کد خبر: ۳۷۱۵۱
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

آقازاده ای که سیف الاسلام را منحرف کرد

محمد نصرتی در وبلاگ خود می نویسد:
ماجرای انحراف آقازاده ها مربوط به امروز نیست. این قصه سر دراز دارد...

علي (ع) سوار بر اسب از ميان سپاه پيش آمده زبير را فرا خواند، و او آمده در برابرش ايستاد.

علي (ع) از زبير پرسيد: چه باعث شد که آمدي؟

زبیر گفت: تو باعث شدي، نه ترا شايسته حکومت ميدانم و نه ذيحق تر از ما.

علي (ع) گفت: براي حکومت، بعد از عثمان رضي الله عنه شايسته نيستم؟ ما ترا از اولاد (و قبيله) عبد المطلب ميشمرديم تا آنوقت که پسرت، همان پسر بدت بزرگ شد و ترا از ما جدا کرد. سپس برخي کارهاي ناروائي را که کرده بود برشمرد.

آنگاه بيادش آورده که پيامبر(ص) به او و زبير برخورده به او (يعني علي ع) گفته است: پسر عمه ات (زبير) چه ميگويد که ستمکارانه و بناحق با تو خواهد جنگيد؟

در اين هنگام، زبير در حاليکه ميگفت ‏بنابراين با تو نمي جنگم بازگشت نزد پسرش عبد الله و به او گفت: شرکت خود در اين جنگ را خردمندانه و روا نمي بينم.

پسرش به او گفت: تو در حالي قيام کردي که آنرا بروشني روا ميدانستي ولي حالا که چشمت به پرچمهاي ‏پسر ابي طالب افتاد و فهميدي زيرآنها مرگ کمين کرده ترسيدي.
زبير از اين سخن بخشم آمده گفت: واي بر تو من‏ در برابر او سوگند خوردم که با او نجنگم. گفت:
کفاره قسم بده، غلامت" سرجيس " را آزاد کن. زبير آن برده ‏را بعنوان کفاره قسم آزاد کرد و رفت‏ در کنار آنها در صف نبرد ايستاد.

عبدالله بن زبیر، پسر زبیری بود که پیامبر به او سیف الاسلام می گفت. او نوه ابوبکر (خلیفه اول) بود. نوه عبدالمطلب بود. خواهر زاده عایشه (همسر پیامبر) بود. خودش و پدرش هر دو صحابی بودند. او اولین کسی بود که از مهاجرین در مدینه به دنیا آمده بود.
تا زمانی که عبدالله کودک بود، پدر هم در ایمان و هم در عمل جزو بزرگترین زمان خود بود. او صحابه بزرگ پیامبر و یاور ولایت بود. تا جایی که گفته می شود او جزو جمع اندکی بودند که در تشییع جنازه حضرت زهرا (س) حضور داشتند.

وقتی آقازاده بزرگ شد و برای خود آقایی شد، ادعاها شروع شد. او رفته رفته پدر را به انحراف کشاند تا جایی که در مقابل ولایت و امام خود شمشیر کشید و با اینکه می دانست (طبق پیش بینی پیامبر) با این کار خود ظلم بزرگی انجام می دهد ولی باز خودش را توجیه کرد تا اینکه بسیار ذلیلانه به قتل رسید. (حضرت علی(ع) در سوگ مرگ زبیر بسیار گریست)

عبدالله بن زبیر حتی عایشه را هم به انحراف کشاند. وقتی عایشه در منطقه حوأب با پارس کردن سگها مواجه شد به یاد فرمایش پیامبر (ص) افتاد و خواست از درگیری و رویارویی با علی پرهیز کند، عبدالله به دروغ با آوردن 50 شاهد بر این که این مکان حوأب نیست، مانع از برگشت عایشه شداو بود.

در طول تاریخ آقازاده های زیاد بوده اند که دچار انحراف از مسیر حق شده و گاها تمام حیثیت پدر خود را نیز بر باد داده اند.

بعد از فوت پیامبر جنگ قدرت در بین صحابی و بزرگان مسلمانان شروع شد و این جنگ توسط آقازاده ها تداوم یافت تا جایی که لیاقت وجود حضوری امام دوازدهم از ما گرفته شد.

عبیدالله بن زیاد، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر، ابن عباس، محمد حنفیه و ... همه آقازاده بودند و گمانشان هم این بود که خاندان عصمت نیز تنها آقازاده ای بیش نیستند.

جنگ آقازاده ها، جنگ ادعا و جنگ قدرت بود. جنگ ثروت و جنگ طلا بود. جنگ هایی به اسم اسلام و به کام شیطان بود. جنگ هایی که باعث شد جهانی شدن دین اسلام و عدالت، تا به امروز عقب بیافتد.

امروز نیز متاسفانه بعد از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی، شاهد رشد آقازاده های منحرفی هستیم که گاها تمام رزومه مبارزاتی و انقلابی و ولایی پدر خود را زیر سوال برده اند.

عبدالله بن زبیرها در طول تاریخ بوده اند و خواهند بود، مراقب باشیم.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین