کد خبر: ۳۹۶۹۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

با آرش خوشخو سردبیر روزنامه تهران امروز

سردبیر تهران امروز: رییس جمهور شدن دکتر قالیباف در دستور کار ما نیست/ اگر بخواهند با کیهان هم کار می کنم/ چرخش عقیده نداشته ام
گفتگوی آیینه نشریات ایران با آرش خوشخو سردبیر روزنامه تهران امروز


آشنایی مختصر با آرش خوشخو:

متولد 1349 تهران- فارغ التحصیل مهندسی برق از دانشگاه شریف

شروع کار مطبوعاتی در دوران دانشجویی با هفته نامه امیدجوان و بشیر به عنوان ورزشی نویس- خبرنگار و نقد نویس و از سال 1375 الی 1377 دبیر تحریریه مجله گزارش فیلم، دبیر سرویس فرهنگی روزنامه زن سال 1377، دبیر سرویس فرهنگی روزنامه آزاد سال 1378، دبیر سرویس سینمایی روزنامه ملت، عضو تحریریه هفته نامه  مهر 80 - 1379 ، سردبیر مجله نقد سینما، دبیر تحریریه هفته نامه چلچراغ از سال 1381 ، معاون سردبیر روزنامه اعتماد از سال  1384الی 1388، سردبیر روزنامه تهران امروز از تیرماه 1388

 چه شد که روزنامه نگار شدید؟

- پدر من، مرحوم جلیل خوشخو، روزنامه نگار بودند و در سال های قبل از انقلاب و اوایل آن در روزنامه کیهان کار می کردند. به نوعی من با روزنامه بزرگ شدم. حتی وقتی می خواستم تمرین دیکته کنم از روی تیتر روزنامه ها تمرین می کردم. پدرم زمانی که پنج، شش ساله بودم من را با خودش به روزنامه کیهان می برد و فضای روزنامه برایم فضایی آشنا شده بود. یادم هست کلاس پنجم دبستان در انشایی با موضوع در آینده می خواهید چه کاره شوید، در حالی که همه بچه های کلاس نوشته بودند که می خواهند دکتر یا مهندس یا خلبان شوند من نوشتم می خواهم روزنامه نگار بشوم. بر این اساس از همان بچگی به روزنامه نگاری کشش داشتم. ولی بعد که بزرگ شدم در کنکور سراسری رشته مهندسی برق را انتخاب کردم. آن زمان تب کنکور خیلی شدید بود. موفقیت در کنکور بدون توجه به اینکه بعداً می خواهید چه کاره شوید یک اتفاق خیلی مهم و اساسی به حساب می آمد. رتبه بالا آوردن در آزمون ریاضی خودش به تنهایی یک هدف بود. دو سه سال در دانشگاه گذشت که فهمیدم راه را اشتباه آمده ام و علوم انسانی را ترجیح می دهم. در حین دانشجویی و بعد از آن بود که شروع کردم به همکاری با هفته نامه بشیر وهفته نامه امید که بعدها اسمش شد امید جوان. ابتدا ورزشی می نوشتم و بعد از سوی آقای مسعود بهاری جذب مجله گزارش فیلم شدم و سینمایی می نوشتم. به هر حال از اینجا شروع شد و ادامه پیدا کرد.

درباره فعالیت روزنامه نگاری پدرتان بگویید ایشان در کیهان در چه سطح و در چه حوزه ای می کرد؟

-  پدرم در اصل دبیر دبیرستان بود و از سال 1346 به عنوان کار دوم در آزمون روزنامه نگاری قبول شده بود و به عنوان خبرنگار اجتماعی در کیهان شروع به کار کرده بود. بعد در سال 1356 و 57 دبیر سرویس اجتماعی روزنامه کیهان بود. در ماه های قبل از پیروزی انقلاب جزو هیات مدیره سندیکای اعتصابیون روزنامه کیهان بود. آنها کسانی بودند که در دی ماه 1357 در مسجد دانشگاه تهران با شورای انقلاب اعلام بیعت کردند. 7 بهمن 57 به همراه فیروز گوران، آقای بهشتی پور و دو نفر دیگر از سندیکای اعتصابیون کیهان دستگیر شدند که عکس شان در صفحه اول کیهان آن روز چاپ شد.  48 ساعت بعد با فشار افکار عمومی آزاد شدند. پدرم به دیدگاه سیاسی چپ تعلق خاطر داشت. بعد از انقلاب تا سال 58 به عنوان دبیر سرویس اجتماعی روزنامه کیهان کار می کرد. سال 58 در ماجرای پاکسازی روزنامه کیهان از کار اخراج شد. آن زمان نیروهای چپ و طرفدار حزب توده در کیهان واقعاً زیاد بودند. خب طبیعی بود این عده بعد از انقلاب نمی توانستند مهم ترین روزنامه کشور را راهبری کنند. بعد از آن، گاهی یادداشت و مقاله به نشریات مختلف می داد ولی دیگر به صورت حرفه ای کار روزنامه نگاری نکرد و در  سال 1381 فوت کرد. 

با این ماجراها پدرتان سعی نکرد مانع ورود شما به عرصه روزنامه نگاری شود؟

- نمی دانم، شاید! شاید اینکه من رفتم و مهندسی برق خواندم به خاطر همین ماجراها بود. ولی بعداً که وارد کار مطبوعاتی شدم می دانم که پدرم پیگیر کارهای من بود. البته ارتباط ما با هم کم شده بود و جدا از هم زندگی می کردیم. بعدها دیدم که تمام کارهای من را جمع کرده بود و پیش خودش نگه داشته بود.

روند کار شما تنوع و مراحل زیادی را نشان می دهد، از سطوح اولیه روزنامه نگاری و با ورزشی نویسی شروع کردید، بعد سینمایی نویس و دبیر صفحات فرهنگی شدید و در نهایت معاون سردبیری و سردبیری روزنامه های سیاسی را به عهده گرفتید. این مسیری که طی کردید با آگاهی و گرایش انتخابی خودتان بوده یا به اتفاق پیش آمده؟

- اتفاقی نبود. من ورزشی خوان جدی بودم و به مطالب ورزشی علاقه داشتم. الان هم همین طور است. به ندرت مطلب ورزشی به دستم می رسد که فکر کنم اگر من می نوشتم بهتر از آن نمی نوشتم. هنوز در مطلب ورزشی نویسی در هر زمینه ای؛ چه فوتبال و چه کشتی، والیبال و تنیس مدعی هستم و از دیگر ورزشی نویسان مسلط تر می نویسم. خب، آن موقع مطبوعات معدود بودند و طی کردن آرام مراحل کار روزنامه نگاری از سطوح پایین، طبیعی بود. یادم هست زمانی که به مجله گزارش فیلم رفتم و بعد از یکسال اجازه یافتم در جلسات شورای سردبیری شرکت کنم  نفس اینکه با آدم هایی که 15- 20 سال از من بزرگتر بودند  در آن جلسات حضور داشتم برایم بسیار جالب و مهم بود. آن موقع من 24 ساله بودم. اتفاقی که امروز نمی افتد. ما در چلچراغ می دیدیم مثلا خانم هایی  که 19 سالگی پیش ما می آمدند با نثری در حد وبلاگ نویسی ، و بعد از سه یا پنج ماه احساس می کردند که باید مسوول صفحه شوند. البته چلچراغ خودش این فضا را ایجاد کرده بود. خب، اینها در 22 سالگی می رفتند و مسوول صفحه یا دبیر سرویس روزنامه های مختلف می شدند. نتیجه اش هم این بوده که هیچکدام واقعاً پیشرفت نکردند. یعنی طیف وسیعی از بچه های آن دوران هستند که از سال 84 تا الان یک قدم هم پیشرفت نکرده اند و پنج سال است در همان حد مانده اند. برای همین فکر می کنم طی کردن آرام مراحل کار روزنامه نگاری خیلی به من کمک کرد. ضمن اینکه در طی این مسیر فرصت همکاری با افراد حرفه ای را پیدا می کردم که روی کار من تاثیر داشتند. مثلاً در گزارش فیلم، اسدی جدا از سوابق و گرایشات سیاسی اش به لحاظ کار حرفه ای روزنامه نگار درجه یکی بود و آنجا من یادداشت نویسی، تیتر زدن و این مسایل را یاد می گرفتم.

اینجا فرصت مناسبی است از شما بپرسم که اساساً دیدگاه تان درباره کار روزنامه نگاری چیست؟ آیا به گمان شما روزنامه نگاری همین اصول تکنیکی مثل شیوه های یادداشت و گزارش نوشتن و تیتر زدن است یا چیز دیگری است؟ 

-  اگر همین الان به من بگویند برای یک روزنامه جدید نیرو جذب کن، مطمئناً به سمت دانشگاه روزنامه نگاری نمی روم. هیچوقت یک فارغ التحصیل روزنامه نگاری جزو اولویت های من نیست. می روم سمت دانشکده های فنی و پزشکی؛ چون روزنامه نگاری یک نوع نگاه نسبت به دنیا، حضور ذهن، تسلط به ادبیات و نثر خوب می خواهد. معمولا بیشترین کتابخوان های ما هم بچه های فنی و پزشکی هستند. شما الان وبلاگ های خوب را که نگاه کنید معمولا مال بچه های فنی و پزشکی است. روزنامه نگاری فارغ از اینکه تیتر و روتیتر چیست قریحه ای می خواهد که با کلمات مخاطب را سرگرم کنی و به او پیام بدهی. بتوانی با مخاطب ایجاد صمیمیت کنی و او را راغب کنی که مطلبت را بخواند. این کار بیشتر قریحه می خواهد تا آموزش تکنیکی. آموزش ها چیز خاصی نیست و کل آموزش های دانشکده روزنامه نگاری را می شود جمع و جور کرد و در شش ماه یاد داد. 

خب، آنوقت چنین کسی که قریحه لازم را دارد قرار است چه چیز را به مخاطب ارایه کند، آیا برای انتقال پیامی خاص به مخاطب باید رسالتی برای خودش قایل باشد یا صرفاً به اطلاع رسانی به مخاطب بپردازد؟

-  من به رسالت روزنامه نگار و روزنامه نگاری خیلی معتقد نیستم. روزنامه نگاری یا کار رسانه ای به طور کل می تواند نوعی حرفه مفید باشد تا مردم از مسایل دور و برشان کسب اطلاع کنند و سرگرم شوند. من روی سرگرم کنندگی خیلی اصرار دارم؛ امری که رسانه های خارجی به آن اولویت داده اند. یعنی پیام را به گونه ای ارایه می کنند که مخاطب سرگرم شود و احساس کند از وقتش خوب استفاده می کند. در مجموع  رسالت خاصی برای روزنامه نگار قایل نیستم؛ به گمانم او باید بتواند پیام  و اطلاعات را خوب به مخاطب منتقل کند و در عین حال او را کسل هم نکند.

پس داشتن نوعی نگاه به دنیا و قریحه ای که از آن سخن می گویید به معنای احساس رسالت برای بیان حرف و پیام خاصی نیست؟

- نه این یک ترفند فنی است برای این که روزنامه نگار بتواند کارش را بهتر انجام دهد. الان در دنیا طور دیگری نمی توان روزنامه نگاری کرد. چون خبر اهمیت خودش را از دست داده است. شما باید خبر را با ظرافت و جذابیت از نگاه خودتان به مخاطب منتقل کنید. كه البته ناخودآگاه نگاه شخصی شما هم منتقل می شود.

غالباً وقتی از سرگرم کنندگی مخاطب صحبت می شود نوعی کار غیر جدی و حتی تحمیق کننده مخاطب در ذهن تداعی می شود، این تاکیدتان بر روی سرگرم کنندگی کار روزنامه نگاری را بیشتر توضیح دهید؟

-  شما با خواندن جنایت و مکافات داستایوفسکی سرگرم می شوید یا نمی شوید؟ سرگرم می شوید. شاید این کلمه سرگرم کنندگی سوء تعبیر ایجاد می کند. ولی واقعیت این است که شما وقت تان را با خواندن این کتاب می گذرانید و لذت می برید. نویسنده این توانایی را دارد که به شما تلقین کند که دارید کار سطح بالایی انجام می دهید و احیانا در مورد جهان و انسان تفکر می کنید. ولی در نهایت شما را سرگرم کرده است. ذائقه سخت شما را این کتاب سرگرم می کند. فیلم های بزرگ اروپایی را ببنید. دقیقاً بسته های سرگرم کننده ای هستند که در سطح بالا ساخته شده اند و می توانند به شما تلقین کنند که در حال استفاده از یک خوراک فرهنگی سطح بالا هستید. اما در اصل یک خوراک فكری حاضری است.  كارهای کیشلوفسکی این گونه است. می داند چه طورمخاطبی را که ذائقه سختی دارد با رنگ و لعابی که به کارش می دهد به این توهم بیاندازد و هم راضی كند هم سرگرم سازد. روزنامه نگاری هم در مجموع باید همین گونه باشد. یعنی شما باید یک مطلب را با رنگ و لعاب خوب آماده کنید تا مخاطب در عین حال که فکر کند دارد یک کار فرهنگی سطح بالا را انجام می دهد سرگرم شود. این سرگرم کنندگی در روزنامه نگاری یعنی مسلط بودن روی طنازی کلمات. کاری که مسعود بهنود در نوشته هایش می کند. یا کاری که حسین شریعتمداری در کیهان انجام می دهد. سرمقاله های شریعتمداری تنها متون سیاسی است که با کارهای مسعود بهنود قابل مقایسه است. یعنی با همان ظرافت و دقت کلام نوشته می شود که مسعود بهنود می نویسد. شریعتمداری در سرمقاله هایش حکایت می آورد، متل و خاطره می آورد و شما را سرگرم می کند. ما از این دست آدم ها در مطبوعات مان کم داریم.    

ظاهراً شما وزن زیادی برای وجه سرگرم کنندگی نوشتار مطبوعاتی قایل می شوید. در حالی که به نظر می رسد کسانی که نام بردید چه این دو روزنامه نگار و چه آن نویسنده و سینماگر در وهله اول می خواهند پیامی به مخاطب خود بدهند. پیامی که می تواند در راستای اطلاع رسانی یا آگاهی بخشی به مخاطب باشد و در بیان این پیام رسالتی هم برای خود قائلند. بعد البته سعی می کنند همین پیام را با ظرافت و به گونه ای سرگرم کننده ارایه دهند. در حالی که به نظر می رسد شما می گویید اینها اصلا قصد ندارند پیامی به مخاطب بدهند و رسالتی هم برای خود نمی بینند بلکه فقط می خواهند مخاطب را سرگرم کنند و او را به این توهم بیاندازند که دارد پیام آگاهی بخشی را می خواند یا می بیند.

- نه! من نمی گویم اینها پیامی برای مخاطب ندارند. بحث من این است که شکل و شمایل بیان این پیام به گونه ای است که مخاطب سرگرم می شود و لذت می برد. اجازه بدهید از رسانه سینما مثالی بزنم. سینماگران ایرانی تحت عناوین روشنفکرانه تا معناگرایی مذهبی در فیلم هایشان یک کار را انجام می دهند و آن این است که مدام وجدان مخاطب را می گزند. نوعی اومانیسم لخت و عریان را با عاطفه گرایی و رقت انگیزی ایرانی مخلوط می کنند و مدام به مخاطب می گویند که تو خوب نیستی، تو خوب نیستی. این همان شالوده ادبیات چپ ما از صادق هدایت تا امروزاست. و در این میان یادشان می رود كه حداقل مخاطب را سرگرم كنند.می خواهم بگویم که این یک کلیشه است و آنقدر قوی شده که کسی نمی تواند از آن خارج شود.( تنها کسی که جلوی این کلیشه ایستاده داریوش مهرجویی است که بعد از سال ها ممارست در فیلم هایش شاد زیستن را ارج می نهد. ) این کلیشه ها در مطبوعات ما هم هست. وقتی برخی یادداشت های صفحه آخر روزنامه شرق را می خوانم با خودم می گویم انگار نویسنده از خواب اصحاب کهف بیدار شده. از مسایل روز می نویسد اما هنوز ادبیاتش، ادبیات دهه 60 است.عبوس، مطول  و بدون طنازی .یکی از عللی که روزنامه های ما فاصله شان با مردم زیاد شده همین است که از دیدگاه ها و خواسته های مردم عقب افتاده اند. مطبوعات ما کلاً از زبان زنده روز دنیا فاصله گرفته اند و در حوزه سیاست و اجتماع هنوز با ادبیات قدیم با مخاطب صحبت می کنند. شما وقتی روزنامه های این روزهای ما را نگاه می کنید می بینید چقدر تیترهای شکست، عوارض، تبعات، رنج، باختن و عذاب در آنها زیاد است. یعنی هنوز دیدگاه این است که نق بزنی برنده شده ای!

واقعیت این است که مطبوعات ما به محیط های محفلی تبدیل شده اند. آدم های مطبوعات ما از صبح می آیند در یک اتاق می نشینند، حرف های تکراری می زنند، همدیگر را تایید می کنند و حاصلش همین روزنامه هایی است که درمی آید و به گمانم حتی ما را از ظرفیت ها و اتفاقات جدید جامعه غافل هم می کنند. اگر ما از این محافل بیرون بیاییم می توانیم از جامعه امواج جدیدی جذب کنیم. یادم هست میانه خرداد 88، قبل از انتخابات ریاست جمهوری گذشته، که همه تهران انگار در قبضه طرفداران آقای موسوی بود از یکی از خبرنگاران اجتماعی روزنامه اعتماد خواستم برود اسلامشهر از مردم نظرخواهی کند. گفت معلوم است همه جا به آقای موسوی رای می دهند دیگر. گفتم حالا شما برو. رفت و وقتی برگشت دیدم یک گوشه در ناامیدی مطلق نشسته. گفت از 50 نفر نظرخواهی کردم 49 نفر گفتند به آقای احمدی نژاد رای می دهند. ببینید خبرنگار ما اصلا هیچ دیدگاهی نسبت به حوزه های كارگری و حاشیه شهرتهران  ندارد. برای همین نمی تواند حجم آرای احمدی نژاد را هضم كند. همین بی اطلاعی الان از آن طرف هم اتفاق افتاده است. کسانی می گویند در انتخابات بعدی نباید اصلاح طلبان حضور داشته باشند. انگار نه انگار 14 میلیون نفر با حساب های مصوب به اصلاح طلبان رای دادند. یعنی نه مطبوعات و نه برخی سیاستمداران ما دیدگاه کاملی از جامعه ندارند. در محفل های خود گرفتار شده اند.

اجازه دهید برگردیم به کارنامه کاری شما. فکر می کنید کدام یک از مقاطع کاری تان تعیین کننده بوده و در شکل گیری کار شما تاثیر بیشتر داشته است؟

- بعد از چهار سال کار در ماهنامه گزارش فیلم به روزنامه زن که رفتم کار در روزنامه برایم جذاب بود. من دبیر سرویس فرهنگی این روزنامه بودم و تیم خیلی خوبی داشتم. معاونم حسین سناپور بود، مترجم گروه اسداله امرایی بود، مهکامه پروانه كه عكاس بسیار خوب و كارشناس درجه اولی در حوزه هنرهای تجسمی بود و سپیده زرین پناه كه صاحب نظر عرصه ادبیات بود هم در این سرویس بودند. تجربه خوبی بود. بعد در روزنامه آزاد با سعید لیلاز و احمد زیدآبادی کار کردم که هر دو آدم های مبرزی در روزنامه نگاری بودند. ولی به نظرم دوران خوش من در هفته نامه مهر بود. خیلی به من خوش می گذشت. با آدم هایی که شبیه خودم بودند کار کردم. آدم هایی که در دسته بندی های سیاسی مرسوم نمی گنجند. آدم هایی که تکرو هستند مثل بهروز افخمی، یوسفعلی میرشکاک، داریوش ارجمند، علی میرفتاح، برادران موسوی، حسین معززی نیا. گعده ای بود از آدم های عجیب و غریب. آنجا بحث های سیاسی – اجتماعی و فرهنگی سطح بالایی در می گرفت. کم دانش ترین آدم آن جمع هم من بودم. در آن زمان که همه دنبال دسته بندی های سیاسی دوم خرداد و اصلاحات و اصولگرایی بودند آنجا به دعواهای سیاسی با تحقیر نگاه می کردند. نوعی بی دیدگاهی آنجا حاکم بود. یک نوع یاغیگری خودخواسته که هیچ کس را قبول نداشتند. مخاطب های ما هم همین نوع آدم ها بودند. یک خوبی اش این بود که وقتی یادداشت می نوشتی فردایش مثلا آیدین آغداشلو زنگ می زد و اشتباهاتت را متذکر می شد. یعنی این نوع دیدگاه در طبقه نخبه ما خواننده های خوبی پیدا کرده بود. چلچراغ هم تجربه خوبی بود. 60-70 درصد اتفافاتی که در این هفته نامه افتاد طرح های من  و دوستانم علی میرمیرانی و منصور ضابطیان بود. البته آقای عموزاده خلیلی بچه های خیلی خوب و مستعدی را جذب کرد؛ مثل شرمین نادری، بزرگمهر شرف الدین، امیرمهدی ژوله. تجربه خوبی بود که در بخش خصوصی کار کنیم و تیراژ بگیریم. تیراژ چلچراغ 37 هزار نسخه بود. ولی خب، با اولین دادگاهی که برگزار شد ترمز چلچراغ کشیده شد. و حیف كه بد سلیقگی های مدیریتی هم مزید علت شد. بعد سال 88 که در روزنامه اعتماد بودم نگاهم با بچه های روزنامه فرق داشت و آنها من را جزو خودشان حساب نمی کردند. دیدگاه خیلی تند داشتند و من نمی فهیمدم این همه جوش و خروش برای چیست. احساس کردم که نمی توانم با آنها کار کنم. مضاف بر اینكه حدس می زدم دیگر توان از جا برخاستن برای روزنامه های اصلاح طلب در فضای بسیار تند سیاسی آن روزها وجود ندارد. بعد که پیشنهاد روزنامه تهران امروز مطرح شد فکر کردم دیگر وقتش رسیده که سردبیری یک روزنامه را بر عهده بگیرم. البته برای آقای بهزادی سردبیر اعتماد خیلی احترام قایل بودم و الان هم از آموزه های ایشان خیلی استفاده می کنم.     

وقتی روند کاری تان را می بینیم، به نظر می آید اغلب نشریاتی که در آن کار کرده اید دو ویژگی متفاوت دارند. یکی اینکه دیدگاه سیاسی و ایدئولوژیک خاصی – حال چه اصلاح طلب و چه اصولگرا- بر آنها حاکم است و دیگر آنکه از یک وجه حرفه ای بسیار قوی هم برخوردارند. یعنی ترکیبی از این دو وجه هستند. سوال این است که شما معمولا در کدام سمت این دوگانه ها قرار داشتید و دارید؛ بخش ایدئولوژیک یا حرفه ای؟

- مطمئناً حرفه ای. همین امروز که با هم صحبت می کنیم كار دو روزنامه به من پیشنهاد شده که از طیف های سیاسی کاملا متفاوت هستند. هر دوشان هم من را قلقلک می کنند؛ برای اینکه هر دو کار از صفر است. یعنی باید روزنامه را از صفر راه اندازی کنید و سعی کنید در حوزه هایی که قبلاً کار نکرده اید تیراژ بگیرید. درواقع جنبه حرفه ای کار برای من مهم تر است. من با گروه های مختلف کار کرده ام و واقعاً به لحاظ سیاسی تفاوتی در اینها ندیده ام. یعنی به نظرم این جناح بندی های کمی شوخی است.

دستکم درباره شما شوخی نبود چون جابجایی شما بین نشریات اصلاح طلب و اصولگرا باعث شد که یکی از همکاران مطبوعاتی تعبیر اسب تروای مطبوعات اصلاح طلب را درباره تان بکار ببرد. نظرتان در باره این تعبیر چیست؟

- خب من این تعبیر را قبول ندارم. من از همان اول دیدگاه هایم را پنهان نمی کردم. من همه روزنامه ها را می خوانم و می بینیم و سپس  کیهان را می خوانم تا ببینم اصل ماجرا چیست. روزنامه های دیگر از آرزوهایشان می نویسند  و کیهان اصل ماجرا و واقعیت را. من به قلم آقای شریعتمداری خیلی علاقه دارم. خیلی موجز، دقیق و خلاصه می نویسد. همین طور که قلم سعید لیلاز را تحسین می کنم، قلم شریعتمداری را هم تحسین می کنم. علایق من بیشتر در زمینه حرفه ای است. به چپ یا راست بودن آدم ها نگاه نمی کنم. در نشریه چلچراغ هم که بودم هیچوقت در جشن های چلچراغ با آقای خاتمی و سیاستمداران اصلاح طلب شرکت نمی کردم. چون احساس می کردم این یک بازی و استفاده سیاسی از ماجرایی است که در برنامه های ما نبوده است. شآن روزنامه نگار را بالاتر می دانم. بنابراین من چرخش عقیده ای نداشتم. از اول همین طوری بودم. حالا مورد پسند دیگران نیست متاسفم. و مهمتر از همه اینكه اصلا در جناح های سیاسی کشورعقیده ای نمی بینم که بخواهم به آن بچسبم. 

پس برای شما روزنامه اصلاح طلبی مثل اعتماد با روزنامه اصولگرایی مثل تهران امروز به لحاظ ماهیتی هیچ فرقی نمی کند؟  

- من همان کاری را که در روزنامه اعتماد می کردم در روزنامه تهران امروز انجام می دهم. خواسته کارفرما البته برایم مهم است. من یک آدم حرفه ای هستم و چون نوشتن و تیتر زدن مطابق میل کارفرما در اعتماد را خیانت نمی دانم، تیتر زدن مطابق میل کارفرما در تهران امروز را هم خیانت نمی دانم. من در انتخابات سال 84 به آقای قالیباف رای دادم. در حالی که همان موقع معاون سردبیر روزنامه ای بودم که کارش معرفی و حمایت از آقای معین بود. چون آقای قالیباف به دلیل عملکردش در کارهای عمرانی، خردمندی، اعتدال و کم حرف زدن به دیدگاه های من نزدیک تر بود تا آقای معین. واقعاً تفاوت خانمان براندازی بین این روزنامه ها نمی بینم.

خب حالا این دو روزنامه نمونه های مشخصی هستند و اتفاقاً هر دو رویکردی اعتدالی در جناح خود دارند. اما شما می گویید به طور اعم فرقی بین روزنامه ها نمی بینید. آیا اگر روزنامه هایی با خط مشی های شدیداً متفاوت سیاسی هم بخواهند با آنها همکاری می کنید؟

- مثال بزنید کدام روزنامه؟  

کیهان.

-  بله! من با کیهان هم  می توانم کار می کنم. البته، اگر آنها بخواهند. با آن دیدگاه و خط کشی های آنها امکان ندارد که سراغ من بیایند. من بدم نمی آید در کیهان کار کنم البته اگر فضای کار بدهند. مشکل کیهان این است که فضایش متصلب است. من در روزنامه کیهان فقط سرمقاله های شریعتمداری را می خوانم. چیز دیگری برای خواندن ندارد. مثلاً در ستون اخبار ویژه اش شما یک نوع افشاگری فوق آماتوری به خصوص در حوزه فرهنگی می بینید که آدم را به یاد پراوادای دهه 20 و30 شوروی سابق می اندازد. من نمی دانم آقای شریعتمداری که چنین سرمقاله های  هوشمندانه و سطح بالایی می نویسد چگونه اجازه می دهد این نوع آماتوریسم به خصوص در حیطه فرهنگی در روزنامه اش وجود داشته باشد. این دیدگاه متصلب من را نمی پذیرد.

شما آقای قوچانی را در نظر بگیرید. در شرق اول مبلغ یك اصلاح طلبی روشنفكرانه بود. در هم میهن این دیدگاه را با چاشنی توجه به فرهنگ عامه تلطیف كرد. اما یکدفعه رفت در روزنامه اعتمادملی و شد حامی مهدی کروبی. آخر آن دیدگاه قبلی چگونه با این دیدگاه اخیر جمع می شود؟  آقای قوچانی چگونه حاضر شد برود برای یک شخصیت سیاسی که در مناظره های سیاسی نشان داد چقدر سواد سیاسی و فرهنگی اش متفاوت است یک روزنامه کاملا حزبی دربیاورد؟ خب، به نظر من آقای قوچانی یک روزنامه نگار حرفه ای است كه به سفارش كارفرمایش و البته در چارچوب دیدگاه خود به عنوان یك روزنامه نگار تجربه های فراوانی انجام داده است. آقای حسین قندی و آقای بهزادی هم به عنوان نیروهای حرفه ای با روزنامه هایی از هر دو جناح سیاسی کشور کار کرده اند. اتفاقاً این آدم های حرفه ای آدم های قابل اعتمادتری هستند.     

خب اگر چنین باشد که شما می گویید آیا این فکر را در ذهن متصور نمی کند که روزنامه نگار کسی است که می شود او را اجیر کرد و در هر جهتی از توانایی او بهره گرفت؟

 - ببینید! مشکل این است که روزنامه های ما دارند بار احزاب را به دوش می کشند و برای همین است که این توقع از آنها ایجاد شده است و برای همین است که  وقتی از یک روزنامه به روزنامه دیگری می روید انگار از یک حزب به حزب دشمن پیوسته اید و نگاه خصمانه ای به شما وجود دارد.در حالی که اصلا این طور نیست. روزنامه فیگاروی فرانسه راست است یعنی عموما طرفدار سرمایه داری و بازار آزاد است. لوموند، چپ سوسیالیست است اما شما حس نمی کنید این دو روزنامه با هم دشمن هستند. آنجا روزنامه ها کارکرد حزب را ندارند. وظیفه روزنامه ها این است که دیدگاهی را در بلند مدت  و به شكل خیلی آرام و زیر پوستی ترویج کنند. روزنامه نگار سخنگوی حزب نیست. متاسفانه در ایران برعکس است. روزنامه ها وظیفه احزاب را بر دوش می كشند و در انشقاق سیاسی اجتماعی پیش آمده نقش لیدر پیدا می كنند.

روزنامه هایی که حزبی هستند خب تکلیف شان مشخص است، آنها برای به قدرت رسیدن یک حزب عمل می کنند اما در شرایط امروز، ما روزنامه هایی می بینیم که اسماً روزنامه حزب خاصی نیستند اما درواقع برای به قدرت رسیدن یک جریان یا شخص خاصی فعالیت می کنند. مثلاً روزنامه تهران امروز می خواهد که آقای قالیباف رییس جمهور بعدی کشور شود، آیا اینطور است؟

- خیر! رییس جمهور شدن آقای قالیباف در دستور کار روزنامه تهران امروز نیست. روزنامه تهران امروز می خواهد مبلغ اعتدال و عدم تندروی باشد. اگر این اعتدال و عدم تندروی در جامعه ترویج شود آنوقت گروه های معتدل و هوشمند و كارا، نیرو خواهند گرفت که مطمئناً یکی از گزینه های مهم این گروه ها آقای قالیباف خواهد بود. در تهران امروز می خواهیم از انشقاق و شکاف شدیدی که در جامعه پیش آمده کم کنیم. یعنی دانشجو و روشنفکر جامعه ما و کسبه میدان توپخانه به هم نزدیک شوند. بدانند که همه قرار است در این کشور با هم زندگی کنند. از روز اولی که به تهران امروز آمدم دیدگاه این گونه بوده است. این دیدگاه به نظر من دیدگاه خوبی است و من با این دیدگاه راحت می توانم کار کنم. تهران امروز یک روزنامه حزبی نیست. کارفرما می خواهد وقتی کار مثبتی انجام داد در روزنامه منعکس شود ولی آنقدر عاقل هست که بداند این انعکاس نباید به گونه ای باشد که خواننده را پس بزند. من فکر می کنم با امتحان هایی که روزنامه های حزبی پس دادند روشن شد که مردم به تبلیغات مستقیم  نگاه منفی دارند و بین کارفرمایان روزنامه تهران امروز این خردمندی وجود دارد که چنین کارکردی را از روزنامه طلب نکنند. ما می خواهیم نگرش اعتدالی را هم بین مردم و هم در میان تصمیم گیرندگان کشور ترویج کنیم. خوشبختانه رسانه ها یک کارکرد دوگانه در کشور پیدا کرده اند. فقط این نیست که بخواهند دیدگاه کارفرما را به مردم منتقل کنند  و تریبون باشند. برعکس هم هست یعنی می توانند به دیدگاه کارفرما هم شکل بدهند. برای مثال کیهان این کار را خیلی خوب انجام می دهد. یعنی دیدگاه یک گروه را به نظام  منتقل می کند. تهران امروز هم می تواند این کار را انجام دهد.  

منبع: آیینه نشریات ایران

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
سید محمود بنی هاشمیان
|
Azerbaijan
|
۰۰:۴۶ - ۱۳۹۹/۰۲/۰۱
0
0
با سلام خدمت آقا آرش
بنده از هم کلاس‌های شما در دوره راهنمایی مدرسه هدایت خیابان شریعتی بوده ام و در حال حاضر در باکو هستم و لذت بردم ار مط لب عنوان شده و آرزوی دیدار دارم
شماره تماس 00994502031216 وات ساپ
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین