انقلاب اسلامي كجا و تكرار مشروطه؟!
«نگراني از تكرار مشروطه» طي سالهاي اخير به ترجيع بند سخنان يك شخصيت سياسي در آستانه يا در ايام بزرگداشت انقلاب اسلامي تبديل گرديده است. اين سخن يا «موضع» طي 6-5سال گذشته هر سال تكرار شده و افراد هم از كنار آن گذشته اند و لذا جز در يك روزنامه خاص مورد تجزيه و تحليل قرار نگرفته است.
«نگراني از تكرار مشروطه» طي سالهاي اخير به ترجيع بند سخنان يك شخصيت سياسي در آستانه يا در ايام بزرگداشت انقلاب اسلامي تبديل گرديده است. اين سخن يا «موضع» طي 6-5سال گذشته هر سال تكرار شده و افراد هم از كنار آن گذشته اند و لذا جز در يك روزنامه خاص مورد تجزيه و تحليل قرار نگرفته است. اين قلم نه به لحاظ اهميت اين «ابراز نگراني» بلكه به دليل اينكه چنين موضعي را جفا در حق نظام اسلامي و مردم مي داند، نكاتي را به ايشان يادآور مي شود:
حوادث تلخ مشروطه و برخورد ناجوانمردانه با سران روحاني آن جنبش توسط مثلث انگليس، دربار و غرب زدگان صورت گرفت و نتيجه كار اين مثلث ابتدا كودتاي محمدعلي شاهي و سپس كودتاي رضاخاني بود. در دوره كنوني كساني بر سر كارند كه همين مثلث براي بدنام كردن و سپس كنار زدن آنان تلاش وسيعي تدارك ديدند و به اجرا گذاشتند و كساني كه اين روزها از تكرار مشروطه حرف مي زنند و رسانه هايي كه اين ادعا را با آب و تاب بازتاب مي دهند در فتنه انگليسي- آمريكايي سال88 جزيي از «بخش داخلي» فتنه ياد شده بوده اند.
حوادث تلخ مشروطه درواقع از زير پا گذاشتن اصل پنجم قانون اساسي- درمورد نظارت 3 تا 5 مجتهد بر قوانين مصوب مجلس و انطباق اين قوانين با اسلام- شروع شد و به آنجا رسيد كه سه روحاني از 5 روحاني مذكور به شهادت رسيدند. امروزه آيا اين شوراي 5نفره همين شوراي نگهبان بعد از انقلاب نيست كه به تير تهمت فتنه گران بسته شدند. البته امروز ديگر آن روز نيست كه حتي اگر شش فقيه عضو شوراي نگهبان هم نباشند، آن ماجرا تكرار گردد چرا كه حالا ديگر فقط اعضاي «حلقه فقر خاص» نيست كه از اسلاميت و جمهوريت نظام با قاطعيت دفاع مي كند بلكه امروز اين به هر شهروند و روستاوند ايراني گسترش يافته است. بنابراين اگر هم كساني بخواهند وقايع تلخ مشروطه را تكرار كنند اين كار عملي نيست و مشروطه تكرار نمي شود.
در مشروطيت به غير از درباريان كه جايگاهي در ميان مردم نداشتند، روشنفكراني هم بودند كه زماني در لباس روحانيت- امثال سيداحمد كسروي و عبدالرحيم طالب اف- قرار داشتند و براثر شدت مراوده با غرب زدگان به آئين آنان درآمده بودند و تا انكار اصل اسلام جلو رفتند و بسيار شيفته تر از امثال محمدعلي فروغي به پابوس استبداد رضاخاني رفتند و حتي ديگر در لفظ هم به مشروطيت اعتنا نمي كردند.
اين طيف از افراد امروزه در كدام جبهه قرار دارند، جبهه انقلاب يا جبهه ضدانقلاب. امروز روحانيوني نظير كديور و... كه ديگر هيچ نشاني از دين در آنان باقي نمانده و سر در آخور انگليس و آمريكا دارند در كدام سمت ميدان ايستاده اند؟ آيا در جبهه نظام حضور دارند و يا مطرود نظام جمهوري اسلامي ايران هستند؟ امثال گنجي كه با صراحت اساساً وجود امام زمان را- شوربختانه- انكار مي نمايند تا سروش كه خدايي بودن قرآن را -تاريك انديشانه- انكار مي كند و تا... اين ها در كدام سو قرار دارند؟ كساني كه از تكرار مشروطه ابراز نگراني مي كنند درباره حمايت- هرچند تلويحي- از اين طيف چه پاسخي دارند؟!
در مشروطيت مردم بر مدار روحانيت گرد آمدند، انگليس كه نمي توانست از طريق مردم سوار كار شود به سراغ «واسطه»هايي رفت كه در جامعه ما «اروپا رفته»، «فكلي»، «روشنفكر» خوانده مي شدند اينها بزرگترين افتخارشان - با عرض شرمندگي- اين بود كه نزد سفارت نام و نشاني دارند و با فلان «لرد» يا «نماينده انگليس» دقايقي دم خور شده اند حالا انصاف بدهيد نمونه امروزي آنان چه كساني اند؟ اين طيف هم دقيقاً در سمت و سوي كسي قرار دارند كه اين روزها از «تكرار مشروطه»! ابراز نگراني مي كند.
امروز نام كدام افراد در نامه هاي آشكار و محرمانه سازمانهاي جاسوسي و اطلاعاتي و عملياتي آمريكا و انگليس مي آيد. چه كساني در داخل مستظهر به پشتيباني اين مراكزند و كانونهاي جاسوسي غرب با برخورداري از تجزيه و تحليل غلط چه كساني هرازگاهي قطعنامه اي يا بيانيه اي و يا اظهارنظري عليه اين ملت مظلوم انجام مي دهند؟
در مشروطه، در جريان كودتاي سوم اسفند 1299، در جريان كودتاي مرداد1332، و كودتاهاي ديگري كه پس از انقلاب راه افتاد، سازمان جاسوسي آمريكا CIA و سازمان جاسوسي انگليس MI6به افرادي پول هاي كلاني دادند و آنان را به مقابله با مردم خود فرستادند و امروز دست يافتن به عدد و رقم هايي كه در آن كودتاها به افراد خاص داده شد كار آساني است. حالا به اين زمان بيائيد فراوانند كساني كه نامشان در واحد مالي سفارت انگليس ثبت است، نام كساني كه واسطه سفارت و آشوب طلبان بودند و مبالغي كه به آنان پرداخت شده است پوشيده و پنهان نيست و توقع مي رفت كساني كه نگران تكرار مشروطه اند آنان را با شديدترين لحن ها محكوم مي كردند ولي نكردند و اين پرسش را بدون پاسخ گذاشتند كه اگر نگران تكرار مشروطه هستيد چرا عليه افراد و طيف هايي كه اسلاف سياسي و عقيدتي آنها عامل اصلي انحراف در مشروطيت بودند نه فقط سكوت مي كنيد بلكه، به تلويح و گاه به صراحت از آنها حمايت نيز مي كنيد؟
و بالاخره بايد گفت جنس اين انقلاب در ابعاد مختلفي از جنبش مشروطه متمايز است و اساساً بسيار بزرگتر از آن است كه با نهضت مشروطه مقايسه شود. اين انقلاب اگر مي خواست به آن سرنوشت مبتلا شود بايد در دوره اي كه ليبرال ها در حاكميت رسوخ كرده بودند، اين اتفاق مي افتاد كه به دليل بيداري امام و رهبري و هوشمندي مردم نيفتاد و نمي افتد. اينك كه اين انقلاب آبديده شده و از امواج مختلف از جمله موج ليبراليستي كه دولت سازندگي با كمك دولت هاي غربي در مقابل آن ساخته، عبور كرده و خود منشأ پيدايي نظام هاي ديني در منطقه شده است در اين فضا كه غربي ها شديداً از موج دين خواهي در دنيا به اضطراب افتاده اند و وحشت تمام وجودشان را فراگرفته، چه جاي سخن گفتن از تكرار مشروطيت!
کیهان / سعدالله زارعي
حوادث تلخ مشروطه و برخورد ناجوانمردانه با سران روحاني آن جنبش توسط مثلث انگليس، دربار و غرب زدگان صورت گرفت و نتيجه كار اين مثلث ابتدا كودتاي محمدعلي شاهي و سپس كودتاي رضاخاني بود. در دوره كنوني كساني بر سر كارند كه همين مثلث براي بدنام كردن و سپس كنار زدن آنان تلاش وسيعي تدارك ديدند و به اجرا گذاشتند و كساني كه اين روزها از تكرار مشروطه حرف مي زنند و رسانه هايي كه اين ادعا را با آب و تاب بازتاب مي دهند در فتنه انگليسي- آمريكايي سال88 جزيي از «بخش داخلي» فتنه ياد شده بوده اند.
حوادث تلخ مشروطه درواقع از زير پا گذاشتن اصل پنجم قانون اساسي- درمورد نظارت 3 تا 5 مجتهد بر قوانين مصوب مجلس و انطباق اين قوانين با اسلام- شروع شد و به آنجا رسيد كه سه روحاني از 5 روحاني مذكور به شهادت رسيدند. امروزه آيا اين شوراي 5نفره همين شوراي نگهبان بعد از انقلاب نيست كه به تير تهمت فتنه گران بسته شدند. البته امروز ديگر آن روز نيست كه حتي اگر شش فقيه عضو شوراي نگهبان هم نباشند، آن ماجرا تكرار گردد چرا كه حالا ديگر فقط اعضاي «حلقه فقر خاص» نيست كه از اسلاميت و جمهوريت نظام با قاطعيت دفاع مي كند بلكه امروز اين به هر شهروند و روستاوند ايراني گسترش يافته است. بنابراين اگر هم كساني بخواهند وقايع تلخ مشروطه را تكرار كنند اين كار عملي نيست و مشروطه تكرار نمي شود.
در مشروطيت به غير از درباريان كه جايگاهي در ميان مردم نداشتند، روشنفكراني هم بودند كه زماني در لباس روحانيت- امثال سيداحمد كسروي و عبدالرحيم طالب اف- قرار داشتند و براثر شدت مراوده با غرب زدگان به آئين آنان درآمده بودند و تا انكار اصل اسلام جلو رفتند و بسيار شيفته تر از امثال محمدعلي فروغي به پابوس استبداد رضاخاني رفتند و حتي ديگر در لفظ هم به مشروطيت اعتنا نمي كردند.
اين طيف از افراد امروزه در كدام جبهه قرار دارند، جبهه انقلاب يا جبهه ضدانقلاب. امروز روحانيوني نظير كديور و... كه ديگر هيچ نشاني از دين در آنان باقي نمانده و سر در آخور انگليس و آمريكا دارند در كدام سمت ميدان ايستاده اند؟ آيا در جبهه نظام حضور دارند و يا مطرود نظام جمهوري اسلامي ايران هستند؟ امثال گنجي كه با صراحت اساساً وجود امام زمان را- شوربختانه- انكار مي نمايند تا سروش كه خدايي بودن قرآن را -تاريك انديشانه- انكار مي كند و تا... اين ها در كدام سو قرار دارند؟ كساني كه از تكرار مشروطه ابراز نگراني مي كنند درباره حمايت- هرچند تلويحي- از اين طيف چه پاسخي دارند؟!
در مشروطيت مردم بر مدار روحانيت گرد آمدند، انگليس كه نمي توانست از طريق مردم سوار كار شود به سراغ «واسطه»هايي رفت كه در جامعه ما «اروپا رفته»، «فكلي»، «روشنفكر» خوانده مي شدند اينها بزرگترين افتخارشان - با عرض شرمندگي- اين بود كه نزد سفارت نام و نشاني دارند و با فلان «لرد» يا «نماينده انگليس» دقايقي دم خور شده اند حالا انصاف بدهيد نمونه امروزي آنان چه كساني اند؟ اين طيف هم دقيقاً در سمت و سوي كسي قرار دارند كه اين روزها از «تكرار مشروطه»! ابراز نگراني مي كند.
امروز نام كدام افراد در نامه هاي آشكار و محرمانه سازمانهاي جاسوسي و اطلاعاتي و عملياتي آمريكا و انگليس مي آيد. چه كساني در داخل مستظهر به پشتيباني اين مراكزند و كانونهاي جاسوسي غرب با برخورداري از تجزيه و تحليل غلط چه كساني هرازگاهي قطعنامه اي يا بيانيه اي و يا اظهارنظري عليه اين ملت مظلوم انجام مي دهند؟
در مشروطه، در جريان كودتاي سوم اسفند 1299، در جريان كودتاي مرداد1332، و كودتاهاي ديگري كه پس از انقلاب راه افتاد، سازمان جاسوسي آمريكا CIA و سازمان جاسوسي انگليس MI6به افرادي پول هاي كلاني دادند و آنان را به مقابله با مردم خود فرستادند و امروز دست يافتن به عدد و رقم هايي كه در آن كودتاها به افراد خاص داده شد كار آساني است. حالا به اين زمان بيائيد فراوانند كساني كه نامشان در واحد مالي سفارت انگليس ثبت است، نام كساني كه واسطه سفارت و آشوب طلبان بودند و مبالغي كه به آنان پرداخت شده است پوشيده و پنهان نيست و توقع مي رفت كساني كه نگران تكرار مشروطه اند آنان را با شديدترين لحن ها محكوم مي كردند ولي نكردند و اين پرسش را بدون پاسخ گذاشتند كه اگر نگران تكرار مشروطه هستيد چرا عليه افراد و طيف هايي كه اسلاف سياسي و عقيدتي آنها عامل اصلي انحراف در مشروطيت بودند نه فقط سكوت مي كنيد بلكه، به تلويح و گاه به صراحت از آنها حمايت نيز مي كنيد؟
و بالاخره بايد گفت جنس اين انقلاب در ابعاد مختلفي از جنبش مشروطه متمايز است و اساساً بسيار بزرگتر از آن است كه با نهضت مشروطه مقايسه شود. اين انقلاب اگر مي خواست به آن سرنوشت مبتلا شود بايد در دوره اي كه ليبرال ها در حاكميت رسوخ كرده بودند، اين اتفاق مي افتاد كه به دليل بيداري امام و رهبري و هوشمندي مردم نيفتاد و نمي افتد. اينك كه اين انقلاب آبديده شده و از امواج مختلف از جمله موج ليبراليستي كه دولت سازندگي با كمك دولت هاي غربي در مقابل آن ساخته، عبور كرده و خود منشأ پيدايي نظام هاي ديني در منطقه شده است در اين فضا كه غربي ها شديداً از موج دين خواهي در دنيا به اضطراب افتاده اند و وحشت تمام وجودشان را فراگرفته، چه جاي سخن گفتن از تكرار مشروطيت!
کیهان / سعدالله زارعي
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


