کد خبر: ۳۹۸۰۲
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

مروری بر فیلمهای چند روز اول جشنواره

حاشیه‌های این جشنواره حدیث مکرر آزمون و خطاهای همیشگی است. آقای مسعودشاهی از یک هفته مانده به شروع جشنواره، شبانه‌روزی مصاحبه‌هایش را آغاز کرده و همچنان پرنفس از مدیریت خود، بانی و باعث جشنواره‌ها بودن خود، تعریف و تمجید می‌کند و باز هم معمول‌تر از بیانات ایشان، مخاطبین و مصاحبه‌کننده‌ها هستند که عادت بر عرف تکراری و تأیید مطلق دارند.


1- تا پایان روز چهارم نمایش در سالن برج میلاد هنوز دو خط نوشته بر روی پرده بیاید و یا گوینده‌ای درباره فیلم فجر و مناسبت آن با پیروزی انقلاب اسلامی و... دیده و شنیده نشده است. یعنی کمتر از یک نفر عادی شب جمعه که برای اموات خود نذری می‌دهد و طرف مقابل هم صلواتی می‌فرستد؟!
2- سکوت مطلق درباره فیلم‌های ساخته شده در سال 88 و 89 که به این جشنواره رسیده‌اند، درباره فتنه، انعکاس آن در سینما و بازتاب‌هایش ادامه دارد. مصلحتی برخورد کردن همانند دیگر حوزه‌ها (ادبیات، ژورنالیسم و...) عادت معمول است و باز هم جای انتظار باقی نمی‌ماند.
3- جالب است که در پایان سومین روز نمایش فیلم‌ها که حدود بیست فقره بوده است، بالاترین رقم پربینندگی از آن فیلم «ورود آقایان ممنوع» است، می‌باشد. آن هم در سینمای رسانه که شاید انتظار بیشتری از اهالی نسبت به جمعیت‌های عادی و عامی تماشاگر فیلم‌ها می‌رفت؟!

***
می‌توان این اصطلاح‌ را با تمامی ظرفیت‌های آن به کار برد و گفت: «سینمای آنان و نه سینمای انقلاب اسلامی و سینمای ایران اسلامی . یعنی فیلم‌های روشنفکری که سعی دارد با زبان نیمه‌مخفی و کمی تا قسمتی ابری به بیان و القاء دیدگاه خود بپردازد، همچنان مانند سال‌های گذشته به راه خود ادامه می‌دهد. در این‌باره می‌توان به فیلم‌های: «مرگ کسب و کار من است – امیر تقفی»، «آینه‌های روبه‌رو – نگار آذربایجانی»، «عاشقانه‌ای برای سرباز وظیفه رحمت – پوریا آذربایجانی»، «برف روی شیروانی داغ»، «قصه داود و قمری – آیدا پناهنده»، «آفریقا – هومن سیدی» و «ورود آقایان ممنوع – رامبد جوان»

 فیلم‌های چند روز اول که به نوعی اسم نزدیکی به انقلاب را یدک می‌کشند اما هرکدام به نوعی با بیان متفاوت‌شان (زبان الکن)، (زبان گستاخ) از انقلاب و اهداف آن فاصله بعیدی دارند: «بادوم – محمدعلی طالبی»، «خانه امن است – ناصر رفائی»، «جعبه سیاه – محمدرضا اسلام‌لو»، «سیزده 59 – سامان سالور» و فیلم جنجالی «فرزند صبح – بهروز افخمی» را برشمرد.
 

و باز هم جالب است که بگوییم سینمای مبتذل، کلیشه‌ای، بدساخت و آزاردهنده برای تماشاگر بدون پیش‌شرط همین دسته فیلم‌ها هستند.

1- «بادوم»: فیلمی پریشان و سرهم‌بندی شده که از طبیعت به بچه‌های معلول و در مقاطعی به دفاع مقدس می‌پردازد و در پایان هم یکی از بچه‌ها گم می‌شود. یعنی به‌طور معمول این واقعیت برجسته است که بهترین امکانات و مبالغ مکفی در خدمت هیچ قرار گرفته است که به طور عمدی یا غیر آن تماشاگر را نسبت به دفاع مقدس بدبین می‌سازد و این بیشتر از حیف و میل کردن بیت‌المال زیان‌بارتر است.
2- «خانه امن است»: در این فیلم با فضای محدود یک آسایشگاه شبانه‌روزی پسرانه که می‌تواند بهزیستی باشد عده‌ای نوجوان زیرنظر چند مدیر نگهداری می‌شوند و شرایط بمباران شهرهاست و... گفته می‌شود یکی از نوجوانان به جبهه رفته و شهید شده است. کمترین انگیزه انسانی، آرمانی و هنرمندانه در این فیلم وجود ندارد. کسانی مسئول این آسایشگاه هستند که افرادی کودن و کم‌هوش و مدیریت می‌باشند و... باز هم حیف و میل بیت‌المال و دلزده کردن تماشاگر که از فیلم‌های دفاع مقدس روی‌گردان شوند.


3- «جعبه سیاه»: یک سرهم‌بندی آرشیو خبری تلویزیونی ازجمله به برج‌های دوقلوی نیویورک در روز 11 سپتامبر و ادامه آن با حضور یک پژوهشگر فرانسوی در مرز بین ایران و افغانستان و مروری بر برش‌های خبری تصویری و... که باز هم یک فرانسوی می‌تواند آن را به ما بگوید و... این فیلم به فضای واقعی بازی کردن با احساسات تماشاگر را القاء می‌کند که از این حیث زیان اجتماعی آن به مراتب بیش‌تر از حیف و میل بیت‌المال است.
4- «سیزده 59 – سامان سالور»: به هرحال پرویز پرستویی با درخشش در فیلم‌های حاتمی‌کیا و کلیشه شدن در آن نقش که به تماشاگر القاء کند «دفاع مقدس به آن همه قیمت تمام شده نمی‌ارزید» باز هم حدیثی مکرر را پیش می‌برد. یعنی سامان سالور اگر نامش بر روی تیتراژ نبود تماشاگر آن را یکی از فیلم‌های حاتمی‌کیا می‌پذیرد: گروهی مدافع خرمشهر در محاصره قرار می‌گیرند. چند نفر شهید و بقیه زخمی می‌شوند و بعد از بیست سال از آن زمان، «جلال» (پرستویی) از کُمای طولانی به هوش می‌آید و می‌فهمد که زنش در پنج سال اول در اغما بودن وی فوت کرده است و دختر بیست ساله‌شان بدون پدر و مادر بزرگ شده است. وقتی وی می‌فهمد که هیچ نظارتی بر روی تربیت دختر خود نداشته است و او دوستان پسر هم دارد از بیمارستان و از نزد دخترش فرار کرده به تپه‌ای که محل حضور آن دوستان قدیمی است مشرف بر تهران است می‌رود. او می‌تواند به هریک از همرزمان سابق دلداری بدهد اما هنگامی که دخترش با پسری روبرویش می‌ایستد خود را از پشت بر روی تخته سنگی می‌اندازد تا او را هرگز نبیند. هرچند در میان بازماندگان آن جمع رزمنده کسانی هم هستند که زندگی موفق و معمولی دارند اما اکثریت‌شان کسانی‌اند که خود را در جامعه تحقیرشده می‌نامند. متأسفانه این الگوی فیلم دفاع مقدس ساختن به سبک «در جبهه غرب خبری نیست»و... با نمایش‌های مکرری که تاکنون داشته است ضربه‌های اساسی به باور بسیاری از آدم‌ها زده است و این هم زیانی جبران‌ناپذیر است. ضمن این که اینهمه هزینه‌ها باز هم از بیت‌المال است.


5- «فرزند صبح»: این فیلم که با مشارکت شرف‌الدین و بهروز افخمی ساخته شده است و به دوران کودکی و نوجوانی حضرت امام(ره) می‌پردازد آنقدر پریشان است که بین آن دو نفر و بقیه کنفرانس جنجالی به راه افتاد و هر طرف، دیگری را متهم می‌کند. در ورد هزینه فیلم افخمی می‌گوید یک میلیارد و هشتصد میلیون تومان بوده است و شرف‌الدین دو میلیارد و دویست میلیون تومان – افخمی آن را فیلم قابل قبول خود نمی‌داند و شرف‌الدین سعی می‌کند با گفتن این که راش‌هایی به جای مانده است و می‌شود دوباره آنها را سرهم‌بندی کرد به نوعی صورت مسأله را پاک می‌کند.

 


سینمای آنان:
1- «مرگ کسب و کار من است – امیر ثقفی»: این فیلم از جایی شروع می‌شود کهزن روستایی شوهرش را به خاطر پیر بودن از خانه بیرون می‌اندازد که بعدها کشته می‌شود. بین این زن و آنهایی که سیم‌های فشارقوی برق را قطع می‌کنند و می‌فروشند رابطه‌ای وجود دارد. بار اول قطع کردن کابل‌های برق انجام می‌شود اما یک نفر از آنان دستگیر می‌شود و مرد از خانه رانده شده هم به دست او ناکار می‌شود. نفر بعدی با گرفتن مبلغی همراه با دختربچه‌اش سر به کوه و بیابان برفی می‌گذارند و هردو جانبازند. سرباز و متهم دیگر هم اسیر سرما و برف می‌شوند. در پایان مردم فقیری که در روستا کشاورزی ندارند و دولت برای آنان شیر یارانه‌ای می‌فرستد، دوباره دسته‌ای تشکیل داده، راهی قطع کردن کابل‌ها می‌شوند و... این فیلم درصدد القاء کردن ناعدالتی در جامعه است که باعث می‌شود آدم‌ها با انجام دادن خطاها خود و دیگران را از زندگی ساقط کنند. یک سیاه‌نمایی مطلق از حاکمیت که جوانی چون رحمت را به زندان انداخته است و دیگران هم به ترتیب در چند گامی مرگ قرار دارند...


2- «آینه‌های روبه‌رو – نگار آذبایجانی»: در این فیلم سینمای آنان کارگردانی را معرفی کرده است که در فیلم‌های بعدی پا بر جاپای میلانی و بنی‌اعتماد و... خواهد گذاشت. زنی که بچه‌ای سه-چار ساله دارد و در مغازه خیاطی لباس عروسی کار می‌کند. در غیاب شوهرش که در زندان است و هیجده میلیون تومان چک به چند نفر بدهکار است حالا حالاها باید بماند. زن در غیاب او سعی دارد با مسافرکشی از اقساط خودرو و هزینه‌های دیگر بپردازد. مسافر خاص او که دختری با گرایش پسرانه است سوار می‌شود و طی می‌کند که در ازای پانصد هزار تومان وی را به شهری در شمال ببرد. نصف پول را هم اول می‌پردازد. در بین راه راننده درمی‌یابد که او به خاطر در معرض عروسی کردن بودن پا به فرار گذاشته و می‌خواهد از کشور خارج بشود. در اثر این دریافت ناگهانی راننده قصد دارد او را رها کرده و خود به تهران بازگردد که تصادف می‌کند و او «آدینه» زن راننده را به بیمارستان می‌رساند و در غیاب او هم خودرو را به صاف‌کاری می‌سپرد. با هم به خانه او می‌آیند و او چند روزی را سپری می‌کند. روزی که رفته است پاسپورت بگیرد بدست پدر و برادرش دستگیر و به خانه برده می‌شود و با سرعت باید آماده پوشیدن لباس عروس بشود. راننده که خود را مدیون او می‌داند به خانه آنها آمده توضیحات مفصل به پدر و برادر آدینه می‌دهد که او تمایل به عمل جراحی و پسر شدن دارد و... سرانجام در زمانی که برادرش او را به سمت آرایشگاه و محضر می‌برد آزاد کرده و وی راهی خارج می‌شود و چند وقت بعد مبلغ هیجده میلیون تومان را برای راننده می‌فرستد که شوهرش را از زندان آزاد کند. نگاه فمینیستی به شدت تلخ‌اندیش بر همه فیلم سایه افکنده است. مردها در هر مقامی «شوهر، برادر، قوم و خویش و...» زنان را فقط ابزاری می‌بینند و بس. ضمن این که موفقیت نهایی آدینه، پیروزی بر مردان است. همچنین آزاد شدن شوهر راننده هم از این منظر است. از نظر ساختار فیلم، می‌توان گفت که فیلم برای کسی که اولین فیلم‌اش را ساخته است قابل قبول است.


3- «عاشقانه‌ای برای سرباز وظیفه رحمت – پوریا آذربایجانی»: سربازی که ده روز آخر خدمت خود را به مرخصی آمده است درمی‌یابد که در غیاب او دختر همسایه را به کسی دیگر داده‌اند. سماجت‌های سرباز وظیفه رحمت تا آنجا پیش می‌رود که آن خواستگار پیش از عروسی خود را کنار می‌کشد چرا که می‌فهمد او دارای سرطان معده است. خانواده دختر که مستأجر هم هستند محل را ترک می‌کنند و در حاشیه شهر سکنی می‌گزینند و رحمت آنها را پیدا می‌کند و خواستگاری می‌کند. در این فیلم هم بی‌رحمی جامعه نسبت به هم‌رنگ غلیظ‌تری دارد. از طرفی با سربازی رفتن به شدت مخالفت شده است و آن را تباه کردن عمر به شمار آورده است. چرا که اگر رحمت به سربازی نمی‌رفت این همه داستان شکل نمی‌گرفت. کارگردان با معرفی سروان کلانتری که او هم در اثر اختلاف خانوادگی بیرون در شب‌ها را به صبح می‌رساند، حاکمیت به اصطلاح مردان را به چالش کشیده است.
4- «برف روی شیروانی داغ – رامبد جوان»: استاد دانشگاهی می‌میرد و شاگردان او جمع می‌شوند تا به وصیت وی مبنی بر سوزاندن جسد عمل کنند. با حضور پیدا کردن برادرزاده استاد، شاگردان سعی می‌کنند زیادی خود را با او درگیر نسازند. گفته می‌شود که او بعد از انتخابات خرداد 1388 با امضاهای طوماری مخالفان و موافق‌ها، خود را از محیط دانشگاه کنار کشیده و به هوادارانش در آن سوی آب‌ها هم روی خوشی نشان نداده است. سرانجام کشف می‌شود که شاعر و استاد دانشگاه عاشق یکی از شاگردان پسرش بوده و همچنین برای دختری که با او نزدیک‌تر بود هم عاطفه خاصی داشته است. در پایان فیلم شمع سوزانی بر روی جسد می‌افتد و عملاً خاکستر برای دفن بره گورستان برده می‌شود. کارگردان در این فیلم سعی کرده است مرگ نا به هنگام استاد را به شرایط موجود سال 88 گره بزند و همچنین جسدسوزی به سبک هندی‌ها و... را در جامعه مسلمان اجرا کند. ظاهراً موفق هم می‌شود تا بدعتی را برجای بگذارد و...


5- «قصه داود و قمری»: در این فیلم زن و شوهر جوانی سعی می‌کنند با کار کردن زندگی‌شان را جلو ببرند. پسر جوان در یک استودیوی فیلم‌برداری کار می‌کند و دختر جوان هم مهارت‌هایی را در زمینه چیدن سفره عروسی دارد. بعد از روبه‌رو شدن پسر جوان با یک خریدار سفره عقد، از زنش می‌خواهد که حاضر نیست او را با آن کار بپذیرد. تنش‌ها ادامه می‌یابد و در این میان این شوهر است که سعی می‌کند زن را از داشتن درآمد بدر کند و موفق هم می‌شود.
6- «آقا یوسف»: آقا یوسف مرد بازنشسته‌ای است که با تنها دخترش زندگی می‌کند. پسرش خانواده‌اش را گذاشته و به کانادا رفته است. آقایوسف در هر خانه‌ای که نوبتی به نظافت کلی می‌پردازد، ان خانواده را هم به نوعی معرفی می‌کند. آقایوسف دوستی دارد که او هم زنش را طلاق داده و هرروز نزدیک محل تمرین موسیقی دخترش و دختر یوسف می‌ایستد تا دخترش را ببیند. بر حسب اتفاق او در خانه دکتر مهران می‌فهمد که دخترش با وی دوست شده است و قرار است به زودی با هم عازم کانادا بشوند. پس از پی بردن به ماجرا یوسف سعی می‌کند از دخترش فاصله بگیرد. اما به هنگام مواجه شدن درمی‌یابد که احساس پدرانه‌اش نسبت به دخترش زیادی است. این فیلم که دومین ساخته علی رفیعی در کارگردانی سینمایی است فیلم چند لایه و خوش‌ساخت سه روز گذشته بوده است.


7- «ورود آقایان ممنوع»: همه عوامل فیلم‌های پرتنش در دهه‌های گذشته پیرامون این فیلم گرد آمده‌اند. منیژه حکمت و... آقایان ممنوع است دبیرستان دخترانه‌ای را نشان می‌دهد که در آن ناظمی بسیار سخت‌گیر و به اصطلاح پیردختری مسئول است. چند ماهی بیشتر به آزمون المپیاد شیمی نمانده است که دبیر شیمی به زایمان می‌رود و او مجبور می‌شود دبیر شیمی مردی را به جای او بیاورد. تمام زشتی‌های ممکن به او داده شده است اما عوامل دیگر سعی می‌کنند با دبیر شیمی برخورد دوستانه‌ای داشته و او را وادار کنند که به خانم ناظم اظهار علاقه کند تا بلکه اخلاق تندش مرتفع گردد. در پایان همین موضوع اتفاق می‌افتد و ناظم نه‌تنها سخت‌گیر نیست بلکه با تعریف‌های دبیر شیمی احساس دگرگونی در خود پیدا کرده است. دبیرستان که در شروع فیلم به خاطر ازدواج یکی از دانش‌آموزان متشنج شده بود در پایان حالت خوشی به خود بگیرد. همه جا پر از شعارهای مادام کوری است و زن‌ها بنا به عقیده ناظم با پیروی کردن از مردها اقتدار خود را به دست بیاورند.


8- «آفریقا – هومن سیدی»: سه نفر پسر جوان برای شخصی که دیده نمی‌شود «سعادت» کار می‌کنند. آنها بعد از تعقیب جوانی که پنجاه میلیون تومان بابت مواد مخدر به آنها بدهکار است خواهرش ربوده شده و در آپارتمان شخصی سعادت نگهداری می‌شود. دختر و آن سه نفر هرکدام رویاها و شخصیت‌های خود را دارند. در پایان وقتی قرار است وی را در بیرون شهر رهایش کنند، پسری که کمتر از بقیه خشونت نشان می‌دهد با چاقو وی را زخمی می‌کند و کسی که با هیچکس صحبت نمی‌کند وی را به بیمارستان می‌رساند. فیلم به طور عمده بر روی دو موضوع مانور می‌دهد. گروه‌هایی هستند که قانون خودشان را اجرا می‌کنند و کسی هم به انها نزدیک نمی‌شود. و دوم کسانی که لواسانات ویلاهای چند میلیاردی دارند، هرازگاهی ساعتی در ویلایشان استراحتی می‌کنند. یعنی فاصله طبقاتی به اوج خود رسیده است. و متأسفانه واقعیت هم دارد. در پایان از گروه سه نفری و دختر کسی بر جای نمی‌ماند. سعادت هم همانند ویلاداران دیگر است که پول از دست دیگران می‌گیرد و نه به خاطر زحمت.

مشرق

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین