از نه ذيالحجه تا نه دي
بولتن نيوز: ماجراي بيوفايي كوفيان و غربت حضرت مسلم بن عقيل (ع) راشنيدهايد. كه چگونه كوفيان در ابتدا 18 هزار نامه به سيدالشهداء نوشتند و از او دعوت كردند كه به كوفه بيايد و امام حسين (ع) نيز مسلم بن عقيل را براي دريافت صحت و سقم نامهها به كوفه فرستادند. بعد هم ادامهي ماجرا كه در نهايت منجر به شهادت جناب مسلم در چنين روزي شد. در اينجا قصد تكرار اين ماجرا را ندارم. اما در مورد اينكه چرا كوفيان تنها پس از گذشت چند روز از نوشتن نامه، چنين عملي را انجام دادند و دست از حمايت سفير حسين (ع) برداشتند تحليلهاي متفاوتي ارائه شده است. برخي از آنان را شنيدهايد و در اين مجال كوتاه، فرصت پرداختن دوبارهي آنها نيست. بنابراين سعي ميكنيم به طور اجمال به برخي نكات ديگر اشاره كرده و از آن عبرتهاي لازم براي زمان حال را بگيريم:
1- شاخصهاي جامعهي ديني: جامعهي ديني صرفا به معناي جامعهاي نيست كه افراد آن پايبند به احكام شرعي و عبادي فردي چون نماز و روزه و ... هستند. آنگاه ميتوان به جامعهاي لقب «ديني» داد كه احكام و آموزههاي ديني در تمام حوزهها و شئون افراد و جامعه تسرّي پيدا كند. كه دين موضوعي است فردي و اجتماعي توأمان. و اساسا از همين منظر است كه فلسفهي قيام سيدالشهداء (ع) معنا مييابد. به خوبي اذعان داريد كه نبرد امام حسين (ع) نه با كفار كه با مسلمانان بود. يعني كساني كه نماز ميخواندند و روزه ميگرفتند و حج ميگذاردند. حتي شعار عمر بن سعد در روز عاشورا براي تشويق لشگريان خود، «يا خيلالله اركبي و بالجنه ابشري » بوده است.
از اين منظر جامعهي كوفه يك جامعهي ديني نبود بلكه افراد آن، تنها متنسك به آداب ظاهري و فردي دين بودند. در اين جامعه نه خبري از امر به معروف بود و نه نهي از منكر. نه مبارزهي در جهت براندازي حكومت ظلم انجام ميشد نه گامي در جهت تحقق عدالت. معلوم است در چنين جامعهاي كه خبري از باطن دين يعني «ولايت» نيست، سفير ولايت تنها ميماند.
2- ميل به دنياطلبي: اين نكتهي مهمي است كه «اشرافيت» يك چيز است «خوي اشرافيت» داشتن يك چيز ديگر. ممكن است كسي جزو طبقهي اشراف باشد اما خوي اشرافيت نداشته باشد. و بالعكس. و اتفاقا حالت دوم به مراتب خطرناكتر از حالت اول است. خوي اشرافيت است كه باعث پديد آمدن مسألهاي به نام «اشرافيگري» ميشود. و آنگاه كه مسابقهي ثروت و تجملگرايي و زيادهخواهي در جامعه شروع شود، ميل به فساد و دنياخواهي نيز در افراد پديدار خواهد شد. دليل اينكه رهبر انقلاب در اين بيست سال بارها و بارها از ضرورت سادهزيستي مسئولين و مردم و پرهيز از اشرافيت و تجملگرايي سخن گفتهاند همين است.
جامعهي كوفه سال 61 هجري جامعهاي است با خوي اشرافيت و زيادهخواهي. به همين علت است كه بسياري از طبقهي نخبگان و اليت جامعه در مقابل برق طلاي ابن زياد، سر خميده و چشم بر روي اقدامات غير ديني او ميبندند. البته نبايد فراموش كرد كه بحث خوي اشرافيت و زيادهخواهي ريشه در سياستهاي دستگاه حكومتي كه از زمان خليفهي سوم شروع شد و در دوران معاويه به حد اعلاي خود رسيد دارد. سياست معاويه ترويج اشرافيگري بوده است. سياست «مواكلة حسنة و مشاربة جميلة». در چنين شرايطي افراد جامعه دنيا را بر عقبي ترجيح داده و مسلّم است در جايي كه بايد از اين دنيا بگذرند كم خواهند آورد.
3- اهل دنيا و اهل عقبي: اين حرف را بارها شنيدهايد كه «مرد در عمل مشخص ميشود نه در حرف». بين اهل حق بودن در «نظر» و اهل حق بود در «عمل» تفاوت وجود دارد. در مقام نظر همه ميتوانند دم از حق برنند اما در مقام عمل، نه. به همين خاطر گفتهاند كه افراد را بايد در برنگاهها و بحرانها شناخت نه در شرايط عادي. اگر شهيد چمران گفته است «آنگاه كه شيپور جنگ نواخته ميشود شناختن مرد از نامرد آسان ميشود» به همين دليل است. در جنگ و ميدان مبارزه كه خطوط سياسي و عقيدتي كشيده ميشود و دو لشگر حق و باطل در مقابل هم قرار ميگيرند، «اهل دنيا» و «اهل عقبي» مشخص ميشوند. آنجا كه پاي «انتخاب» به ميان ميآيد، «عيار» هر كس سنجيده و رقم ميخورد. اهل كوفه در مقام نظر، اهل حق بودند نه در مقام عمل. از همين روي زماني كه مجال انتخاب بين دنيا و عقبي، و ماندن و رفتن پيش آمد، اكثرشان پا پس كشيده و اهل دنيا شدند.
4- شهر بيبصيرتها: كوفه شهر بيبصيرتها و كم بصيرتها است. كوفيان ملاك درستي براي تشخيص نداشتند. و چون ملاكي براي تشخيص نداشتند در «دوران فتنه» دچار ريزش و ترديد و اشتباه شدند. حتي شخص بزرگي چون «سليمان بن صرد خزاعي» نيز به همين امر دچار شد. سليمان اين يار هميشگي اميرالمومنين (ع) آنگاه كه فتنهي ابن زياد بر پا شد به ترديد افتاد. كه آيا بايد به انتظار امام زمان خويش بنشيند يا از نائب امام زمان خود (مسلم) دفاع كند.
5- خواص و عوام: در تحليلهاي امروزي مبتني بر سنتهاي پستمدرنيستي همواره سخن از «حاشيه» و «متن» است. آنان هميشه نخبگان (خواص) جامعه را متن ميدانند و مردم را حاشيه. اين دقيقا همان اشتباهي است كه بسياري از نويسندگان در تحليل انتخابات سال گذشته به آن مبتلا شدند و انتخابات را از اين منظر مورد بررسي قرار دادند. و در نهايت نتيجه گرفتند كه انتخابات سال 88 و پيروزي احمدينژاد، پيروزي حاشيه بر متن (خواص) بوده است. اما به نظر ميرسد ابتدا بايد به اين سؤال پاسخ بدهيم كه خواص جامعه چه كسانياند؟ آيا هر كسي كه داراي مناصب دولتي و افتخارات علمي و ... است جزو خواص محسوب ميشود؟
براي پاسخ به اين سؤال اگر از ديد جامعهشناسي غربي نگاه كنيم، خواص يا نخبگان يعني همان افراد فوقالذكر. اما اگر از منظر معمار بزرگ انقلاب اسلامي، حضرت روحالله به اين قضيه نگاهي بياندازيم اين «مردم» هستند كه خواص جامعه محسوب ميشوند. امام در پيام خود به سيدحميد روحاني كه در حقيقت منشور تاريخ نگاري انقلاب اسلامي است اين مسأله را تذكر ميدهد كه تاريخ انقلاب را بايد بر اساس تاريخ پديدآورندگان آن يعني مردم بنويسيد نه نخبگان. چرا كه اساسا انقلاب اسلامي بر خلاف ساير انقلابات جهان يك انقلاب مردمي است نه نخبهگرا. البته اين بدان معنا نيست كه از اين به بعد همهي مردم را خواص بناميم و نخبگان را عوام. نه. بلكه منظور آن است كه بايد ملاكات تشخيص خواص و عوام تغيير را بدهيم. اين طور نباشد كه همهي بزرگان را جزو خواص بدانيم و همهي مردم را هم عوام. اين مسأله به وضوح عيب خود را در كوفه نمايان ساخت. مردم خواص جامعه را افرادي شريح قاضي و مسئولين حكومتي و بزرگان قبايل ميدانستند در حاليكه خواص واقعي كساني چون ميثم تمار و هاني بن عروه و حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه بودند. همانها كه تا لحظهي شهادتشان در جبههي حق باقي ماندند.
در چنين جامعه و در چنين شرايطي است كه در روز نهم ذيالحجه سال 60 هجري نائب امام زمان توسط دستگاه اموي دستگير شده و به شهادت ميرسد. اينجا است كه تازه سخن حضرت روحالله مصداق مييابد كه فرمود مردم ايران از مردم دوران رسولالله و صدر اسلام بهترند. شبيه چنين اتفاقي دقيقا در داستان حوادث بعد از انتخابات سال 88 روي داد. اما به دليل هوشياري و بصيرت مردم و عليالخصوص جوانان، به جاي ماجراي «نُه ذيالحجه» شاهد ماجراي «نُه دي» بوديم. نه دي يعني تجلي بصيرت. يعني شناخت خواص و عوام. يعني معيار شناخت مرد از نامرد. يعني تقابل حق و باطل. نه دي يعني اين كه ايرانيان از آن دسته مردماني نيستند كه نائب امام زمان خويش را تنها بگذارند. نه دي يعني اين كه
«ما اهل كوفه نيستيم
علي تنها بماند»
محمد پورغلامي
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


