آرمانخواهی جوان و فلسفه
در دوران کودکی فرد بیش ترین تاثیر را از محیط پیرامون خود به ویژه خانواده به دست می آورد .در خانواده یک کودک بدون این که قدرت خواستی از خود داشته باشد از رفتار محیط پیرامون تبعیت کرده و خود را با آموزه هایی که از محیط پیرامون خود فرا می گیرد وفق می دهد.در این دوران ما شاهد جست و جو و سوال خاصی از فرد نخواهیم بود چرا که اصولا رفتار پیرامون برای یک کودک رفتار ، گفتار و یک راه مقبول است.اما با گذار از دوره ی کودکی و ورود به دوران نوجوانی شاهد رشد تفکر و شکل گیری بیشتر شخصیت فرد هستیم . در نوجوانی افراد آرام آرام در محیط های مختلف اجتماعی از جمله مدرسه ، حلقه ی دوستان، خویشاوندان و اجتماع قرار می گیرد و عملا از محیط بسته خانه خارج شده و با دنیای بزرگتری روبرو می شود.این دنیای بزرگ تر به طبع حقایق ،سوالات و پیچیدگی هایبیش تری را برای فرد ایجاد می کند ولی با توجه به اینکه در سن نوجوانی مراحل مختلف تکمیل شخصیت ، تفکر، جسم و حتی هویت انسان در حال شکل گرفتن است یا با این گونه سوالات بی اعتنا برخورد می شود و یا زیاد جدی گرفته نمی شود.هر چه به پایان این دوره نزدیک تر می شویم با رشد وبلوغی که در فرد رخ می دهد به مرحله ثبات شخصیت نزدیک تر می شویم . بلوغ جسمی ، بلوغ عقلی ، بلوغ جنسی ، بلوغ اجتماعی ، بلوغ فرهنگی ، بلوغ عاطفی و . . . در اواخر دوران نوجوانی آغاز می شود و گاه به اوایل دوران جوانی هم می کشد اماهمین فعل و انفعالات است که آغاز دوران شکوفایی انسان یعنی جوانی را رقم میزند.
((در میانگین سنی 20 سال به بالا فرد با سوال از همه پیرامون سعی می کند بر شعله آتش درونی خودش که در خیلی از موارد آزارش می دهد به نوعی غلبه کند.)) .
یک جوان حالا با قدرت درک و فهم مسائل حاضر نیست به آسانی به هرچیزی تن در دهد لذا در بسیاری از موارد با خود و وجدان خود درگیر است.اما شناخت سوالات و درگیری های ذهنی و روحی جوان در این دوره خود از نکات مهم این مساله است که ما در این جا به گوشه ای از آن اشاره می کنیم. نوع سوالات و پیچیدگی هایی که در این دوره برای جوان رخ میدهد از بعد مسائل مادی فراتر میرود و سوالات از مقولات روتین و روزمره خارج شده و به سمت مسائلی مهم تر و دغدغه برانگیز تر سوق پیدا می کند. یک جوان در این دوره جدا از زندگی روزانه ای که دارد و تلاشی که برای بقا در جامعه می کند افکاری با سمت و سوی مسائلی بالا تر و آرمانی تر از روزمرگی ها دارد .
باورها و شناخت هایی که طی دو مرحله اولیه زندگی بسته به شرایط زندگی خانوادگی و اجتماعی در آن ها پدید آمده است امروز در مقابل سدی به نام آرمان گرایی جوان قرار می گیرد. جوان را در این دوره نمی توان با محدود قانع کرد بلکه با جست و جوی آرمانی می خواهد نهایت را بشناسد و با سرعت به سمت آن پیش برود. در این راه سوق دهی افکار جوان بسیار مهم است . جوانی که امروز برای شناخت و اثبات بودن و یا عدم وجود خدا درگیر است ، جوانی که دوست دارد بداند دین چیست و چه پیشرفتیرا برای او به ارمغان می آورد ، جوانی که به دنبال عشق واقعی است، جوانی که حقیقت خواهی را آمال خود قرار می دهد و پیوسته در حال شناخت خیر و شر تلاش میکند اگر به پاسخ های خود نرسد به یقین دچار پوچ گرایی و نیستی می رسد و اگر به پاسخ اشتباه برسد در مراحل بعدی زندگی دچار یاس و نا امیدی ودر نهایت تباهی می شود.
البته این موضوع که چرا خیلی اوقات جوان نمی توند به روشنی دغدغه های ذهنی خود را مطرح کند و به جواب مناسب خود برسد نکته ای است که به شرایط محیطی که در آن زندگی می کند بستگی دارد. یک جوان اروپایی نسبت به یک جوان مسلمان و یک جوان آسیایی نسبت به یک جوان آفریقایی و غیره بنا به دلیل باورها و اعتقادات و روح حاکم محیطی که در آن زندگی می کنند با متد های مختلف درگیر مسائل می شوند و هر یک به نوعی آرمان خود را تعیین می کند.ولی مهم این جاست که جوان در هر کجای دنیا با توجه به شرایط درونی ایجاد شده یک حقیقت طلبی و یک جست و جو برای رسیدن به آرمان مورد نظر خود را طلب می کند که برای پاسخ به آن به دنبال علمی می گردد که بتواند با جامعیت پاسخ لازم را برای او به وجود بیاورد.
علم به عنوان منبعی برای پاسخ گویی به پیچیدگی های بشر و راه رشد و پیشرفت مطرح بوده است ولی در اینجا علمی که بتواند به جست و جو های آرمانی جوان پاسخ روشن و مستدل و قابل قبول جوان ارائه کند بیش از پیش برجسته می شود.علمی که بتواند دریچه ای رو به جوان بگشاید تا او بتواند از درون این دریچه پاسخ های خود را بیابد و روی آن تکیه کند . این علم باید از جامعیت و وسعتی برخوردار باشد که بتواند به نیازها و جست و جوهای مختلف فرد پاسخ داده واو را به مقصود خود برساند واو را در راه رسیدن به آرمان مورد نظر خود یاری کند . از این رو وجود یک علمی که فرای این ها بتواند نیاز جوان را رفع کند بسیار لازم است.
علوم مختلفی که امروزه در جوامع مختلف شناخته شده اند از آن جا که هر یک محدود به یه نهایت خاصی می شوند که منتهایی را برای علم به وجود می آورند به قطع نمی توانند پاسخگوی مناسب برای این هجمه عظیم باشند. به طور مثال علم ریاضی با نهایت اعداد می تواند موضوعات را در بر بگیرد، علوم زیستی از جایگاه فعالیت های زیستی در سطح طبیعت به موضوعات نگاه می کند ، علم پزشکی صرفا بدن انسان را مورد بررسی قرار می دهد ، علم شیمی ، فیزیک ، جغرافی، روانشناسی و بی شمار علم دیگر هر یک از دریچه ای خاص موضوعی را در عالم وجود مورد بررسی قرار می دهند لذا هیچ کدام نمی توانند با جامعیت لازم پاسخگوی جست و جو های آرمانی مطرح شده باشند . این جاست که فلسفه به عنوان یک علم جامع و ماورایی بروز پیدا می کند و با نگاهی بی منتها به موضوعات زمینه ساز رسیدن پاسخ جوان به سوال هایش می شود. البته ورود فلسفه به این قضیه خیلی زودتر از این که بخواهیم به عنوان یک علم آکادمیک به آن نگاه کنیم صورت گرفته است چه آن که فلسفه به عنوان یک روح حاکم و جاری و ساری بر زندگی نقش بسزایی در تعاملات زندگی دارد و شاید اگر بخواهیم آن را محدود به علم فلسفه مطرح شده در دپارتمان های دانشگاهی بکنیم در حقیقت جفا به این علم بی منتهاست که حتی هایدیگر هم در این زمینه می گوید : (( فلسفه از آنجایی انحراف پیدا کرد که محدود به دپارتمان های ما شد در صورتی که تا زمانی که فلسفه در زندگی مردم جاری بود و مردم آن را لمس می کردند انحرافی نبود )).
برخی فکر می کنند که امروز فلسفه به عنوان یک علم در حاشیه مخصوص افرادی است که رشته دانشگاهی خود را بر مبنای آن انتخاب کرده اند در صورتی که فلسفه یک نگاه عمیق و تاثیرگذار بر جریان کامل زندگی و تفکر و سوق دهنده مناسب اندیشه هاست.در واقع هنگامی که جوان می خواهد برای یافتن پاسخ های مناسب به جست وجو های آرمانی خود وارد عرصه کند و کاو شود، ناخودآگاه بدون این که بخواهد فلسفه به عنوان تنها علمی که بتواند فرد را برای رسیدن به هدفش یاری دهد وارد میدان می شود آن جا که جوان با پیچیدگیهای عمیق شخصیتی ، اعتقادی و . . . روبرو می شود در حقیقت بدون این که بخواهد وارد موضوعاتی شده است که در حقیقت روح اصلی علم فلسفه را شکل میدهد. در حقیقت اولین چیزی که جوان با آن روبرو می شود پرسش است که پرسش نیز سرآغاز علم فلسفه است.
علم فلسفه چون علمی است که با واقعیت های شناختی آدمی از وجود سروکار دارد پس در واقع به عنوان اصلی ترین چیزی که می تواند به همه پاسخ های مطرح شده هر فرد در خصوص سوال های مورد بحث جواب دهدقرار می گیرد. در حقیقت فلسفه به عنوان علمی که با قرار گرفتن در پشت همه علم ها و با جمع همه نیاز ها با یک جامعیت کامل و واقع به سوالات جواب می دهد به همین خاطر به فلسفه مادر علم ها نیز می گویند . در فلسفه هر جوان می تواند با جست و جو در عمق معانی فلسفی ابتدا خود را بشناسد و بعد از شناخت خود وجودی خود به پاسخ هایی که نیاز دارد به آنها برسد دست یابد.جوان با رجوع بهفلسفه می تواند در عمق بی منتهایی که برای فلسفه متصور است میتواند پاسخ های خود را دیابد و در این راه هر کس می تواند برداشت مورد نظر خود را داشته باشد چون فلسفه هیچ گونه ایدئولوژی ثابت و پایان پذیری ندارد که بخواهد جلو برداشت های مختلف و بیشتر هر فرد را بگیرد بلکه در هر شرایطی باز هم راه های بیشتر ، عمیق تر و گسترده تری را پیش پای شخص قرار می دهد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



من که دارم دیوونه میشم از این همه سوال بی جواب
فاطمه دانش اموخته رشته کشاورزی