موسوی؛ سیاستمدارِ سیاستندار
تجربه نشان داده است، برگزاری هر انتخابات در ایران صحنه افول و سقوط چهرههای سیاسی است؛ گویی صندوقهای رأی، آزمایشگاهی است تا مدعیان سیاست ایران، بخت خویش را برای تداوم حضور در عرصه بیازمایند.
تجربه نشان داده است، برگزاری هر انتخابات در ایران صحنه افول و سقوط چهرههای سیاسی است؛ گویی صندوقهای رأی، آزمایشگاهی است تا مدعیان سیاست ایران، بخت خویش را برای تداوم حضور در عرصه بیازمایند. در میان پیامدهای سهمگین حوادث پس از انتخابات 22 خرداد 88، این نکته برجستهتر است که این رویداد موجب شد برخی دیگر از چهرهها، خود را به حاشیه برانند. در این راه، حقایق تازهای نیز درباره مشی و مرام سیاسی افراد روشن شد. به نظر میآید نامزد اصلاحطلبان– آقای میرحسین موسوی- بیش از همه در معرض این امتحان سخت قرار گرفت؛ او که 20 سال دوران سکوت را با نیکنامی به سر کرد، اکنون در لباس یک اپوزیسیون ضدانقلاب درآمده است.
یک:
«موسوی دیروز» با «موسوی امروز»، فاصله چرخشی غریب در اندیشه و دیدگاه یک دولتمرد را نشان میدهد که هیچ تناسبی میان موضع 2دوره زندگی سیاسی او نیست؛ میرحسین زمانی مدافع ارزشگرایی و اندیشه خودی بود و هنگام ورود به عرصه انتخابات 88، خود را «اصولگرایی اصلاحطلب» نامید اما در بیانیههای خود، مانند یک دیکتاتور بیاصول عمل کرد. چه تناسبی است با کسی که مخالف ساختارشکنی و بیقانونی است اما با همه حتی قانوندانانِ قانونشکن دست دوستی داده است؟!
دو:
مهمترین تصویری که پیش از انتخابات 88، از موسوی وجود داشت، چهرهای مدافع استقلال و مخالف مداخله غرب بود اما در فتنه اخیر، این تصویر او بشدت زیر سوال رفت و کمتر کسی امروز باور میکند، موسوی امروز، همان کسی است که زمانی استقلال عمل و سیاست هستهای دولت دکتر احمدینژاد را تحسین میکرد و مقاومت دولت اصولگرا در برابر غرب را وجه امتیاز آن نسبت به دولتهای سازندگی و اصلاحات قلمداد میکرد.
سه:
نامزد تجدیدنظرطلبان، در یکی از بیانیههایی که پس از انتخابات ریاست جمهوری برایش مینوشتند و او آنها را امضا میکرد، به ترسیم مرزبندی با بازیگران خارجی و قدرتهای مداخلهجو در صحنه سیاست ایران پرداخت: «ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم، بزودی پشیمان خواهیم شد». اغلب محافل سیاسی کشور نسبت به اینکه موسوی پس از این همه آسیبی که جامعه و نظام از مداخلات خارجی در این صحنه متحمل شد، چنین موضعی میگیرد ابراز شگفتی کردند. چنان که شواهد به دست آمده دلالت میکند، در فتنه عمیق 88، صحنه سیاست ایران، شاهد بیشترین و تلخترین اشکال مداخلات بازیگران خارجی بود؛ به گونهای که یکی از صاحبنظران گفته است، جبهه اروپا و آمریکا، انتخابات ایران را به یک آزمون تئوری «جنبشسازی» تبدیل کردند که در آن نهتنها ابزارهای مرسوم تاثیرگذاری بر افکار عمومی بلکه الگوهای جدیدی از ارتباطگیری با ناراضیان و معترضان سیاسی آزمایش شد. برای میرحسین موسوی با توجه به هواداری «باراک اوباما»، «شیمون پرز»، «بنيامین نتانیاهو»، «سیلویو برلوسکنی» و سایر انصارِ شیطان، اسناد این نوع نقشآفرینی طرفهای خارجی انکارپذیر نیست. موسوی پس از آن همکارانش را به فاصلهگیری از بازیگران خارجی فراخواند که بیشترین سود اعتراضات به جیب آمریکا و اروپا رفته بود(!) دخالتهای اروپا و آمریکا در وقایع انتخاباتی ایران، مساله حاد فتنه سال گذشته بود و همچنان که دیده میشود، جبهه «لیبرال– سرمایهداری غرب» برای تحت فشار گذاشتن جناح «انقلابیـ اصولگرا»ی پیروز در انتخابات ایران، با گذشت 18 ماه از انتخابات، هنوز توپخانههای تبلیغاتی خویش را فعال نگه داشته است.
چهار:
اینک بیش از هر زمان دیگری مبرهن شده است، گرچه ابتدا مشاوران آقای موسوی، او را از رودررویی با جبهه غرب منع میکردند ولی اکنون خود او و همسر متفکرش(!) با بیان این جمله که: «جنبش سبز، از مذهبیترین تا ضددینترین افراد را میپذیرد»، تغییر رسمی افکار و اندیشههایی که حال معلوم میشود هیچگاه به باور و یقین آنها تبدیل نشده بوده است را اعلام میکنند، زیرا سکولارتر از این جمله وجود ندارد. البته چنین چرخشی حتی پیش از انتخابات شروع شده بود. اغلب مدیران احزاب اصلاحطلب در مصاحبه با رسانههای آمریکایی و اروپایی وعده بهبود روابط با غرب و رویکرد به روشهای «لیبرالیستیـ سکولاریستی» را داده بودند ضمن آنکه خود موسوی نیز در مصاحبه با هفتهنامه «تایم» به صراحت گفت، اگر در انتخابات برنده شود باب تعامل با باراک اوباما را خواهد گشود.
پنج:
9 دی، روزی بود که فتنه فرقه سبز را برای همیشه دفن کرد و «جمل سبز» در این روز تاریخی، «پِی» شد اما فتنهها همچنان در راه است. بصیرت مردم ولایی ایران، دفاعی مقدس همراه با پیروزی در برابر برنامهریزی جبهه باطل رقم زد اما باید به هوش بود، زیرا شیطان با چهرهای دیگر و با برنامهای دقیقتر باز هم سعی در مقابله با جبهه حق خواهد داشت. سیاستمداران نیز باید هوشمندانه در برابر اتفاقات و مسائل مختلف دوران زندگی سیاسی خود، موضع بگیرند. اگر موسوی، وارد دامی که احزابی چون مجمع به اصطلاح روحانیون، کارگزاران، مشارکت و بویژه سازمان مجاهدین انقلاب به دستور اربابان خارجی برایش پهن کردند، نمیشد و بافراست و تیزبین بود، با تکیه بر اصول و ارزشهای انقلابیـ اسلامی، آرای 13 میلیونی خود را برای دوره آتی انتخابات ریاست جمهوری پرورش میداد و به ناکامی خود و رای 24 میلیونی رقیب احترام میگذاشت یا لااقل عَلَم مقابله با نظام الهی جمهوری اسلامی را بر نمیداشت، اینک سیاستمداری قابل احترام بود، در حالی که امروز در دادگاه افکار عمومی، محاکمه، محکوم و به زندان ابد محکوم شده است. میرحسین، تازه در یومالحسرهًْ خواهد فهمید گناه تلاش برای تضعیف این نظام مظلوم و سعی در زدن تهمت تقلب به آن، چه عذاب دردناکی برایش در پی داشته است.
وطن امروز
یک:
«موسوی دیروز» با «موسوی امروز»، فاصله چرخشی غریب در اندیشه و دیدگاه یک دولتمرد را نشان میدهد که هیچ تناسبی میان موضع 2دوره زندگی سیاسی او نیست؛ میرحسین زمانی مدافع ارزشگرایی و اندیشه خودی بود و هنگام ورود به عرصه انتخابات 88، خود را «اصولگرایی اصلاحطلب» نامید اما در بیانیههای خود، مانند یک دیکتاتور بیاصول عمل کرد. چه تناسبی است با کسی که مخالف ساختارشکنی و بیقانونی است اما با همه حتی قانوندانانِ قانونشکن دست دوستی داده است؟!
دو:
مهمترین تصویری که پیش از انتخابات 88، از موسوی وجود داشت، چهرهای مدافع استقلال و مخالف مداخله غرب بود اما در فتنه اخیر، این تصویر او بشدت زیر سوال رفت و کمتر کسی امروز باور میکند، موسوی امروز، همان کسی است که زمانی استقلال عمل و سیاست هستهای دولت دکتر احمدینژاد را تحسین میکرد و مقاومت دولت اصولگرا در برابر غرب را وجه امتیاز آن نسبت به دولتهای سازندگی و اصلاحات قلمداد میکرد.
سه:
نامزد تجدیدنظرطلبان، در یکی از بیانیههایی که پس از انتخابات ریاست جمهوری برایش مینوشتند و او آنها را امضا میکرد، به ترسیم مرزبندی با بازیگران خارجی و قدرتهای مداخلهجو در صحنه سیاست ایران پرداخت: «ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم، بزودی پشیمان خواهیم شد». اغلب محافل سیاسی کشور نسبت به اینکه موسوی پس از این همه آسیبی که جامعه و نظام از مداخلات خارجی در این صحنه متحمل شد، چنین موضعی میگیرد ابراز شگفتی کردند. چنان که شواهد به دست آمده دلالت میکند، در فتنه عمیق 88، صحنه سیاست ایران، شاهد بیشترین و تلخترین اشکال مداخلات بازیگران خارجی بود؛ به گونهای که یکی از صاحبنظران گفته است، جبهه اروپا و آمریکا، انتخابات ایران را به یک آزمون تئوری «جنبشسازی» تبدیل کردند که در آن نهتنها ابزارهای مرسوم تاثیرگذاری بر افکار عمومی بلکه الگوهای جدیدی از ارتباطگیری با ناراضیان و معترضان سیاسی آزمایش شد. برای میرحسین موسوی با توجه به هواداری «باراک اوباما»، «شیمون پرز»، «بنيامین نتانیاهو»، «سیلویو برلوسکنی» و سایر انصارِ شیطان، اسناد این نوع نقشآفرینی طرفهای خارجی انکارپذیر نیست. موسوی پس از آن همکارانش را به فاصلهگیری از بازیگران خارجی فراخواند که بیشترین سود اعتراضات به جیب آمریکا و اروپا رفته بود(!) دخالتهای اروپا و آمریکا در وقایع انتخاباتی ایران، مساله حاد فتنه سال گذشته بود و همچنان که دیده میشود، جبهه «لیبرال– سرمایهداری غرب» برای تحت فشار گذاشتن جناح «انقلابیـ اصولگرا»ی پیروز در انتخابات ایران، با گذشت 18 ماه از انتخابات، هنوز توپخانههای تبلیغاتی خویش را فعال نگه داشته است.
چهار:
اینک بیش از هر زمان دیگری مبرهن شده است، گرچه ابتدا مشاوران آقای موسوی، او را از رودررویی با جبهه غرب منع میکردند ولی اکنون خود او و همسر متفکرش(!) با بیان این جمله که: «جنبش سبز، از مذهبیترین تا ضددینترین افراد را میپذیرد»، تغییر رسمی افکار و اندیشههایی که حال معلوم میشود هیچگاه به باور و یقین آنها تبدیل نشده بوده است را اعلام میکنند، زیرا سکولارتر از این جمله وجود ندارد. البته چنین چرخشی حتی پیش از انتخابات شروع شده بود. اغلب مدیران احزاب اصلاحطلب در مصاحبه با رسانههای آمریکایی و اروپایی وعده بهبود روابط با غرب و رویکرد به روشهای «لیبرالیستیـ سکولاریستی» را داده بودند ضمن آنکه خود موسوی نیز در مصاحبه با هفتهنامه «تایم» به صراحت گفت، اگر در انتخابات برنده شود باب تعامل با باراک اوباما را خواهد گشود.
پنج:
9 دی، روزی بود که فتنه فرقه سبز را برای همیشه دفن کرد و «جمل سبز» در این روز تاریخی، «پِی» شد اما فتنهها همچنان در راه است. بصیرت مردم ولایی ایران، دفاعی مقدس همراه با پیروزی در برابر برنامهریزی جبهه باطل رقم زد اما باید به هوش بود، زیرا شیطان با چهرهای دیگر و با برنامهای دقیقتر باز هم سعی در مقابله با جبهه حق خواهد داشت. سیاستمداران نیز باید هوشمندانه در برابر اتفاقات و مسائل مختلف دوران زندگی سیاسی خود، موضع بگیرند. اگر موسوی، وارد دامی که احزابی چون مجمع به اصطلاح روحانیون، کارگزاران، مشارکت و بویژه سازمان مجاهدین انقلاب به دستور اربابان خارجی برایش پهن کردند، نمیشد و بافراست و تیزبین بود، با تکیه بر اصول و ارزشهای انقلابیـ اسلامی، آرای 13 میلیونی خود را برای دوره آتی انتخابات ریاست جمهوری پرورش میداد و به ناکامی خود و رای 24 میلیونی رقیب احترام میگذاشت یا لااقل عَلَم مقابله با نظام الهی جمهوری اسلامی را بر نمیداشت، اینک سیاستمداری قابل احترام بود، در حالی که امروز در دادگاه افکار عمومی، محاکمه، محکوم و به زندان ابد محکوم شده است. میرحسین، تازه در یومالحسرهًْ خواهد فهمید گناه تلاش برای تضعیف این نظام مظلوم و سعی در زدن تهمت تقلب به آن، چه عذاب دردناکی برایش در پی داشته است.
وطن امروز
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


