خشم مدعي ابرقدرتي و ويکيليکس
جوليان آسانژ موسس ويکيليکس خود را تسليم پليس انگلستان کرد. دادگستري سوئد خواستار بازداشت او به اتهام تجاوز جنسي شده بود. آمريکا هم آسانژ را به جاسوسي متهم کرده است.
چيزي که احتمالا مسئله شخصي جوليان آسانژ بنيانگذار ويکيليکس است، اکنون همانند چگونگي انتشار اسناد محرمانه از سوي اين پايگاه اينترنتي، به مسئله عمومي در جهان تبديل شده است. هيچکس به درستي نميداند که در آن دو شب ماه اوت، واقعا در سوئد چه گذشت. اما به سختي ميتوان از تعقيب سرسختانه دادستاني سوئد، چيز ديگري جز ارتباط آن با "دندانقروچه" ابرقدرت خشمگين آمريکا عليه ويکيليکس، فهميد.
براي يک ابرقدرت، دردناک است که مجبور باشد در نهايت ناتواني ببيند چگونه يک گروه کوچک رازهايش را براي همه جهان برملا ميکند. اول با افشاي جنگ افغانستان، بعد با اسناد جنگ عراق و سرانجام با مکالمات وزارت خارجه. اما اين ناتواني جاي خود را به خشم ميدهد و در اين خشم است که آمريکا در عمل با خطر باختن وجهه خود روبرو است.
از اسناد حضور در افغانستان، در نهايت چه چيزي به دست آمد جز تاييد آنچه که پيشتر بسياري از منتقدان گفته بودند: هيچ چيز در افغانستان خوب نيست. آيا در بنياد چيز تازه اي در اسناد جنگ عراق وجود داشت که ما را مجبور کند تصويري را که از اين جنگ داريم تغيير دهيم؟ طبعا اين که کارکنان ديپلماسي آمريکا هفتهها بيش از هرچيز به پوزشخواهي و محدود ساختن زيانها سرگرم باشند، زحمت آفرين است. اما زيانها جدي و برجاي ماندني است؟
زيان اکنون در آنجا است که هيلاري کلينتون موضوع را در سطح "حمله به جامعه جهاني" بالا ميبرد يا آسانژ به تناوب خائن، تروريست و جنايتکار خطرناک ناميده ميشود. زيان واقعي آنجا است که سيستم پرداخت آنلايني "پيپال" حسابهاي ويکيليکس را ميبندد، "مسترکارت" ديگر پرداختها را به حساب اين سرويس افشاگر واريز نميکند و آمازون به عنوان معامله گر اينترنتي ويکيليکس را از شبکهخود بيرون مياندازد. آزادي عقيده، همچنان در نخستين فصل قانون اساسي ايالات متحده مورد تاکيد قرار ميگيرد و بسيار گستردهتر از آنچه در آلمان هست، تفسير ميشود.
اما حالا در شبکههاي اينترنتي چيني اين پرسش مطرح است که رفتار آمريکا با ويکيليکس واقعا تا چه حد با آزادي عقيده در ايالات متحده تناسب دارد؟
ميان کسي که در يک وزارتخانه يا يک شرکت دادهها و اسناد را ميدزدد و کسي که دسترسي به اين اسناد را ممکن ميسازد، بايد به دقت تمايز قايل شد. فراواني اسناد منتشر شده، بيترديد زمينه کيفيت تازهاي از انتشار اسناد محرمانه را فراهم ميکند. وقتي واقعا 800 هزار نفر به دادههاي محرمانه شبکه دولتي آمريکا دسترسي دارند، که انتشارات ويکيليکس از آنها سرچشمه گرفته است، ديگر فاش شدن اسناد محرمانه در افکار عمومي نبايد هيچکس را به شگفتي وادارد.
در يونان کهن، گهگاه رسانندگان پيامهاي ناخوشايند را اعدام ميکردند. در قرن بيست و يکم، بايد جهان پيشرفتهتر از اين باشد و ايالات متحده آمريکا كه مدعي ابر قدرت بودن است بايد آن را نشان دهد. اما آمريکا، با جنگ صليبي عليه آسانژ، اين ادعا را نشان نميدهد.
چيزي که احتمالا مسئله شخصي جوليان آسانژ بنيانگذار ويکيليکس است، اکنون همانند چگونگي انتشار اسناد محرمانه از سوي اين پايگاه اينترنتي، به مسئله عمومي در جهان تبديل شده است. هيچکس به درستي نميداند که در آن دو شب ماه اوت، واقعا در سوئد چه گذشت. اما به سختي ميتوان از تعقيب سرسختانه دادستاني سوئد، چيز ديگري جز ارتباط آن با "دندانقروچه" ابرقدرت خشمگين آمريکا عليه ويکيليکس، فهميد.
براي يک ابرقدرت، دردناک است که مجبور باشد در نهايت ناتواني ببيند چگونه يک گروه کوچک رازهايش را براي همه جهان برملا ميکند. اول با افشاي جنگ افغانستان، بعد با اسناد جنگ عراق و سرانجام با مکالمات وزارت خارجه. اما اين ناتواني جاي خود را به خشم ميدهد و در اين خشم است که آمريکا در عمل با خطر باختن وجهه خود روبرو است.
از اسناد حضور در افغانستان، در نهايت چه چيزي به دست آمد جز تاييد آنچه که پيشتر بسياري از منتقدان گفته بودند: هيچ چيز در افغانستان خوب نيست. آيا در بنياد چيز تازه اي در اسناد جنگ عراق وجود داشت که ما را مجبور کند تصويري را که از اين جنگ داريم تغيير دهيم؟ طبعا اين که کارکنان ديپلماسي آمريکا هفتهها بيش از هرچيز به پوزشخواهي و محدود ساختن زيانها سرگرم باشند، زحمت آفرين است. اما زيانها جدي و برجاي ماندني است؟
زيان اکنون در آنجا است که هيلاري کلينتون موضوع را در سطح "حمله به جامعه جهاني" بالا ميبرد يا آسانژ به تناوب خائن، تروريست و جنايتکار خطرناک ناميده ميشود. زيان واقعي آنجا است که سيستم پرداخت آنلايني "پيپال" حسابهاي ويکيليکس را ميبندد، "مسترکارت" ديگر پرداختها را به حساب اين سرويس افشاگر واريز نميکند و آمازون به عنوان معامله گر اينترنتي ويکيليکس را از شبکهخود بيرون مياندازد. آزادي عقيده، همچنان در نخستين فصل قانون اساسي ايالات متحده مورد تاکيد قرار ميگيرد و بسيار گستردهتر از آنچه در آلمان هست، تفسير ميشود.
اما حالا در شبکههاي اينترنتي چيني اين پرسش مطرح است که رفتار آمريکا با ويکيليکس واقعا تا چه حد با آزادي عقيده در ايالات متحده تناسب دارد؟
ميان کسي که در يک وزارتخانه يا يک شرکت دادهها و اسناد را ميدزدد و کسي که دسترسي به اين اسناد را ممکن ميسازد، بايد به دقت تمايز قايل شد. فراواني اسناد منتشر شده، بيترديد زمينه کيفيت تازهاي از انتشار اسناد محرمانه را فراهم ميکند. وقتي واقعا 800 هزار نفر به دادههاي محرمانه شبکه دولتي آمريکا دسترسي دارند، که انتشارات ويکيليکس از آنها سرچشمه گرفته است، ديگر فاش شدن اسناد محرمانه در افکار عمومي نبايد هيچکس را به شگفتي وادارد.
در يونان کهن، گهگاه رسانندگان پيامهاي ناخوشايند را اعدام ميکردند. در قرن بيست و يکم، بايد جهان پيشرفتهتر از اين باشد و ايالات متحده آمريکا كه مدعي ابر قدرت بودن است بايد آن را نشان دهد. اما آمريکا، با جنگ صليبي عليه آسانژ، اين ادعا را نشان نميدهد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


