کد خبر: ۳۸۸۱۰
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

فساد سياسي در جريان دوم خرداد

سران فتنه با عدم محاسبه مختصات بازي، خود و جريان متبوعشان را به ورطه فساد سياسي سوق دادند. اين فساد سياسي که در دهه 70 اوج گرفت در دهه 80 به کودتايي تمام عيار عليه اراده ملت ايران تبديل شد.
مي گويند در معرکه اي وارد شو آن‌قدر بزرگ باشد که به حساب بيايد و آن‌قدر کوچک باشد که بتواني از پس آن برآيي. سران فتنه در 10 سال گذشته وارد معرکه هايي شدند که نه آن‌قدر بزرگ بود که به حساب بيايد و نه آن‌قدر کوچک بود که از پس آن برآيند. سران فتنه با عدم محاسبه مختصات بازي،  خود و جريان متبوعشان را به ورطه فساد سياسي سوق دادند. اين فساد سياسي که در دهه 70 اوج گرفت در دهه 80 به کودتايي تمام عيار عليه اراده ملت ايران تبديل شد. فساد سياسي از يک نقطه شروع مي شود اما با گذشت زمان قادر است ماهيت يک محيط زيست سياسي را تغيير دهد. اما اگر به موقع گند زدايي صورت بگيرد اميدي به تداوم و استمرار حيات عناصر و نيروهاي سياسي وجود دارد.‏


کارت قرمز خروج از رقابت هاي سياسي کمترين هزينه انتحار و خودکشي سياسي سران فتنه بود. اما آيا انصاف است بدنه سياسي جريان دوم خرداد تاوان اشتباهات استراتژيک سران خود را بپردازد؟ آيا سوزاندن تر و خشک عادلانه و منصفانه است؟ با کدام منطق مي توان يک تفکر سياسي ريشه دار را از صحنه رقابت هاي سياسي حذف کرد؟ آيا اين مسئله با رحمت و فتوت نظام مردمسالاري ديني سازگار است؟ ممکن است سران يک جريان سياسي فاسد شوند، اما بدنه سياسي اين جريان هنوز به امام(ره)، انقلاب و ولايت فقيه وفادار باشند. آنها امروز از  عملکرد سران خود متاسف اند. آنها در مقابل مردم و رهبري به خاطر اقدامات متهورانه و گستاخانه سران فتنه احساس شرمندگي مي کنند.
امروز بدنه سياسي جريان دوم خرداد با دو بحران روبروست:
1- بحران سازمان
2- بحران هويت


به لحاظ سازماني ريزشها در بدنه سياسي جريان دوم خرداد در يک سال گذشته اوج گرفته است. اغلب عناصر سياسي نمي خواهند زير بيرقي سينه بزنند که خسران دنيوي و اخروي در پي دارد. آنها نمي دانند در سازمان دوم خرداد بمانند يا بروند؟ ماندن با چه اميدي و رفتن با چه رويي!
اما به لحاظ هويتي، بدنه جريان سياسي دوم خرداد که در اقصي نقاط کشور پراکنده اند به انقلاب، نظام و اصل ولايت فقيه اعتقاد دارند. نسل اول آنها در انقلاب، جنگ تحميلي وسازندگي حضور موثر داشته اند. در دوره اصلاحات مناصب و پست هاي کليدي را در اختيار داشته اند. طبيعي است که امروز نخواهند به تمام گذشته خود پشت پا بزنند. آنها شايد با تفکر حاکم بر دولت و مجلس مشکل داشته باشند اما به اصل انقلاب، منطق امام خميني(ره) و ولايت فقيه وفادارند.
امروز نيروهاي سياسي درجه دو و سه دوم خرداد در وادي حيرت و سران اين جريان در سرزمين فنا سير مي کنند.


لاجرم دوم خرداد بايد از اين دو بحران عبور کند تا بتواند در قامت يک رقيب در انتخابات آينده حضور يابد. آنها به يک نور افکن نياز دارند تا بتوانند خود را پيدا کنند. واقعا دوم خردادي ها چه کساني هستند؟ اين جريان برخاسته از کدام شکاف سياسي است؟ در کجاي جامعه بدنه اجتماعي خود را جستجو مي نمايد؟
دوم خردادي ها که با هويت دهه 60 و 70 نتوانستند در دهه 80 بازي کنند مطمئنا با اين هويت نخ نما در دهه 90 نيز حرفي براي گفتن نخواهند داشت. اتفاقاتي در 10 سال گذشته رخ داده که عموم معادلات کشور را دستخوش تغييرات جدي قرار داده است. در عقبه ذهني افکار عمومي يک تصوير خشن از فتنه گران سه مقطع18 تير  78، تحصن مجلس ششم در سال 82 و فتنه گري 88 حک شده است. دوم خردادي ها براي نظام و مردم يعني جرياني که التزام عملي و نظري به قانون، ولايت و ساير ساختارهاي نظام ندارند. دوم خرداد يعني گروهي که حاضر نيستند به راي و نظر هيچ نهاد فيصله بخشي تن دهد. دوم خرداد يعني گروهي که اگر مردم به آنها راي ندادند زير تمام حرف ها و وعده و وعيدهاي دموکرات مآبانه اش مي زنند...


امروز بهتر است اصلاح طلبان يک شناسنامه جديد دست و پا کنند. يک شناسنامه هوشمند که سند عرضه سياست ورزي آن نه خشونت و نه اغتشاش بلکه حضور موثر و مستمر در معادلات سياسي کشور منطبق با گفتمان عمومي و نيازهاي واقعي مردم باشد.
بديهي است حذف سران فتنه منجر به تک صدايي نمي شود. چرا که در کشور تنها دو صدا نيست. دهه 80 نقطه عزيمت چند صدايي در جامعه سياسي ايران بود. جوامع سياسي متکثر هراسي از کاهش مشارکت و يا کم فروغي رقابت ندارند. اما آن صدايي که بايد در ايران خاموش شود صداي آمريکا و رژيم صهيونيستي است. ملت ايران بيش از سه دهه است که با اين صدا جنگيده است امروز چگونه بپذيرد که صداي آمريکا و اسرائيل از دهان يک ضلع از رقابت هاي سياسي به گوش برسد.


در فرايندهاي مرتبط با گزينش کارگزاران سياسي در ايران پذيرش شرط اعتقاد به انقلاب و التزام به ولايت فقيه يکي از مراحل ورود به ساختارهاي سياسي است. کساني که اين شرط را نمي پذيرند طبيعتا ويزاي ورود به عرصه رقابت هاي سياسي را ندارند و کساني که امضا مي کنند اما در عمل اعتقادي به آن ندارند و "آن راه ديگر" مي روند منافق هستند آن هم از جنس نفاق جديد که به مراتب خطرناک تر از منافقين کهنه هستند.
بدنه سياسي دوم خرداد بايد خود را مبرا از پلشتي نفاق کند. جامعه ايران تفتين نمي شود، فريب نمي خورد، نمي توان آن را دور زد و ... . بدنه سياسي دوم خرداد قادر است از فساد سياسي نمايندگي مدرنيسم غرب گرا در ايران پرهيز کند و يک گفتمان جديد بسازد. گفتماني که ضمن مرزبندي با دشمنان انقلاب و فريب خوردگاني که چشم به اشاره و تشويق دشمن دوخته اند ضلع پر رنگي در معادلات و رقابت هاي سياسي دهه 90 باشد.‏


صالح اسکندري/ رسالت

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین