«مختارنامه» را اینگونه باید دید
اين مهم نيست كه در روايتهاي مختلف درباره قيام مختار چه نقلها، تفسيرها و تاويلهايي آمده است.
شايد «مختارنامه» به اين پرسشها كه چرا مختار در واقعه كربلا در كنار
ابيعبدالله (ع) نبود و اين كه انگيزه او از قيام و خونخواهي و انتقام چه
بود و شكل قيام و توالي تاريخي وقايع از چه كيفيتي برخوردار بود، پاسخ
روشني ندهد، اما پيام اصلي «مختارنامه» نمايش پازلي از حقيقت تاريخ است كه
بزرگترين عبرتها و آموزهها را در خود دارد و اين چه رازي است در خلقت كه
تاريخ مدام تكرار ميشود و انسان غفلتزده هيچگاه از گذشته خود عبرت
نميگيرد.اين كه بيننده تلويزيون وقتي به تماشاي «مختارنامه» مينشيند،
بياختيار وقايع و شخصيتهاي سريال را با وقايع و شخصيتهايي در زمان حاضر
«همانندسازي» ميكند، نهتنها عجيب نيست كه عين حقيقت است؛
چراكه اين جهان
بر مبناي اصول، قواعد و ضوابط ثابت و مشخصي آفريده شده و انسان از بدو خلقت
تا قيام قيامت با نفس اماره، لوامه و مطمئنه همزاد است و به قول استاد
علامه حسنزاده آملي، قيامت با توست نه در آخر طول زماني و رسولالله(ص)
به قيص بن عاصم فرمود: «ان مع الدنيا آخره».
خداوند انسان را بين حق و باطل مختار گذاشته است؛ ولي طبق قانون الهي همين انسان از بهشت رانده شده، براي پيروي و دفاع از حق بايد هزينه بپردازد؛ در حالي كه گرايش به باطل با منفعت دنيوي وي همراه است و چنين است كه ميبينيم از قيام عاشورا تا قيام موعود(عج) دو جبهه در مقابل هم صفآرايي كردهاند؛ جبههاي كه در صحنه است براي دفاع از حق و جبههاي كه در مقابل حق قدعلم ميكند براي منفعت و دنياطلبي. در حدفاصل اين دو جبهه نيز هميشه يك جريان ذليل و زبون حضور دارد كه نه شجاعت و شهامت ايستادگي در جبهه حق را دارد و نه جرات و جسارت مقابله با حق. اين گروه سستعناصر را ميتوان با اندك زر و زن و زيور و زور و تزوير به خدمت جبهه باطل درآورد تا دشنه را از پشت بر كمر حقطلبان فرو برند.
مسلمانان نماز شبخواني كه بسياريشان رد مهر بر پيشاني داشتند و بيش از 70 هزار نامه براي حسينبن علي (ع) نوشته بودند و از او خواسته بودند به كوفه بيايد و وليشان باشد، در زماني به كوتاهي بين دو نماز چنان زير و رو شدند كه وقيحانه نماز شكستند و در فرصت بين ركوع و سجده پشت مسلم بن عقيل را خالي كردند و غريبنوازي را در حق سفير و فرستاده امام خود تا جايي به جا آوردند كه در تاريكي شب تنها آواره كوچه پسكوچههاي كوفه شود.
معجزه طلا و برق سكه و
وعده جاه و اتحاد شوم زر و زور و تزوير از يك سو و كينه و كبر و غرور و
مصلحت و عافيتطلبي و جاندوستي و زنپرستي از ديگر سو چنان مومنان
پيمانشكن عراق را مدهوش كرد كه سرنوشت مردان كوفه و زنان مدينه عبرت تاريخ
باشد. اهل مدينه كه توسط زنان عافيتطلبشان از همراهي با حسين بن علي (ع)
منع شدند، نميدانستند در آينده نزديك شاهد تعدي سربازان يزيد بن معاويه
به همسران خود خواهند بود و از اهل كوفه نيز حتي يك نفر از آن همه طلا و زر
و سيم خيري نديد و همه به ذلت به خون غلتيدند.
رهبر فرزانه بيش از يك دهه
پيش بحث مهم «عبرتهاي عاشورا» و ويژگيهاي دو جبهه خواص طرفدار حق و خواص
طرفدار باطل را مطرح كردند، اما همه غفلت كرديم تا فتنه 88 خود را نشان داد
و گويي يك بار ديگر تاريخ تكرار شد. عدهاي در مقابل امامت جامعه قد علم
كردند و امت هم جانانه به دفاع از انقلاب و ولايت به صحنه آمد، ولي اين بار
خواص (گروهي از خواص) بودند كه به گفته خودشان دچار ترديد شدند و ترجيح
دادند با سكوت معنادار و كنارهگيري از صحنه خطر، كنج عافيت برگزيده و نقش
تماشاگر را بازي كنند و تا جايي سكوت مصلحتي خود را با توجيه نفساني احتياط
كردن و تقوي پيشه كردن ادامه دادند تا رهبر نهيب زد «اين عمار؟»
هرچند فتنه 88 به تدبير بينظير ولايت و همت جانانه ملت حقطلب به خاك نشست، ولي هيچكس نميداند زير خاكستر چه پنهان است. حال بايد پيروان سياست سكوت به بسياري از پرسشها پاسخ دهند
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


