بيكار در تونس و سبزي فروش» شروع شد و به سرعت به مصر و اردن و يمن و مغرب و الجزائر، عمان و بحرين و كويت و جييوتي و ليبي رسيد برخي چون تونس و مصر را دگرگون كرد و در برخي ديگر، زلزله ادامه دارد و در حال سونامي شدن است اين زلزله دولتمردان حاكم و سلطه گران جهان را دچار وحشت كرده است.
2- در اين زلزله مرحله «تبييني» وجود دارد و مرحله «تحليلي» كه بايد كالبد شكافي كرد و چند و چون آن را يافت و در يك مثلث «نقل و نقد و نتيجه» ارزيابي كرد. اين حوادث در يازده كشور تا حال، نشان داد كه اين كشورها «انبار باروت» بودند و فقط كبريت انفجار و جرقه آتش مي خواست كه جوان تحصيل كرده به جان آمده تونسي آن را به وجود آورد.

اين انبار باروت عبارت بود از «استبداد داخلي و تحقير ملت ها، دين زدائي، وابستگي به استعمار، فقر و تهيدستي، فاصله طبقاتي، غارت گري دولت مردان، بومي زدائي و بيكاري، فساد اداري» كه اين جور و جفا و جنايت، زمان 42 ساله در ليبي و 30 ساله در مصر و 23 ساله در تونس و مشابه اين ها در يمن و بحرين و الجزائر دارد. تداوم اين مصائب و مسائل و مفاسد «و كان في المدينه تسعه رهط يفسدون في الا رض و الا يصلحون، نمل آيه 48» جان مردم اين كشورها را به لب رسانده و روز به روز عاصي تر ساخته است. البته برخي مي خواهند با برخي اقدامات همچون توزيع پول و خريدن مردم در كويت و عربستان و اردن مشكل را برطرف سازند و مردم را ساكت كرده و به خانه برگردانند، ولي امكان ندارد چون چرخ زمان به عقب بر نمي گردد. 3- ريش ه اين قيام و انقلا ب و پرخاشگري در مسائل فرو كوفته بر وجدان و اعتقاد و آزادي و استقلال آنان دارد كه حالت «فنر آزاد شده» دارد.

وقتي اذان در رسانه و ماذنه «تونس» پخش نمي شود و حجاب در مراكز تحصيلي عالي براي دختران مسلمان ممنوع مي شود، وقتي در مصر كمك به مردم غزه ممنوع مي گردد و با اسرائيل كه تابلو «ولا تزال تطلع علي خائنه» است و لحظه اي و دقيقه اي از جنايت در سرزمين اشغالي، مضايقه ندارد، صلح برقرار مي گردد، وقتي در بحرين اكثريت شيعه كمترين جايگاه مديريتي ندارند و مديريت سطح عالي موروثي شده است، وقتي اردن متحد رژيم صهيونيست غاصب مي گردد و حاشيه امن براي اسرائيل به وجود مي آورد تا به لبنان و غزه حمله 33 روزه و 22 روزه بشود، وقتي در ليبي يك انسان دچار جنون «ادواري» كه روزگاري پايگاه آمريكا و اسرائيل و انگليس را جمع مي كند و روزگاري ابزار و مسائل انرژي هسته اي را جمع كرده و به آمريكا مي فرستد و ده ها نمونه ديگر، براساس قانون «لكل شي حد» هر چيزي حد و قواره و اندازه اي دارد، زمان نيشتر زدن بر ماده فساد فرا مي رسد و قيام انقلا ب و زلزله و آتش فشان و سونامي پديدار مي گردد. 4- جهان امروز، جهان ارتباطات است و عصر اطلا عات و به سرعت و ظرف 2 دقيقه مي توان خبر و حادثه را به اطلا ع جهانيان رساند و به تحليل و كالبد شكافي پرداخت، آگاهي مردم بالا رفته و آمادگي قبلي نيز وجود دارد، اينجا است كه مردم را به صحنه مي آورد و براي فاسدان و مفسدان و مبذران و مستكبران و ملحدان و مزدوران در كشورهاي اسلا مي كه آيات قرآني شكوهمند را «ولن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا ، ولا تركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار، رب بما انعمت علي فلن اكون ظهيرا للمجرمين و لا تعا و نوا علي الا ثم و العدوان و انتم الا علون ان كنتم مومنين» در برابر ديدگان خود مي بينند مشكل ساز مي شود و در مواجهه با مردم، دست و پاي خود را گم مي كنند، دولتمرداني كه با استبداد، به حاكميت ادامه داده و با وابستگي به استعمارگران، سلطه خود را تداوم بخشيده اند، دچار دردسر مي شوند. اربابان آنها از جمله اوباما هم مي پرسند: در خاورميانه و آفريقا چه خبر است.زيرا سلطه خود را پايان يافته (همانند ايران و عراق و لبنان) مي يابند و منافع آتي خود را صدمه ديده ملا حظه مي كنند.

5- امروز ايران و جمهوري اسلا مي آن و مردم، شورانگيزترين دوران را مشاهده مي كنند و در بهمن ماه 89 و پس از آن مي بينند كه حوادث مشابه 32 سال قبل ايران در مصر و تونس و ليبي و بحرين، در حال تكرار است و استكبار جهاني و ايادي اش را آشفته كرده است. عربستان سلا ح خريد و نفت داد و با اسرائيل كنار آمد و قطار صلح به وجود آمد، كه حال قطار قيام و انقلا ب را در همسايگي خود مي بينند روزي در كشورهاي اسلا مي سني مذهب آيه «يا ايها الذين آمنو اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الا مر منكم، نسا» 59» را مي خواندند و اطاعت از «اولوالا مر» را واجب قرآني مي دانستند و حال مي بينيد، مردم اين كشورها عليه آنان به پا خاسته و شعار «ارحل يا مبارك» و «اسقاط النظام» را برپارچه و مقوا مي نويسند و شعار «الله اكبر، لا اله الا اله» مي دهند و عكس مبارك را از اداره برداشته و تابلو «الله» به جاي آن قرار مي دهند و در بيمارستان «بحرين» شعار «الموت لا ل خليفه» مي دهند و عكس امير را بر زمين مي اندازند. نماز جمعه ميليوني در «ميدان التحرير» برپا مي نمايند و آن را به نام «ميدان شهدا» تغيير مي دهند. شهيد مي دهند و جلو مي روند و به ناوگان دريايي ايران اجازه عبور از كانال سوئز براي اولين بار مي دهند، وزير كشور مصر كه اخوان المسلمين را به زندان مي فرستاد، خود زنداني مي شود، مقامات اماراتي به ديدن مناطق محروم مي روند و دولت كويت كمك هاي مالي فراوان به مردم مي كند و نيز امير عبدالله عربستان در هنگام ورود به كشور خود، دستور انعام و احسان مي دهد. بالا خره عده اي از «ملك عبدالله» با نامه مي خواهند كه مردم را در امور كشوردخالت دهد و حقوق زنان را به رسميت بشناسد. 6 - در چنين حال و روزگار، بايد ايران اسلا مي كانون آرامش باشد، كانون حمايت از مردم بپا خاسته جهان باشد، مركز تغذيه انديشه و تجربه و استقامت به قيام كنندگان باشد، كانون پيام رساني به هر نقطه مناسب از جمله فارسي زبانان باشد، ثبات سياسي و اعتقادي و اخلا قي و نظامي داشته باشد، كانون جذب حداكثري و دفع حداقلي باشد، قانون و رهبري مورد احترام و اعتماد و پذيرش عمومي قرار گيرد و از هر آن چيزي كه وحدت و آرامش و آسايش جامعه را خدشه دار سازد پرهيز شود، تا ان شا»الله اين خيزشها به پيروزي برسد و ياران بسياري در كشورهاي اسلا مي و عربي داشته باشيم.

* آرمان
روزنامه آرمان در سرمقاله خود با عنوان "كسي براي قذافي دست به سلاح نمي‌شود " به قلم حسين سليمي* آورده است: آيا نفس رهبر ليبي با اين محكوميت‌ها به شماره افتاده است؟ اين موضوع را مي‌توان در دو بعد مورد بررسي قرار داد: در مورد كشورهايي كه در آنها تحولات اجتماعي رخ مي‌دهد و موضع ضد امپرياليستي دارند، مداخله قدرت‌هاي بزرگ و موضع‌گيري آنها هميشه حالت مثبت نمي‌تواند داشته باشد. چرا كه موضع‌گيري‌هاي غربي مي‌تواند حركت‌هاي مردمي را متهم به وابستگي به آنها كند. اتفاقي كه در ليبي هم افتاده است، اگر در اين كشور هم از همان ابتدا آمريكااز مردم حمايت خود را اعلام مي‌كرد، قذافي مخالفان را به مزدوري آمريكا متهم مي‌كرد. طبيعي ‌است كه اين حمايت عملا حمايتي تلقي نشده و به ضرر مردم ليبي تمام مي‌شد. آمريكايي‌ها در مورد اكثر انقلاب‌ها و جنبش‌هايي كه در كشورهاي عربي شكل گرفته، موضع بينابيني داشته‌اند. چرا كه از يك سو مستقيما نمي‌خواهند باني تحولات اجتماعي شوند و از طرف ديگر قصد آن دارند كه سياست‌هاي خود را با اتفاقاتي كه در منطقه مي‌افتد، هماهنگ كنند. بنابراين به طور كلي مي‌توان نتيجه گرفت اين امر طبيعي بوده است كه آمريكايي‌ها موضع ديرهنگام بگيرند. اگرچه محافظه‌كاران، جمهوري خواهان آنها را متهم مي‌كنند كه درسياست خارجي خود متزلزل بوده و نمي‌توانند به موقع و صحيح تصميم‌گيري كنند.

درباره قطعنامه اخير شوراي امنيت نيز بايد خاطرنشان كرد، قطعنامه نمي‌تواند براي ليبي تعيين تكليف كند، چرا كه قدرت‌هاي بزرگ و مجموعه شوراي امنيت و سازمان ملل داراي نفوذ و قدرت لازم براي تاثيرگذاري بر تحولات داخلي كشوري همچون ليبي نيستند. ولي به هر حال اين موضع جديد نشانه تحول چشمگيري در عرصه بين‌المللي محسوب مي‌شود. به ويژه كه قذافي در چند سال گذشته هم در مساله لاكربي و هم در مسائل هسته‌اي خود نرمش بسياري نشان داد و به دنبال تنش‌زدايي از روابط خودش با غرب بوده است. بنابراين اين قطعنامه شوراي امنيت نشان مي‌دهد كه شرايط بين‌المللي و نظام بين‌المللي كاملا برضد قذافي است و اگر قذافي اميدي به حمايت‌هاي جامعه جهاني داشت، قطعنامه‌هايي از اين قبيل اميد او را از بين خواهد برد. در مورد مسائل انساني، با هماهنگي سازمان ملل و اروپا تصميم گرفتند مرزهاي خود را براي كمك‌هاي مردمي به ليبي باز كنند يا انسداد دارايي‌هاي خانواده قذافي در سوئيس كه اين عمل اميد آنها را براي استفاده از منابع بين‌المللي از بين مي‌برد. و همچنين كمك‌هايي كه از طريق كشورهاي همسايه مي‌تواند به مهاجرين صورت ‌گيرد. كمك‌هايي در اين حد وجود دارد اما طبيعتا نهاد‌هاي بين‌المللي آنقدر نفوذ ندارند كه بتوانند جلوي فاجعه انساني را در اين كشور بگيرند. به اضافه اينكه ابعاد اين فاجعه روشن نيست به دليل اينكه حكومت قذافي اجازه همكاري رسانه‌‌هاي بين المللي را در اين كشور نمي‌دهد، بنابراين پوشش اخبار واقعي كه در آنجاست به حداقل رسيده و تنها برخي از فراري‌ها و منابع داخلي هستند كه با تجهيزات ابتدايي اخبار داخل ليبي را پوشش مي‌دهند. به همين دليل ابعاد فاجعه‌اي كه در حال رخ دادن است، اصلا مشخص نيست.

حتي زماني ‌كه بيان مي‌شود اين فاجعه انساني بسيار بزرگ است باز هم تعداد دقيق كشته‌ها و آواره‌ها به دليل عدم حضور رسانه‌هاي غيروابسته و بين‌المللي قابل بررسي نيست. پرسشي كه هم‌اكنون در جامعه جهاني مطرح شده اين است كه آيا مداخله نظامي از سوي آمريكا يا شوراي امنيت صورت خواهد گرفت يا خير؟ همانند آنچه كه بيش از يك دهه پيش در سومالي يا اوگاندا اتفاق افتاد و ابعاد فاجعه انساني به انداز‌ه‌اي بود كه آمريكا مجبورشد به عنوان مداخله بشردوستانه، مداخله نظامي كنند. اما در شرايط فعلي پيش‌بيني كردن اين وقايع بسيار سخت و دشوراست. به نظر مي‌رسد با توجه به ناكام بودن قدرت‌هاي بزرگ در شرايط مشابه گذشته و همچنين با توجه به شرايط خاصي كه ليبي دارد از يك طرف واز طرف ديگر آمريكا و قدرت‌هاي بزرگ درچند منطقه ديگر دنيا درگيرند، بنابراين مداخله نظامي در بحران كشور ليبي چندان متصور نيست. بايد ديد كه چه نوع حكومتي روي كار خواهد آمد.تفاوتي كه ليبي با كشورهاي همجوار خودش دارد، اين است كه هيچگونه نهادهاي مدني و قانوني در اين كشور شكل نگرفته. به عنوان مثال ممكن است كه اگر در كشورهاي همسايه ليبي ديكتاتوري بود، اما قانون اساسي و تفكيك قوايي وجود داشت. اما قذافي عمدا به جامعه ليبي اجازه نداده كه نهادهاي قانوني شكل بگيرد و كشور كاملا به صورت سنتي با ائتلافي از قبايل و با يك رهبري فردي اداره مي‌شده و نه نهادهاي قانون‌گذار و مدني و نه مطبوعاتي وجود داشته است. اين امر كه بخواهيم پيش‌بيني كنيم پس از قذافي حكومت ليبي به چه شكل خواهد شد، بسيار دشوار است.

همانطور كه خانواده قذافي پيش‌بيني كرده‌اند، حذف او علي‌رغم تمامي مشكلاتي كه دارد ممكن است منجر به يك سري جنگ‌هاي متداول داخلي شود. برخي ديگر معتقدند كه ممكن است دوباره ديكتاتور مشابهي جاي معمر قذافي را در ليبي بگيرد. به نظر مي‌رسد جامعه ليبي پيش از آنكه بخواهد نظام سياسي را تشكيل دهد نياز به مظهر و نماد يا نهادي براي ايجاد هماهنگي و وحدت بين قبايل مختلف و مردم دارد. اگر چنين اتفاقي بيفتد شايد نظام سياسي جديدي كه در ليبي بوجود آيد بتواند متعادل‌كننده براي منطقه شمال آفريقا باشد. اما اگر اين اتفاق نيفتد و جنگ داخلي يا اسباب بي‌ثباتي در ليبي بوجود بيايد، وسعت كشور ليبي به دليل منابع نفتي و توانايي مالي كه دارد، تبديل به يك منبع بي‌ثباتي در كشورهاي شمال آفريقا خواهد شد. در نتيجه مي‌توان گفت در شرايط فعلي هر اتفاقي احتمال وقوع دارد. به عبارت ديگر ممكن است كه قذافي چه در كشور خودش و چه در كشورهاي ديگر به منابع انرژي حمله كند و يا اگر جنگ داخلي دائمي در ليبي بوجود بيايد صادرات نفت اين كشور دچار مشكل خواهد شد و تمامي اين اتفاق‌ها مي‌تواند منبع بي‌ثباتي باشد.
*استاد دانشگاه و كارشناس مسايل بين‌الملل- ديپلماسي ايراني

* قدس
روزنامه قدس در سرمقاله روز خود با عنوان "تزلزل ديپلماتيك واشنگتن در قبال ايران "به قلم غلامرضا قلندريان آورده است:‏ خبرگزاري آمريكايي CNN در گزارشي نسبت به ناكامي تلاشهاي براندازانه در ايران پس از سرمايه گذاريهاي كلان بر سازماندهي پياده نظام، تنها راه مقابله با نظام را گزينه «جنگ» دانست . پس از شكست پروژه آمريكايي - اسرائيلي 25 بهمن و ناكامي ضد انقلاب و ايادي داخلي آنها در ايجاد اغتشاش و آشوب در ايران، بار ديگر رسانه هاي اتاق فكر واشنگتن با يك ترفند نخ نما اعلام نمودند تنها راه شكست ايران از طريق گزينه قهري است.
سران غربي و همپيمانان آنها به درستي به اين موضوع واقف هستند كه در گذشته مسير نظامي را عليه جمهوري اسلامي طي كردند و با همه هجمه جهاني و حمايت گسترده از صدام و همراه نمودن حاميان منطقه اي و عرب رژيم بعث عراق، نتوانستند به اهدافشان دست پيدا كنند و لاجرم برتري اراده هاي شهادت طلب را در مقابل قابليتهاي مدرن تسليحاتي پذيرفتند . لذا اذعان به اين نكته كه تنها راه باقي مانده برخورد با ايران گزينه قهري است، سخني گزافه و برگرفته از ايده اتاقهاي فكر لندن و واشنگتن است كه در شرايط كنوني براي غلبه بر جو رواني سنگين عليه آمريكا و همپيمانانش در جهان، طراحي گرديده است.

اتخاذ مشي برخورد نرم افزارانه با جمهوري اسلامي ناشي از استيصال دشمن در شيوه سخت افزاري بود كه آنها را ناگزير براي طي يك پروسه سعي و خطا به اين وادي كشاند . دشمن با شبيه سازي شرايط ايران با برخي دولتهاي پيراموني و جهاني، به اين تصور غلط در مورد جمهوري اسلامي رسيد كه مي توان ايران را نيز بر اساس آموزه هاي ساموئل هانتينگتن با شيوه نرم دموكراسي خواهي از پاي در آورد، لذا سوژه دموكراسي را به عنوان راهبردي براي براندازي در دستور كار قرار دادند كه از اين رهگذر نيز ناكامي جديدي را در مورد جمهوري اسلامي تجربه كردند . پر واضح است، در جنگ نرم افزارانه، كشور مهاجم و كشور هدف هر دو بايد براي حمله و دفاع، از قدرت نرم افزاري برخوردار باشند . در اين وضعيت، واشنگتن از قدرت مورد اشاره ايران غفلت نمود و يا نتوانست به حقيقت اين موضوع پي ببرد و اين امر سبب شكست استراتژي دولتمردان كاخ سفيد در مورد ايران گرديد . آنچه كه اكنون در تحولات سياسي - اجتماعي كشورهاي اسلامي قابل ارزيابي است، شكست سياستهاي 30 يا 40 در برخي كشورها نيز 50 ساله استكبار در جوامع اسلامي است .

به عبارت ديگر، آمريكا از قدرت نرم در پايگاه هايش برخوردار نبود، بلكه اين قدرت نرم جمهوري اسلامي بود كه توانست پايگاه هاي بعضاً استراتژيك كاخ سفيد را مقهور خشم ملتهاي اسلامي بكند . بدون ترديد، جمهوري اسلامي توانسته است با بهره گيري از آموزه هاي اسلامي و انساني، مناسبات جهاني در منطقه و جهان را بر اساس محور ملتها در مقابل سيستم دولت محوري با رويكرد استبدادي و وابستگي تقويت نمايد . به گونه اي كه زمان سفر رئيس جمهور ايران به لبنان روزنامه «هافينگتون پست» در اظهاراتي اذعان نمود كه آقاي احمدي نژاد با سفر به لبنان قدرت نرم ايران را به اين كشور برد . اكنون اين قدرت نرم جمهوري اسلامي - كه همان عنصر الهام بخش جمهوري اسلامي مي باشد - توانسته است ژئوپلتيك منطقه را دستخوش دگرگوني به نفع ايران نمايد . خيزشهاي عربي جهان اسلام و سقوط زمامداران وابسته به نظام سلطه، دولتمردان اين كشورها را سراسيمه به سوي اتخاذ راهكارهاي متقاعد سازي سوق داده و برخي با اين تصور كه مطالبات مردم معيشتي است، با وعده دادن پول در تلاش هستند نهضت گسترده مردمي را در كشورهايشان كنترل كنند . آنچه در گستره جغرافياي اسلامي رخ داده است و يا در حال وقوع مي باشد، به منزله موفقيت و برتري جمهوري اسلامي است كه اين موضوع بارها در روزهاي اخير در اظهارات بنگاه هاي خبري و انديشمندان غربي آمده است . نگراني از سقوط همپيمانان سبب گرديد، اتاق فكر خارج نشينان فتنه با طراحي فراخواني در 25 بهمن، افكار عمومي را از كشورهاي شمال آفريقا و خليج فارس به ايران معطوف نمايند . پر واضح است، واشنگتن پس از ناكامي با وجود تلاشهاي گسترده در سال 1388 به بهره گيري از ظرفيت كامل اپوزيسيون داخلي و خارجي، ضمن به كار بستن توصيه هاي جين شارپ نتوانستند خواسته هاي نامشروعشان را در ايران عملي كنند؛ اكنون كه اين پايگاه دچار ريزش گسترده گرديده است، يقيناً نمي توانند ناكاميهايشان را جبران كنند.

خروجي دشمني استكبار با جمهوري اسلامي، با بكارگيري دو راهبرد سخت افزاري و نرم افزاري و شكست هر دو مكانيسم سبب گرديده تا تحليلگران عرصه سياست، به اين واقعيت رهنمون گردند كه آمريكا به عنوان يك بلوك قدرت نتوانسته است با جمهوري اسلامي مقابله كند و همه سناريوهاي طراحي شده در آكادميهاي سياسي و نظامي غرب كه با بهره گيري از استراتژيستهاي مطرح جهاني براي مناسبات بين المللي نسخه تجويز مي كنند، منجر به بن بست گرديده و ايران اسلامي روز به روز با وجود ايجاد محدوديتهاي گسترده سياسي، نظامي و اقتصادي، نه تنها منزوي نگرديده، بلكه با رشد شتابان در عرصه هاي گوناگون توانسته است به عنوان يك قدرت تأثيرگذار بر مناسبات منطقه اي ارزيابي گردد.
آمريكا بايد بپذيرد، اردوكشي نظامي به منطقه با بهانه هاي مختلف، تلاش براي به قدرت رساندن چهره هاي وابسته در كشورهاي هدف، جوسازيهاي فراوان عليه ايران در كشورهاي همسايه و مسلمان با هدف ايران هراسي، راه اندازي پروژه شيعه هراسي، اتهامهاي متعدد مانند نقض حقوق بشر، دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي، حمايت از تروريسم و ... هيچ كدام نتوانست برتري واشنگتن و انزواي جمهوري اسلامي را در حوزه تعاملات اسلامي و عربي تثبيت كند . بدون شك، هر تحليل منطقي و برخوردار از خمير مايه عقلي و علمي قطعاً به اين واقعيت اذعان خواهد نمود كه كاخ سفيد در مقابل تهران چاره اي جز پذيرفتن جمهوري اسلامي به عنوان يك بازيگر مستقل در حوزه مناسبات جهاني ندارد، اگر چه تاكنون برخي عقلاي عرصه استراتژيك توصيه هاي مشابهي به دولتمردان واشنگتن كرده اند.

بازگشت به راهبرد سخت با وجود اعتراف به شكست، ناشي از استيصال در اتخاذ مواضع صاحب نظران آمريكايي و تثبيت جمهوري اسلامي مي باشد . سردر گمي در انتخاب ساز و كار برخورد با ايران به مثابه عجز و ناتواني الگوهاي واشنگتن از يك سو و وجود ايراني مقتدر از سوي ديگر است.
بنابراين، جمهوري اسلامي با همه تضييعهاي حقوق از سوي جبهه غرب و تنگناهاي شديد همپيمانان آنها، توانسته بر خلاف جايگاه رو به افول قدرتهاي جهاني از محبوبيت و جايگاه مورد اهتمامي در ميان دولتهاي منطقه و جهان برخوردار گردد و يقيناً اين توفيق مديون معنويت و ادبيات متافيزيك انقلاب اسلامي است كه كسينجر در اظهاراتي اعتراف به ضعف ادبيات در غرب در مواجهه با سخنان حضرت امام ) ره ( نمود و گفت : «قرابتي بين ادبيات بنيانگذار انقلاب اسلامي با ادبيات مصطلح در علوم سياسي و روابط بين الملل وجود نداشت، به همين دليل ما قادر به درك اهداف رهبر ايران نبوديم.»

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین