یادداشت به بهانه سفر رئیس جمهور به نیویورک
فرصتی برای ساختن دنیای جدید
دكتر علیرضا ذاكر اصفهاني*
امروز از دیپلماسی هم به عنوان هنر و فن و از سویی علم یاد می شود. در حوزه های آكادمیك، دیپلماسی را وسیله ای می دانند كه دولت ها به كمك آن و از طرف نمایندگان رسمی و غیررسمی خود و نیز سایر بازیگران، با استفاده از مكاتبات، مذاكرات خصوصی، تبادل دیدگاه ها، اعمال نفوذ، ملاقات ها، تهدید ها و دیگر فعالیت های مربوط به بیان، هماهنگ سازی و تأمین منافع ویژه یا گسترده تری می پردازند. اگرچه تاریخ دیپلماسی به پیدایش اولین اشكال ابتدایی حكومت در گروه های انسانی می رسد ولی تعریف فوق از دیپلماسی حكایت از آن دارد كه امروز حقیقتاً ماهیت آن تحول یافته و بسیار پیچیده تر از آن است كه در دوران قدیم تعریف گردد و از دیپلماسی در دوره های متفاوت حیات بشری نیز فاصله گرفته است.
اگر «نیكولو ماكیاولی» تعریفی جدید از سیاست دارد و سیاست مرسوم امروز مبتنی بر این تعریف خاص است و اگر متناسب با گفتمان مدرنیسم سیاست را علم قدرت می دانند و اگر امروز بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی، قدرت را مدار و محور سیاست می شناسند و نقطه كانونی سیاست را قدرت می دانند؛ این قدرت، مفهومی انسان مدار دارد. با این تعبیر سیاست یعنی پرداختن به قدرت، كسب، حفظ و تداوم آن، كه در این تعریف جایی برای امور غیرمادی و ارزشی نیست. با این دیدگاه سیاستمداران در پی اصلاح امور مادی و به تعبیر بومی آن امور حسبیه هستند. این تلاشی است مطابق با ایدئولوژی مدرن و همسو با نوع نگاه جدید بشر به عالم و آدم.
در این تعریف جایی برای اعتلای روح بشری وجود ندارد. تمام تلاش سیاست جدید و سیاستمدار مدرن توجه به ابعاد مادی اتباع خود است. تربیت اخلاقی و روحی این بشر مربوط به حوزه دین و كلیساست. متولی تربیت روح در جریان تقسیم كار اجتماعی عصر جدید به نهادی غیر از نهاد سیاست واگذار شده است. اگر در عصر جدید، نفسانیت بشر جای حق را گرفته است و به تعبیری نفس اماره در مصاف با خدا به پیروزی نشسته است، به همین نسبت این نفس است كه باید سروری كند. چرا كه هدف زندگی برای او به گونه ای دیگر تعریف شده است. اگر در اندیشه دینی، هدف ما وصول به كمالات نهایی است و این اتصال از رهگذر تربیت دینی صورت می پذیرد و این تربیت از وظایف حاكم اسلامی و به تعبیر امروزی، حوزه كارگزاران سیاسی است؛ در اندیشه مدرن اولاً هدف خدای گونه شدن نیست و در ثانی، حوزه دین از حوزه سیاست به تعبیری كه آورده شد، جداست.
در دیپلماسی قدیم چه در تمدن های كهن و مطابق تاریخ نگاری غرب چه در سده میانه كه بشریت همچون این مقطع تاریخی، فاقد كشور به مفهوم امروزی بود، قواعدی مبتنی بر نوعی فهم مشترك میان اقوام وجود داشت. یك سلسله اصول و قواعد بر مبنای ارزش های بنیادین بشری و مورد قبول همه وجود داشت. برای مثال وفای به عهد یا حسن نیت به قدری ریشه دار و حیاتی به شمار می رفت كه رومی ها حتی در مقابل دشمنان، خود را ملزم به رعایت آن می دانستند. اما دیپلماسی مدرن كه از مبانی فلسفی حقوقی و اخلاقی مدرنیته برخاسته است، نمی تواند بر اساس یك فهم مشترك انسانی و یك وجدان جهانی عمومی شكل بگیرد. گرچه اندیشمندان ما همواره در طول عصر جدید، درصدد برآمده اند به گونه ای مفاهیم خود را كه بر آمده از آرا و ارزش های دینی است، با دیپلماسی جدید پیوند زنند و با نوعی مصلحت سنجی با آن تطابق دهند، اما این تلاش همچون مواردی كه درصدد پیوند زدن اسلام با دموكراسی غرب بوده اند بیهوده و بی حاصل به نظر رسیده و این التقاط زدگی همواره مورد بحث و نزاع بوده است.
اگر به لایه های درونی تر دیپلماسی اسلام و غرب ژرف بنگریم، درخواهیم یافت كه این دو مقوله به خاطر تضاد در مبانی معرفت شناسی با یكدیگر قابل جمع نیستند. به تعبیر برخی صاحب نظران معاصر فلسفه در ایران درحالی كه اساس همه اصول و فروع دین بر جهاد با نفس بنا می شود، اساس فلسفه و فرهنگ و تمدن مدرن غرب بر «جهاد با جهاد نفس» قرار دارد. چگونه می توان از مطابقت دو نوع نگرش سیاسی در ابعاد داخلی و خارجی آن و دو نوع فرهنگ و اقتصاد و هنر و.// سخن گفت، درحالی كه مبنای یكی جهاد با نفس و فناء فی الله است و بنای دیگری جهاد با جهاد نفس و انسانیت انسان!
دیپلماسی نوین در طول چهارصد سال گذشته از همان ابتدا ملت های كره زمین را مطابق همان مبانی به آزاد و مستعمره، فقیر و غنی، پیشرفته و عقب مانده، مدرن و سنتی، شمال و جنوب و این گونه مرزبندی ها تقسیم نموده است و در پرتو آن بشریت در طول تاریخ شاهد پدیده هایی تلخ همچون جنگ های خونباری در كنار جنگ اول و دوم جهانی بوده است. اضطراب های جنگ سرد در دوره متأخر، دلهره و پریشانی های اجتماعی، غائله ۱۱ سپتامبر و خشونت های پس از آن، گسترش تروریسم، آتش افروزی های فرقه ای و طایفه ای، همه و همه معلول بسط چنین مناسباتی از سیاست و قدرت است.
اقدامات بین فرهنگی رئیس جمهور محترم در طول سه سال گذشته تلاشی است كه نمی خواهد خود را در قالب های محدود دیپلماسی مرسوم و ساخته و پرداخته مراكز قدرت محصور نماید. دیپلماسی دولت در پرتو رسالت تاریخی انقلاب اسلامی شكل گرفته است. همانگونه كه تلقی حق انقلاب اسلامی متفاوت از تلقی مدرن از سیاست بوده و آن را به چالش كشید، دولت نیز خود را مأمور به شالوده شكنی در این فضای تنگ و به قول «فوكو»، بی روح نمود و در زمانه ای كه طراحان جهانی شدن، سایر ملل آزاده را محكوم به رعایت قواعد این پروژه می دانند و با تئوری هایی در باب روابط بین الملل بسیاری از دولت ها را مرعوب ساخته اند، سعی كرد این جاده یك طرفه را به نقد گفتمانی بكشاند و از آن گذشته در عرصه عملیاتی نمودن ایده های خود، راه را هموار سازد.
تحولات دیپلماتیك جمهوری اسلامی در سطوح منطقه ای و بین المللی از قبیل بسط و تعمیق مناسبات با دول دیگر در همین راستا ترسیم می گردد. حضور فعال در محافل بین المللی و فرهنگی و سخنرانی های رئیس جمهور تبلور عملی چنین رویكردی است. با توجه به فضای نابسامان فرهنگی، اجتماعی و امنیتی دنیای معاصر و با عنایت به اقبال افكار عمومی در سطح دنیا نسبت به تلاش های مهرورزانه جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی می توان به پدید آمدن فرصتی تاریخی برای ایجاد تحولی روحی و معنوی در افكار عمومی جهان چشم امید داشت كه این خود می تواند بسترساز تحول در سایر عرصه های حیات بشر گردد.
* رئیس مركز بررسی های استراتژیك ریاست جمهوری
اگر «نیكولو ماكیاولی» تعریفی جدید از سیاست دارد و سیاست مرسوم امروز مبتنی بر این تعریف خاص است و اگر متناسب با گفتمان مدرنیسم سیاست را علم قدرت می دانند و اگر امروز بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی، قدرت را مدار و محور سیاست می شناسند و نقطه كانونی سیاست را قدرت می دانند؛ این قدرت، مفهومی انسان مدار دارد. با این تعبیر سیاست یعنی پرداختن به قدرت، كسب، حفظ و تداوم آن، كه در این تعریف جایی برای امور غیرمادی و ارزشی نیست. با این دیدگاه سیاستمداران در پی اصلاح امور مادی و به تعبیر بومی آن امور حسبیه هستند. این تلاشی است مطابق با ایدئولوژی مدرن و همسو با نوع نگاه جدید بشر به عالم و آدم.
در این تعریف جایی برای اعتلای روح بشری وجود ندارد. تمام تلاش سیاست جدید و سیاستمدار مدرن توجه به ابعاد مادی اتباع خود است. تربیت اخلاقی و روحی این بشر مربوط به حوزه دین و كلیساست. متولی تربیت روح در جریان تقسیم كار اجتماعی عصر جدید به نهادی غیر از نهاد سیاست واگذار شده است. اگر در عصر جدید، نفسانیت بشر جای حق را گرفته است و به تعبیری نفس اماره در مصاف با خدا به پیروزی نشسته است، به همین نسبت این نفس است كه باید سروری كند. چرا كه هدف زندگی برای او به گونه ای دیگر تعریف شده است. اگر در اندیشه دینی، هدف ما وصول به كمالات نهایی است و این اتصال از رهگذر تربیت دینی صورت می پذیرد و این تربیت از وظایف حاكم اسلامی و به تعبیر امروزی، حوزه كارگزاران سیاسی است؛ در اندیشه مدرن اولاً هدف خدای گونه شدن نیست و در ثانی، حوزه دین از حوزه سیاست به تعبیری كه آورده شد، جداست.
در دیپلماسی قدیم چه در تمدن های كهن و مطابق تاریخ نگاری غرب چه در سده میانه كه بشریت همچون این مقطع تاریخی، فاقد كشور به مفهوم امروزی بود، قواعدی مبتنی بر نوعی فهم مشترك میان اقوام وجود داشت. یك سلسله اصول و قواعد بر مبنای ارزش های بنیادین بشری و مورد قبول همه وجود داشت. برای مثال وفای به عهد یا حسن نیت به قدری ریشه دار و حیاتی به شمار می رفت كه رومی ها حتی در مقابل دشمنان، خود را ملزم به رعایت آن می دانستند. اما دیپلماسی مدرن كه از مبانی فلسفی حقوقی و اخلاقی مدرنیته برخاسته است، نمی تواند بر اساس یك فهم مشترك انسانی و یك وجدان جهانی عمومی شكل بگیرد. گرچه اندیشمندان ما همواره در طول عصر جدید، درصدد برآمده اند به گونه ای مفاهیم خود را كه بر آمده از آرا و ارزش های دینی است، با دیپلماسی جدید پیوند زنند و با نوعی مصلحت سنجی با آن تطابق دهند، اما این تلاش همچون مواردی كه درصدد پیوند زدن اسلام با دموكراسی غرب بوده اند بیهوده و بی حاصل به نظر رسیده و این التقاط زدگی همواره مورد بحث و نزاع بوده است.
اگر به لایه های درونی تر دیپلماسی اسلام و غرب ژرف بنگریم، درخواهیم یافت كه این دو مقوله به خاطر تضاد در مبانی معرفت شناسی با یكدیگر قابل جمع نیستند. به تعبیر برخی صاحب نظران معاصر فلسفه در ایران درحالی كه اساس همه اصول و فروع دین بر جهاد با نفس بنا می شود، اساس فلسفه و فرهنگ و تمدن مدرن غرب بر «جهاد با جهاد نفس» قرار دارد. چگونه می توان از مطابقت دو نوع نگرش سیاسی در ابعاد داخلی و خارجی آن و دو نوع فرهنگ و اقتصاد و هنر و.// سخن گفت، درحالی كه مبنای یكی جهاد با نفس و فناء فی الله است و بنای دیگری جهاد با جهاد نفس و انسانیت انسان!
دیپلماسی نوین در طول چهارصد سال گذشته از همان ابتدا ملت های كره زمین را مطابق همان مبانی به آزاد و مستعمره، فقیر و غنی، پیشرفته و عقب مانده، مدرن و سنتی، شمال و جنوب و این گونه مرزبندی ها تقسیم نموده است و در پرتو آن بشریت در طول تاریخ شاهد پدیده هایی تلخ همچون جنگ های خونباری در كنار جنگ اول و دوم جهانی بوده است. اضطراب های جنگ سرد در دوره متأخر، دلهره و پریشانی های اجتماعی، غائله ۱۱ سپتامبر و خشونت های پس از آن، گسترش تروریسم، آتش افروزی های فرقه ای و طایفه ای، همه و همه معلول بسط چنین مناسباتی از سیاست و قدرت است.
اقدامات بین فرهنگی رئیس جمهور محترم در طول سه سال گذشته تلاشی است كه نمی خواهد خود را در قالب های محدود دیپلماسی مرسوم و ساخته و پرداخته مراكز قدرت محصور نماید. دیپلماسی دولت در پرتو رسالت تاریخی انقلاب اسلامی شكل گرفته است. همانگونه كه تلقی حق انقلاب اسلامی متفاوت از تلقی مدرن از سیاست بوده و آن را به چالش كشید، دولت نیز خود را مأمور به شالوده شكنی در این فضای تنگ و به قول «فوكو»، بی روح نمود و در زمانه ای كه طراحان جهانی شدن، سایر ملل آزاده را محكوم به رعایت قواعد این پروژه می دانند و با تئوری هایی در باب روابط بین الملل بسیاری از دولت ها را مرعوب ساخته اند، سعی كرد این جاده یك طرفه را به نقد گفتمانی بكشاند و از آن گذشته در عرصه عملیاتی نمودن ایده های خود، راه را هموار سازد.
تحولات دیپلماتیك جمهوری اسلامی در سطوح منطقه ای و بین المللی از قبیل بسط و تعمیق مناسبات با دول دیگر در همین راستا ترسیم می گردد. حضور فعال در محافل بین المللی و فرهنگی و سخنرانی های رئیس جمهور تبلور عملی چنین رویكردی است. با توجه به فضای نابسامان فرهنگی، اجتماعی و امنیتی دنیای معاصر و با عنایت به اقبال افكار عمومی در سطح دنیا نسبت به تلاش های مهرورزانه جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی می توان به پدید آمدن فرصتی تاریخی برای ایجاد تحولی روحی و معنوی در افكار عمومی جهان چشم امید داشت كه این خود می تواند بسترساز تحول در سایر عرصه های حیات بشر گردد.
* رئیس مركز بررسی های استراتژیك ریاست جمهوری
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


