آقازاده ی میرتاج الدینی: از کُره مریخ نیامدهایم/ عکس
گفت و گوی برنا را با فرزند معاون پارلمانی رییس
جمهور بخوانید:
آقا زاده: سید مرتضی میرتاج الدینی
متولد سال 1369 در شهر قم است. دبیرستان را در مدرسه شهدای مؤتلفه گذرانده
و پس از دیپلم وارد حوزه علمیه شده و طلبه پایه سوم حوزه حضرت عبدالعظیم
(ع) است و خانوادهاش ساکن تهران هستند.
متأهل هستی یا مجرد؟
مجرد.
چند برادر و خواهر داری؟
یک برادر کوچکتر از خودم و یک خواهر.
چرا دعوت ما را قبول کردی؟
پدرم گفتند که شمارهات را در نمایشگاه مطبوعات به خبرگزاری برنا داده ام و ممکن است برای مصاحبه مراجعه کنند.
از مصاحبه ترسی نداری؟
درست است که برای اولین مرتبه مصاحبه می کنم، اما احساس خاصی ندارم.
از اینکه موضوعاش آقازاده است، ترسی نداری؟
مهم این است که آقازاده را چگونه تعریف کنیم.
آقازادگی یعنی چه؟
قبلا به این موضوع فکر نکرده ام. به خاطر اتفاقاتی که افتاده است، مردم دیدگاه خوبی نسبت به آقازاده ها ندارند. اما بین آقازاده ها تفاوت زیادی وجود دارد.
آقازادگی دو جنبه دارد، یکی معنای منفی که تکبر به همراه دارد و دیگری معنای مثبت آن که می شود آقازادهای که مانند پدر به دنبال خدمت به مردم است. البته خودم را آقازاده نمی دانم، بلکه بنده زاده ام و اگر احترامی پیش مردم داشته باشیم، در سایه همراهی و خدمت به مردم است.
پدرتان قبل از نمایندگی مجلس چه مسوولیتی داشتند؟
پنج سال مسوول سازمان تبلیغات آذربایجان شرقی بودند.
فقط دو دوره برای نمایندگان مجلس کاندید شدند؟
بله دور هفتم تصمیم گرفتند و همان دوره بین شش کاندید رأی آوردند و در انتخابات دوره هشتم مجلس رأیشان بیشتر از دور قبل بود.
با حجت الاسلام محمدیان نماینده رهبر فرزانه انقلاب در دانشگاه نسبت خانوادگی داری؟
بله ایشان شوهر خاله ام هستند.
منزلشان می روید؟
بله اما کمتر فرصت می کنیم به منزلشان برویم، اما ایشان را بیرون زیاد می بینم.
رهبر فرزانه انقلاب را از نزدیک دیده اید؟
بله، به همراه پدرم رفتم.
ایشان حرفی به شما گفتند؟
فقط در حد سلام- علیک کردن بود. ایشان به هنگام رد شدن از مقابل حاضرین در حیاط بیتشان بودند و پدرم من را به ایشان معرفی کردند. وقتی حضرت آقا فهمیدند طلبه هستم، تبسّمی کردند و 2 بار فرمودند: "ماشاءالله". پس از احوال پرسی دست ایشان را بوسیدم. رفتنم به عشق دیدن ایشان بود.
پدرتان چند بار از رهبر فرزانه انقلاب چفیه گرفته است؟
فکر می کنم 2 یا 3 بار و یکی از آنها را به هنگام ضیافت شام، ایشان از حضرت آقا گرفتند. گاهی درباره چفیه گرفتن از ایشان می گویند و بعضی از سوال هایی که از ایشان می پرسند را در منزل تعریف می کنند. اخیراً چفیه ای که از حضرت آقا گرفته بودند را به یکی از مسلمانان مقیم آلمان که از طرفداران انقلاب اسلامی و عاشقان رهبری است و به ایران آمده بودند، هدیه دادند.
غذای حضرت آقا چه بود؟ پدرتان با ایشان بر سر یک سفره بودند؟
بله، به همراه دیگر مسوولین بر سر سفره بودند و به گمانم غذا خورشت قیمه بوده است.
پدرتان از آن غذا برای شما و خانواده تان به منزل آوردند؟
چند مرتبه تاکنون مقداری نان به همراه برنج را به حضرت آقا دادند و از ایشان خواستند تا دعا بخوانند و آن نان را به خانه آوردند و هر کدام از اعضای خانواده قسمتی از آن را خوردند.
پدرتان چند مرتبه این ماجرا را برایتان تعریف کرده است؟
فکر می کنم دو یا سه مرتبه.
اگر بخواهی معمم شوی دوست داری به دست کدام عالم و مجتهد روحانی شوی؟
دوست داریم اگر فرصتش پیش بیاید به دست مبارک رهبر حکیم انقلاب معمم شوم.
خانهتان در کدام محل است؟
تهران، خیابان پاستور.
در ادامه خبرنگار برنا درباره وضع معیشتی نمایندگان مجلس سؤال پرسید.
مجلس به نماینده های خودش زیاد می رسد؟
برای نمایندگانی که دلسوزانه به مردم خدمت می کنند، در همین حد خوب است، اما برای نمایندگانی که خوب فعالیت نمی کنند، زیاد است.
حقوق نماینده های مجلس چهقدر است؟
نمی دانم. اما فقط می دانم نسبت به تحصیلات نمایندگان متفاوت است و آنقدرها که می گویند، زیاد نیست.
پدرتان صبح ساعت چند از خانه خارج می شوند و شب ها چه ساعتی بر می گردند؟
معمولاً ساعت 6:30 یا 7 از منزل خارج می شوند و بعضی وقت ها پس از چند روز به خانه برمی گردند و اگر خیلی زود بیایند، ساعت 8 و نیم شب است.
با این وقت کم پدرتان، با خانواده تفریح هم می روید؟
پدرم برنامه ریزی دارند و جمعه صبح ها معمولا با برخی از دوستان همانند دوستان هممدرسه ایام و با بعضی از اقوام مانند خانواده آقای محمدیان معمولاً به کوه نوردی می رویم. مثلاً به کوه های شهید محلاتی و تپه های نورالشهدای جمشیدیه.

روز جمعه برای تفریح کوه می روید چه غذایی می خورید؟
صبحانه معمولی می خوریم و هر کس چیزی می آورد. یکی پنیر و دیگری عسل و...
چرا همه مسوولین با خودشان در ارتباط هستند و زنجیره مسوولین تشکیل داده اند؟
بالاخره هر کسی با مجموع دوستان و خویشاوندان خود ارتباط دارد. ما هم با دوستانی که هم مسوولند و هم دوستانی که مسوول نیستند، به مسافرت یا کوهنوردی می رویم. این طور نیست که حشر و نشرمان فقط با مسوولین باشد.
دوست داشتی دانشگاه درس بخوانی؟
عشقم به طلبگی بود. شاید بعد از تحصیلات حوزه بخواهم دانشگاه بروم.
بیشتر اقوامتان روحانی هستند؟
تنها پدر من در بین خانوادهاش روحانی است.
تا به حال به خانه رییس جمهور رفته ای، یا ایشان به خانهتان آمده اند؟
نه، ولی در ایام عید به محل کارشان رفتهام و با ایشان هم احوال پرسی کرده ایم. وقتی فهمیدند طلبهام گفتند:" إن شاء الله از علمای عامل باشید".
با پسر رییس جمهور رابطه داری؟
قبلاً با او هممدرسه ای بودم و در مراسم های گوناگون یکدیگر را دیده ایم. من را نمی شناسد، اما همه او را می شناسند و رابطه ای با او ندارم.
خانهتان در تبریز را خریده بودید؟
مسجد محل خانه قبلی شهید مدنی را بازسازی کرده بود و کتابخانه شهید مدنی را ساخت و در طبقه دوم آن ما زندگی می کردیم و خانه اجاره ای بود.
کار هم می کنی؟
نه، اگر بخواهی واقعاً طلبه باشی دیگر جایی برای کار کردن باقی نمی ماند.
چهقدر شهریه می گیری؟
شهریه طلبه های مجرد تقریبا ً60 هزار تومان است و گاهی کمتر از این حد.
برای زندگیات کافی است؟
بله، متأهل که نیستم و حوزه شام و ناهار و صبحانه نیز می دهد و همین به طلبه ها کمک می کند.
اگر پول کم بیاوری، چه کار می کنی؟
به آن چیزی که هست، قناعت می کنم.
چهقدر پول توجیبی می گیری؟
تقریبا هر ماه، 30 هزار تومان می گیرم.
کم نیست؟
پول حوزه هم هست و با همین مقدار می سازیم.
چرا آقازاده ها همگی باید مسوول شوند؟
بعضی که با رانت پدرشان مسوول می شوند و این اصلا درست نیست و گاهی چون پسر همراه پدر بوده، فوت و فن ها را یاد گرفته و قدرت کسب این مسوولیت را دارد و در این موارد عیب ندارد فرزند مسوولی بیاید مسوول شود، اما اگر این مسوولیت به همراه شایستگی افراد نباشد، می توان اسمش را پارتی بازی گذاشت که خوب و مورد تأیید ما نیست.
تا به حال درسی را در حوزه تجدید شده ای؟
بله، درس نحو پایه یک را که باید نمره دوازه می آوردم، نمره یازده آوردم و دوران انتخابات ریاست جمهوری بود. خانواده و خودم در تبلیغات آقای احمدی نژاد فعالیت می کردند و به همین جهت نتوانستم در این درس نمره بیاورم. در حوزه ما بیست و پنج صدم را نیز حساب می کنند. فرق نمی کند پسر چه کسی باشی.
پدرتان حوزه علمیه کدام شهر درس خوانده اند؟
یک یا دو سال در تبریز بودند و پس از آن به قم رفتند.
استادهای پدرت چه کسانی بودند؟
الان درس خارج رهبر انقلاب را شرکت می کنند و از آن زمانی که در تهران آمدیم به صورت مستمر در جلسات درس ایشان شرکت می کنند. قبلاً نیز شاگرد آیات عظام فاضل لنکرانی، شیخ جواد تبریزی، جعفر سبحانی، حسن زاده آملی، جوادی آملی بوده اند و بیشتر درس های آیت الله فاضل لنکرانی و آیت الله سبحانی را حضور داشته اند و بعضی از علمای مذکور مانند آیت الله سبحانی پدرم را با نام می شناسند و این شناخت به علت مسوولیتشان نیست، بلکه به علت شاگرد بودن پدرم است.
در خانوادهتان شهید دارید؟
دو داییام شهید شده اند، یکی مهدی تجلایی و دیگری سردار علی تجلایی است.
مادرت از دایی های شهیدت خاطره ای گفته است؟
از شهید علی تجلایی تعریف کرده اند. وقتی سوسنگرد سقوط می کند با یک گروه ده یا دوازده نفره در شهر می ماند و به مقابله با دشمن می پردازد. پس از مدتی مهماتشان تمام می شود و ایشان با ماشینی که لاستیک اش سوخته بود، می روند و مهمات تهیه می کنند و در راه برگشت عراقی ها ماشین را مورد حمله قرار می دهند اما ایشان به راهشان ادامه می دهند و به طور معجزه آسایی که همه متعجب می شوند، مهمات را به رزمندگان می رسانند و با همان گروه چند نفری مقاومت می کنند. از داخل خانه ها سیم جمع می کنند و همان شب جریان سقوط را به آیت الله مدنی در تبریز اطلاع می دهند تا برای سوسنگرد نیرو بفرستند. آن موقع بنی صدر اجازه نداده بود خبر سقوط سوسنگرد به گوش فرماندهان و مردم برسد و پس از این واقعه رزمنده ها و نیروهای کمکی می رسند و شهر را به کمک آن تیم چند نفره آزاد می کنند.
پیکرشان در کدام شهر به خاک سپرده شد؟
هر دو شهید مفقودالاثر بودند. پیکر شهید علی تجلایی برنگشت و پیکر شهید مهدی تجلایی را پس از چند سال گذشت از پایان جنگ تحمیلی آوردند و در تبریز دفن کردند و بعدها پدر و مادر شهید را نیز در کنار آن شهید بزرگوار به خاک سپردند.
پدرت با شهید مهدی باکری ارتباط داشته است؟خاطره ای از این شهید تعریف کرده است؟
بله گویا در جبهه در لشکر عاشورا همراه شهید باکری بوده اند و دیدارهایی داشته اند و عکسی نیز در خانه دیده ام که پدرم در کنار شهید باکری است. پدرم چند جلد دفترچه خاطرات جبهه دارند اما هنوز آنها را نخوانده ام. خاطره ای از عملیات خیبر تعریف می کردند که روزهای اول عملیات در جزیره مجنون به سنگر فرماندهی می روند و شهید باکری می گوید امام(ره) گفته اند:"هر طور شده باید جزیره مجنون را حفظ کنید". می گفتند در آن جزیره در سنگر برای مهمان ها مقداری کمپوت آوردند و مقداری از آنها باقی ماند. شهید باکری از پدرم پرسیدند حالا این ها را چه کار کنیم. اگر این ها بماند اسراف نیست؟!
عقد پدر و مادرت را چه کسی خوانده است؟
آیت الله ملکوتی امام جمعه سابق تبریز.
مهریه خواهرتان چقدر است؟
فکر می کنم 12 یا 14 سکه بوده است.
دامادتان چه کار می کنند؟
روحانی است و زمانی که ازدواج کردند، پایه 6 حوزه بودند و در قم زندگی می کنند و پدرشان در بازار تبریز کار می کند.
خبرنگار خبرگزاری برنا از مسافرتهای خارج از کشور میرتاج الدینی و خاطرات وی از این سفرها پرسید که سید مرتضی این گونه پاسخ داد:
پدرتان مسافرت خارج کشور رفته اند؟
ایشان مدتی مسوول اعزام طلاب به خارج از کشور بودند و خودشان نیز به مسافرت های تبلیغی می رفتند. مانند ترکیه، آلمان، سوییس، جمهوری آذربایجان. معمولا در ماه های محرم و رمضان می رفتند. برای مسلمانان مقیم اروپا که از ترک زبانها و یا عرب زبانها هستند.
خاطره ای از مسافرتش گفته است؟
معمولا از روحیه های انقلابی و مذهبی جوانان اروپایی تعریف می کنند. یک بار در زمستان به همراه آنان با یک اتوبوس از یکی از شهرهای آلمان جهت شرکت در راهپیمایی روز قدس به برلین می رفتند که هوا سرد و فصل زمستان بود. به هنگام وقت نماز صبح ماشین را در کنار جاده نگه می دارند و نماز صبح را به جماعت می خوانند و این مساله نشانه ای از روحیه مذهبی و انقلابی مسلمانان مقیم اروپا است.
پدرت می تواند انگلیسی صحبت کند؟
در حدی که بتواند کارهایش را انجام دهد.
در مسافرتشان به لبنان با سیدحسن نصرالله نیز دیدار کرده اند؟
چند مرتبه با ایشان دیدار کرده اند و دست خطی هم از سید حسن نصرالله برای ما گرفته اند. آن را در قابی در منزلمان نگهداری می کنیم. متن آن را با بسم الله شروع کرده اند.
مادرت به ایشان نگفت رفتن به لبنان خطر دارد و ممکن است اتفاقی برایت رخ دهد؟
این مسایل از زمان جنگ برای خانواده ما عادی شده است. هنگامی که کشتی های ایرانی می خواستند برای کمک به غزه بروند قرار بود چند نماینده مجلس هم با آن بروند و پدرم می خواست با آن کشتی برود اما نشد.
سفر خارج از کشور رفتی؟
با خانواده حج عمره و یک بار هم سوریه رفتم.
زمین و خانه دارید؟
در قم زندگی می کردیم و یک خانه تقریبا 100 متری در آنجا داریم.
فکر می کنی در خوشه بندی ها در کدام طبقه قرار می گیری؟
فکر می کنم در خوشه سوم قرار داریم. اما پدرم و هیأت دولت تصمیمی گرفته بودند و فرم دریافت یارانه را پر نکردند و به همین دلیل اینکه در خوشه چندم قرار می گیریم، مشخص نشده است.
مدل ماشینتان چیست؟
پدرم سمند دارد.
سهمیه بنزینتان زود تمام می شود؟
معمولا زود تمام می شود و به همین جهت از سوخت آزاد استفاده می کنیم.
از امکانات بیتالمال استفاده می کنی؟
خیر، پدرم به این مسایل حساس هستند. صندوقی تهیه کرده اند و هر ماه مبلغی در آن می گذارند تا اگر در جایی از بیت المال استفاده شده باشد (مثلاً اگر در جایی به دلیل همراهی با پدرمان از غذای بیت المال خورده باشیم) آن را جبران کنند.
به محل کار پدرت هم می روی؟
تا به حال فقط 5 یا 6 بار رفته ام.
پدرت در مسافرت های رییس جمهور به نیویورک حضور داشته اند؟
بله 2 سال پیش. پدرم درباره مسافرت به نیویورک می گفت در میان هیأت های خارجی بیشترین تیم امنیتی را به دکتر احمدی نژاد اختصاص داده بودند و سفرنامه "در نیویورک چه گذشت؟" را نوشته اند که در سایت ایشان موجود است و در چند شماره روزنامه ایران در همان سال چاپ شده است.
پدرتان دیدار مردمی نیز دارند؟
بله. وقتی به تبریز می روند معمولا دیدار مردمی نیز دارند. الان با توجه به محدودیت وقت شان در جلسات مختلف در جمع مدیران شرکت می کنند و یا در مساجد معمولا با مردم ملاقات می کنند. یک بار در تهران در صف نانوایی رفته بودند تا نان بخرند و فردی ایشان را می شناسد. از پدرم می خواهد تا برایش نامه بنویسد و پدرم در کنار پیاده رو شروع به نوشتن نامه می کند که نفرات بعدی می رسند و همین طور مسایلشان را می گویند و ایشان در پیاده رو نشسته، به سوالات آنها پاسخ می گفتند.
اگر بخواهی ازدواج کنی خانه می خری؟
از گذشته ها، یک خانه در قم داریم.
جوانانی که خانه ندارند باید چه کار کنند؟
می توانند با برنامه ریزی و وام گرفتن کارشان را حل کنند ولی کارشان سخت است. اما با مسکن مهر، تهیه مسکن برای جوانان نیز آسان شده و این یکی از خدمات خوب دولت آقای احمدی نژاد است.
حاضری خودت وام خانه و ازدواج بگیری؟
فکر نمی کنم. ترجیح می دهم از یک نفر پول قرض بگیرم و وام نگیرم. تا به حال به این مسایل فکر نکرده ام.
چرا تا به حال به این گونه مسایل و مشکلات جوانان فکر نکرده ای؟
درباره خودم فکر نکرده ام. متأهل نشده ام و به این مشکلات برخورد نکرده ام و درباره آنها فکر نکرده ام. البته باید این را هم بگوییم که اغلب مسوولان مانند پدرم همگی از صفر شروع کرده اند.
سربازی رفتی ؟
نه، فعلا طلبه هستم.
همه مردم ایران آقازاده بشوند، مشکل همه برطرف می شود؟
خودمان را جدای از مردم نمی دانیم. فرزندان مسوولین هم مشکل خودشان را دارند. نبود پدر در خانه و کم دیدن ایشان یکی از این مشکلات است. ایشان در خانه هم باشند بیشتر در فکر مسایل جامعه و مردم هستند.
تا به حال غذایتان سیب زمینی و نان بوده است؟
سیب زمینی و نعنا زیاد می خوریم. در آخر هفته اگر از غذاهای روز گذشته مقدار مانده باشد، همان را می خوریم. پدرم شب ها برنج نمی خورند و معمولا نان و ماست و این گونه غذاها را می خورند.
برای پدرت جشن تولد می گیری؟
نه، معمولا وقت نمی شود و مرسوم نیست.
به پدرت چه هدیه ای می دهی؟
خودکار و عطر.
مترو سوار می شوی؟
بله. معمولا با مترو می روم مگر اینکه کار خاصی داشته باشم تا از ماشین استفاده کنم.
فکر می کنی پدرت اصولگراست؟
بله.
اصولگرا می ماند؟
ایشان طرف حق هستند و اصول گراها در خط رهبری هستند و ایشان نیز در خط رهبر انقلاب به مردم خدمت می کنند.
مرز بین اصولگرا و اصلاح طلبی چیست؟
این مساله به عقاید دو جناح بستگی دارد و یکی از این تفاوت ها به اعضای آن بر می گردد. اصولگراها بیشتر در خط رهبری هستند و تلاششان این است که به مردم خدمت بیشتری کنند.
حرف آخر: از خدمت کردن به مردم و پاسخ دادن به شبهات خوشحال می شوم. برخی طوری نگاه می کنند که گویی ما از کره مریخ آمده ایم، اما ما از خود مردم و خدمتگزار آنها هستیم و خودمان را بالاتر از آنها نمی دانیم. از اینکه در دولت آقای احمدی نژاد هستیم، افتخار می کنیم. شاید این دولت هم کاستی هایی داشته باشد، اما خدمتگزار مردم است و در این راستا تلاش می کند و جا برای تلاش بیشتر وجود دارد
آقا: سیدمحمدرضا میرتاج الدینی متولد سال
1339 در تبریز است و در سال 1356 وارد حوزه علمیه تبریز شد و پس از آن در
عرصه های مختلف جنگ حضور پیدا کرد. وی در مجلس هفتم و هشتم نماینده مردم
تبریز در مجلس شورای اسلامی بود و در دولت نهم به سمت معاون امور مجلس
ریاست جمهوری منصوب شد.
متأهل هستی یا مجرد؟
مجرد.
چند برادر و خواهر داری؟
یک برادر کوچکتر از خودم و یک خواهر.
چرا دعوت ما را قبول کردی؟
پدرم گفتند که شمارهات را در نمایشگاه مطبوعات به خبرگزاری برنا داده ام و ممکن است برای مصاحبه مراجعه کنند.
از مصاحبه ترسی نداری؟
درست است که برای اولین مرتبه مصاحبه می کنم، اما احساس خاصی ندارم.
از اینکه موضوعاش آقازاده است، ترسی نداری؟
مهم این است که آقازاده را چگونه تعریف کنیم.
آقازادگی یعنی چه؟
قبلا به این موضوع فکر نکرده ام. به خاطر اتفاقاتی که افتاده است، مردم دیدگاه خوبی نسبت به آقازاده ها ندارند. اما بین آقازاده ها تفاوت زیادی وجود دارد.
آقازادگی دو جنبه دارد، یکی معنای منفی که تکبر به همراه دارد و دیگری معنای مثبت آن که می شود آقازادهای که مانند پدر به دنبال خدمت به مردم است. البته خودم را آقازاده نمی دانم، بلکه بنده زاده ام و اگر احترامی پیش مردم داشته باشیم، در سایه همراهی و خدمت به مردم است.
پدرتان قبل از نمایندگی مجلس چه مسوولیتی داشتند؟
پنج سال مسوول سازمان تبلیغات آذربایجان شرقی بودند.
فقط دو دوره برای نمایندگان مجلس کاندید شدند؟
بله دور هفتم تصمیم گرفتند و همان دوره بین شش کاندید رأی آوردند و در انتخابات دوره هشتم مجلس رأیشان بیشتر از دور قبل بود.
با حجت الاسلام محمدیان نماینده رهبر فرزانه انقلاب در دانشگاه نسبت خانوادگی داری؟
بله ایشان شوهر خاله ام هستند.
منزلشان می روید؟
بله اما کمتر فرصت می کنیم به منزلشان برویم، اما ایشان را بیرون زیاد می بینم.
رهبر فرزانه انقلاب را از نزدیک دیده اید؟
بله، به همراه پدرم رفتم.
ایشان حرفی به شما گفتند؟
فقط در حد سلام- علیک کردن بود. ایشان به هنگام رد شدن از مقابل حاضرین در حیاط بیتشان بودند و پدرم من را به ایشان معرفی کردند. وقتی حضرت آقا فهمیدند طلبه هستم، تبسّمی کردند و 2 بار فرمودند: "ماشاءالله". پس از احوال پرسی دست ایشان را بوسیدم. رفتنم به عشق دیدن ایشان بود.
پدرتان چند بار از رهبر فرزانه انقلاب چفیه گرفته است؟
فکر می کنم 2 یا 3 بار و یکی از آنها را به هنگام ضیافت شام، ایشان از حضرت آقا گرفتند. گاهی درباره چفیه گرفتن از ایشان می گویند و بعضی از سوال هایی که از ایشان می پرسند را در منزل تعریف می کنند. اخیراً چفیه ای که از حضرت آقا گرفته بودند را به یکی از مسلمانان مقیم آلمان که از طرفداران انقلاب اسلامی و عاشقان رهبری است و به ایران آمده بودند، هدیه دادند.
غذای حضرت آقا چه بود؟ پدرتان با ایشان بر سر یک سفره بودند؟
بله، به همراه دیگر مسوولین بر سر سفره بودند و به گمانم غذا خورشت قیمه بوده است.
پدرتان از آن غذا برای شما و خانواده تان به منزل آوردند؟
چند مرتبه تاکنون مقداری نان به همراه برنج را به حضرت آقا دادند و از ایشان خواستند تا دعا بخوانند و آن نان را به خانه آوردند و هر کدام از اعضای خانواده قسمتی از آن را خوردند.
پدرتان چند مرتبه این ماجرا را برایتان تعریف کرده است؟
فکر می کنم دو یا سه مرتبه.
اگر بخواهی معمم شوی دوست داری به دست کدام عالم و مجتهد روحانی شوی؟
دوست داریم اگر فرصتش پیش بیاید به دست مبارک رهبر حکیم انقلاب معمم شوم.
خانهتان در کدام محل است؟
تهران، خیابان پاستور.
در ادامه خبرنگار برنا درباره وضع معیشتی نمایندگان مجلس سؤال پرسید.
مجلس به نماینده های خودش زیاد می رسد؟
برای نمایندگانی که دلسوزانه به مردم خدمت می کنند، در همین حد خوب است، اما برای نمایندگانی که خوب فعالیت نمی کنند، زیاد است.
حقوق نماینده های مجلس چهقدر است؟
نمی دانم. اما فقط می دانم نسبت به تحصیلات نمایندگان متفاوت است و آنقدرها که می گویند، زیاد نیست.
پدرتان صبح ساعت چند از خانه خارج می شوند و شب ها چه ساعتی بر می گردند؟
معمولاً ساعت 6:30 یا 7 از منزل خارج می شوند و بعضی وقت ها پس از چند روز به خانه برمی گردند و اگر خیلی زود بیایند، ساعت 8 و نیم شب است.
با این وقت کم پدرتان، با خانواده تفریح هم می روید؟
پدرم برنامه ریزی دارند و جمعه صبح ها معمولا با برخی از دوستان همانند دوستان هممدرسه ایام و با بعضی از اقوام مانند خانواده آقای محمدیان معمولاً به کوه نوردی می رویم. مثلاً به کوه های شهید محلاتی و تپه های نورالشهدای جمشیدیه.

روز جمعه برای تفریح کوه می روید چه غذایی می خورید؟
صبحانه معمولی می خوریم و هر کس چیزی می آورد. یکی پنیر و دیگری عسل و...
چرا همه مسوولین با خودشان در ارتباط هستند و زنجیره مسوولین تشکیل داده اند؟
بالاخره هر کسی با مجموع دوستان و خویشاوندان خود ارتباط دارد. ما هم با دوستانی که هم مسوولند و هم دوستانی که مسوول نیستند، به مسافرت یا کوهنوردی می رویم. این طور نیست که حشر و نشرمان فقط با مسوولین باشد.
دوست داشتی دانشگاه درس بخوانی؟
عشقم به طلبگی بود. شاید بعد از تحصیلات حوزه بخواهم دانشگاه بروم.
بیشتر اقوامتان روحانی هستند؟
تنها پدر من در بین خانوادهاش روحانی است.
تا به حال به خانه رییس جمهور رفته ای، یا ایشان به خانهتان آمده اند؟
نه، ولی در ایام عید به محل کارشان رفتهام و با ایشان هم احوال پرسی کرده ایم. وقتی فهمیدند طلبهام گفتند:" إن شاء الله از علمای عامل باشید".
با پسر رییس جمهور رابطه داری؟
قبلاً با او هممدرسه ای بودم و در مراسم های گوناگون یکدیگر را دیده ایم. من را نمی شناسد، اما همه او را می شناسند و رابطه ای با او ندارم.
خانهتان در تبریز را خریده بودید؟
مسجد محل خانه قبلی شهید مدنی را بازسازی کرده بود و کتابخانه شهید مدنی را ساخت و در طبقه دوم آن ما زندگی می کردیم و خانه اجاره ای بود.
کار هم می کنی؟
نه، اگر بخواهی واقعاً طلبه باشی دیگر جایی برای کار کردن باقی نمی ماند.
چهقدر شهریه می گیری؟
شهریه طلبه های مجرد تقریبا ً60 هزار تومان است و گاهی کمتر از این حد.
برای زندگیات کافی است؟
بله، متأهل که نیستم و حوزه شام و ناهار و صبحانه نیز می دهد و همین به طلبه ها کمک می کند.
اگر پول کم بیاوری، چه کار می کنی؟
به آن چیزی که هست، قناعت می کنم.
چهقدر پول توجیبی می گیری؟
تقریبا هر ماه، 30 هزار تومان می گیرم.
کم نیست؟
پول حوزه هم هست و با همین مقدار می سازیم.
چرا آقازاده ها همگی باید مسوول شوند؟
بعضی که با رانت پدرشان مسوول می شوند و این اصلا درست نیست و گاهی چون پسر همراه پدر بوده، فوت و فن ها را یاد گرفته و قدرت کسب این مسوولیت را دارد و در این موارد عیب ندارد فرزند مسوولی بیاید مسوول شود، اما اگر این مسوولیت به همراه شایستگی افراد نباشد، می توان اسمش را پارتی بازی گذاشت که خوب و مورد تأیید ما نیست.
تا به حال درسی را در حوزه تجدید شده ای؟
بله، درس نحو پایه یک را که باید نمره دوازه می آوردم، نمره یازده آوردم و دوران انتخابات ریاست جمهوری بود. خانواده و خودم در تبلیغات آقای احمدی نژاد فعالیت می کردند و به همین جهت نتوانستم در این درس نمره بیاورم. در حوزه ما بیست و پنج صدم را نیز حساب می کنند. فرق نمی کند پسر چه کسی باشی.
پدرتان حوزه علمیه کدام شهر درس خوانده اند؟
یک یا دو سال در تبریز بودند و پس از آن به قم رفتند.
استادهای پدرت چه کسانی بودند؟
الان درس خارج رهبر انقلاب را شرکت می کنند و از آن زمانی که در تهران آمدیم به صورت مستمر در جلسات درس ایشان شرکت می کنند. قبلاً نیز شاگرد آیات عظام فاضل لنکرانی، شیخ جواد تبریزی، جعفر سبحانی، حسن زاده آملی، جوادی آملی بوده اند و بیشتر درس های آیت الله فاضل لنکرانی و آیت الله سبحانی را حضور داشته اند و بعضی از علمای مذکور مانند آیت الله سبحانی پدرم را با نام می شناسند و این شناخت به علت مسوولیتشان نیست، بلکه به علت شاگرد بودن پدرم است.
در خانوادهتان شهید دارید؟
دو داییام شهید شده اند، یکی مهدی تجلایی و دیگری سردار علی تجلایی است.
مادرت از دایی های شهیدت خاطره ای گفته است؟
از شهید علی تجلایی تعریف کرده اند. وقتی سوسنگرد سقوط می کند با یک گروه ده یا دوازده نفره در شهر می ماند و به مقابله با دشمن می پردازد. پس از مدتی مهماتشان تمام می شود و ایشان با ماشینی که لاستیک اش سوخته بود، می روند و مهمات تهیه می کنند و در راه برگشت عراقی ها ماشین را مورد حمله قرار می دهند اما ایشان به راهشان ادامه می دهند و به طور معجزه آسایی که همه متعجب می شوند، مهمات را به رزمندگان می رسانند و با همان گروه چند نفری مقاومت می کنند. از داخل خانه ها سیم جمع می کنند و همان شب جریان سقوط را به آیت الله مدنی در تبریز اطلاع می دهند تا برای سوسنگرد نیرو بفرستند. آن موقع بنی صدر اجازه نداده بود خبر سقوط سوسنگرد به گوش فرماندهان و مردم برسد و پس از این واقعه رزمنده ها و نیروهای کمکی می رسند و شهر را به کمک آن تیم چند نفره آزاد می کنند.
پیکرشان در کدام شهر به خاک سپرده شد؟
هر دو شهید مفقودالاثر بودند. پیکر شهید علی تجلایی برنگشت و پیکر شهید مهدی تجلایی را پس از چند سال گذشت از پایان جنگ تحمیلی آوردند و در تبریز دفن کردند و بعدها پدر و مادر شهید را نیز در کنار آن شهید بزرگوار به خاک سپردند.
پدرت با شهید مهدی باکری ارتباط داشته است؟خاطره ای از این شهید تعریف کرده است؟
بله گویا در جبهه در لشکر عاشورا همراه شهید باکری بوده اند و دیدارهایی داشته اند و عکسی نیز در خانه دیده ام که پدرم در کنار شهید باکری است. پدرم چند جلد دفترچه خاطرات جبهه دارند اما هنوز آنها را نخوانده ام. خاطره ای از عملیات خیبر تعریف می کردند که روزهای اول عملیات در جزیره مجنون به سنگر فرماندهی می روند و شهید باکری می گوید امام(ره) گفته اند:"هر طور شده باید جزیره مجنون را حفظ کنید". می گفتند در آن جزیره در سنگر برای مهمان ها مقداری کمپوت آوردند و مقداری از آنها باقی ماند. شهید باکری از پدرم پرسیدند حالا این ها را چه کار کنیم. اگر این ها بماند اسراف نیست؟!
عقد پدر و مادرت را چه کسی خوانده است؟
آیت الله ملکوتی امام جمعه سابق تبریز.
مهریه خواهرتان چقدر است؟
فکر می کنم 12 یا 14 سکه بوده است.
دامادتان چه کار می کنند؟
روحانی است و زمانی که ازدواج کردند، پایه 6 حوزه بودند و در قم زندگی می کنند و پدرشان در بازار تبریز کار می کند.
خبرنگار خبرگزاری برنا از مسافرتهای خارج از کشور میرتاج الدینی و خاطرات وی از این سفرها پرسید که سید مرتضی این گونه پاسخ داد:
پدرتان مسافرت خارج کشور رفته اند؟
ایشان مدتی مسوول اعزام طلاب به خارج از کشور بودند و خودشان نیز به مسافرت های تبلیغی می رفتند. مانند ترکیه، آلمان، سوییس، جمهوری آذربایجان. معمولا در ماه های محرم و رمضان می رفتند. برای مسلمانان مقیم اروپا که از ترک زبانها و یا عرب زبانها هستند.
خاطره ای از مسافرتش گفته است؟
معمولا از روحیه های انقلابی و مذهبی جوانان اروپایی تعریف می کنند. یک بار در زمستان به همراه آنان با یک اتوبوس از یکی از شهرهای آلمان جهت شرکت در راهپیمایی روز قدس به برلین می رفتند که هوا سرد و فصل زمستان بود. به هنگام وقت نماز صبح ماشین را در کنار جاده نگه می دارند و نماز صبح را به جماعت می خوانند و این مساله نشانه ای از روحیه مذهبی و انقلابی مسلمانان مقیم اروپا است.
پدرت می تواند انگلیسی صحبت کند؟
در حدی که بتواند کارهایش را انجام دهد.
در مسافرتشان به لبنان با سیدحسن نصرالله نیز دیدار کرده اند؟
چند مرتبه با ایشان دیدار کرده اند و دست خطی هم از سید حسن نصرالله برای ما گرفته اند. آن را در قابی در منزلمان نگهداری می کنیم. متن آن را با بسم الله شروع کرده اند.
مادرت به ایشان نگفت رفتن به لبنان خطر دارد و ممکن است اتفاقی برایت رخ دهد؟
این مسایل از زمان جنگ برای خانواده ما عادی شده است. هنگامی که کشتی های ایرانی می خواستند برای کمک به غزه بروند قرار بود چند نماینده مجلس هم با آن بروند و پدرم می خواست با آن کشتی برود اما نشد.
سفر خارج از کشور رفتی؟
با خانواده حج عمره و یک بار هم سوریه رفتم.
زمین و خانه دارید؟
در قم زندگی می کردیم و یک خانه تقریبا 100 متری در آنجا داریم.
فکر می کنی در خوشه بندی ها در کدام طبقه قرار می گیری؟
فکر می کنم در خوشه سوم قرار داریم. اما پدرم و هیأت دولت تصمیمی گرفته بودند و فرم دریافت یارانه را پر نکردند و به همین دلیل اینکه در خوشه چندم قرار می گیریم، مشخص نشده است.
مدل ماشینتان چیست؟
پدرم سمند دارد.
سهمیه بنزینتان زود تمام می شود؟
معمولا زود تمام می شود و به همین جهت از سوخت آزاد استفاده می کنیم.
از امکانات بیتالمال استفاده می کنی؟
خیر، پدرم به این مسایل حساس هستند. صندوقی تهیه کرده اند و هر ماه مبلغی در آن می گذارند تا اگر در جایی از بیت المال استفاده شده باشد (مثلاً اگر در جایی به دلیل همراهی با پدرمان از غذای بیت المال خورده باشیم) آن را جبران کنند.
به محل کار پدرت هم می روی؟
تا به حال فقط 5 یا 6 بار رفته ام.
پدرت در مسافرت های رییس جمهور به نیویورک حضور داشته اند؟
بله 2 سال پیش. پدرم درباره مسافرت به نیویورک می گفت در میان هیأت های خارجی بیشترین تیم امنیتی را به دکتر احمدی نژاد اختصاص داده بودند و سفرنامه "در نیویورک چه گذشت؟" را نوشته اند که در سایت ایشان موجود است و در چند شماره روزنامه ایران در همان سال چاپ شده است.
پدرتان دیدار مردمی نیز دارند؟
بله. وقتی به تبریز می روند معمولا دیدار مردمی نیز دارند. الان با توجه به محدودیت وقت شان در جلسات مختلف در جمع مدیران شرکت می کنند و یا در مساجد معمولا با مردم ملاقات می کنند. یک بار در تهران در صف نانوایی رفته بودند تا نان بخرند و فردی ایشان را می شناسد. از پدرم می خواهد تا برایش نامه بنویسد و پدرم در کنار پیاده رو شروع به نوشتن نامه می کند که نفرات بعدی می رسند و همین طور مسایلشان را می گویند و ایشان در پیاده رو نشسته، به سوالات آنها پاسخ می گفتند.
اگر بخواهی ازدواج کنی خانه می خری؟
از گذشته ها، یک خانه در قم داریم.
جوانانی که خانه ندارند باید چه کار کنند؟
می توانند با برنامه ریزی و وام گرفتن کارشان را حل کنند ولی کارشان سخت است. اما با مسکن مهر، تهیه مسکن برای جوانان نیز آسان شده و این یکی از خدمات خوب دولت آقای احمدی نژاد است.
حاضری خودت وام خانه و ازدواج بگیری؟
فکر نمی کنم. ترجیح می دهم از یک نفر پول قرض بگیرم و وام نگیرم. تا به حال به این مسایل فکر نکرده ام.
چرا تا به حال به این گونه مسایل و مشکلات جوانان فکر نکرده ای؟
درباره خودم فکر نکرده ام. متأهل نشده ام و به این مشکلات برخورد نکرده ام و درباره آنها فکر نکرده ام. البته باید این را هم بگوییم که اغلب مسوولان مانند پدرم همگی از صفر شروع کرده اند.
سربازی رفتی ؟
نه، فعلا طلبه هستم.
همه مردم ایران آقازاده بشوند، مشکل همه برطرف می شود؟
خودمان را جدای از مردم نمی دانیم. فرزندان مسوولین هم مشکل خودشان را دارند. نبود پدر در خانه و کم دیدن ایشان یکی از این مشکلات است. ایشان در خانه هم باشند بیشتر در فکر مسایل جامعه و مردم هستند.
تا به حال غذایتان سیب زمینی و نان بوده است؟
سیب زمینی و نعنا زیاد می خوریم. در آخر هفته اگر از غذاهای روز گذشته مقدار مانده باشد، همان را می خوریم. پدرم شب ها برنج نمی خورند و معمولا نان و ماست و این گونه غذاها را می خورند.
برای پدرت جشن تولد می گیری؟
نه، معمولا وقت نمی شود و مرسوم نیست.
به پدرت چه هدیه ای می دهی؟
خودکار و عطر.
مترو سوار می شوی؟
بله. معمولا با مترو می روم مگر اینکه کار خاصی داشته باشم تا از ماشین استفاده کنم.
فکر می کنی پدرت اصولگراست؟
بله.
اصولگرا می ماند؟
ایشان طرف حق هستند و اصول گراها در خط رهبری هستند و ایشان نیز در خط رهبر انقلاب به مردم خدمت می کنند.
مرز بین اصولگرا و اصلاح طلبی چیست؟
این مساله به عقاید دو جناح بستگی دارد و یکی از این تفاوت ها به اعضای آن بر می گردد. اصولگراها بیشتر در خط رهبری هستند و تلاششان این است که به مردم خدمت بیشتری کنند.
حرف آخر: از خدمت کردن به مردم و پاسخ دادن به شبهات خوشحال می شوم. برخی طوری نگاه می کنند که گویی ما از کره مریخ آمده ایم، اما ما از خود مردم و خدمتگزار آنها هستیم و خودمان را بالاتر از آنها نمی دانیم. از اینکه در دولت آقای احمدی نژاد هستیم، افتخار می کنیم. شاید این دولت هم کاستی هایی داشته باشد، اما خدمتگزار مردم است و در این راستا تلاش می کند و جا برای تلاش بیشتر وجود دارد
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


