کد خبر: ۴۰۹۰۸
تعداد نظرات: ۵ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

مروری اجمالی بر سیر تحولات فیلم‎سازی حاتمی‎کیا

حرکت از عمل‎گرایی به‎سوی گفتمان بازی، از غیرت دینی به حالت‎های عشقی (در اتمسفر دوست‎دختربازی و این حرف‎ها) از دو انگی به واه خدا مرگم بده (!) از فریاد و شعار به فیگور ادا و اطوار و... و در یک کلام سیر تحول یک فیلم‎ساز از فکر و استدلال به کنایه و ابهام و هر چیزی که احساسات مخاطب را هدف بگیرد...
برای بررسی سیر تحولات سینمایی حاتمی‎کیا، برای نقد روند حرکت او به آغوش نه‎چندان مهربان سینمای روشن‎فکری، برای حرف زدن از کارگردانی که از «دیده‎بان» و «مهاجر» به «آژانس شیشه‎ای» رسیده و از «ارتفاع پست» و «به‎نام پدر» به «گزارش یک جشن» چند راه وجود دارد. نخست این‎که به تاریخ مراجعه کنیم و کارنامه خود آقای حاتمی‎کیا، یعنی نقد و بررسی تک‎ - تک آثار ایشان، که این راهی‎ست طولانی. گذشته از این، وقتی مقصد نهایی «گزارش یک جشن» باشد، دست‎کم آدمی مثل نگارنده، اصلا حال و حوصله‎اش را ندارد. مثل این می‎ماند که برای رفتن از تهران به کویر لوت، مسیری زیگزاگ را انتخاب کنی و از رامسر به ساوه، به چالوس، به رباط کریم و... .

راه دوم مراجعه کردن به همین فیلم‎های امسال جشنواره فجر است. خیلی از مراحل سیر تحولات فنی و فکری حاتمی‎کیا در همین جشنواره امسال هم وجود داشت. خیلی‎ها با ارتفاع‎هایی پست‎تر به میدان آمده بودند و بعضی‎ها مهاجرتر.


راه سوم راهی‎ست که ما انتخاب می‎کنیم. یعنی میان‎بر زدن و مرور اجمالی و اکتفا کردن به اشاراتی پراکنده و ذکر سرفصل‎های چنین بحث و بررسی مفصلی؛ مثلا «حامد کلاهداری» امسال «پایان‎نامه» را ساخته بود. «پایان‎نامه» از نظر رویکرد دفاع مقدسی (وقتی ماهیت اصیل این جنگ را فکری و فرهنگی در نظر بگیریم)، فیلمی است که به «مهاجر» حاتمی‎کیا شبیه بود. اجازه دهید فهرست‎وار ادامه دهیم.


1- «بانو» کیست؟ این بانوی فیلم اخیر «حاتمی‎کیا»، مثلا بناست چه‎کسی باشد؟ اولا نه‎تنها «بانو»، بلکه اکثر شخصیت‎های «گزارش یک جشن» آدم‎هایی هستند که اگر فارسی هم حرف نمی‎زدند؛ معلوم نبود کی هستند. این آدم‎ها متعلق به کدام طبقه اجتماعی، کدام گروه فکری، کدام دین و مذهبی هستند؟ معلوم نیست! خود آقای حاتمی‎کیا در جلسه مطبوعاتی فیلمش تأکید داشت که اصلا دنبال این‎چنین آدم‎هایی در اطراف خودتان نگردید. قاعدتا معنای این حرف این است که این‎ها آدم‎هایی سمبلیک هستند. یعنی این‎که خودشان بودایی هستند یا مریخی، مهم نیست. جانور هم که نمی‎توانند باشند؟! پس لابد فقط نماد و سمبل هستند. حالا این «بانو» بناست من و شمای مخاطب را به یاد چه‎کسی بیندازد؟ اگر بگوییم خانم «رهنورد» که از همین الان قضیه زیادی سیاسی می‎شود! پس بگوییم مثلا خانم «شیرین عبادی»، برنده جایزه نوبل و یک شخصیت جهانی. یا خانم «جمیله کدیور»، بالأخره یک خانم روشن‎فکر و باکلاس؛ غیر از این‎که نیست؟ مگر این‎که بگوییم که نه واقعی هستند، نه سمبلیک... همین را می‎خواهم عرض کنم! حاتمی‎کیا فیلمی ساخته که نه دوست دارد شخصیت‎هایش واقعی‎نما باشند، نه جرأت می‎کند بگوید سمبل فلانی و بهمانی هستند. یعنی احتمالا هرچه قضیه مبهم‎تر باشد، به مذاق ایشان خوش‎تر است.


2- بانو رییس است. خانم رییس؛ رییس یک بنگاه ازدواج. در این بنگاه مشتری‎ها عبارتند از: آقایان و خانم‎هایی که به‎دنبال همسر می‎گردند. خانم رییس این‎ها را راهنمایی می‎کند؛ ارشاد می‎کند؛ سطح فکرشان را بالا می‎برد؛ با هم آشنای‎شان می‎کند؛ و نهایتا مراسم عقد و عروسی... .


بانو راه می‎رود؛ بانو از این اتاق به آن اتاق راه می‎رود و می‎ایستد. برمی‎گردد و به دوربین (یعنی من و شمای مخاطب) خیره می‎شود. بانو غصه می‎خورد. بانو آه می‎کشد. بانو لبخند می‎زند. بانو مهربانی می‎کند. بانو تساهل و تسامح از خود صادر کرده و بانو تحمل و ظرفیت نشان می‎دهد. بانو... همه‎کار می‎کند، غیر از جواب روشن به آدم دادن! بانو هرچقدر بخواهی فیگور دارد، اما به‎ندرت منطق و استدلال خرج می‎کند. بانو اصلا با فیگور فکر می‎کند. با فیگور حرف می‎زند. با فیگور استدلال می‎کند. بانو اصلا کاری به منطق و فلسفه ندارد. خیلی که گیر بدهی و از او در مورد چیزی توضیح بخواهی چندتا متلک می‎شنوی؛ بانو اگر مجبور شود، اگر هیچ چاره‎ای نداشته باشد، فقط به چند گوشه و کنایه دوپهلو اکتفا می‎کند. بانو برای مجاب کردن مخاطب حاضر است از یک دودکش بلند 50 - 40 متری بالا برود و با سر و صورتی دودی و سیاه از آن طرف با نردبان پایین بیاید، اما حاضر نیست هیچ بحثی روشن مطرح شود و از او جواب روشن بخواهند. بانو برعکس حاج کاظم آژانس شیشه‎ای که سینه‎ای پر از حرف داشت و درد؛ برعکس حاج کاظم که اول برای مدیر آژانس کلی منطق و استدلال ردیف کرد و وقتی دید یارو حرف‎حساب حالی‎اش نمی‎شود، دست به اسلحه برد و شروع کرد به شعار دادن؛ برعکس حاج‎کاظم که فشار حرف و استدلال و منطق گلویش را گرفته بود و فشار می‎داد و...، فقط فیگور دارد. بانو برعکس حاج کاظم اول فیگور دارد و فوق آخر متلک و مبهم‎گویی. چرا؟ اما «پایان‎نامه» مثل فیلم‎های قدیمی آقای حاتمی‎کیا دقیقا برعکس است، پایان‎نامه از همان سه یا چهار دقیقه اول دارد بحث می‎شود، رسما مسأله ولایت‎فقیه و دشمنی آمریکا با این مردم و لزوم تن دادن به قواعد بازی و... را مطرح می‎کند. «پایان‎نامه» اول استدلال می‎کند، اول فکر و اندیشه مخاطب را هدف می‎گیرد. بعد شروع می‎کند به فیگور آمدن و شعار دادن. در «پایان‎نامه» تنها شخصیت‎ها مبهم نیستند، که حتی از شخصیت‎های سیاسی واقعی هم علنا اسم برده می‎شود. «پایان‎نامه» از همان چند دقیقه نخست، بلکه از همان سکانس آغازین، تکلیف خودش و مخاطبش را روشن می‎کند. برای همین مخاطب مخالف از همان سکانس آغازین متوجه می‎شود تکلیفش چیست؟ سوت کشیدن و هو کردن و... حتی ممانعت کردن از این‎که دیالوگ‎های فیلم شنیده شود؛ به حضراتی اشاره می‎کنم که در سینمای برج میلاد، هوچی‎گری کردند، آن‎هم بدون این‎که قبلا فیلم را دیده باشند، چرا؟ چون حامد کلاهداری مرد و مردانه از همان اول تکلیف خودش را مشخص کرده بود. البته رسانه امروز یعنی هوچی‎گری. حیف که فرصت نیست توضیح بدهیم رسانه‎ای مثل بی‎بی‎سی اصلا ذاتش هوچی‎گری‎ست. کدام فکر و فرهنگ؟ این همین سیر تکوینی آقای حاتمی‎کیاست. او در کارهای اولیه‎اش مثل «وصل نیکان» آن‎قدر شعار می‎داد و موضع‎گیری روشن‎ می‎کرد که گاهی کار خراب می‎شد. خیلی‎ طول کشید که کارگردانی یاد بگیرد. انصافا سطح کیفی دومین کار حامد کلاهداری با کارهای ضعیف اولیه حاتمی‎کیا قابل‎مقایسه نیست.


3- پرویز پرستویی آژانس را با «به نام پدر» مقایسه کنید. قهرمان فیلم‎های حاتمی‎کیا از آژانس به بعد شروع می‎کنند به ساکت‎تر شدن، به‎جایش فیگور و ادا و اطوارهای‎شان بیشتر می‎شود و تکامل می‎یابد، وگرنه حاتمی‎کیا از نظر هنر و تکنیک در آژانس متوقف شد. او تعلیق و ریتم را با آژانس تکمیل کرد. باقی سیر فیلم‎سازی او در واقع سیر و سیاحت خرش بود که از پل گذشته بود. خری که حالا یک طرف خورجینش پول است و یک طرفش اعتبار و شهرت. سیر فیلم‎سازی او حرکت از حاج کاظم و عباس است به بانو‎های اول و دوم فیلم اخیرش. حاج کاظم یک مرد بود. مرد رزمنده‎ای که حالا مسافرکش است. مردی در ظاهر خشن و سخت‎گیر و اهل خطر، اما در باطن برعکس. و حالا بانویی دقیقا برعکس؛ حاتمی‎کیا هرچه روشن‎فکرتر شد زن‎های فیلمش پررنگ‎تر شدند. به این می‎گویید ماده‎گرایی! امیدوارم برداشت فمینیستی از حرفم نکنید! می‎دانید منظورم چیست؟ مثلا الان به آقای حاتمی‎کیا (مثل اکثر روشن‎فکران به‎هر حال طرفدار دنیای غرب) فقط کافی‎ست بگویید: اصل مترقی ولایت فقیه، راه سرخ شهادت، حضرت اباعبدالله الحسین، شب اول قبر، استکبار جهانی، صهیونیسم، مرفهین بی‎درد، مظلومان تاریخ، قصاص و رجم زناکاران، مبارزه با بدحجابی و... فورا ترش می‎کند. متوجه‎اید چه عرض می‎کنم؟ کاری ندارم نهایتا - اگر مجبور شود - چه خواهد گفت، اما اول ترش می‎کند. «بانو» یک‎جوری حقارت‎آمیز به آدم نگاه می‎کند که اصلا رویت نمی‎شود بپرسی: «در این بنگاه مسائل شرعی محرم و نامحرم رعایت می‎شود؟ اگر دختر و پسرهای جوان در یک اتاق تنها بگذارید... خدای نکرده... حالا یک‎وقت شیطان گول‎شان بزند... منظورم این است که... هیچی، شوخی کردم. گفتم حال و هوای‎مان عوض شود...» (یعنی اصلا جرأت نمی‎کنی بگویی، از معصوم علیه‎السلام روایت داریم: اگر یک زن و مرد نامحرم خلوت کنند، نفر سوم شیطان است).


فرصت حقیر تقریبا تمام شد. حرکت از عمل‎گرایی به‎سوی گفتمان بازی، از غیرت دینی به حالت‎های عشقی (در اتمسفر دوست‎دختربازی و این حرف‎ها) از دو انگی به واه خدا مرگم بده (!) از فریاد و شعار به فیگور ادا و اطوار و... و در یک کلام سیر تحول یک فیلم‎ساز از فکر و استدلال به کنایه و ابهام و هر چیزی که احساسات مخاطب را هدف بگیرد، این‎ها سیر تحول «حاتمی‎کیا»ست. این نکته را دست‎کم نگیرید! فکر و فلسفه در بین اکثر روشن‎فکران ما تعطیل است. وگرنه «بانو» به چه بهانه و دلیلی جوان‎هایش را به خیابان می‎کشد؟ اگر یکی این وسط نفله شد، آیا شهید است؟ شهید چه راهی؟ چرا حاتمی‎کیا هم مثل سران فتنه و بسیاری از نحله‎های روشن‎فکری ما، گمان می‎کند نخستین و مهم‎ترین مشکل جوانان ما محدودیت‎های جنسی است؟ جوان‎ها اگر شغل و درآمد داشتند، چه مشکلی با ازدواج دارند؟ منظورتان از شناخت قبل از ازدواج، لاس زدن که نیست؟ اگر هست، چرا حداقل واضح حرف‎تان را نمی‎زنید؟ تمام استدلال‎ها و فلسفه و منطق‎های «گزارش یک جشن» را مچاله کنی و عصاره‎اش را بگیری، این می‎شود که: «در مورد روابط قبل از ازدواج دختر و پسرهای نامحرم سخت نگیرید.» حاتمی‎کیا می‎خواهد با همین یک استدلال - که تازه خودش کلی تبصره و اما و اگر دارد - کل نظام سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی را به چالش بکشد. می‎خواهد مخاطب‎های جوان را برای اعتراض به خیابان بکشد. این سیر تحولات فیلم‎سازی «حاتمی‎کیا»ست و مصیبت ما با این جماعت، وگرنه این خط، این نشان، اگر ایشان جرأت داشت بحث منطقی کند؟! اگر جرأت داشت در مورد رویکرد و کارکرد فعلی فیلمش در چنین روز و روزگاری واضح و شفاف حداقل اعلام موضع کند؟! والسلام.


نشریه پنجره/ نعمت الله سعیدی

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۵
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۲
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۵۳ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
4
3
حیف آژانس شیشه ای که ساخت . حیف روبان قرمز ... حیف ... در این دوره و زمانه خیلی ها سقوط کردند . خیلی ها . حاتمی کیا هم خودش را فراموش کرد ... شاید هم آندورانش هم زمان اقتضا می کرد که فیلمهایش آسمانی باشد بالاخره زندگی خرج داره ... شاید
محمدرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۳۵ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۷
1
2
حرف درستی است. من آخرین اثر آقای حاتمی‌کیا را دیده‌ام و این نقد را روایتی منصفانه از سیر تحول ایشان می‌دانم. شاید ایشان هم در مقابل سوال‌های نسل سوم درون خانه -همانند آقای نوری‌زاد- این فیلم را ساخته است؛ همان کسانی که قرار بود موقع جنگیدن و مراقبت پدر از مرزها، مدیران فرهنگی مراقب فکر و اندیشه‌اش باشند.
به هر حال و به هر دلیلی که باشد، آقای حاتمی‌کیا هم مانند لوکیشن فیلم آزانس شیشه‌ای که حالا به یکی از شعب بانک‌های خصوصی تبدیل شده است، تغییر کرده است.
نه جو زده ترش کنیم و نه به او باج دهیم، بلکه به توصیه نویسنده محترم او را به حرف دعوت کنیم تا عیار صداقتش را به قضاوت بنشینیم.
رضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۰۵ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۷
2
4
وقتي براي ساختن يك فيلم جنگي پدرت را در مي آورند وآنطور كه بايد حمايت كه نمي شوي هيچ، سنگ اندازي هم مي كنند ايشان مجبور مي شوند به سمت فيلمهاي خانوادگي حركت كند و درد جامعه را آنطور كه خودش مي بيند نشان دهد نه آنطور كه شما مي بينيد. چون اگر شما درست مي ديديد شايد الآن مشكل حل شده بود. پسري كه از 14 سالگي بالغ ميشود وتا 30 سالگي امكان ازدواج ندارد چه بايد بكند؟ دختري كه سن ازدواجش از 12 سالگي به 30 سالگي رسيده توي اين 18 سال چه طوري خودش را نگهدارد. من به شخصه با هر گونه فساد مخالفم ولي شما راه حل بدهيد.
رضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۰۵ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۷
3
0
وای خدای من.
نقدی ازاین دم دستی تر و احساساتی تر و جوزده تر درباره گزارش یک جشن نخوانده بودم
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۰ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۷
3
1
سلام
آدم ها ، هنر و حتی خدا تا وقتی برا شما قابل احترام و تحسین برانگیز هستند که در راستای خواسته های شما حرکت کنند و به ساز شما برقصند!
ان شاالله به زودی خیلی چیزا از شما و امثال شما رو خواهد شد...
مدیر پایگاه خداوند ستارالعیوب است اما حقیقتا این چیزی که شما گفتید نیست ما چه خواسته ای داریم که اگر بر اساس خواسته های ما حرکت کنند قابل احترام می شوند ما چه خواسته ایم ما طرفدار هنری هستیم که متعهد باشد انسان ساز باشد بدور از ابتذال باشد دغدغه های اصلی مردم را به تصویر بکشد و.... ایا اینها خواسته های زیادی است
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین