بنيصدر با آمدن امام به پاريس مخالف بود
بنيصدر نميخواست امام شاهد اختلافات موجود ميان روشنفكران و نيروهاي ملي و مذهبي باشد و اصرار داشت كه امام براي اقامت، سوريه را انتخاب كند
اشاره:
چندي پيش سردار رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه پاسداران در برنامه محرمانه كه از شبكه 3 سيما پخش مي شد، در پاسخ به سوال مجري برنامه مبني بر اينكه "مي گويند بني صدر در جنگ و دفاع خيلي به ما خيانت كرد ولي هيچ كس نگفته خيانت او چه بود"، اظهار داشت: "من هم نمي توانم كلمه خيانت را به كار ببرم. بلكه نفهمي او را نسبت به موضع خودش كه رئيس جمهور بود و فرمانده كل قوا بود اما انقلاب اسلامي را درك نكرده بود و عظمت امام را و اينكه بالاخره بايد تابع امام باشد. البته نسبت به مسئله جنگ هم چيزي نمي فهميد."
دريابان علي شمخاني وزير سابق دفاع نيز كه به مناسبت سالروز آزادي خرمشهر در برنامه تلويزيوني مثلث شيشه اي حضور يافته بود در اين خصوص چنين گفت: " بني صدر تا زماني كه در خاك ايران بود و فرمانده كل قوا بود، هيچ عمليات موفقي انجام نداد بني صدر در عمليات سال 59 كه مي خواست خرمشهر را آزاد كند و شكست خورد و فاجعه هويزه رخ داد، قصد خيانت نداشت! بني صدر دنبال پيروزي بود و اگر پيروز مي شد، تانكهايي كه به سمت بصره مي رفتند تانكهايي در تهران به سمت كرسي هاي قدرت مي رفتند و مي گفت من عامل پيروزي ام. لذا بني صدر خيانت نكرد!"
البته ايشان در مقدمه كتاب حماسه هويزه اضافه نموده است كه:
"من شخصا بعضي از آنچه را كه به عنوان ماجراي هويزه نقل ميشود، قبول ندارم؛ يعني هرگز هدف بني صدر شكست عمليات هويزه نبود ...او كسي بود كه با بدست آوردن يك پيروزي، مي توانست همه مخالفين خود را حذف نمايد و مسلم است كه هرگز حاضر نبود آگاهانه شكست در يك عمليات را بپذيرد. اين نهايت سادهانديشي است اگر اعلام شود عمليات هويزه، عملياتي بود كه بنيصدر در آن خيانت كرده است. بنيصدر تمام تدبير خود را به كار گرفت كه عمليات هويزه موفق شود. من خودم در اتاق جنگي كه بنيصدر در آنجا بود حضور داشتم."( حماسه هويزه، مقدمه به قلم علي شمخاني، چاپ 1366،صفحه12)
آقاي صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در پاسخ به سئوال خبرنگار ايسنا درباره اظهارات رحيم صفوي و شمخاني درباره بني صدر مي گويد:
"من فكر نمي كنم بحث بر سر اين است كه او (بني صدر) خائن بوده است، بحث بر سر اين است كه او چقدر خائن بوده است و در كجاها خيانت كرده است. وي افزود: من اگر بخواهم يك جانبداري از برخي از اين عزيزان و فرماندهان گرامي كه خود زخم ديده آن دوران هستند و بخش زيادي از آزار عملكردهاي بني صدر متوجه اين اشخاص بوده است، داشته باشم، شايد درست اين است كه نمي توان گفت همه اقدامات بني صدر خيانت بوده است." (مصاحبه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با خبرگزاري ايسنا)
بعد از انتشار اين سخنان، دوباره بحث ضعف و خيانت ابوالحسن بنيصدر در مطبوعات و محافل سياسي مطرح شد و بهويژه برخي چهرههاي شاخص عرصه رسانه، اقدام به نگارش مطالبي انتقادآميز از دو فرمانده سابق نظامي و وزير ارشاد كردند.
در اين راستا نيز ابوالحسن بني صدر با استقبال از اين مطالب ، ضمن گفتگوي مكرر تلفني با رسانه هاي ضد انقلاب با درج مطلبي با عنوان "خيانتكار و خدمتگزار در جنگ 8 ساله" در نشريه انقلاب اسلامي در هجرت كه خارج از كشور منتشر مي شود، اينگونه اظهار نظر نمود:
"رژيم در سي سال گذشته، با استفاده از همه امكانهاي تبليغاتي و سركوب گري و سانسور كه در اختيار داشت، توسط كليه مقامات رده بالاي سياسي ، نظامي ، قضايي ، اطلاعاتي و رسانه اي تلاش كرد تا تنها منتخب مردم ايران در ابتداي انقلاب را خائن ، جاسوس ، امريكايي ، اسراييلي و ليبرال بباوراند. حال بعد از گذشت سي سال مسئولين به اين نتيجه رسيده اند كه بني صدر در جنگ خيانت نكرده است و در مصاحبه هاي تلويزوني خود، نظر خود را اظهار كرده اند."
اين جنجال رسانه اي تا بدانجا ادامه يافت كه سردار غلامعلي رشيد جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح در برنامه تلويزيوني محرمانه حضور يافت و ضمن بيان ناگفته هايي جديدي در خصوص خيانتهاي بني صدر در جنگ هشت ساله به اين جنجال رسانه اي پايان داد.
اين اتفاق نشان داد كه عليرغم گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، در بين دوستداران نظام اطلاع و تحليل يكساني در مورد وقايع و تحولات اين برهه از تاريخ معاصر ايران وجود ندارد و اين دشواري كار متوليان تاريخ را در تبيين درست رويدادهاي انقلاب اسلامي براي نسل سومي كه تنها به واسطه شنيدهها و نوشتهها با انقلاب ارتباط برقرار كردهاند، دو چندان ميكند.
لذا در اين مقاله برآنيم تا برابر اسناد و مدارك، سيري گذرا از اقدامات ابوالحسن بنيصدر را از ظهور تا سقوط بررسي نموده و برخي از خيانت هاي او را قبل ،حين و بعد از جنگ بررسي كنيم:
*بني صدر از ظهور تا سقوط
ابوالحسن بنيصدر متولد دوم فروردين 1312 در باغچه از توابع همدان دوران تحصيل خود را در همدان و تهران گذراند و دوران طفوليت را تا اخذ ديپلم متوسطه در اين شهر سپري نمود. او در خانوادهاي روحاني بزرگ شده بود و پدرش از جمله روحانيون معروف همدان بود؛ اما به گفته خودش جو موجود در خانوادهاش فضاي ضد آخوندي تمام عياري داشت. (درس تجربه، ص 43)
اين نگاه منفي و بيم داشتن از اجبار پدر براي يادگيري دروس حوزوي باعث شد كه وي در عرصه فراگيري علوم جديد از خود تقلايي نشان دهد. در كنار اين، از مسائل سياسي هم غافل نبود و كم و بيش در جريان وقايع و رويدادهاي روز قرار ميگرفت. بنيصدر علاقمند به تحصيل در رشته حقوق دانشگاه تهران بود، اما به دليل نمره صفر او در زبان خارجه، نتوانست در كنكور شركت كند و ناگزير به تحصيل در دانشكده معقول و منقول شد. در دوران دانشجويي ابتدا به حزب "زحمتكشان" مظفر بقايي تمايل يافت، اما در جريان كودتاي آمريكايي 28 مرداد، جذب جبهه ملي شد. (درس تجربه،ص 57)
ابوالحسن بنيصدر پس از گرفتن ليسانس، كار خود را در مؤسسه تحقيقات علوم اجتماعي احسان نراقي آغاز كرد و در همين ايام با دختر همسايه دوران نوجوانياش در همدان ازدواج نمود.
در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت 2 بار بازداشت شد و مدت كوتاهي را در زندان گذراند. ابوالحسن بنيصدر پس از سركوب قيام 15 خرداد 1342 و منحل شدن جبهه ملي دوم، به فرانسه رفت و در آنجا فعاليتهاي خود را تحت عنوان جبهه ملي سوم پي گرفت، اما طولي نكشيد كه اختلافات شديدي با كنفدراسيون دانشجويان خارج كشور پيدا شد و بر اثر بروز اين درگيريها، ابتدا جبهه ملي سوم و در پي آن كنفدراسيون متلاشي شد. او كه در سالهاي اوليه دهه پنجاه از فعاليتهاي سياسي دور افتاده بود و بعضاً به اتفاق دكتر نقيزاده در انگليس گاهنامه "خبرنامه جبهه ملي" را منتشر ميساخت، به مرور به اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا نزديك شد و دور تازهاي در حيات سياسي بنيصدر آغاز شد.
زماني كه حركت انقلابي مردم ايران شدت گرفت، روابط بنيصدر نيز با انقلابيون و پيروان امام نزديكتر شد، به ويژه اينكه وقتي در جريان زنداني شدن آيات طالقاني و منتظري و شهادت آيتالله سعيدي، برخي از مبارزين از جمله محمد منتظري، محمد غرضي، محمدعلي هادي كه آن هنگام در فرانسه حضور داشتند و در كليساي "سن مري" اعتصاب غذا كرده بودند، در كنار آنان نقش فعالي پيدا كرد و به همراه سلامتيان، سودابه سديفي و احمد غضنفرپور، جنبههاي مثبت اين حركت اعتراضي را براي فرانسويان و فعالان حقوق بشر تشريح كرد.
آن موقع صادق قطبزاده به خاطر روابط گسترده در عرصه رسانه، در پاريس معروفيتي پيدا كرده بود و با مبارزين انقلاب و چهرههاي ملي و مذهبي ارتباط خوبي داشت، اما هم بنيصدر و هم قطب زاده تاب همكاري و تحمل يكديگر را نداشتند و آن يكي، ديگري را به صفت كيش شخصيتي متهم ميكرد و اين ماجرا تا زمان انقلاب اسلامي و حوادث پس از استقرار نظام هم ادامه پيدا كرد.
اين اختلافات همچنان باقي بود تا اينكه خبر رسيد امام قصد سفر به فرانسه را دارد. اين مسئله باعث اختلاف نظر ميان نيروهاي انقلابي مقيم پاريس شد. بنيصدر با آمدن امام به پاريس به دلايل زير مخالف بود:
اول اينكه ميگفت، ايشان يك مرجع تقليد هستند و اگر بيايند در يك كشور غربي، در بين مذهبيون ايراني و منطقه جنبه خوبي پيدا نخواهند كرد.
دوم اينكه او نميخواست امام شاهد اختلافات موجود ميان روشنفكران و نيروهاي ملي و مذهبي باشد و اصرار داشت كه امام براي اقامت، سوريه را انتخاب كند (هجرت امام از نجف به پاريس به روايت غضنفرپور، خبرگزاري فارس، 22/11/85)
سرانجام امام تصميم گرفتند به پاريس سفر كنند و در زمان اقامت ايشان در فرانسه، ارتباط برخي از انقلابيون و روشنفكران از جمله بنيصدر با امام بيشتر شد.
همزمان با بازگشت امام به ايران در 12 بهمن، وي از جمله كساني بود كه در اين سفر با ايشان همراه بود. در آن زمان وي چهرهاي ناشناخته براي مردم بود، اما بعد از گذشت سه روز از ورودش به ايران، سلسله سخنرانيهايي در دانشگاه صنعتي شريف داشت كه ده روز به طول انجاميد. از اين پس بسياري او را در لباس يك روشنفكر ديني كه سعي دارد با استفاده از مفاهيم و مضامين قرآني و اسلامي پيوندي با دنياي متمدن غرب برقرار كند، ميشناختند.
مناظره بنيصدر با بابك زهرايي از رهبران گروهي مائوئيستي موسوم به كارگران انقلابي نيز چهره موفقي از او به نمايش گذاشت وكمكم زمينه عضويت او در شوراي انقلاب مطرح شد و با قطعي شدن اين موضوع، از اين پس در بيشتر روزنامهها، عكس و خبر او درج ميشد.
وي در اين دوران براي بسياري به عنوان كسي كه ظاهراً براي مشكلات، راه حلي ايدئولوژيك و مبتني بر اسلام انديشيده، مطرح بود؛ خصوصا اينكه در آن زمان وي مقالات و كتابهاي زيادي را در اين زمينه تأليف كرده بود، مانند اقتصاد توحيد، كيش شخصيت، صد مقاله پيرامون جمهوري اسلامي و… .
وي در اين مقطع يكي از منتقدان تند و تيز كابينه دولت موقت هم بود و در ساختار اقتصادي از جمله مدافعان سرسخت ملي شدن بانكها و اقتصاد بدون بهره بود. از طرفي ديگر تجربه حضور در وزارت اقتصاد و دارايي و امور خارجه را هم داشت. همه اين عوامل باعث شد كه او به عنوان يكي از چهرههاي مطرح براي انتخابات اولين دوره رياست جمهوري شناخته شود؛ به ويژه آنكه وي قبل از مطرح شدن اين فكر، روزنامه "انقلاب اسلامي" را ـ با اين هدف كه صرفاً در خدمت انقلاب باشد ـ تأسيس و راهاندازي كرد كه عملاً اين نشريه به سخنگوي تبليغاتي وي در انتخابات و دوران رياست جمهوريش تبديل شد.
اشاره:
چندي پيش سردار رحيم صفوي فرمانده سابق سپاه پاسداران در برنامه محرمانه كه از شبكه 3 سيما پخش مي شد، در پاسخ به سوال مجري برنامه مبني بر اينكه "مي گويند بني صدر در جنگ و دفاع خيلي به ما خيانت كرد ولي هيچ كس نگفته خيانت او چه بود"، اظهار داشت: "من هم نمي توانم كلمه خيانت را به كار ببرم. بلكه نفهمي او را نسبت به موضع خودش كه رئيس جمهور بود و فرمانده كل قوا بود اما انقلاب اسلامي را درك نكرده بود و عظمت امام را و اينكه بالاخره بايد تابع امام باشد. البته نسبت به مسئله جنگ هم چيزي نمي فهميد."
دريابان علي شمخاني وزير سابق دفاع نيز كه به مناسبت سالروز آزادي خرمشهر در برنامه تلويزيوني مثلث شيشه اي حضور يافته بود در اين خصوص چنين گفت: " بني صدر تا زماني كه در خاك ايران بود و فرمانده كل قوا بود، هيچ عمليات موفقي انجام نداد بني صدر در عمليات سال 59 كه مي خواست خرمشهر را آزاد كند و شكست خورد و فاجعه هويزه رخ داد، قصد خيانت نداشت! بني صدر دنبال پيروزي بود و اگر پيروز مي شد، تانكهايي كه به سمت بصره مي رفتند تانكهايي در تهران به سمت كرسي هاي قدرت مي رفتند و مي گفت من عامل پيروزي ام. لذا بني صدر خيانت نكرد!"
البته ايشان در مقدمه كتاب حماسه هويزه اضافه نموده است كه:
"من شخصا بعضي از آنچه را كه به عنوان ماجراي هويزه نقل ميشود، قبول ندارم؛ يعني هرگز هدف بني صدر شكست عمليات هويزه نبود ...او كسي بود كه با بدست آوردن يك پيروزي، مي توانست همه مخالفين خود را حذف نمايد و مسلم است كه هرگز حاضر نبود آگاهانه شكست در يك عمليات را بپذيرد. اين نهايت سادهانديشي است اگر اعلام شود عمليات هويزه، عملياتي بود كه بنيصدر در آن خيانت كرده است. بنيصدر تمام تدبير خود را به كار گرفت كه عمليات هويزه موفق شود. من خودم در اتاق جنگي كه بنيصدر در آنجا بود حضور داشتم."( حماسه هويزه، مقدمه به قلم علي شمخاني، چاپ 1366،صفحه12)
آقاي صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در پاسخ به سئوال خبرنگار ايسنا درباره اظهارات رحيم صفوي و شمخاني درباره بني صدر مي گويد:
"من فكر نمي كنم بحث بر سر اين است كه او (بني صدر) خائن بوده است، بحث بر سر اين است كه او چقدر خائن بوده است و در كجاها خيانت كرده است. وي افزود: من اگر بخواهم يك جانبداري از برخي از اين عزيزان و فرماندهان گرامي كه خود زخم ديده آن دوران هستند و بخش زيادي از آزار عملكردهاي بني صدر متوجه اين اشخاص بوده است، داشته باشم، شايد درست اين است كه نمي توان گفت همه اقدامات بني صدر خيانت بوده است." (مصاحبه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با خبرگزاري ايسنا)
بعد از انتشار اين سخنان، دوباره بحث ضعف و خيانت ابوالحسن بنيصدر در مطبوعات و محافل سياسي مطرح شد و بهويژه برخي چهرههاي شاخص عرصه رسانه، اقدام به نگارش مطالبي انتقادآميز از دو فرمانده سابق نظامي و وزير ارشاد كردند.
در اين راستا نيز ابوالحسن بني صدر با استقبال از اين مطالب ، ضمن گفتگوي مكرر تلفني با رسانه هاي ضد انقلاب با درج مطلبي با عنوان "خيانتكار و خدمتگزار در جنگ 8 ساله" در نشريه انقلاب اسلامي در هجرت كه خارج از كشور منتشر مي شود، اينگونه اظهار نظر نمود:
"رژيم در سي سال گذشته، با استفاده از همه امكانهاي تبليغاتي و سركوب گري و سانسور كه در اختيار داشت، توسط كليه مقامات رده بالاي سياسي ، نظامي ، قضايي ، اطلاعاتي و رسانه اي تلاش كرد تا تنها منتخب مردم ايران در ابتداي انقلاب را خائن ، جاسوس ، امريكايي ، اسراييلي و ليبرال بباوراند. حال بعد از گذشت سي سال مسئولين به اين نتيجه رسيده اند كه بني صدر در جنگ خيانت نكرده است و در مصاحبه هاي تلويزوني خود، نظر خود را اظهار كرده اند."
اين جنجال رسانه اي تا بدانجا ادامه يافت كه سردار غلامعلي رشيد جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح در برنامه تلويزيوني محرمانه حضور يافت و ضمن بيان ناگفته هايي جديدي در خصوص خيانتهاي بني صدر در جنگ هشت ساله به اين جنجال رسانه اي پايان داد.
اين اتفاق نشان داد كه عليرغم گذشت 30 سال از پيروزي انقلاب اسلامي، در بين دوستداران نظام اطلاع و تحليل يكساني در مورد وقايع و تحولات اين برهه از تاريخ معاصر ايران وجود ندارد و اين دشواري كار متوليان تاريخ را در تبيين درست رويدادهاي انقلاب اسلامي براي نسل سومي كه تنها به واسطه شنيدهها و نوشتهها با انقلاب ارتباط برقرار كردهاند، دو چندان ميكند.
لذا در اين مقاله برآنيم تا برابر اسناد و مدارك، سيري گذرا از اقدامات ابوالحسن بنيصدر را از ظهور تا سقوط بررسي نموده و برخي از خيانت هاي او را قبل ،حين و بعد از جنگ بررسي كنيم:
*بني صدر از ظهور تا سقوط
ابوالحسن بنيصدر متولد دوم فروردين 1312 در باغچه از توابع همدان دوران تحصيل خود را در همدان و تهران گذراند و دوران طفوليت را تا اخذ ديپلم متوسطه در اين شهر سپري نمود. او در خانوادهاي روحاني بزرگ شده بود و پدرش از جمله روحانيون معروف همدان بود؛ اما به گفته خودش جو موجود در خانوادهاش فضاي ضد آخوندي تمام عياري داشت. (درس تجربه، ص 43)
اين نگاه منفي و بيم داشتن از اجبار پدر براي يادگيري دروس حوزوي باعث شد كه وي در عرصه فراگيري علوم جديد از خود تقلايي نشان دهد. در كنار اين، از مسائل سياسي هم غافل نبود و كم و بيش در جريان وقايع و رويدادهاي روز قرار ميگرفت. بنيصدر علاقمند به تحصيل در رشته حقوق دانشگاه تهران بود، اما به دليل نمره صفر او در زبان خارجه، نتوانست در كنكور شركت كند و ناگزير به تحصيل در دانشكده معقول و منقول شد. در دوران دانشجويي ابتدا به حزب "زحمتكشان" مظفر بقايي تمايل يافت، اما در جريان كودتاي آمريكايي 28 مرداد، جذب جبهه ملي شد. (درس تجربه،ص 57)
ابوالحسن بنيصدر پس از گرفتن ليسانس، كار خود را در مؤسسه تحقيقات علوم اجتماعي احسان نراقي آغاز كرد و در همين ايام با دختر همسايه دوران نوجوانياش در همدان ازدواج نمود.
در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت 2 بار بازداشت شد و مدت كوتاهي را در زندان گذراند. ابوالحسن بنيصدر پس از سركوب قيام 15 خرداد 1342 و منحل شدن جبهه ملي دوم، به فرانسه رفت و در آنجا فعاليتهاي خود را تحت عنوان جبهه ملي سوم پي گرفت، اما طولي نكشيد كه اختلافات شديدي با كنفدراسيون دانشجويان خارج كشور پيدا شد و بر اثر بروز اين درگيريها، ابتدا جبهه ملي سوم و در پي آن كنفدراسيون متلاشي شد. او كه در سالهاي اوليه دهه پنجاه از فعاليتهاي سياسي دور افتاده بود و بعضاً به اتفاق دكتر نقيزاده در انگليس گاهنامه "خبرنامه جبهه ملي" را منتشر ميساخت، به مرور به اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا نزديك شد و دور تازهاي در حيات سياسي بنيصدر آغاز شد.
زماني كه حركت انقلابي مردم ايران شدت گرفت، روابط بنيصدر نيز با انقلابيون و پيروان امام نزديكتر شد، به ويژه اينكه وقتي در جريان زنداني شدن آيات طالقاني و منتظري و شهادت آيتالله سعيدي، برخي از مبارزين از جمله محمد منتظري، محمد غرضي، محمدعلي هادي كه آن هنگام در فرانسه حضور داشتند و در كليساي "سن مري" اعتصاب غذا كرده بودند، در كنار آنان نقش فعالي پيدا كرد و به همراه سلامتيان، سودابه سديفي و احمد غضنفرپور، جنبههاي مثبت اين حركت اعتراضي را براي فرانسويان و فعالان حقوق بشر تشريح كرد.
آن موقع صادق قطبزاده به خاطر روابط گسترده در عرصه رسانه، در پاريس معروفيتي پيدا كرده بود و با مبارزين انقلاب و چهرههاي ملي و مذهبي ارتباط خوبي داشت، اما هم بنيصدر و هم قطب زاده تاب همكاري و تحمل يكديگر را نداشتند و آن يكي، ديگري را به صفت كيش شخصيتي متهم ميكرد و اين ماجرا تا زمان انقلاب اسلامي و حوادث پس از استقرار نظام هم ادامه پيدا كرد.
اين اختلافات همچنان باقي بود تا اينكه خبر رسيد امام قصد سفر به فرانسه را دارد. اين مسئله باعث اختلاف نظر ميان نيروهاي انقلابي مقيم پاريس شد. بنيصدر با آمدن امام به پاريس به دلايل زير مخالف بود:
اول اينكه ميگفت، ايشان يك مرجع تقليد هستند و اگر بيايند در يك كشور غربي، در بين مذهبيون ايراني و منطقه جنبه خوبي پيدا نخواهند كرد.
دوم اينكه او نميخواست امام شاهد اختلافات موجود ميان روشنفكران و نيروهاي ملي و مذهبي باشد و اصرار داشت كه امام براي اقامت، سوريه را انتخاب كند (هجرت امام از نجف به پاريس به روايت غضنفرپور، خبرگزاري فارس، 22/11/85)
سرانجام امام تصميم گرفتند به پاريس سفر كنند و در زمان اقامت ايشان در فرانسه، ارتباط برخي از انقلابيون و روشنفكران از جمله بنيصدر با امام بيشتر شد.
همزمان با بازگشت امام به ايران در 12 بهمن، وي از جمله كساني بود كه در اين سفر با ايشان همراه بود. در آن زمان وي چهرهاي ناشناخته براي مردم بود، اما بعد از گذشت سه روز از ورودش به ايران، سلسله سخنرانيهايي در دانشگاه صنعتي شريف داشت كه ده روز به طول انجاميد. از اين پس بسياري او را در لباس يك روشنفكر ديني كه سعي دارد با استفاده از مفاهيم و مضامين قرآني و اسلامي پيوندي با دنياي متمدن غرب برقرار كند، ميشناختند.
مناظره بنيصدر با بابك زهرايي از رهبران گروهي مائوئيستي موسوم به كارگران انقلابي نيز چهره موفقي از او به نمايش گذاشت وكمكم زمينه عضويت او در شوراي انقلاب مطرح شد و با قطعي شدن اين موضوع، از اين پس در بيشتر روزنامهها، عكس و خبر او درج ميشد.
وي در اين دوران براي بسياري به عنوان كسي كه ظاهراً براي مشكلات، راه حلي ايدئولوژيك و مبتني بر اسلام انديشيده، مطرح بود؛ خصوصا اينكه در آن زمان وي مقالات و كتابهاي زيادي را در اين زمينه تأليف كرده بود، مانند اقتصاد توحيد، كيش شخصيت، صد مقاله پيرامون جمهوري اسلامي و… .
وي در اين مقطع يكي از منتقدان تند و تيز كابينه دولت موقت هم بود و در ساختار اقتصادي از جمله مدافعان سرسخت ملي شدن بانكها و اقتصاد بدون بهره بود. از طرفي ديگر تجربه حضور در وزارت اقتصاد و دارايي و امور خارجه را هم داشت. همه اين عوامل باعث شد كه او به عنوان يكي از چهرههاي مطرح براي انتخابات اولين دوره رياست جمهوري شناخته شود؛ به ويژه آنكه وي قبل از مطرح شدن اين فكر، روزنامه "انقلاب اسلامي" را ـ با اين هدف كه صرفاً در خدمت انقلاب باشد ـ تأسيس و راهاندازي كرد كه عملاً اين نشريه به سخنگوي تبليغاتي وي در انتخابات و دوران رياست جمهوريش تبديل شد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


